« فهرست دروس

درس خارج فقه استاد مرتضی ترابی

1402/02/23

بسم الله الرحمن الرحیم

فروعات مسئله/زمینی که ذمی از مسلمان می خرد /کتاب الخمس

موضوع: کتاب الخمس/زمینی که ذمی از مسلمان می خرد /فروعات مسئله

 

مرحوم سید و دیگران فرمودند که خمس در هفت مورد واجب است : غنائم ، معادن، غوص ، کنز ، مال حلال مختلط به حرام ، ارضی که ذمی از مسلمان بخرد و ارباح مکاسب . پنج مورد آن گذشت و مورد ششمی که وارد بحثش می شویم ارضی هست که ذمی ، از مسلمان می خرد که باید خمس آن را بدهد . مورد هفتم ارباح مکاسب یا چیزهایی که از مئونه زیاد می آید است .

مورد پنجم که مال حلال مختلط به حرام بود بحثش گذشت . مرحوم سبزواری ره در مهذب الاحکام بعد از اینکه این مورد را مطرح می کند ، یک سری فروعاتی را خودش اضافه کرده است :

مرحوم سبزواری در مهذب الأحكام ج‌11، ص:419 تا 422 در ذیل بحث المال الحلال المخلوط بالحرام فروعاتی را راجع به مجهول المالک مطرح می فرماید:

فروع في مجهول المالك [1] : (الأول) يجوز دفع مجهول المالك إلى الحاكم الشرعي، للأصل، و الإطلاق. بل هو الأحوط، لاحتمال اختصاصه به.

(الثاني): لو ادعاه مدع لا يعطى له إلا مع الاطمئنان بصدقه، لأصالة عدم‌ حجية قوله.

(الثالث): لو أعطاه ثمَّ تبيّن الخلاف يكون ضامنا، لقاعدة الاشتغال.

(الرابع): التصدق به بعد اليأس فوريّ، لأصالة الفورية في أداء الحقوق إلا ما خرج بالدليل.

(الخامس): لو علم المالك في عدد غير محصور، فالأحوط إرضاء الجميع مع الإمكان، للعمل بقاعدة الاشتغال مهما أمكن، و إلا فيجري عليه حكم مجهول المالك كما تقدم.

(السادس): يجوز بيع مجهول المالك و التصدق بثمنه بعد مراجعة الحاكم الشرعي، لولاية الحاكم الشرعي على هذه الأمور من باب الحسبة.

(السابع): إن كان المتصدّق و المالك من غير بني هاشم يجوز إعطاؤه لهم حتى بناء على حرمة مطلق الصدقة الواجبة عليهم، لأنّها مندوبة بالنسبة إلى المالك و هو الأصل في التصدق و إن كانت واجبة بالنسبة إلى المتصدق. و تقدم جواز أخذ الهاشميّ للصدقة المندوبة.

(الثامن): يجوز إبقاء مجهول المالك و التصدق بمنفعته بعد مراجعة الحاكم الشرعيّ، لما مرّ من ولايته على هذه الأمور.

(التاسع): مصرف هذه الصدقة كمصرف سائر الصدقات، لما تقدم من الإطلاقات، فيجوز صرفها في سبيل اللّٰه أيضا.

(العاشر): يعتبر قصد التصدق عن المالك، لما تقدم من ظاهر الأدلة.

(الحادي عشر): لو ظهر المالك و لم يرض بالتصدق ضمن بلا فرق بين العين و الدّين، لما مرّ من قاعدة الاشتغال.

(الثاني عشر): لو مات المالك يقوم وارثه مقامه في رد التصدق و إمضائه لإطلاقات أدلة الإرث.

(الثالث عشر): لو مات المتصدّق ورد المالك يخرج من تركته كما في جميع موجبات الضمان الحاصلة في حال الحيوة.

(الرابع عشر): لو ظهر أنّ المالك من القُصَّر(کودک یا مجنون)، يشكل لوليهم إمضاء التصدق‌ إلا مع المصلحة و حينئذ يصح، لإطلاق دليل ولايته.

(الخامس عشر): لو توقف التصدق على صرف مال لا يجب ذلك، للأصل إلا أن يقال بالوجوب من جهة المقدمية.

(السادس عشر): لو كان من بيده المال فقيرا يجوز أخذه له بإذن الحاكم الشرعي، لإطلاق ما دل على أنّه للفقراء.

(السابع عشر): لا فرق في المجهول المالك بين الجهل به أصلا، أو العلم به و تعذر الإيصال إليه، لشمول إطلاق دليله له أيضا.

(الثامن عشر): لا فرق بين كون المالك مجهولا من الأول، أو كونه معلوما أولا ثمَّ صار مجهولا، تمسكا بالإطلاق و ظهور الاتفاق.

(التاسع عشر): النماء تابع للعين، فيجب التصدق به أيضا، لقاعدة «تبعية النماء للملك» و حيث إنّ الأصل للفقراء يكون النماء أيضا كذلك.

(العشرون): لو تلف المال يضمن من بيده المال مع التعدّي أو التفريط و لا ضمان مع عدمهما، أما الأول فلقاعدة اليد. و أما الثاني، فلقاعدة عدم ضمان الأمين.

(الحادي و العشرون): لو مات و عنده من مجهول المالك شي‌ءٌ وجبت الوصية به، لما مرّ في أحكام الاحتضار من وجوبها.

(الثاني و العشرون): لو اتجر بمجهول المالك فإن كان بإذن الحاكم الشرعي يصح و يكون الربح تابعا للعين و إلا بطل أصل البيع إلا إذا أجازه الحاكم الشرعي.

(الثالث و العشرون): لو كانت ذمة المالك مشغولة ببعض الصدقات الواجبة هل تفرغ بالتصدق عنه بماله أو لا وجهان؟ لا يبعد الأول، لفرض أنّه منه.

(الرابع و العشرون): لو تردد شي‌ء عنده بين كونه من ماله أو من مجهول المالك، فمقتضى ظاهر اليد كونه له.

(الخامس و العشرون): لو تصرّف في مال مدّة معينة بعنوان كونه له، فبان أنّه مجهول المالك يضمن المنافع الفائتة، لقاعدة الإتلاف و اليد.

(السادس و العشرون): لا فرق في مجهول المالك بين كون المالك شيعيا أو غيره من محترم المال، لإطلاق الأدلة الشاملة للجمي

بحث مورد ششم از موارد خمس به دلیل مورد ابتلاء نبودن آن ، سریع مباحث را نقل می کنیم و عبور می کنیم:

مورد ششم :

السادس : الأرض الّتي اشتراها الذمّي من المسلم سواء كانت أرض مزرع أو مسكن أو دكّان أو خان (مسافرخانه) أو غيرها (زمین بستان و حدیقه) فيجب فيها الخمس، و مصرفه مصرف غيره من الأقسام على الأصحّ، و في وجوبه في المنتقلة إليه من المسلم بغير الشراء من المعاوضات إشكال، فالأحوط اشتراط مقدار الخمس عليه في عقد المعاوضة، و إن كان القول‌ بوجوبه في مطلق المعاوضات لا يخلو عن قوَّة و إنّما يتعلّق الخمس برقبة الأرض دون البناء و الأشجار و النخيل إذا كانت فيه، و يتخيّر الذمّي بين دفع الخمس من عينها أو قيمتها ، و مع عدم دفع قيمتها يتخيّر وليُّ الخمس بين أخذه و بين إجارته و ليس له قلع الغرس و البناء بل عليه إبقاؤهما بالأُجرة، و إن أراد الذمّي دفع القيمة و كانت مشغولة بالزرع أو الغرس أو البناء تقوّم مشغولة بها مع الاجرة فيؤخذ منه خمسها و لا نصاب في هذا القسم من الخمس، و لا يعتبر فيه نيّة القربة حين الأخذ حتّى من الحاكم ، بل و لا حين‌ الدفع إلى السادة [2] .

چند نوع کافر در عالم وجود دارد :

    1. کافر ذمی : کفاری هستند که اهل کتاب هستند و قرارداد ذمه دارند که هر سالی یا هر ماهی مقداری را به عنوان جزیه پرداخت می کنند و معاف هستند در این که دین خودشان را داشته باشند .( ظاهراً در زمان غیبت به این حکم عمل نمی کنند)

    2. کافر معاهد : کافری هست که ذمی نیست بلکه یا بت پرست یا مشرک یا اهل کتاب هست فرقی نمی کند و با او پیمانی می بندند که مثلاً تا 10 سال با هم جنگ و تعرض نمی کنیم . به این عقد هُدنه یا مهادنه یا معاهد گفته می شود . در ذیل عقد معاهد ، عقد أمان هم مطرح می شود و این است که فردی یا دولت مسلمانی به فردی از کفار امان می دهد مثل کسانی که با ویزا وارد می شوند .

    3. کافر حربی : غیر از کافر ذمی و معاهد ، کافر حربی می شود که هیچ احترامی ندارد نه جانش و نه مالش و نه آبرویش .

تشخیص مصادیق این نوع کفار هم محل بحث هست که آیا اینکه کشور ها در سازمان ملل منشور سازمان ملل را با هم امضاء کرده اند ، داخل در معاهد می شود یا خیر ، در جای خودش باید بحث شود.

اگر کافر ذمی زمینی را از مسلمانی خرید باید خمس آن را بدهد .

السادس: الأرض الّتي اشتراها الذمّي من المسلم سواء كانت أرض مزرع أو مسكن أو دكّان أو خان (مسافرخانه) أو غيرها (زمین بستان و حدیقه) فيجب فيها الخمس، و مصرفه مصرف غيره من الأقسام على الأصحّ، و في وجوبه في المنتقلة إليه من المسلم بغير الشراء من المعاوضات إشكال فالأحوط اشتراط مقدار الخمس عليه في عقد المعاوضة، و إن كان القول‌ بوجوبه في مطلق المعاوضات لا يخلو عن قوَّة

اگر مسلمان زمین را به کافر ذمی ، شراء نکرد بلکه هبه معوضه یا غیر معوضه کرد آیا باید کافر ذمی خمسش را بدهد یا خیر ، اشکال است ؛ چون دلیل خمس ارض ذمی در شراء است و این که دلیل غیر از شراء را شامل بشود محل اشکال است و اگر در قالب غیر از شراء می خواهند با او معامله کنند ، احتیاط این است که شرط کنند که یک پنجم را به عنوان خمس بدهد . و مرحوم سید ره می فرماید اگر در مطلق معاوضات این مطلب را بگوئیم خالی از قوت نیست که فرقی بین شراء و صلح و هبه وغیره ، در همه اینها آن ذمی باید خمسش را بدهد .

دلیل این مورد ششم : دو روایت است :

روایت : صحیحه ابی عبیده : 12589- 1- مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ (شیخ طوسی ره) بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ( القمّی ) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(عیسی الاشعری) عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ أَيُّمَا ذِمِّيٍّ اشْتَرَى مِنْ مُسْلِمٍ أَرْضاً فَإِنَّ عَلَيْهِ الْخُمُسَ [3] .

روایت : مرسله شیخ مفید ره :12590- 2- مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُفِيدُ فِي الْمُقْنِعَةِ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: الذِّمِّيُّ إِذَا اشْتَرَى مِنَ الْمُسْلِمِ الْأَرْضَ فَعَلَيْهِ فِيهَا الْخُمُسُ. [4]

ما در این مسئله دو روایت بیشتر نداریم و باید کل فروعات در این بخش را با توجه به این دو روایت و با توجه به ادله دیگر و قواعد فقهی دیگر آن ها را حل کنیم . در این دو روایت « اشتری » آمده است. آیا مانند مرحوم سید ره با بگوئیم که « اشتری » خصوصیتی ندارد و به تناسب حکم و موضوع می فهمیم که شارع نمی خواهد ملکیت اهل ذمه بر سرزمین های مسلمانان گسترش پیدا بکند و لذا فرقی بین شراء ، هبه معوضه و صلح نمی کند . اگر با ذوق فقهی این مطلب را مانند مرحوم سید ره و آقای خوئی ره فهمیدید ، باید فرقی بین شراء و غیر شراء نباشد . اما اگر این را نفهمیدید باید بگوئید که فقط در صورتی که خرید و فروش بود باید خمس را بدهد و اگر معامله دیگری غیر از شراء بود ، دلیل بر خمس نداریم.

و إنّما يتعلّق الخمس برقبة الأرض دون البناء و الأشجار و النخيل إذا كانت فيه . [5]

حالا که این شخص ذمی زمینی را خریده است که روی آن بناء و ساختمان هایی هم وجود دارد یا نخل هایی در آن زمین وجود دارد ، آیا از آن ساختمان ها یا نخل ها هم باید خمس بدهد ؟ می فرماید که فقط خمس زمین را باید پرداخت کند .

دلیل : عنوانی که در روایت ها آمده بود زمین (ارض)بود و زمین غیر از ساختمان و نخل و غیره می باشد .

و يتخيّر الذمّي بين دفع الخمس من عينها أو قيمتها ، و مع عدم دفع قيمتها يتخيّر وليُّ الخمس بين أخذه و بين إجارته ،

هنگامی که ذمی بخواهد خمس بدهد ، یا خود زمین را به عنوان خمس می دهد یا قیمت آن را می دهد و اگر قیمت و خود زمین را هیچکدام نداد ، ولیّ خمس (امام ع ) بین اخذ زمین و اجاره آن زمین مخیّر است . پس ولی خمس حق دارد که یا خود زمین ، یا قیمت زمین را بگیرد یا اجاره آن را از او مطالبه کند.

دلیل : اگر ولایت حاکم را گسترده بدانیم ، طبق آن ولایت می تواند اصلش را بگیرد یا اجاره آن را خذ کند. اما اگر در باب خمس ولایتش را گسترده ندانیم ، حق اجاره ندارد و باید اصلش را بگیرد . البته در هر نوع خمسی مثل غنائم و معدن و کنز و... این بحث می آید . نوعاً علماء این تصرفات را نمی کنند و عین را مصرف می کنند تا تمام بشود . برخی از آقایان بنده شنیدم که می شود عین را باقی گذاشت و از درآمدش استفاده کرد . اما این به صلاح علماء و مذهب نمی باشد .

و ليس له قلع الغرس و البناء بل عليه إبقاؤهما بالأُجرة ، و إن أراد الذمّي دفع القيمة و كانت مشغولة بالزرع أو الغرس أو البناء تقوّم مشغولة بها مع الاجرة فيؤخذ منه خمسها [6]

اگر زمینی خالی بود حاکم حق داشت که که یا از زمین خمسش را بگیرد یا آن را اجاره بدهد ولی اگر بر روی زمین درخت یا بنائی بود ، آیا حاکم باز مخیر است بگوید خمس زمین را می خواهم و این بناء را از روی زمین بردار و درختان را خراب کن یا مخیر نیست؟ می فرماید که حق ندارد بگوید درختان را بردار و تنها حقی که دارد می تواند اجرت این زمین را بدهد یا پول زمین را بدهد تا تمام بشود . و حال اگر قرار شد که ذمی قیمت آن را بدهد ، قیمتش را چگونه باید حساب کرد ؟ باید زمینی که همراه با بنا هست(نه زمین خالی که گران تر است) ، را قیمت گذاری کند و خمس آن را می گیرد چون این ذمی زمین را با بنا خریده ،باید خمس آن را با بنا محاسبه کند نه زمین خالی و تبعاً زمینی که به اجاره رفته تا یکسال مثلاً قیمتش کمتر از زمینی هست که خالی هست و به اجاره نرفته است . فذا باید حق آن ذمی را هم باید رعایت کنند و قیمت زمینی که اجاره داده شده را محاسبه می کنند و از او می گیرند .

دلیل این مسئله چیست که حق ندارند دستور تخلیه بدهند و بگویند که این زمین را تخلیه کند یا درختان را قلع کن؟

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo