89/10/05
بسم الله الرحمن الرحیم
.نیابت سایر اعمال حج غیر از طواف
موضوع .نیابت سایر اعمال حج غیر از طواف
نتیجه ما ذکرنا این شد که هفت روایت دلیل بر استحباب سعی یا موید استحباب سعی بنفسه است که این هفت روایت عبارتند از حدیث 15 و 13 که مؤید است به روایت 14 و 2و 8 و 7 از باب 1 سعی و 9 از باب یک از ابواب سعی[1]
روایت هشتم موید است زیرا این روایت مرسله میباشد «قَالَ رُوِيَ أَنَّ الْحَاجَّ إِذَا سَعَى بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ».[2] این روایت اوضح است.
روایت نهم «قَالَ وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع السَّاعِي بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ- تَشْفَعُ لَهُ الْمَلَائِكَةُ فَيُشَفَّعُ فِيهِ بِالْإِيجَابِ»[3] این اوضح از 7 روایت است نه قرینه بر حج دارد و نه ارتباطی به مسعی دارد چون شبهه حج بودن و مسعی ندارد و فقط ساعی را میگوید.
اما این روایت موید ما ذکرنا است. چون مرارا گفتیم این گونه مرسلات صدوق مورد اختلاف است مانند سیدنا الاستاد این مرسلات را حجت میدانند، ایشان مرسله 8 را میگوید حجت نیست اما مرسله 9 را میگوید حجت است.
ملاحظه کنید این دو حدیث را در فقیه: «وَ رُوِيَ أَنَّ الْحَاجَّ إِذَا سَعَى بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِه».[4]
«وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع السَّاعِي بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ تَشْفَعُ لَهُ الْمَلَائِكَةُ فَتُشَفَّعُ فِيهِ بِالْإِيجَابِ».[5]
در حدیث اول صدوق میفرماید روی عن الصادق و در حدیث دوم میگوید قال علی بن الحسین و جزما خبر میدهد.
اظن به اینکه میفرماید در تحریر «و أما سائر الأفعال فاستحبابها مستقلا و جواز النيابة فيها غير معلوم حتى السعي، و إن يظهر من بعض الروايات استحبابه»[6] و تعلیقه عروه «و إن يظهر من بعض الروايات استحبابه»[7] میفرماید از از بعضی از اخبار استحباب فهمیده میشود، همین روایت میباشد که اظهر از کل است.
این حدیث اوضح الروایات است، اگر کسی میگوید مرسلات صدوق حجت است باید طبق این حدیث فتوا بدهد و یکی از اشکالاتی که به سیدنا الاستاد نسبت به مرسلات صدوق وارد است، همین مورد است که چرا فتوا نداده است طبق آن. ایشان که حجت میداند چرا فتوا نمیدهد. النص صحیح و الدلالة واضح.
در عین حال ما این را موید قرار میدهیم چون ما اطمینان نداریم و شیخ صدوق قرائنی داشته که اطمینان داشته است.
پس 2 حدیث دلیل است و 4 حدیث موید است.
حدیث هفت روایتی است که در من لا یحضره الفقیه است و موید میباشد: «وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْحُسَيْنِ الْأَسَدِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ الدَّارِمِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنِ التَّلْبِيَةِ وَ عِلَّتِهَا فَقَالَ إِنَّ النَّاسَ إِذَا أَحْرَمُوا نَادَاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ عِبَادِي وَ إِمَائِي لَأُحَرِّمَنَّكُمْ عَلَى النَّارِ كَمَا أَحْرَمْتُمْ لِي فَقَوْلُهُمْ لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ إِجَابَةٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نِدَائِهِ لَهُمْ. وَ إِنَّمَا جُعِلَ السَّعْيُ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ لِأَنَّ الشَّيْطَانَ تَرَاءَى لِإِبْرَاهِيمَ ع فِي الْوَادِي فَسَعَى وَ هُوَ مَنَازِلُ الشَّيَاطِين وَ إِنَّمَا صَارَ الْمَسْعَى أَحَبَّ الْبِقَاعِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُ يَذِلُّ فِيهِ كُلُّ جَبَّار».[8] این حدیث کما ذکرنا دلالتش از معلول به علت پی بردن است اما از حیث سند مشکل دارد لذا موید است علت اشکالش این است که اگر چه ابو الحسین از اعاظم شیعه است میباشد یا از از کسانی بوده که وکلا میشده یا از سفراء بوده است یا اینکه تشرف پیدا میکرده است اما هم ما بعد ایشان اشکال دارد و هم قبلشان، یک مشکل که از سهل بن زیاد نقل کرده است مشکل دیگر سلیمان بن جفعر که مطلق است یا جعفری و بین سهل بن زیاد و سلیمان بن جعفر کسی دیگری است که قطعا توثیق نشده است و آن جعفر بن عثمان دارمی که قطعا توثیق نشده است، پس ما قبل ابوالحسین، سهل بن زیاد و سلمیان بن جعفر و جعفر بن عثمان دارمی مشکل دارند کما اینکه ما قبل ابی الحسین مشکل دارد مرحوم صدوق طریقشان به ابی الحسین طریق خوبی نیست[9] چهار نفر میباشند که از مشایخ صدوق میباشند و هیچ کدام توثیق نشدهاند، در این طریق سه نفر از مشایخ صدوق است که هیچ کدام توثیق نشدهاند بر این اساس، حدیث مسند است اما توثیق نشده است بعضی میگویند مشایخ صدوق ثقه هستند اما بعضی علم به خلاف آن هستند، پس هر استاد صدوقی که دلیل بر ثقه بودن داریم، توثیق میشود و الان خیر.
پس این حدیث ما بعد ابو الحسین مشکل سهل بن زیاد و جعفر بن عثمان و سلیمان را دارد و ما قبلش، طریق مشکل دارد.
پس این حدیث باید موید قرار داده شود بخاطر سند و کار نداریم دلالتش خوب است یا خیر.
از ما ذکرنا اشتباه دیروز ما کردیم معلوم شود و هم اشتباه صاحب وسائل روشن شد.
اشتباه ما از ناحیه این بود که ما مغرور به کلام وسائل شدیم و فحص نکردیم و لذا گفتیم روایت 2، هم در کافی آمده و هم در فقیه که ما خودمان نگان نکردیم و اعتماد به وسائل کردیم، ایشان میگوید «وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ مُرْسَلا»[10] هر کس که محقق نباشد، این اشتباه را میکند. ایشان باید میگفت و فی مرسلة الصدوق که آدم متوجه شود، باید یک کلمه میآورد که ذهن به حدیث 2 نمیرفت، حدیث 2 در فقیه نیست اما مضمونش است[11] که مضمون حدیث 2و 14 و 13 است.
نتیجه ما ذکرنا روشن شد که حدیث 2 در فقیه نیست، و اینکه وسائل گفته این روایت مرسل است، صحیح نیست، چون به چشم مرسل میخورد اما وقتی صدوق طریق دارد به ابوالحسین که دیگر مرسل نیست.
نتیجه ما ذکرنا:حدیث 7 موید است، کما اینکه مرحوم صدوق روایت ابوبصیر را در فقیه مرسلا ذکر نکرده است کما اینکه مشخص شد که دو حدیث از حیث سند دلیل است و بقیه از حیث سند موید است.
و مشخص شد که منظور سیدنا الاستاد از بعض الروایات حدیث نهم است.
از ما ذکرنا روشن شد که سیدنا الاستاد در تحریر میفرمایند «و إن يظهر من بعض الروايات استحبابه»[12] کما اینکه در کل حواشی منفرد به حواشی ایشان «و إن يظهر من بعض الروايات استحبابه»[13] گفتهاند.
اما در عروه های حاشیه دار این حاشیه از آقای خوئی[14] نقل شده است که یقینا اشتباه است چون کل کتب سیدنا الاستاد این حاشیه را دارد و در هیج یک از کتب آقای خوئی به این جمله اشاره نشده است و در کتاب حج، ایشان اصرار دارند که استحباب نفسی را قبول ندارند.[15]
این نتیجه ما ذکرنا نسبت به این روایات که ذکر شد.
مرحله دوم: دلالت روایات
بر فرض این که این روایات صحیح السند باشد آیا میتوان قائل به استحباب نفسی سعی شد یا نه ؟ مرحوم آقای حکیم میفرمایند میتوان.[16]
ظاهرا والله العالم نمیشود، حکم به استحباب نفسی برای سعی، فی غایة الاشکال است.
تقدم الکلام به اینکه یکی از این روایات، حدیث 15 از باب 1 است: «أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَاب عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِرَجُلٍ مِنَ الْأَنْصَارِ- إِذَا سَعَيْتَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ- كَانَ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ أَجْرُ مَنْ حَجَّ مَاشِياً مِنْ بِلَادِهِ وَ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَعْتَقَ سَبْعِينَ رَقَبَةً مُؤْمِنَة».[17]
استدلال به این روایت قبلا گذشت اما ظاهرا والله العالم به این روایت نمیتوان استدلال کرد، چون جمله اذا سعیت تارة شما فرض میکنید که امام ابتداء این مطلب را فرمودهاند، کما اینکه ظاهر روایت وسائل هم همین را تایید میکند در حالیکه این روایت جزء یک روایت یک صفحه ای میباشد که در وسائل[18] نقل شده است که مفصل است، اعرابی نزد رسول خدا آمد که سوال از حج داشت رسول خدا از ابتدای حج، شروع به بیان ثوابش کردند، سعی، وقوف، احرام، طواف و... همه را گفتند و ثواب اجزاء حج را ثوابش گفتند، این معلوم است که سعی در ضمن حج را میگویند و نمیشود سعی تنها را گفت.
شما گاهی میگوئید سعی در ضمن حج یا در ضمن عمره مستحب است که این بحثی نداریم و سعی مستقل بحث است که روایت ارتباطی به سعی مستقل ندارد.
لذا بعضی از معلقین وسائل صدر و ذیل را آوردهاند و تقطیع ها را آوردهاند ویکی از مشکلات همین است.
از ما ذکرنا روشن شد که حدیث سیزدهم[19] هم اگر چه صحیح السند میباشد، اما ضعیف الدلاه است چون عظمت و فضیلت مسعی را بیان میکند نه سعی را، حرم امام راض ثواب دارد یک مسئله است و بودن در آن ثواب دارد یک مسئله دیگر است، مسعی فضیلت دارد یک مسئله است و سعی در آن مسئله دیگر است که ثوابش دلیل میخواهد، بحث شما در سعی است نه خود مسعی.
لذا گفتیم حدیث هشتم اوضح من الکل است زیرا الساعی آورده است که دقیقا مورد بحث است.
در حدیث دقت کنید که موضع سعی را میگوید که مسعی است.
از ما ذکرنا روشن شد که حدیث 14 اگرچه صحیحه است اما دلالتش ضعیف است[20] مسعی محبوب عند الله است ما سعی را میخواهیم نه مسعی.
از ماز ذکرنا روشن شد که حدیث 2 هم نا تمام است[21] ، چون در اصل حدیث مسعی دارد نه سعی، این هم دلالت ندارد چون این حدیث مسعی را میگوید نه سعی. مسعی را میگوید محبوب الی الله است و شما میخواهید سعی را ثابت کنید که محبوب الی الله است.
حدیث میگوید که مسعی احب عند الله است، صفی و مروه که در قران هم هست.
علی ما ذکرنا مرسله صدوق هم مشخص میشود دلالتش علی فرض اینکه ما از سند غمض عین کنیم.[22]
ما در سعی بحث داریم نه مسعی.
نتیجه ما ذکرنا این میشود که آنچه سیدنا الاستاد تبعا للقوم فرموده که سعی استحباب نفسی ندارد، تمام است و معلوم نیست استحباب نفسی داشته باشد.
نتیجه ما ذکرنا این است که اینکه مرحوم حکیم[23] و بلکه مرحوم آقای شاهرودی[24] میفرمایند استبحاب نفسی دارد، معلوم نیست. روایات یا سندا مشکل داشت یا دلالة یا هر دو.
مرحوم مجلسی در روضه میگویند استحباب نفسی سعی، اصلا قائل ندارد.
سیدنا الاستاد هم بخاطر همین تضاد بین مرسله که حجت میداند و اجماع، برایش شبهه شده و فتوا ندادهاند به استحباب.