< فهرست دروس

درس خارج فقه استاد مصطفوی

90/02/28

بسم الله الرحمن الرحیم

 
 ادامه بحث از راههاي حصول اطمينان به صدور خبر
 درباره مطلب چهارم از مطالبي که عنوان شده بود رسيديم به مطلب چهارم
 عدم وجود داعي جعل
 سوال و جواب در اخر بحث قبلي گفته شد که از يکي از نکاتي که براي حصول اطمينان به صدور روايت مطرح مي شود اين است که ببينيم مخبر و خبر دهنده داعي بر جعل دارد علي الاجمال گفتيم هم تاريخا و هم درايه يعني به حسب واقع ديديم که داعي جعل براي ابنا عامه وجود داشته است بني اميه که بجز رذيلت چيزي نداشته اند جاعلاني را مامور مي کرده اند که فضيلت جعل بکنند بازار جعل رونق داشت و نسجير بالله تعالي درباره منقصت که نسبت مي دانند به اهل بيت جعلياتي داشته اند حالا اگر به نمونه اش بپردازيم طولاني مي شود اين بحث را ان طرفش را هم گفتيم که اتباع ال البيت با شهادت تاريخ و واقعيتهاي موجود جامعه ان روز تا امروز در يک غربت ولايي به سر مي بردند فقط با تمام وجود مي خواستند آثار اهل بيت محفوظ بماند داعي بر جعل که نداشتند تازه خطراتي درباره حفظ حديث و نقل حديث تحديدشان مي کرد بنابراين مطلبي که شيخ انصاري گويا فرموده است که داعي برجعل داشتن و داعي بر جعل نداشن نسبت به نقل خبر نقش مهمي دارد حقيقتا هم همين طور است اين تتمه بحث قبلي بود از عنوانها رسيديم به عنوان چهارم راوي و روايت و ويژگي هاي ان
 ايا شيعه نيز داعي جعل داشته است
 سوال و جواب ان را از دواعي جعل نمي توانيم بشماريم نقل فضائل اهل بيت و رواياتي که در فضائل اهل بيت رسيده قطعا در حد تسالم بين فريقين است و پيامبر اعظم و شواهد تاريخي در زمان حيات مبارکش ان قدر توصيه و فضايل درباره اهل بيت گفته اند شما کتب روايي ابناء‌سنت را مراجعه بفرماييد يا مدونين که از اين کتب نقل کرده اند مثل عبقات مير حامد حسين يا احقاق الحق شوشتري شهيد ثالث منابعي که از ابناء‌ سنت نقل کرده اند انقدر زياد که قابل اختفا نيست در منابع سني و منابع شيعه بنابراين فضائل اهل بيت در همين عصري که هستيم وهابي ها رساله علمي دکتري با ارشد تحت عنوان فضائل دارند انها از جهت اعلان که اهل بيت را که رد نمي کنند انها مي گويند شيعه مشرک است اهل بيت را که مي گويند اهل بيت پيامبر و ائمه بقيع را ائمه ال بيت مي گويند براي فضائل اصلا ان قدر فضائل امده است عجيب اين است که اين کلمات و تعبيرات که ما در روايات شيعه داريم علي حبه جنه يا علي قسيم النار و الجنه ديدم در سند سني و شروع کرده به توضيح و شرحش شرح هم داده
 تصوف سني و عرفان شيعي
 سوال و جواب صوفيه جعلياتي دارند صوفيه مسلکي است عمدتا سني و ارباب همه صوفي ها ابن عربي است شيخ الصوفيه و امام الصوفيه ابن عربي است و کتاب اصلي تصوف فصوص است ما اين را در بحث هاي ديگر گفته ايم که متن اصلي ما نصوص است نه فصوص رد نمي کنيم ولي قول امام صادق قول ما نقول معدن العلم اينها مصدر معرفتند و مصدر تربيت صوفيه يک مسلکي است الان بين سني ها در حوزه و دانشگاه هم دارند علنا تصوف تصوف انها مساوي با عرفان است ما عرفان مي گوييم انها مي گويند تصوف گاهي کلمه عرفان هم مي گويند گاهي فقط مي گويند تصوف و صوفيه فکر مي کنند شيعه است به اهل بيت مخصوصا به امير المومنين به اين اندازه اي که ما مي گوييم بيشتر از اين است صوفي سني مولوي است ديگر صوفي تر از مولوي در زبان فارسي نداريم ما شيعه درباره علي عليه السلام همچنين چيزي نمي گوييم تا صورت و پيوند جهان بود علي بود تا نقش زمين بود و زمان بود علي بود اين کفر نباشد و سخن کفر نه اين است تا هست علي باشد و تا بود علي بود صوفيه مي گويند امام حضرت علي است به عبارت ديگر سه چيز را مي گويند در عالم وسائط اعلا 1. قطب 2 امام 3. قوس امام راعلي{ع} مي دانند بعد از اميرالمونين امام رضا{ع}راامام مي دانند هر چه صحبت کنيد از زهد و پارسايي و رياضت نفس صحبت مي کنند اينها مسلکي است كه در تاريخ با شيعه قاطي نمي کنيم شيعه در تاريخ يک مسلک بيشتر ندارد و ان مسلک امام جعفر صادق عليه السلام اما راوي و روايت راوي که ترجمه لغويش به معناي حامل شي روي البعير الحمله{ شتر حمل کرد باري} را معنايش :حمل شي. نقل اب .معناي اصطلاحيش نقل روايت نقل روايت يعني نقل دستورات متعلق به دين و اصول و فروع و اخلاقيات که از مصدر اصلي نقل شده باشد از پيامبر و امام در مجموع مي توانيم بگوييم از خود پيامبر چون روايت صحيح السندي است که امام صادق مي فرمايد ما روايتي نقل نمي کنيم مگر اينکه از جدمان رسول الله استفاده کرده باشيم اين يک نکته خصوصيات راوي
 از راههاي ديگر حصول اطمينان نسبت به راوي کثرت روايت است
 شرط دوم از شروط راوي شدن اين است که روايت را در حد قابل توجهي نقل بکند اگر از يک راوي يک روايت فقط مانده باشد فقها مخصوصا سيد الاستاد محل سوال و ترديد قرار مي دهد چون نمي شود راوي با نقل يک روايت مصداق راوي بشود و راوي در واقع و در عمل راوي نيست که فقط يک روايت نقل کرده باشد و بعد از ان اگر به ذهنتان سپرده باشيد اگر روايت کثير نقل کرد کثرت روايت مي شود جزء‌متن و نقل کردن شيوه نقل کردن بايد به چه صورت باشد
 فرق سماع و شياع
 شرط سوم نحوه نقل کردن چون مسئله مهم است به اجمال و به نحو سر بسته نمي شود اکتفا شود بايد روشن بشود
 طرف مختلف نقل
 شيوه نقل کردن اول بايد سماع باشد که اين قيدي است تخريجي که شياع را خارج مي کند نقل خبر چون خيلي از خبرها را مي گوييم ريشه اش رجالي است شائعه است اگر شائعه باشد در حقيقت خبر نيست شياع نباشد
 سماع از معصوم يا راوي ديگر
 سماع باشد شخصا از مروي عنه خبر را استماع بکند و بشنود و شخصي که نقل مي کند در موقع شنيدن هم سمعش يا استماعش کامل باشد مبهم و مشتبه نباشد احتمالي نباشد که من احتمال مي دهم اين باشد اين فائده ندارد دقيق اين نکته اول در جهت نحوه نقل کردن يا تحمل روايت
 قرائت راوي نزد شيخ خود و تاييد ان
 درجه دوم بعد از سماع يا راه دوم از سماع عبارت است از قرائت قرائت معنايش اين که يک روايتي را يک جايي شنيده فکر کرده از مروي عنه باشد شيخش يعني مروي عنه بعد در محضر شيخ خودش شرفياب مي شود و مي خواند القرائت علي الشيخ شيخ گوش مي دهد پس از گوش دادن اگر تصديق كرد باز هم اين نقل درست است اين طريق دوم نقل
 ملاحظه در مکتوبات شيخ خود
 طريق سوم کتابت در نوشته اي که از شيخ خودش داشته باشد روايت را ببيند با يک شرط که علم به کتابت و ان خط داشته باشد احتمال اشتباه مساوي با عدم تحقق کتابت است با خط و قلم استاد کاملا اشناست اين طريق سوم
 اعلام شيخ به صورت قضيه حقيقيه
 طريق چهارم عبارت است از اعلام. در مقام نقل حديث نيست شيخ ذکر حديث نيست در مقام اعلام است براي اين راوي يا براي راويان ديگر به شکل قضيه حقيقيه فرقش اين است که اگر قضيه شخصيه شد همان سماع است قضيه حقيقيه حديث را اعلام مي کند مثلا جمعي است براي جمع اعلام مي کند شيخ که حديث اين است که من اعلمتها در رجال اينها را مي گويم{ مصدر/منبع/ وجيزه شهيد است }مي گويند در اعلام خود اين کلمه هم بايد به کار برود اعلمتها تا با علمتها فرق کند که سماع است اين طريق چهارم
 وجادت خبر در اثار شيخ راوي و ذهن راوي
 طريق پنجم عبارت است از وجادت يک کلمه اي است که فقط در رجال به کار مي رود از ماده وجود است از ماده وجدان است از ماده موجوديت است ولي اين صياغت از صياغهاي ويژه رجالي است وجادت معنايش اين است که راوي روايت را از شيخ خودش بالواسطه به دست اورده باشد ديده باشد که جايي اين روايت موجود است در وجود ان روايت شک نکند پيدا کند به دست بياورد در مثال ضبط در مثال قديم از کتابت بگذريم فرض کنيم فرد حافظي است فوق العاده با حافظه قوي و مطمئن مي بيند که يک روايت را از شيخ خودش شنيده بود کاملش را نداشت به ان حافظ برخورد پيداش کرد که در نوار ذهن او ثبت است وجادت در يادداشت هم مي گويند فرض کنيد کتابت ان بود که روايت را از قصد بنوسيد و بگويد وجادت اين است که در يادداشتهايش به دست اورد ولي اين به دست اوردن ها محتمل به احتمال اطميناني هم نباشد فقط علمي کمتر از علم اينجا مقبول نمي افتد بعد از طريق پنجم از راههاي نقل طريق ششم
 سوال و جواب نوشتن يا گفتن نقل حديث است کتابي را که اگر خود روايت را شيخ به عنوان درس روايت گفته مي شود مي شود کتابت اگر به عنوان تعليم روايت نباشد در ضمن مطالبي باشد استدلال يا در ضمن يادداشتها باشد اين مي شود وجادت بعد از اين مطلب
 اجازه روايت (سنت نقل)
 در پايان يک نکته اي ديگر هم هست که صحت نقل يا سنت نقل به حساب مي ايد ششم طريق هم نمي شود گفت سنت نص بعد اين مطلب ششم که گفتيم سنت راوي است عبارت است از اجازه شيخ اجازه روايت اين اجازه روايت مويدي بر صحت نقل هست لذا در عداد صحت نقل يا طرق نقل اورده اند اما اصلش يک سنتي بسيار خوبي و عالي است که يک فقيهي که در حد اجتهاد است ان قدر فهم بر روايات را دارد ان مي تواند درباره روايات اظهار نظر کند و نقل کند
 تشخيص خبر ضعيف کار کيست.؟
 يک نکته بسيار مهم تربيتي که الان در جامعه متاسفانه رعايت نمي شود و ان اين است که هر کسي درباره روايت و معناي روايت حق اظهار نظر ندارد مخصوصا روايات را بگويد صحيح است يا ضعيف است حقي ندارد از لحاظ حقوقي امروز اصلا پيگرد دارد چون چيزي را اظهار مي کند که در تخصصش نيست لذا اين حرف را که مي زنند که بعضي از مجامع سياسي که اختلاف قرائتها ان در حقيقت بيان جهالتهاست قرائت يک دانه بيشتر نمي تواند باشد و چون علم ندارد هر کسي يک چيزي را بيان مي کند يک نوع جهل خودش را اظهار مي کند حالا ما با واقع که مخالف نيستيم احيانا يک کسي ممکن است درک بکند اما اهلش نيست اين اهليت را ندارد لذا کسي که کاري که اهلش نيست اقدام بکند از لحاظ حقوقي بايد مجازات بشود الان اينهايي که معناي روايت را بگونه هايي شرح مي دهند يا اعلام مي کند که روايات بحار خيلي هايش ضعيف است معناي ضعيف را نمي فهمد ضعيف فکر مي کند يعني تمام يعني باطل و بعدش هم معناي ضعيف يعني هنوز کار ناتمام است امکان دارد که ما کاملش کنيم هر روايت ضعيف مساوي با مطرود که نيست اين که مي گوييم ضعيف است روايت ضعيف نيست ما ضعيفيم بنابراين ميرزاي نائني مي فرمايد خبر فاسق مساوي با مطرود نيست چون قران مي گويد ان جائکم فاسق بنبا فتبينوا نگفته فاطردوا هنوز هم حالت منتظره دارد بنابراين پس ازاين که مسئله اجازه را مطرح کرديم بسيار کار خوبي است فقهاي عظيم الشان کسي را که اهل بدانند که روايت را درست معنايش را مي فهمد و در نقل خيانت نمي کند و ادمي است داراي دقت و امانت امانت چند جا از حساسيت برخوردار است 1. امانت در نقل حديث 2. امانت مشورت و اسرار کسي که سرش را به شما مي گويد هميشه امانت داشته باش وليکن امانت در حفظ سر ان اخرين نکته شناخت پيروي اهل بيت پيرو اهل بيت اگر خيانت بکند اسم پيرو امام حسين عملا پيرو يزيد و امانت در نقل حديث اين را اجازه مي دهند الان تا جوانيهاي ما ديده بوديم فقها اجازه مي دانند اما در عصر خود حقير ديده ام و براي بعضي ها واسطه شدم که اجازه نقل حديث بگيرم از مرجع بزرگي بنابراين اجازه روايت از يک فقيه براي کسي ديگري که بايد در حد اجتهاد باشد تا روايت را نقل بکند عنوان راوي برايش صادق مي شود مثلا مرحوم ايت الله العظمي نجفي راوي الحديث در عين حال که فقيه است يک راوي است از شيخ اجازه خودشان اجازه دارند اين سنت حسنه اي بود الان متاسفنه اين سنت خيلي کمرنگ شده يا اصلا وجود نداشته باشد اگر باشد خيلي کم است
 سوال و جواب انهايي که اهليت بر نقل روايت دارند و مي شوند راوي عنوان راوي بر انها صادق است انها حد اقل ان طبقه متجيزي هستند و ان هم دين و دين داري دقت رعايت خرج دارد اينها خرجهاي تدين است
 ايا کسي که اجازه روايت دارد نقل يک روايت کافي است که راوي محسوب گردد.
 سوال و جواب اين مثال اجازه راوي داده است اما يک روايت نقل کرده صدق راوي نمي کند اما اگر کسي از اجازه خبر ندارد همين اقا که اجازه دارد يک روايت نقل کند عنوان راوي صدق نمي کند لذا سيد الاستاد گفتم در تصحيح سند يک راوي که پيدا کند که فقط يک روايت نقل کرده زير سوال مي رود
 بحث بعدي اوصاف راوي
 و بعد از اين شروط راوي و طرق نقل گفتيم پنج تا طريق شد ششم هم سنت و اوصاف راوي هم ذکر شده است اوصاف راوي که راوي ضابط باشد مسلمان باشد عادل و عدالت هم شرط هست يا نباشد محل اختلاف است ان شاء‌الله در جلسه اينده من حفظ اربعين حديثا حشره الله فقيها اين روايت دارد که کسي که چهل حديث حفظ کند خداوند روز قيامت فقيه محشور مي کند اگر شما خواستيد چهل روايت را حفظ کنيد که کتابش مضبوط و معتبر باشد چهل تا از کلمات قصار از اميرالمومنين را حفظ کنيد از اميرالمومنين نقل شده: لعن الله العامرين بالمروف التارکين عنه و الناهين عن المنکر العاملين له حتي خطر اين است که حتي شما حال نداريد نماز مستحبي بخوانيد اين را براي طلبه اي مي گوييد که نماز مستبحي را ترک نکنيد کبر مقتا ان تقولوا ما لا تفعلون چيزي را که شما مثلا مي گوييد به کسي کينه نورزيد اما خودتا نسبت به بعضي از بستگانتان نزديك کينه به دل داريد يا مثلا مي گوييد غيبت نکنيد اما موقع شوخي و مزاح مي شود يک تکه اي پشت سر کسي اعلام مي کنيد اين خودش غيبت است يا توهين بنابراين هر کسي که گفته مي شود مسلمان يا پيرو اهل بيت کساني که معتقدند

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo