92/10/16
بسم الله الرحمن الرحیم
شرائط الطواف/ الطواف/کتابالحج
موضوع: کتاب الحج/ الطواف/ شرائط الطواف
الثاني من واجبات عمرة التمتع: الطواف
شرائط الطواف
الطواف هو الواجب الثاني في عمرة التمتع و يفسد الحج بتركه عمدا سواء أ كان عالما بالحكم أم كان جاهلا به أو بالموضوع و يتحقق الترك بالتأخير الى زمان لا يمكنه ادراك الركن من الوقوف بعرفات ثمّ انه إذا بطلت العمرة بطل احرامه أيضا على الأظهر و الاحوط الاولى حينئذ العدول إلى حج الافراد و على التقديرين تجب اعادة الحج في العام القابل. [1]
حکم ترک طواف
اگر کسی نسیانا ترک طواف کند، دلیل بر عدم بطلان حجش داریم و آن صحیحه علی بن جعفر است: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيه قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ نَسِيَ طَوَافَ الْفَرِيضَةِ حَتَّى قَدِمَ بِلَادَهُ وَ وَاقَعَ النِّسَاءَ كَيْفَ يَصْنَعُ قَالَ يَبْعَثُ بِهَدْيٍ إِنْ كَانَ تَرَكَهُ فِي حَجٍّ بَعَثَ بِهِ فِي حَجٍّ وَ إِنْ كَانَ تَرَكَهُ فِي عُمْرَةٍ بَعَثَ بِهِ فِي عُمْرَةٍ وَ وَكَّلَ مَنْ يَطُوفُ عَنْهُ مَا تَرَكَهُ مِنْ طَوَافِهِ.[2]
اما اگر نسیانا نباشد، محقق خوئی فرموده مقتضای قاعده بطلان حج است، زیرا طواف جزء و از ارکان حج است و آیه قرآن نیز دلالت بر آن دارد: وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتيق[3] و اصل اولی در اجزاء مرکب این است که مرکب به انتفاء جزء منتفی می شود و لذا اگر کسی لا عن نسیان ترک طواف کند تا روز عرفه به نحوی که فرصت برای تدارک نباشد، عمره اش باطل شده و قهرا از احرام خارج می شود.
اگر ترک طواف عمدا باشد که بطلان عمره واضح است و خروج قهری از عمره تمتع هم به نظر ایشان حاصل است، گرچه مشهور می گویند از احرام خارج نشده و احرام او تبدیل به احرام عمره مفرده می شود.
اگر از روی جهل به حکم هم ترک طواف کند، باز عمره تمتع به مقتضای قاعده باطل است و نسبت به حج (نه عمره) هم دلیل خاص بر بطلان داریم و آن صحیحه علی بن یقطین است: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ جَهِلَ أَنْ يَطُوفَ بِالْبَيْتِ- طَوَافَ الْفَرِيضَةِ قَالَ إِنْ كَانَ عَلَى وَجْهِ جَهَالَةٍ فِي الْحَجِّ أَعَادَ وَ عَلَيْهِ بَدَنَةٌ.[4]
ان قلت: «اعاد» مجمل است و شاید مقصود اعاد الطواف باشد و نه اعاد الحج تا دال بر بطلان حج باشد (و نگویید این شخص که طواف را انجام نداده که گفته شود اعاده کند، زیرا در مواردی که شخص عمل را انجام نداده و یا شک در انجام آن دارد نیز تعبیر به اعاد و اعد شده است، یعنی تدارک کن و انجامش بده، نه این که دو مرتبه انجام بده: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا كُنْتَ قَاعِداً عَلَى وُضُوئِكَ فَلَمْ تَدْرِ أَ غَسَلْتَ ذِرَاعَيْكَ أَمْ لَا فَأَعِدْ عَلَيْهِمَا وَ عَلَى جَمِيعِ مَا شَكَكْتَ فِيهِ أَنَّكَ لَمْ تَغْسِلْهُ وَ تَمْسَحْهُ مِمَّا سَمَّى اللَّهُ مَا دُمْتَ فِي حَالِ الْوُضُوء[5] )
قلت: این احتمال که مقصود از اعاد، اعاد الطواف باشد، خلاف ظاهر است و ظاهر اعاد در صورت عدم قرینه بر خلاف، تکرار عمل فاسد است و آن چه فاسدا انجام شده، حج است، و گرنه طواف که اصلا انجام نشده است و بر فرض هم گفته شود مجمل است، باز هم مقتضای قواعد اولیه بطلان حج است.
در موارد مذکور اتفاقا حج باطل است.
اما مواردی نیز مورد اختلاف است، مثل ترک طواف از روی جهل به موضوع، مثلا برخی فقهاء معتقدند مکان و موقف طائف نباید اعلی از کعبه باشد، بلکه باید از دیوار کعبه پایین تر باشد، حال اگر مثلا به محرم گفته شده باشد مطاف معلقی که در زمان حاضر در حیاط مسجد الحرام واقع شده، پایین تر از دیوار کعبه است و او طواف کند و بعد معلوم شود که پایین تر نبوده، بلکه یا بالاتر بوده و یا مساوی با دیوار کعبه بوده و لذا طواف بالبیت صدق نکرده، در این جا محرم از روی جهل به موضوع ترک طواف کرده است.
مثال دیگر؛ کسی که در اثناء سعی شک می کند که آیا طواف کرده یا نه و قاعده تجاوز جاری کرد و وقتی که وقت عمره تمتع گذشت، مطمئن شد که به سبب جهل به موضوع، ترک طواف کرده است.
مثال سوم؛ زن هایی هستند که بعد از احرام، خون می بینند و در ایام عادتشان نیز بوده و لذا بنابر حیض بودن می گذارند و طواف را ترک می کنند، چه این که عدول به افراد کند و یا بر عمره تمتع باقی بمانند و سعی و تقصیر کنند و بعد از برگشت از منی، طواف عمره تمتع را قضاء کنند. (بنا بر دو دو نظریه که در مساله موجود است)
حال اگر این زن در عرفات پاک شود قبل از این که سه روزش تمام شود و معلوم شود که حیض نبوده است، معلوم می شود که از روی جهل به موضوع ترک طواف عمره تمتع کرده است.
مورد دیگر این است که گاهی ترک طواف نمی شود، بلکه طواف فاسدا انجام می شود، زیرا به شرایط شرعی آن مثلا از روی جهل به موضوع اخلال وارد شده است.
کلام محقق خوئی
ایشان در مواردی که اخلال به طواف وارد شده باشد، فرموده: اصل اولی بطلان حج به ترک طواف صحیح است مگر استثنائی که در نص آمده که درباره ناسی اصل طواف فریضه است، اما کسی که اخلال به شرایط طواف وارد کرده، حتی اگر نسیانا باشد، حجش باطل است، لذا ناسی اصل طواف حجش صحیح است، اما مخل به شرایط حتی اگر نسیانا باشد، حجش باطل است و همچنین کسی که از روی جهل مخل به طواف شده باشد.
نقد کلام محقق خوئی
این خلاف فهم عرفی است که ناسی جزء طواف، اسوء حالا از ناسی اصل طواف باشد و ظهور من نسی طواف الفریضة نیز نسیان طواف صحیح است و نه صرفا ناسی اصل اتیان به طواف و آیة الله سیستانی هم همین را پذیرفته است.
کلام آیة الله سیستانی
اما ایشان در مورد جاهل مطلب دیگری فرموده مبنی بر این که اخلال از روی جهل به طواف، موجب بطلان حج است، مثلا محرم بعد از این که به عرفات رفت، دید در اعضاء وضویش مانعی بوده و وضویش برای طواف صحیح نبوده است، این شخص حجش باطل است.
نقد کلام آیة الله سیستانی
این هم غیر عرفی است که وقتی می دانستی مانعی هست و بعد فراموش کردی گفته شود حجت صحیح است، اما اگر اصلا نمی دانستی مانعی وجود دارد، حجت باطل باشد.
دیدگاه برگزیده
انصاف این است که جاهل به موضوع هم اگر اخلال به شرایط طواف وارد سازد، مثل ناسی است و حجش صحیح است.
خصوصا در مواردی که شارع حکم کرده که تو وضو داری و مثلا فرموده فامضه کما هو، در این گونه موارد غیر عرفی است که حجش باطل باشد.
اما مشکل اصلی در دوجاست که باید مورد بررسی قرار گیرد؛
مورد اول: اخلال به شرایط طواف از روی جهل به حکم
مثل کسی که وضویش باطل است و از روی جهل به مساله موانع را برطرف نمی کند و یا این که در حال طواف پشت به کعبه می کند، محقق خوئی و آیة الله سیستانی و مرحوم تبریزی حج را در این صورت باطل می دانند و می گویند از احرام هم خارج شده است.
در مقابل این نظر و لعله المشهور فرموده اند: طواف باطل است، ولی حج باطل نیست و باید طواف را قضاء کند، مثل مرحوم امام که فرموده اگر با اعتقاد به صحت، طواف را انجام داده و وارد اعمال بعدی شده، حجش صحیح است و فقط باید طواف را قضاء کند.
آیة الله زنجانی فرموده: اگر محل تدارک گذشته و یا به وطن برگشته است و فهمیده طوافش ایراد داشته است، در این صورت باید قضاء طواف کند، ولی هیچ تکلیف دیگری ندارد، اما اگر در مکه است و محل تدارک باقی است، مثلا عمره مفرده بوده، در این جا احتیاط واجب این است که بعد از قضاء طواف، اعمال بعد از طواف را هم تکرار کند.
و اگر در اثناء سعی و قبل تقصیر باشد، واجب است همه اعمال را اعاده کند و بعد از تقصیر احتیاط واجب است که همه اعمال را اعاده کند.
مورد دوم: ترک اصل طواف از روی جهل به موضوع
مثل کسی که از روی جهل به موضوع، اصل طواف را ترک می کند، یا طوافی کرده که صدق عرفی طواف بالبیت نمی کند، مثل طواف در مطاف معلق، این جا هم ذو اشکال است و باید بحث شود.
بررسی مورد اول: اتیان طواف فاسدا به سبب جهل به خصوصیات حکم
ادله صحت حج
دلیل اول: حدیث رفع و لعله مستند السید الامام
مرحوم امام در کتاب الخلل فی الصلاة فرموده: حدیث رفع دلیل بر اجزاء است و جزئیت جزء مجهول را رفع می کند و فرقی هم بین جاهل قاصر و مقصر نگذاشته است، کما این که صاحب کفایه هم حدیث رفع را دلیل بر اجزاء می داند و ظاهرا نظر ایشان مخصوص به جاهل قاصر است.
دلیل دوم: صحیحه عبد الصمد بن بشیر
وَ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّ رَجُلًا أَعْجَمِيّاً دَخَلَ الْمَسْجِدَ يُلَبِّي وَ عَلَيْهِ قَمِيصُهُ فَقَالَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي كُنْتُ رَجُلًا أَعْمَلُ بِيَدِي وَ اجْتَمَعَتْ لِي نَفَقَةٌ فَجِئْتُ أَحُجُّ لَمْ أَسْأَلْ أَحَداً عَنْ شَيْءٍ وَ أَفْتَوْنِي هَؤُلَاءِ أَنْ أَشُقَّ قَمِيصِي وَ أَنْزِعَهُ مِنْ قِبَلِ رِجْلَيَّ وَ أَنَّ حَجِّي فَاسِدٌ وَ أَنَّ عَلَيَّ بَدَنَةً فَقَالَ لَهُ مَتَى لَبِسْتَ قَمِيصَكَ أَ بَعْدَ مَا لَبَّيْتَ أَمْ قَبْلَ قَالَ قَبْلَ أَنْ أُلَبِّيَ قَالَ فَأَخْرِجْهُ مِنْ رَأْسِكَ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَلَيْكَ بَدَنَةٌ وَ لَيْسَ عَلَيْكَ الْحَجُّ مِنْ قَابِلٍ أَيُّ رَجُلٍ رَكِبَ أَمْراً بِجَهَالَةٍ فَلَا شَيْءَ عَلَيْهِ طُفْ بِالْبَيْتِ سَبْعاً وَ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ ع- وَ اسْعَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ- وَ قَصِّرْ مِنْ شَعْرِكَ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ التَّرْوِيَةِ فَاغْتَسِلْ وَ أَهِلَّ بِالْحَجِّ وَ اصْنَعْ كَمَا يَصْنَعُ النَّاسُ.[6]
به این تقریب که ظاهر صحیحه چنین است که هر کس اخلال به واجبات حج و امثال آن وارد کند، اعاده و قضاء و کفاره ندارد، و اگر بگوییم باید حج را اعاده کند، خلاف «فلا شیء علیه» است.
دلیل سوم: روایات من اختصر فی الحجر
آیة الله زنجانی فرموده: روایاتی درباره کسی که اختصر فی الحجر داریم که امام علیه السلام فرموده یعید الشوط، یعنی کسی که داخل در حجر اسماعیل طواف کرده است صرفا تدارک شوط می کند و امام علیه السلام نفرموده که اگر موسم عمره تمتع بگذرد، اعاده حج باید بکند، بلکه اطلاق این روایات مقتضی کفایت اعاده شوطی است که مورد اختصار قرار گرفته، حتی اگر ارتفاع جهلش بعد از انقضاء وقت طواف باشد:
صحیحه حلبی: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ وَ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ رَجُلٌ طَافَ بِالْبَيْتِ- فَاخْتَصَرَ شَوْطاً وَاحِداً فِي الْحِجْرِ- قَالَ يُعِيدُ ذَلِكَ الشَّوْطَ.[7]
صحیحه حفص بن بختری: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يَطُوفُ بِالْبَيْتِ (فَيَخْتَصِرُ فِي الْحِجْرِ-) قَالَ يَقْضِي مَا اخْتَصَرَ مِنْ طَوَافِهِ.[8]
روایت ابراهیم بن سفیان: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سُفْيَانَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع امْرَأَةٌ طَافَتْ طَوَافَ الْحَجِّ فَلَمَّا كَانَتْ فِي الشَّوْطِ السَّابِعِ اخْتَصَرَتْ وَ طَافَتْ فِي الْحِجْرِ- وَ صَلَّتْ رَكْعَتَيِ الْفَرِيضَةِ وَ سَعَتْ وَ طَافَتْ طَوَافَ النِّسَاءِ ثُمَّ أَتَتْ مِنًى فَكَتَبَ ع تُعِيدُ.[9]