< فهرست دروس

درس خارج اصول استاد جزایری

90/07/05

بسم الله الرحمن الرحیم

 موضوع: اصل اولی نسبت به رکن یا غیر رکن بودن اجزاء و شرایط / تنبیهات اقل و اکثر / اصالت الاشتغال
 تنبیه اول، اصل اولی نسبت به رکن یا غیر رکن بودن اجزاء و شرایط:
 این تنبیه آنطور که مرحوم آخوند(ره) مطرح کرده، پیرامون این مطلب است که اصل اولی در یک جزء یا شرط، اقتضای رکنیت می کند یا اقتضای عدم رکنیت. این مطلب در رابطه با مسألهﻯ نسیان است. بدین صورت که اگر آن جزء یا شرط، رکن باشد، همانطور که نقیصهﻯ عمدی آن موجب بطلان عبادت می شود، نقیصهﻯ آن در حال نسیان هم موجب بطلان عبادت می شود. یعنی جزئیت در هر دو حالِ عمد و نسیان، ثابت است و اخلال به آن موجب بطلان است. (بحث دیگری پیرامون حکم اخلال به زیاده وجود دارد که ذاتاً از این بحث خارج است و در ملحقات بحث، به آن اشاره می کنیم اما بحث فعلی ما پیرامون ترک سهوی است). همچنین اگر آن جزء یا شرط، غیر رکنی باشد، فقط ترک عمدی آن موجب بطلان می شود ولی اگر سهواً ترک شوند، عبادت باطل نمی شود.
 مرحوم آخوند(ره) در این تنبیه می فرماید اصل اولی در یک جزء یا شرط این است که رکن باشد. یعنی در هر دو حال عمد و سهو، جزء است. البته این فرمایش ایشان در مقام اثبات، محل بحث است. چرا که مقام اثبات تابع دلیل است و باید ببینیم آیا دلیلی که جزئیت و شرطیت را ثابت می کند، اطلاق دارد و آنها را در هر دو حالِ عمد و نسیان ثابت می کند یا نه؟ همچنین علاوه بر اطلاق ادله ای که مربوط به خود جزئیت و شرطیت می شوند (مثل لا صَلاهَ إلّا بِفاتِحَهِ الکِتاب)، باید ببینیم دلیل اصل واجب که امر به اصل مرکب می کند (وجوب نفسی که متعلّق به کل عمل است) آیا اطلاق دارد و آیا مرکب تام را برای جمیع حالات بیان می کند یا نه؟ در هر صورت به نظر ما همانند مرحوم آخوند(ره) نمی توان با قاطعیت چنین ادعایی کرد و گفت اصل اولی این است که هر چیزی جزئیت یا شرطیتش ثابت شد، رکن است. چون ابتدا باید اطلاق ادله را بررسی کنیم و اگر اطلاق ادله، ثابت نشود، اصالت البرائه از قید زائد جاری می شود. لذا چنین مطلبی کلیّت ندارد.
 اشکال امکان تَخصیصُ النّاسی بِالخِطاب در مقام ثبوت:
 اصل مطلب، بحث ثبوتی است که مرحوم آخوند(ره) هم متعرض آن شده و آن اینکه چطور می توان رکن نبودن جزء یا شرطی را تصویر کرد. چون معنای غیر رکنی بودن جزء یا شرط این است که جزئیت یا شرطیت آن، اختصاص به حال عمد دارد. در این صورت، نماز عامد که مشتمل بر این جزء یا شرط است، با نماز ناسی که فاقد این جزء یا شرط است تفاوت می کند و درنتیجه تَخصیصُ النّاسِی بِالخِطاب لازم می آید. یعنی لازم می آید شخص ناسی، اختصاص پیدا کند به یک خطابی برای خودش نسبت به ما بقی اجزاء که رکنیه هستند. چون اجزاء غیر رکنیه که مورد نسیان واقع شده اند، از جزئیت ساقط می شوند. لذا این بحث پیش می آید که آیا چنین چیزی ثبوتاً امکان دارد یا نه؟
 اولین کسی که به این مطلب تنبه داده و در آن اشکال کرده است، مرحوم شیخ(ره) بوده است. ایشان می فرماید تخصیص خطاب به ناسی، ممکن نیست و نمی توان به ناسی گفت أیُّها النّاسی إفعَل کَذا. یعنی نمی توان به او امر به عبادت فاقد جزئی که نسیان کرده و جزئیتش ساقط شده، کرد. چراکه ناسی، با فرض ثبوت نسیانش تا زمانی که ناسی است، ملتفت نسیان خودش نیست. لذا خطاب أیُّها النّاسی، خطاب لغوی است. چراکه موضوعش یک عنوانی است که قابل درک و التفات برای مکلّف نیست. چون ناسی، هیچگاه ملتفت به نسیانش نیست تا اینکه این خطاب را بر خودش منطبق کند و طبق آن عمل کند. پس لغویت لازم می آید. و اگر فربیض کردیم ناسی ملتفت به نسیانش می شود و این خطاب را بر خود منطبق و به آن عمل می کند، انقلاب لازم می آید. یعنی لازم می آید در عین حالی که آن شخص، ناسی است، ذاکر باشد. چرا که ملتفت شدن به ناسی بودن خود، ذُکر است. بنابراین تَخصیصُ النّاسی بِالخِطاب غیر ممکن و لغو است. در نتیجه چطور می توان تصویر کرد که بعضی از اجزاء یک واجب، غیر رکنی باشند و فقط برای عامد جزئیت داشته باشند؟ چون اگر این اجزاء برای ناسی جزئیت نداشته باشند، لازم می آید نماز ناسی یک نماز مخصوص به خودش باشد که منهای آن اجزاء منسیه است و لازمهﻯ این مطلب، پیدا کردن خطاب اختصاصی به ناسی است و فرض این است که خطاب اختصاصی به ناسی، غیر ممکن است. اصل اشکال و بحث در همین مقام ثبوت است. یعنی چنانچه این مسأله را حل کردیم و خطاب اختصاصی به ناسی ممکن شد و نسبت به اشکال عقلی در مقام ثبوت خیالمان راحت شد، در ادامه باید مراجعه کنیم به ادله و ببینیم اطلاق ادله در مقام اثبات چه اقتضایی دارد. لکن مسألهﻯ اصلی که این تنبیه برای آن منعقد شده، همان مشکل ثبوتی است که امکانُ تَخصیصِ النّاسی بِالخِطاب می باشد.
 مرحوم آخوند(ره) دو راه برای حل این اشکال ثبوتی مطرح کرده است. آیت الله بروجردی(ره) و به تبع ایشان حضرت امام(ره) هم راه حل دیگری بیان کرده اند که به بیان آنها می پردازیم.
 راه حل اول مرحوم آخوند(ره) از اشکال ثبوتی تَخصیصُ النّاسی بِالخِطاب:
 راه حل اول مرحوم آخوند(ره) برای حل این مشکل عقلی، این است که مادهﻯ اصلی نماز را بدون جزء منسی غیر رکنی، در نظر می گیریم و می گوئیم چنین نمازی بر همهﻯ مکلفین تکلیف شده و لازم است همهﻯ مکلفین اعم از ناسی و ذاکر، این اجزای مورد التفات و عمد را به جا بیاورند. این خطاب که مخاطبش همهﻯ مکلفین است، شامل همهﻯ اجزاء رکنی و اجزاء غیر رکنی ای که مقید به منسی نبودن هستند، می شود. تا اینجا مشکلی پیش نمی آید و همهﻯ مکلفین اعم از ذاکر و ناسی، خود را مکلف به این خطاب می دانند. علاوه بر این خطاب، خطاب دیگری نیز به ذاکرین اختصاص پیدا می کند که طبق آن، علاوه بر اجزاء مشترک بین ذاکر و ناسی، جزء غیر رکنی که برای ناسی، مورد نسیان واقع شده است را هم ذاکرین باید انجام دهند. برخلاف ناسی که نمی توان چنین خطابی به او کرد، ذاکر، قابلیت مخاطب شدن به این خطاب دوم را دارد. پس نسبت به قدر متیقن اجزاء غیر رکنی که غیر منسی هستند، همه مکلف هستند ولی نسبت به خصوص اجزاء منسی، به ذاکر گفته می شود که آنها را به جا بیاورد و ناسی احتیاجی به خواندن آن اجزاء ندارد و بدون آنها هم نمازش صحیح است. چرا که ناسی فقط باید اجزاء رکنی که مخاطبشان همهﻯ مکلفین است و بین ذاکر و ناسی مشترک هستند و اجزاء غیر رکنی که نسبت به آنها ذاکر است و خودش را مکلف به آنها می بیند به جا بیاورد. در این صورت خطابی به ناسی اختصاص پیدا نمی کند بلکه خطاب دوم، به ذاکر اختصاص پیدا کرده است. بنابراین شخص ناسی، مقدار اقل از نماز را تحت عنوان کُلُّ مُکَلَّفٍ می خواند و شخص ذاکر که باید مقدار بیشتری را انجام دهد، برای اجزاء اضافه با عنوان أیُّها الذّاکِر مورد خطاب واقع می شود و چون ذاکر ملتفت به ذُکرش هست، از تَخصیص الخِطابِ بِالذّاکِر هیچگونه اشکال عقلی پیش نمی آید. نهایتاً دو نماز وجود دارد، یکی نماز بدون سوره برای ناسی که یک مرکب ناقص است و به همهﻯ مکلفین خطاب شده و دیگری نماز با سوره برای ذاکر است. پس علاوه بر خطاب اول که مربوط به عامهﻯ مکلفین است، خطاب دیگری هم درست می کنیم که اختصاص به ذاکرین دارد.
 راه حل دوم مرحوم آخوند(ره) از اشکال ثبوتی تَخصیصُ النّاسی بِالخِطاب:
 در این راه حل، مرحوم آخوند(ره) می فرمایند از آنجا که هیچگاه ناسی به نسیان خودش ملتفت نیست، این اشکال و محذور عقلی فقط در صورتی پیش می آید که در خطاب گفته شود «أیُّها النّاسی» ولی اگر این حکم اختصاصی ناسی را بدون اینکه اسم ناسی را بیاوریم بیان کنیم، یعنی به واسطهﻯ عنوانی ملازم با عنوان ناسی (عموماً یا خصوصاً)، او را مورد خطاب قرار دهیم، اشکالی پیش نمی آید.
 عنوان عامی که با همهﻯ اشخاص ناسی منطبق باشد، مثل بَلغَمی المِزاج بودن یا کَثِیر النَوم بودن است که ملازم با نسیان هستند. همچنین می توان با عنوانی خاص، شخص ناسی را مورد خطاب قرار داد. مثل عنوان زید یا عمرو یا... که عنوان اختصاصی شخص ناسی هستند.
 والسلام

BaharSound

www.baharsound.com, www.wikifeqh.ir, lib.eshia.ir

logo