1403/09/04
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه بیانات استاد/وصیت به حج /كتاب الحج
موضوع: كتاب الحج/وصیت به حج /ادامه بیانات استاد
ادامه بیانات استاد
فرع دومی که مرحوم صاحب عروة(ره) بیان میدارند عبارت است: «نیابت در طواف جائز میباشد یا خیر؟»
نیابت خلاف اصل میباشد؛ چون اصل این است که انسان باید هر فعل و مأموربهای را بصورت مباشرتاً انجام بدهد و نیابت خلاف اصل میباشد و در این صورت باید دلیل اقامه بکنیم یعنی باید اثبات بکنیم که شرع این نیابت را مشروع دانسته است و در مورد ادله موجود مرحوم صاحب کشف اللثام(ره) چنین میفرمایند:«الظاهر عدم الخلاف فیه بین الاصحاب».
روایت اول:
رواه الکلینی عن ابی علی الاشعری عن محمد بن عبدالجبار عن صفوان بن یحیی الارزق قال:
قلت لابی الحسن (علیه السلام): الرجل یحج عن الرجل یصلح له ان یطوف عن اقاربه؟ فقال: اذا قضی مناسک الحج فلیضع ماشاء.[1]
بحث دلالی:
مرتکز در ذهن(نائب) این است که کاری برای خودش نباید انجام بدهد؛ چون سفر و وقتش برای دیگری میباشد و به همین علت سوال میکند و عبارت«الاقارب» مطلق میباشد یعنی حال آن اقارب زنده یا مرده باشند و مورد سوال اقارب میباشد و نیابت از اقارب در طواف برای ما ثابت میکند و در اینجا برای اینکه توسعه بدهیم باید تنقیح مناط بکنیم (و در اینجا هم میتوان تنقیح مناط کرد)؛ چون هیچ خصوصیتی در این روایت وجود ندارد.
بله، ممکن است بگوئید که خصوصیت در این روایت «صلة» میباشد اما روایت دیگری وجود دارد که نسبت به غیر اقارب هم این معنا و مطلب را میفرماید. بنابراین حکم در این روایت را از اقارب به غیر اقارب میتوانیم نقل بدهیم باید تنقیح مناط بکنیم و دلالت این روایت بر نیابت از طواف تمام میباشد.
بحث سندی:
فرواه الکلینی عن ابی علی الاشعری.
و هو احمد بن ادریس ابوعلی الاشعری من مشایخ الکلینی وثقه النجاشی فی رجاله، و الشیخ فی الفهرست، و العلامة و ابن شهرآشوب و هو من الطبقة الثامنة و هو رواه عن محمد بن عبدالجبار.
و هو محمد بن ابی الصهبان، عبدالجبار، وثقه الشیخ فی رجاه و العلامة و هو من الطبقة السابعة.
و هو رواه عن صفوان بن یحیی، و هو اوثق اهل زمانه عند اصحاب الحدیث حسب یعتبر الشیخ فی الفهرست و وثقه النجاشی و العلامة و هو من اصحاب الاجماع عند الکشی و من الطبقة السادسة.
و هو رواه عن یحیی الارزق.
و هو یحیی بن عبدالرحمن الازرق، وثقه النجاشی فی رجاله و العلامة و ابن داود، و هو من الطبقة الخامسة.
بنابراین این روایت صحیحه میباشد.
روایت دوم:
رواه الکلینی عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن ابن ابی حمزه، عن ابی بصیر قال:
قال ابوعبدالله (علیه السلام): من وصل اباه او ذا قرابة له فطاف عنه کان له اجره کاملاً و للذی طاف عنه مثل اجره، و یفضل هو بصلته ایاه بطواف اخر.[2]
بحث دلالی:
دلالت این روایت واضح میباشد؛ چون استحباب از این روایت فهمیده میشود و بعد مشروعیت نیابت و فضیلت آن هم فهمیده میشود بنابراین دلالت در این روایت هم تمام میباشد.
بحث سندی:
عدهای که مرحوم کلینی(ره)از سهل بن زیاد نقل میکند جماعتی هستند که بینشان افراد ثقه هستند و سهل بن زیاد هم از نظر ما ثقه میباشد. ایشان(سهل) از روات طبقه هفتم میباشد و عدهطبقه هشتم میباشند.
ایشان روایت را از بزنطی نقل میکنند و ایشان غنی از توثیق میباشند.
ایشان روایت را از محمد بن ابی حمزه البطائنی نقل میکند. ایشان ثقه هستند و ایشان رئیس واقفیه میباشند و روایت در مذمتش زیاد میباشد اما در همان روایات که خدشهای در وثاقتش وارد نمیباشد و از ایشان محمد بن ابی عمیر و بزنطی از ایشان روایت نقل میکند و توثیق عام مرحوم شیخ(ره) هم شامل ایشان میشود و حکم به وثاقت ایشان هم میشود و معنای وثاقت ایشان صحت عقیده نمیباشد بلکه وثاقت در نقل برای ما معتبر میباشد. ایشان از روات طبقه پنجم میباشند.
ایشان روایت را از ابی بصیر«یحیی بن القاسم المرادی» نقل میکند و ایشان ثقه هستند. مرحوم نجاشی (ره) ایشان را توثیق میکنند و مرحوم علامه(ره) هم در مورد ایشان میفرمایند:«اری العمل بروایته».
ایشان از روات طبقه چهارم میباشند. زمانی که«ابی بصیر» بصورت مطلق وارد شده باشد ایشان مراد میباشد و هر چند گاهی از اوقات به لیث بن البختری هم منصرف میباسند. ایشان از اصحاب اجماع کشی میباشند و مرحوم علامه(ره) در مورد ایشان میفرمایند:«و الذی اعتمد علیه قبول روایته».
این روایت بسبب بطائنی موثقه میباشد.
نکته: ما دئلیل خاص داریم مبنی بر اینکه ما میتوانیم (تنقیح مناط) در طواف علاوه بر اقرباء از هر کس دیگری نیابت کنیم و اگر در ادامه قائل به عدم نیاب از اهل مکه شویم باید دلیل بر این مطلب اقامه بکنیم؛ چون روایاتی که نیابت را تأیید میکنند اطلاق دارد.