« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

91/07/22

بسم الله الرحمن الرحیم

تعربف عوارض ذاتی موضوع و اشکال واسطه اخص و توجیه محقق سبزواری/موضوع علم و عوارض ذاتی /مقدمه

 

موضوع: مقدمه/موضوع علم و عوارض ذاتی /تعربف عوارض ذاتی موضوع و اشکال واسطه اخص و توجیه محقق سبزواری

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

تعریف عوارض ذاتی موضوع و اشکال واسطه اخص

جلد اول نهایة‌الدرایه، صفحه ۲۰، سطر پنجم:

«وأجود ما افيد في دفع الاشكال ما أفاده بعض الأكابر في جملة من كتبه»[1]

فرمودند که در هر علمی از عوارضِ ذاتیِ موضوع بحث می‌شود. و بعد فرمودند که اگر عارضی بر موضوع علم به توسط امر اخص عارض شود، عارض ذاتی نیست، عارض غریب است. این دو مطلب را فرمودند: یکی اینکه تمام محمولات مسائل، عارضِ ذاتی موضوع علم‌ هستند؛ دوم اینکه اگر بین عارض و معروض، واسطه اخص واقع شود، این عارض، عارض غریب است و عارض ذاتی نیست. پس اگر بین محمولِ مسئله با موضوعِ علم، امر اخصی واسطه شد، آن محمولِ مسئله، عارض ذاتی موضوع نیست.

از این‌جا اشکال به وجود آمد. اشکال این بود که اکثرِ محمولاتِ مسائل بر انواع موضوع علم مترتب است نه بر خود موضوع علم. یعنی بین این عرض که محمول مسئله است و موضوع علم، یک اخصی که نوع هست، فاصله می‌شود. آن وقت این عرض به توسط نوع، بر آن موضوعی که به منزله جنس است وارد می‌شود. عرضِ با واسطه، عرض ذاتی نیست؛ پس نوع محمولات مسائل، عرضِ ذاتی موضوع‌شان نیستند.

تمایز مسائل داخل و خارج علم بر اساس نوع عوارض

در علم اصول گفتیم برعکس است؛ یعنی امر عام واسطه می‌شود. و واسطه شدنِ عام هم عرض را عرض غریب می‌کند و از ذاتی بودن بیرون می‌آورد. گفتیم که در علم اصول برعکس است؛ یعنی بعضی از محمولات مسائل به توسط امر عام بر موضوع علم حمل می‌شوند. و وقتی که محمولی با واسطه عام بر موضوعی حمل می‌شود، دیگر عرض ذاتیِ آن موضوع نیست.

خب، پس بسیاری از محمولات با این بیانی که گفته شد، چه در علم اصول چه در سایر علوم، عرضِ ذاتی موضوع نیستند. و چون علم موظف است که در مسائل از عرضِ ذاتی موضوع بحث کند، وقتی بحثش از عرض ذاتی نبود، بحث خارج از علم به حساب می‌آید. اشکالِ مسئله این است که محمولی که عرض ذاتی موضوع است، با موضوع مسئله، داخل علم را تشکیل می‌دهد. اما اگر عرض، عرض غریب باشد، با موضوع ترکیب بشود، مسئله خارج علم تشکیل می‌دهد. آن وقت لازم می‌آید در علم از مسائلی که بسیاری‌شان خارج از علم‌ هستند بحث کنیم؛ و این جایز نیست.

یعنی اصلاً موضوع را گذاشته‌اند برای اینکه علم‌ها را از هم جدا کند و هر علمی تقریباً با موضوعش شناخته بشود. اگر ما هر مسئله‌ای را بتوانیم در هر علمی بیاوریم که ضابطه از بین می‌رود و علوم در هم مخلوط می‌شوند. ناچاریم که ما در یک محدوده خاصی که محدوده موضوع است بحث کنیم؛ یعنی در عرض ذاتی موضوع بحث کنیم. عرض غریبِ موضوع، برای موضوع دیگری است و باید در جای دیگر بحث بشود نه این‌جا. عرض غریب یعنی عرضِ مع‌الواسطه، یعنی عرضی که در مرتبه ثانی عارض می‌شود و در مرتبه اول بر چیزی دیگر عارض می‌شود. پس مربوط به چیزی دیگر است، یعنی مربوط به موضوع دیگر است. اگر بخواهد در این علم مطرح بشود سازگار نیست، با موضوع علم سازگار نیست.

پاسخ اجمالی ملاصدرا و تبیین محقق اصفهانی

این اشکال مطرح شده بود که توجه کردید. اشکال را دو مرتبه دارم خلاصه تکرار می‌کنم: در علم باید از عرض ذاتی موضوع بحث شود، در حالی که بسیاری از مباحثی که در علم مطرح می‌شوند محمولات و عوارضِ ذاتی موضوع نیستند، عوارضِ مع‌الواسطه‌ی موضوع‌ هستند؛ حالا یا با واسطه اخص یا با واسطه اعم. و این عوارضِ با واسطه، عوارض ذاتی نیستند، پس نباید در علم مطرح بشوند. چرا مطرح شده‌اند؟

این اشکال بود که در دیروز اشاره کردیم، حالا امروز می‌خواهم جوابش را بگویم. عرض کردیم که جواب‌های متعددی داده‌اند ولی جواب‌ها مفید نبوده است. بهترین جواب، جوابی است که صدرا در بعض کتب‌اش داده است. آن جواب را الآن عرض می‌کنم. البته اشاره کردم که این جواب مجمل است و احتیاج به تفصیل دارد و تفصیل، مرحوم سبزواری برایش تفصیلی آورده است که مرحوم محقق اصفهانی قبول نمی‌کنند. بعد می‌فرمایند که خود صدرا در بعض کتب دیگرش تفصیل این مطلب را آورده است؛ و کلام صدرا را در بعض کتب دیگر نقل می‌کنند.

به همان صورتی که ایشان نقل کرده است من مطلب را می‌گویم. و الّا اگر مطلبِ آخر اول گفته بشود خیلی مطالب روشن می‌شود. ولی من به همان صورتی که ایشان وارد بحث شده است وارد بحث می‌شوم. صدرا گفته است در جایی که موضوع مسئله، نوعی از موضوع علم است، موضوع علم، جنس برای آن انواع قرار می‌گیرد. آن وقت عرضی که بر موضوع مسائل حمل شده، یعنی محمول این مسئله، محمول است بر نوع. اگر این محمول، بلاواسطه محمول باشد بر جنس، عرض ذاتی جنس هم خواهد بود همان‌طور که عرض ذاتی نوع است. و اگر بلاواسطه حمل نشود و مع‌الواسطه حمل بشود بر جنس، عرض نوع مع‌الواسطه حمل بشود بر جنس، در این صورت این عرض، عرض ذاتی جنس یعنی عرض ذاتی موضوع علم نخواهد بود. پس مهم این است که آن عرضی که الآن به ظاهر عرض نوع است، ببینیم آیا عرض جنس هم می‌شود یا عرض جنس نمی‌شود؟ بلاواسطه عرض جنس می‌شود یا نمی‌شود؟

بررسی اقسامی موضوعات مسائل نسبت به موضوع علم

صدرا می‌گوید بعضی از اعراض نوع یا به عبارت بهتر بعض اعراض ذاتیه‌ی نوع، اعراض ذاتیه‌ی جنس هم هستند. اگر آن طور اعراض، محمول مسائل قرار بگیرند، اشکال وارد نیست. چون همان‌طور که اعراض این نوع‌ هستند، یعنی اعراض ذاتی برای مسائل‌ هستند، اعراض ذاتی برای موضوع علم هم هستند. همان‌طور که دوباره بگویم عبارت ناقص گفتم؛ همان‌طور که اعراض ذاتی برای موضوع مسئله‌ هستند، همان‌طور هم اعراض ذاتی برای موضوع علم‌ هستند. چون موضوع مسئله نوع است، موضوع علم جنس است و این اعراض همان‌طور که عرض ذاتی‌ هستند برای نوع، عرض ذاتی‌ هستند برای جنس. در چنین حالتی اشکالی ما نداریم؛ چون از اعراض ذاتی نوع بحث کردیم و در واقع از اعراض ذاتی موضوع علم بحث کردیم.

اما بعض اعراض ذاتی نوع، اعراض ذاتی جنس نیستند. عرض ذاتی برای نوع هستند ولی عرض ذاتی برای جنس نیستند. این چنین اعراضی را اگر محمولات مسائل قرار بدهیم، این‌ها عرض ذاتی موضوع مسئله هستند ولی عرض ذاتی موضوع علم نیستند و اشکال پیش می‌آید. پس باید ما سعی کنیم آن اعراض ذاتی نوع را که عرض ذاتی جنس هستند محمولات مسائل قرار بدهیم که اشکال پیش نیاید. اعراض ذاتی نوع را که عرض ذاتی جنس نیستند آن‌ها را نیاوریم.

خب، توضیح نداده کدام عرض ذاتی نوع، عرض ذاتی جنس هست و کدام عرض ذاتی نوع، عرض ذاتی جنس نیست. این را اصلاً توضیح نداده است. کبری را گفته است ولی ، تعیین نکرده است، صغریات را تعیین نکرده است. حالا لازم نیست یک صغرای خاص را]تعیین کند[؛ به طور کلی صغریات را تعیین نکرده است. توجه می‌کنید که جواب یک مقداری مجمل است. این اجمال را مرحوم سبزواری برطرف کرده است. یعنی توضیح داده است که کجاها عرض ذاتی نوع، عرض ذاتی جنس می‌شود و کجا عرض ذاتی نوع، عرض ذاتی جنس نمی‌شود، که وقتی رسیدیم عرض می‌کنم.

توجیه مرحوم سبزواری بر اساس اخذ جنس به صورت لابشرط و بشرط‌لا

صفحه ۲۰ هستیم، سطر پنجم: « وأجود ما افيد في دفع الاشكال ما أفاده بعض الأكابر في جملة من كتبه.» در همه کتب‌اش نیاورده، در بعض کتب آورده است. بعد هم در بعض کتب دیگر، تفصیل همان مفاد را آورده است. و آن که افاده شده در دفع اشکال این است که اعراض ذاتیه‌ی انواع و « وما بمنزلتها» ما به منزلة الانواع... این را توجه کنید که چرا قید «ما به منزلة الانواع» را می‌آورد. بعد در اجناس هم می‌گوید «و ما بحکمها» یعنی «و ما بحکمِ الاجناس». آن‌جا هم یک قید اضافه می‌آورد. یعنی انواع و آن‌چه به منزله انواع، اجناس و آن‌چه به منزله اجناس است. چرا این «ما به منزلة» را می‌آورد؟ برای اینکه همیشه موضوع مسئله، نوعی برای موضوع علم نیست. گاهی عرض خاص است؛ اخص از موضوع علم هست ولی نوع نیست؛ به منزله نوع است. همان‌طور که نوع نسبت به جنس اخص است، این عرض خاص هم نسبت به جنس اخص است. گاهی موضوع مسئله قسمی برای موضوع علم است. قسم یعنی نوع. گاهی جزئی برای مسئله علم است. جزء دیگر به معنی نوع نیست.

در منطق اشارات در یک فصلی که مربوط به عرض ذاتی است، توضیح داده است که موضوعات مسائل نسبت به موضوع علم چگونه می‌توانند باشند. قسم می‌تواند باشد یعنی جزئی. جزء هم می‌تواند باشد، عرض خاص هم می‌تواند باشد، بالاخره اقسامی آن‌جا توضیح داده است که مراجعه می‌کنیم. در تمام اقسام ملاحظه می‌کنید که موضوع مسئله از موضوع علم اخص است. پس یا نوع است یا به منزله نوع است. چون نوع با عرض خاص و این‌ها فرق دارد. نوع آن است که جنس به صورت ذاتی بر آن حمل می‌شود. اما آن جنس بر هر اخصی به صورت ذاتی حمل نمی‌شود. که این‌ها تقریباً روشن است و احتیاج به توضیح ندارد. پس گاهی از اوقات موضوع مسئله نوعی برای موضوع علم است، گاهی نوع نیست اگر چه اخص است. در این حالت که نوع نیست ولی اخص است می‌گوییم به منزله نوع است. موضوع علم هم گاهی جنس است برای موضوع مسائل، گاهی به منزله جنس است یعنی اعم است ولی حالت جنسی ندارد؛ ذاتی نیست که بشود جنس، غیر ذاتی است.

شاگرد: احتمال دارد خود نوع در جایی باشد که خود موضوع حقیقی باشد، «ما به منزله نوع» به منزله موضوع کلی علم باشد؟ یعنی در موضوعات حقیقی تعبیر به انواع آورده و در اعتبارات، اعتبارِ «ما به منزله» آورده است.

استاد: یعنی چه؟ یعنی موضوع علم همان موضوع مسائل باشد حقیقتاً، یا موضوع مسائل باشد اعتباراً مع‌الواسطه؟

شاگرد: یعنی خود موضوع علم جنس است یا «ما به منزله جنس» است؟ موضوعات مسائل «ما به منزله انواعِ» این جنسِ اعتباری‌اند. مثل کتاب و سنت نسبت به ادله اربعه. الآن ادله اربعه چون این موضوع قرار داده شده اعتباراً، آن «ما به منزله جنس» می‌گیرد. در علوم اعتباری هر کدام از موضوعات و مسائل، «ما به منزله انواع» است.

استاد: یعنی شما می‌فرمایید که گاهی در تعریف، شما جنس را می‌آورید، گاهی در تعریف جنس نمی‌آورید و چیزی می‌آورید که به منزله جنس باشد. اعتبارش می‌کنید جنس. همان معنای عامی که عرض کردم همان می‌شود، که در تعاریف، شما گاهی از اوقات جنس را می‌آورید که تعریفتان می‌شود حدی. گاهی جنس ندارید یعنی جنس را نمی‌شناسید، یک چیزی که جانشین جنس است از نظر عمومیت، آن را ذکر می‌کنید، بعد فصل یا خاصه را می‌آورید پشت سرش؛ این دیگر تعریف، تعریف حدی نیست. چون در واقع از جنس استفاده نکرده، به منزله حد یا رسم است یا به منزله رسم است. که گاهی گفته می‌شود این تعریف به منزله رسم است، حتی حاضر نمی‌شوند به آن بگویند رسم است؛ می‌گویند به منزله رسم است. چون در حد و رسم باید جنس بیاید. آن وقت در حد باید فصل بیاید علاوه بر جنس، در رسم عرض خاص می‌آید علاوه بر جنس. حالا یک وقت ممکن است شما نتوانید بشناسید جنس را یا فصل را، «ما به منزلة جنس» یا «به منزلة فصل» را می‌آورید. «ما به منزلة جنس» یعنی اعم، «ما به منزلة نوع» یعنی اخص. همانی که عرض کردم، حالا شما تعبیر دیگری دارید.

شاگرد: ایشان تعبیر به حقیقی و اعتباری دارند

استاد: حقیقی و اعتباری درست است و همان است، یعنی فرقی نمی‌کند. آن‌جا که یک امر عامی را ما در تعریف می‌آوریم، «ما هو به منزلة الجنس» یا به قول شما جنس ادعایی را می‌گذاریم. چه بفرمایید جنس ادعایی که می‌توانیم ادعا کنیم جنس است چون اعم است. یا بفرمایید اعمّی که مثل جنس است از از نظر اعمیت. این هر دو مطلب یکی است. یعنی آن که من عرض کردم با فرموده شما یکی می‌شود منتها شما تعبیر را به اعتباری و حقیقی آوردید، من به اعم و اخص آوردم. آن که اعم است ولی جنس نیست، به منزله جنس است، یعنی اعتبارش می‌کنیم جنس. آن که اخص است ولی نوع نیست، به منزله نوع است، یعنی اعتبارش می‌کنیم نوع. آن که اعم است و جنس است، حقیقتاً جنس است. آن که اخص است و نوع است، حقیقتاً نوع است. پس توجه کردید که نوع حقیقی، جنس حقیقی، نوع اعتباری، جنس اعتباری. تعبیر شما همان تعبیری است که من عرض کردم. تعبیر فرق کرد مطلب یکی است.

شاگرد: در علوم اعتباری هم گاهی می‌شود ما تعاریفی داریم، برای علوم اعتباری می‌آوریم همان جنس و فصل...

استاد: آن هم همین‌طور.

شاگرد: یعنی می‌خواهم بگویم فرقی بین حقیقی و اعتباری داریم، با این بیانی که شما می‌فرمایید نیست دیگر. گاهی می‌شود ما برای یک امر اعتباری، جنس و فصلِ خودش را بیاوریم دیگر این دیگر ادعایی...

استاد: اگر جنس و فصل را بیاوریم حالا علم می‌خواهد اعتباری باشد یا علم حقیقی باشد، جنس و فصل را بیاوریم خب جنس و فصلِ واقعی است یا جنس و نوعِ واقعی؛ جنس و فصل نه جنس و نوع. جنس و نوعِ واقعی است. اگر واقعی‌اش را نیاوردیم اعتباری‌اش را آوردیم. اعتباری به چه جهت اعتباری؟ به جهت اینکه همان‌طور که جنس اعم است این هم اعم است، ادعا کردیم. به چه جهت اعتباری؟ به جهت اینکه همان‌طور که نوع خاص است این هم خاص است.

شاگرد: ضابطه‌ای ندارد که در جاهایی که تعاریف همیشه حقیقی باشد، همیشه ما از جنس و فصل واقعی استفاده کنیم، در جایی که اعتباری باشد از جنس و فصل ادعایی استفاده کنیم؟ استاد: نه این‌طور نیست. بستگی دارد به اینکه شما جنس و فصل را بشناسید یا نشناسید. گاهی جنس و نوع را؛ گاهی جنس و نوع را نمی‌شناسید، آن وقت یا نداریم یعنی طوری است که جنس ندارد مثل اعراض؛ جنس ندارند چون مرکب نیستند. ماده و صورت خارجی ندارند، جنس و فصل‌شان را می‌سازیم. به منزلة الجنس مثلاً لون را می‌گویند به منزلة الجنس است، نمی‌گویند جنس است چون عام است برای اعراض مبصره. به آن می‌گویند به منزله جنس. در هر صورت همانی که عرض کردم درست بود، آن هم که شما می‌فرمایید درست است؛ تعبیرها دوتاست ولی مطلب، یکی است.

خب، توجه کردید که مرحوم صدرا در این راه حلی که ارائه داده که ما می‌گوییم راه حل خوبی است، مطلب را کاملاً تبیین نکرده و فقط کبرای کلی را گفته است. اما اینکه کجاها عارض ذاتی نوع، عارض ذاتی جنس هست، کجاها عارض ذاتی نوع، عارض ذاتی جنس نیست، توضیح نداده است. بعد این هم اشاره کردیم که جنس و «ما فی حکمِ الجنس» فرقی نمی‌کند، نوع و «ما فی حکمِ النوع» هم فرقی نمی‌کند.

« وهو : أن الأعراض الذاتية للأنواع وما بمنزلتها ربما تكون أعراضا ذاتية للأجناس وما بحكمها» که در این صورت می‌توانیم از چنین اعراضِ ذاتی‌ای در مسائلِ علم استفاده کنیم. « وربما لا تكون» گاهی از اوقات اعراض ذاتیه‌ی نوع، عرض ذاتی جنس نیست « بل تكون غريبة عنها» یعنی غریب از اجناس است. اعراض ذاتی نوع « غريبة عنها» یعنی غریب از اجناس‌ هستند، نسبت به اجناس عرض ذاتی نیستند، نسبت به اعراض نسبت به اجناس عرض غریب‌ هستند که در این صورت نمی‌توانیم در علم از چنین اعراضی استفاده کنیم. اما حالا کدام از قسم اول است کدام از قسم دوم، عرض کردم تبیین نشده است.

توجیه مرحوم سبزواری بر اساس اقسام اخذ جنس

مرحوم سبزواری توضیح می‌دهند. توضیح‌شان این است که جنس را ما دو طور می‌توانیم اخذ کنیم: یکی لابشرط، یکی بشرط لا. اگر جنس را لابشرط گرفتیم، معنایش این است که جنس با هر قیدی که قابلیتِ حمل بر جنس را دارد می‌سازد. چون لابشرط از هر حملی است. هر محمولی را که قابلیت دارد بپذیرد، می‌پذیرد. مثلاً حیوان اگر لابشرط ملاحظه بشود، ناطق را می‌توانید بر آن حمل کنید، صاهل را می‌توانید بر آن حمل کنید، حتی عوارض مثل ماشی را و حتی مثلاً ضاحک و این‌ها را که حتی عارض غریب هستند، می‌توانید بر آن حمل کنید. پس اگر لابشرط باشد یعنی لابشرط از حمل است. هر چیزی را که قابل هست می‌توانید بر آن حمل کنید.

اما یک وقت بشرط لا ملاحظه‌اش می‌کنید. حیوان یعنی جسمِ نامیِ متحرک‌بالاراده و حساس. این چهار تا قید را می‌آورید: جسم، نامی، متحرک‌بالاراده و حساس. بعد دورش حصار می‌کشید می‌گویید همین، یعنی بیش از این نه. بشرط لا یعنی همین دیگر، بشرط لا یعنی بیش از این نه. وقتی می‌گویید بیش از این نه، دیگر چیزی نمی‌توانید حمل کنید. هیچ وجه دیگری را نمی‌توانید حمل کنید. فقط همین چهارتا را می‌توانید بر آن حمل کنید: یکی جسم بودن، یکی نامی بودن، یکی متحرک‌بالاراده، یکی حساس. دیگر مازاد بر این نمی‌شود. ماده معنایش همین است؛ جنس بشرط لا که ماده است معنایش همین است، یعنی این مقدار را دارد بقیه را ندارد.

اما این را هم دقت داشته باشید، اگر چه ما خیلی احتیاج نداریم که مطرح‌اش کنم، این را توجه داشته باشید که محمولی بر چنین جنسی که بشرط لا فرض شده به نحو ذاتی نمی‌تواند حمل بشود. به نحو عارضی می‌تواند حمل بشود. یعنی در ذات حیوان نمی‌تواند این محمول داخل بشود چون ما ذات حیوان را بستیم. ولی به عنوان یک امر بیرونی بر حیوان حمل بشود اشکال ندارد. پس ماده یا حیوان بشرط لا یا جنس بشرط لا آن است که با نوع مباین است. اما جنس لابشرط با نوع مباین نیست و نوع را می‌پذیرد. تا این‌جا روشن است؟

رابطه مباینت جنس و نوع در حمل اعراض

پس جنس اگر بشرط لا ملاحظه شود، با نوع مباینت دارد، با خیلی چیزها مباینت دارد، با نوع هم مباینت دارد؛ چون بشرط لا اخذ شده است. دیگر نوع را نمی‌توانید بر آن حمل کنید. اما اگر لابشرط اخذ شود، جنس اگر لابشرط اخذ شود مباینتی با نوع ندارد. اگر جنس را لابشرط گرفتید که مباینت نداشت با نوع، عرض ذاتی نوع، عرض ذاتی جنس می‌شود؛ چون بین نوع و جنس مباینت نیست. و اگر چیزی عرض ذاتی شد برای نوع، عرض ذاتی برای جنس هم می‌شود. اما اگر شما جنس را بشرط لا گرفتید، این مباینِ با نوع می‌شود. وقتی مباین شد، عرض ذاتی نوع دیگر برای جنس، عرض ذاتی نیست و عرض غریب می‌شود؛ چون مباین که با عرض ذاتی مباین نیست. این عرض ذاتی نوع است که نوع، مباین با جنس است. آن وقت عرض ذاتی این مباین، عرض ذاتی آن مباین نیست و نسبت به آن مباین می‌شود عرض غریب.

توجه کردید که چطور توضیح داد مرحوم سبزواری. تبیین کرد که کجا عرض ذاتی نوع می‌تواند عرض ذاتی جنس باشد و کجا نمی‌تواند. فرمود اگر جنس را لابشرط گرفتی، عرض ذاتی نوع می‌تواند عرض ذاتی جنس باشد؛ اما اگر شما جنس را بشرط لا گرفتی عرض ذاتی نوع نمی‌تواند عرض ذاتی جنس باشد.

« ووجّهه بعض المحققين لمرامه ، والشارحين لكلامه»[2] توجیه کرده است عبارت صدرا را به این صورت: « بأخذ الجنس لا بشرط» یک خط بعد « وبشرط لا». یعنی توجیه‌اش به این بوده است که یک بار جنس را لابشرط اخذ کرده، حکمی را بیان کرده است. یک بار دیگر جنس را بشرط لا بحث مطرح کرده و اخذ کرده، طور دیگری حکم کرده است.

توجیه کرده است به اینکه اخذ کرده جنس را لابشرط و این‌طور حکم کرده است که «فأعراض أنواعه أعراضه حقيقة.» اعراضِ انواعِ این جنس، اعراضِ خود جنس هستند حقیقتاً. پس اعراض ذاتی نوع در چنین حالتی، اعراض ذاتی جنس هم هستند. «و بشرط لا»؛ این بشرط لا عرض کردم برای آن قبلی است یعنی «اخذِ الجنسِ لابشرط»، دوباره می‌گوییم «و بشرط لا» یعنی «و باخذِ الجنسِ بشرط لا» که در این صورت حکم کرده است به اینکه «فأعراض أنواعه غريبة عنه»؛ اعراض انواع این چنین جنسی غریب از جنس هستند و دیگر اعراض ذاتی جنس نیستند.

نقد محقق اصفهانی بر توجیه سبزواری و ذکر مورد نقض

مرحوم محقق بر این توجیه اشکال می‌کنند، محقق اصفهانی بر این توجیه اشکال می‌کنند. اشکال‌شان این است که یک موردی را ایشان نشان می‌دهد که عرض، عرض ذاتی نوع هست و عرض ذاتی جنس نیست و جنس را لابشرط اخذ کردیم. مرحوم سبزواری گفت آن‌جا که جنس، لابشرط اخذ شود، عرض ذاتی نوع، عرض ذاتی جنس هست. موردی را مرحوم محقق پیدا کردند که جنس در آن مورد، لابشرط اخذ شده و عرض ذاتی نوع به قول سبزواری باید عرض ذاتی جنس باشد در حالی که عرض غریب جنس است. یعنی یک مورد نقض پیدا شد؛ مورد نقض که پیدا بشود قانون به هم می‌ریزد.

مورد نقض این است: حیوان اگر متصف بشود به متعجب یا متصف بشود به ضاحک، به توسط انسان بودن این اتصاف را پیدا می‌کند. حیوان جنس است، انسان نوع است. اتصاف حیوان به تعجب، به توسط نوعِ حیوان یعنی انسان است. اگر این حیوان، انسان بود تعجب می‌کند، اگر انسان نبود نه. خب، تعجب عرض ذاتی نوع یعنی عرض ذاتی انسان است؛ ولی عرض ذاتی جنس یعنی حیوان نیست با اینکه جنس را لابشرط اخذ کردیم، با اینکه حیوان لابشرط اخذ شده است. حیوان را اگر بشرط لا اخذ کنی اصلاً تعجب بر آن حمل نمی‌شود. اگر حیوان بشرط لا باشد تعجب اصلاً بر آن حمل نمی‌شود، چون حیوانِ بشرط لا با انسانی که موضوع تعجب است مباینت دارد. آن وقت محمولِ تعجب که بر این مباین حمل می‌شود، بر مباینِ دیگر اصلاً نمی‌تواند حمل بشود نه به نحو ذاتی نه به نحو غیر ذاتی، نه غریب نه ذاتی. مباین با مباین سازگار نیست بنابراین محمولات این مباین را بر آن مباین نمی‌توانید حمل کنید.

پس اگر شما حیوان را بشرط لا گرفتید، با انسان مباین می‌شود و تعجبی که بر انسان حمل شده بود بر حیوان اصلاً حمل نمی‌شود؛ در حالی که ما حمل می‌کنیم. چون حمل می‌کنیم معلوم می‌شود حیوان را بشرط لا نگرفته‌ایم، حیوان را لابشرط گرفته‌ایم. حیوان لا بشرط است، تعجب هم بر انسان و هم بر حیوان حمل شده است و از طریق انسان هم بر حیوان حمل شده است. ذاتی انسان یعنی ذاتی نوع هست ولی ذاتی جنس نیست. پس این که فرمودید هر گاه جنس را لا بشرط اخذ کردیم عرض ذانی نوع عرض ذاتی جنس هم می شود درست نیست و ما یک مورد نقض پیدا کردیم. آن موردی که می گویید اگر ما جنس را بشرط لا اخذ کردیم عرض ذاتی نوع عرض ذاتی جنس نیست آن حرف تمام است و نقض ندارد. ولی این بخش آن نقض دارد که گفت اگر حیوان یا همان جنس را لا بشرط اخذ کردیم عرض ذاتی نوع عرض ذاتی جنس است این را ما قبول نداریم. این بخش مبتلا به ما است.

تبیین عوارض بلاواسطه برای انسان و عوارض غریب برای حیوان

شاگرد: ببخشید انسان و تعجب را دیروز شما فرمودید هر دوش عرض ذاتی است؟

استاد: تعجب عرض ذاتی انسان هست. ضحک هم عرض ذاتی انسان هست. هر دو را گفتم هست، من نگفتم نیست. آن که بلاواسطه عارض می‌شود مثل تعجب، عرض ذاتی انسان است. آن که با واسطه مساوی عارض می‌شود مثل ضحک، آن هم عرض ذاتی انسان است. عرضِ «لامرٍ اخص و اعم» را گفتم عرض ذاتی نیست. عرض بدون واسطه و یا با واسطه مساوی را گفتم عرض ذاتی هست. پس تعجب و ضحک که تعجب، عرضِ بلاواسطه است برای انسان و ضحک، عرضِ مع‌الواسطه المساوي‌ است، هر دو برای انسان که نوع است ذاتی است، ولی برای حیوان ذاتی نیست؛ با اینکه حیوان لابشرط اخذ شده است.

«و هو» یعنی این توجیه «منه» از این بعض المحققین که مرحوم سبزواری است، « غريب» یعنی «عجیبٌ». زیرا این که تعجب و ضحک، عرض غریب برای حیوان‌ هستند، مبنی بر لابشرطیتِ حیوان است. چون اگر حیوان را بشرط لا بگیرید که اصلاً این عرض را ندارد که بخواهد حالا ذاتی باشد یا غریب. عرض غریب بودن، فرع بر حمل شدن است. و اگر شما حیوان را بشرط لا بگیرید اصلاً این عرض بر آن حمل نمی‌شود که بخواهد غریب باشد یا ذاتی باشد. پس حمل شدن این عرض به نحو عرض غریب در فرضی است که حیوان لابشرط باشد. فرع بر این است که حیوان لابشرط باشد یعنی جنس لابشرط باشد. با اینکه جنس لابشرط است، با وجود این، عرضِ نوع، عرض ذاتیِ آن نیست و عرض غریب است. در حالی که شما گفتید در چنین حالتی عرض، عرض ذاتی است.

شاگرد: آیا محقق سبزواری قبول دارد که تعجب عرض غریب است؟

استاد: عرض ذاتی است، عرض ذاتی انسان و عرض غریب حیوان را همه قبول دارند

«و الّا» را توجه کنید یعنی اگر...

شاگرد: حالا ما محقق از کلمات ایشان این را برداشت کرد، درسته؟ که مثلاً تالی فاسد را ایشان به آن می‌آورد...تالی فاسد یعنی اینکه همین‌جا که در این مورد نقض می‌شود، درسته؟ صریحِ کلامِ حاجی نیست، یک برداشت از اشکال است...

استاد: آخه هر نقضی همین است. هر نقضی را گوینده به آن توجه ندارد. صریحِ کلام‌اش نیست، اگر صریحِ کلام‌اش بود که متوجه نقض می‌شد. دیگری می‌فهمد، می‌گوید کلام تو مشتمل بر این نقض است و بر آن وارد می‌کند.

شاگرد: می‌گویم یعنی و الّا اگر این باشد، خب آن محمول را ....

استاد: لذا ایشان می‌گوید « وهو منه غريب». می‌گوید چطور متوجه این مطلب نشده است.

تجزیه و تحلیل ادبی و فلسفی عبارت «کون التعجب»

« إذ كون التعجب والضحك ، عرضا غريبا للحيوان مبني على اللابشرطية.» « عرضا غريبا للحيوان»، خبرِ اسم «کون» است. « مبني على اللابشرطية » خبر خود «کون» است. یعنی «کون» در این‌جا مبتداست. خود «کون» اسم و خبر می‌خواهد. اسم‌اش تعجب و ضحک است، خبرش «عرضاً غریباً للحیوان» است. آن وقت چون «کون» مبتدا شده، غیر از آن خبری که به خاطر اسم‌اش می‌خواهد، یک خبر هم به خاطر مبتدا بودن‌اش می‌خواهد و آن عبارت از «مبني على اللابشرطية » است.

اینکه تعجب و ضحک عرض غریب حیوان باشد، مبنی است بر لابشرطیت حیوان. یعنی اصلاً عرض غریب بودن مبنی بر لابشرطیتی است، چطور شما می‌گویید اگر لابشرط شد عرض ذاتی می‌شود؟ این چون لابشرط است عرض‌اش عرض غریب شده است. «و الّا»، یعنی اگر شما حیوان را لابشرط نگیرید بلکه بشرط لا بگیرید، حیوان مباین می‌شود با انسانی که معروض این دوتاست، یعنی معروض تعجب و ضحک است. «مبایناً لمعروضهما» یعنی معروض تعجب و ضحک. معروض تعجب و ضحک انسان است. اگر شما حیوان را بشرط لا بگیرید، حیوانِ بشرط لا با انسان مباین می‌شود. وقتی مباین شد، آن که بر انسان حمل می‌شود دیگر بر حیوان اصلاً حمل نمی‌شود؛ نه به عنوان عرض غریب نه به عنوان عرض ذاتی. در حالی که حمل شده است. حالا که حمل شده می‌فهمیم که حیوان را بشرط لا نگرفته‌ایم، حیوان را لابشرط گرفته‌ایم؛ با وجود این عرض، عرض غریب آمده است.

« وإلا فيكون الحيوان مباينا لمعروضهما ، ولا يكونان » یعنی «ولا یکونانِ الضحک والتعجب عارضینِ له اصلاً». یعنی این دوتا که تعجب و ضحک‌ هستند عارض نمی‌شوند «له» یعنی «للحَیوان» اصلاً. عارض انسان می‌شوند، عارض مباینِ انسان که حیوان است نمی‌شوند. « إذ المباينة تعاند العروض »، زیرا مباینت حیوان و انسان اجازه عروض آن‌چه که بر انسان عارض می‌شود نمی‌دهد و اجازه عروض بر حیوان نمی‌دهد. یعنی نمی‌گذارد که این که بر انسان عارض شده بر مباینِ انسان که حیوان است عارض بشود؛ اصلاً عارض نمی‌شود. در حالی که عارض شده است. از عارض شدن می‌فهمیم که ما حیوان را بشرط لا نگرفته‌ایم و لابشرط گرفته‌ایم، با وجود این تعجب و ضحک نسبت به حیوان شدند عرض غریب، نسبت به نوع شدند عرض ذاتی و نسبت به جنس شدند عرض غریب. پس تفسیری که مرحوم سبزواری کرده تفسیری است که در یک بخش‌ مبتلا به نقض است و لذا نمی‌شود پذیرفت.

تفاوت ماهوی جنس لابشرط و ماده (بشرط لا)

بعد مرحوم محقق می‌فرمایند تفسیر...

شاگرد: جنس بشرط لا «جنس» اطلاق می‌شود به آن؟

استاد: نه، جنس اطلاق نمی‌شود به آن.

شاگرد: خب این‌جا هم جنس به آن...

استاد: جنسِ بشرط لا، قید می‌زنید جنسِ بشرط لا.

شاگرد: بشرط لا که دیگر حیوان نیست آن...

استاد: جنسِ بشرط لا جنس است دیگر ولی بشرط لا. از آن تعبیر به «ماده» می‌کنند. جنسِ مقید به بشرط لا می‌کنند. جنس بشرط لا را می‌گوییم جنس، دیگر خودتان هم دارید می‌گویید جنس بشرط لا.

شاگرد: در اعیان خطاب به آن...

استاد: چه به آن می‌گویید؟ جنسِ لابشرط می‌گویید، جنسِ بشرط لا می‌گویید؟بله، جنس بشرط لا را ماده هم می‌گویند ولی جنس بشرط لا هم می‌گویند. جنس به آن اطلاق می‌کنند منتها قید می‌زنید بشرط لا. بله آن جنسی که جنس است در مقابل ماده، باید لابشرط باشد. وقتی شما قید زدید گفتید جنس بشرط لا، این از جنسیت در آمد و آن را جنس بشرط لا کردید. جنس بشرط لا در واقع جنس نیست، ماده است. جنس بشرط لا را جنس نمی‌گویند ولی جنس بشرط لا می‌گویند، که جنس بشرط لا همان ماده است.

تبیین نهایی ملاصدرا در باب عروض بلاواسطه بر جنس

توضیحی که مرحوم صدرا خودش در بعض کتب دیگرش داده این است که گاهی جنس لازم است وجودِ نوعی پیدا بکند تا بتواند این عارض را بگیرد. گاهی هم لازم نیست وجود نوعی پیدا کند و می‌تواند آن عارض را بگیرد، عارض نوع را. مثلاً حرکت اگر بخواهد بر موجود حمل بشود؛ حرکت عارضِ نوع است یعنی عارض جسم است و عارض موجود نیست. این‌طور نیست که هر موجودی حرکت کند؛ موجودِ مجرد حرکت نمی‌کند. حرکت عارض بر جسم است که نوعی از موجود است. خب، اگر بخواهید حرکت را بر موجود حمل کنید ابتدا باید موجود را وجودِ جسمی به آن بدهید، یعنی جنس را وجود نوعی به آن بدهید تا این عرض را بگیرد. یعنی موجود را باید اول جسمش کنید تا حرکت قبول کند.

اما یک نوع موجودِ دیگر داریم، مثلاً موجود جوهر باشد. یک نوع جوهر موجودِ مثلاً جسم است. جوهر می‌شود جنس، جسم می‌شود نوع. حالا چیزی را می‌خواهید بر جسم مترتب کنید. جوهر لازم نیست اول جسم بشود؛ جوهریت با جسمیت عینِ هم‌ هستند. یعنی این موجودی که جسم است، جسمیت‌ با جوهریت‌ آن یک چیز است و جوهریت‌ آ« چیزی جدا نیست؛ برخلاف جسم که موجودیت آن جداست. موجود را باید تبدیل‌ کنید به جسم تا بتوانید بر آن حرکت را اطلاق کنید؛ ولی لازم نیست جوهر را تبدیل کنید به جسم تا بتوانید حرکت را بر آن اطلاق کنید. پس حرکتی که در جسم عارض می‌شود، عرضِ ذاتی جسم است و عرضِ ذاتی جوهر؛ چون جوهریت با جسمیت فرقی نمی‌کند. یعنی عرض ذاتیِ نوع و عرض ذاتیِ جنس. اما همین حرکتی که ذاتیِ جسم است، عرض ذاتیِ جسم است، عرض ذاتیِ موجود نیست. پس آن‌جا که لازم باشد جنس، جنس را اول نوع کنیم تا عرض را بپذیرد، عرض ذاتیِ نوع، عرض ذاتیِ جنس نیست. آن‌جا که لازم نیست جنس را اول نوع کنیم تا عرض نوع پذیرفته شود، در آن‌جا عرض ذاتیِ نوع، عرض ذاتیِ جنس هست. این مختصری بود از مطلب که تفصیل‌اش حدود یک صفحه و خرده‌ای هست باید ان‌شاءالله عرض کنیم.

 


logo