< فهرست دروس

درس خارج فقه حضرت آيت الله مکارم

86/12/06

بسم الله الرحمن الرحیم

74 ـ ادامه مسأله 63

ابتدا چند جمله اى در مورد وظايف مبلّغين در ايّام تبليغ و مراسم عزادارى عرض مى كنيم:

تعطيلات حوزه علميّه به يقين زياد است و حداكثر درس بين 120 تا 125 جلسه است. اين تعطيلات دو بخش است برخى غير مفيد است كه بايد براى آن فكرى كرد و برخى نه تنها مفيد، بلكه لازم است و سبب مى شود كه خطبا و مبلّغان به مناطق دور و نزديك رفته و پيام اسلام را به مردم برسانند و اين از بركات حوزه علميّه است تا «لينذروا قومهم إذا رجعوا إليهم» حاصل شود. اخيراً معمول شده كه عدّه اى از طلاّب به مدارس مى روند و برنامه هاى تبليغى را پياده مى كنند كه بسيار خوب و با بركت است و چه خوب است، جامعة الزهرا هم افراد فاضل و قادر بر خطابه را به مدارس دخترانه بفرستد تا يك برنامه داغ پيام رسانى اسلام و رساندن پيام عاشورا در اين ايّام پياده شود.

ما در سايه عزاى امام حسين(عليه السلام)افتخارات زيادى به دست آورده ايم و رمز بقاى تشيّع بقاى عزاى امام حسين(عليه السلام)است. انقلاب ما در سايه عزاى امام حسين(عليه السلام) به ثمر رسيد. داستان 15 خرداد و دستگيريهاى گسترده آن زمان در ايّام عاشورا و در دوازدهم محرم بود.

در زمانى كه شوروى سابق آذربايجان را گرفته بود، مردم آذربايجان در ظلّ عزاى امام حسين(عليه السلام) بر ضدّ اشغالگران قيام كرده و آنها را شكست دادند.

در اينجا سه نكته لازم به ذكر است:

1ـ كسانى كه توان تبليغ دارند و جايى براى آنها موجود است، به تبليغ بروند چرا كه در اين زمان تبليغ ممكن است از واجب كفايى فراتر رفته و واجب عينى باشد. به نام عزادارى امام حسين(عليه السلام)احكام توحيد و عبادت و ولايت به مردم مى رسد كه اين از افضل قربات در نامه اعمال است حتّى اگر جايى باشد كه براى چند روز بروند بايد بروند.

2ـ سعى كنيد مسائل را از كتب معتبر بيان كنيد و ديگران را به اين كار دعوت كنيد. كتابهاى خوبى در مورد مسائل مربوط به كربلا موجود است، منتهى الآمال، بحارالانوار، مقتل الحسين مقرّم، ارشاد مرحوم مفيد، لهوف مرحوم سيد بن طاووس و كتاب عاشورا كه زير نظر ما نوشته شده است.

روايات قابل ملاحظه بيان شود مبادا كه اين برنامه مهم به مسائل خرافى آلوده شود. بايد حريم امام حسين(عليه السلام) و عقلانيّت دعوت و قيام او حفظ شود كمتر به نقل خوابها و نقل قولها استناد شود، بلكه بيشتر از منابع معتبر نقل شود حتى زبان حالها هم بايد به گونه اى باشد كه حال امام حسين(عليه السلام) و حضرت ابوالفضل و على اكبر(عليهما السلام) و... چنين اقتضا كند.

3ـ بايد مردم را به اهداف اين قيام متوجّه كرد. شفاعت شهدا و امام حسين(عليه السلام) صحيح است و برآمدن حاجات تحت قبّه و يا در مجالس عزا قابل انكار نيست ولى اهداف چيز ديگرى است و بين اهداف و آثار فرق است. اهداف همانهاست كه در روايات كربلا آمده است:

1ـ انّما خرجت لطلب الإصلاح في أمّت جدّى; معلوم مى شود كه بنى اميّه امّت را منحرف كرده بودند.

2ـ أريد أن آمر بالمعروف وأنهى عن المنكر، منكرات عجيب شده بود در مركز حكومت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مفاسد اخلاقى فراوانى انجام مى شد و ما هم بايد بگوييم عزاداران حسينى امر به معروف و نهى از منكر را فراموش نكنند. منكرات با ماهواره ها در دنيا پخش مى شود، مواظب باشيد آلوده نشويد.

3ـ ليستنقظ عبادك من الضلالة... و بذل مهجته فيك; معرفت و آگاهى به مردم و اينكه قيام كربلا معرفت بخش بوده است، اين كه در زيارت وارث مى خوانيم: اشهد انّك قد اقمت الصلوة وآتيت الزكاة، يك معنايش اين است كه قيام تو سبب شد كه مردم زكات و نماز را فراموش نكنند.

از آثار اين مجالس آن است كه جوانان توبه كرده و از ضلالت و گمراهى نجات مى يابند.

ما در آستانه انتخابات مجلس قرار داريم. كارى با اين كه چه كسى انتخاب مى شود نداريم بلكه ما يك انتخابات سالم و پرشور و پرحضور و خالى از تنش و بداخلاقيهاى انتخاباتى مى خواهيم كه اين آبروى نظام است و آبروى نظام، آبروى اسلام و شيعه است، چون كشور ما تنها كشورى است كه به نام جمهورى اسلامى است.

مسأله 63 بر خلاف مسائل گذشته كه در شبهات حكميّه بود، در مورد شبهات موضوعيّه و تطبيق صغرى بر كبرى و بحث صغروى است.

اين مسأله مركب از چهار حكم است:

حكم اوّل: اگر بدانيم ميّت بعضى از شرايط را داشته و بعضى را نمى دانيم كه داشته است يا نه، مثلاً در استطاعت كه چهار شرط دارد و مى دانيم ميّت استطاعت مالى و طريقى و رجوع به كفايت را داشته ولى نمى دانيم آيا در آن زمان سالم هم بوده در اينجا چه كنيم؟ گفته شده ابتدا سراغ حالت سابقه مى رويم، اگر حالت سابقه اى باشد مى گوييم مثلاً در حالت سابقه سالم بوده ولى نمى دانيم مريض شده يا نه; در اينجا با استصحاب احراز شرط مى كنيم.

إن قلت: شما چگونه مى توانيد در مورد ديگرى استصحاب جارى كنيد به خصوص كه طرف ديگر ميّت است.

قلنا: حال ميّت موضوع تكليف من است يعنى اگر او مستطيع من جميع الجهات بوده من به عنوان وارث، مأمور اداى دين او هستم، بنابراين به من مربوط مى شود و خطاب لا تنقض مرا شامل است يعنى يقين در سلامت را به شك در بيمارى او نقض نكن.

إن قلت: استصحاب يك شرط براى اثبات حكم وجوب كفايت نمى كند. شما مى گوييد او سالم بوده و استصحاب سلامت مى كنيد، در حالى كه سلامت يكى از شرايط است و اين استطاعت كامل نيست.

قلنا: در تمام ابواب فقه بحثى به نام ضمّ وجدان به اصل داريم، مثلاً شما مى خواهيد نماز بخوانيد كه شرايطى دارد، يكى وضو و ديگرى قبله است. قبله را با وجدان احراز كرديد و وضو را با استصحاب بقيّه شرايط هم ممكن است بعضى بالوجدان ثابت باشد و بعضى با استصحاب.

بنابراين شروط متعدّد بعضى با وجدان احراز شده و بعضى به كمك اصل كه اين متن روايت استصحاب است.

حكم دوّم: ما مى دانيم بر ميّت حج مستقر بوده ولى نمى دانيم آيا آن را بجا آورده است؟ در اينجا آيا متوسّل به اصالة الاشتغال شده و بگوييم اشتغال يقينى برائت يقينى مى خواهد يا سراغ ظهور حال مسلم رفته و بگوييم ان شاء الله انجام داده است؟ به عبارت ديگر آيا ظهور حال مقدّم است يا اصالة الاشتغال؟ اين بحث منحصر به اينجا نيست بلكه در تمام تكاليف ميّت مى آيد. عروه و محشّين آن غالباً اصالة الاشتغال را مقدّم دانسته اند چون ظاهر حال از امارات حجّت نيست و دليلى بر حجّيّت ظاهر حال نداريم بلكه ظواهر الفاظ حجّت است كه دليل آن بناى عقلا است.

قلنا: اگر بخواهيد ظاهر حال مسلم را در اينجا حجّت ندانيد، كار بسيار مشكل است، چون هر كسى قطعاً تا آخر عمر بدهكاريهايى خواهد داشت و ما نمى دانيم بدهكاريهايش را داده است يا نه، و يا خمس و زكات به او تعلّق گرفته و نمى دانيم آن را داده است يا نه؟ اگر به ظواهر حال توجّه نشود كار مشكل مى شود و بايد تمام بدهيهاى اموات را بررسى كرده و بپردازيم، در حالى كه سيره مسلمين بر خلاف آن است.

بعضى مثل مرحوم آقاى حكيم به يك روايت صحيحه و مفصّل استدلال كرده اند.

در اين روايت آمده كه اگر كسى ادّعايى بر ضدّ ميّت كرد كه ميّت فلان بدهى را نپرداخته است، بايد بيّنه اقامه كند و قسم هم بخورد و دليل آن اين است كه: لعلّه قد أوفاه ببيّنة لانعلم موضعها (كه اين همان شاهد حال است) أو غير بيّنة;[1] پس اين كه امام مى فرمايد شايد پرداخته يعنى ظاهر حال معتبر است.

حكم سوّم: اگر مى دانيم حجّى بجا آورده ولى فاسد بوده بايد از نو براى او حج بجا آورد، چون حج فاسد كالعدم است و ذمّه ميّت مشغول به حج است.

حكم چهارم: مى دانيم حجّى بجا آورده و احتمال مى دهيم كه فاسد بوده است اينجا از قبيل حمل فعل مؤمن بر صحّت است و اصالة الصّحة جارى مى شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] وسائل، ج 18، ابواب كيفيّة الحكم، باب 4، ح 1.

BaharSound

www.baharsound.ir, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo