« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
درس کلام

1405/03/30

بسم الله الرحمن الرحيم

قاعده حذر: تمایز میان مواظبت راهبردی و سوءظن در معارف شیعی/قاعده تقیه /امنیت داده ها و بصیرت در دین

 

موضوع: امنیت داده ها و بصیرت در دین/قاعده تقیه /قاعده حذر: تمایز میان مواظبت راهبردی و سوءظن در معارف شیعی

 

●مفهوم‌شناسی قاعده حذر و تمایز آن از دشمنی

●تمایز کلیدی: حذر در برابر سوءظن

●جمع بین روایات احتراس با سوءظن و نهی قرآنی

●مبنای روابط: حاکمیت ضوابط به جای اعتماد و باور

●تجلی قاعده حذر در سیره معصومین: نمونه امام مهدی (عج)

●تحلیل فقهی شروط بیعت: جهاد مواسات و تمایز آن

قاعده حذر: تمایز میان مواظبت راهبردی و سوءظن در معارف شیعی

مفهوم‌شناسی قاعده حذر و تمایز آن از دشمنی

یکی از مباحث مرتبط با تقیه، قاعده «حذر» است که مفهومی فراتر از کتمان و پنهان‌کاری صرف دارد. حذر در زبان فارسی به «مواظبت» و «پاییدن» در برابر دشمن ترجمه می‌شود.

قاعده: قاعده حذر و مواظبت، در اصل یک قاعده نظامی است اما کاربرد آن به جنگ نظامی محدود نمی‌شود. پرهیز و مواظبت از دشمن، خود یکی از معانی تقیه به شمار می‌رود. در قرآن کریم نیز آیات متعددی به این موضوع پرداخته‌اند. تعبیر ﴿فَاحْذَرُوهُمْ﴾ با تعبیر «فعادوهم» (با آنان دشمنی کنید) متفاوت است. برای نمونه، خداوند در قرآن کریم درباره برخی از نزدیکان انسان چنین توصیه‌ای دارد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ ۚ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾[1] . در این آیه، با وجود آنکه برخی از همسران و فرزندان «دشمن» خوانده شده‌اند، توصیه به قطع رابطه یا مجازات آن‌ها نمی‌شود، بلکه فرمان به «حذر» و «مواظبت» داده شده و در کنار آن، عفو و گذشت نیز ستایش شده است.

نکته: یکی از اصول ثابت در تقیه آن است که عدم درگیری با یک فرد یا جریان، به معنای دست کشیدن از مواظبت و حذر نیست. در روابط خانوادگی نیز همین اصل حاکم است؛ انسان نمی‌تواند و نباید پیوند خود را با خویشاوندان بگسلد، اما این پیوند، نافی لزوم مواظبت و هشیاری نیست. متأسفانه رویکرد رایج، مبتنی بر یک دوگانه نادرست «همه یا هیچ» است، در حالی که این دو وظیفه (خوش‌رفتاری و مواظبت) هیچ‌گونه تناقضی با یکدیگر ندارند. می‌توان با فردی خوش‌برخورد بود، اما هم‌زمان او را دشمن دانست و از او حذر کرد. دشمنی لزوماً از خارج از دایره نزدیکان نیست؛ گاهی دشمن در درون و از میان خویشاوندان و هم‌کیشان است.

شاهد: دقت در واژگان زیارت عاشورا نیز این تفکیک‌ها را به‌خوبی نشان می‌دهد. در این زیارت می‌خوانیم: «سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ»[2] و نه «سلم لمن والاکم». زیرا ممکن است فردی دوستدار اهل بیت (علیهم السلام) باشد، اما در عمل با آنان در صلح نباشد و برعکس، ممکن است کسی رابطه ولایی با اهل بیت (علیهم السلام) نداشته باشد، اما با ایشان سر جنگ و ستیز نیز نداشته و در صلح باشد. همچنین عبارت «وَلِیٌّ لِمَنْ والاکُمْ» به کار رفته و نه «ولی لمن سالمکم»، چون هر فردی که در صلح است، لزوماً شایستگی ولایت و سرپرستی را ندارد. این دقت در واژگان نشان می‌دهد که تقیه یک نظام پیچیده برای تنظیم روابط درونی و بیرونی است که قواعد و اصطلاحات خاص خود را دارد.

تمایز کلیدی: حذر در برابر سوءظن

حذر به معنای سوءظن نیست. حتی در برابر مؤمنان و نزدیکان، حذر از سوءظن متمایز است. البته سوءظن نداشتن نیز به معنای کنار گذاشتن حذر نیست. حذر و مواظبت یک چیز است و بدگمانی چیز دیگر.

تفاوت: بدگمانی یا مبتنی بر دلیلی نیست و یا آنکه فرد، رفتار خود را بر اساس آن گمان بی‌پایه سامان می‌دهد. اما در مواظبت، فرد رفتار خود را بر پایه بدگمانی بنا نمی‌کند، بلکه صرفاً هشیار است تا از ناحیه دیگری گزند یا نقشه‌ای متوجه او نشود. این مواظبت، نوعی احتیاط و پرهیز است. تفکیک میان پرهیز، تقیه، حذر و بدگمانی امری ضروری است.

مشکل:

جمع بین روایات احتراس با سوءظن و نهی قرآنی

در برخی روایات، ظاهراً توصیه‌ای مغایر با این اصل دیده می‌شود. برای مثال در روایتی آمده است: «احْتَرِسُوا مِنَ النَّاسِ بِسُوءِ الظَّنِّ»[3] ؛ «به وسیله بدگمانی، خود را از مردم حفظ کنید». این دستور چگونه با آیه شریفه ﴿…اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ…﴾[4] قابل جمع است؟

پاسخ: این دو دستور در حقیقت مکمل یکدیگرند. آیه قرآن از ترتیب اثر دادن به بسیاری از گمان‌ها نهی می‌کند، زیرا برخی از آن‌ها گناه است. اما روایت، راهکاری هوشمندانه ارائه می‌دهد. سوءظن به خودی خود یک پدیده روانی منفی است، اما می‌توان از همین پدیده، استفاده‌ای صحیح کرد. بدگمانی به معنای قضاوت کردن بر اساس گمانی بی‌اساس و بدون مدرک است و این کار مذموم است. اما اگر انسان به جای ترتیب اثر دادن به این گمان و صدور حکم، از آن به عنوان عاملی برای «پرهیز» و «احتیاط» بهره ببرد، کار نادرستی انجام نداده است. احتیاط و مواظبت، به معنای قضاوت کردن نیست.

این اصل در روابط بین‌الملل نیز صادق است. اگر طرف مقابل با ظاهری دوستانه، شما را به کنار گذاشتن احتیاط و اعتماد کامل دعوت کند، نباید فریب خورد. حتی در صورت وجود روابط حسنه، مواظبت و آمادگی همیشگی یک اصل لایتغیر است.

خلاصه کلام: بدگمانی یک قاعده اخلاقی، فقهی و سیاسی است، اما مواظبت و حذر مقوله‌ای دیگر است. اگر پیمانی منعقد شد، باید به آن پایبند بود، اما این پایبندی به معنای سستی و غفلت نیست. مواظبت یک وظیفه دائمی است و با بدگمانی یا قضاوت منفی تفاوت دارد. این اصل در قرآن کریم نیز مورد تأکید قرار گرفته است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ…﴾[5] . این یک قاعده کلی است که به جنگ سخت‌افزاری محدود نمی‌شود و در جنگ نرم، جنگ سرد، تقابلات امنیتی و اقتصادی نیز جریان دارد. انسان باید همواره «حذر» را به عنوان یک اصل راهبردی مد نظر داشته باشد.

مبنای روابط: حاکمیت ضوابط به جای اعتماد و باور

امنیت بر پایه خوش‌باوری استوار نیست؛ بلکه بر اساس مواظبت و آمادگی دائمی حاصل می‌شود. این یکی از خطاهای راهبردی بزرگ است که امنیت، اعم از امنیت خانواده، روابط فردی یا مناسبات میان دولت‌ها، بر خوش‌باوری بنا شود.

مثال: در عرصه تجارت، اگر تاجری به دیگری اطمینان بی‌جا کند، چه بسا تمام سرمایه خود را از دست بدهد. علت ورشکستگی بسیاری از شرکت‌ها، اتکا به خوش‌باوری و اطمینان بی‌مبناست. این خوش‌اطمینانی، امنیت سرمایه را تضمین نمی‌کند.

نکته: در اینجا باید میان دو مفهوم «توکل» و «تواکل» تمایز قائل شد. تواکل، تنبلی و واگذاشتن امور بدون تلاش است. اما توکل آن است که انسان پس از به کار بستن تمام کوشش و توان خود، نتیجه را به خداوند واگذارد. توکل، شجاعت‌آور است، در حالی که تواکل، سستی می‌آورد. به همین سیاق، ترس اگر به معنای حذر و احتیاط باشد، امری پسندیده است، اما اگر به معنای سستی و واهمه باشد، مذموم است. روابط ایمن بر اطمینان صرف بنا نمی‌شود.

خلط میان مفهوم سوءظن و حذر، یکی از لغزشگاه‌های بزرگ در فقه سیاسی، فقه خانواده و اخلاق است. برخی با این تصور که حذر همان بدگمانی است، آن را مذموم می‌شمارند که این خطاست.

معنای حذر: احتیاط و مواظبت است بدون آنکه قضاوتی صورت گرفته باشد. در مقابل، بدگمانی، صدور حکم و قضاوت بر اساس گمانی بی‌دلیل است. بیانات معصومین (علیهم السلام) نیز سرشار از تأکید بر مفهوم حذر است.

امنیت یک کشور بر روابط حسنه با دولت‌های دیگر بنا نمی‌شود و نباید بر آن تکیه کرد؛ مواظبت یک اصل همیشگی است. اینکه طرف مقابل اظهار حسن نیت کرده، مجوزی برای کنار گذاشتن مواظبت نیست. بحث بر سر اعتماد نیست، بلکه بر سر نظام و ضوابط است و دستور به عدم مواظبت، فاقد هرگونه مبنای عقلی و شرعی است. نباید این دو مقوله را با یکدیگر درآمیخت.

شاهد: مواظبت حتی میان انبیا و اولیای الهی نیز وجود دارد. در داستان حضرت موسی و خضر (علیهما السلام)، حضرت موسی (ع) دشمن یا گناهکار نبود، اما دستوراتی که خضر داشت، از دایره علم و مسئولیت موسی خارج بود. این تفاوت درجات و مسئولیت‌ها، نوعی نظام مبتنی بر مواظبت را ایجاب می‌کرد.

این قاعده در نظام الهی نیز جاری است. خداوند تمام اسرار خود را به همه انبیا یکسان عطا نکرده است، زیرا جایگاه و ظرفیت آنان متفاوت است. این امر نه از سر دشمنی، بلکه بر اساس حکمت و «مواظبت» است. یکی از صفات فعل الهی، «سرّ نگه داشتن» است؛ یعنی داده‌ها و علوم به همگان یکسان داده نمی‌شود، بلکه متناسب با ظرفیت‌ها تقسیم می‌گردد. وقتی حضرت خضر (ع) به حضرت موسی (ع) فرمود: ﴿فَلَا تَسْأَلْنِي عَنْ شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا﴾[6] ، این شرط، بیانگر وجود مقررات و لزوم مواظبت بود. این در واقع نوعی تقسیم‌بندی وظایف و مسئولیت‌هاست.

مثال دیگر: در جریان وصیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، حضرت امیر (علیه السلام)، جبرئیل و ملائکه مقربین در اتاق حضور داشتند، اما حضرت زهرا (سلام الله علیها) پشت پرده بود و سایر همسران پیامبر، حتی شخصیت بااخلاصی چون ام سلمه،[7] بیرون از اتاق بودند. این چینش، نشان‌دهنده وجود مقررات دقیق حتی در میان نزدیک‌ترین افراد است.

نتیجه: یکی از بزرگ‌ترین خطاهای رفتاری در سیاست خارجی، امور نظامی و امنیتی، بنا نهادن راهبردها بر مبنای اعتماد است. البته اعتمادسازی امری پسندیده و لازم است، اما بنیان نهادن برنامه‌ها بر روی آن، خطایی بزرگ است. اساس باید بر «مواظبت» باشد.

رفتار سیاسی، امنیتی، نظامی، بین‌المللی، اجتماعی و حتی خانوادگی باید بر «ضوابط» استوار باشد، نه بر «باورها». اتکا به باور، چه خوش‌باوری و چه بدگمانی، می‌تواند مهلک باشد. در میان اهل فن مشهور است که در عالم تجارت، رقابت‌ها بی‌رحمانه است و اعتماد بی‌جا به ورشکستگی می‌انجامد. توبه واقعی نیز به «عبرت گرفتن» است؛ کسی که از اعتماد بی‌جا ضرر کرده، اگر توبه کرده باشد، یعنی عبرت گرفته و دیگر آن خطا را تکرار نمی‌کند.

رابطه حضرت خضر و موسی (علیهما السلام) نه بر خوش‌گمانی استوار بود و نه بر بدگمانی؛ بلکه مبتنی بر «مقررات» و مسئولیت‌های الهی بود که با تعارف و خوش‌رفتاری قابل خدشه نیست.

قاعده: در این زمینه، کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) راهگشاست که فرمود: « إِنَّ سُرْعَةَ الِاسْتِرْسَالِ عَثْرَةٌ لَا تُقَالُ»؛[8] «شتاب در اعتماد کردن، لغزشی است که جبران ندارد». سرعت استرسال یعنی به سرعت خوش‌گمان شدن و بر اساس آن عمل کردن. اساس امور بر مقررات و ضوابط است، نه بر گمان و باور.

حتی حضرت یوسف (علیه السلام) نیز از این ضوابط مستثنا نبود. قاعده فقهی «خلوة الرجل الأجنبي مع المرأة الأجنبیة حرام»[9] برای همگان، حتی پیامبران، لازم‌الاجراست. این‌ها مقررات الهی است.

حاصل کلام: بدگمانی یعنی قضاوت بر اساس گمان باطل که ویرانگر است؛ اما مواظبت، یعنی احتیاط و هوشیاری، امری کاملاً متفاوت و ضروری است.

قضاوت در رفتار ظاهری باید بر مبنای خوش‌رویی و نیکی باشد، نه آنکه واقعیت درونی فرد را منعکس کند. این به معنای رها کردن مواظبت و حذر نیست، بلکه باید در عین حفظ هوشیاری، از تندزبانی و رفتارهای خصمانه که از گمان‌های درونی سرچشمه می‌گیرد، پرهیز کرد.

نکته: رفتار بر مبنای گمان، در حکم اتهام‌زنی به دیگران است و چنین حقی برای هیچ‌کس وجود ندارد. باید میان حسن نیت در رفتار ظاهری و حفظ مواظبت در واقعیت، توازنی دقیق برقرار کرد. به عبارت دیگر، رفتار ظاهری باید به گونه‌ای باشد که طرف مقابل احساس کند به او اعتماد و حُسن ظن دارید، اما این به معنای غفلت از مواظبت باطنی نیست.

شاهد: سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین گواه بر این مدعاست. در وصف ایشان آمده است: «كَانَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَحْذَرَ النَّاسِ مِنَ النَّاسِ»؛[10] یعنی ایشان محتاط‌ترین و مواظب‌ترین مردم نسبت به دیگران بودند. با این حال، قرآن کریم در وصف ایشان می‌فرماید: ﴿…وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ…﴾[11] ؛ یعنی مؤمنان را تصدیق می‌کند و به آنان اعتماد می‌نماید. این دو ویژگی در کنار هم نشان می‌دهد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تعامل با مؤمنان، به گونه‌ای رفتار می‌کردند که گویی به آنان باور کامل دارند؛ هرچند این رفتار ظاهری، منافاتی با حذر و احتیاط باطنی ایشان نداشت. این روش، عین حقیقت و تدبیر است و هیچ نسبتی با نفاق یا دروغ ندارد.

این مباحث بسیار دقیق است و غفلت از آن می‌تواند پیامدهای ناگواری داشته باشد. اساس روابط، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند تجارت، نباید بر «باور» استوار باشد، بلکه باید بر «مقررات» و قراردادهای روشن تکیه کند، خواه این باور، خوش‌باوری باشد یا بدباوری.

قاعده: حمل عمل دیگران بر صحت (حمل بر صحت) نیز ناظر به همین رفتار ظاهری است. یعنی فرد حق ندارد دیگری را به صرف بدگمانی خود مجازات کند یا در اجتماع با رفتار خود او را بدنام سازد.

مثال: در داستان حضرت موسی و شعیب (علیهما السلام)، این دو پیامبر الهی در معامله و قرارداد خود، جزئیات را به‌دقت مشخص می‌کنند. [12] اینکه مسائل به‌صورت مبهم و سست رها شود، زمینه را برای اختلافات آتی فراهم می‌آورد. رعایت مقررات با خوش‌رویی منافاتی ندارد، اما جایگزین آن نیز نمی‌شود. بنابراین، تمام رفتارها، اعم از نظامی، سیاسی، امنیتی و حتی خانوادگی، باید بر ضوابط و مقررات استوار باشد، نه بر باورها و احساسات. تعارفات و خوش‌رفتاری با دشمن نیز به معنای مودت و دوستی با او نیست، بلکه تدبیری برای فرونشاندن خشم او و خلع سلاح روانی اوست. این همان «کظم غیظ» است که از صفات برجسته معصومان به شمار می‌رود.

مشکل اصلی در عدم تفکیک میان این مفاهیم، واژگان و برنامه‌های رفتاری است. کسی که متصدی یک مسئولیت عمومی است، چه در سطح دولتی، سیاسی یا حوزوی، باید به این پیچیدگی‌ها آگاه باشد و با آمادگی کامل عمل کند. انسان در این رویکرد، گویی در ظاهر یک شخصیت و در باطن شخصیتی دیگر دارد و این لازمه تدبیر و حکمت در رفتار است. از جهت فکری و قلبی نباید به دشمن آلوده شد، اما در ظاهر باید مدارا کرد.

روایت: در همین زمینه روایات متعددی وارد شده است: - «خَالِطُوا النَّاسَ بِأَخْلَاقِهِمْ وَ خَالِفُوهُمْ فِي أَعْمَالِهِمْ»[13] .- «كُنْ فِي النَّاسِ وَ لَا تَكُنْ مَعَهُمْ».[14] - «جَامِلُوا الْأَشْرَارَ بِأَخْلَاقِكُمْ تَسْلَمُوا مِنْ غَوَائِلِهِمْ وَ بَايِنُوهُمْ بِأَعْمَالِكُمْ كَيْلَا تَكُونُوا مِنْهُمْ».[15]

این روایات، همگی بر یک اصل تأکید دارند: در ظاهر با مردم، حتی با بدان، با اخلاق نیکو معاشرت کنید تا از شرشان در امان بمانید، اما در اعمال و باورهای باطنی، راه خود را از آنان جدا سازید تا همرنگشان نشوید.

شاهد تاریخی:

تجلی قاعده حذر در سیره معصومین: نمونه امام مهدی (عج)

رابطه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با یاران خاص خود، یعنی ۳۱۳ نفر، نمونه‌ای شگفت‌انگیز از حاکمیت مقررات بر باور است. در روایات آمده است که این ۳۱۳ نفر، خود دارای لایه‌ها و دوایر متعددی هستند و حتی در میان آنان، دوازده نفر به عنوان هسته مرکزی حضور دارند که شخصیت‌هایی همچون سلمان و مالک اشتر در میان آنان شمرده شده‌اند.[16]

روایت مربوط به این ماجرا که در منابعی چون إلزام الناصب و کشف الأستار نقل شده، طولانی است، اما خلاصه آن چنین است: «يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ بِمَكَّةَ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ… فَإِذَا طَلَعَ الصُّبْحُ وَ هُمْ بِمَكَّةَ… فَيَقُولُ أَهْلُ مَكَّةَ: قَدْ كَبَسَنَا أَصْحَابُ السُّفْيَانِيِّ. فَإِذَا أَصْبَحُوا رَأَوْهُمْ طَائِفِينَ وَ قَائِمِينَ وَ مُصَلِّينَ فَيُنْكِرُونَهُمْ. فَيُقْبِلُ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ يَقُولُونَ: أَنْتَ الْمَهْدِيُّ؟ فَيَقُولُ: أَنَا صَاحِبُ الْأَمْرِ. ثُمَّ إِنَّهُ يُخْفِي نَفْسَهُ عَنْهُمْ».[17] این پنهان شدن امام از یاران برگزیده خود، جای باور و اعتماد صرف نیست، بلکه جای حاکمیت مقررات و مواظبت است. حضرت حتی به‌صراحت به آنان می‌فرماید که کیفیتشان هنوز به حد مطلوب نرسیده است. این نشان می‌دهد که نظام الهی بر خوش‌باوری استوار نیست، بلکه بر اساس میزان و مقررات عمل می‌کند. خداوند با آنکه مقام امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به ایشان عطا فرمود که پس از خاتم انبیا برترین جایگاه است، اما در امتحانات و وقایع، بر اساس سنت‌ها و مقررات خود با ایشان رفتار کرد، نه بر پایه خوش‌باوری. نظام الهی حتی بر علم ازلی خداوند نیز اکتفا نمی‌کند و تحقق امور را منوط به طی شدن مسیر مقرر آن می‌داند.

در ادامه روایت آمده است: «ثُمَّ إِنَّهُ يَغِيبُ عَنْهُمْ لِيَنْظُرَ كَيْفَ طَاعَتُهُمْ لَهُ… فَيَلْحَقُونَهُ بِالْمَدِينَةِ… فَلَا يَزَالُونَ عَلَى ذَلِكَ… ثُمَّ يَتَرَاءَى لَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ».[18] اینکه امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود را سه مرتبه یا سه روز از یارانش پنهان می‌کند تا میزان اطاعت آنان را بسنجد، اوج مواظبت امنیتی و حاکمیت مقررات را حتی در میان نزدیک‌ترین یاران و گل سرسبد بشریت نشان می‌دهد.

سپس حضرت به آنان می‌فرماید: «إِنِّي لَسْتُ قَاطِعاً أَمْراً حَتَّى تُبَايِعُونِي عَلَى ثَلَاثِينَ خَصْلَةً تَلْزَمُكُمْ لَا تُغَيِّرُونَ مِنْهَا شَيْئاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ ثَمَانُ خِصَالٍ. فَقَالُوا: سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا، فَاذْكُرْ لَنَا مَا أَنْتَ ذَاكِرُهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. فَيَخْرُجُ إِلَى الصَّفَا وَ يَخْرُجُونَ مَعَهُ، فَيَقُولُ: أُبَايِعُكُمْ عَلَى أَنْ لَا تُوَلُّوا دُبُراً…».[19]

خصال».[20] {فَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا فَاذْكُرْ لَنَا مَا أَنْتَ ذَاكِرُهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. فَيَخْرُجُ إِلَى الصَّفَا فَيَخْرُجُونَ مَعَهُ فَيَقُولُ أُبَايِعُكُمْ عَلَى أَنْ لَا تُوَلُّوا دُبُراً}.

پرسش:

تحلیل فقهی شروط بیعت: جهاد مواسات و تمایز آن

این شرط «لَا تُوَلُّوا دُبُراً» (پشت به دشمن نکنید) به چه معناست و چه جایگاهی در فقه جهاد دارد؟ این مسئله‌ای فقهی و بسیار دقیق است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ﴾[21] . اما در ادامه با آیۀ تخفیف، این حکم تسهیل می‌شود: ﴿الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ…﴾[22] ؛ یعنی اگر تعداد دشمن بیش از دو برابر باشد، عقب‌نشینی جایز است. با این حال، تاریخ اسلام شاهد فرار برخی صحابه در جنگ‌های بدر، احد و حنین بوده است، در حالی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) همواره ثابت‌قدم ماند. در جنگ حنین تقریباً همگی، جز هشت تن از بنی‌هاشم، فرار کردند.

نکته: این بحث خاص و پیچیده است و برای فهم آن باید به کتب استدلالی فقهی مانند جواهرالکلام[23] و کشف اللثام[24] مراجعه کرد. باید پرسید این قاعده نظامی حرمت فرار در کجا و با چه شرایطی اجرا می‌شود؟ آیا جهادی که در آن از یاران خاص بیعت گرفته می‌شود، با جهاد متعارف یکی است؟ به نظر می‌رسد اینجا با نوعی از جهاد مواجه هستیم که می‌توان آن را «جهاد مواسات» نامید و شرایط آن با جهاد معمولی متفاوت است.

مثال: شهادت حضرت جعفر طیار، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه در جنگ موته، یا فرار فرماندهان اول و دوم در جنگ خیبر و اتهام ترس به یکدیگر، نشان‌دهنده شرایط خاصی است که در فقه متعارف به تفصیل بحث نشده است.

حاصل کلام: همه شرایط جهاد معمولی در هر نوع جهادی حاکم نیست. این سنخ از جهاد با جهاد معروف که فقها تبیین کرده‌اند، یکی نیست. به همین دلیل است که صاحب جواهر و دیگر فقهای بزرگ تصریح می‌کنند که سیرۀ امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا با قواعد فقهی رایج در کتاب الجهاد به طور کامل قابل تبیین نیست. این به معنای عدم انطباق رفتار معصوم با موازین نیست، بلکه نشان‌دهنده گنگ بودن و عدم تدوین کامل این بخش از فقه است. بحث «جهاد مواسات» یا «جهاد مواصلت» هنوز در فقه به عنوان یک باب مستقل تدوین نشده و این یکی از نقایص موجود است.

در ادامه بیعت، شروط دیگری نیز ذکر می‌شود: {أُبَايِعُكُمْ عَلَى أَنْ لَا تُوَلُّوا دُبُراً وَلَا تَسْرِقُوا وَلَا تَزْنُوا…}.[25] این شروط، به‌ویژه برخی از آن‌ها، در نگاه اول ممکن است عجیب به نظر برسند. برای مثال، چگونه می‌توان تصور کرد که به شخصیتی در تراز آیت‌الله بروجردی[26] گفته شود: «با تو بیعت می‌کنم به شرط آنکه زنا نکنی»؟ آیا حرمت چنین گناهی برای این بزرگان، امری بدیهی نیست؟ این خطاب حتی به خود خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز با لحنی قاطع در قرآن وجود دارد: ﴿…وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ…﴾[27] .

پاسخ: این شروط به مراتب و درجات گناه اشاره دارد. زنا تنها در معنای فقهی آن خلاصه نمی‌شود، بلکه دارای مراتبی است که شامل خطورات ذهنی نیز می‌گردد. در روایتی آمده است: «مَا مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَلَهُ سَهْمٌ مِنَ الزِّنَا».[28] آنکه به طور کامل پاک است، بسیار نادر است. قرآن کریم نیز با تعبیری دقیق می‌فرماید: ﴿وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا…﴾[29] ، و نه «لا تزنوا». نهی از نزدیک شدن به گناه، دایره‌ای وسیع‌تر از ارتکاب آن دارد و شامل مقدمات و افکار نیز می‌شود؛ همان‌گونه که در وصف مردان الهی آمده است: ﴿رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ…﴾[30] .

در ادامه بیعت آمده است: {وَلَا تَكْنِزُوا ذَهَباً وَلَا فِضَّةً وَلَا بُرّاً وَلَا شَعِيراً… وَلَا تَلْبَسُوا الْخَزَّ وَلَا الْحَرِيرَ وَلَا الدِّيبَاجَ… وَلَا تَخْرِبُوا مَسْجِداً وَلَا تَغْدِرُوا مُسْلِماً وَلَا تُبْقُوا عَلَى كَافِرٍ وَلَا مُنَافِقٍ}.[31] این‌ها شروطی برای مدیران یک دولت الهی است و نشان می‌دهد که حتی ثروت‌اندوزی از راه حلال نیز برای آنان ممنوع است. این امتحان، امتحانی الهی است، همان‌گونه که حضرت یوسف (علیه السلام) آزموده شد. او که از بندگان مخلص خدا بود ﴿إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ﴾[32] (یوسف: ۲۴)، نه تنها خود به سوی گناه نرفت، بلکه خداوند بدی را از او دور ساخت و در مقابل وسوسه زلیخا، خود را حفظ کرد. به همین دلیل، حضرت یوسف و حضرت مریم (سلام الله علیهما) از حجت‌های الهی در روز قیامت هستند.

خلاصه بحث: باید میان «حذر» و «سوءظن» تمایز قائل شد. حذر و مواظبت در همه شئون زندگی، حتی در حوزه قضا و قانون‌گذاری، ضروری است. قرآن می‌فرماید: ﴿…وَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ…﴾[33] . این آیه نشان می‌دهد که حذر منحصر به میدان جنگ نظامی نیست، بلکه در مدیریت کشور و قوه قضائیه نیز جریان دارد.

به فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام)، کسی که حذر دارد، همواره «یقظان» (بیدار) است و در خواب غفلت نیست. انسان باید در نبرد درونی با نفس و شیطان نیز همواره آماده‌باش باشد و فریب نفس خود را نخورد. این حالت سستی و وادادگی، خواب غفلت است.

این سستی و غفلت، خود نوعی شکست است. در مقابل، باید در نظر داشت که نبرد انسان با نفس خود نیز نوعی جنگ (حَرب) محسوب می‌شود. خداوند متعال جنگ انسان با شیطان را یک نبرد امنیتی توصیف می‌کند: ﴿إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ﴾[34] . در روایات نیز به این نکته اشاره شده است: «بِالْحَذَرِ تَكُونُ الْكِيَاسَةُ»[35] . این روایت بر اهمیت حذر و مواظبت تأکید دارد. از پیامبر اکرم (ص) یا امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است که: «أَهْلُ الْحَرْبِ يَقْظَانٌ لَا يَنَامُ» و «مَنْ نَامَ عَنْ عَدُوِّهِ نَبَّهَتْهُ الْمَكَائِدُ»[36] .

بر اساس این نگاه، کسی که جهاد را ترک کند، خود را در معرض خواری و زیان قرار داده است؛ چنانکه در روایات آمده: «فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ»[37] . این قاعده تنها در صورتی محقق می‌شود که بر قدرت خود مسلط شوی، وگرنه ذلت و خواری نتیجه آن خواهد بود.

نکته: این «حَرب» لزوماً به معنای جنگ گرم، آتشین و سخت‌افزاری نیست، بلکه جنگ سرد را نیز در بر می‌گیرد. بنابراین، اصل جهاد به معنای مقاومت در برابر دشمن است و مفهومی عام دارد که شامل جنگ سرد، جنگ نرم و جنگ سخت‌افزاری و آتشین می‌شود. در زیارت پیامبر اکرم (ص) نیز به این جنبه از جهاد اشاره می‌شود: «وَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ»[38] . این مضمون در زیارت امین‌الله نیز تکرار شده است: «أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ»[39] .

توجه: یکی از خطاهای رایج، منحصر دانستن جهاد به عرصه نظامی است، در حالی که جهاد ابعاد گوناگونی دارد. چنانکه در روایت مشهوری از پیامبر اکرم (ص) پس از بازگشت از یکی از جنگ‌ها آمده است که ایشان جهاد با نفس را «جهاد اکبر» نامیدند و نبرد نظامی را «جهاد اصغر» خواندند. [40] . این مراتب‌بندی (اکبر، اصغر، کبیر، صغیر و…) نشان‌دهنده گستردگی و پیچیدگی این مفهوم است.

از این رو، معنای آیه شریفه ﴿…وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا﴾[41] صرفاً به برتری رزمندگان نظامی بر دیگران محدود نمی‌شود، بلکه مجاهدت با مال و جان را نیز در بر می‌گیرد. این موضوع نیازمند بررسی دقیق در مباحث فقهی، تفسیری و کلامی است.[42] .

حاصل کلام: حذر و هوشیاری در برابر دشمن، خود مصداقی از جهاد است. از این منظر، نباید در برابر دشمن دچار خوش‌باوری شد. این همان رفتاری است که باید در پیش گرفت و از نظر فکری و قلبی، آلوده به دشمن نشد.

شاهد: در روایات به این شیوه رفتاری توصیه شده است: «خَالِطُوا النَّاسَ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ أَجْسَادِكُمْ وَ زَايِلُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ»[43] . همچنین آمده است: «كُنْ فِي النَّاسِ وَ لَا تَكُنْ مَعَهُمْ»[44] . مشکل اصلی، عدم تفکیک میان این مفاهیم و واژگان است. در روایت دیگری نیز آمده است: «جَامِلُوا الْأَشْرَارَ بِأَخْلَاقِهِمْ تَسْلَمُوا مِنْ غَوَائِلِهِمْ وَ بَايِنُوهُمْ بِأَعْمَالِكُمْ كَيْلَا تَكُونُوا مِنْهُمْ»[45] . این روایات، ابعاد اخلاقی عمیقی دارند و بیانگر آن هستند که نباید هم‌رنگ جماعت شد، بلکه باید در جزئیات رفتاری، هوشیاری به خرج داد.

مثال: در خطبة البیان، که بخشی از آن در إلزام الناصب[46] و کشف الأستار[47] نقل شده، به رابطه امام زمان (عج) با یاران خاص ایشان (۳۱۳ نفر) پرداخته شده است. نحوه تعامل حضرت با این گروه، نمونه بارزی از رفتار مبتنی بر «مقررات و مواظبت» به جای «خوش‌باوری» است. این ۳۱۳ نفر خود دارای لایه‌ها و دوایر متعددی هستند و هسته مرکزی آنان شامل دوازده نفر از برجسته‌ترین افراد، همچون سلمان و مالک اشتر، و نیز بیست و هفت نفر از اوصیای پیشین است.

روایت در این باره طولانی است، اما خلاصه آن چنین است: «يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ بِمَكَّةَ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ… فَإِذَا طَلَعَ الصُّبْحُ وَ هُمْ بِمَكَّةَ… فَيَقُولُ أَهْلُ مَكَّةَ: قَدْ كَبَسَنَا أَصْحَابُ السُّفْيَانِيِّ، فَإِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ وَ أَضَاءَتْ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَوْمٌ طَائِفُونَ وَ قَائِمُونَ وَ مُصَلُّونَ فَيُنْكِرُونَهُمْ… فَيَقُولُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: هَذَا صَاحِبُكُمْ، فَيَجِيئُونَ إِلَيْهِ فَيَقُولُونَ: أَنْتَ الْمَهْدِيُّ؟ فَيَقُولُ: نَعَمْ يَا أَنْصَارِي… ثُمَّ إِنَّهُ يُخْفِي نَفْسَهُ عَنْهُمْ يَوْماً»[48] .

این رفتار نشان می‌دهد که اساس کار بر باور و اعتماد صرف نیست، بلکه بر مقررات و مواظبت استوار است. حضرت حتی به یاران خاص خود صراحتاً می‌فرمایند که کیفیتشان آن‌گونه که باید، بالا نیست. این آزمون‌ها و سخت‌گیری‌ها به این دلیل است که امور الهی بر اساس میزان و مقررات دقیق پیش می‌رود، نه خوش‌باوری. خداوند به حضرت ابراهیم (ع) امر به ذبح فرزند می‌کند تا او را بیازماید؛ یا به امیرالمؤمنین (ع) با وجود اعطای بالاترین مقام پس از نبوت، او را در بوته امتحانات سخت قرار می‌دهد. این نشان می‌دهد که حتی خداوند بر اساس علم پیشین خود حکم نمی‌کند، بلکه تحقق خارجی و عمل بر اساس مقررات را ملاک قرار می‌دهد.

در ادامه روایت آمده است: «ثُمَّ إِنَّهُ يُخْفِي نَفْسَهُ عَنْهُمْ لِيَنْظُرَ كَيْفَ صَبْرُهُمْ فِي طَاعَتِهِ، فَيَمْضِي إِلَى الْمَدِينَةِ فَيُخْبِرُهُمْ أَنَّهُ لَاحِقٌ بِقَبْرِ جَدِّهِ (ص)، فَيَلْحَقُونَهُ بِالْمَدِينَةِ… فَلَا يَزَالُونَ عَلَى ذَلِكَ ثَلَاثاً، ثُمَّ يَتَرَاءَى لَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ»[49] . اینکه حضرت سه مرتبه خود را از آنان پنهان می‌کند، اوج مواظبت امنیتی حتی در برابر نزدیک‌ترین یاران و گل سرسبد بشریت را به تصویر می‌کشد. همه چیز بر اساس مقررات است.

سپس حضرت می‌فرماید: «إِنِّي لَسْتُ قَاطِعاً أَمْراً حَتَّى تُبَايِعُونِي عَلَى ثَلَاثِينَ خَصْلَةً تُلْزِمُكُمْ لَا تُغَيِّرُونَ مِنْهَا شَيْئاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ ثَمَانُ خِصَالٍ. قَالُوا: سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا، فَاذْكُرْ لَنَا مَا أَنْتَ ذَاكِرُهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. فَخَرَجَ إِلَى الصَّفَا وَ خَرَجُوا مَعَهُ، فَقَالَ: أُبَايِعُكُمْ عَلَى أَنْ لَا تَوَلُّوا دُبُراً…»[50] .

مشکل: شرط اول بیعت، «فرار نکردن از جنگ» است. این شرط در نگاه اول با آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ﴾[51] مطابقت دارد. اما آیه بعدی با بیان ﴿…عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ…﴾[52] حکم را تخفیف داده و فرار در برابر نیروی بیش از دو برابر را مجاز می‌شمارد. این در حالی است که صحابه در جنگ‌های بدر، احد و حنین بارها فرار کردند و تنها امیرالمؤمنین (ع) و عده قلیلی ثابت‌قدم ماندند. حال سؤال این است که شرط «لَا تُوَلُّوا دُبُراً» در بیعت با امام زمان (عج) به کدام معناست؟ آیا ناظر به شرایط عادی جهاد است یا شرایطی ویژه؟ این بحث فقهی پیچیده‌ای است که در جای خود باید به آن پرداخت.[53] .

ارتباط این آیه با آن چیست؟ این بحث بسیار فقهی است که در چه شرایطی حکم ﴿فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ﴾[54] جاری می‌شود؟ به‌ویژه با توجه به اینکه در برخی غزوات صدر اسلام، مانند بدر، احد و حنین، جز امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عده‌ای قلیل، فرار از صحنه نبرد رخ داد.[55] در غزوه حنین، تقریباً همگان گریختند و تنها هشت تن از بنی‌هاشم در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی ماندند. در احد نیز، هرچند شاید تمام بنی‌هاشم حاضر نبودند، اما فرار گسترده بود. جریان حنین از جهتی حتی شدیدتر از احد بود، زیرا قدرت نظامی قبیله هوازن بسیار زیاد بود.

نکته: این بحث که حکم «فرار نکردن از جنگ» چیست و کجاست، بحثی تخصصی است که برای تفصیل آن باید به کتبی چون جواهر الکلام[56] و کشف اللثام[57] مراجعه کرد. این قاعده نظامی در کجا و با چه شرایطی اجرا می‌شود؟

حاصل کلام: اینجا جهاد با شرایط متعارف آن مطرح است یا نوع دیگری از جهاد به نام «جهاد مواسات»؟[58] اگر شرایط جهاد متعارف حاکم باشد، تا زمانی که تعداد دشمن دو برابر نیروهای خودی نباشد، حق فرار وجود ندارد. اما در شرایطی که یک نفر در برابر ده نفر قرار می‌گیرد، آیا باز هم حق فرار ندارد؟ پس این حکم ﴿لَا تُوَلُّوا الْأَدْبَارَ﴾ چیست و جایگاه آن کجاست؟ اگر بخواهیم این آیه را با قواعد جهاد معمولی بسنجیم، با برخی موارد تاریخی همخوانی ندارد. این نشان می‌دهد که شاید با درجه دیگری از جهاد، یعنی «جهاد مواسات» روبرو هستیم که شرایط آن با جهاد معمولی متفاوت است.

شاهد: شهادت حضرت جعفر طیار (علیه السلام) و پس از او زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه در نبرد موته، نمونه‌ای از این پایداری است. [59] این ماجرا شبیه نبرد خیبر است که وقتی فرمانده اول بازگشت، او را ترسو خواندند و او نیز دیگران را. فرمانده دوم نیز به همین شکل بازگشت. این پایداری تا پای جان در چه شرایطی واجب می‌شود؟

خلاصه: همه شرایط جهاد، با شرایط جهاد متعارف و مشهور در فقه یکی نیست و متأسفانه فقها این بحث را به طور کامل تدوین نکرده‌اند.

نکته: به همین دلیل است که فقیه بزرگی چون صاحب جواهر الکلام و دیگران مانند صاحب کشف اللثام بیان می‌کنند که سیره امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا، با بحث فقهی که فقها در «کتاب الجهاد» مطرح کرده‌اند، به طور کامل قابل تبیین نیست. هرچند در بسیاری از موارد تطابق دارد، اما در موارد زیادی نیز چنین نیست. این بدان معناست که ابعاد این موضوع هنوز برای فقها به طور کامل گشوده نشده است. علت این امر آن است که بحث «جهاد مواسات» چنان که باید، تدوین و بررسی نشده و این یکی از نقایص فقه مدون ماست. البته این به معنای آن نیست که رفتار معصومین (علیهم السلام) خارج از موازین شرعی بوده، بلکه به این معناست که فهم ما از آن موازین هنوز کامل نشده است.

در ادامه شروط بیعت، حضرت می‌فرماید: أُبَايِعُكُمْ عَلَى أَنْ لَا تَسْرِقُوا وَلَا تَزْنُوا وَلَا….[60] این شروط شامل عدم ثروت‌اندوزی، حتی از راه حلال، می‌شود که شرایط بسیار سنگینی برای مدیران یک دولت است. چگونه می‌توان چنین تعهدی را از اصحاب گرفت؟ زبیر بن عوام به مقامی رسیده بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره او فرمود: «زبیر از ما اهل بیت است»، همان‌طور که درباره سلمان فارسی فرموده بود.[61] اما او بعدها تغییر کرد.

توجه: اما آیا می‌توان به مرجع تقلیدی چون آیت‌الله بروجردی[62] گفت با تو بیعت می‌کنم به شرط آنکه زنا نکنی؟ آیا حرمت زنا شامل بزرگان نمی‌شود؟ طرح چنین شرطی برای اولیای الهی و بزرگان دین به معنای اتهام نیست، بلکه بیانگر این است که این احکام الهی، مراتبی دارند و در سطوح عالی، معنایی فراتر از عمل ظاهری پیدا می‌کنند.

در ادامه روایت بیعت آمده است: وَلَا تَلْبَسُوا الذَّهَبَ وَلَا الْحَرِيرَ وَلَا الدِّيبَاجَ… وَلَا تَخُونُوا مُسْلِمًا وَلَا تَعْصُوا عَلَى كَافِرٍ وَلَا مُنَافِقٍ….[63] این‌ها دستورات خاصی هستند که شاید به دلیل شرایط فساد آخرالزمان است که همگان به نوعی به آن مبتلا می‌شوند. این امتحان، امتحانی است که از حضرت یوسف (علیه السلام) نیز گرفته شد و او پاک‌دامن بیرون آمد. خداوند درباره او می‌فرماید که از بندگان مخلص ما بود و بدی از او دور شده بود، نه آنکه او خود را از بدی دور کند. معصوم کسی است که گناه به سوی او نمی‌آید. اما در مورد حضرت یوسف، زلیخا به سوی او رفت و او خود را از زلیخا دور کرد. به همین دلیل، حضرت یوسف (علیه السلام) و حضرت مریم (سلام الله علیها) از حجت‌های الهی در روز قیامت هستند که با وجود زیبایی و جوانی، پاک‌دامنی پیشه کردند.

خلاصه: برگردیم به بحث اصلی که «حذر» با «بدگمانی» دو مقوله جداگانه هستند. حذر در همه جا لازم است. خداوند به پیامبرش می‌فرماید: ﴿وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ﴾[64] . این آیه در سیاق جنگ نیست، بلکه در زمینه قضاوت و قانون‌گذاری است و نشان می‌دهد که حذر، منحصر به جنگ سخت‌افزاری نیست، بلکه در قوه قضائیه، مدیریت کشور و همه عرصه‌ها جریان دارد.

به فرمایش حضرت امیر (علیه السلام)، کسی که حذر دارد، همیشه «یقظان» (بیدار) است و خواب نیست؛ هم از جهت فکری و هم از جهت مدیریتی بیدار است. انسان در جنگی که با درون خود دارد نیز باید همیشه آماده باشد. ما مستعد لغزش و فریب خوردن از شیطان و نفس خود هستیم. نباید با این تصور که «من چنین و چنانم» خود را در خواب غفلت فرو ببریم، که این حالت، همان سستی و شل شدن است. جنگ انسان با نفس خود، یک نوع «حرب» است. خداوند نیز جنگ با شیطان را یک جنگ امنیتی توصیف می‌کند: ﴿إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ﴾[65] .

در روایات آمده است: «بِالْحَذَرِ تَكُونُ الْكِيَاسَةُ»؛[66] .یعنی زیرکی با حذر و مواظبت به دست می‌آید. از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است: «أَهْلُ الْحَرْبِ أَرِقٌ يَقْظَانُ لَا يَنَامُ، وَمَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ»؛[67] اهل نبرد، بیدارند و نمی‌خوابند و هر که بخوابد، دشمنش از او غافل نمی‌شود.

این «حرب» لزوماً جنگ گرم و سخت‌افزاری نیست، بلکه شامل جنگ سرد نیز می‌شود. اصل جهاد به معنای مقاومت در برابر دشمن است، خواه این جنگ سرد باشد، یا نرم، یا سخت‌افزاری و آتشین. جهاد معنایی عام دارد. در زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خوانیم: «جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ» و در جای دیگر آمده که این جهاد «﴿بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾» بوده است. [68] . خود مدیریت و رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر پایه حکمت، جهاد ایشان در برابر کافران بود. برای نمونه، در سیزده سال حضور در مکه، پیامبر جنگ نظامی با قریش نداشت، اما جهاد داشت. شکیبایی و مدیریت حضرت در برابر کفار قریش، خود یک جهاد بزرگ بود.

نتیجه: یکی از اشتباهات بزرگ این است که جهاد را منحصر در جنگ نظامی بدانیم. خیر، جهاد میدان‌های متعددی دارد و به فرموده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بزرگ‌ترینِ آن (جهاد اکبر) در درون نفس انسان است. [69] تازه جنگ نظامی، به تعبیر دقیق روایت، «جهاد اصغر» است، نه «جهاد صغیر». این دو با هم تفاوت دارند. بنابراین، معنای آیه ﴿وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا﴾[70] صرفاً برتری رزمندگان نظامی بر غیرنظامیان نیست، بلکه بحثی گسترده‌تر است که باید در جای خود در فقه و تفسیر بررسی شود.

در روایات نیز میان مراتب جهاد تفکیک شده است؛ چنان‌که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پس از بازگشت گروهی از رزمندگان از نبرد، جهاد نظامی را «جهاد اصغر» و مبارزه با نفس را «جهاد اکبر» نامیدند و بر اهمیت آن تأکید ورزیدند. [71] بنابراین، واژه «مجاهدین» در آیه شریفه ﴿…وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا﴾ [72] لزوماً به معنای «مقاتلین» در برابر «غیر مقاتلین» نیست و مفهومی گسترده‌تر را در بر می‌گیرد. ابعاد گوناگون جهاد، از جمله جهاد با اموال و جان که فراتر از قتال و ستیز نظامی است، نیازمند بررسی دقیق و مستقل در ابواب فقهی و تفسیری است.

حاصل کلام: «حذر» خود نوعی جهاد است. احتیاط و پرهیز از دشمن، به‌ویژه پرهیز از خوش‌باوری ساده‌لوحانه، بخشی از این مبارزه دائمی محسوب می‌شود و غفلت از آن از خطاهای راهبردی به شمار می‌آید.


 


[7] ام سلمه، هند بنت ابی‌امیه، از همسران پیامبر اکرم (ص) و از زنان بزرگ صدر اسلام بود.
[9] این قاعده فقهی مشهور، برگرفته از روایات متعددی است که خلوت کردن مرد و زن نامحرم را نهی می‌کند. برای نمونه ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی.. تحقیق علی‌اکبر غفاری، چاپ 4، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج5، ص534، باب “کراهیة خلوة الرجل بالمرأة”، ح1
[10] ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق). عیون أخبار الرضا علیه السلام.. تحقیق مهدی لاجوردی، چاپ اول، نشر جهان، 1378 ش، ج1، ص316. این روایت در منابع متعدد دیگری نیز با اندکی تفاوت نقل شده است
[12] برای تفصیل این ماجرا سوره قصص، آيه 25-28.
[14] این عبارت به عنوان یک اصل عرفانی و اخلاقی شهرت دارد و در کتب مختلف به اولیای الهی نسبت داده شده است. برای نمونه ر.ک: نراقی، ملا احمد. معراج السعادة.. چاپ ششم، انتشارات هجرت، 1378 ش، ص499
[16] این تفصیلات در کتبی که به علائم ظهور پرداخته‌اند، ذکر شده است. برای نمونه. الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب عجل الله تعالی فرجه الشریف‌، الیزدي الحائري، علي، ج2، ص167.
[18] این بخش از روایت در منابع مذکور با تفصیلات متفاوتی آمده است. اصل ایده امتحان مکرر یاران در کتب معتبر وجود دارد.
[20] بخشی از روایت بیعت اصحاب امام مهدی (عج) با ایشان که در منابع متعددی نقل شده است. برای تفصیل ر.ک: مجلسی، محمدباقر. .بحارالانوار*. تحقیق جمعی از محققان، چاپ ۲، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج۵۲، ص۳۰۸ به بعد
[23] نجفی، محمدحسن. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام.. تحقیق عباس قوچانی، چاپ ۷، دار إحیاء التراث العربی، ۱۹۸۱ م
[24] فاضل هندی، محمد بن حسن. کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام.. چاپ ۱، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۶ ق
[26] سید حسین طباطبایی بروجردی (م ۱۳۸۰ ق)، از مراجع بزرگ تقلید شیعه و مرجع عام شیعیان در عصر خود.
[28] در منابع معتبر یافت نشد، اما مضمون آن در روایات دیگر آمده است.
[35] این روایت در منابع معتبر یافت نشد. با این حال، مضامین مشابهی در کتب حدیثی وجود دارد؛ از جمله: «آفَةُ الْيَقَظَةِ الْحَذَرُ». (آمدی، عبدالواحد بن محمد. غرر الحکم و درر الکلم.. تحقیق سید مهدی رجائی، چاپ ۲، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۰ ق، ص۸۹، ح۱۴۳۵)
[36] این دو عبارت با الفاظ مختلف نقل شده است. در غرر الحکم از امیرالمؤمنین (ع) آمده است: «مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ». (آمدی، عبدالواحد بن محمد. غرر الحکم و درر الکلم. تحقیق سید مهدی رجائی، چاپ ۲، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۰ ق، ص۶۲۳، ح۸۰). همچنین در نهج البلاغه آمده است: «وَمَنْ نَامَ عَنْ عَدُوِّهِ أَنْبَهَتْهُ الْمَكَايِدُ». (شریف الرضی، محمد بن حسین. نهج البلاغة.. تحقیق صبحی صالح، چاپ ۱، هجرت، ۱۴۱۴ ق، ص۴۵۰، نامه ۶۲)
[42] برای تفصیل این مبحث، به کتب فقهی در «کتاب الجهاد» و تفاسیر قرآن ذیل آیات مربوط به جهاد و قتال مراجعه شود.
[44] در منابع معتبر یافت نشد.
[47] نوری طبرسی، حسین. کشف الأستار عن وجه الغائب عن الأبصار.. چاپ ۱، مسجد جمکران، ۱۴۲۷ ق، ص۲۲۱
[53] برای بررسی تفصیلی این موضوع، به کتب فقه استدلالی مانند جواهر الکلام و کشف اللثام. در «کتاب الجهاد»، باب فرار از جنگ مراجعه شود
[55] برای نمونه، در غزوه حنین که پس از فتح مکه رخ داد، قرآن کریم به فرار مسلمانان اشاره می‌کند: ﴿وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ﴾ (سوره توبه - ۲۵). همچنین فرار در غزوه احد نیز از وقایع مشهور تاریخی است که در منابع متعدد ذکر شده است؛ ر.ک: طبری، محمد بن جریر. تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری).. تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، چاپ ۲، دارالتراث، ۱۳۸۷ ق، ج۲، ص۵۱۶ به بعد
[56] نجفی، محمدحسن. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام.. تحقیق عباس قوچانی، چاپ ۷، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ ق
[57] فاضل هندی، بهاءالدین محمد. کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام.. چاپ ۱، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ ق
[58] جهاد مواسات، اصطلاحی است که به نظر می‌رسد برای توصیف نوعی از جهاد به کار رفته که در آن، اصل بر پایداری بر اساس همدردی، فداکاری و حمایت متقابل اعضای یک گروه کوچک در برابر دشمنی بزرگ است، حتی اگر موازین عددی متعارف جهاد (مانند قاعده یک به دو یا یک به ده) در آن رعایت نشود. این نوع جهاد بیشتر بر مبنای تعهد ایمانی و وفاداری به رهبری است تا محاسبات نظامی رایج.
[61] اینکه زبیر از اهل بیت خوانده شده باشد در منابع معتبر یافت نشد، اما نزدیکی و قرابت او با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جایگاه والای او در ابتدای اسلام مشهور است. درباره سلمان فارسی، روایت «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ» مشهور و در منابع متعدد ذکر شده است. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی.. تحقیق علی‌اکبر غفاری، چاپ ۴، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج۱، ص۴۰۱، ح۱
[62] سید حسین طباطبایی بروجردی (م ۱۳۸۰ ق)، از بزرگ‌ترین مراجع تقلید شیعه در قرن چهاردهم هجری که مرجعیت عامه شیعیان را بر عهده داشت.
[63] این بخش نیز ادامه همان روایت بیعت است که با الفاظ مختلف نقل شده است. متن آورده شده در اینجا با منابع اصلی تطبیق داده شد. الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب عجل الله تعالی فرجه الشریف‌، الیزدي الحائري، علي، ج2، ص168.
[66] این روایت در منابع معتبر یافت نشد. با این حال، مضامین مشابهی در کتب حدیثی وجود دارد؛ از جمله: «آفَةُ الْيَقَظَةِ الْحَذَرُ». (آمدی، عبدالواحد بن محمد. غرر الحکم و درر الکلم.. تحقیق سید مهدی رجائی، چاپ ۲، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۱۰ ق، ص۸۹، ح۱۴۳۵)
[67] این عبارت با الفاظ مشابه در منابع روایی و تاریخی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) منسوب است. برای نمونه، ایشان در نامه‌ای به اهل مصر می‌نویسند: «أَلَا وَإِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلاً وَنَهَاراً وَسِرّاً وَإِعْلاناً… فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا… وَمَنْ نَامَ عَنْ عَدُوِّهِ نَبَّهَتْهُ الْمَكَايِدُ». (شریف الرضی، محمد بن حسین. نهج البلاغة.. تحقیق صبحی صالح، چاپ ۱، هجرت، ۱۴۱۴ ق، خطبه ۲۷، ص۶۹). عبارت «من نام لم ینم عنه» به معنای «هر کس بخوابد، دشمنش درباره او در خواب نیست» است
[68] این عبارات ترکیبی از مفاهیم قرآنی و روایی است. عبارت «جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» در زیارت امین‌الله و زیارات دیگر آمده است. (کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص477.). دعوت «﴿بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾» نیز برگرفته از سوره نحل، آيه 125.. است
[69] در روایتی مشهور، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بازگشت از یک جنگ به رزمندگان فرمودند: «مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ. قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ». (الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج5، ص12..)
[71] در روایتی آمده است: «إِنَّ النَّبِيَّ (ص) بَعَثَ سَرِيَّةً فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ: مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: جِهَادُ النَّفْسِ».معاني الأخبار، الشيخ الصدوق، ج1، ص160.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo