« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد رجب علی مقیسه

1403/10/03

بسم الله الرحمن الرحیم

استدلال به آیه عن تراض/أركان الإجارة /كتاب الإجارة

 

موضوع: كتاب الإجارة/أركان الإجارة /استدلال به آیه عن تراض

 

استدلال به آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ﴾[1]

اگر معامله از کسی صادر شد و طیب نفس نداشت مثلا مکرهی را تهدید کرد که اگر معامله را انجام ندهی انواع خصارت مال، جانی و.. متوجه شما میشود. این معامله طبق بیان شیخ اگرچه محقق می شود ولی طیب نفس نیست استدلال کردن به آیه عن تراض و به روایتی که طیب نفس را شرط حلیت در تصرف مال قرار داده. «رَوَى أَنَسٌ عَنْهُ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: لاَ يَحِلُّ مَالُ اِمْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلاَّ عَنْ طِيبِ نَفْسٍ مِنْهُ»[2] .این دو دلیل جز ادله مرحوم شیخ بر اعتبار بر طیب نفس است.

اشکال اصفهانی:

استدلال به آیه وروایت در معامله اکراهی صحیح نیست چون موضوع ندارد. طیب نفس در معامله اکراهی مشکلی ندارد و مشکل از ناحیه اصل اکراه است نه از ناحیه فقد طیب نفس. اصلاً هر فعل اختیاری وفعل ارادی وقتی صادر میشود که اراده در آن فعل تمام بشود. اگر برسر حد شوق رسید و شوق موکد بود وعلت تامه برای انجام فعل شد اراده محقق میشود.

فعلی که انسان با شوق موکد انجام میدهد چند صورت دارد:

    1. مکروه عقلی مشتاق علیه طبعی-طبع مکروه میداند

    2. .مکروه عقلی مشتاق الیه طبعی:مثل شربت سکنجبین با طبع انسان ملایم است ولی عقل مریض می گوید استفاده از این شربت مناسب نیست.

    3. طبعا و عقلا کاری مورد شوق است

دوای تلخ با طبع انسان مناسبتی ندارد. ولی عقلا این کار مناسب است . طبعاً مناسب نیست ولی عقلا مناسب است.

مرحوم اصفهانی: در جایی شخصی انسان را تهدید می کند که اگر این کار را انجام ندهی به تو آسیب برساند : طبعاً کراهت دارد ولی عقل ازباب دفع افسد به فاسد، افسد که آسیب زدن باشد را دفع می کند به مناسب طبع نبودن پس در معامله اضطراری عقل می گوید بفروشد برای معالجه مریض خودش. چه در معامله اضطرارس و چه در معامله اکراهی ، کراهت طبعی و رضایت عقلی است. پس مبادی ارادی تام است وشوق موکد به معامله دارد ولی کراهت نفسانی دارد واین کراهت کاری ازش نمی آید. اگر هم کراهت نفسانی و عقلانی بود اصلا صادر نمیشد و مبادی تصدیق فایده وجود داشته است.

ضابطه:

معیار در تحقق فعل ارادی این است که فعل از شوق موکد صادر شده باشد ولو با طبع نباشد. اگر طیب نفس نباشد عملی محقق نمی شود.این که مرحوم شیح گفتند در بیع مکره رضایت مفقود است دلیلی ناتمام است. رضایت عقلی هست ولی رضایت طبعی نیست. اصفهانی اراده را طیب نفس و اشتیاق غالب گرفتند ودر بیع اکراهی اراده به معنای شوق را اثبات کردند.

«اعلم أن الشئ إنما تتعلق به الارادة المحركة للعضلات، إذا كان فيه جهة ملائمة لقوة من القوى، فينقدح بسببها الشوق في النفس»[3]

چه موقع شی مراد انسان می شود؟ وقتی جهت ملایمی با یکی از قوای نفسانی باشد. وقتی در مرئی یک منظره زیبا یا چره زیبایی باشد انسان دوست دارد ببیند. در باب مسموعات صوت عبدالباسط یا یک سرود حماسی یا صحبت امام و رهبری و...یا تحریک می شود برای خواندن قران یا کتب دیگری.

قوای علامه یعنی قوایی که می فهمند دستور از قوای عمّاله می گیرند.

النفس فی وحدته فی کل قوا نفس -تمام قوی را مدیریت می کند- «اعلم أن الشئ إنما تتعلق به الارادة المحركة للعضلات»[4]

نتیجه این شد که شیخ انصاری می گویند در فعل اکراهی طیب نفس نیست می بینیم که فعل اکراهی صادر شد. اصفهانی بیع اکراهی را باطل می داند از باب اکراه وهر معامله توام با اکراه فاقد اثر است.

 


logo