« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد سیدحسن مرتضوی

82/11/07

بسم الله الرحمن الرحیم

علامت سن

 

موضوع: علامت سن

 

نتیجه ماذکرنا این شد، که 12 و 13 دایره صحیحه خارج است، من غیر فرق که یوخذ للوجوب باشد یا للاستحباب باشد، موضوعی که در این صحیحه مطرح است، 14 و 15 است، کما اینکه از ما ذکرنا روشن شد که دلالت این صحیحه علی المدعی به سه طریق تمام است، یعنی بعد از 15 سال الصوم واجب است.

روایت دوم که برای این نظریه ذکر شده است: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ قَالَ: الْجَارِيَةُ إِذَا تَزَوَّجَتْ وَ دُخِلَ بِهَا وَ لَهَا تِسْعُ سِنِينَ ذَهَبَ عَنْهَا الْيُتْمُ وَ دُفِعَ إِلَيْهَا مَالُهَا وَ جَازَ أَمْرُهَا فِي الشِّرَاءِ وَ الْبَيْعِ قَالَ وَ الْغُلَامُ لَا يَجُوزُ أَمْرُهُ فِي الشِّرَاءِ وَ الْبَيْعِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْيُتْمِ حَتَّى يَبْلُغَ خَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً أَوْ يَحْتَلِمَ أَوْ يُشْعِرَ أَوْ يُنْبِتَ قَبْلَ ذَلِكَ».[1]

در دلالت این روایت علی المدعی لا شبهة فیها است کما تقدم الکلام در بحث حجر الصبی.

کما اینکه این روایت از نظر سند لا شبهة به اینکه ضعیفة است، اقل جهت ضعف، وجود عبدالعزیز عبدی در این روایت است، از این جهت که عبدالعزیز عبدی لم یرد فیه توثیق.

فعلیه الروایة ضعیفةٌ است.

در رابطه با این شخص، احتمالی داده شده است که در صفحه 24 رساله موجود است: «و یحتمل جدا ان یکون تضعیفه لوجود غلو فی عقیدته الذی لا ینافی صدق لسانه و یوید احتمال اتحاده مع عبدالعزیز بن عبدالله و کان غالیا».

این فرمایش فنی نیست، چون در تقریب تضعیف روایت، چگونه استدلال کردیم؟ گفتیم توثیق نشده است، این فرمایش اثبات توثیق نمی‌کند، این فرمایش اشاره به تعضیف نجاشی[2] است، او گفته است عبدالعزیز عبدی ضعیف، این فرمایش می‌رساند که تضعیف نجاشی فایده ندارد، چون احتمال می‌دهیم که تضعیف نجاشی، به خاطر این بوده است که عبدالعزیز احتمال غلو در آن بوده است، از غلات بوده است، اگر به این جهت بوده است غالی بودن بخاطر فطحی بودن است و فطحی بودن منافات با وثوق ندارد، غالی بودن و کافر بودن منافات وثوق ندارد، شما خبر ثقه را می‌گوئید حجت است، می‌گویند احتمال غلو در آن است چون احتمالا عبدالعزیز عبدی همان عبدالعزیز بن عبدالله عبدی باشد و بعد روایتی نقل می‌کند که آن شخص یمیل الی الغلو.

پس نتیجه می‌گیریم که احتمالا غالی بوده است، پس تضعیف نجاشی بخاطر عدم ثقه بودن نیست بلکه می‌گوید آدم بی خودی است.

اگر نجاشی گفت تضعیف بخاطر غلو بوده، مگر کسی گفته روایت بخاطر نجاشی تضعیف شده است، تضعیف مهم نیست، توثیق می‌خواهیم، غالی باشد یا نباشد، نجاشی تضعیف کرده باشد یا نکرده باشد، جهت تضیف غلو باشد یا کذب باشد، توثیق نشده است.

تضعیف نشده باشد، احد مصادیق است باید توثیق باشد، ما نگفتیم بخاطر تعضیف روایت ضعیف است، بلکه گفتیم بخاطر عدم توثیق است.

پس نتیجه روایت دوم این است کهلا ینبغی التامل که این روایت ضعیفة است.

مطلب سوم در این رابطه این است که لا ینبغی التامل که مشهور بلکه تسالم فقهی به این روایت عمل کرده اند، حتی کسانی که عمل مشهور را جابر نمی‌دانند، اینجا نمی‌توانند رفع ید کنند.

منظور ما از شهرت، شهرت عملی است نه شهرت روایتی و فتوایی، مقصود ما از این مطلب این است که مشهور قریب به اتفاق به این روایت عمل کرده اند، اگر مشهور عمل کرده اند، عمل مشهور اگر جابر باشد، سند معتبر می‌شود.

پس حرف علمی روایت این است که مشهور به آن عمل کرده‌اند و ضعف سند جبران می‌شود.

بر این اساس می‌گوئیم دومین روایتی که دلالت بر مشهور دارد، روایت حمران است، اگر کسی شهرت عملیه را قبول ندارد باید بگوید یویدها روایت حمران.

پس بنویسید و یدل علی المدعی کما اختاره، یا بنویسید و یوید علی المدعی روایة حمران.

روایت سوم، روایت یزید کناسی است، این روایت در وسائل است: «وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ بُرَيْدٍ الْكُنَاسِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع... إِذَا أَدْرَكَ وَ بَلَغَ خَمْسَ عَشْرَةَ سَنَةً أَوْ يُشْعِرُ فِي وَجْهِهِ أَوْ يُنْبِتُ فِي عَانَتِهِ قَبْلَ ذَلِكَ..».[3]

این روایت دلالت آن علی المدعی واضحة می‌باشد، انما الکلام در سند این روایت است.

از این روایت بعضی ها تعبیر به صحیحه کرده اند، بعضی تعبیر به حسنه کرده‌اند و بعضی مردد بین حسنه و صحیحه گذاشته اند.

حدائق را ملاحظه کنید: «ففي حسنة يزيد الكناسي».[4]

جواهر می‌فرماید: «و حسنه الآخر أو صحيحه في حديث».[5] در دو جا این را می‌گوید.

این روایت ظاهرا والله العالم ضعیفة است و الوجه فی ذلک سه مطلب مسلم است بلکه چهار مطلب مسلم است:

1. یزید که کنیه او ابو خالد قماط است، قطعا توثیق شده است.

2. یزید که کنیه او ابوخالد است پسوند کناسی است، این فرد احدی تصریح به مدح یا ذم او نکرده است، این هم مسلم است و جای تردیدی نیست.

3. در اینکه کنیه هر دو ابوخالد است، تردیدی نکنید، اگرچه بعض الاکبار عبارتی دارند که مناسب نیست، ملاحظه کنید: «و لكن وصف في سند الرواية بالكناسي الذي عنونه الشيخ و لم يوثقه».[6] ظاهرا می‌خواهد بگوید یزید کناسی، مغایر با قماط است، چون در سند شما یزید قماط یا ابوخالد نیامده است و کناسی آمده است، یعنی این آن نیست، چون او ابوخالد است و این نیست.

این اشتباه است چون فیما ذکرنا احدی تامل نکرده است و قابل انکار هم نیست.

ملاحظه کنید شیخ در رجال می‌گوید: «يزيد، أبو خالد الكناسي».[7]

مرحوم برقی می‌گوید: «يزيد أبو خالد الكناسي‌».[8]

پس لقب و کنیه هر دو ابوخالد است، وصف فی السند کناسی، معنا ندارد که گفته شود همه خصوصیات باید در روایت بیاید و مضافا به اینکه این روایت را نقل کرده است و در خود روایت ابو خالد آمده است. ملاحظه کنید: «قُلْتُ فَالْغُلَامُ يَجْرِي فِي ذَلِكَ مَجْرَى الْجَارِيَةِ فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ الْغُلَامَ إِذَا زَوَّجَهُ أَبُوه‌»[9] . خود ایشان روایت را نقل کرده است که ابوخالد دارد، با این تصریح دیگر وصف فی السند کناسی دیگر معنا ندارد، اگر می‌خواهد بگوید این ابوخالد است، خب آن هم ابوخالد است.

پس اینکه تردیدی نیست که ابوخالد همچنانکه ابوخالد کنایه قماط است، کنیه کناسی است، پس از این جهت نمی‌توان گفت که این متعدد هستند چون کنیه او ابوخالد بوده است و این خیر.

مطلب چهارم اینکه فقهاء می‌گویند صحیحه کناسی یا حسنه کناسی، روی چه حسابی است؟

کسانی که می‌گویند صحیحه است، می‌گویند یزید ابوخالد الکناسی، همان یزید ابوخالد القماط است، هر دو یکی هستند، یزید کناسی یا یزید قماط بگوئیم یا یزید ابوخالد بگوئیم، همه یکی هستند، و او قطعا توثیق شده است و روایت صحیحه است.

این راهش چیست، باید دلیل باشد تا بگوئیم هست یا نیست.

برای هست، سه دلیل ذکر شده است:

1. می‌گویند من جانب ابو خالد قماط کوفی، نجاشی[10] و غیره تصریح کرده‌اند که کوفی است، و من جانب آخر کناس، یکی از محلات کوفه بوده است به این قرینه معلوم می‌شود که هر دو شخص واحد است، منتهی تارة می‌گوید یزید الکوفی و یک بار می‌گوید یزید الکناسی.

2. مرحوم نجاشی فقط ابو یزید قماط[11] را ذکر کرده است و کناسی را ذکر نکرده است و مرحوم شیخ فقط کناسی[12] را ذکر کرده است و قماط را ذکر نکرده است.

من جانب هر دو صاحب کتاب و اصل هستند، کناسی و قماط هر دو کتاب دارند. با این خصوصیت، عدم ذکر نجاشی و شیخ را توثیق می‌کنید، از عدم این دو ذکر برداشت شده است که می‌گویند مرحوم نجاشی که کناسی ذکر نکرده است، لمکان الاتحاد بوده و احتیاج به ذکر نبوده است، چرا دو نفر را ذکر کند و شیخ هم نظرش این بوده که هر دو یکی بوده و یکی را فقط ذکر کرده است.

پس از اینکه مرحوم نجاشی فقط قماط را ذکر کرده است و شیخ فقط کناسی را ذکر کرده است، بخاطر اتحاد بوده، پس روایت صحیحه است.

این هم دلیل دوم بر این نظریه.

دلیل سوم این است که کنیه هر دو ابوخالد بوده است.

پس به این قرائن ثلاثه، استفاده می‌شود که یزید کناسی، قماط بوده است و الروایة صحیحةٌ است.

احتمال دوم این است که روایت ضعیفه است چون دو نفر هستند، بخاطر اینکه:

اولا ظاهر تعدد است و مجرد اشتراک اسم و کنیه نمی‌تواند دلیل شود یکی بوده است و پسوند آنها فرق دارد یکی قماط است و یکی کناسی است.

ثانیا مرحوم برقی دو نفر در رجال مطرح کرده است: یزید ابوخالد القماط،[13] یزید ابوخالد الکناسی[14] و این اگر دلالت نکند که تعدد است اشعار دارد.

ثالثا روایان این دو به هم نمی‌خورند، راوی از قماط، علی بن عقبه و هشام بن سالم و... هستند و راویان از کناسی، ابن محبوب و علی بن رئاب است و اگر یکی باشند، مثلا منصور بن درست که از یکی نقل می‌کند از دیگری هم باید یکی از آن یکی نقل کرده باشند. اگر یکی بودند، باید چند راوی از هر دو نقل داشته باشند.

از این معلوم می‌شود برای اتحاد راهی نیست.

ذکر خواهد شد برای اتحاد و تعدد هر کدام سه دلیل است و لکم الخیار.

و للکلام تتمة سیاتی.

 


[1] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج17، ص360، ابواب عقد البیع، باب14، ح1.
[2] «عبد العزيز العبدي‌كوفي، روى عن أبي عبد الله عليه السلام، ضعيف، ذكره ابن نوح. له كتاب يرويه جماعة. أخبرنا أبو العباس أحمد بن علي قال: حدثنا الحسن بن حمزة قال: حدثنا ابن بطة قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن عبد العزيز بكتابه»؛ نجاشی، رجال نجاشی، ص244.
[3] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج20، ص278، ابواب مقدمات النکاح، باب6، ح9.
[4] بحرانی، یوسف، حدائق الناضرة، ج20، ص346.
[5] نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج26، ص26.
[6] سبحانی، جعفر، البلوغ، حقيقته، علامته و أحكامه، ص25.
[7] طوسی، محمد بن حسن، الرجال شیخ، ص323.
[8] رجال برقی، ص12.
[9] حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج20، ص278، ابواب مقدمات النکاح، باب6، ح9.
[10] «يزيد أبو خالد القماط‌مولى بني عجل بن لجيم، كوفي، ثقة»؛ نجاشی، رجال نجاشی، ص452.
[11] «يزيد أبو خالد القماط‌مولى بني عجل بن لجيم، كوفي، ثقة»؛ نجاشی، رجال نجاشی، ص452.
[12] «يزيد، أبو خالد الكناسي»؛ طوسی، محمد بن حسن، الرجال، ص323.
[13] «يزيد أبو خالد القماط‌كوفي»؛ رجال برقی، ص31.
[14] «يزيد أبو خالد الكناسي‌»؛ رجال برقی، ص12.
logo