< فهرست دروس

درس خارج فقه آیت الله نوری

کتاب الصوم

88/08/05

بسم الله الرحمن الرحیم

 
 موضوع : فی تعریف الصوم
 
 عبارت عروة در مسئله مورد بحث ما به این ترتیب می باشد « و من أفطر فیه لا مستحلاً عالماً عامداً یعزّر بخمسة و عشرین سوطاً ، فإن عاد عزر ثانیاً ، فإن عاد قتل علی الأقوی و إن کان الأحوط قتله فی الرابعة » این مطالب مورد بحث قرار گرفت ودلیلش هم عرض شد.
 « وإنما یقتل فی الثالثة أو الرابعة إذا عزر فی کل من المرتین أو الثلاث » این که ما گفتیم در دفعه سوم که ایشان هم تقویت کردند باید کشته بشود ویا بنا بر قول أحوط که ما آن را قبول نکردیم باید در دفعه چهارم کشته بشود ، در صورتی یقتل که در دفعه اول ودوم تعزیر انجام گرفته باشد یعنی اگر روزه خواری کرده ولی اصلاً تعزیر نشده کشته نمی شود بلکه باید در دفعه اول و دوم ویا بنا بر قول دیگر سه مرتبه تعزیر بشود اگر متنبه نشد بعداً کشته می شود پس کشته شدن مشروط به این است که قبلاً تعزیر شده باشد.
 دلیل این مسئله « إنما یقتل إذا عزّر » یکی موثقه سماعة است که خبر دوم از باب دوم از ابواب احکام شهر رمضان واقع در ص 179 از جلد 7 وسائل 20 جلدی می باشد که کلینی نقل می کند، عن محمدبن یحیی (أبو جعفر عطار قمی) عن أحمد بن محمد بن عیسی عن عثمان بن عیسی ( که از واقفیه است ولی ثقه می باشد) عن سماعة قال : سألته عن رجل اخذ فی شهر رمضان وقد أفطر ثلاث مرات وقد رفع إلی الامام ثلاث مرات، قال: یقتل فی الثالثة. پس کشته شدن در صورتی است که در دفعه اول ودوم تعزیر صورت گرفته باشد.
 ورواه الصدوق باسناده عن سماعة عن أبی عبدالله(علیه السلام) و رواه الشیخ باسناده عن محمدبن یعقوب. پس هر سه نفر مشایخ ثلاثه این روایت را ذکر کرده اند اما صاحب وسائل باسناد کلینی روایت را نقل کرده.
 خبر دیگر که دلیل بر این حکم است صحیحه أبی بصیر می باشد که در ادامه همین خبر ذکر شده وصاحب وسائل این طور گفته : ورواه أیضاً باسناده عن علی بن ابراهیم (شیخ طوسی) عن محمدبن عیسی بن عبید یقطینی ( از اجلای طبقه 7 می باشد) عن یونس بن عبدالرحمن ، عن أبی بصیر ، عن أبی عبدالله (علیه السلام) نحوه. این دو خبر که سنداً صحیح می باشند دلالت دارند بر این که در صورتی دفعه سوم کشته می شود که دفعه اول و دوم تعزیر صورت گرفته باشد.
 خبر دیگری را دیروز خواندیم که خبر اول از باب پنجم از ابواب مقدمات الحدود واقع در ص 313 از جلد 18 وسائل 20 جلدی بود، خبر این بود : عن محمدبن یعقوب عن محمدبن یحیی عن احمدبن محمد عن صفوان عن یونس عن أبی الحسن الماضی(علیه السلام) (امام کاظم (علیه السلام) ) که سند روایت هم صحیح می باشد ، قال : أصحاب الکبائر کلها إذا أقیم علیهم الحد مرتین قتلوا فی الثالة : که دلالتش بسیار روشن است. (اشکال وپاسخ استاد): در اینجا ظاهراً عرفاً فرقی بین حد و تعزیر نیست وبنده هم درحاشیه ای که در اینجا دارم نوشته ام که : مورده وإن کان هو الحد ولکن یفهم عرفاً أنّ من قضی علیه حکم الله مرتین سواء کان الحد أو التعزیر یقتل فی الثالثة.
  همچنین این مطلب از عروة را که خواندیم « وإنما فی الثالثة أو الرابعة إذا عزّر فی کل من المرتین أو الثلاث» می شود از روایت صحیحه برید العجلی که خواندیم هم استفاده کرد، صحیحه برید العجلی خبر اول از باب دوم از ابواب احکام شهر رمضان می باشد که در ص 178 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده است که خبر این می باشد : «
 
 قال: سئل أبو جعفر (علیه السلام) عن رجل شهد علیه شهود أنه أفطر من شهر رمضان ثلاثه أیام ، قال (علیه السلام) : یسئل هل علیک فی إفطارک إثم؟ فان قال: لا، فإن علی الامام أن یقتله ، و إن قال: نعم، فإن علی الامام أن ینهکه ضرباٌ» .
  این روایت دلالت دارد بر این که هر چند که سه روز خورده بوده ولی دفعه اولی است که او را پیش امام آورده اند فلذا فقط او را عقوبت وتعزیر می کند. پس ملاک در کشتن و کشته شدن صرف روزه خواری نیست بلکه رفع إلی الامام است یعنی اگر دو مرتبه او را پیش امام بردند وتعزیر شد دفعه سوم کشته می شود.
 مطلب دیگری که صاحب عروة بیان می کند این است « وإذا ادعی شبهة محتملة فی حقه درئ عنه الحد » اگر شخصی را که روزه خواری کرده گرفتند و آوردند واو ادعای شبهه ای که در حقش محتمل است کرد حد از او برداشته می شود، مثلاً اگر گفت من حکم وجوب روزه را نمی دانستم ویا گفت من مسافرم ویا گفت مریضم ویا مثلاً زنی گفت من حائض هستم وغیره حد از او برداشته می شود.
 دلیل این مطلب قاعده درئ الحد یا تدرئ الحدود بالشبهات می باشد ، وآن این است که اگر کسی در موقع حد ادعای شبهه کند حد از او برداشته می شود.
 علاوه بر این قاعده روایتی هم وجود دارد که دلالت بر این مطلب دارد، دیروز اسم چند باب از ابواب مقدمات حدود را برایتان خواندیم که این خبر در باب 24 از ابواب مقدمات حدود یعنی « باب أنه لا یمین فی حد وأن الحدود تدرء بالشبهات» ص 335 از جلد 18 وسائل 20 جلدی ذکر شده، خبر این است : محمدبن علی بن الحسین قال قال رسول الله (صلی الله علیه وآله) : ادرءوا الحدود بالشبهات . این خبر را از شیخ صدوق در فقیه به این صورتی که خواندیم نقل کرده وسندش را ذکر نکرده وما عرض کردیم که شش هزار خبر در من لایحضره الفقیه داریم که 200 تا از آنها مرسله هستند منتهی مرسلات با هم فرق دارند مثلاً گاهی می گوید روی عن الصادق (علیه السلام) ودیگر سندش را ذکر نمی کند ولی گاهی می گوید قال الصادق (علیه السلام) یا قال رسول الله (صلی الله علیه وآله مثل همین روایتی که خواندیم ، امام رضوان الله علیه در درسشان می فرمودند که هر وقت صدوق از معصوم واز امام نقل کرد ما به آن اعتماد می کنیم چون سند به اندازه ای در نزد صدوق مسلم بوده که خودش از امام واز پیغمبر نقل کرده، مثل همین روایت که برایتان خواندیم.
 بنابرین قاعده درئ یک قاعده مسلمی است و می گوید که هر کجا شبهه ای در بین باشد آن شبهه باعث می شود که حد جاری نشود فلذا در مانحن فیه هم صاحب عروة فرموده : « إذا ادعی شبهة محتملة فی حقه درئ عنه الحد» .
 علاوه بر ادله ای که تا به حال بیان کردیم روایت صحیحه برید العجلی که قبلاً برایتان خواندیم هم بر این مطلب که صاحب عروة بیان کرده دلالت دارد، روایت این بود : سئل أبو جعفر (علیه السلام) عن رجل شهد علیه شهود أنه أفطر من شهر رمضان ثلاثه أیام، قال: یسأل هل علیک فی إفطارک إثم؟فإن قال: لا ، فإن علی الامام أن یقتله، وإن قال: نعم فان علی الإمام أن ینهکه ضرباً. در اینجا معلوم است که آن شخص می توانسته در جواب سؤال امام چیز دیگری بگوید مثلاً بگوید مریض هستم یا مسافر هستم یا اگر زن باشد بگوید حائض هستم که با گفتن هر کدام از این کلمات شبهه بوجود می آمد پس اگر جوابی می داد که شبهه محتمله ای بوجود می آمد امام او را حد یا تعزیر نمی کرد.
 خبر جالبی در باب دوم از ابواب احکام شهر رمضان وجود دارد که خبر سوم باب می باشد ودر ص 179 از جلد 7 وسائل 20 جلدی واقع شده ، که از این خبر هم قاعده درئ استفاده می شود، خبر این است : وعن علی بن محمد، عن عبدالله بن اسحاق ، عن الحسن بن علی بن سلیمان، محمدبن عمران ، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: اُتي امیرالمؤمنین(علیه السلام) و هو جالس فی المسجد بالکوفة بقوم:
 
 امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مسجد کوفه نشسته بودند که یک قومی را نزد ایشان آوردند ، خوب از اینجا معلوم می شود که حضرت امیر (علیه السلام) بازرسانی داشته اند که در شهر کوفه تفحص می کردند که کسی مرتکب خلاف نشود، چون همانطور که می دانید یکی از موضوعات بسیار مهم که به عنوان یک وظیفه به گردن کسانی که مدیر جامعه هستند می باشد این است که فضای جامعه را باید طوری نگه دارند که فضای منکر نباشد بلکه فضای معروف باشد فلذا امیرالمؤمنین(علیه السلام) افرادی را مسئول حفظ فضای جامعه کرده بودند، اُتی بقوم وجدوهم یأکلون بالنهار فی شهر رمضان ، فقال امیرالمؤمنین(علیه السلام) أکلتم وأنتم مفطرون؟ قالوا : نعم؛ آیا در ماه رمضان روزه خودتان را خورده اید؟ گفتند بله خورده ایم، قال یهود أنتم؟ قالوا: لا، قال: فنصاری؟ قالوا: لا، قال : فعلی أیّ شیء من هذه الأدیان المخالفین للإسلام ؟ قالوا: بل مسلمون، قال: فسفر أنتم ؟ آیا شما مسافر هستید ؟ قالوا لا، قال: فیکم علّة استوجبتکم الافطار لانشعر بها فانکم أبصر بأنفسکم، لأن الله عزوجل یقول:« بل الانسان علی نفسه بصیرة » قالوا: بل أصبحنا ما بنا علّة ، به چه علتی شما روزه خودتان را خورده اید؟ گفتند بدون هیچ علتی خورده ایم ، قال : فضحک أمیرالمؤمنین(علیه السلام) از این سؤال وجوابهایی که می خوانیم مشخص می شود که حضرت امیر (علیه السلام) می خواستند به آنها فرصتی بدهند که حد بر آنها جاری نشود مثلاً همانطور که در روایت آمده بگویند ما یهودی یا نصرانی هستیم ویا مسافر هستیم وغیره، ثم قال: تشهدون أن لا إله إلاالله وأن محمداً رسول الله (صلی الله علیه وآله) ؟ قالوا : نشهد أن لا إله إلا الله، ولا نعرف محمداً ، قال: فانه رسول الله(صلی الله علیه وآله) قالوا: لا نعرفه بذلک إنما هو أعرابی دعا إلی نفسه ، به جایی رسید که نبوت پیغمبر را هم منکر شدند، فقال : إن أقررتم و إلا قتلتکم ، قالوا: و إن فعلت ، گفتند هر کاری که می خواهی بکن ، فوکل بهم شرطة الخمیس : شرطة الخمیس کسانی بودند که همیشه آماده وگوش به فرمان حضرت امیر (علیه السلام) برای جنگ وشهادت و هر کار دیگری بوده اند، به اصطلاح بسیجیان ولایتمدار شهادت طلب بودند ودر جنگها خط شکن بودند ، شرطة الخمیس با هم عهد وپیمان بسته بودند که به حضرت امیر (علیه السلام) وفادار باشند، وخرج بهم إلی الظهر ظهر الکوفه : آنها را به پشت شهر کوفه بردند، وأمر أن یحفر حفیر تین ، وحفر احداهما إلی جنب الاخری ، ثم خرق فیما بینهما کوّة ضخمة شبه الخوخة فقال لهم إنی واضعکم فی إحدی هذین القلیبین واوقد في الاخری النار فإقتلکم بالدخان ، قالوا: و إن فعلت فانما تقضی هذه الحیوة الدنیا ، فوضعهم فی إحدی الجبّینن وضعا رفیقا ثم أمر بالنار فاوقدت فی الجبّ الآخر ، ثم جعل ینادیهم مرة ما تقولون فیجیبونه اقض ما أنت قاض حتی ماتوا : حضرت امر کردند دو چاه کنار هم بکنند واین دو را توسط راهرویی به هم متصل کنند بعد به آنها گفتند که من شما را در یکی از آنها قرار می دهم و در چاه دیگر آتشی روشن می کنم تا از دود آن شما بمیرید ، به حضرت گفتند هر کاری می خواهی بکن ، حضرت دستور داد تا این کار را انجام بدهند وبعد چندین بار از آنها سؤال شد که آیا بر حرفتان باقی هستید؟ گفتند بله خلاصه بر اثر آن دودها آنها خفه شدند ومردند ، ثم ذکر أنّ عظیناً من عظماء الیهود أنکر ذلک : یکی از عظماء یهود به حضرت گفت این چه کاری بود که شما کردید؟ حضرت با آن یهودی از راه شریعت خودش بحث کرد وگفت، فقال له أمیر المؤمنین (علیه السلام) : نشدتک بالتسع آیات اُنزلت علی موسی (علیه السلام) بطور سینا ، وبحق الکنائس الخمس القدس ، وبحق السّمت الدّیان هل تعلم أنّ یوشع بن نون اتی بقوم بعد وفات موسی شهدوا أن لا إله إلا الله ، ولم یقروا أن موسی رسول الله فقتلهم بمثل هذه القتله : حضرت گفتند این کار در شریعت موسی توسط یوشع بن نون انجام شد قبول داری فقال له الیهودی : نعم ، ثم ذکر أنه أسلم. خلاصه منظور ما از نقل این خبر این است
 
 که بر حاکم لازم است که فرصت بدهد واگر کسی ادعای شبهه کرد بشنود که اگر شبهه محتمله ای بود حد از او برداشته می شود. ...
 
  والحمدلله رب العالمین اولاً وآخراً وصلی الله علی
  محمد وآله الطاهرین

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo