« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
درس کلام

1405/03/29

بسم الله الرحمن الرحيم

تقیه: راهبرد فعالیت پنهان و نفی سکون/قاعده تقیه /امنیت داده ها و بصیرت در دین

 

موضوع: امنیت داده ها و بصیرت در دین/قاعده تقیه /تقیه: راهبرد فعالیت پنهان و نفی سکون

 

●مفهوم‌شناسی تقیه: نفی سکون و ایستایی (استکانه)

●تقیه به مثابه راهبرد: تفکیک ابزار از هدف

●مراتب بیان حقیقت: درس‌هایی از زیارت غدیریه

 

تقیه: راهبرد فعالیت پنهان و نفی سکون

مفهوم‌شناسی تقیه: نفی سکون و ایستایی (استکانه)

یکی از نکات کلیدی و بنیادی در معارف اهل بیت علیهم‌السلام آن است که تقیه هرگز به معنای «استکانه» یعنی سکون و بی‌تحرکی نیست. استکانه که از ریشه سکون به معنای خاموشی و ایستایی است، نقطه مقابل حرکت و فعالیت قرار دارد.

نکته مهم: معنای تقیه، توقف و ایستایی نیست، بلکه پنهان‌کاری در فعالیت‌هاست. از آنجا که فعالیت آشکار، دشمن و مخالف را تحریک می‌کند، تقیه همچون سپری عمل می‌کند تا بتوان این فعالیت‌ها را به صورت پنهانی و با توانی سرشار ادامه داد. روایات نیز این معنا را تأیید می‌کنند و تقیه را از استکانه مبرا می‌دانند.

شاهد این مدعا آیه شریفه قرآن است که می‌فرماید: ﴿وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا﴾ [1] . در این آیه، «استکانوا» به معنای بازماندن از حرکت و سستی در مسیر است. بنابراین، تقیه هیچ‌گاه به معنای سکون نیست.

یکی از غفلت‌های تاریخی، رویکردی است که به جریان زیدیه[2] نسبت داده می‌شود. این رویکرد که بر تندروی سخت‌افزاری و آشکار بدون برنامه‌ریزی دقیق استوار است، نمونه‌ای از درک نادرست شرایط و انتخاب راهکارهای ناکارآمد است.

بنابراین باید توجه داشت که تقیه به معنای ایستایی نیست. این یک اصل بنیادی در ماهیت تقیه است که در آن سکون راه ندارد، بلکه اصل بر پنهان کردن حرکت، فعالیت و توسعه قدرت است. هرچه این حرکت و فعالیت پنهان‌تر باشد، خود آن فعالیت آزادتر و پربارتر خواهد بود.

حاصل کلام آنکه ماهیت تقیه عقب‌گرد نیست، بلکه پیشروی است؛ اما پیشروی پنهان و مخفی. در مقابل، جریانی که به نماد زیدیه از آن یاد شد، با تکیه بر اقدامات آشکار و سخت‌افزاری، گزینه‌های خود را محدود می‌کند. در حالی که رویکرد مبتنی بر نرم‌افزار و حرکت پنهان، گزینه‌های بی‌شماری را فراروی مؤمن قرار می‌دهد که حد و حصری برای آن متصور نیست.

اینکه معنای تقیه را به انجماد فعالیت‌ها و تماشاگر بودن تقلیل دهیم، تحریفی آشکار است. سیره امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام و پیش از ایشان، سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از واقعه سقیفه، نمونه‌های بارز تقیه‌ای فعال و پویاست. ایشان در عین رعایت تقیه، پرفعالیت‌ترین هادیان و راهنمایان روی زمین بودند و بسیاری از فعالیت‌های پنهان ایشان، بعدها آشکار گردید.

به عنوان نمونه، روایتی در منابع نقل شده است که هارون‌الرشید گروهی از جلادان را برای به شهادت رساندن امام کاظم علیه‌السلام به زندان فرستاد. اما هنگامی که آن افراد با امام مواجه شدند، به پای ایشان افتادند و دست و پای حضرت را بوسیدند. وقتی از علت این کارشان سؤال شد، گفتند این مردی است که هر سال به سرزمین ما می‌آید و مشکلات ما را برطرف می‌کند. [3] این نمونه‌ای از فعالیت‌های پنهانی و گسترده امام در عین محدودیت‌های شدید ظاهری است.

نمونه دیگر، روایتی است که علی بن مسیب درباره امام رضا علیه‌السلام نقل می‌کند. او که همراه امام در مسیری بود، مشاهده کرد که حضرت با «طی الارض»[4] به مکانی دیگر منتقل شدند و در آنجا با جماعتی از اولیای الهی از سراسر جهان به نماز ایستادند. [5] [6] این‌ها همه شواهدی بر فعالیت‌های پنهانی و امدادهای غیبی ائمه علیهم‌السلام است که در پوشش تقیه صورت می‌گرفته است.

نتیجه آنکه تقیه به معنای سکون و ایستایی نیست. تحریف ماهیت تقیه آن است که آن را با سکون و انفعال یکی بدانیم. تقیه در ظاهر سکون را تداعی می‌کند، اما در باطن، پویایی و حرکت است. تقیه که با مفاهیمی چون پنهان‌کاری، کتمان و راهکارهای نرم‌افزاری گره خورده است، قواعد و اقسام متعددی دارد که خروجی هیچ‌یک از آن‌ها به سکون و استکانه منتهی نمی‌شود. تقیه نه موجب سستی و ضعف است و نه به معنای خودباختگی و از دست دادن هویت.

این یک اصل بسیار مهم است که تقیه به مؤمن می‌آموزد با هوشمندی و تیزبینی، همواره گزینه‌های متعددی پیش روی خود دارد و نباید خود را به یک راهکار، به‌ویژه راهکار آشکار، محدود کند. گزینه‌های پنهان و راهکارهای نرم‌افزاری، حد و حصری ندارند و می‌توان در همه زمینه‌ها، از جمله اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، از آن‌ها برای غلبه بر دشمن بهره جست.

بنابراین در عصر تقیه، به جای فعالیت آشکار در روز، شیعه به فعالیت شبانه و پنهانی روی می‌آورد. اگر در انجام تکلیفی به شکل آشکار ناتوان بودیم، این به معنای سستی و شانه خالی کردن از مسئولیت نیست، بلکه باید به دنبال راه‌های جایگزین بود. قرآن کریم کسانی را که به بهانه ضعف، از هجرت و یافتن راه چار‌ه‌ای برای حفظ ایمان خود سر باز می‌زنند، «ظالم به خویشتن» می‌خواند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ…﴾[7] .

نکته کلیدی این است که تقیه به انسان می‌آموزد که در مواجهه با دشمنی که در آشکارا جرئت یافته است، باید از راه‌های پنهان او را غافلگیر کرد. یکی از معانی بزرگ تقیه، کتمان، رازداری و فعالیت شبانه است؛ یعنی مؤمن همواره باید به دنبال گزینه‌هایی باشد که دشمن از آن‌ها بی‌خبر است.

همان‌طور که بیان شد، یکی از معانی بنیادین تقیه، کتمان و پنهان‌کاری است؛ یعنی مؤمن همواره باید به دنبال گزینه‌های بدیلی باشد که دشمن از آن‌ها غافل است.

نتیجه آنکه: با این رویکرد، هیچ تکلیفی از دوش انسان ساقط نمی‌شود؛ زیرا عجز و ناتوانی مؤمن صرفاً در عرصه آشکار است، حال آنکه قدرت او در عرصه پنهان نهفته است. پس چرا باید این قدرت را پنهان نگاه داشت؟ بسیاری از اوقات، مکلفین در استفتائات خود، ذهنشان را به یک مسیر واحد محدود کرده‌اند، در حالی که یک فقیه با حس اجتماعی قوی، همچون سید حسن اسماعیل صدر،[8] همواره گزینه‌های متعدد را پیش روی مکلف قرار می‌دهد. در مواجهه با مشکلات خانوادگی یا اجتماعی، چرا باید به راه‌حل‌های مستقیم و تقابلی که ممکن است به تخریب روابط منجر شود، اکتفا کرد؟ همواره گزینه‌های دیگری نیز وجود دارد.

نکته: مدیریت و هوشمندی حقیقی در این است که بدانیم گزینه‌های رسیدن به اهداف مشروع و عادلانه هرگز محدود نیست و پندار محدودیت، خود یک اشتباه راهبردی است.

لذا تقیه یک برنامه‌ریزی هوشمندانه و تیزهوشانه برای حفظ قدرت، استمرار کوشش و تلاش و پاسداری از مسئولیت‌های انسان است؛ نه آنکه به معنای متوقف کردن و منجمد ساختن مسئولیت‌ها تا اطلاع ثانوی باشد. نباید از مسئولیت شانه خالی کرد. حتی در روزی که انسان خود را ضعیف می‌پندارد، در حقیقت قدرتمند است و باید راه‌های جایگزین را بیابد. این نکته‌ای بسیار مهم و از بنیادهای اساسی است که قرآن و روایات بر آن پافشاری می‌کنند. در هر وضعیتی، چه در برابر خودی و چه بیگانه، هزاران گزینه برای انتخاب بهترین راه و آنچه بیشترین فایده را برای دین و عمل دارد، وجود خواهد داشت.

شاهد آن: سرگذشت میرزای قمی،[9] صاحب کتاب قوانین است. ایشان پس از تکمیل تحصیلات، برای خدمت به دین به شهر خود بازگشت اما با درهای بسته مواجه شد. به هندوستان و مناطق دیگر سفر کرد، اما در هریک به نوعی ناکام ماند. در زندگی‌نامه او آمده است که بارها با گزینه‌های متعدد و حتی با استخاره، راه‌های مختلف را آزمود تا سرانجام مسیر صحیح را بیابد. این نشان می‌دهد که حتی یک عالم بزرگ با سرمایه علمی و معنوی، برای یافتن ابزار مناسب جهت تحقق اهدافش، گزینه‌های گوناگون را می‌آزماید.

قاعده: در علوم مدیریت نیز این بحث مطرح است که گاهی ابزارهای تاکتیکی و به ظاهر پیش‌پاافتاده، بازدهی بیشتری از برنامه‌های کلان استراتژیک دارند. این بدان معناست که نباید هیچ توانایی و گزینه‌ای را، هرچند کوچک، نادیده گرفت.

برای درک بهتر این موضوع، مطالعه داستان طالوت، جالوت و حضرت داوود (علیه السلام) بسیار عبرت‌آموز است. قرآن کریم تفاوت رویکرد بنی‌اسرائیل را در دو مقطع تاریخی به تصویر می‌کشد. در یک مقطع، هنگامی که به آنان فرمان ورود به سرزمین مقدس داده شد، از ترس قومی نیرومند، از فرمان سرپیچی کردند و گفتند: ﴿إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ﴾[10] . اما در مقطعی دیگر، پس از گذشت زمان و در دوران طالوت، همین قوم از پیامبر خود درخواست فرماندهی برای جهاد در راه خدا می‌کنند: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾[11] .

یکی از اهداف بزرگ جهاد، آزادسازی عتبات مقدسه، از جمله مکه و مدینه، از سیطره حاکمان ناصالح است. این موضوع که در فقه سیاسی کمتر به آن پرداخته شده، در آیات مربوط به جهادهای زمان حضرت موسی (علیه السلام) که در چندین سوره قرآن آمده، قابل پیگیری است. هدف آن است که این مراکز معنوی، منجمد و بسته نشوند و کارکرد خود را به عنوان کانون اتصال زمین و آسمان حفظ کنند. در دوران اخیر، شاهد بودیم که به بهانه همه‌گیری کرونا، این مراکز بسته شد؛ در حالی که بعداً مشخص شد بخش بزرگی از آن یک بازی جهانی بوده است.

قرآن کریم پاسخ بنی‌اسرائیل به فرمان الهی را این‌گونه نقل می‌کند: ﴿يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِينَ﴾[12] . اما آنان در پاسخ گفتند: ﴿قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدًا مَّا دَامُوا فِيهَا ۖ فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ﴾[13] . این منطق، یعنی شانه خالی کردن از مسئولیت و واگذار کردن آن به دیگران، همواره در تاریخ تکرار شده است.

توجه: جریان آزادسازی فلسطین نیز در راستای آزادسازی عتبات مقدسه تعریف می‌شود. با این حال، بر اساس بیانات قرآن و اهل بیت (علیهم السلام)، قداست سرزمین فلسطین به پای قداست مسجد کوفه نمی‌رسد، چه رسد به نجف، کربلا و مدینه که از جایگاه والاتری برخوردارند.

در همین راستا، سمهودی،[14] از علمای بزرگ اهل سنت، اجماع و ضرورت بین صحابه و مسلمین را نقل می‌کند که خاک قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نه تنها از کعبه، بلکه از عرش الهی نیز برتر است. این کتاب که همواره در عربستان سعودی تجدید چاپ می‌شود، حاوی نکات مهمی است. از جمله اینکه در همین کتاب، روایاتی از طرق اهل سنت درباره شهادت فجیع حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل شده است که مشابه آن در منابع شیعه نیز وجود دارد. می‌توان گفت شهادت آن حضرت، امری حداقل مستفیض و بلکه با بررسی دقیق، متواتر بین فریقین است. تعبیر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در حدیثی که به امامان (علیهم السلام) فرمودند: «إِنَّ لَكُمْ قَتْلَةً وَ مَصَارِعَ»[15] نیز به کشته شدن و شهادتگاه‌های ایشان اشاره دارد.

بحث اصلی این است که بر اساس دیدگاه سمهودی، جایگاه قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنان رفیع است که هیچ مکان مقدسی، حتی کعبه، به پای آن نمی‌رسد.

بر اساس این دیدگاه، جایگاه پیامبر اکرم (ص) چنان رفیع است که هیچ مکان مقدسی، حتی مکه، به پای آن نمی‌رسد و خاک مدفن ایشان از هر چیزی برتر است. این مطلب در ابتدای کتاب سمهودی[16] آمده است.

نکته: این پدیده که اکثر علمای مذاهب اربعه در طول قرون متمادی به تصوف گرایش داشته‌اند، امری طبیعی و قابل بررسی است. حنفیه، حنبلیه، مالکیه و شافعیه در طی ده قرن، بسیاری از بزرگانشان اهل تصوف بوده‌اند. برای مثال، مرجعیت مالکیه در مکه در دوره‌ای در اختیار خاندانی از سادات بود، مانند سید محمد علوی مالکی[17] و پس از او فرزند و برادرش.

صوفیان به معنای دوستداران اهل بیت (ع) هستند. در سفرهای متعددی که به مکه و مدینه داشتیم، از جمله سفری با شیخ علی کورانی و جمعی از اساتید، این عشق به اهل بیت (ع) را در میان بسیاری از اهل سنت، حتی در مکه، مشاهده کردیم. برای نمونه، با راهنمایی شیخ زین‌العابدین العمری، از نمایندگان مهم این جریان در مدینه، در برخی مجالس آنان حضور یافتیم و شاهد محبت عمیقشان به اهل بیت (ع) بودیم.

پرسش: چرا این پدیده وجود دارد و چرا این گرایش در مذهب آنان ریشه دوانده است؟

پاسخ: با وجود آنکه ممکن است انتقاداتی به برخی عقاید و اعمال صوفیه وارد باشد، نکته اساسی این است که آنان، به‌جز فرقه نقشبندیه،[18] ائمه (ع) را به‌عنوان دوازده امام معصوم، دارای جایگاه ملکوتی و رهبران آخرت و قیامت می‌شناسند.

فایده: یکی از مهم‌ترین پژوهش‌ها در شناخت هر ملت، کشور یا مقطع تاریخی، بررسی «دموگرافی مذهبی» آن منطقه است. دموگرافی در اینجا به معنای جغرافیای عقیدتی و انسانی است؛ همان‌طور که جغرافیای طبیعی، کشاورزی یا معدنی را بررسی می‌کنیم، باید به جغرافیای باورها و مذاهب نیز بپردازیم.

برای مثال، برخلاف تصور رایج، اکثریت سنی‌های سوریه اموی‌گرا نیستند. متأسفانه به دلیل عدم شناخت دقیق این دموگرافی، گاهی تحلیل‌ها و تصمیم‌گیری‌های سیاسی دچار اشتباهات راهبردی می‌شود. دموگرافی مذهبی آثار بسیار گسترده‌ای در سیاست و اجتماع دارد. اگر داده‌های میدانی به‌درستی تحلیل شود، مشخص می‌گردد که بسیاری از این مردم، نه وهابی و نه داعشی هستند و حتی با آنان دشمنی دارند. نمونه آن مردم شهر حماة هستند که عمدتاً حنفی‌مذهب و صوفی‌مسلک بوده و با تندروی‌های سلفی مخالف‌اند. بیانیه‌های نخبگان این شهر، به‌ویژه پس از حوادث سال 2012، گواه این مدعاست.

نتیجه: از آنجا که نقاط مشترک بسیاری با جریانات صوفی‌گری وجود دارد، هدف از این مباحث ترویج تصوف نیست، بلکه فهم دقیق دموگرافی طرف مقابل برای یافتن نقاط مشترک و آغاز دادوستد فکری و فرهنگی است. یکی از نویسندگان در مقاله‌ای با استناد به منابع متعدد بیان می‌کند که در اکثر کشورهای مسلمان سنی، بین پنجاه تا نود درصد جمعیت، صوفی‌مسلک هستند.

این یک واقعیت انکارناپذیر است. در عربستان سعودی نیز وضعیت به همین‌گونه است و برخلاف تصور عمومی، وهابیت در اقلیت قرار دارد و قدرت خود را مدیون حمایت‌های خارجی است.

     مکه و مدینه: ساکنان بومی این دو شهر عمدتاً صوفی هستند.

     استان عسیر: این استان که از پس از مدینه تا مرز یمن امتداد دارد، طبق برخی برآوردها، دارای جمعیت قابل توجهی از اسماعیلیان شش‌امامی است. یکی از بازرگانان که به واسطه تجارت خود وجب‌به‌وجب آن مناطق را پیموده است، جمعیت آنان را تا هشتاد درصد تخمین می‌زند؛ امری که داده‌های دیگر نیز تا حدودی آن را تأیید می‌کند.

     منطقه شرقی: اکثریت جمعیت با شیعیان دوازده‌امامی است.

     شمال عربستان: عشایر ساکن در مناطقی مانند حائل، عموماً صوفی‌مذهب و مخالف آل سعود و وهابیت هستند.

     مناطق مرکزی: حتی در استان‌های مرکزی مانند ریاض، درعا و قصیم که خاستگاه وهابیت به شمار می‌روند، وهابیت در اکثریت مطلق نیست و گرایش‌های صوفیانه و حتی موارد استبصار (شیعه شدن) در میان آنان دیده می‌شود.

حاصل کلام: وقتی از وضعیت عربستان سخن به میان می‌آید، باید این نقشه دموگرافیک را در نظر داشت. این الگو در بسیاری از کشورهای دیگر نیز تکرار می‌شود. در پاکستان، هند، اندونزی، مالزی، کشورهای آسیای میانه مانند قزاقستان و ازبکستان، و کشورهای آفریقایی چون الجزایر، مغرب، تونس، مالی، گینه و نیجر، و حتی در آلبانی، گرایش غالب با تصوف و طریقه‌های صوفیانه است. متأسفانه به دلیل کم‌توجهی و عدم فعالیت کافی، جریان وهابیت با صرف هزینه‌های گزاف در حال نفوذ و تغییر این بافت جمعیتی است.

وهابیت، اخوان‌المسلمین و جریان‌های ناصبی که با اهل بیت (ع) دشمنی می‌ورزند، در مجموعِ جهان تسنن در اقلیت هستند. شناخت دقیق دموگرافی مذهبی و عقیدتی هر منطقه، کلید فهم صحیح و تعامل مؤثر است.

بزرگانی از علمای اهل سنت همچون قندوزی[19] در کتاب ینابیع المودة و حاکم حسکانی[20] ، با وجود آنکه از رهبران مذاهب اربعه به شمار می‌روند، به سبب برخورداری از حس صوفیانه، آثاری در فضائل اهل بیت (ع) تألیف کرده‌اند که مشابه آن را کمتر می‌توان یافت. این پدیده نشان می‌دهد که محبت اهل بیت (ع) در طول تاریخ در قلوب بسیاری از مسلمانان ریشه داشته است.

با بازگشت به بحث اصلی، باید توجه داشت که حکام ظالم، همچون امویان و عباسیان، همواره از محبت باطنی مردم به اهل بیت (علیهم السلام) هراس داشتند. از این رو، در حالی که در ظاهر خود را پیرو مذاهب فقهی رایج مانند حنبلی، مالکی یا شافعی نشان می‌دادند، در باطن کینه اهل بیت را در دل داشتند. برای مثال، دل‌های مردم همچنان به اهل بیت (علیهم السلام) متمایل بود و از میراث دولت فاطمیون[21] و نمونه‌های مشابه آن الهام می‌گرفتند. اما از آنجا که حاکمان وقت، قدرت نظامی را در دست داشتند، با زور و سرنیزه به ترویج مذهب خود می‌پرداختند. نمونه بارز آن، اقدامات صلاح‌الدین ایوبی[22] است که برای تغییر مذهب مردم در فروع دین، خونریزی‌های فراوانی به راه انداخت. با این حال، محبت به اهل بیت (علیهم السلام) در قلوب مردم ریشه‌دار باقی ماند و این تعلق خاطر شگفت‌انگیز تا به امروز نیز ادامه دارد.

در عالم کرامات و برآورده شدن حاجات، اهل بیت (علیهم السلام)، به‌ویژه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام حسین (علیه السلام)، جایگاهی دارند که دوستدارانشان در راه محبت آنان جان‌فشانی می‌کنند. این گروه از محبان اهل بیت، سنت حسنه‌ای دارند که در میان ما کمتر رایج است: برگزاری مجالس هفتگی برای انشاد و ذکر فضائل اهل بیت (علیهم السلام). هرچند ما مجالس روضه را برپا می‌داریم، اما سنت ستایش فضائل و شعرخوانی به این شکل کمتر دیده می‌شود. آنان با احیای این سنت، به حدیث «مَنْ قَالَ فِينَا بَيْتَ شِعْرٍ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ»[23] جامه عمل پوشانده‌اند، در حالی که ما در این زمینه کوتاهی کرده‌ایم.

برای نمونه، در مدینه، بسیاری از اهل سنت که پیرو مذهب مالکی و طریقت‌های صوفی هستند، از محبان اهل بیت (علیهم السلام) به شمار می‌روند. همچنین، ساکنان بومی مکه نیز غالباً وهابی نیستند و به مذهب مالکی و تصوف گرایش دارند. بخشی از سنت دینی این گروه‌ها، برگزاری جلسات هفتگی برای سرودن اشعار در فضائل اهل بیت (علیهم السلام) است و از این طریق با توسل به ایشان، کرامات بسیاری مشاهده کرده و حاجات خود را دریافت می‌کنند. این پدیده محدود به مکه و مدینه نیست و در میان بخش بزرگی از اهل سنت و جماعت نیز رواج دارد. محبت به اهل بیت (علیهم السلام) در میان آنان به قدری است که حتی مواردی از تشرف به محضر حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز در میانشان گزارش شده است.

در مصر نیز، با وجود نفوذ تفکرات وهابی، اکثر علمای الازهر[24] گرایش‌های صوفیانه دارند. نباید ظاهر امور ما را فریب دهد؛ با بررسی دقیق‌تر و ارتباط نزدیک‌تر، درمی‌یابیم که گرایش به تصوف در میان آنان بسیار قوی‌تر از تأثیرات وهابیت است، مگر آنکه ما در برقراری این ارتباط و تبادل نظر کوتاهی کنیم. این وضعیت در مناطق دیگر نیز صادق است؛ برای مثال، در افغانستان، با وجود سیطره گروه‌های تندرو، ریشه‌های تصوف در میان اکثریت مردم، به‌ویژه قوم پشتون، همچنان عمیق و پابرجاست.

با صرف‌نظر از تفصیل بیشتر این مباحث، به اصل مطلب بازمی‌گردیم. تقیه همچون یک «نرم‌افزار» عمل می‌کند که گزینه‌های متعدد و بی‌شماری را در اختیار مؤمن قرار می‌دهد. نکته کلیدی این است که تقیه به معنای ایستایی و انفعال نیست، بلکه راهبردی برای حفظ گزینه‌ها و از دست ندادن فرصت‌هاست.

حال این پرسش مطرح می‌شود که چگونه گاهی به دلیل حرمت کتمان، برخی حقایق مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) که در قرآن و روایات آمده، به صورت آشکار بیان نمی‌شود؟ خداوند در قرآن کریم، امامت علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) را بیان فرموده، اما به صورت «در لفافه». مقصود از «در لفافه» بودن این است که براهین قرآنی به گونه‌ای طرح شده‌اند که جز با پذیرش امامت ائمه (علیهم السلام)، تفسیر و انطباق کاملی نمی‌یابند. این شیوه در مناظرات امام رضا (علیه السلام) با مأمون عباسی و علمای اهل سنت نیز مشهود است؛ ایشان با وجود فضای سنگین و محتاطانه، حقایق را به شیوه‌ای بیان می‌کردند که قابل انکار نباشد.

این روش، یعنی بیان تدریجی و متناسب با ظرفیت‌ها، در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز وجود داشته است. ایشان نمی‌خواستند دشمنان یک‌باره از تمام حقایق آگاه شوند. این نکته‌ای است که امام هادی (علیه السلام) بر آن تأکید ویژه‌ای دارند و از این طریق، میان «حرمت کتمان حق» و «ضرورت بیان تدریجی» جمع می‌کنند. این فرق دقیق، به‌ویژه در مسئله غدیر، بر اساس فرمایشات امام هادی (علیه السلام) قابل درک است. امام هادی (علیه السلام) در زیارت شریف غدیریه[25] به تفصیل بیان می‌کنند که اصل تشریع امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ابتدای بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) وجود داشته، اما ابلاغ و آشکارسازی آن، با وجود اینکه امامت از اصول دین است، به صورت تدریجی صورت گرفته است.

تقیه به مثابه راهبرد: تفکیک ابزار از هدف

این پویایی در انتخاب گزینه‌ها، که در عربی از آن به «مرونة الآلیات» (انعطاف‌پذیری سازوکارها) تعبیر می‌شود، شباهت‌هایی با مفهوم دیپلماسی دارد.

نکته: دیپلماسی به معنای دست کشیدن از هویت و اهداف بنیادین نیست. نرمش دیپلماتیک در ابزارها و روش‌ها، هرگز نباید به عدول از اهداف و آرمان‌ها منجر شود.

یکی از اصول اساسی در این زمینه، تفکیک میان ابزار و هدف است. رسیدن تدریجی به اهداف امری پذیرفته‌شده است، اما توقف در مسیر یا دست کشیدن از آرمان‌ها و هویت، به هیچ وجه جایز نیست. همچنین باید میان «مدارا» در برخورد و «موالات» (پذیرش ولایت و سرپرستی) تفاوت قائل شد؛ نرمش در رفتار نباید به معنای پذیرش حاکمیت فکری و سیاسی دشمن تلقی گردد. این خلط مبحث متأسفانه بسیار تکرار می‌شود.

برای نمونه، یکی از نقدهایی که برخی از بزرگان و معاصران به روش آیت‌الله بروجردی[26] وارد می‌کردند، ناظر به همین مسئله بود. البته صحت و سقم این نقدها محل بحث است و چیزی از عظمت شخصیت ایشان نمی‌کاهد. این نقدها به شخصیت‌های دیگری همچون شیخ عبدالکریم زنجانی[27] و حتی شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء[28] نیز وارد می‌شد؛ با اینکه این بزرگان، فقهایی مخلص و موفق در زمینه‌های فعالیت خود بودند. بزرگانی چون سید احمد خوانساری[29] ، سید صدرالدین صدر[30] ، سید محمدتقی خوانساری[31] و آیت‌الله کوه‌کمره‌ای[32] از جمله معترضانی بودند که معتقد بودند گاهی در روش آیت‌الله بروجردی، مرز میان ابزار و برنامه اصلی مخدوش می‌شود.

این بحث، از مباحث بسیار دقیق و پیچیده در مدیریت راهبردی است.

قاعده: ابزار یک چیز است و استراتژی و هدف، چیزی دیگر. هرگز نباید به بهانه انعطاف در ابزار، از اهداف و آرمان‌های اصلی دست کشید. البته ایجاد هماهنگی کامل و بی‌نقص میان این دو، کاری است در حد اعجاز و نیازمند توفیق الهی، اما وظیفه ما تلاش برای حفظ این مرزبندی تا حد امکان است.

نمونه دیگر، فعالیت‌های شیخ محمدتقی قمی[33] ، نماینده آیت‌الله بروجردی در مصر بود. آیت‌الله سید محمدتقی طباطبایی قمی[34] نقل کرده‌اند که با وجود احترام به تلاش‌های صورت‌گرفته، روش سید عبدالحسین شرف‌الدین[35] در تأثیرگذاری بر الازهر، بسیار موفق‌تر از روش آیت‌الله بروجردی بوده است.

در آن مجلس، آیت‌الله مرعشی نجفی[36] شیفته منش سید عبدالحسین شرف‌الدین[37] شد. محور بحث آنان، تحلیل عوامل موفقیت‌های چشمگیر سید عبدالحسین شرف‌الدین بود. آیت‌الله مرعشی با اشاره‌ای تلویحی و بدون ذکر نام آیت‌الله بروجردی[38] ، روش شرف‌الدین را در دستیابی به اهداف، موفق‌تر ارزیابی می‌کرد.

محور بحث در این مقایسه، مسئله «هنجارسازی میان استراتژی و ابزار» است. این بحث بسیار دقیقی است. علامه امینی[39] نیز نقدهایی بر روش آیت‌الله بروجردی داشت، هرچند کسی در عظمت علمی و جایگاه رفیع ایشان تردیدی ندارد. مسئله این است که بحث ابزاری، حسابی جدا از ارزیابی جایگاه کلی افراد دارد.

نکته: باید توجه داشت که بیان حقایق، امری درجه‌دار است. تأخیر در بیان، لزوماً به معنای عدم بیان مطلق نیست؛ بلکه ممکن است به معنای عدم بیان به صورت آشکار یا عدم بیان اصل مطلب در یک مقطع زمانی خاص باشد. این همان جمع میان قاعده «وجوب بیان» و تشخیص «درجه بیان» متناسب با شرایط است.

مثال بارز این امر، موضوع غدیر است. در حالی که نقطه اوج اعلان ولایت در غدیر خم بود، اما اصل دستور الهی برای نصب امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به امامت، از روزهای نخستین بعثت وجود داشت. خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبرش (صلی الله علیه و آله) دستور داد: ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾[40] . این آیه شریفه به استناد احادیث متواتر، از جمله حدیث یوم الدار،[41] یکی از براهین قاطع بر امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و بحث پیرامون آن مجالی بسیار گسترده می‌طلبد.

قاعده:

مراتب بیان حقیقت: درس‌هایی از زیارت غدیریه

باید میان سه مرحله تفاوت قائل شد:

1. اصل ثبوت و جعل یک حقیقت اعتقادی.

2. اصل بیان آن حقیقت به صورت تدریجی.

3. درجات و مراتب مختلف آن بیان.

امام هادی (علیه السلام) در زیارت شریف غدیریه[42] بر این تفکیک ساختاری تأکید می‌ورزند و غفلت از آن، موجب نادیده گرفتن بسیاری از حقایق می‌شود. بر اساس همین تحلیل، در روز غدیر، «نصب» جدیدی صورت نگرفت و حتی اولین «بیان» نیز نبود؛ بلکه در آن روز خداوند از پیامبرش (صلی الله علیه و آله) «بالاترین درجه بیان» را طلب کرد. وگرنه، همان‌طور که امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه به تفصیل مواردی را برمی‌شمرند، قرآن کریم پیش از آن و حتی در مکه، امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به صورت‌های گوناگون مطرح کرده بود. جریان سقیفه که از همان دوران مکه در اسلام رخنه کرده بود، این اشارات را دریافته و خطر را احساس کرده بودند، اما چون بیان، صراحت کامل نداشت، توانایی مقابله علنی با آن را نداشتند. این بحث با استناد به آیه ﴿…الْيَوْمَ رَضِيتُ لَكُمْ…﴾[43] ابعاد گسترده‌تری می‌یابد که نشان می‌دهد رضایت الهی پس از اتمام حجت و آگاهی کامل امت حاصل شده است.

حاصل کلام: تقیه شاکله‌ای دارد که بر دو اصل استوار است: 1. نفی ایستایی و سکون. 2. عدم سقوط تکالیف.

معنای تقیه این است که بهانه عجز را نباید دستاویز قرار داد، زیرا عجز در یک گزینه، به معنای نبود گزینه‌های دیگر نیست. اگر توانایی انجام کاری در روز و به صورت آشکارا وجود ندارد، باید آن را در شب و به صورت پنهانی به انجام رساند؛ تمام قدرت‌ها باید به کار گرفته شوند. این معنا حتی در تقیه اضطراری نیز جاری است. ما بسیاری از اوقات از گزینه‌های پنهان غافل می‌شویم و تصور می‌کنیم تنها راه، همان شیوه سنتی و آشکار است. اگر کسی به دلیل عدم آگاهی و نرسیدن ذهنش به راه‌حل‌های دیگر، در بن‌بست بماند، بحث دیگری است؛ اما با تأمل و دقت، راه‌های جایگزین همواره وجود دارند.

تذکر: باید به یک مطلب بسیار مهم توجه داد. توسل به قاعده «تزاحم»[44] یک علاج اورژانسی و ثانوی است، نه یک راهکار اولیه. هنر فقیه آن است که پیش از آنکه تنش میان احکام را به مرحله تزاحم برساند، با مدیریت هوشمندانه و یافتن گزینه‌های بدیع، راهی برای جمع بین ملاکات احکام بیابد. همین‌طور در باب «تعارض ادله»،[45] توسل به مرجحات نیز یک علاج اضطراری است. هنر فقیه آن است که با دقت نظر، نشان دهد آنچه در نگاه سطحی ما تعارض به نظر می‌رسد، در واقع تنشی ظاهری است و با فهم عمیق‌تر، آن تنافی برطرف می‌شود. چه بسیار مواردی که در کتب فقهی متقدم مانند تهذیب الاحکام[46] به عنوان تعارض مطرح می‌شد، اما فقهای متأخر در کتبی چون جواهر الکلام[47] ، مستمسک العروة الوثقی[48] و التنقیح فی شرح العروة الوثقی[49] نشان دادند که آن موارد نه تنها تعارض نیست، بلکه چه بسا از معجزات بیانی محسوب می‌شود. فاصله میان این دو نگاه بسیار است.

قاعده: برای فهم دقیق واژگان، نباید به لغت‌نامه‌های عمومی اکتفا کرد. لغت‌نامه عمومی مانند یک راهنمای کلی است که معنای عام کلمه را مشخص می‌کند، اما هر علم و فنی، اصطلاحات خاص خود را دارد. برای فهم دقیق یک اصطلاح در علومی چون مهندسی، پزشکی یا بانکداری، باید به متخصصان همان حوزه رجوع کرد. این اصل همواره در مباحث فقهی نیز مورد تأکید قرار می‌گیرد.

نکته پایانی: تقیه به معنای دست کشیدن از مسئولیت‌ها، عزت و قدرت نیست؛ بلکه به معنای هوشمندی در انتخاب روش است. یکی از سرزنش‌های ائمه (علیهم السلام) متوجه شیعیانی بوده است که جایگاه تقیه را به درستی نمی‌شناختند. امام حسن عسکری (علیه السلام) در نکوهش آنان می‌فرمایند: «وتتقون حيث لا تجب التقية، وتتركون التقية حيث لا بد من التقية.»؛[50] این نشان می‌دهد که شناخت نظری و عملی تقیه، از ارکان اساسی به کارگیری صحیح این دستور الهی در نظام امنیتی و سایر شئون زندگی است.

یکی از ارکان اساسی برای به کارگیری دستورات علمی در سامانه‌های امنیتی و سایر امور، شناخت دقیق تقیه، هم در بُعد نظری و هم در بُعد اجرایی است. ازاین‌رو، در روایات، کسانی که مواضع تقیه را به درستی درک نمی‌کنند، مورد سرزنش قرار گرفته‌اند. چنان‌که در کلام منسوب به امام رضا (علیه السلام) آمده است: «تَتَّقُونَ حَيْثُ لَا يُتَّقَى وَلَا تَتَّقُونَ حَيْثُ يُتَّقَى»؛[51] «آنجا که نباید تقیه کنید، تقیه می‌کنید و آنجا که باید تقیه کنید، تقیه نمی‌کنید».

این کلام حضرت نشان می‌دهد که شناخت تقیه، هم از جهت نظری و هم از جهت اجرایی، امری ضروری است؛ زیرا اجرا نیز نیازمند شناخت است و جهل به آن، موجب سرزنش می‌شود. عذر «نمی‌دانستیم» در جایی که امکان تعلم و یادگیری وجود داشته، پذیرفته نیست و با این پرسش مواجه می‌شود که: «هَلَّا تَعَلَّمْتُمْ؟»؛[52] «چرا نیاموختید؟». این مؤاخذه هم شامل شبهه حکمیه[53] در بُعد نظری می‌شود و هم شبهه موضوعیه[54] در بُعد عملی.

این بحث بسیار مهم است و در فرصتی دیگر باید به تفصیل به آن پرداخت.

نکته: این امر نشان می‌دهد که فقیه برای تشخیص موضوعات و مصادیق نیازمند رجوع به متخصصان است و متخصصان نیز برای فهم حکم شرعی به فقیه نیازمندند. این یک رابطه خدمات متقابل علمی است که در آن، فقیه در صورت عدم امکان تعبد، موظف به ارشاد یا دخالت در تبیین موضوع است. بنابراین، همان‌گونه که فقیه به متخصص نیاز دارد، متخصص نیز به فقیه نیازمند است و این یک خدمت متقابل علمی محسوب می‌شود.


پرسش و پاسخ
تحلیل فقهی و عملی تقیه در مکتب اهل‌بیت (ع)

مبانی نظری حل تعارض ادله: جمع تبرعی و عرفی

پرسشی مطرح می‌شود که این امر چگونه رخ می‌دهد؟ زیرا مشهور آن است که برای حل تعارض مستقر، گویی راهی جز توسل به جمع تبرعی[55] نیست و اگر از جمع تبرعی به جمع عرفی[56] منتقل شویم، ناگزیر باید به دنبال قرائن و شواهد متعدد بود. این مسئله به‌تفصیل در مبحث «تعارض ادله»[57] بررسی شده است و بر اساس قواعد علم معانی و بیان و اصول فقه، با استناد به شواهد انسی و شواهد ورودی، می‌توان صحت این دیدگاه را اثبات کرد.

این روش نزد بزرگانی چون شیخ طوسی[58] در دو کتاب تهذیب الاحکام و الاستبصار، و همچنین نزد شیخ مفید[59] و سید مرتضی[60] ، امری کاملاً فنی و صناعی است. برخلاف دیدگاه شیخ انصاری[61] که در مقام نقد، روش شیخ طوسی را به دلیل فقدان شاهد، نوعی جمع تبرعی و فاقد اعتبار می‌داند. اما به نظر می‌رسد این جمع، تبرعی نیست، بلکه صناعی است، هرچند نیازمند دقت و اهتمام ویژه‌ای است.

نکته: تمایز میان جمع تبرعی و عرفی در مقام نظر وجود دارد. این تمایز چنین است که جمع تبرعی نیز یک روش صناعی است، اما رتبه آن در مراحل پایانی قرار دارد. همانند ارجاع به قرآن که اگر به‌عنوان قاعده اولیه در همه موارد به کار رود، ممکن است به تباهی دین بینجامد، اما به‌عنوان آخرین مرجع و در جایگاه خود، صحیح است. اصول عملیه نیز دارای رتبه‌بندی هستند و اصول عملیه عقلیه در مراتب متأخر قرار دارند؛ اما این به معنای بی‌اعتباری آن‌ها در هنگام عمل نیست و بزرگان بسیاری به آن عمل کرده‌اند.

تقیه در مقام عمل: انجام عبادات ناقص

در مقام عمل، این پرسش مطرح می‌شود که کدام بخش از حکم باید کنار گذاشته شود؟ آیا باید مخصِّص[62] را نادیده گرفت؟ یا بخشی از آن را کتمان کرد؟ یا افراد مخصِّص را تقسیم نمود؟ برای مثال، اگر اصل وضوح در عمل رعایت نشود و به یک وضوح ناقص اکتفا گردد، این خود چارچوبی دیگر می‌طلبد.

بسیاری از افراد، احکام تقیه را به‌درستی درک نمی‌کنند. بحث بر سر این نیست که مثلاً روزه‌داران نماز را ترک کنند؛ بلکه بحث بر سر این است که همان عمل ناقصی که در حالت تقیه انجام می‌شود، گاهی کارآمدتر از ترک کامل آن است. بسیاری بر این باورند که نماز تحت هیچ شرایطی نباید ترک شود، درحالی‌که انجام آن با وضوی ناقص تقیه‌ای، گزینه‌ای قابل‌بررسی است.

ضرورت فرهنگ‌آموزی تقیه برای عموم

یادگیری فرهنگ تقیه، امری ضروری است و با توجیه تفاوت دارد. در روایات آمده است که فرد عالم و فقیه، تقیه را به‌خوبی به کار می‌گیرد. هرچه شناخت انسان از زمینه‌ها و شرایط بیشتر شود، آرامش و اطمینان خاطر بیشتری می‌یابد. لذا فرهنگ‌آموزی در این زمینه برای عموم مردم لازم است و تنها به طلاب علوم دینی اختصاص ندارد. فرهنگ، قواعد، اصول و فروع مذهب شیعه، مسلک‌های روشنی در این باب دارد که در منابعی چون اصول کافی تبیین شده است. مقام انسانی که این معارف را می‌آموزد، حتی اگر طلبه یا روحانی نباشد، در دنیا و آخرت بسیار والاست.

پرسش: نسبت میان وجود منکرات و عدم آن با اصل تقیه چیست؟ چگونه ممکن است که در شرایطی، وجود منکر جایز شمرده شود؟

تبیین مصادیق عملی تقیه در عبادات

احساس می‌شود بسیاری از مؤمنین که با مصادیق تقیه آشنا نیستند، در دوراهی قرار می‌گیرند که یا عبادتی با وضوح کامل انجام دهند یا اگر شرایط اجازه نمی‌دهد، آن را ترک کنند. درحالی‌که خود تقیه راه‌های متعددی برای انجام عبادات پیش روی مکلف قرار می‌دهد. برای مثال، میان انجام نماز با وضوی ناقص تقیه‌ای و ترک کلی نماز، گزینه اول مجزی است. یعنی مکلف باید نماز را به جا آورد، هرچند نمازی که اقامه می‌کند از نظر دیگران ناقص، باطل یا مکدر به نظر برسد. در چنین شرایطی گفته می‌شود همین عمل ناقص از ترک کامل آن بهتر است. این عمل به‌صورت مخفیانه انجام نمی‌شود، بلکه ظاهر فعل برای دیگران آشکار است، اما نیت و قصد باطنی آن که انجام وظیفه ثانویه است، از دیگران پنهان است. مکلف در ظاهر، فعلی متعارف را مطابق با محیط عرضه می‌کند.

نکته: در اقتدا به جماعت اهل‌سنت، نیت «جماعت» صحیح نیست، بلکه باید نیت «متابعت» کرد. بسیاری به اشتباه قصد جماعت می‌کنند، درحالی‌که فقها به لزوم نیت متابعت فتوا داده‌اند.

عمل جناب عمار بن یاسر[63] نیز که به‌ظاهر کلماتی کفرآمیز بر زبان راند، به اصل دین او خللی وارد نکرد. خداوند عمل او را با نزول آیه ﴿إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ﴾[64] (مگر کسی که مجبور شده و[لی] قلبش به ایمان اطمینان دارد) تأیید فرمود. قصد او بیزاری از دین نبود و اگر گزینه‌های دیگری پیش رو داشت، چه‌بسا مقام بالاتری می‌یافت. خداوند عمل او را کفر نشمرد، هرچند در ظاهر چنین می‌نمود.

توجه: در برخی مباحث، از این عمل با عنوان «استرداد» یاد شده است، نه «تقیه»، هرچند ماهیت هر دو یکی است. روایات نبوی متفق‌علیه نیز این معنا را تأیید می‌کند. اینکه خداوند خود، تقیه را در ماجرای عمار تقریر فرمود، جواز آن را در شرایط مشابه، حتی در اصول توحید، اثبات می‌کند.

قاعده: مراد از اینکه تقیه نباید به اصول دین آسیب بزند، این نیست که اظهار کفر زبانی مطلقاً حرام است؛ بلکه مقصود آن است که نباید ریشه‌های اعتقادی جامعه مؤمنان از بین برود. برای مثال، ایستادگی ابن‌سکیت[65] باعث پایبندی مؤمنان به عقایدشان شد.

ازاین‌رو، در مورد میثم تمار[66] ، از یک سو امیرالمؤمنین (ع) او را به سبب استقامتش تشویق می‌کند و از سوی دیگر، امام صادق (ع) بر عمل او نقدی مبنی بر وجود گزینه‌های بهتر وارد می‌سازد. این دو دیدگاه متناقض نیست.

پاسخ: حضرت امیر (ع) جنبه‌های مثبت موضع استوار میثم را تأیید می‌فرماید. اما امام صادق (ع) به این نکته اشاره دارد که میثم می‌توانست گزینه‌های بالاتری را انتخاب کند که ثمرات پربارتری داشت. این همان چیزی است که در فرهنگ شیعی «ترک اَولی»[67] نامیده می‌شود. ترک اولی در جای خود محفوظ است، اما این به معنای نفی جنبه‌های مثبت عملی که انجام شده است، نیست.


 


[2] زیدیه یکی از فرق منشعب از تشیع است که امامت را پس از امام سجاد علیه‌السلام در فرزندش زید بن علی و سپس در فرزندان فاطمه علیهاالسلام که قیام به شمشیر کنند، منحصر می‌دانند. در اینجا مراد از «رویکرد زیدیه»، نه یک فرقه خاص، بلکه نمادی از هرگونه حرکت تندروانه، آشکار و فاقد برنامه‌ریزی راهبردی است.
[3] این روایت با تفاوت‌هایی در منابع ذکر شده است. در برخی نقل‌ها آمده است که فرستادگان هارون با دیدن کرامت امام از ایشان دست کشیدند. برای نمونه بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج48، ص228.
[4] طی الارض اصطلاحی عرفانی و کلامی به معنای از میان برداشتن مسافت‌های طولانی در زمانی کوتاه به نیرویی غیرمادی است.
[8] سید حسن بن هادی صدرالدین موسوی عاملی کاظمی (1272-1354 ق)، معروف به سید حسن صدر، از فقها، اصولیون و مراجع تقلید شیعه در کاظمین بود. او به دلیل داشتن نگاهی جامع و اجتماعی به مسائل شهرت داشت.
[9] ابوالقاسم بن محمدحسن گیلانی (1151-1231 ق)، معروف به میرزای قمی، فقیه و اصولی بزرگ شیعه و از شاگردان برجسته وحید بهبهانی بود. کتاب مشهور او القوانین المحکمة فی الاصول. است
[14] نورالدین علی بن عبدالله سمهودی (844-911 ق)، فقیه، مورخ و عالم شافعی‌مذهب مصری‌الاصل و ساکن مدینه بود. کتاب مشهور او وفاء الوفا بأخبار دار المصطفی.، یکی از مهم‌ترین منابع تاریخی درباره مدینه منوره است
[15] این مضمون در روایات متعددی آمده است. برای نمونه كامل الزيارات - ط دار المرتضوية، ابن قولويه القمي، ج1، ص117.. باب40، ح1
[16] او نورالدین علی بن عبدالله سمهودی (م 911 ق)، فقیه شافعی و مورخ مشهور مصری است که به سبب تألیف کتاب وفاء الوفا بأخبار دار المصطفی. شهرت دارد. این کتاب از مهم‌ترین منابع تاریخی درباره شهر مدینه است
[17] احتمالاً مقصود، سید محمد بن علوی مالکی (م 1425 ق) از علمای بزرگ معاصر مالکی در مکه است که به سبب گرایش‌های صوفیانه و مخالفت با وهابیت شهرت داشت. پس از او، فرزندان و شاگردانش راه او را ادامه دادند.
[18] فرقه نقشبندیه، از طریقت‌های مهم صوفی در جهان تسنن است. اگرچه این فرقه برای ائمه (ع) احترام قائل است و سلسله طریقتی خود را از طریق امام جعفر صادق (ع) به پیامبر (ص) می‌رساند، اما در باب امامت و رهبری، مبانی متفاوتی با عقاید شیعه دارند و اولیای خاص خود را در سلسله مراتب عرفانی مقدم می‌دانند.
[19] شیخ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (م 1294 ق)، از علمای حنفی‌مذهب و نویسنده کتاب مشهور ینابیع المودة لذوی القربی. است که در آن روایات بسیاری در فضائل اهل بیت (ع) گردآوری کرده است
[20] ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله حسکانی، از علمای حنفی قرن پنجم هجری و نویسنده کتاب شواهد التنزیل لقواعد التفضیل. است که به جمع‌آوری آیات نازل‌شده در شأن اهل بیت (ع) اختصاص دارد
[21] دولت فاطمیان (297–567 ق / 909–1171 م) خلافتی شیعی‌مذهب و اسماعیلی بود که بر بخش‌های وسیعی از شمال آفریقا، شام و حجاز فرمانروایی می‌کرد و تأثیرات فرهنگی و مذهبی عمیقی بر جای گذاشت.
[22] صلاح‌الدین ایوبی (م 589 ق)، مؤسس سلسله ایوبیان که به دلیل بازپس‌گیری قدس از صلیبیان شهرت دارد، پس از برانداختن دولت فاطمی در مصر، سیاست سرکوب مذهب تشیع و ترویج مذاهب اهل سنت را در پیش گرفت.
[24] جامع الازهر در قاهره، یکی از مهم‌ترین مراکز علمی و دینی جهان اسلام است که در دوران فاطمیان تأسیس شد و امروزه به عنوان مرجع اصلی فقهی و کلامی بسیاری از اهل سنت شناخته می‌شود.
[25] زیارت غدیریه، زیارتی مفصل و مشتمل بر مضامین بلند اعتقادی است که از امام هادی (علیه السلام) نقل شده و در آن، فضائل و مقامات امیرالمؤمنین (علیه السلام) با استناد به آیات قرآن و وقایع تاریخی تبیین شده است. این زیارت در روز عید غدیر خوانده می‌شود. (مفاتیح الجنان، اعمال روز هجدهم ذی‌الحجه).
[26] سید حسین طباطبایی بروجردی (م 1380 ق)، از بزرگ‌ترین مراجع تقلید شیعه در قرن چهاردهم هجری که مرجعیت عامه شیعیان را بر عهده داشت و خدمات علمی و اجتماعی فراوانی از جمله تأسیس دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیة در قاهره از وی به یادگار مانده است.
[27] شیخ عبدالکریم زنجانی (م 1388 ق)، از علمای برجسته نجف و از پیشگامان اندیشه وحدت اسلامی و اصلاحات اجتماعی بود.
[28] شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء (م 1373 ق)، از مراجع بزرگ نجف و نویسنده آثار متعدد در فقه، اصول و عقاید که به فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی گسترده در جهان اسلام شهرت داشت.
[29] سید احمد موسوی خوانساری (م 1405 ق)، از مراجع تقلید و فقهای برجسته تهران که به تقوا و احتیاط شهرت داشت.
[30] سید صدرالدین صدر (م 1373 ق)، از مراجع ثلاث قم پس از رحلت آیت‌الله حائری یزدی و پدر امام موسی صدر.
[31] سید محمدتقی خوانساری (م 1371 ق)، از مراجع ثلاث قم و از اقامه‌کنندگان نماز جمعه در دوران غیبت.
[32] سید محمد حجت کوه‌کمره‌ای (م 1372 ق)، از مراجع ثلاث قم و مؤسس مدرسه حجتیه.
[33] شیخ محمدتقی قمی (م 1411 ق)، نماینده آیت‌الله بروجردی در قاهره و از بنیان‌گذاران اصلی «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیة» که نزدیک به پنجاه سال در مصر به فعالیت‌های تقریبی اشتغال داشت.
[34] سید محمدتقی طباطبایی قمی (م 1427 ق)، از فقهای مشهور مقیم قم و از منتقدان برخی روش‌های تقریبی.
[35] سید عبدالحسین شرف‌الدین موسوی عاملی (م 1377 ق)، از علمای مجاهد و نویسندگان بزرگ شیعه در لبنان که کتاب‌های المراجعات و النص و الاجتهاد. او شهرت جهانی دارد و روش او در عین گفتگو، بر استدلال قاطع و دفاع صریح از مبانی تشیع استوار بود
[36] سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی (م 1411 ق)، از مراجع تقلید بزرگ شیعه، کتاب‌شناس و مؤسس کتابخانه بزرگ آیت‌الله مرعشی نجفی در قم.
[37] سید عبدالحسین شرف‌الدین موسوی عاملی (م 1377 ق)، از علمای مجاهد و اصلاح‌گر شیعه در لبنان و نویسنده کتب مهمی چون المراجعات و النص و الاجتهاد.
[38] سید حسین طباطبایی بروجردی (م 1381 ق)، مرجع عام شیعیان پس از سید ابوالحسن اصفهانی که به تلاش برای تقریب مذاهب اسلامی شهرت داشت.
[39] عبدالحسین امینی نجفی (م 1390 ق)، معروف به علامه امینی، نویسنده اثر بزرگ الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب.
[41] در این واقعه که در سال سوم بعثت رخ داد، پیامبر (ص) خویشاوندان نزدیک خود را جمع کرد و پس از دعوت به اسلام، فرمود هر کس اول به او ایمان آورد، وصی و جانشین او خواهد بود که تنها امیرالمؤمنین علی (ع) برخاست. برای تفصیل تاريخ الأمم و الملوك، الطبري، ابن جرير، ج2، ص319.
[42] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج100، ص284. این زیارت از زیارات مأثور و معتبر است که سید ابن طاووس آن را در کتاب اقبال الاعمال. نقل کرده است
[44] تزاحم در اصطلاح اصول فقه، به وضعیتی گفته می‌شود که دو یا چند حکم الزامی به دلیل ناتوانی مکلف از انجام هم‌زمان آن‌ها، با یکدیگر در مقام امتثال تعارض پیدا می‌کنند، در حالی که هر دو در مقام جعل و تشریع دارای ملاک هستند.
[45] تعارض در اصطلاح اصول فقه، به تنافی و ناسازگاری مدلول دو دلیل گفته می‌شود، به طوری که جمع عرفی میان آن‌ها ممکن نباشد.
[46] شیخ طوسی، محمد بن حسن. تهذیب الاحکام.. تحقیق سید حسن موسوی خرسان، چاپ 4، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق
[47] نجفی، محمدحسن. جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام.. تحقیق عباس قوچانی، چاپ 7، دار احیاء التراث العربی، 1404 ق
[48] حکیم، سید محسن. مستمسک العروة الوثقی.. چاپ 1، منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1416 ق
[49] خوئی، سید ابوالقاسم. التنقیح فی شرح العروة الوثقی.. مقرر میرزا علی غروی تبریزی، چاپ 3، مؤسسة احیاء آثار الامام الخوئی، 1422 ق
[51] این عبارت خلاصه‌ای از روایتی طولانی است که در آن امام رضا (علیه السلام) گروهی از شیعیان را به دلیل عدم درک صحیح جایگاه تقیه سرزنش می‌کنند. ر.ک: ابن شعبه حرانی، حسن بن علی. تحف العقول عن آل الرسول (ص).. تحقیق علی‌اکبر غفاری، چاپ 2، مؤسسة النشر الاسلامی، 1404 ق، ص447
[52] «چرا نیاموختید؟». این عبارت یک اصل بنیادین در فقه و اصول است که بر اساس آن، جاهل قاصر (کسی که در جهل خود کوتاهی نکرده و امکان دسترسی به علم را نداشته) معذور است، اما جاهل مقصر (کسی که امکان یادگیری داشته ولی کوتاهی کرده) مسئول و مورد مؤاخذه است. این اصل در ابواب مختلف فقهی و اصولی، از جمله در بحث برائت و احتیاط، مورد استناد قرار می‌گیرد. ر.ک: انصاری، مرتضی. فرائد الاصول.. تحقیق لجنة تحقیق تراث الشیخ الاعظم، چاپ 9، مجمع الفکر الاسلامی، 1428 ق، ج1، ص355
[53] شبهه حکمیه: تردید در اصل حکم شرعی به دلیل عدم اطلاع از آن یا اجمال و تعارض ادله.
[54] شبهه موضوعیه: تردید در مصداق و موضوع خارجی یک حکم شرعی، با وجود علم به اصل حکم.
[55] جمع تبرعی (Gratuitous Reconciliation): نوعی جمع بین دو دلیل متعارض که بر هیچ شاهد و قرینه عرفی یا عقلی استوار نیست و صرفاً برای عمل به هر دو دلیل، بدون ترجیح یکی بر دیگری، صورت می‌گیرد. این نوع جمع معمولاً در آخرین مرحله و پس از ناامیدی از سایر راه‌حل‌ها به کار می‌رود.
[56] جمع عرفی (Customary Reconciliation): جمع بین دو دلیل متعارض بر اساس روش‌ها و قرائن مقبولی که در فهم عرفی مردم رایج است؛ مانند حمل عام بر خاص یا مطلق بر مقید.
[57] برای تفصیل این مبحث، به کتب اصول فقه، بخش «تعادل و تراجیح» یا «تعارض ادله» مراجعه شود؛ به‌ویژه آثار شیخ انصاری مانند فرائد الاصول.
[58] ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (م. ۴۶۰ ق)، معروف به شیخ‌الطائفه، از بزرگ‌ترین فقها و محدثان شیعه و نویسنده دو کتاب از کتب اربعه، یعنی تهذیب الاحکام و الاستبصار.
[59] محمد بن محمد بن نعمان (م. ۴۱۳ ق)، معروف به شیخ مفید، از متکلمان و فقهای برجسته امامیه در قرن چهارم هجری.
[60] علی بن حسین موسوی (م. ۴۳۶ ق)، معروف به سید مرتضی علم‌الهدی، از بزرگ‌ترین علمای شیعه در قرن چهارم و پنجم هجری.
[61] مرتضی بن محمدامین انصاری (م. ۱۲۸۱ ق)، معروف به شیخ اعظم، از تأثیرگذارترین فقهای اصولی شیعه و نویسنده کتب مرجع فرائد الاصول و المکاسب.
[62] مخصِّص (Specifier): دلیلی که دامنه شمول یک دلیل عام را محدود می‌کند.
[63] عمار بن یاسر (رض)، از صحابه بزرگ پیامبر اسلام (ص) بود که تحت شکنجه مشرکان، به‌ناچار کلمات کفرآمیز بر زبان راند، درحالی‌که قلبش سرشار از ایمان بود. آیه ۱۰۶ سوره نحل در تأیید عمل او نازل شد.
[65] ابویوسف یعقوب بن اسحاق اهوازی (م. ۲۴۴ ق)، معروف به ابن‌سِکّیت، از ادبا و علمای بزرگ شیعه بود که به دلیل ابراز محبت به امام حسن و امام حسین (ع) در برابر متوکل عباسی، به شهادت رسید.
[66] میثم بن یحیی تمار (رض)، از یاران خاص امیرالمؤمنین (ع) بود که به دلیل وفاداری به آن حضرت، توسط عبیدالله بن زیاد به طرز فجیعی به شهادت رسید.
[67] ترک اَولی (Abandoning the Better Option): عملی که ذاتاً حرام نیست، اما انجام آن برای فردی با مقام و جایگاه معنوی بالا، شایسته نیست، زیرا او می‌توانسته عمل بهتری را جایگزین آن کند.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo