« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
درس کلام

1405/03/31

بسم الله الرحمن الرحيم

مفهوم‌شناسی حذر، مکر و کید در فقه سیاسی و راهبردهای جنگ نرم/قاعده تقیه /امنیت داده ها و بصیرت در دین

 

موضوع: امنیت داده ها و بصیرت در دین/قاعده تقیه /مفهوم‌شناسی حذر، مکر و کید در فقه سیاسی و راهبردهای جنگ نرم

 

●مفهوم‌شناسی «حَذَر»: آمادگی راهبردی و مرزهای غیرجغرافیایی

●تمایز حذر، مکر و کید: از دفاع تا کنش فعال

●قاعده مقابله با خیانت: تحلیل آیه «فَانْبُذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ»

●فقه سیاسی شیعه: جنگ پیش‌دستانه و اهمیت منابع متقدم

●تمایز مفهومی مکر و کید: نسبت استراتژی، تاکتیک و ابزار

 

مفهوم‌شناسی حذر، مکر و کید در فقه سیاسی و راهبردهای جنگ نرم

مفهوم‌شناسی «حَذَر»: آمادگی راهبردی و مرزهای غیرجغرافیایی

بحث «حَذَر» یکی از معانی بلند تقیه و به معنای مواظبت و آمادگی همه‌جانبه، اعم از ذهنی و مدیریتی است. این آمادگی، ابعادی ابزاری، برنامه‌ریزی‌شده و همه‌سویه دارد. مفهوم حذر فراتر از فرار است و به معنای هوشیاری دائمی، همچون نگهبانان مرزی است که احتمال نفوذ دشمن را می‌دهند.

نکته: مرزها همواره جغرافیایی نیستند. مثال: میان نهادهایی چون وزارت بهداشت و وزارت آموزش‌وپرورش، یا وزارت اقتصاد و وزارت صنایع، مرزهایی وجود دارد که جغرافیایی نیست، بلکه مرزهایی مبتنی بر بسترها و لایه‌های اجتماعی و وظیفه‌ای است. این مرزهای بستری را نیز باید شناخت.

بر همین اساس، این تلقی که امام حسن (ع) در صلح‌نامه خود، دولت را به معاویه واگذار کردند، کاملاً اشتباه است. تعبیر دقیق آن، «تقسیم قدرت» است. این تقسیم، جغرافیایی نبود، بلکه حالتی شبیه به «مزارعه»[1] داشت؛ به‌گونه‌ای که درصدی از بیت‌المال شهرهای مختلف به امام حسن (ع) و درصدی دیگر به معاویه تعلق می‌گرفت. در واقع، پیمان میان ایشان و معاویه، مبتنی بر چنین مرزهای وظیفه‌ای و بستری بود. برخی پژوهشگران معاصر که در موضوع صلح امام حسن (ع) تحقیق کرده‌اند، نقل می‌کنند که در دوران امامت ایشان، هیچ‌یک از یارانشان جرئت تعدی به قلمرو تحت حاکمیت معاویه را نداشتند که این خود نشان‌دهنده قدرت و نفوذ آن حضرت است. بنابراین، آنچه رخ داد، تقسیم قدرت بود، نه واگذاری آن. این تصویر نادرست، متأسفانه توسط امویان و وابستگان به دستگاه حاکمه ترویج شد، درحالی‌که حقیقت امر چنین نبود و چه‌بسا برخی یاران نزدیک امام (ع) نیز دچار این تصور اشتباه شدند.

در بحث «تقیه حَذَر»، مفهوم «مرز» نقشی محوری دارد و این مرزها صرفاً جغرافیایی نیستند. مرزهای مبتنی بر بسترها، به‌مراتب خطیرتر از مرزهای جغرافیایی هستند.

توجه: اگر با دقت بررسی شود، می‌توان ادعا کرد که در دوره‌هایی که حاکمیت در دست متدینان آخرت‌گرا بوده، ایران به اقتدار رسیده است؛ برخلاف دوره‌های حاکمیت لائیک‌ها که کشور در جایگاه جهان دوم یا سوم قرار گرفت. این یک رقابت دائمی میان نگرش آخرت‌گرا و دنیاگراست. باید توجه داشت که ملاک، ظاهر افراد نیست. کسی که ظاهری متشرع دارد اما در عمل به مافیای ثروت وابسته است، آخرت‌گرا محسوب نمی‌شود، بلکه در باطن، یک لائیک است. متدین حقیقی، فرد آخرت‌گراست.

حاصل کلام:

تمایز حذر، مکر و کید: از دفاع تا کنش فعال

بحث حذر و مرز عمیقاً به یکدیگر مرتبط‌اند. مرزها انواع گوناگونی دارند و محدود به جغرافیا نیستند و حذر، همان حالت آماده‌باش و مواظبت دائمی در تمام این زمینه‌هاست. پیش‌تر بیان شد که «حذر» با «سوءظن» تفاوت دارد. اکنون لازم است به مفاهیم دیگری چون «مکر» و «کید» بپردازیم. در ذهن عموم، واژگانی چون «مکر»، «کید»، «حیله» و «کیاست» دارای بار معنایی منفی و معادل حرام تلقی می‌شوند؛ درحالی‌که این تصور صحیح نیست و این مفاهیم اقسام مختلفی دارند. خداوند متعال نیز این واژگان را در قرآن به کار برده است.

سوال: تفاوت میان حذر، مکر و کید چیست؟

پاسخ: - حذر: مواظبت از نقشه دشمن در همه بسترها و زمینه‌هاست. حذر یک حالت دفاعی و انفعال مثبت (سپر) برای جلوگیری از حمله دشمن است.

- مکر و کید: در مقابل، مفاهیمی فاعلانه و کنش‌گرانه هستند. در اینجا فرد صرفاً منفعل نیست، بلکه خود برای مقابله، نقشه طراحی و اجرا می‌کند.

حذر یک توصیه استراتژیک است که به جنگ نظامی محدود نمی شود و شامل جنگ سایبری، جنگ نرم، جنگ فرهنگی و نبردهای مربوط به بافت اجتماعی و اخلاقی نیز می‌گردد. برای مقابله با پدیده‌ای مانند بی‌حجابی، به‌جای اقدامات صرفاً واکنشی، باید با مواظبت و حذر، منشأ سرایت آن را شناسایی و دفع کرد. این رویکرد عامل پیروزی است و قدرت ظاهری به‌تنهایی کارساز نیست. لغویان نیز واژه حذر را در قرآن کریم در معنای جنگ فرهنگی یا جنگ نرم امنیتی به کار برده‌اند.

شاهد اول: خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: ﴿وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ﴾[2] این آیه به جنگ سخت‌افزاری و نظامی اشاره ندارد، بلکه ناظر به فتنه فکری و فرهنگی است.

شاهد دوم: در خصوص منافقین که دشمن در جنگ نرم و امنیتی محسوب می‌شوند، خداوند دستور به حذر می‌دهد: ﴿هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ﴾[3] .

امیرالمؤمنین (ع) درباره ویژگی‌های کسی که اهل نبرد است — اعم از جنگ نرم، رسانه‌ای یا روانی — می‌فرماید: «إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ»[4] ؛ یعنی مرد جنگ، کسی است که شب‌ها بیدار می‌ماند و خواب به چشمش نمی‌آید. ایشان نه‌تنها بر بیداری (یقظان) که بر بی‌خوابی کشیدن (أرق) تأکید دارند.

سپس می‌فرمایند: «وَمَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ»[5] این خواب، صرفاً خواب بدنی نیست، بلکه غفلت فکری، غفلت در برنامه‌ریزی، غفلت امنیتی، اقتصادی و مدیریتی در برابر دشمن است. اگر تو در خواب غفلت باشی، دشمنت بیدار است و از تو غافل نمی‌شود. «وَمَنْ ضَعُفَ أُودِيَ»[6] ؛ هرکس ضعیف شود، به هلاکت می‌افتد. این همان مضمون آیه شریفه ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ﴾[7] است. اگر خود را در موضع ضعف قرار دهی، هلاک خواهی شد. «وَمَنْ تَرَكَ الْجِهَادَ فِي اللَّهِ كَانَ كَالْمَغْبُونِ الْمُهِينِ»[8] . این یک قاعده و فرمول کلی برای تمام زمان‌ها، از جمله دوران غیبت صغری و کبری، و برای همه مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی است؛ فرمولی که قابل تخصیص نیست.

این قاعده، یک فرمول کلی برای تمام دوران، اعم از غیبت صغری و کبری، به شمار می‌رود. این فرمول که ناظر به وظایف و مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی عمومی است، اصلی غیر قابل تخصیص محسوب می‌شود و بر لزوم افزایش مواظبت و هوشیاری تأکید دارد.

نکته: در این زمینه، باید بین مفاهیم جهاد، قتال و قتل تمایز قائل شد. جهاد مفهومی عام است که هرگونه تلاش در راه خدا را در بر می‌گیرد. قتال، به معنای جنگ و درگیری نظامی، یکی از مصادیق خاص جهاد است و با قتل، که صرفاً به معنای کشتن است، تفاوت ماهوی دارد. حتی در خود قتال، مصادیق صرفاً به درگیری مستقیم محدود نمی‌شود؛ اعمال فشار از طریق ابزارهای نظامی، برگزاری مانور یا نمایش آرایش جنگی به‌منظور عقب راندن دشمن نیز نوعی قتال محسوب می‌شود.

یکی از کارکردهای تقیه نیز فریب دادن دشمن است. البته باید توجه داشت که فریب و نیرنگ، که در ادامه به تفصیل به آن خواهیم پرداخت، تحت شرایط خاصی مجاز شمرده می‌شود. این شبیخون زدن به دشمن، چه در عرصه نظامی و چه در عرصه‌های دیگر، نیازمند درک عمیق راهبردهای مقابله است.

شاهد این مدعا: فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه و دیگر منابع است که می‌فرمایند: «لَا تَسْتَصْغِرَنَّ أَمْرَ عَدُوِّكَ إِذَا حَارَبْتَهُ فَإِنَّكَ إِنْ ظَفِرْتَ بِهِ لَمْ تُحْمَدْ وَإِنْ ظَفِرَ بِكَ لَمْ تُعْذَرْ»؛[9] [10] یعنی: «هرگاه با دشمنت به جنگ پرداختی، کار او را کوچک مشمار؛ زیرا اگر بر او پیروز شوی، ستایش نمی‌شوی و اگر او بر تو پیروز شود، معذور نخواهی بود».

مفاد این فرمایش آن است که اتکای صرف به قدرت سخت‌افزاری و غفلت از نیروی نرم، فرد را به شکست نزدیک می‌کند. برعکس، کسی که از نظر مادی ضعیف است اما بر نیروی نرم و هوشیاری تکیه دارد، به سلامت و پیروزی نزدیک‌تر است. این همان فرمول راهبردی است که حضرت بیان می‌دارند و تأکید می‌کنند که نیروهای نرم همواره خطیرتر از نیروهای سخت‌افزاری و آشکار هستند. در کلام دیگری از ایشان آمده است: «وَالضَّعِيفُ الْمُحْتَرِسُ مِنَ الْعَدُوِّ الْقَوِيِّ أَقْرَبُ إِلَى سَلَامَةٍ مِنَ الْقَوِيِّ الْمُغْتَرِّ بِالضَّعِيفِ»؛[11] «شخص ضعیفی که در برابر دشمن قوی، محتاط و هوشیار است، به سلامت نزدیک‌تر است از شخص قدرتمندی که دشمن ضعیف را دست‌کم می‌گیرد».

نکته:

قاعده مقابله با خیانت: تحلیل آیه «﴿فَانْبُذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ﴾»

خود مفهوم «حذر» یک نیروی نرم فوق‌العاده است که صرفاً حالتی دفاعی و سپرمانند نیست، بلکه می‌تواند مبنای یک نیروی تهاجمی نیز قرار گیرد. در ادامه به مفاهیم کیاست، مکر، کید و خدعه خواهیم پرداخت و نسبت آن‌ها را با تعهدات اخلاقی و پیمان‌ها بررسی خواهیم کرد، به‌ویژه در شرایطی که توسل به نیرنگ برای شکستن توطئه دشمن ضروری می‌شود.

آیه: قرآن کریم در این باره می‌فرماید: ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبُذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ﴾[12] . این آیه شریفه یک اصل بنیادین در روابط بین‌الملل اسلامی را پایه‌ریزی می‌کند.

تحلیل آیه: - شرط: این آیه ناظر به وضعیتی است که پیمانی با یک قوم وجود دارد، اما قرائن و شواهد قطعی نشان‌دهنده قصد خیانت و پیمان‌شکنی از سوی طرف مقابل است ﴿تَخَافَنَّ﴾.

- حکم: در چنین شرایطی، پایبندی یک‌طرفه به پیمان نه‌تنها الزامی نیست، بلکه نشانه ضعف و اقدامی خطرناک است. قرآن دستور می‌دهد که پیمان به شکلی برابر و علنی لغو شود ﴿فَانْبُذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ﴾. این به معنای آن است که نباید با مکر و حیله ناگهانی پیمان را شکست، بلکه باید پایان آن را رسماً اعلام کرد تا طرف مقابل مدعی مظلومیت نشود.

- قاعده: این آیه در واقع یک تخصیص بر عمومیت آیه ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[13] است.[14] یعنی وفای به عهد تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد یا حداقل قرینه‌ای بر نقض آن وجود نداشته باشد.

اگر در شرایطی که پیمانی وجود دارد و دشمن صرفاً در شرف پیمان‌شکنی است، حکم به لزوم اعلام پایان پیمان و آمادگی برای مقابله است، به طریق اولی در وضعیتی که از ابتدا پیمانی وجود نداشته و دشمن سابقه حیله‌گری و دشمنی دارد و برای شبیخون (نظامی، اقتصادی یا فرهنگی) آماده می‌شود، دست بسته ماندن و سخن از حرمت «غدر» به میان آوردن، منطقی نیست. در اینجا مقابله به مثل برای قطع دست دشمن در عرصه‌های مختلف، امری ضروری است.

در اینجاست که مقایسه‌ای بین جبهه حق و باطل صورت می‌گیرد: در حالی که اهل باطل در پیگیری اهداف خود خستگی‌ناپذیر و جدی هستند، سستی و ناامیدی در جبهه حق پذیرفته نیست.

نتیجه: بر همین اساس، روایتی که هر دو فریق (شیعه و سنی) نقل کرده‌اند، معنای عمیق‌تری می‌یابد: «الْغَدْرُ مَعَ أَهْلِ الْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اللَّهِ»؛[15] «نیرنگ در برابر اهل نیرنگ، نزد خداوند وفاداری محسوب می‌شود».

توضیح: غدر و پیمان‌شکنی حرام، در جایی است که فرد به عهدی که بسته پایبند نماند، در حالی که هیچ نشانه‌ای از خیانت طرف مقابل وجود ندارد. اما در جایی که طرف مقابل ذاتاً پیمان‌شکن است یا پیمانی در کار نیست و همواره در حال نقشه‌کشی است، اقدام پیش‌دستانه برای خنثی کردن نقشه او، عین وفاداری به آرمان‌های حق محسوب می‌شود.

در جایی که نشانه‌ای از پیمان‌شکنی طرف مقابل در دست نباشد، غدر حرام است؛ اما در شرایطی که طرف مقابل ذاتاً پیمان‌شکن است یا اساساً پیمانی در میان نیست و همواره در حال نقشه‌کشی است، حکم متفاوت خواهد بود. در چنین موقعیتی است که این روایت معنا می‌یابد: «الْغَدْرُ مَعَ أَهْلِ الْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اللَّهِ».[16] در مقابل، وفاداری به پیمان‌شکن، یعنی «الْوَفَاءُ لِأَهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَ اللَّهِ»،[17] در نزد خداوند غدر محسوب می‌شود. این رویکرد دقیقاً در تضاد با منطق آیه قرآن است.

آیه شریفه می‌فرماید: ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ﴾[18] ؛ یعنی اگر از خیانت قومی بیمناک بودی، پیمانشان را به سویشان بیفکن. بنابراین، وفاداری در چنین شرایطی چه جایگاهی نزد خداوند خواهد داشت؟ از این رو، می‌توان گفت سند و پشتوانه این روایات، همین آیه شریفه است.

بنابراین، می‌توان وضعیت‌ها را تفکیک کرد:

- صورت اول: پیمانی وجود دارد و طرف مقابل آن را نشکسته و هیچ قرینه‌ای بر پیمان‌شکنی او نیست. در اینجا قاعده، پایبندی به پیمان بر اساس آیه ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[19] است.

- صورت دوم: قرائن روشنی وجود دارد که طرف مقابل در حال تدارک شبیخون و خیانت است. در این حالت، آیه ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ…﴾ حکم به لغو پیمان می‌کند.

- صورت سوم: از همین آیه، با مفهوم اولویت می‌توان استنباط کرد که اگر پیمانی در کار نباشد یا طرف مقابل سابقه پیمان‌شکنی داشته باشد، مقابله به مثل جایز است.

نکته: این آیه شریفه که در مقابل عمومِ ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ قرار دارد، یک اصل بسیار مهم در روابط بین‌الملل و قراردادهای سیاسی، نظامی و امنیتی است و نشان می‌دهد که وفای به عهد، مرز و محدوده دارد. این قاعده نه‌تنها در جنگ سخت، بلکه در جنگ نرم نیز کاربرد دارد؛ زیرا اگر نشانه‌های تدارک یک شبیخون فرهنگی یا اقتصادی از سوی دشمن آشکار شود، پایبندی یک‌طرفه به پیمان‌ها معنایی جز غفلت و شکست نخواهد داشت.

فقه سیاسی شیعه: جنگ پیش‌دستانه و اهمیت منابع متقدم

این نگاه به فقه سیاسی، زمینه‌ساز طرح مباحثی نوین یا مغفول‌مانده در فقه شیعه شد. برای نمونه، برخی فقهای معاصر مانند سید محسن حکیم[20] به مسئله «حرب الاستباقیه» یا «جنگ پیش‌دستانه» پرداخته‌اند. این مفهوم که ریشه در فرمایش امیرالمؤمنین (ع) دارد که فرمود: «مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا»،[21] متأسفانه در فقه سیاسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

در این زمینه، برخی منابع حدیثی متقدم مانند کتاب الغارات اثر ابراهیم بن محمد ثقفی[22] از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. اعتبار این کتاب به دلیل قدمت و عدم تقطیع روایات، در مباحث فقه سیاسی حتی از برخی منابع دیگر نیز بیشتر است، زیرا مؤلف آن در اوایل دوره غیبت صغری (وفات ۲۸۳ ق) می‌زیسته و معاصر با دوران امام حسن عسکری (ع) بوده است. خطبه‌های مرتبط با «حذر» در این کتاب، حاوی فرمول‌های راهبردی عجیبی است که مشروعیت مقابله با حکومت‌های غیردینی را در صورت رسیدن به مرحله جنگ، تبیین می‌کند. متأسفانه تقطیع روایات در نهج‌البلاغه و دیگر منابع متأخر، گاهی به ظهور کامل معنای کلام معصوم آسیب زده است، در حالی که یکپارچگی متن در منابعی چون الغارات این حُسن را دارد که از این آسیب مصون است.

نتیجه: در جنگ نرم و پنهان که پیمان مشخصی میان طرفین وجود ندارد، وسواس در پرهیز از خدعه و نیرنگ و مقدس‌مآبی بی‌معناست. در چنین فضایی، کیاست و حذر ایجاب می‌کند که از تمام ابزارهای مشروع برای مقابله با دشمن استفاده شود.

قاعده:

تمایز مفهومی مکر و کید: نسبت استراتژی، تاکتیک و ابزار

باید میان واژگان «مکر» و «کید» تمایز قائل شد. - مکر: این واژه در قرآن و متون وحیانی اغلب به معنای نقشه کلی، راهبردی و استراتژیک به کار رفته است.

- کید: این واژه بیشتر ناظر به جنبه ابزاری، تاکتیکی و عملیاتی آن نقشه است.

فایده: گاهی ممکن است فردی آرمان‌گرا باشد و ایده‌های بلندی در سر داشته باشد، اما در حوزه ابزار و اجرا دچار ضعف و ناتوانی باشد. این یک بحث مهم مدیریتی است که با مباحث امنیتی تداخل دارد. موفقیت در علوم امنیتی به مدیریت کارآمد وابسته است و توفیق در مدیریت نیز نیازمند تأمین امنیت است. این دو علم در هم تنیده‌اند.

شاهد: نباید اهمیت ابزار را دست‌کم گرفت. قرآن کریم در موارد متعددی نشان می‌دهد که ارزش یک ابزار مؤثر، گاهی از یک نقشه کلان استراتژیک بیشتر است. با یک زبان خوش می‌توان فتنه‌ها را خاموش کرد: ﴿قُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ﴾[23] . تعبیر «أَحْسَن» (نیکوترین) نشان می‌دهد که صرفاً سخن نیکو کافی نیست، بلکه باید بهترین و مؤثرترین بیان را برگزید. چه بسیار فتنه‌ها میان خانواده‌ها یا حتی کشورها که از یک کلام نابجا شعله‌ور شده است.

مثال: در داستان نبرد طالوت و جالوت، خداوند سرنوشت یک جنگ استراتژیک را به یک ابزار کوچک (سنگ داوود) گره می‌زند که جدی گرفته نمی‌شد. این نشان می‌دهد که در مدیریت، تمرکز صِرف بر تفکر استراتژیک و غفلت از ابزارهای تاکتیکی و اجرایی، خطایی بزرگ است. این اصل حتی در نظام حقوقی نیز صادق است؛ گاهی یک آیین‌نامه اجرایی کوچک (ابزار)، بیش از قانون اساسی (استراتژی) گره‌گشای مشکلات مردم می‌شود.

قانون اساسی یا مصوبات مجلس، و به طریق اولی آیین‌نامه‌های شهرداری که نازل‌ترین سطح قانون‌گذاری است، می‌تواند گره‌گشا باشد. هرچند اکنون مجال ورود تفصیلی به مباحث مدیریتی نیست، اما این نکته در تحلیل داده‌های کلان اهمیت بسیاری دارد.

پس می‌توان میان «مکر» و «کید» تمایز قائل شد: کید جنبه ابزاری دارد، در حالی که مکر به نقشه‌های کلان و راهبردی اشاره می‌کند. خداوند متعال برای مکر شروطی را بیان فرموده است؛ از جمله در آیاتی نظیر ﴿…قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا…﴾[24] و ﴿وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ﴾[25] . مکر الهی، شدید و متین توصیف شده است. قاعده کلی این است که در نقشه‌ریزی پنهان باید از دشمن پیشی گرفت وگرنه شکست قطعی است. همچنین آگاهی از نقشه دشمن شرط لازم پیروزی در جنگ نرم است و غفلت از آن به ناکامی می‌انجامد.

شاهد این مدعا، ماجرای حضرت یوسف (علیه السلام) است که قرآن درباره آن می‌فرماید: ﴿…كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ…﴾[26] . با تأمل در مجموعه آیات مربوط به مکر و کید و همچنین روایات نبوی و علوی، می‌توان به ابعاد و شرایط این مفاهیم پی برد که از مباحث مهم اعتقادی نیز محسوب می‌شود.

حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌فرماید: «الْحَزْمُ طُولُ الْأَنَاةِ وَ الرِّفْقُ بِالْوُلَاةِ وَ الِاحْتِرَاسُ مِنَ النَّاسِ بِسُوءِ الظَّنِّ»[27] . «حزم» به معنای دوراندیشی و برنامه‌ریزی محکم است. «طول الأناة» یعنی پرهیز از شتاب‌زدگی و حرکت با تأمل و طمأنینه. البته این تأمل نباید به حدی باشد که به سستی و عادت به تأخیر بینجامد. «الاحتراس من الناس بسوء الظن» نیز به معنای قضاوت نکردن درباره دیگران، اما رعایت احتیاط و مواظبت دائمی است. این‌ها قواعدی حکیمانه در علم مدیریت و سلوک ایمانی هستند که متأسفانه کمتر به سامان‌دهی، طبقه‌بندی و تبیین ارتباطشان با یکدیگر و با بحث تقیه پرداخته شده است.

لذا امام صادق (علیه السلام) در بحث تقیه، به کار بردن کید توسط حضرت یوسف (علیه السلام) را نمونه‌ای از تقیه و برنامه پنهانی معرفی می‌کنند. [28] یکی از شروط اساسی موفقیت در جنگ نرم، پنهان‌کاری برتر نسبت به دشمن است؛ همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴾[29] . همان‌طور که در جنگ سخت‌افزاری، تأسیسات زیرزمینی یک مزیت راهبردی است، در جنگ نرم نیز باید لایه‌های پنهان برنامه خودی، عمیق‌تر و غیرقابل‌دسترس‌تر از دشمن باشد. مکر الهی بر مکر دشمنان برتری دارد، زیرا آن‌ها از آن بی‌خبرند.

خداوند در قرآن می‌فرماید: ﴿…وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ﴾[30] . این آیه بیانگر آن است که در عرصه نبرد پنهان، باید از حیث هوشمندی، قدرت و برندگی در نقشه‌کشی از دشمن برتر بود، وگرنه پیروزی در جنگ نرم حاصل نخواهد شد. خداوند برای این عرصه، شروط و قواعدی رکنی مقرر فرموده که اجرای هر یک از آن‌ها نیازمند متخصصان و اهل تجربه است.

نکته: کید و مکر مترادف نیستند. همان‌طور که اشاره شد، «مکر» به راهبردها و نقشه‌های کلان و پنهان، و «کید» به تاکتیک‌ها و ابزارهای اجرایی دلالت دارد. از جمله شروط مکر موفق، سرعت عمل است، چنان‌که خداوند می‌فرماید: ﴿…قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا…﴾[31] . سرعت عمل در کنار قدرت و پنهان‌کاری بیشتر، زمینه اجرای نقشه دشمن را از بین می‌برد.

برای نمونه، می‌توان به مسئله فروش نفت به دلار اشاره کرد. وابستگی به یک ارز مشخص، اهرم فشاری در دست دیگران قرار می‌دهد. اقداماتی مانند تلاش محمد مصدق برای ملی کردن صنعت نفت یا طرح عادل عبدالمهدی[32] برای فروش نفت عراق با ارزهای دیگر، تلاشی برای خروج از این سلطه بود. سپردن اختیارات حاکمیتی، اقتصادی و نظامی به دست دشمن، از اشغالگری نظامی نیز بدتر است و به از دست رفتن استقلال و بی‌اراده شدن یک ملت می‌انجامد.

از این رو، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایتی که فریقین آن را نقل کرده‌اند، آینده‌ای را پیش‌بینی می‌کند که در آن امت اسلامی دچار ضعف می‌شود: «يُوشِكُ الْأُمَمُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمْ كَمَا تَدَاعَى الْأَكَلَةُ إِلَى قَصْعَتِهَا». راوی می‌پرسد: آیا در آن روز ما از نظر تعداد اندک هستیم؟ حضرت پاسخ می‌دهند: «بَلْ أَنْتُمْ يَوْمَئِذٍ كَثِيرٌ، وَلَكِنَّكُمْ غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيْلِ…»[33] . یعنی امت‌ها بر شما هجوم می‌آورند، همان‌طور که گرسنگان بر ظرف غذا هجوم می‌برند. مشکل از کمبود نیرو نیست، بلکه از فقدان مدیریت، نظم و رهبری کارآمد است که سبب می‌شود ثروت‌های امت به دست دیگران به یغما برود.

بنابراین، پیشرفت و ثروت بسیاری از قدرت‌ها مبتنی بر غارتگری است. ضعف امت اسلام، نه از کمبود نیرو، بلکه از فقدان «نیروی نرم» است. مدیریت و علوم امنیتی از مهم‌ترین مصادیق نیروی نرم هستند. سپردن سررشته امور به دست دشمن و سپس شکوه از ضعف، نوعی خودفریبی و تنبلی است. راه غلبه بر این وضعیت، پایداری و استقامت خستگی‌ناپذیر است.

قاعده: خداوند در قرآن سنت خود را چنین بیان می‌کند: ﴿…إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾[34] . در مقابل، درباره کید خود می‌فرماید: ﴿…إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ﴾[35] . این تقابل نشان می‌دهد که هرچند ابزارهای دشمن در ذات خود ضعیف‌اند، اما نباید دچار ساده‌اندیشی شد.

خداوند این سنت را در تکوین نهاده است که: ﴿…وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ﴾[36] . ابزار آنان همواره ضعیف است، اما ما نباید دچار ساده‌انگاری شویم. اما تقابل این آیات ظاهراً این‌گونه است که در نبرد، پیروزی در سطح ابزاری با ابزار و پیروزی در سطح کلان با راهبرد کلان حاصل می‌شود.

نکته: از فرمایشات بسیار دقیق امیرالمؤمنین (علیه السلام) این است که فرمود: «أَكْبَرُ الْأَعْدَاءِ أَخْفَاهُمْ مَكِيدَةً»[37] . یعنی بزرگ‌ترین دشمن آن نیست که در سخت‌افزار نیرومندتر است، بلکه آن است که ابزار و حیله‌اش پنهان‌تر است. معنای این کلام آن است که خطر جنگ نرم و پنهان، بزرگ‌تر از جنگ سخت‌افزاری است. ولی متأسفانه ما این امر را در اولویت قرار نمی‌دهیم و همواره در برابر جنگ نرم و پنهان در غفلت به سر می‌بریم. در حالی که طبق این بیان، باید بسیج، آمادگی و خیزش خود را بیشتر در عرصه جنگ نرم و پنهان متمرکز کنیم. البته این به معنای غفلت از جنگ سخت‌افزاری نیست، بلکه تأکید بر اولویت جنگ نرم است.

همچنین در بیانی دیگر می‌فرمایند: «شَرُّ الْأَعْدَاءِ أَبْعَدُهُمْ غَوْرًا وَ أَخْفَاهُمْ لَكَ مَكِيدَةً».[38] یعنی بدترین دشمنان، ژرف‌اندیش‌ترین و پنهان‌کارترین آن‌ها در حیله‌گری علیه توست. مفهوم «وَلیجه»[39] نیز به همین هسته‌های پنهان اشاره دارد که اینجا مجال ورود به تفاصیل آن نیست.

نتیجه: یکی از شروط کارآمدی ابزار در جنگ نرم، پنهان بودن آن است؛ هرچه پنهان‌تر، قوی‌تر. این ویژگی در نقشه کلان که از آن به «مکر» تعبیر می‌شود، ابعاد پیچیده‌تری می‌یابد، زیرا اجرای آن تدریجی و بسیار پنهانی است.

در وصف امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز آمده است که فریب حیله‌گران در او کارگر نمی‌افتاد و سختی‌ها او را به ضعف نمی‌کشاند. [40] یعنی در برابر شدیدترین حملات روانی و نظامی، خود را نمی‌باخت تا بتواند اوضاع را مدیریت کرده و راه مقابله را بیابد.

قاعده: باید توجه داشت که «حرب» در اینجا صرفاً به معنای جنگ نظامی و سخت‌افزاری نیست. از این رو حضرت می‌فرمایند: «عَلَيْكُمْ فِي الْحَرْبِ بِالْمَكِيدَةِ فَإِنَّهَا أَبْلَغُ مِنَ النَّجْدَةِ».[41] یعنی در جنگ بر شما باد به کارگیری حیله و تدبیر، که آن از زور بازو رساتر و مؤثرتر است. این بیان نشان می‌دهد که در دل جنگ سخت‌افزاری نیز باید جنگ نرم جریان داشته باشد، وگرنه به ناکامی می‌انجامد. نیروهای نرم و پنهان همواره از نیروی بازوی مادی قوی‌ترند.

متأسفانه شجاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) غالباً به نیروی بازو و شمشیر ایشان تقلیل داده شده است، در حالی که مدیریت جنگی آن حضرت با خلفای پیش از خود قابل قیاس نیست. مدیریت و نقشه‌کشی در جنگ، خود ابزاری از جنس نیروی نرم است و شجاعت حقیقی حضرت در این مدیریت طاقت‌فرسا تجلی می‌یافت. با تأمل در سوره عادیات می‌توان به عمق مدیریت امنیتی حضرت پی برد که در میان صحابه بی‌نظیر بود. [42]

شاهد: برای نمونه، در جنگ خیبر، پس از ناکامی ابوبکر و عمر بن خطاب در فتح قلعه، رمز پیروزی حضرت، مدیریت و تدبیر ایشان بود. حتی نبرد تن‌به‌تن ایشان با عمرو بن عبدود در جنگ خندق، نمونه‌ای از غلبه با جنگ نرم است. حضرت با یک تدبیر روانی، آن پهلوان نامدار عرب را که از نظر جسمی غول‌پیکر بود، به خشم آورد و از ضعف فکری او بهره جست و بر او پیروز شد.

پس شجاعت حضرت در مغز مدیریتی ایشان نهفته بود که متأسفانه کمتر به آن پرداخته شده است. در تاریخ ثبت شده است که خلفا، به‌ویژه در جنگ‌های ردّه و فتوحات ایران و روم، به مدیریت و مشورت نظامی امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیازمند بودند. برای مثال، در نبرد نهاوند، عمر بن خطاب برای طراحی نقشه جنگ از ایشان یاری جست. [43]

نمونه دیگر، نقش مالک اشتر در جنگ یرموک است. در شرایطی که سپاه روم از نظر تعداد برتری چشمگیری داشت و فرماندهانی چون ابوعبیده جراح و خالد بن ولید با چالش مواجه شده بودند، مالک اشتر با طرحی که گفته می‌شود برگرفته از راهنمایی‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود، توانست با یک تاکتیک مبتنی بر نیروی نرم، آن لشکر عظیم را شکست دهد.[44] این‌ها همگی نشان‌دهنده برتری علوم مدیریتی و امنیتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که متأسفانه مغفول مانده است.

با استناد به شواهد و قرائن، دیگر به پیمان پایبند نیستید. قرآن کریم در این باره به آیه‌ای بسیار جالب اشاره می‌کند: ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ﴾[45] (. یعنی هرگاه از خیانت قومی بیم داشتی، پیمانشان را به سویشان بیفکن تا هر دو طرف یکسان [در آگاهی از لغو پیمان] باشید؛ زیرا خداوند خائنان را دوست ندارد.

نکته: وقتی شواهد نشان می‌دهد که طرف مقابل به تعهدات خود پایبند نیست، دیگر معنا ندارد که شما یک‌جانبه به آن پیمان وفادار بمانید. در چنین شرایطی نباید با مکر و حیله پیمان را به صورت ناگهانی شکست، بلکه باید پایان پیمان را رسماً اعلام کرد تا خود را در موضع گروگان قرار ندهید.

قاعده: اگر پیمانی منعقد شده باشد و قرائن قطعی بر عدم پایبندی طرف مقابل دلالت کند، ادامه دادن آن پیمان نشانه ضعف است و خطرآفرین خواهد بود. در اینجا دیگر جای پایبندی به پیمان نیست و باید آن را پایان‌یافته تلقی کرد تا دشمن فرصت مظلوم‌نمایی نیابد. هنگامی که آشکارا می‌بینید دشمن در آستانه پیمان‌شکنی است و نقشه خطرناکی در سر دارد، معنا ندارد که دست شما بسته بماند. این قاعده در روابط بین دولت‌ها نیز جاری است؛ وقتی نشانه‌های خیانت و نقشه‌چینی برای شبیخون (نظامی، اقتصادی و…) آشکار می‌شود، پیمان پایان‌یافته اعلام می‌گردد.

در چنین وضعیتی، استناد به آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[46] بی‌معناست؛ زیرا طرف مقابل به عهد و پیمان خود پایبند نیست. قرآن خود راهکار را نشان داده و اعلام پایان پیمان را به عنوان یک حق مسلم به رسمیت می‌شناسد. این نکته در بحث لزوم پیمان‌های عقلایی بسیار حائز اهمیت است. آیه مذکور در سوره انفال، در واقع مرزهای اجرایی آیه ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ را در حوزه‌های سیاسی، نظامی و امنیتی مشخص می‌کند. این حکم در پیمان‌های سیاسی که خطیرتر و سنگین‌تر است، به طریق اولی جاری است، چه رسد به قراردادهای فردی که با اموال و اعراض مردم سروکار دارد. در چنین شرایطی، دیگر سخن از وفای به عهد نیست، بلکه زمان آماده‌باش کامل است؛ زیرا اگر دست بسته بمانید، با شبیخون فرهنگی، امنیتی یا اقتصادی مواجه خواهید شد که کیان مملکت را به خطر می‌اندازد.

حال اگر در شرایط وجود پیمان، حکم این‌گونه باشد، چه رسد به وضعیتی که از ابتدا پیمانی در کار نبوده است؟

فرض دوم: اگر پیمانی در میان نباشد و دشمن بارها حیله‌گری کرده و برای شبیخون آماده می‌شود، تکلیف روشن است. در اینجا سخن گفتن از حرمت «غَدر» (نیرنگ) بی‌مورد است. وقتی پیمانی وجود ندارد و دشمنی آشکار است، اقدام پیش‌دستانه برای قطع دست دشمن در عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی، رسانه‌ای، نظامی و امنیتی، غدر محسوب نمی‌شود.

توجه: دشمنان در مسیر باطل خود خستگی‌ناپذیرند و در قاموس دستگاه‌های امنیتی آنان، ناامیدی، سستی و رخوت جایگاهی ندارد. حال چگونه است که اهل حق زود ناامید و سست می‌شوند؟ این سستی پذیرفتنی نیست.

نتیجه: اگر پیمانی در کار بود و نشانه‌های خیانت آشکار شد، حکم خاص خود را دارد و اگر از اساس پیمانی وجود نداشت و طرف مقابل همواره در حال دشمنی و نقشه‌کشی بود، حکم دیگری جاری است. در چنین شرایطی، توسل به غدر برای مقابله با اهل غدر، عین وفاداری نزد خداوند است. لذا در روایتی که فریقین به صورت مرسل نقل کرده‌اند، آمده است: «الْغَدْرُ مَعَ أَهْلِ الْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اللَّهِ».[47] غدر حرام آن است که بدون هیچ نشانه‌ای از پیمان‌شکنی طرف مقابل، عهد خود را بشکنید. اما در جایی که طرف مقابل ذاتاً پیمان‌شکن است یا پیمانی در کار نیست و همواره در حال توطئه است، مقابله به مثل، وفاداری به آرمان‌ها محسوب می‌شود.

در مقابل، عبارتی با مضمون «الْوَفَاءُ مَعَ أَهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَ اللَّهِ» نیز نقل شده که دقیقاً در تضاد با روح آیه ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ﴾ است. سند این سخن، خود آیه ۵۸ سوره انفال است که دستور می‌دهد در صورت خوف خیانت، پیمان را ادامه ندهید. وفاداری یک‌جانبه در چنین شرایطی، خیانت به جبهه حق است.

این آیه شریفه، خود مبنای یک تحلیل چندوجهی است:

- صورت اول: پیمانی وجود دارد و طرف مقابل به آن پایبند است و هیچ قرینه‌ای بر خیانت نیست. در اینجا باید به قاعده ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ عمل کرد.

- صورت دوم: پیمانی وجود دارد اما قرائن قطعی بر تدارک دشمن برای شبیخون دلالت می‌کند. در اینجا باید مطابق آیه ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ﴾ عمل کرده و پیمان را پایان‌یافته اعلام نمود.

- صورت سوم (مفهوم اولویت): وقتی درباره کسانی که با شما پیمان دارند، حکم چنین است، به طریق اولی در برابر دشمنی که هیچ پیمانی با او ندارید و دائماً در حال توطئه است، استفاده از مکر و کید برای دفع خطر جایز خواهد بود. این حکم خصوصاً در جنگ نرم و امنیتی که ماهیتی پنهان دارد، مصداق بارزتری می‌یابد.

در همین راستا، برخی از فقهای بزرگ معاصر مانند مرحوم آیت‌الله سید محسن حکیم[48] ، به مباحثی نوین در فقه سیاسی پرداخته‌اند.

فایده: یکی از این مباحث که متأسفانه در فقه کلاسیک کمتر به آن پرداخته شده، بحث «حَرْبُ الِاسْتِبَاقِيَّةِ» یا جنگ پیش‌دستانه است. این مفهوم با کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: «مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا»[49] (هیچ قومی در درون خانه‌اش مورد هجوم قرار نگرفت، مگر آنکه خوار شد)، ارتباط عمیقی دارد. متأسفانه فقه سیاسی نهفته در نهج‌البلاغه و منابع معتبری همچون کتاب الغارات اثر ابراهیم ثقفی[50] که خطبه‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به صورت کامل‌تر و بدون تقطیع رایج در سایر منابع نقل کرده، مورد غفلت واقع شده است. این متون حاوی فرمول‌های راهبردی عجیبی در باب «حذر» و اصول حکمرانی هستند.

حضرت در این خطبه‌ها ادله‌ای اقامه می‌کند مبنی بر اینکه حکومت دینی، با تمام کاستی‌های احتمالی، بر حکومت لائیک برتری دارد و همین امر، مشروعیت نبرد متدینان با لائیک‌ها را در صورت لزوم فراهم می‌آورد. این همان منطق «حَذَر» است.

نکته: مطالب بسیاری در خطبه‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کتاب الغارات[51] وجود دارد که از این حیث، حتی بر نهج‌البلاغه نیز برتری می‌یابد؛ زیرا خطبه‌های منقول در الغارات غالباً کامل و بدون تقطیع نقل شده‌اند، در حالی که در نهج‌البلاغه و برخی منابع دیگر، متأسفانه روایات دچار تقطیع شده‌اند که این امر به فهم کامل و ظهور معنای کلام آسیب جدی می‌زند. کتاب الغارات، اثر ابراهیم بن محمد ثقفی (م 283 ق) که از معاصران امام عسکری (علیه السلام) و دوران آغازین غیبت صغری بوده، از اعتبار بالایی نزد مذاهب اسلامی برخوردار است.

بنابراین، حتی اگر روایتی از حیث سند مرسل باشد، اما متن آن با آیات قرآن تطابق داشته باشد، قابل استناد است؛ چنان‌که مضمون روایت مورد بحث با آیه 58 سوره انفال هماهنگی دارد. در چنین شرایطی، یعنی در عرصه جنگ نرم و پنهان که پیمان مشخصی وجود ندارد، وسواس به خرج دادن و مقدس‌مآبی بی‌معناست.

توجه: کیاستِ حذر با دیگر انواع کیاست متفاوت است، اما در عین حال، خود حذر یکی از ابزارهای کیاست به شمار می‌رود. در این میان، باید میان مفاهیم «مکر» و «کید» تمایز قائل شد. واژه «مکر» در قرآن و متون وحیانی اغلب به معنای نقشه کلی، استراتژیک و راهبردی به کار رفته است، در حالی که «کید» بیشتر جنبه ابزاری و تاکتیکی دارد.

فایده: در تحلیل‌های نظامی معاصر، به‌ویژه پس از برخی درگیری‌های دریایی در تنگه هرمز، این نکته روشن شد که گاهی یک ابزار یا تاکتیک مؤثر، از یک استراتژی کلان نیز قدرتمندتر عمل می‌کند. گاهی انسان در سطح آرمان‌ها و ایده‌آل‌ها باقی می‌ماند، اما در به‌کارگیری ابزارها ضعیف و ناتوان است، در حالی که گزینه‌های ابزاری متعددی برای پیشبرد اهداف وجود دارد.

این بحث از تقابل ابزار و استراتژی، یک بحث عمیق مدیریتی است که با علوم امنیتی تداخل و هم‌پوشانی دارد. در واقع، این دو علم کاملاً درهم‌تنیده و مکمل یکدیگرند؛ مدیریت یکی از ارکان موفقیت سامانه‌های امنیتی است و امنیت نیز یکی از ابزارهای موفقیت در مدیریت محسوب می‌شود. ازاین‌رو، نباید اهمیت ابزار را دست‌کم گرفت. قرآن کریم در موارد متعددی نشان می‌دهد که ارزش یک ابزار مؤثر گاهی از یک نقشه کلان استراتژیک نیز بیشتر است. برای مثال، یک کلام نیکو و سنجیده می‌تواند فتنه‌ای بزرگ را خاموش سازد، چنان‌که خداوند می‌فرماید: ﴿وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ﴾[52] . چه بسیار اختلافات و جدایی‌ها در خانواده‌ها یا حتی فتنه‌ها میان دو کشور که بر سر یک کلام نسنجیده شعله‌ور شده است.

این یک اصل مدیریتی است. در داستان نبرد طالوت و داوود با جالوت نیز قرآن نشان می‌دهد که خداوند گاهی سرنوشت یک نبرد استراتژیک را به یک ابزار کوچک گره می‌زند. [53]

حاصل کلام: می‌توان یک سلسله‌مراتب مفهومی را این‌گونه ترسیم کرد:

- استراتژی: نقشه کلان و راهبردی.

- تاکتیک: نقشه متوسط و عملیاتی.

- تکنیک: ابزارها و روش‌های اجرایی جزئی.

یک مدیر موفق تنها به تفکر استراتژیک اکتفا نمی‌کند، بلکه به ابزارهای اجرایی نیز توجه دارد. این اصل حتی در تفسیر و اجرای قوانین نیز کاربرد دارد؛ نباید تنها به قوانین اساسی و مصوبات مجلس نگریست، بلکه گاهی یک آیین‌نامه یا بخشنامه شهرداری می‌تواند گره‌گشای مشکلات مردم باشد.

پس میان مکر و کید تفاوت وجود دارد؛ کید ابزاری است و مکر راهبردی. خداوند برای مکر و کید الهی اوصافی چون سرعت، شدت و استحکام را بیان فرموده است: ﴿قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا﴾[54] ، ﴿وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ﴾[55] و ﴿إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ﴾[56] . لازمه پیروزی در جنگ نرم، پیشی گرفتن از دشمن در طراحی نقشه‌های پنهان و آگاهی از تحرکات اوست.

شاهد: در داستان حضرت یوسف (علیه السلام)، قرآن از تعبیر کید برای طرحی که اجرا شد، استفاده می‌کند: ﴿كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ﴾[57] . بررسی و جمع‌آوری آیات مربوط به مکر و کید و همچنین روایات نبوی و علوی در این زمینه، برای فهم دقیق این مفاهیم اعتقادی و راهبردی ضروری است.

از امام حسن مجتبی (علیه السلام) روایت شده است: «الْحَزْمُ طُولُ الْأَنَاةِ وَ الرِّفْقُ بِالْوُلَاةِ وَ الِاحْتِرَاسُ مِنَ النَّاسِ بِسُوءِ الظَّنِّ»[58] .

توضیح: «حَزم» به معنای دوراندیشی و برنامه‌ریزی محکم است که ارکان آن عبارت‌اند از: تأمل و پرهیز از شتاب‌زدگی، مدارا با مسئولان و احتیاط و حذر کردن از مردم از طریق بدگمانی (به معنای پیش‌بینی بدترین سناریو و نه قضاوت منفی). البته «طولُ الأناة» (تأمل طولانی) نیز حدی دارد و اگر از آن فراتر رود، به سستی و عادت به تأخیر می‌انجامد. این قاعده، یک اصل مهم مدیریتی و ایمانی است که متأسفانه کمتر به طبقه‌بندی و تبیین ارتباط آن با مفاهیمی چون تقیه پرداخته شده است.

مثال: امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه ﴿كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ﴾، اقدام حضرت یوسف (علیه السلام) را مصداقی از «تقیه» دانسته‌اند.[59] . این نشان می‌دهد که تقیه صرفاً یک برنامه پنهان دفاعی نیست. یکی از شروط اساسی پیروزی در جنگ نرم آن است که برنامه تو از برنامه دشمن پنهان‌تر باشد، چنان‌که خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴾[60] . همان‌گونه که در جنگ سخت‌افزاری، شهرهای موشکی زیرزمینی عمق راهبردی ایجاد می‌کنند، در جنگ نرم نیز باید عمق پنهان‌کاری برنامه‌ها از دشمن بیشتر باشد، وگرنه شکست قطعی است.

در جنگ پنهان نیز قاعده همین است؛ پنهان‌کاری شما باید شدیدتر از پنهان‌کاری برنامه‌های نرم دشمن باشد وگرنه به ناکامی می‌انجامد. آیات قرآن در این زمینه دستورات شگرفی دارد. خداوند مکر خود را در برابر مکر دشمنان قرار می‌دهد، اما با این تفاوت که ﴿وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴾ [61] ؛ یعنی مکر الهی به‌گونه‌ای است که دشمن از آن غافلگیر می‌شود. این یکی از شروط پیروزی در جنگ نرم است.

نکته: خداوند برای مجاهدان جنگ نرم و سربازان گمنام جایگاه والایی قائل شده و به آنان آرامش قلب می‌دهد. در قرآن کریم آمده است: ﴿وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ﴾[62] . این آیه بیانگر آن است که در طراحی نقشه پنهان باید تیزهوش‌تر، برنده‌تر و قوی‌تر بود، وگرنه در جنگ نرم پیروزی حاصل نخواهد شد. خداوند برای پیروزی در این عرصه، تدابیر و شروطی را مقرر فرموده که نیازمند تخصص و تجربه است.

توجه: میان «مکر» و «کید» تفاوت وجود دارد و این دو مترادف نیستند. مکر به نقشه‌های راهبردی، پنهان و کلان اشاره دارد، درحالی‌که کید بیشتر جنبه ابزاری و تاکتیکی دارد. خداوند یکی از شروط مکر موفق را «سرعت» معرفی می‌کند: ﴿قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ﴾[63] . سرعت عمل در کنار پنهان‌کاری و قدرت، نقشه دشمن را خنثی می‌سازد.

مثال: در عرصه جنگ اقتصادی، وابستگی به ارزهای خارجی مانند دلار، نمونه‌ای از غفلت راهبردی است. تلاش برخی کشورها مانند عراق در دوره نخست‌وزیری عادل عبدالمهدی[64] برای فروش نفت با ارزهای دیگر، تلاشی برای رهایی از سلطه اقتصادی بود. این وابستگی، نوعی اشغالگری مدرن است که حاکمیت ملی را تضعیف می‌کند و ثروت یک ملت را در اختیار دیگران قرار می‌دهد. سپردن اختیارات اقتصادی به دست دشمن، به معنای خودخواسته بی‌دست‌ و پا شدن در یک آوردگاه خطرناک است.

در همین راستا، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیثی که فریقین آن را نقل کرده‌اند، آینده امت اسلامی را چنین پیش‌بینی می‌فرمایند: «يُوشِكُ الْأُمَمُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمْ كَمَا تَدَاعَى الْأَكَلَةُ إِلَى قَصْعَتِهَا». از ایشان سؤال شد: «أَوَمِنْ قِلَّةٍ نَحْنُ يَوْمَئِذٍ؟» فرمودند: «بَلْ أَنْتُمْ يَوْمَئِذٍ كَثِيرٌ وَلَكِنَّكُمْ غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيْلِ».[65] این حدیث نشان می‌دهد که مشکل امت، کمبود نیرو نیست، بلکه فقدان مدیریت، نظم و راهبری است که سبب می‌شود ثروت‌هایشان به دست دیگران به یغما برود. بسیاری از پیشرفت‌های ظاهری قدرت‌های جهانی، حاصل همین غارتگری است و اگر این روند متوقف شود، دچار فروپاشی خواهند شد. ضعف امت اسلامی ناشی از کمبود نیرو نیست، بلکه از فقدان «قدرت نرم» است. مدیریت و علوم امنیتی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت نرم هستند. سپردن اهرم‌های قدرت به دست دشمن و سپس گلایه از ضعف، نوعی خودفریبی و نتیجه سستی و بزدلی درونی است.

قاعده: قرآن کریم بر ضعف ابزاری دشمنان تأکید می‌کند، آنجا که می‌فرماید: ﴿إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾[66] و در مقابل، کید خود را متین و استوار می‌خواند: ﴿إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ﴾[67] . همچنین این سنت الهی را بیان می‌کند که ﴿…أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ﴾[68] . این آیات نشان می‌دهد که ابزارهای دشمن ذاتاً ضعیف‌اند، اما این نباید موجب سستی و غفلت جبهه حق شود. ظاهر تقابل این آیات نشان می‌دهد که در هر سطحی از درگیری، پیروزی با طرفی است که ابزار یا راهبرد برتر را در همان سطح به کار گیرد.

نکته: امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کلامی بسیار ژرف و راهبردی می‌فرمایند: «أَكْبَرُ الْأَعْدَاءِ أَخْفَاهُمْ مَكِيدَةً»[69] بزرگ‌ترین دشمن، آن نیست که سخت‌افزار نیرومندتری دارد، بلکه کسی است که کید و نقشه ابزاری‌اش پنهان‌تر است. این کلام گهربار برتری جنگ نرم و پنهان را بر جنگ سخت‌افزاری آشکار می‌سازد؛ حقیقتی که متأسفانه اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرد. باید بخش عمده‌ای از آمادگی و خیزش جامعه صرف مقابله با جنگ نرم و شبیخون پنهان دشمن شود.

ایشان در بیانی دیگر، خطرناک‌ترین دشمن را این‌گونه معرفی می‌کنند: «شَرُّ الْأَعْدَاءِ أَبْعَدُهُمْ غَوْرًا وَ أَخْفَاهُمْ لَكَ مَكِيدَةً».[70] یعنی دشمنی که عمیق‌تر می‌اندیشد و ابزارهای خود را پنهان‌تر به کار می‌گیرد، خطرناک‌تر است. هرچه ابزار پنهان‌تر باشد، قوی‌تر عمل می‌کند و اجرای آن نیز در خفای کامل صورت می‌گیرد.

امیرالمؤمنین (علیه السلام) در وصف خود که هرگز فریب نمی‌خورد، می‌فرمایند: «وَاللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ، وَلَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ».[71] این کلام یکی از اصول جنگ نرم را آموزش می‌دهد: در هنگام مواجهه با یک هجوم شدید، نباید خود را باخت، بلکه باید با حفظ انسجام، راه مقابله را پیدا کرد.

ایشان همچنین به صراحت بر استفاده از جنگ نرم در دل نبرد تأکید کرده و می‌فرمایند: «عَلَيْكُمْ فِي الْحَرْبِ بِالْمَكِيدَةِ فَإِنَّهَا أَبْلَغُ مِنَ النَّجْدَةِ».[72]

توضیح: «حرب» در اینجا فقط به معنای جنگ نظامی نیست، بلکه همه انواع نبرد را شامل می‌شود. این دستور به آن معناست که حتی در میانه جنگ سخت‌افزاری، باید از ابزارهای جنگ نرم بهره برد، وگرنه پیروزی کامل نخواهد بود. تأثیر نیروهای نرم و پنهان، از زور بازو و قدرت مادی بیشتر است.

متأسفانه شجاعت‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) غالباً در توانمندی‌های جسمی و قدرت شمشیر ایشان خلاصه شده است، در حالی که جنبه برجسته‌تر شخصیت ایشان، مدیریت جنگی بی‌نظیرشان است که با خلفای پیش از خود[73] قابل قیاس نیست. مدیریت جنگ، خود یک ابزار نرم و راهبردی است و نقشه‌کشی در نبرد نیز از مصادیق آن به شمار می‌رود. شجاعت حقیقی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این مدیریت طاقت‌فرسا تجلی می‌یابد. با تأمل در سوره العادیات می‌توان دریافت که مدیریت امنیتی آن حضرت تا چه اندازه با سایر صحابه متفاوت بوده است.[74]

برای مثال، در جنگ خیبر، پس از ناکامی ابوبکر، عمر بن خطاب و حتی عمرو بن عاص،[75] علت اصلی پیروزی، مدیریت و شجاعت راهبردی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود. این جنبه از شخصیت ایشان برای قرن‌ها مغفول مانده است. شجاعت پهلوانی حضرت در مغز و نیروی نرم ایشان متبلور بود. نبرد ایشان با عمرو بن عبدود در جنگ خندق نیز نمونه‌ای بارز از غلبه با جنگ نرم است. به عبارت دیگر، عمرو بن عبدود پهلوانی تنومند با ذهنی آسیب‌پذیر بود و امیرالمؤمنین (علیه السلام) از همین نقطه ضعف او برای پیروزی بهره برد. [76]

متأسفانه این شجاعت‌های مدیریتی حضرت ثبت و تحلیل نشده است. در ابتدای خلافت ابوبکر و در جریان جنگ‌های رده، او برای مدیریت نبردها از امیرالمؤمنین (علیه السلام) یاری می‌جست. همچنین در جریان فتح ایران، عمر بن خطاب به ناتوانی خود در طراحی نقشه جنگی اذعان کرد و از طرح‌های نظامی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بهره برد. [77] بدون این مدیریت، فتوحات ایران و روم ممکن نبود. این جنبه از علوم مدیریتی و امنیتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) متأسفانه مغفول مانده و این یک خطای بزرگ تاریخی است.

نمونه دیگر، نقش مالک اشتر در جنگ یرموک است. در حالی که سپاه اسلام با حدود چهل هزار نفر در برابر لشکر عظیم روم قرار داشت و فرماندهانی چون ابوعبیده جراح و خالد بن ولید در ابتدا ناکام مانده بودند، با استمداد از مالک اشتر و طرحی که او از جانب امیرالمؤمنین (علیه السلام) ارائه داد، توانستند این لشکر عظیم را شکست دهند. [78]

این مدیریت راهبردی، ما را به بررسی دقیق‌تر مفاهیم قرآنی مرتبط با نقشه و تدبیر رهنمون می‌شود.

نکته: میان واژگان «مکر» و «کید» در قرآن و روایات تفاوتی ظریف وجود دارد:

- مکر: غالباً به معنای نقشه کلان، راهبردی و استراتژیک به کار می‌رود.

- کید: بیشتر ناظر به جنبه ابزاری، تاکتیکی و عملیاتی یک نقشه است.

گاهی فردی آرمان‌گرا و دارای اهداف بلند است، اما در به‌کارگیری ابزارهای لازم برای تحقق آن اهداف، ناتوان است. در چنین وضعیتی، داشتن گزینه‌های متعدد ابزاری و تاکتیکی اهمیت می‌یابد.

این تفکیک میان ابزار و استراتژی، یک بحث مهم در علم مدیریت است که با علوم امنیتی نیز درهم‌تنیده است. یکی از اسباب موفقیت در سامانه‌های امنیتی، مدیریت کارآمد است و یکی از ابزارهای موفقیت مدیریت، بهره‌گیری از اصول امنیتی است. این دو علم عمیقاً به یکدیگر وابسته‌اند.

نباید اهمیت ابزار را دست‌کم گرفت. قرآن کریم نیز به این نکته توجه داده است که گاهی یک ابزار ساده، مانند سخن نیکو، می‌تواند فتنه‌ای بزرگ را فرونشاند: ﴿…وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ…﴾[79] . چه بسیار اختلافات خانوادگی یا حتی تنش‌های میان دولت‌ها که بر سر یک سخن نابجا شعله‌ور شده است.

در داستان نبرد طالوت و داوود با جالوت نیز مشاهده می‌شود که خداوند گاهی سرنوشت یک نبرد استراتژیک را به یک ابزار کوچک و نادیده‌گرفته‌شده گره می‌زند.[80] بنابراین در علم مدیریت، تمرکز صِرف بر استراتژی‌های کلان و غفلت از ابزارها و تاکتیک‌های اجرایی، خطایی بزرگ محسوب می‌شود. این اصل در تمام سطوح، از قانون اساسی گرفته تا آیین‌نامه‌های اجرایی یک سازمان، صادق است.

پس میان «مکر» به مثابه نقشه کلان و «کید» به مثابه ابزار اجرایی، تفاوت وجود دارد.

خداوند می‌فرماید: ﴿قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا﴾[81] . این آیه صراحتاً بیانگر لزوم پیشی گرفتن از دشمن در طراحی و اجرای نقشه‌های پنهان است. اگر در این عرصه از دشمن سبقت گرفته نشود، شکست قطعی است. لازمه این امر، آگاهی دقیق از نقشه‌های دشمن است و غفلت از آن، به ناکامی در جنگ نرم منجر خواهد شد. نمونه‌ای از این تدبیر الهی در داستان حضرت یوسف (علیه السلام) ذکر شده است: ﴿كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ﴾[82] .

نکته: بررسی و تأمل در آیات مربوط به «مکر» و «کید» و استخراج قواعد حاکم بر آن‌ها، امری ضروری است که در روایات نیز به آن توصیه شده است. این مفاهیم و شرایط کاربرد آن‌ها که در متون وحیانی نبوی و علوی تبیین شده، بخشی از معارف اعتقادی به شمار می‌رود.

از جمله فرمایشات امام حسن مجتبی (علیه السلام) در این زمینه این است که فرمود: «الْحَزْمُ طُولُ الْأَنَاةِ وَ الرِّفْقُ بِالْوُلَاةِ وَ الِاحْتِرَاسُ مِنَ النَّاسِ بِسُوءِ الظَّنِّ»[83] «حزم» که به معنای دوراندیشی و برنامه‌ریزی محکم است، با شتاب‌زدگی منافات دارد و نیازمند «طول الأناة» یعنی درنگ و تأمل است. همچنین احتیاط در برابر دیگران، نه به معنای قضاوت مبتنی بر سوءظن، بلکه به معنای مواظبت و هوشیاری است. البته این تأمل و درنگ نیز حدی دارد و اگر از آن فراتر رود، به سستی و عادت به تأخیر می‌انجامد. این قاعده، یک اصل مهم مدیریتی و ایمانی است که در منابعی چون نهج‌البلاغه نیز یافت می‌شود و نیازمند ساماندهی، طبقه‌بندی و تبیین ارتباط آن با دیگر قواعد، از جمله تقیه، است.

شاهد: امام صادق (علیه السلام) در تفسیر تدبیر حضرت یوسف (علیه السلام) که در آیه ﴿كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ﴾ به آن اشاره شده، آن را مصداقی از «تقیه» دانسته‌اند[84] . تقیه در اینجا به معنای یک برنامه پنهان برای رسیدن به هدفی مشروع است.

یکی از شروط اساسی موفقیت در جنگ نرم و پنهان، پنهان‌کاری عمیق‌تر و پیچیده‌تر از دشمن است. خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴾[85] . همان‌گونه که در جنگ سخت‌افزاری، تأسیسات راهبردی مانند شهرهای موشکی زیرزمینی دور از دسترس دشمن ساخته می‌شود، در جنگ پنهان نیز سطح پنهان‌کاری باید شدیدتر از دشمن باشد، وگرنه به شکست می‌انجامد. تفاوت مکر الهی با مکر دشمنان در همین عبارت ﴿وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ﴾ نهفته است؛ یعنی تدبیر الهی به‌گونه‌ای است که حتی خبرگان جنگ نرم دشمن نیز از آن غافلگیر می‌شوند.

فایده: برای آنکه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی (که از آن‌ها با تعبیر «سربازان گمنام» یاد می‌شود) در میدان جنگ نرم موفق باشند، باید به نصرت الهی دلگرم باشند. خداوند در قرآن می‌فرماید: ﴿وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ﴾[86] . این آیه نشان می‌دهد که برای پیروزی در جنگ پنهان، باید در طراحی نقشه، تیزهوش‌تر، برنده‌تر و قوی‌تر از دشمن بود. این‌ها شروط رکنی پیروزی در این عرصه است که خداوند تدابیر آن را فراهم کرده و نیازمند به‌کارگیری متخصصان و اهل تجربه است.

قاعده: همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، «مکر» و «کید» مترادف نیستند. مکر به نقشه‌های کلان، راهبردی و پنهان اشاره دارد، در حالی که کید بیشتر ناظر به جنبه ابزاری و تاکتیکی است. خداوند شروط پیروزی در جنگ نرم را چنین برمی‌شمرد: ﴿قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا ۚ إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ﴾[87] . از این آیه و آیات مشابه، شروطی چون سرعت عمل، پنهان‌کاری بیشتر و قدرت برتر در طراحی و اجرا فهمیده می‌شود. سرعت عمل باعث می‌شود زمینه اجرای نقشه دشمن از بین برود.

مثال معاصر: وابستگی اقتصادی می‌تواند ابزاری برای سلطه در جنگ نرم باشد. اینکه چرا کشوری مانند عراق با آن همه ثروت نفتی، مجبور به فروش نفت خود با دلار آمریکا می‌شود، نمونه‌ای از همین سلطه است. تلاش‌های برخی سیاستمداران عراقی مانند عادل عبدالمهدی[88] برای خروج از این چرخه و فروش نفت با ارزهای دیگر، با فشارهای داخلی و خارجی سرکوب شد تا این کشور نتواند از استقلال اقتصادی برخوردار شود و ثروت ملی آن همچنان تحت کنترل دیگران باقی بماند. این نوع سلطه که اختیار و حاکمیت اقتصادی یک ملت را سلب می‌کند، از اشغالگری نظامی نیز بدتر است. سپردن اختیارات به دست دشمن در چنین بزنگاه‌های خطرناکی، نتیجه‌ای جز بی‌دست‌وپا شدن و وابستگی نخواهد داشت.

در همین راستا، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایتی که در منابع فریقین آمده، آینده امت اسلامی را چنین پیش‌بینی فرمودند: «يُوشِكُ الْأُمَمُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمْ كَمَا تَدَاعَى الْأَكَلَةُ إِلَى قَصْعَتِهَا». از ایشان سؤال شد آیا این به خاطر کم‌تعدادی مسلمانان در آن روز است؟ فرمودند: «بَلْ أَنْتُمْ يَوْمَئِذٍ كَثِيرٌ وَلَكِنَّكُمْ غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيْلِ…»[89] . این حدیث بیان می‌کند که مشکل امت، کمبود جمعیت یا منابع نیست، بلکه فقدان مدیریت، نظم و قدرت نرم است. خوراک و ثروت از آنِ امت اسلامی است، اما دیگران بر آن هجوم آورده و آن را چپاول می‌کنند. بسیاری از پیشرفت‌ها و ثروت‌های قدرت‌های بزرگ، حاصل همین غارتگری است و اگر این روند متوقف شود، اقتصادشان فرو می‌پاشد. ضعف امت اسلام ناشی از کمبود نیرو نیست، بلکه از هدر دادن نیروها و فقدان مدیریت و علوم امنیتی است که از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت نرم به شمار می‌روند. سپردن اختیار خود به دست دشمن و سپس گلایه از ضعف، نوعی خودفریبی و تنبلی است.

اصل قرآنی: خداوند در قرآن این سنت تکوینی را بیان می‌کند که ابزارهای دشمن در نهایت ضعیف و سست است: ﴿إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا﴾[90] و ﴿وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكَافِرِينَ﴾[91] . در مقابل، تدبیر الهی استوار و خلل‌ناپذیر است: ﴿إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ﴾[92] . این بدان معناست که در مقابله ابزار با ابزار و استراتژی با استراتژی، جبهه حق برتری ذاتی دارد، مشروط بر آنکه اهل ایمان دچار سستی و بزدلی نشوند.

ظاهر آن است که در تقابل قوا، جنگ ابزاری در برابر ابزار و جنگ راهبردی در برابر راهبرد پیروز می‌شود و این نتیجه‌ای است که از مقابله آیات به دست می‌آید.

نکته: در فرمایشات امیرالمؤمنین (علیه السلام) نکته‌ای بسیار دقیق در این باره یافت می‌شود. ایشان می‌فرمایند: «أَكْبَرُ الْأَعْدَاءِ أَخْفَاهُمْ مَكِيدَةً»؛[93] یعنی بزرگ‌ترین دشمنان، کسانی هستند که کید و ابزارشان پنهان‌تر است، نه لزوماً آنکه در توان سخت‌افزاری نیرومندتر باشند. این کلام بدین معناست که در منظومه فکری آن حضرت، اهمیت جنگ نرم و پنهان از جنگ سخت‌افزاری بیشتر است؛ اولویتی که متأسفانه غالباً مورد غفلت قرار می‌گیرد. ایشان تأکید می‌فرمایند که بسیج، آمادگی و خیزش باید بیشتر در عرصه جنگ نرم و پنهان متمرکز شود. البته این به معنای نادیده گرفتن توان سخت‌افزاری نیست، بلکه تأکید بر اولویت راهبردی جنگ نرم و شبیخون اطلاعاتی است.

همچنین در کلامی دیگر می‌فرمایند: «شَرُّ الْأَعْدَاءِ أَبْعَدُهُمْ غَوْراً وَ أَخْفَاهُمْ مَكِيدَةً»؛[94] بدترین دشمنان، کسانی هستند که عمیق‌تر می‌اندیشند و کیدشان پنهان‌تر است. این تعبیر بر اهمیت عنصر «پنهان‌کاری» در کاربرد ابزارهای مقابله تأکید می‌کند. هرچه ابزار پنهان‌تر باشد، قوی‌تر و مؤثرتر است. این در حالی است که نقشه کلان یا همان «مکر»، امری چندبعدی و طولانی‌مدت است و ابزار اجرای آن نیز باید به همان نسبت پنهان و پیچیده باشد.

حضرت در وصف خود نیز به این توانایی اشاره کرده و می‌فرمایند: «وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ»؛[95] به خدا سوگند من با مکر و حیله غافلگیر نمی‌شوم و با سختی‌ها و شداید به ضعف و سستی نمی‌گرایم. این کلام یکی از اصول مهم در جنگ نرم را بیان می‌کند: در هنگام مواجهه با حملات شدید دشمن، نباید خود را باخت و انسجام روانی را از دست داد، بلکه باید با حفظ آرامش، شرایط را برای مقابله مدیریت کرد.

قاعده: ایشان در دستوری راهبردی می‌فرمایند: «عَلَيْكُمْ فِي الْحَرْبِ بِالْمَكِيدَةِ فَإِنَّهَا أَبْلَغُ مِنَ النَّجْدَةِ»؛[96] بر شما باد که در جنگ از کید و تدبیر پنهان بهره گیرید، که تأثیر آن از شجاعت و نیروی آشکار رساتر است. تأکید بر واژه «حرب» که مفهومی عام و شامل هر نوع درگیری، اعم از نظامی، نرم و پنهان است، نشان می‌دهد که در هر نوع تقابلی، به‌کارگیری ابزار نرم و جنگ روانی برای کسب موفقیت ضروری است. این نیروهای نرم و پنهان از زور بازوی مادی تأثیرگذارترند.

با این حال، متأسفانه جنبه‌های مدیریتی و راهبردی شجاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در طول تاریخ کمتر مورد توجه قرار گرفته و بیشتر بر قدرت جسمانی ایشان تأکید شده است. مدیریت جنگ آن حضرت، که خود ابزاری نرم و مبتنی بر نقشه‌کشی دقیق بود، با خلفای پیش از ایشان قابل قیاس نیست. شجاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در عرصه مدیریت، طاق‌فرسا و بی‌بدیل بود. مطالعه سوره عادیات می‌تواند گوشه‌ای از توانایی‌های مدیریتی و امنیتی ایشان را آشکار سازد.

شاهد: در جنگ خیبر، پس از ناکامی خلیفه اول و دوم، این مدیریت و تدبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود که پیروزی را رقم زد. همچنین در نبرد با عمرو بن عبدود، پیروزی حضرت بیش از آنکه متکی بر زور بازو باشد، حاصل یک جنگ نرم و تحقیر روانی حریف بود. عمرو، پهلوانی غول‌پیکر با مغزی کوچک بود و حضرت با درک همین نقطه ضعف، او را از نظر روانی به فروپاشی کشاندند. این جنبه‌های شگرف از شجاعت مدیریتی حضرت، در تاریخ‌نگاری‌ها مغفول مانده است.

در جنگ‌های دوران خلفا، مانند نبرد با مرتدین یا فتوحات ایران و روم، نیاز به مدیریت راهبردی امیرالمؤمنین (علیه السلام) امری انکارناپذیر بود و آنان برای طراحی نقشه‌های جنگی به ایشان رجوع می‌کردند. [97] [98] به عنوان مثال، در جنگ یرموک، لشکر مسلمانان با چهل هزار نفر در برابر سپاه چهارصدهزار نفری روم قرار داشت. پس از شکست‌های اولیه فرماندهانی چون ابوعبیده جراح و خالد بن ولید، با تدبیر و نقشه جنگی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشتر آموخته بودند، این لشکر عظیم شکست خورد. این نمونه‌ها نشان‌دهنده علوم مدیریتی و امنیتی بی‌نظیر آن حضرت است که متأسفانه آن‌گونه که باید، به آن پرداخته نشده است.

 


[1] مزارعه در فقه اسلامی، قراردادی است که در آن، یک طرف زمین را برای کشت در اختیار دیگری قرار می‌دهد تا در محصول شریک باشند. این تشبیه برای نشان دادن تقسیم منافع و اختیارات در حوزه‌های مختلف است، نه تقسیم جغرافیایی قلمرو.
[4] نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص452، نامه 62.. «أرق» به معنای بی‌خوابی و بیداری مداوم است
[6] این عبارت در برخی منابع در ادامه کلام امیرالمؤمنین (ع) آمده است اما در منابع اصلی روایی یافت نشد.
[8] در منابع معتبر یافت نشد.
[14] این بحث از مصادیق تعارض ظاهری بین عمومات و خصوصیات است که در علم اصول فقه تحت عنوان «تخصیص» و در فقه سیاسی در «ابواب جهاد و معاهدات» به تفصیل بررسی می‌شود. برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتب فقه استدلالی مانند جواهر الکلام.، بخش کتاب الجهاد
[15] ابن ابی جمهور احسائی، محمد بن علی. عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة.. تحقیق مجتبی عراقی، چاپ ۱، دار سیدالشهداء، ۱۴۰۵ ق، ج۱، ص۴۵۴، ح۱۸۷. این روایت به صورت مرسل نقل شده است
[16] ابن ابی جمهور، محمد بن زین‌الدین. عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیethینیة.. تحقیق مجتبی عراقی، چاپ ۱، دار سید الشهداء للنشر، ۱۴۰۵ ق، ج۱، ص۴۴۷، ح۱۸۷. این روایت به پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) نسبت داده شده است
[17] این عبارت نیز در منابع روایی با اندکی تفاوت نقل شده است. برای نمونه نک: همان منبع، ج۴، ص۵۹، ح۲۱۰: «الْوَفَاءُ لِأَهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ بِاللَّهِ».
[20] سید محسن طباطبایی حکیم (۱۲۶۸-۱۳۴۹ ش)، از مراجع تقلید بزرگ شیعه در نجف و از شخصیت‌های تأثیرگذار سیاسی و اجتماعی در عراق.
[22] ابراهیم بن محمد بن سعید ثقفی کوفی (م ۲۸۳ ق)، مورخ و محدث امامی که در اواخر عصر امام حسن عسکری (ع) و دوره غیبت صغری می‌زیست. کتاب الغارات. او به شرح حملات و غارت‌های معاویه به قلمرو حکومت امیرالمؤمنین (ع) می‌پردازد
[32] عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر اسبق عراق که در سال ۲۰۱۹ به دلیل فشارهای داخلی و خارجی از سمت خود استعفا داد.
[40] این عبارت برگرفته از توصیفات امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. برای نمونه، در خطبه متقین آمده است: «لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ… وَ فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ». نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص303، خطبه 193.. همچنین در وصف ایشان گفته شده: «لَا يُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَةِ» یعنی سختی‌ها او را ناتوان نمی‌سازد. اگرچه این لفظ دقیق در منابع معتبر یافت نشد، اما مفهوم آن در شرح‌حال ایشان موجود است
[42] مفسران شأن نزول سوره عادیات را به سریه «ذات السلاسل» به فرماندهی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مرتبط دانسته‌اند که در آن با یک تاکتیک نظامی دقیق و غافلگیرانه، دشمن را پیش از اقدام شکست دادند. الميزان في تفسير القرآن، العلامة الطباطبائي، ج20، ص345.
[44] این روایت از نقش محوری مالک اشتر و استمداد او از امیرالمؤمنین (ع) در جنگ یرموک، در برخی منابع و نقل‌های تاریخی شیعی ذکر شده است، هرچند با روایت مشهور در منابع اهل سنت تفاوت‌هایی دارد. هدف گوینده تأکید بر برتری مدیریت جنگی اهل بیت (ع) و یاران ایشان است.
[47] ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله. شرح نهج البلاغة.. تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ ۱، دار احیاء الکتب العربیة، ۱۳۷۸ ق، ج۲۰، ص۳۳۳. این روایت به صورت مرسل نقل شده است
[48] آیت‌الله سید محسن طباطبایی حکیم (م ۱۳۹۰ ق)، از مراجع بزرگ تقلید شیعه در نجف و مؤلف کتاب مستمسک العروة الوثقی.
[50] ابراهیم بن محمد ثقفی کوفی (م ۲۸۳ ق)، مورخ و محدث شیعی و نویسنده کتاب الغارات.
[51] الثقفی، ابراهیم بن محمد. الغارات.. تحقیق جلال‌الدین حسینی ارموی، چاپ 1، انجمن آثار ملی، 1353 ش
[53] برای تفصیل این داستان به سوره بقره، آيه 246-251. مراجعه شود
[64] عادل عبدالمهدی (متولد 1942 م)، سیاستمدار و اقتصاددان عراقی که از سال 2018 تا 2020 نخست‌وزیر عراق بود. او تلاش کرد فروش نفت عراق را از انحصار دلار خارج کند تا استقلال اقتصادی کشورش را افزایش دهد، اما با فشارهای داخلی و خارجی مواجه شد.
[73] مقصود خلفای سه‌گانه، ابوبکر، عمر بن خطاب و عثمان بن عفان است.
[74] سوره عادیات به یکی از سریه‌های امیرالمؤمنین (علیه السلام) به نام «ذات السلاسل» اشاره دارد که در آن، حضرت با تدبیری نظامی و حرکتی غافلگیرانه، دشمن را پیش از آنکه فرصت واکنش یابد، شکست داد. برای تفصیل ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین. المیزان فی تفسیر القرآن.. چاپ 5، مؤسسه اعلمی، 1983 م، ج20، ص345
[75] در منابع تاریخی، فرماندهی دو حمله ناموفق اولیه به قلعه‌های خیبر به ابوبکر و عمر بن خطاب نسبت داده شده است. الإرشاد، الشيخ المفيد، ج1، ص125.
[76] در جریان نبرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) با یادآوری عهدی که عمرو بسته بود مبنی بر اینکه اگر مبارزی از قریش دو پیشنهاد به او دهد یکی را می‌پذیرد، او را به پذیرش اسلام یا بازگشت از نبرد فراخواند. عمرو با تکبر هر دو را رد کرد و همین امر او را از نظر روانی برآشفته ساخت. شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد، ج19، ص62.
[77] در خطبه 146 نهج‌البلاغه، هنگامی که عمر بن خطاب قصد داشت شخصاً برای جنگ با ایرانیان برود، امیرالمؤمنین (علیه السلام) او را از این کار منع کرده و با تشبیه او به محور آسیاب، نقشه راهبردی جنگ را برایش ترسیم نمودند. نهج البلاغه، صبحي صالح، ج1، ص202، خطبه 146.
[78] این گزارش تاریخی مبنی بر نقش مستقیم امیرالمؤمنین (ع) از طریق مالک اشتر در جنگ یرموک، در برخی منابع متأخر شیعی ذکر شده است، هرچند در منابع متقدم اهل سنت کمتر به آن پرداخته شده است. برای نمونه‌ای از این نقل‌ها الأنوار النعمانية، الجزائري، السيد نعمة الله، ج1، ص115.. لازم به ذکر است که حضور مالک اشتر در جنگ یرموک مورد تأیید منابع متعدد است
[80] اشاره به پیروزی داوود (علیه السلام) بر جالوت با استفاده از یک فلاخن و سنگ که در مقایسه با تجهیزات جنگی جالوت، ابزاری بسیار ساده به شمار می‌رفت. ر.ک: (بقره - 251).
[88] عادل عبدالمهدی (متولد ۱۹۴۲)، سیاستمدار و نخست‌وزیر اسبق عراق (۲۰۱۸-۲۰۲۰) که تلاش‌هایی برای فروش نفت عراق با ارزهای غیر از دلار آمریکا انجام داد اما با فشارهای داخلی و خارجی مواجه شد.
[98] این تحلیل مبتنی بر رویکردی است که معتقد است خلفای نخستین در امور پیچیده نظامی و قضایی به مشاوره با امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیازمند بودند. منابع تاریخی شیعه و برخی منابع اهل سنت به نمونه‌هایی از این مشورت‌ها اشاره کرده‌اند. برای نمونه شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد، ج12، ص79.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo