< فهرست دروس

درس خارج فقه استاد مصطفوی

90/02/05

بسم الله الرحمن الرحیم

 فاره المسک المبانه من الحي طاهره علي الاقوي که بحثش کامل شد و ان کان الاحوط الاجتناب عنها اين مطلب را کامل کرديم
 نظر امام خميني (ره) در فاره مسک
  رسيديم به نظر مبارک حضرت امام (ره) که ايشان فرمودند فاره مسک پس از که استقلال پيدا مي کند مي شود مما لا تحله الحياه مطلقا پاک است از اهوي زنده گرفته شود يا از اهوي مرده
 استفاده امام خميني (ره) از قاعده ما لا تحله الحيوه
 مطلبي که ايشان مي فرمايد بسيار عالي و مستند به قاعده قاعده ما لا تحله الحياه چون يک قاعده فقهي معتبري است هرجزئي از حيواني که ما لا تحله الحياه باشد محکوم به نجاست نيست اين قاعده براساس ادله و تتبع در موارد زياد استخراج شده است يک قاعده متسالم عليها عند الاصحاب مطلب بسيار روشن است
 نقد نظريه امام خميني (ره)
  اما بر اساس مسلک تحقيق با کمال ادب و احترام عرض مي شود که استناد حکم به قاعده در اين مسئله زمينه و مجالي ندارد اولا و ثانيا و ثالثا اما اولا اگر فاره مسک را تحت حوزه قاعده ما لا تحله الحياه قرار بدهيم بايد بگوييم از اطلاق قاعده استفاده مي شود عموم قاعده اين مورد را مي گيرد در اينجا بحث اين است که قاعده يک قانون کلي هست که داراي قلمرو وسيعي است اما وسعت قلمرو مساوي با عام و مطلق نيست قاعده کلي است هر قانون کلي عام و مطلق نيست عام و مطلق تعريفي دارد قانون کلي و عام تعريف ديگري دارد قاعده اين است يک محتوا يک مضمون از مدارک مختلف اصطياد مي شود با تتبع کامل پس از ان فقها مي گويند قاعده اين است که/ من اتلف مال الغير فهو له ضامن /اين من اتلف مال الغير نص نيست کلام فقهاست مصطيد از نصوص پراکنده به قول محقق اصفهاني که صاحب نهايه الدرايه هستند شيخ محمد حسين اصفهاني در شرح مکاسب در باب قاعده اتلاف مي فرمايند از موارد پراکنده اين قاعده اصطياد است
 تبصره -فرق قاعده فقهي و ضابطه فقهي
 سوال و جواب ضابطه معيار است معيار يک حکم است مثلا المومنون عند شروطهم ضابطه اين است که شرط سائغ باشد اين معيار است و اين ضابطه است سائغ بودن وقاعده داراي مفهوم وسيعي است مثل کلي طبيعي منطبق با مصاديق و برگرفته از ادله قطعيه معتبره است اگر پايه اش ادله قطعيه معتبره نبود قاعده فقهي به حساب نمي ايد پس از این که معناي قاعده روشن شد
 فرق قاعده فقهي و عام و خاص
  مي بينيم قاعده با عام و مطلق فرق دارد عام و مطلق نص بيان امام است کمتر از نص بود نص را تغيير بدهيم محتوايش را بياوريم و بيان کنيم اين محتوا ديگر اطلاق ندارد اطلاق و عموم ارتباط دارد به خود نصي که از بيان معصوم شده باشد لذا شما شنيده ايد که در مطلق شرط است که از مقدمات حکمت است که مولا در مقام بيان باشد اين شرط هم براي عام لازم است امام کلمه و بيان عامي که داشته باشد بايد در مقام بيان باشد نه در مقام اصل تشريع نکته دوم از بيان امام از خود نص امام اگر دلالت تضمني امد اگر دلالت التزامي داشت اين دلالت ها اطلاق ندارند اطلاق مربوط است به دلالت مطابقي نفس کلام معصوم مثلا اگر مولا فرمود اکرم الضيف و ان کان استادکم گفت اکرم الضيف اکرام کنيد اين دلالت مطابقي است دلالت مطابقيش ضيف را اکرام کنيد اطلاق دارد ضيف عالم است جاهل است شاگرد است استاد است غير مسلمان از جاي ديگر ثابت شده مسلمان باشد ضيف است اما دلالت تضمنيش در ضمن اکرام يک دلالتي است و ان برخورد مودبانه و رعايت تادب در ضمن احترام است اين دلالت تضمني که ادب رعايت بشود دلالت تضمني است اطلاق ندارد به قدر متيقن بايد اکتفا کنيم و همين طور دلالت التزاميش دلالت التزامي و ان اين است که در برابر مهمان بي احترامي نکنيد اين اطلاق ندارد بايد به قدر متيقنش اکتفا کنيد اينها مطلب جديد نيست ولي به اين شکل که جزئي نگري و واشکافي رسم در حوزه نيست احاله مي کند که خودتان برويد کار کنيد اين مطلب را که فهمديم
 تمسک به قاعده اينجا امکان ندارد
  الان به اين نتيجه رسيديم قاعده فقهي اطلاق ندارد قاعده کلما لا تحله الحياه فهو طاهر اطلاق ندارد اطلاق که نداشت ما زمينه براي شمول فاره مسک نداريم چون اطلاقي در کار نيست اگر اطلاق بود مي توانستيم داخل ان کلي واردش کنيم اين اولا و ثانيا تمسک به قاعده خود تمسک اينجا جا ندارد براي اينکه در مورد بحث فاره مسکي که از ميته گرفته شود نص داريم جايي که نص داشته باشيم نوبت به قاعده نمي رسد تقدم نص بر قاعده دو حالت دارد به اختلاف موارد کاهي/ وارد/ است گاهي هم/ حاکم /خوشبختانه ما در اين مورد کتابا و سنتا نص داريم دال بر همين مطلب نص کتاب همان ايه اي که از ان مکرر استفاده مي شود سوره مائده ايه 3/ قال الله تعالي حرمت عليکم الميته و الدم و لحم الخنزير و ما اهل لغير الله به و المنخنقه و المترديه و النطيحه و ما اکل السبع الا ما ذکيتم/ حرمت ميته اطلاق لفظي کتابي دارد اين اطلاق لفظي کتابي فقط دو تا استثناء‌دارد که به مورد استثنا به طور خاص اکتفا مي شود يک استثنا استثناي متصل که همان الا ما ذکيتم موردي که تذکيه شده باشد از قلمرو ميته بيرون است استثنا متصل مطلب هم واضح و بلا اشکال اما استثناء‌منفصل جايي است که ما لا تحله الحياه باشد به طور متيقن و قطعي ان ما لا تحله الحياتي که در نصوص امده تصريح شده در فقه ما يک تعبير تحت عنوان کلما لا تحله الحياه در نصوص نداريم در نصوص استثناء‌صوف و شعر و ما يماثلهما که به طور خصوص استثنا شده است ان مستثنيات مختص به مورد خودشان هست بنابراين وجدانا مي بينيم که فاره مسک از اهوي ميته که هنوز جدا نشده جزء‌ميته بالوجدان است اطلاق که مي فرمايد حرم عليکم الميته قطعا شاملش هست استثاء‌هم تذکيه است که اينجا وجود ندارد و مستثنيات به خصوص به عنوان استثناء‌منفصل است که اينجا محرز است علي هذا دليلي بر طهارت مسک بر اساس قاعده ما لا تحله قابل اعتماد و اعتبار نخواهد بود بلکه مي توانيم بگوييم بهترين دليل بر حرمت فاره مسک همين ايه سوم سوره مائده و اطلاق و عموم حرمت عليکم الميته است اين مطلب از لحاظ نص کتاب
 اما تمسک به صحيحه عبدالله بن جعفر حميري
 اما از لحاظ سنت صحيحه عبدالله بن جعفر حميري وسائل جلد 3 باب41 از ابواب لباس مصلي روايت شماره 2 صحيحه عبدالله بن جعفر حميري قال کتبت الیه یعنی ابا محمد علیه السلام یجوزللرجلان یصلی ومعه فاره المسک.فکتب لاباس به اذا کان ذکیا از اقا امام حسن عسکري اذا کان ذکيا گفت سوال از فاره مسک بود نصي که در روايت است از يک جهت رتبه اش پايين تر است از جهتي رتبه اش از نص اول بالاتر چون در اين نص روايت هست سوال مربوط مي شود به خود فاره مسک خود فاره مسک را مي فرمايد اشکالي ندارد اذا کان زکيا اين اذا کان زکيا حداقل ميته را از دائره بيرون مي کند که مي گفتيم کاري به حي ندارد که کاشف اللسان مي فرمود حداقل ميته را از دائره بيرون مي سازد بنابراين جايي براي تمسک به اين قاعده نيست
 تقسيم بندي ما لا تحله الحيوه به ذاتي و عرضي
  مضافا بر اين به حسب وجدان يک تحقيق و نگرشي درباره ما لا تحله الحياه انچه از نصوص استفاده مي شود و موارد را نصوص بيان فرموده است مثل صوف و شعر و اينها ما لا تحله الحياه اجزايي که از اول که از بدن حيوان بيرون مي ايد و مي رويد ارتباط خوني ندارد ما تحله الحياه نيست مثل پشم و شاخ گوسفند از اول اين ما لا تحله الحياه است اما ما لا تحله الحياه عرضي که امام (ره)‌ گويا اين قسم را هم ما لا تحله الحياه مي داند اين است که اول جزء‌جسم حيوان است و تحله الحياه است فاره خون دارد ارتباط دارد به جسم بعدا به مرور رفته رفته به اصطلاح فارسي خشک مي شود ارتباط فقط يک اتصال ظاهري با بدن دارد مثل بن مو که ارتباط با بدن دارد اگر گردش خون ديگر تمام شده يک جزئي است که خشک شده بدون حيات و زندگي اين ما لا تحله الحياه است عرض مي شود که ما لا تحله الحياه که به نصوص امده و موارد به ان ما لا تحله الحياه اشاره دارد عبارت است از قسم اول يعني ما لا تحله الحياه اصلي نه ما لا تحله الحياه عرضي مثلا در غير فاره مسک حيوانات اگر مشکل يا بيماري پوستي پيدا بکند احتمالا براي انسان هم پيش مي ايد قسمت قابل توجهي از پوست دست یا پا کم کم ارتباط خوني و گردش خون را از دست بدهد يک پوسته خشک شده وصل به بدن انسان هست اين را مي گوييم ما لاتحله الحياه هرگز اتفاقا در اثر تتبع ناقص مثلا درباره شتر که در حال خوابيدن و بلند شدن به زانوهايش زياد فشار وارد مي شود قسمتی از محيط اطراف زانو گويا پوستها سفت و محکم و خشک شده از ارتباط خوني در کار نيست اما در عرف و لغت و نص اين موارد را کسي ما لا تحله الحياه نگفته و نمي گويد اين مطلب تمام شد البته رايي مستند به امام خميني را که مطرح کرديم ايشان در اين راي تنها نيستند مرحوم کاشف الغطاء‌که شارح عروه است و مرحوم شيرازي که ظاهرا سيد عبدالهادي شيرازي است و مرحوم سيد گلپايگاني قدس الله اسرارهم اين جمع فاره مسک را پس از انفصال يعني استقلال وجودي ان فاره پاک مي دانند چه اينکه از اهوي زنده گرفته شود يا اهوي مرده
 تحقيق مطلب
  اما پس از تحقيق و بررسي نتيجه ان شد که اين حکم مستند مي شود به قاعده ما لا تحله الحياه و ان قاعده کاري را ذاتا نمي تواند از پيش ببرد مضافا بر اينکه نصوصي هم در اين رابطه وجود دارد اين قسمت کامل شد فتوا همان است که سيد در متن اورده
 استناد امام خميني به قاعده طهارت در شک در مما تحله الحيوه
 يک نکته تکميلي از امام خميني (ره) ايشان مي فرمايد که اگر ما لا تحله الحياه مورد شک قرار بگيرد ما شک مي کنيم که اين جزء‌از اجزاء‌ما لا تحله الحياه ست يا از اجزاي تحله الحياه اين شک را اگر بکنيم مقتضاي اصل چيست ايشان مي فرمايد که اگر شک بکنيم اصل عبارت است از قاعده طهارت مي فرمايد در مورد مشکوک محکوم به طهارت است ما از بيانشان مي فهميم که مراجعه مي کنيم به قاعده طهارت قاعده طهارت عمومش ثابت فراگيري ان ثابت موضوع ان هم محقق موضوع قاعده طهارت شک در طهارت است و اينجا موضوع وجداني است قاعده طهارت جاري مي شود قاعده طهارت بسيار مبسوط اليد قدرت بالايي دارد از پشتوانه فوق العاده برخوردار حلال مشکل در موارد زياد ی زندگي را اسان مي کند قاعده طهارت اگر قاعده طهارت نبود ما در چنگال وسوسه و نجاست گرفتار بوديم قاعده طهارت زمينه را براي ما اماده مي کند براي زندگي درست
 اصل طهارت در جايي اعمال مي شود که اصل حاکم در کار نباشد
  اما قاعده طهارت اصل حاکم هم دارد يا ندارد. قاعده طهارت در جايي جاري مي شود که اصل حاکم نباشد مثلا شما يک لباسي را شک داريد در نجاست و طهارتش طبيعتا قاعده طهارت جاری است اگر يک لباسي را يقين داشتيد که نجس است و بعد يکي دو روز که نديديد احتمال مي دهيد که اين را تطهير کرده باشند احتمال طهارت مي دهيد موضوع اماده شد موضوعات شک در طهارت است قاعده طهارت که قدرتمند است مي توانيد جاري کنيد ؟ براي اينکه استصحاب موضوعي داريد استصحاب موضوعي يا اصل موضوعي ديگر اعتبار يا عدم اعتبار ندارد اصل موضوعي موضوع براي قاعده ما بعد باقي نمي گذارد استصحاب مي گويد يقين بر نجاست که داشتيد الان تعبدا نجس است شک ديگر نيست موضوع را از بين مي برد معيار در شناخت اصل موضوعي اين است که اصل موضوعي موضوع دليل يا قاعده يا اصل بعدي را از بين مي برد استصحاب شک که قاعده طهارت است از بين مي برد حالا اين را که گفتيم پس قاعده طهارت فقط شک در طهارت کافي نيست بايد مانع نداشته باشد در مورد حيوانات و مخصوصا ميته ما قاعده داريم اصل هم که هست اصل عدم ازلي اما قاعده داريم در مورد حيوانات لحوم و جلود خود ميته قاعده داريم بسيار قاعده محکم و متسالم عليها عند الاصحاب به نام قاعده عدم تذکيه شک در طهارت و نجاست اجزاي حيوانات تذکيه نشده باشد اصل عدم تذکيه است در صورت وجود قاعده عدم تذکيه نوبت به قاعده طهارت نمي رسد جايي براي قاعده طهارت نيست اين مطلب به طور دقيق کامل شد
 سوال و جواب هر جزء‌حيوان مخصوصا جزء‌حيوان ميته اينجا اگر درباره طهارت يا تزکيه صحبت بکنيد قاعده عدم تذکيه است جزء‌ميته شک مي کنيم اين پاک است بخاطر اينکه الان ما لا تحله شده همين شک را که کرديم مورد مي شود براي قاعده عدم تذکيه قاعده تذکيه موردش شک در طهارت و حليت حيوان است
 سوال و جواب اين مقدار را ما مي فهميم ان را که ديروز گفتيم يک قولي که اهل لغت گفته اند که فاره مسک مثل تخم مرغ ثمره است اجزاي دمويه ندارد گفتيم قابل اثبات نيست به متخصص مراجعه شود اما اين مطلب را اين مقدارش را مي فهميم که ما لا تحله الحياه اصلي وعارضي که اين از وجدانيات است فاره مسک را اول مي فهميم که در اطراف ناف اهو ربط دارد به جسم و جسد يواش يواش جدا مي شودو شاخ از اول شاخ است مو از اول مو اين فاره مسک که جدا مي شود مثل پوستي که در اثر عارضه پوسته پوکيده شود و از اصل جسد ارتباط خودش را قطع کند اين مي شود ما لا تحله الحياه عرضي اين مطلب که تمام شد درباره خود مسک/نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد/ عالم پير دگر باره جوان خواهد/ شد درباره خود مسک ان شاء‌الله فردا

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo