1403/08/05
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: حج مسأله17//نقل کلمات اعلام
ذکر حواشی اعلام(رحمة الله علیهم) در ذیل این فرع
و افاد السید محمدتقی الخوانساری فی ذیل قوله: لو اوصی بان یحج عنه ماشیاً او حافیاً صح، و اعتبر خروجه من الثلث ان کان ندبیاً، و خروج الزائد عن اجرة المیقاتیة عنه و ان کان واجباً:
« مع ما به التفاوت بین اجرة الحج ماشیاً و حافیاً.»
و مثله الشیخ الاراکی.
و افاد السید الاصفهانی:
« بل التفاوت بین اجرة الحج ماشیاً او حافیاً، و غیرهما ان کان.»
و افاد السید البروجردی:
« بل و عن التفاوت بین اجرة الحج ماشیاً او حافیاً و بین اجرته لاکذلک ایضاً ان کان.»
و افاد السید الخوانساری:
« بل التفاوت بین اجرة الحج ماشیاً او حافیاً و غیرهما ان کان.»
و افاد السید الگپایگانی:
« مع مابه التفاوت بین اجرة الحج ماشیاً او حافیاً، و اجرته لا کذلک، الا ان یکون الواجب علیه کذلک ولو بالنذر او الاستیجار.»
و افاد السید القمی:
« و کذا الزیادة لاجل المشی او الحفاء، او الخصوصیات الاُخر التی اوصی بها.»
و التزم کثیر من اعلام المحشین به فی حواشیهم.
و افاد السید الخوئی فی ذیل قوله: و خروج الزائد عن اجرة المیقاتیة عنه ان کان واجباً:
« و کان حجة الاسلام»
و افاد فی ذیل قوله: و لو نذر فی حال حیاته ان یحج ماشیاً او حافیاً و لم یات به حتی مات، و اوصی به او لم یوص وجب الاستئجار عنه من اصل الترکة کذلک:
« تقدم عدم وجوبه من الاصل، و کذا فیما بعده من فروض وجوب الحج غیر حجة الاسلام.»
و افاد السید القمی:
« لایخرج من الاصل و یخرج من الثلث مع الوصیة.»
و افاد السید الفیروز آبادی فی ذیل قوله: نعم لو کان نذره متعلقاً بالمشی ببدنه:
« لامعنی لهذا التقیید الا الاحتراز عن تحصیل الحج بالاحجاج، و لا مدخل لنذر الاحجاج فی وجوب الاستئجار عنه فی اداء الحج المباشری الواجب علیه.»
و افاد السید الگلپایگانی فی ذیل قوله: امکن ان یقال بعدم وجوب الاستئجار عنه ...
« بل الاقوی وجوب الاستئجار.»
و افاد السید الامام:
« الا اذا احرز تعدد المطلوب.»
و افاد السید الفیروز آبادی فی ذیل قوله: لان المنذور هو مشیه ببدنه فیسقط بموته. لان مشی الاجیر لیس ببدنه، ففرق بین کون المباشرة قیداً فی المأمور به. او مورداً:
« لا فرق بینهما فی وجوب الاستئجار عنه بعد موته.
نعم: یجوز الاستئجار عن نفسه حال حیاته ان عمم النذر الی تحصیل الحج بالاحجاج، و الا فالحج الواجب علیه اتیانه مباشرة، قیداً فی الواجب علیه، کحجة الاسلام للقادر.»
بیانات استاد:
مسأله و بحث عبارت است:«شخص وصیت به حج بصورت ماشیاً و حافیاً کرده است...» این وصیت صحیح و نافذ میباشد؛ چون مئونه آن مال خودش است و مئونهاش هم از ثلث برداشته میشود؛ چون فرد میت وصیت به حج کرده است اما مشکل و بحث در صورتی است است که ثلث وافی برای انجام حج مورد وصیت نباشد اگر حج مورد وصیت حجة الاسلام باشد آن اضافه را از اصل برداشت میشود اما اگر آن حج حجة السلام باشد آن اضافه را از اصل مال برداشت میشود اما اگر آن حج حجة السلام نباشد ثلث هم وافی نباشد وصیت ساقط میشود البته با این تفاوت که در صورت اضافه بودن هزینه در صورتی که هزینه برای اصل حج مکفی میباشد باید اکتفاء به ماهیت حج بکنیم و در مورد غیر از حجة السلام اگر وافی به ثلث نباشد وصیت ساقط میشود؛ چون در حج نذری قضاء بر خود شخص واجب اما بر ورثه واجب نمیباشد البته اگر فرد میت وصیت نکند و الا بر ورثه واجب میباشد. اگر فرد وصیت به حج کرده باشد اما این حج مقید به برخی از قیود(مانند حج بلدی و ...) باشد و ثلث فرد به آن نمیرسد در این صورت ورثه باید ماهیت حج را بجا بیاوند اما نسبت به حج واجب غیر از حجة الاسلام وصیت بکند وصیت نافذ و مشکلی در آن وجود ندارد و اگر در وصیت بنحو تقیید و بنحو وحدت مطلوب باشد باشد انجام حج با این قیود نباشد وصیت ساقط میباشد اما اگر وصیت بنحو تعدد مطلوب باشد یعنی منظور موصی این نیست که حتما حج بلدی برایش انجام داده شود بلکه مرادش این است که اگر امکان دارد حج بلدی برایم انجام بدهید و الا حج میقاتی برایم انجام بدهید در این صورت به مقداری که ثلث برای انجام حج وافی میباشد برایش حج انجام داده میشود، مثلاً اگر برای حافیاً وافی نمیباشد ماشیاً برایش انجام داده شود.
نکتهای که در اینجا وجود دارداین است که تعدد یا وحدت مطلوب باید احراز شود و اغلب مردم مرادشان از حج در وصیت(مثلاً) وحدت مطلوب نمیباشد بلکه بنحو تعدد مطلوب میباشد و اینکه این نوع حج حد اعلی از انجام حج میباشدوصیت میکنند که اگر این نوع حج نشد باید مرتبه ادنی(حج میقاتی-مثلاً) انجام داده شود و اگر این احراز را کردیم طبق همان عمل میکنیم و اگر ثلث وافی نباشد وصیت ساقط میشود اما اگر احراز وحدت مطلوب نشد با آن وصیت معامله تعدد مطلوب میشود.
بیان استاد نسبت به عبارت«نعم لو کان نذره مقیداً بالمشی...»:
در تمام اعمالی که بر فرد واجب شده است مباشرت شرط میباشد و استنابه نیاز به دلیل دارد همانطور که قضاء نیاز به دلیل دارد. بنابراین ما برای استنابه و قضاء نیاز به دلیل داریم و در حج نذری دلیل بر جواز استنابه قائم شده است و در صورتی که بسبب قصور (زمین گیر شدن-مثلاً-) نتواند حج نذری را انجام بدهد یا در صورت فوت فرد علاوه بر وجود دلیل بر استنابه دلیل بر وجوب قضاء هم قائم شده است یعنی حج نذری قابلیت قضاء بعد از مرگ را هم دارد و این حج نذری دین نمیباشد تا بر عهده بیاید تا از اصل مال برداشته شود. اگر وصیت به اتیان حج نذری بکند بمقتضای وصیت لزوم برای قضاء میآید و دلیل قضاء این قضاء را واجب میگرداند. اگر فرد نذر بکند که خودش این حج نذری را انجام بدهد و مرحوم صاحب عروة(ره) در این جا یک تفصیل واقعی دارند یعنی اگر بنحو وحدت مطلوب باشد و فرد خودش میخواهد حج نذری را انجام بدهد و در صورت فوت شخص لازم نیست که وراث حج را از جانب او بجا بیاورند اما اگر بنحو تعدد مطلوب باشد یعنی اگر امکان دارد فرد حد الاعلی حج را انجام بدند(یعنی حافیاً و بلدی...) و الا هر یک از قیودی که برای وراث امکان دارد انجام بدهند و مراد مرحوم صاحب عروة(ره) از «مورداً» همین مطلوب میباشد. بیان مرحوم خوئی(ره) که میفرمایند:«فرد نذر میکند اعم از اینکه خود یا غیر خودش حج را انجام بدهد...» (استاد)در این صورت مشکلی وجود ندارد و داخل در تفصیل نمیباشد. مرحوم صاحب عروة(ره) در طرح مسأله میفرمایند:«اوصی بالحج النذری» و با توجه به نظر مرحوم صاحب عروة(ره) این است که حج نذری قضاء دارد و قابلیت استنابه هم دارد و مثل حجة الاسلام از اصل مال برداشته میشود و در نذر باید توجه کنیم که اگر بنجحو تقیید باشد این حج ساقط و اگر بنحو تعدد مطلوب باشد حج باید بجا آورده شود.