< فهرست دروس

درس خارج اصول آیت الله سبحانی

91/01/21

بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع: واجب منجز و معلق
 بحث در تقسیم واجب مطلق به منجز و معلق است. مقسم در این واجب خصوص واجب مطلق است (نه واجب مشروط)
 شیخ محمد حسین صاحب فصول (متوفای 1254) در کتابش این تقسیم را طرح کرده اند. حاصل کلام ایشان این است که اگر وجوب و واجب هیچ کدام قید نداشته باشند واجب منجز می باشد مانند معرفة الله تبارک و تعالی.
 البته ممکن است اشکال شود که معرفة الله هم وجوبش مقید به بلوغ، علم و امثال ان است.
 در جواب می گوییم: در تعریف فوق امور چهارگانه ی عامه را حساب نمی کنند.
 اما اگر وجوب قید نداشته باشد ولی واجب مقید به قید استقبالی غیر مقدور باشد واجب معلق می شود. مانند صل ان دخل الوقت. وقت هم در آینده محقق می شود و هم تحت قدرت مکلف نیست.
 بنابراین واجب معلق قسمی از واجب مطلق است. واجب مطلق آن است که وجوبش مطلق قید ندارد. (در واجب منجز و معلق هیچ کدام وجوب قید ندارد ولی منجز آن است که واجب هم قید ندارد ولی در معلق واجب مقید است.
 
 حال باید دید که واجب صاحب فصول چه فرقی با واجب مشروط شیخ انصاری دارد. با توجه به این نکته که شیخ انصاری قید را به ماده بر می گرداند نه به هیئت.
 نقول: بین این دو عموم و خصوص مطلق است. و آن اینکه هر دو می گویند: وجوب فعلی است و هر دو می گویند واجب استقبالی است. تفاوت در این است که صاحب فصول می گوید: قید استقبالی باید خارج از قدرت باشد ولی شیخ انصاری می فرماید: قید استقبالی گاه خارج از اختیار است (مانند وقت) و گاه داخل در اختیار می باشد ولی در عین حال حصولش معتبر است نه تحصیلش مانند استطاعت.
 
 اورد علی صاحب الفصول باشکالات: (این مطالب همه در کفایه آمده است.)
 اشکال اول: چرا قید را منحصر به خارج از اختیار کرده اید و چه اشکالی پیش می آمد که قید اعم باشد هم خارج از اختیار را شامل شود و هم داخل در اختیار را با این قید که حصولش معتبر باشد نه تحصیلش؟
 محروم مشکینی در حاشیه ی کفایة می گوید: این اشکال وارد نیست زیرا صاحب فصول در ذیل کلامش قید را توسعه داده است و قائل شده است هم داخل در اختیار را شامل می شود و هم خارج از اختیار را.
 ما نیز کلام صاحب فصول را دیدیم و متوجه شدیم که ایشان قید را اعم می داند.
 
 اشکال دوم: صاحب کفایة می فرماید: انگیزه ی تقسیم صاحب فصول این بوده است که مشکلی فقهی را حل کند و آن مشکل مقدمات مفوته است.
 مثلا کسی جنب است و فردا می خواهد روزه ی ماه رمضان را بگیرد. روزه از طلوع فجر واجب می شود و قبل از آن روزه واجب نیست. حال که ذی المقدمة که روزه واجب نیست مقدمه که غسل کردن است هم نباید واجب باشد و حال آنکه اگر فرد غسل نکند روزه ی فردای او باطل است.
 بنابراین صاحب فصول فرموده است صوم، واجب مشروط نیست بلکه واجب معلق است یعنی وجوب از همان شب محقق است و فعلی می باشد ولی خود صوم که واجب است مشروط به طلوع فجر است. حال که وجوب فعلی است مقدمه ی آن هم که غسل کردن است واجب می باشد.
 صاحب کفایة می فرماید: این نتیجه خوب است ولی احتیاجی به این تقسیم نیست. همین که وجوب فعلی است کافی است که فرد باید غسل کند و دیگر لازم نیست واجب را مقید به استقبالی و غیر مقدور کردن کنیم.
 یلاحظ علیه: محقق خراسانی اشتباه کرده است زیرا صاحب فصول این نتیجه را برای معلقی که در مقابل منجز است نیاورده است بلکه در مورد معلقی که در مقابل مشروط است آورده است. یعنی وجوب در واجب مشروط حالی نیست در نتیجه مقدمات مفوته دچار مشکل می شویم ولی وجوب در واجب معلق حالی است و مشکل مقدمات مفوته حل می شود.
 
 اشکال سوم: ملا علی نهاوندی کتابی در اصول دارد به نام تشریح الاصول که این اشکال را مطرح کرده است و بعدی می گویند این اشکال مربوط فشارکی استاد شیخ انصاری است.
 اشکال این است: ان وزان الارادة التشریعة کوزان الارادة التکوینیة
 توضیح ذلک: اراده گاه تکوینی است و گاه تشریعی. مثلا فردی است که عبدی دارد. اراده ی او گاه تکوینی است به این شکل که اراده می کند آب بخورد، اعضاء بدن او حرکت می کند و به سمت آب می رود و لیوان آب که مراد است را سر می کشد.
 در مقابل آن اراده ی تشریعی است و آن اینکه به خادمش امر می کند آب را بیاورد. در این حال هم باید همان سه چیز وجود داشته باشد و آن اینکه اراده در مولی شکل می گیرد. بعد به جای تحریک اعضاء این حرکت را بر عبد واجب می کند و بعد عبد آب را می آورد.
 بنابراین همانطور که مراد در اراده ی تکوینی بعد از تحریک عضلات می آید در اراده ی تشریعی هم باید مراد بر ایجاب مترتب شود و نمی شود که ایجاب الآن باشد و مراد چند ماه بعد محقق شود.
 یلاحظ علیه: باید در دو مقام بحث کنیم:
 اولا باید ببینیم آیا در اراده ی تکوینی مراد از اراده جدا نمی شود؟
 ثانیا باید ببینیم وضعیت در اراده ی تشریعی چگونه است.
 اما اینکه در تکوین اراده از مراد جدا نمی شود ضابطه ای کلی نیست. اگر اراده بر تحریک اعضاء تعلق بگیرد واضح است که اراده از مراد تفکیک نمی شود اگر من اراده کنم ورزش کنم بلند می شوم و ورزش می کنم.
 ولی اگر اراده بر تحریک عضلات تعلق نگیرد بلکه بر چیز سومی تعلق بگیرد در این حال اراده می تواند از مراد تفکیک شود مثلا اراده می کنم نامه ای بنویسم و یا شعری بسرایم در این حال قلم به دست می گیرم و چه بسا نوشتن آن به تدریج و در خلال یک ماه باشد. شاعر مزبور نسبت به بیت آخر قصیده اش اراده دارد ولی تا آن بیت را بسراید ممکن است مدتها طول بکشد.
 همان طور که خداوند از ازل اراده کرده است که روز قیامت خلق کند و هر روز همچنان خلق می کند و جهان روز به روز نو می شود و حال آنکه اراده مقدم است و مراد مؤخر.
 ان شاء الله در جلسه ی بعد اراده ی تشریعیه را بحث می کنیم.
 

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo