< فهرست دروس

درس کلام استاد ربانی

96/01/26

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: علم دينی در نگاه حضرت آيت الله جوادی آملی

ادامه بررسی مبنای معرفت شناختی

سخن در بررسی مبنای معرفت شناختی علم دينی از منظر حضرت آيت الله جوادی آملی بود. در اين باره نکاتی بيان شد. نکته باقی مانده در اين باره اين است که ايشان در جايی گفته اند: تا قبل از قرن سيزدهم ميلادی، نظام تعليمی و آموزشی به گونه ای بود که قبل از اينکه به مباحت طبيعی و جهان شناسی پرداخته شود مسائل متافيزيکی و فلسفی فراگرفته می شد و لذا مبانی هستی شناختی در اختيار عالمان علوم طبيعی قرار می گرفت. اما از قرن سيزدهم به بعد گسست و انفصالی ايجاد شده و اين دو بخش از هم جدا شدند. نتيجه اين جدايی چيزی است که اکنون مشاهده می شود که ديگر نه عالمان علوم طبيعی قبل از پرداختن به مسائل طبيعی به مباحث هستی شناختی می پردازند و نه می توانند وامدار فلاسفه و دانشمندان الهی باشند زيرا بينونت و جدايی ميان اين دو حوزه، مانع ايجاد کرده است.

«پس از قرن سيزدهم ميلادی به تدريج شاخه های علوم از يکديگر جدا و مستقل شدند و جريان تخصصی شدن علوم، آرام آرام دامن گستر شد و حوزه های معرفت و دانش از هم گسيخت و علوم طبيعی کاملا از جهان بينی جدا شد و علم مصطلح؛ يعنی دانش تجربی از فلسفه بيگانه گشت و خود را از الهيات و حکمت بی نياز ديد.

علم دوران مدرن مانند علم دوران گذشته باورمند و معتقد به نظام علی و معلولی است، با اين تفاوت که چون خود را از فلسفه الهی و دين جدا کرده، به علت فاعلی و علت غايی عالم کاری ندارد و دايره نظام علی را در حصار تنگ حس و تجربه محدود می سازد. همه همت عقل حسی و تجربی کاوش در علل قابلی است؛ يعنی فلان چيز پيش از اين چه بوده و اکنون چه هست و سرانجام تحت تاثير عوامل طبيعی ديگر چه خواهد شد».[1]

به عنوان نمونه از سيستم تعليم قديم می توان از کتاب «شفاء» ابن سينا ياد کرد. در اين کتاب مباحث علم منطق، فلسفه، رياضيات و طبيعيات بيان شده است و همه آنها به هم پيوسته هستند. و يا مانند کتاب «شرح منظومه» حاجی سبزواری که اينگونه نظم گرفته است که ابتدا مباحث منطق و سپس مباحث فلسفی بالمعنی الاعم و بعد مسائل فلسفی بالمعنی الاخص مطرح شده است و در پايان مباحث طبيعيات مورد بيان قرار گرفته است.

در نظام کهن، سيستم آموزشی اين گونه طراحی شده بود که مسائل حکمت عملی و طبيعيات در دايره حکمت نظری شکل گيرد و همه در يک خانواده مطرح می شدند. اما در نظام جديد اين خانواده از هم گسسته شده و هر کدام به صورت مستقل تشکيل خانواده داده اند. مثلا علم طبيعی ديگر به صورت مستقل از فلسفه عمل می کند.

اکنون اين سوال مطرح می شود که اين قطع ارتباط چه پيامدهای منفی را به همراه داشته است؟ حضرت آيت الله جوادی می فرمايد: « اين مساله به معنای محدود شدن دانش تجربی در سير افقی اشياء و پديده ها و غفلت تام از سير عمودی و صعودی طبيعت و جهان است. اساس نظام علی مبتنی بر در نظر گرفتن علت فاعلی و غايی است که نه علم محدود شده به عقل حسی و تجربی، توان اثبات و بحث و فحص در آن را دارد و نه می تواند از جايی ديگر وام بگيرد. اين ناتوانی در استمداد از منابع معرفتی ديگر، محصول و نتيجه جدا شدن علم تجربی و طبيعيات از دين و فلسفه الهی است».

 

ارزيابی

درباره مطلبی که حضرت استاد در اينجا بيان فرموده است دو نکته بيان می شود:

1. آنچه در اين مباحث مهم و مورد توجه است باور به ماوراء و متافيزيک است، نه شناخت قواعد و آموزه های فلسفی، زيرا با دقت معلوم می شود که ملازمه ای ميان ورود به مباحث فلسفی در دينی سازی علوم طبيعی نيست زيرا از يک سو ممکن کسی قبل از ورود به مباحث طبيعی، مباحث فلسفی را فرا بگيرد اما نسبت به آنها باور پيدا نکند و يا حتی ديدگاه الحادی پيدا کند. از سوی ديگر ممکن است کسی اين مباحث دقيق فلسفی را نخواند اما بر اساس اينکه يک مسيحی يا مسلمان است به خداوند و مسائل متافيزيکی باور و اعتقاد داشته باشد. بنابراين صرف اينکه نظام آموزشی اينگونه طراحی شده باشد دليل بر ابتنای طبيعيات بر الهيات نيست؛ آنچه مهم است باور عالِم و پژوهشگر به امور متافيزيکی است. به تعبير ديگر بايد گفت: ورود به مباحث فلسفی و هستی شناختی نه شرط لازم و نه شرط کافی برای دينی سازی علوم طبيعی است.

اساسا با دقت روشن می شود که مسائل و ديدگاه های فلسفی در مباحث طبيعی کاربردی ندارد مانند اينکه يک دانشمند فيزيک وقتی می خواهد کشف کند که آيا حقيقت نور، ذره است يا موج، ديدگاه او در مورد اصالت وجود يا اصالت ماهيت تاثيری در کشف او ندارد. و يا چنين فردی خواه معتقد به عينيت صفات الهی با ذات باشد يا آنان را زايد بر ذات بداند دخالتی در کارهای طبيعی او ندارد.

آنچه برای عالم تجربی از منظر آيت الله جوادی مهم است ايمان و باور و اعتقاد به خداوند است و لو اينکه مباحث فنی فلسفی و کلامی را نداند. همين که در متن کار علمی خود توجه به مبدا عالم و غايت آن دارد کافی است.

به عنوان مثال خواجه نصير الدين کتاب «تجريد الاعتقاد» را در مباحث کلامی نوشته است و قبل از پرداختن به آن مباحث فلسفی را بيان کرده است. اما حاجی سبزواری در اثر کلامی خود با نام «اسرار الحکم»، ابتدا به مباحث فلسفی ورود نکرده است. حال آيا می توان گفت چون حاجی سبزواری مباحث فلسفی را در اينجا بحث نکرده، پس از مباحث متافيزيکی غافل بوده است؟ روشن است که پاسخ منفی است.

2. آنچه بيان شد بر اساس باور متافيزيکی بود. در باور روش شناختی چگونه است؟ يعنی از جهت روش شناسی در علم تجربی، وقتی عالم تجربی به اظهار نظر در مورد پديده ها می پردازد آيا علت فاعلی و علت غايی را بايد ذکر کند يا نه؟

يکی از نقدهای عالمان جديد بر قرون وسطی اين است که گفته اند: سير پژوهش آنها در مسائل تجربی، سير از کلی به جزئی يا همان قياس بوده است در حالی که روشی که در علوم تجربی مطلوب است روش استقراء و تجربه يا همان سير از جزئی به کلی است. آنان می گويند: علت عدم رشد مباحث تجربی در اين دوران همين باور بوده است. بعدها با تغيير اين روشن و سير از جزئی به کلی در علوم تجربی، اين علوم رشد و گسترش يافته است. در گذشته وقتی از علت پديده ها سوال می شد تنها به اين پاسخ کلی بسنده می کردند که حکمت و مصلحت خداوند چنين اقتضا کرده است. مثلا وقتی سوال می شد چرا دستان خرگوش کوچک و پاهايش بزرگ است؟ يا چرا گوش های او به داخل است اما گوش های فلان حيوان رو به بيرون است؟ آنان با دادن اين پاسخ ديگر وارد کشف علت اين امور نمی شدند.

بنابراين در علم تجربی، کار با روش الهيات و فلسفه پيش نمی رود، بلکه بايد در عين حالی که از علل فلسفی غافل نبود به سراغ علل مادی و مودات رفت و از طريق استقرا و تجربه وارد شد.

برخی به اشتباه گفته اند منشا اين فکر نادرست در گذشته به ارسطو باز می گردد در حالی که همان طور که شهيد مطهری می فرمايد، ارسطو هم کتاب الهيات دارد و هم طبيعيات. او در مباحث منطقی هم از روش فلسفی ياد کرده و هم روش تجربی را برای شناخت پديده ها بيان کرده است. و لذا اگر پيروان او راه اشتباهی را رفته اند مربوط به خود آنان است و ارسطو تقصيری ندارد.

يکی از برنامه های نادرست در قرون وسطی روش اسکولاستيک يا همان روش مدرسه ای بوده است. عالمان کليسا در آن دوران به نام دين کارهايی می کردند که به تخريب دين می انجاميد. مانند اينکه دادگاه تفتيش عقايد راه انداختند و يا به نام دين گفتند تنها کشيشها و بچه های آنان و اشراف زادگان بايد درس بخوانند و بقيه افراد بايد زحمت کشيده و در خدمت اينان باشند. اين مساله مانند فنری انباشته شد و يکباره در دوران رنسانس در رفت.

خلاصه دو نکته ای که بيان شد اين است که اگر باور متافيزيکی مورد نظر باشد نه باور روش شناختی، در اين صورت کسی الهيات و فلسفه را بخواهد و ملحد شود، اين نظام نه تنها برای او فايده ندارد بلکه مضر هم هست. و اگر مومن و باور مند باشد، آنچه در علم او و صرفا افقی نبودن آن نقش دارد اطلاعات فنی او در فلسفه نيست بلکه جهان بينی و باور متافيزيکی اوست. و اگر مراد باور روش شناختی است بايد دانست که اساسا روش فلسفی نه تنها در علوم طبيعی تاثيری نداشته بلکه مانع نيز می باشد.

درباره مبنای معرفت شناختی علم دينی از منظر حضرت آيت الله جوادی دو نکته کليدی بيان شد:

    1. داشتن مبنای رئاليستی و اينکه نظريات تجربی می تواند به قطع و يقين و يا طمانينه عقلايی برسد.

    2. عقل و دستاورد آن دارای حجيت است.

 

محور دوم: مبنای دين شناختی حضرت آيت الله جوادی در علم دينی

حضرت استاد درباره دين دو مطلب را بيان کرده اند: يکی چيستی دين و ديگری قلمرو و گستره دين است. به طور خلاصه ايشان درباره چيستی دين می فرمايند: گاه مراد از دين، دين مصطلح و گاه مراد دين جامع است. دين مصطلح (در همه آثار ايشان)‌ عبارت است از مجموعه اعتقادات، اخلاقيات و احکام فقهی و حقوقی. دين در اين اصطلاح مربوط به تشريع و بايد ها و نبايدها بوده و ديگر مربوط به تکوين نمی باشد.

عنوان «دين جامع» نيز در آثار حضرت استاد بيان شده است. ايشان در پاسخ به نقدی که در فصلنامه «معرفت فلسفی» گفته بود: سخن آيت الله جوادی درباره اينکه همه علوم داخل در دين است با تعريف ايشان از دين نمی سازد، می فرمايد: آنچه درباره دين بيان شده در جای خود درست است و مربوط به دين مصطلح می باشد. اما آنچه بحث علم دينی بر آن مبتنی است دين جامع است نه دين مصطلح که شامل تکوين نيز می شود .


[1] منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، حضرت آیت الله جوادی، ص107 – 108، ط: اسراء.

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo