< فهرست دروس

درس خارج فقه استاد مصطفوی

89/12/25

بسم الله الرحمن الرحیم

 احكام نجاست مني
 درباره احکام نجاست مني صحبت مي کرديم حکم مني انسان يا نجاست مني انسان بحث شد و کامل شد که فرع اول
 فرع دوم حكم مني حيوانات محرم الاكل
  فرع دوم حکم مني حيوانات محرم الاکل اين حکم از لحاظ فقهي عند الفقها مسلم و مورد تسالم است و مرحوم صاحب جواهر در کتاب جواهر جلد 5 صفحه 290 مي فرمايد که حکم همين است اجماعا محصلا و منقولا و اما ادله ديگر غير از اجماع ادله ديگري که در اين رابطه داشته باشيم
 مني در روايات اختصاص به مني انسان دارد
  از نصوص مي فرمايد نصوص اختصاص دارد به مني انسان حکم مني انسان را بيان کرده و مني حيوانات را تعرض نکرده است ايشان مي فرمايد مگر اينکه از فحواي صحيحه محمد بن مسلم استفاده کنيم کتاب وسائل جلد 3 باب 16 از ابواب نجاسات حديث 2 و عنه عن حماد بن عيسي عن حريز عن محمد بن مسلم که همه شناخته شده است عن ابي عبدالله قال ذکر المني و شدده و جعله اشد من البول ثم قال ان رايت المني قبل او بعد ما تدخل في الصلاه فعليک اعاده الصلاه از اين حديث که خوب دقت کنيد که دلالتش تا کجاست سند که بلا اشکال دلالت مرحوم صاحب جواهر در همان صفحه اي که گفتم مي فرمايد ممکن است از فحواي اين حديث فحوا يعنيبراي انسان فرض کنيد اين حکم امده حيوانات محرم الاکل که انها بعضي هايشان نجس العين هستند به اولويت بايد منيشان از بولشان شديدتر باشد در نجاست اين فحوا فحوا همان اولويت است اولويت را به اين طريق ما اينجا به کار برديم که مني که فرض کنيد براي انسان اشد از بول باشد حيوان محرم الاکل قطعا که بولش وخودش که نجس است به طريق اولي منيش از بولش شديدتر باشد در نجاست اين فحواست بعد خود ايشان مي فرمايد ممکن است که مناقشه کنيم که اين اختصاص به انسان دارد بعدش مي فرمايد ان رايت مني قبل او بعد ما تدخل في الصلاه اين مني انصراف دارد به مني انسان انصرافش مملوس است و بعد هم مي گويد ممکن است که مناقشه بشود که اشديت به لحاظ نجاست نباشد به لحاظ ازاله و لزاجت چسبندي از اين جهت اشديت داشته باشد اين مناقشه ممکن است به همين ذکر فحوا و امکان مناقشه مسئله را جمع مي کند اما سيد الاستاد در همان کتاب تنقيح العروه جلد 2 صفحه 414 مي فرمايد اين کلمه المني که با الف و لام امده الف ولام عهد نيست پس الف و لام جنس است جنس که شد مفيد عموم است پس ما عموميت را از اين مي فهميم ذکر المني مطلق مني را ذکر کرده و اشديتش را در نجاست بالنسبه به نجاست بول اعلام فرموده و اما در ذيل حديث که حکم صلاه بيان شده حکم ديگري است يک روايت مي تواند چند تا حکم داشته باشدکل حکم مني را به عنوان يک قانون کلي بيان داشته و در ذيل حکم صلاه را بيان فرموده که اگر در ثوب خودت مني ديدي نمازت را اعاده کن اشکالي ندارد در يک روايت صدرش يک حکم باشد ذيلش حکم ديگر باشد بعد از که اطلاق ثابت شد مي گوييم ان حکم ذيل حکم خاصي است اين مطلب که گفته شد ايشان تقريبا فرمايش ايشان و ذهنشان محکم به اين روايت بسته شده و دلالت اين روايت را کامل مي داند سند که کامل است مدرک نجاست مني حيوانات محرم الاکل همين صحيحه محمد بن مسلم روايت دوم باب 16 از ابواب نجاسات دلالت ايشان کامل مي داند اما پس از که ايشان دلالت را کامل دانستند يک نکته ديگر هم اينجا قابل تعرض است که صاحب جواهر ياداور مي شود و ان اين است که اين روايت انصراف دارد به مني انسان يک مطلب مويد بر اين مطلب اين است که مني در لغت به معناي ماء‌نطفه انسان امده در لغت مني شامل مني حيوان نمي شود لغت هم که حقير مراجعه کردم مصباح المنير را سيد الاستاد نام برده وادرس داده است صفحه 582 مراجعه کردم مي فرمايد که علقه مني است اما شرحي نداده در خود کلمه مني که امده است که مني معروف است لسان العرب که مراجعه کردم نوشته بود مني ماء‌الرجل درست است در هر صورت در لغت اينجوري امده معنا در لغت اين است سيد الاستاد اين معناي لغوي را رد مي کند که نکاتي دست ما مي ايد 1. مي گويد در لغت ممکن است به اظهر مصداق اشاره شده باشد اظهر مصاديق برجسته ترين مصداق مني مني انسان است باکمل افراد يا ابرز مصاديق بعد مي فرمايد که مني ديگر ابهام ندارد ماء دافق است از هر حيواني است و بعد هم مي فرمايد 2. معنايش معلوم است 3. ابهام که ندارد که ما به لغت مراجعه کنيم ابهام عرفي ندارد تا ما به لغت مراجعه کنيم سه تا مطلب که هر سه تايش محل مناقشه نکته اول ابرز مصاديق در لغت ابرز مصاديق بيان نمي شود سيد الاستاد بعد در لغت معناي کامل بيان مي کند بحث اصول را بياوريم انجا لغت بر نمي تابد نکته دوم ماء‌دافق معنا معلوم است که تعبير شده است از مني انسان به ماء‌دافق نه مني کل حيوانات معني سوم که ايشان مي فرمايد معناي عرفي که ابهام ندارد معناي عرفي مني نيست ان معناي قراني مني انسان است و بعد مي فرمايد معناي عرفي ابهام ندارد تا به لغت مراجعه کنيم قانون داد براي که هر جا معناي عرف ابهام داشته باشد به لغت مراجعه کنيد اصول چه مي گويد لا اعتبار بتصريح اهل اللغه لا يمکن الالتزام بحجيه قول اللغوي اين سه تا نکته را که اينجا متوجه شديد دلالت اين روايت حقا کامل نيست همانطور که صاحب جواهر فرمودند انصرافش و معناي مني در لغت حد اقل دلالت کامل نيست در حد ظهور نيست ما با قدرت اصولي استاد مي توانيم يک چيزي را به زور استفاده کنيم ولي در حد ظهور که نمي رسد در حد ظهور که نرسد اعتبار و حجيت ندارد و اما اصل حکم به نجاست معلوم است پيش فقها اهل البيت نجاست مني حيوانات محرم الاکل ثابت است منتها علي القاعده است هم اجماعي است و هم علي القاعده قاعده اين بودکل حيوان محرم الاکل بوله و روثه و ما يخرج من بطنه نجس مقتضاي قاعده هم هست پس مي توانيم نجاستش هم مقتضاي قاعده قطعيه است و هم مورد اجماع و اجماع هم نزديک مي شود به تسالم اگر تسالم نگوييم اجماع قطعا هست
 فرع سوم مني حيوانات ماكول اللحم
 و اما فرع سوم اين بود که حيوانات ماکول اللحم در اين رابطه سيد الاستاد مي فرمايد که از اخبار و روايات چيزي استفاده نمي شود دال بر نجاست مني حيوانات محلل الاکل قاعده هم چه مي گويد طهارت است اصل چه مي گويد طهارت است اصل و قاعده هم طهارت گفت قاعده خود محلل الاکل و اصاله الطهاره و عجب اين است که رواياتي هم در اين رابطه وجود دارد دال بر حکم مني حيوانات محلل الاکل و از روايات چيزي استفاده نمي شود روايات را خوانديم دلالت بر نجاست حيوانات محرم الاکل ثابت نبود چه رسد محلل الاکل و قاعده خود محلل الاکل قاعده تحليل هم مي گفت بول و روثش پاک است اصاله الطهاره هم مي گفت پاک است عجب اين است که دو تا روايت به خصوص هم دال بر طهارتش هست روايت اول موثقه ابن بکير است روايت دوم موثقه عمار بن موسي الساباطي است اين روايت دوم را بخوانم که دلالتش کاملتر است و هم اشکال و مناقشه اي دارد و هم سند سند خيلي عجيبي است کم اتفاق مي افتد سند اينگونه باشد و عن المفيد عن جعفر بن محمد عن ابيه عن سعد بن عبد الله از شيخ مفيد از ابن قولويه از پدرش از سعد بن عبدالله عن احمد بن الحسن که اين هم از ثقات و اجلاست عن ابن وليد عن عمرو بن سعيد باز هم ثقات است عن مصدق بن صدقه توثيق خاص دارد عن عمار بن موسي الساباطي سند کاملا درست و صحيح منتها ثقه است به خاطر عمار عن ابي عبدالله کلما اکل لحمه فلا باس بما يخرج منه اين دلالت بر اين است که يخرج منه خروج طبيعي ديگر نه مثل خون اينها خروج غير طبيعي است اشکال مي کند که يخرج منه خون هم هست اينها که خروج طبيعي نيست خروج طبيعي بول و غائط و مني است ديگر و با بزاق و مصاق اين دلالت کامل است بر طهارت عجيب است روايت دوم هم که مال ابن بکير مي فرمايد از زراره عن ابي عبدالله عليه السلام قال ان کان مما ياکل لحمه فصلاته في وبره و بوله و روثه و البانه و کل شي منه جائز اين هم تصريح کرده کل شي منه که مني را مي گيرد در دلالت اين روايت سيد مناقشه دارد که اين روايت در جهت بيان مانع از صلاه است اين ها مانع از صلاه نيستند اما در مقام بيان از سائر جهات نيست حالا اين روايت هم مناقشه را قبول کنيم روايت شماره دوازده که روايت عمار بود که دلالتش کامل بود هيچ ابهامي و اشکالي در ان نيست بنابراين ما بايد حکم به طهارت بکنيم سيد الاستاد مي فرمايد که در اين رابطه نه روايتي داريم و نه دلالتي فقط اجماع قطعي داريم اين هم از نوادر روزگار شما اصول ايشان را بخوانيد از شهرت و اجماع در اصول شيخ انصاري و اصول کفايه اصول بعد از تطور از اينها ديگر خبري نيست ايشان مي فرمايد اجماع قطعي از سمت و سوي ايشان ما اموخته بوديم که اجماع تعبدي در سرتاسر فقه دو تاست گفتم براي شما و الان يک موردي از خود ايشان شنيديم اجماع قطعي بر نجاست مني حيوانات محلل الاکل وجود دارد مي رسيم کم کم به قول سيد بروجردي که ايشان مي فرمودند به اين مضمون که هفتاد تا مسئله در فقه داريم که غير از اجماع هيچ مدرک و دليلي ندارد اين مورد از همان موارد است روايت که دلالت ندارد تازه دلالت بر طهارت دارد بنابراين طبق اجماع حکم همان نجاست است اين مسئله تمام و اما فرع چهارم حيواناتي که دم سائله نداشته باشند اين دسته از حيوانات مني شان پاک است نجس نيست مثالش حيات و اسماک ماهيها و مارها اگر اشکال بکنيد که محل ابتلا نيست الان دنياي علم کاري را به جايي برده است چيزي که محل ابتلا نباشد تقريبا نيست سمک را مي گيرد شکمش را پاره مي کند ممکن است منی انجا باشد برای استفاده واکل و خوردن مارها را هم برای تجزیه و برای داروسازی و مسائل دیگر تجزیه بکند ممکن است منی باشد بنابراین حکم منی حیواناتی که دم سائله ندارد می فرماید اینجا دیگر هیچ دلیلی بر نجاست نداریم قاعده هم می شود طهارت قاعده سه لایه 1. حیواناتی که دم سائله ندارند نجس و منجس نیستند 2. اصاله الطهاره 3. استصحاب عدم نجاست البته عدم ازلی مضافا بر این قواعدی که گفتیم روایات به خصوصی امده است در همین ابواب نجاسات باب 35 از ابواب نجاسات وسائل الشیعه جلد 3 در این جا امده است کلما لیس له دم فلا باس این سند هم سند خیلی عجیبی است با این شکل کمتر اتفاق می افتد محمد بن الحسن شیخ طوسی
 عن المفید شیخ مفید عن الصدوق عن محمد بن الحسن ابن قولویه عن احمد بن ادریس شیخ ابن قولویه عن محمد بن احمد بن یحیی اشعری قمی عن احمد بن الحسن بن علی بن فضال تا می رسد عمار ساباطی از امام صادق سئل عن الخنفساء و الذباب و الجراد اقا فرمود کلما ما لیس له دم سائل فلا باس هر چیزی که دم سائلی نداشته باشد مشکلی ندارد روایت دیگر در همین باب حدیث حفص بن غیاث است از امام باقر علیه السلام لا یفسد الماء الا ما کان له نفس سائله دلالت کامل چیزی از حیوانات که نفس سائله نداشته باشد به قول مطلق نجس و منجس نیست خودش و تمام اجزایی که مندرج در وجود و جسم حیوانی است که دم سائل ندارد نه نجس هست و نه منجس مضافا بر بنای اصلی و مدرک اصلی که ما عدم دلیل بر نجاست پس یک فرع از چهار فرع حکمش این شد که حیواناتی که دم سائل ندارد منی شان نجس نیست مضافا بر این که مصباح المنیر که گفته بود منی برای انسان است برای حیوانات ممکن بود با یک توجیهی ثابت بشود برای حیواناتی که دم سائله ندارند اثبات منی موضوعا هم کار مشکلی است پس حکم روشن است عدم نجاست منی حیواناتی که دم سائل ندارد
 نكته اخلاقي
 یک روایت برای شما بخوانم روایت از امیرالمومنین سلام الله تعالی علیه لا ایمان کالحیاء والصبر لا حسب کالتواضع لا شرف کالعلم و لا عز کالحلم همان ادمی که در داخل خانه اش زندگی می کند با زن و بچه اش همان ادم عزیز است نه اينکه پیش زن و بچه اش داد بزند سبک می شود از خانه بگیرید تا بیرون کوه استوار حلم داشته باشد این می شود عزت و لا مظاهره اوثق من المشاوره هیچ پشتیبانی محکم تر از مشاوره نیست عجب پشتوانه ای است البته در مشاوره چند شرط هست یک شرطش این است که مشاوره اهل به ظاهر پایبند به واجبات و محرمات باشد با فاسق مشاوره معنا ندارد ارشاد الفاسق ضلاله و دوم اهل مشاوره تجربه زندگی گفته می شود سنی از او گذشته باشد سوم در صحبتش ادم را به یاد خدا بیاندازد این سه تا را که داشت مشاوره اول شما بروید دنبال مشاوره که خیلی کمک خوبی است شده است بعضیها با مشاوره یک راه نجات پیدا کرده است بعضیها با یک مشاوره نکردن یک تصمیم احساساتی یک گرفتاری برای خودش به وجود اورده بعد در مشاوره یک حکم دارد و ان حکم ان است که قران می گوید که وقتی که مشاور کردید عزم کن تردید را دیگر بگذار کنار بعد از مشاوره دیگر قطعی بشود توکل علی الله خداوند توفیق بدهد که توفیق که خیر رفیق یک حدیث درباره توفیق که انسان نیاز دارد به سه تا خصلت یکی توفیق من الله الان یک روایتی را اخیرا برخوردیم که پشت ادم را می لرزاند که اگر شما توفیق می خواهید ولی خودتان اگر درست کار نمی کنید جدیت به خرج نمی دهید و توفیق می خواهید این استهزاء است در محضر خدا ادم کارش را درست انجام بدهد راهش را درست برود توفیق هم از خدا بخواهد اللهم وفقنا لما تحب و ترضی این دعایی است که من از نجف به یاد دارم مرحوم اشیخ صدرا که یکی از کسانی بود که قطعا از فقها و اعلام به دستور مرحوم ابوالحسن اصفهانی درس فلسفه را ترک کرد شیخ صدرا بادکوبی و عدلش علامه طباطبایی اینها فیلسوفان درجه یک نجف بودند اقای طباطبایی به اجتهاد خود عمل کرد و فلسفه را ترک نکرد ایشان فلسفه را ترک کرد امد فقه و اصول و دهها مجتهد از زیر دستش امد بیرون دعای ایشان این بود اللهم وفقنی لما تحب و ترضی بعدش هم دفن کردند ایشان را در وادی السلام در انتفاضه نجف که تانک و توپ بعثی ها امد من از زبان پسر دایی اقای خویی نقل می کنم گفت که جسد مرحوم شیخ صدرا سالم در امد اوردنش داخل صحن دفنش کردند این که دعا کنیم اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
 

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo