1405/03/28
تقیه؛ راهبرد جنگ نرم و فعالیت پنهان در مکتب اهل بیت/قاعده تقیه /امنیت داده ها و بصیرت در دین
موضوع: امنیت داده ها و بصیرت در دین/قاعده تقیه /تقیه؛ راهبرد جنگ نرم و فعالیت پنهان در مکتب اهل بیت
●آفات فهم نادرست تقیه و تبیین معنای حقیقی آن
●«احلاس البیوت»: نماد فعالیت پنهان و کارآمد
●بازتفسیر حدیث «کل رایة ترفع»: نفی سادهاندیشی، نه نفی قیام
●صلح امام حسن (ع): نمونهای از راهبرد تقسیم قدرت و جنگ نرم
●نتیجهگیری: تقیه به مثابه یک اصل اعتقادی و مسئولیتآفرین
تقیه؛ راهبرد جنگ نرم و فعالیت پنهان در مکتب اهل بیت
آفات فهم نادرست تقیه و تبیین معنای حقیقی آن
چنانکه پیشتر اشاره شد، یکی از آفات بحث تقیه، عمل نکردن به آن در جایگاه مناسب خود است؛ یعنی در جایی که تقیه واجب نیست، تقیه میکنیم و در موضعی که تقیه لازم است، آن را ترک میکنیم. چه بسا معنای روایتی که در این زمینه وارد شده، همین باشد که میفرماید: «وتتقون حيث لا تجب التقية، وتتركون التقية حيث لا بد من التقية.»؛[1] یعنی گاهی آن را مراعات میکنید و گاهی نمیکنید. این روایت میتواند ناظر به همین معنا باشد.
به بیان دیگر، گاهی اصل کتمان و خفا را که باید رعایت کنیم، به جا نمیآوریم و گاهی نیز فراتر از کتمان و استتار، خود را مستور و معزول میپنداریم، درحالیکه چنین نیست. این رویکردها، ضرورت تبیین دقیق معارف شیعی را دوچندان میکند.
از روایات متعدد چنین برمیآید که ما معانی مختلف تقیه را از یکدیگر تفکیک نمیکنیم. تقیه گاهی به معنای «محذوریت» و پرهیز از خطر است، اما تقیه به معنای «کتمان» همیشه با این محذوریت همراه نیست. با تأمل در آیات و روایات، میتوان به ابعاد دیگری از این مفهوم دست یافت.
شاهد: در زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روز غدیر، خطاب به آن حضرت عرض میکنیم که شما در برابر غاصبان حق خود، ضعف و سستی به خرج ندادید. این زیارت، ابعاد مهمی از معنای حقیقی تقیه را روشن میسازد. در بخشی از این زیارت آمده است: «وَ لَا أَحْجَمْتَ عَنْ مُجَاهَدَةِ غَاصِبِيكَ نَاكِلًا»؛[2] یعنی از جهاد و مقابله با غاصبان حقت، به دلیل ترس یا پیمانشکنی، عقبنشینی نکردی.
نکته: واژه «ناکلاً» از ریشه «نکول» به معنای پیمانشکنی است؛ یعنی مخالفت با عهدی که خداوند یا ولی امر از ما گرفته است، مانند آنچه در آیه شریفه ﴿…وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا…﴾[3] آمده است. بر این اساس، معنای عبارت این است که شما به دلیل نافرمانی از امر الهی، با ظالمان سازش نکردید و از مجاهدت و مقاومت در برابر آنان امتناع نورزیدید.
در ادامه همان زیارت میخوانیم: «وَ لَا أَظْهَرْتَ الرِّضَا بِخِلَافِ مَا يُرْضِي اللَّهُ مُدَاهِناً».[4] «مداهنه» به معنای سازشکاری و دست کشیدن از مقاومت و رویارویی است. رویارویی با ظالمان، طاقتفرسا و مستلزم تحمل باری سنگین است، اما سازش و مسالمه، نوعی راحتطلبی به همراه دارد. شما هرگز برای آسودگی خود، به وضع موجود رضایت ندادید و با ظالمان همراهی نکردید.
این روحیه مقاومت، همان است که قرآن کریم درباره یاران انبیا میفرماید: ﴿وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا ۖ وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ﴾[5] . در این آیه، سه نوع سستی نفی شده است:
۱. ﴿فَمَا وَهَنُوا﴾: «وَهن» به معنای سستی معنوی و روحی است.
۲. ﴿وَمَا ضَعُفُوا﴾: «ضعف» ناظر به سستی مادی و جسمی است.
۳. ﴿وَمَا اسْتَكَانُوا﴾: «استکانت» به معنای خمودگی، سکون و تسلیم شدن است.
این آمادگی روحی و مادی نباید تنها به پیش از درگیری محدود شود، بلکه در هنگام سختی و بحبوحه نبرد نیز باید نیرومندی و برتری حفظ گردد. این یک امر عقلانی و شرعی است و قاعده ملازمه میان حکم عقل و شرع نیز بر آن دلالت دارد.
در زیارت مذکور، خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است: «وَ لَا اسْتَكَنْتَ عَنْ طَلَبِ حَقِّكَ مُدَارِياً»؛[6] یعنی برای طلب حق خود، خمود و ساکن نشدی. این نشان میدهد که تعبیر «خانهنشینی» برای آن حضرت در دوران ۲۵ ساله پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، تعبیری نادرست و سطحی است. ایشان در آن دوران «میداننشین» و «مسئولیتنشین» بودند، نه خانهنشین.
نتیجه: از این زیارت میتوان هفت اصل اساسی برای تقیه صحیح استخراج کرد:
۱. عدم راحتطلبی و سازشکاری (مداهنه).
۲. عدم سستی معنوی (وهن).
۳. عدم ضعف مادی.
۴. عدم خمودگی و سکون در هنگام تقیه (استکانت). این اصول نشان میدهد که در مکتب اهل بیت (علیهم السلام)، تقیه به معنای ایستایی و انفعال نیست، بلکه فعالیتی مستمر در خفا است تا دشمن نتواند مانع پیشبرد اهداف شود.
«احلاس البیوت»: نماد فعالیت پنهان و کارآمد
یکی از واژگان کلیدی در این زمینه، «حِلس» است. در روایات آمده است: «كُونُوا أَحْلَاسَ بُيُوتِكُمْ»؛[7] یعنی همچون گلیمهای خانههایتان باشید. «حِلس» در لغت به معنای پلاس یا گلیمی است که بر زمین پهن میشود و ارزشمند به نظر نمیرسد، اما فواید بسیاری دارد و سارق نیز به آن طمع نمیکند. این واژه در فرهنگ روایی به یک نماد تبدیل شده است: عنصری پرفایده و پرفعالیت که به دلیل ظاهر سادهاش، از چشم دشمن و رقیب پنهان میماند.
«بیوت» نیز در آیات و روایات، غالباً به معنای مکتب فکری و عقیدتی به کار رفته است، چنانکه در آیه ﴿…فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ…﴾[8] مشاهده میشود. بنابراین، «احلاس بیوت بودن» یعنی در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) قطعهای پرمنفعت و کارآمد باشید، درحالیکه دشمن از عمق فعالیت شما بیخبر است. این مفهوم با خمودی و استکانت در تضاد کامل قرار دارد.
حاصل کلام: معنای تقیه، جمع میان «قله کارایی و نقشآفرینی» و «قله خفا و پنهانکاری» است. این الگو، هرچند در مسیر باطل، در میان برخی گروهها مانند یهودیان در سطح جهانی مشاهده میشود که با وجود جمعیت اندک، در مراکز قدرت اقتصادی، رسانهای و سیاسی نفوذ کردهاند، بدون آنکه خود را به صورت آشکار در معرض نمایش قرار دهند.
یهودیان در جهان چنین رویکردی دارند. آنان در پنهانترین لایهها قرار گرفته و در اوج فعالیت به سر میبرند؛ بانکداری، نفت، رسانهها و قوانین بینالملل را در اختیار دارند، بدون آنکه هویت گردانندگان اصلی آن مشخص باشد. پس کلمه «حِلس» و «احلاس» یک واژه نمادین است. اینکه آیا ما نیز چنین هستیم یا نه، بحث دیگری است. بنابراین، این مفهوم با «استکانت» و خواری هیچ نسبتی ندارد.
شعار زیارت غدیر این است: «…وَ لَا اسْتَكَنْتَ…».[9]
اشکال: ممکن است کسی بگوید من فلان زیارت یا فلان کتاب را قبول ندارم.
پاسخ: حتی اگر روایات را نپذیریم، نمیتوان آیات قرآن را انکار کرد. خداوند میفرماید: ﴿رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ﴾[10] (مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی، آنان را از یاد خدا غافل نمیکند). این آیه در ادامه آیه نور آمده است: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ… فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ﴾[11] . مراد از «بیوت» در اینجا، خانههای ساختهشده از سنگ و سیمان نیست، بلکه مقصود مکتب و طریق وحیانی اهل بیت است. این یک اصطلاح متواتر در فرهنگ قرآن و روایات است. [12]
نتیجه: معنای تقیه، جنگ نرمافزاری پنهان است، نه جنگ سختافزاری آشکار. باید به گونهای عمل کرد که دشمن و رقیب به عمق فعالیت و تأثیرگذاری شما پی نبرد. متأسفانه بهترین مصداق این دستورات در راه شر، یهودیان هستند. قدرت آنان در دولت غاصب خودشان خلاصه نمیشود، بلکه قدرتی پنهان و جهانی است.
برای مثال: در بریتانیا، یهودیان کمتر از نیم درصد جمعیت را تشکیل میدهند،[13] اما مراکز اصلی قدرت اقتصادی، قضایی، رسانهای و علمی را در اختیار دارند. این الگو نه تنها در بریتانیا، بلکه در فرانسه، آلمان، آمریکا و دیگر کشورهای تأثیرگذار نیز تکرار میشود. این همان تحقق آیه شریفه است که میفرماید: ﴿كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[14] (چه بسا گروهی اندک که به اذن خدا بر گروهی بسیار چیره شد). این تقدیر الهی است که اگر گروهی سستی ورزد، مغلوب میشود. آنان از جهت کمیت اندک، اما از جهت نیرو، نیرومندترین هستند.
فایده: دین با این دستور میخواهد پیروانش از اشتباهی که گروههایی مانند زیدیه[15] مرتکب شدند و فعالیت خود را به مبارزه سختافزاری محدود کردند، پرهیز کنند. پس معنای تقیه، خمودی و ایستایی نیست؛ بلکه ایستایی در ظاهر است، نه در واقعیت.
نکته: کلمه «بیت» در فرهنگ دینی غالباً معنایی نمادین دارد. «بیوت» در قرآن به معنای رویشگاههای دین و مکتب است و «بیت الله الحرام» نیز صرفاً به سنگهای کعبه اشاره ندارد. بر همین اساس، وقتی در روایات به «احلاس البیوت» بودن توصیه میشود، مقصود فعالیت در چند قله است: - قله پنهانکاری - قله فعالیت - قله قدرت - قله پویایی و شتاب - قله امیدواری و پرهیز از یأس - قله خستگیناپذیری و پرهیز از جزع
این هفت ویژگی در زیارت غدیریه نیز مورد تأکید قرار گرفته است. اهل بیت (ع) همواره بر این نکته اصرار داشتهاند که ریشه همه فرمایشات ایشان را میتوان در آیات قرآن یافت تا هم موجب اطمینان قلبی مؤمنان شود و هم راه را بر تشکیک وسوسهگران ببندد.
توجه: یکی از تأکیدات مکرر امام صادق (علیه السلام) این بود که شیعیان از مکتب اهل بیت منحرف نشوند. در دوران انتقال قدرت از امویان به عباسیان، نهضتهای سیاسی فراوانی با شعارهای فریبنده شکل گرفت و بسیاری از شیعیان و محبان اهل بیت فریب این جریانها را خوردند.
شاهد تاریخی: در دوران غیبت صغری (اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم)، فرقه خطابیه[16] شیعیان دوازدهامامی یمن و مغرب (شامل تونس و الجزایر کنونی) را که حاصل تلاشهای امام صادق (ع) بودند، فریب دادند. این شیعیان که مشتاقانه منتظر ظهور امام دوازدهم (عج) بودند، فریب ادعای این گروه را خوردند که مهدی موعود را معرفی کردهاند. در نهایت، این جریان که توسط ابوعبدالله شیعی (یک داعی اسماعیلی) رهبری میشد، بر منطقه مسلط شد و شیعیان دوازدهامامی را به مذهب اسماعیلی (ششامامی) منحرف کرد و زمینه تأسیس دولت فاطمیان را فراهم آورد. این جریان تاریخی پیچیده، متأسفانه کمتر مورد بررسی دقیق قرار گرفته است.
حاصل کلام: ائمه (علیهم السلام) با توجه به خطرات چنین انحرافاتی، همواره بر سنجش دقیق حرکتها و رهبران تأکید میکردند. بسیاری از نهضتهای آزادیبخش و اصلاحطلب، شعارهایی جذاب دارند اما واقعیتشان چیز دیگری است. از این رو، حتی فقیهی چون آیتالله خویی[17] در کتاب منهاج الصالحین، با در نظر گرفتن همین خطرات، به تبیین مفهوم «طاغوت» در روایات قیام پرداخته است. ایشان در کتاب جهاد که در ضمن منهاج الصالحین و به املای ایشان و قلم سید عبدالصاحب حکیم نگاشته شده، دیدگاههایی را مطرح کردهاند که برای بسیاری از اطرافیانشان نیز ناشناخته بود. این نشان میدهد که بخش مهمی از اندیشه ایشان در پنهانی و به دور از انظار عمومی شکل گرفته بود.
در واقع، بسیاری از ابعاد فکری آیتالله خویی[18] در خفا باقی مانده بود؛ برای مثال، کتاب الجهاد ایشان که به املای ایشان و کتابت سید عبدالصاحب حکیم نگاشته شد، سالها از دسترس عموم شاگردان و اعضای دفتر استفتاء به دور بود و این امر نشان میدهد که شرایط امنیتی آن زمان، چنین اقتضایی داشته است.
نکته: برای فهم ابعاد پیچیده شخصیت علمی آیتالله خویی، باید به مواردی فراتر از دروس و آثار مشهور ایشان توجه کرد. به عنوان نمونه، نامهنگاری ایشان با علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی[19] وجود دارد که در آن، علامه طهرانی در حدود سی صفحه سؤالات عمیق و بنیادین مطرح کرده و آیتالله خویی نیز در حجمی مشابه به آن پاسخ داده است. این مکاتبه بیش از آنکه یک استفتاء ساده باشد، ماهیتی مطالبهگرانه و تحقیقی داشت و بسیاری از اعضای برجسته دفتر ایشان، مانند سید محمود هاشمی شاهرودی[20] که خود مدرس اصول فقه بود، از محتوای چنین مباحثاتی بیخبر بودند. این نشان میدهد که آیتالله خویی دارای ابعاد علمی متعددی بود که حتی برای نزدیکانش نیز ناشناخته مانده بود. برای مثال، ایشان فرمولهای پیچیده ریاضی برای محاسبه خمس ابداع کرده بود که اعضای دفتر استفتائات ایشان نیز از آن بیاطلاع بودند و پاسخ به این مسائل دقیق را تنها خود ایشان در شب هنگام انجام میدادند.
شاهد: یکی از این ابعاد پنهان، نظریه خاص ایشان در باب رؤیت هلال است. برخلاف برداشتی که برخی شاگردان مانند آیتالله فیاض از کلام ایشان داشتهاند، مراد آیتالله خویی از وحدت افق، همزمانی مطلق نیست، بلکه «اشتراک در شب» است.[21]
توضیح آنکه: اگر ماه در استرالیا در ساعت ۱۰ صبح روز سهشنبه رؤیت شود و در همان زمان، فلوریدا در آمریکا ساعت ۱۱ شب دوشنبه باشد، از آنجا که هر دو منطقه در «شب دوشنبه» اشتراک دارند، رؤیت معتبر است. این معنای «اشتراک فی اللیل» است.
اشکال: علامه طهرانی در کتاب رساله رؤیت هلال به این نظریه نقدی وارد کرده و به خط بینالمللی تاریخ در اقیانوس آرام اشاره میکند که یک سوی آن یک روز از سوی دیگر جلوتر است و در آنجا وحدت تاریکی یا روشنایی وجود ندارد.
پاسخ: آیتالله خویی با آگاهی کامل از این مسئله، تصریح میکند که وحدت روشنایی یا تاریکی میان نیوزلند و جزایر هاوایی که توسط خط تاریخ از هم جدا شدهاند، مصداق «اشتراک در شب» نیست، زیرا این دو منطقه در دو روز متفاوت قرار دارند. مقصود ایشان از اشتراک، یکی بودن شب به لحاظ تقویمی است و این نکته را در مواضع متعدد به تفصیل بیان کردهاند.
این دقتها نشان میدهد که بسیاری از نظرات علمی ایشان حتی برای اعضای دفتر استفتاء روزانهاش نیز ناشناخته بود. یکی از خدمتگزاران نزدیک ایشان که ده سال شبانهروز با وی معاشرت داشت، نقل میکند که آیتالله خویی شبها به پاسخگویی به استفتائات میپرداخت و گاهی برای تسریع در پاسخ به نیاز مؤمنان، آن را بر نماز اول وقت ترجیح میداد و این کار را واجبتر میدانست. همچنین در مورد برخی از آرای فقهی ایشان، نقلقولهای متفاوتی حتی از نزدیکترین شاگردانشان مانند میرزا جواد تبریزی[22] وجود دارد که نشان از پیچیدگی و دقت شخصیت علمی ایشان دارد.
خلاصه:
بازتفسیر حدیث «کل رایة ترفع»: نفی سادهاندیشی، نه نفی قیام
با توجه به این ابعاد پنهان، تفسیر ایشان از حدیث شریف «كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ…» نیز نباید به سادگی حمل بر کنارهگیری و انفعال شود. ما شواهد روایی بسیاری برای تأیید دیدگاه آیتالله خویی یافتهایم.
معنای حدیث این نیست که باید دچار سستی، سکون و خمودی شد. بلکه معنایش این است که نباید سادهاندیش بود و فریب هر کسی را که بانگ اصلاحطلبی و عدالتخواهی سر میدهد، خورد. باید با موازین دقیق سنجید که در پس این آرمانها و شعارها چه فرد یا جریانی قرار دارد. نهضتهایی که زیر فشار و ظلم قرار دارند، به دلیل شتاب برای رهایی، بهآسانی فریب میخورند. ائمه اطهار (علیهمالسلام) بر این نکته تأکید دارند که پیش از همراهی با هر حرکتی، باید ماهیت آن را به دقت شناخت و صرف تحت فشار بودن، مجوزی برای پیوستن به هر پرچمی نیست.
اصل حدیث: در روایات معتبر آمده است: «كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّه».[23] تفسیر صحیح این حدیث آن است که هر حرکتی که بدون اذن معصوم و خارج از چارچوب معیارهای الهی شکل گیرد، باطل است؛ نه اینکه اصل قیام و حرکت در دوران غیبت کبری مطرود باشد.
متأسفانه برخی با استناد به کتابهایی مانند در انتظار امام اثر عبدالهادی فضلی[24] و دیگران، روایاتی را گزینش کرده و به گونهای تفسیر میکنند که گویی سرنوشت مهدویت و حرکتهای منطقه تابع سیاستهای اطلاعاتی ابرقدرتهاست. این دیدگاه، حقطلبی را نمایشی و دروغین جلوه میدهد.
در مقابل، روایات متواتر بیانگر آن است که پیش از ظهور حضرت، شیعیان و محبان اهل بیت در خاورمیانه به قدرت میرسند. این قدرت محدود به یک یا دو کشور نیست، بلکه کل منطقه را در بر میگیرد و این همان چیزی است که میتوان آن را «حالت بدر» نامید. اگر تمام این منطقه به دست پیروان اهل بیت بیفتد، آنجا «نقطه صفر ظهور» خواهد بود.
نکته: این به معنای آن نیست که امام زمان (عج) تنها نظارهگر است. ایشان همواره در میدان و در مرکز مسئولیت حضور دارند، اما زمانی خود را آشکار میسازند که پیروانشان به سطح مطلوبی از قدرت و آمادگی رسیده باشند.
بنابراین، باید میان «حضور» و «ظهور» تفاوت قائل شد. عقیده ما بر «غیبت» است که به معنای «خفا» و پنهانی است، نه عدم حضور. این همان منطق تقیه است. اگر زیارات مربوط به امام زمان (عج) را مطالعه کنید، درمییابید که ایشان از زمان ولادت تاکنون، پرشتابترین و فعالترین شخص در عالم هستی بودهاند. ما از ایشان دور نیفتادهایم؛ چنانکه در برخی کتابهایی که درباره ایشان نوشته شده، به این حقیقت اشاره شده است.
یکی از این تحلیلگران، فرانسوا توال[25] ، پژوهشگر فرانسوی است که میگوید: «این مرد، امام مهدی (عج)، میداننشین است». او معتقد است که امام مهدی (عج) قرنهاست که در صحنه حضور فعال دارد و دارای راهبردهای امنیتی و استراتژیک است و این تحلیلی فراتر از گفتههای صرفاً اعتقادی شیعیان است. به گفته او، شیعیان از گستره قدرت امام خود بیخبرند. توال، امام مهدی (عج) را منبع نیرو و مردی توانمند توصیف میکند که قدرت او در طول قرنها نهتنها کاهش نیافته، بلکه به صورتهای نوین شکوفا میشود.
شاهد دیگر: یکی از روحانیون که در عتبه عسکریین خدمت میکند، نقل میکرد که با مدیر کتابخانه نسخ خطی برلین در آلمان گفتگو داشته است. باید توجه داشت که مدیر کتابخانه مخطوطات در هر کشوری، به دلیل آنکه هویت تاریخی و فرهنگی ملت در آنجا نهفته است، جایگاهی همتراز با یک وزیر دارد. آن مدیر آلمانی به این روحانی گفته بود: «ما آلمانیها کتابهای متعدد و بسیاری درباره شخصیت مهدی و جامعه مرتبط با او داریم». وقتی آن روحانی با تعجب از انگیزه آنها پرسید، مدیر پاسخ داد: «آیا گمان میکنید ما از این مرد بیخبریم و نمیدانیم سرنوشت آینده به او گره خورده است؟ ما اوضاع را کاملاً رصد میکنیم».
این گزارشها نشان میدهد که مراکز مطالعاتی غرب نیز از این موضوع غافل نیستند. برای مثال، کتاب ژئوپلیتیک تشیع نوشته فرانسوا توال، اثری بسیار حساس و استراتژیک محسوب میشود و در مراکز پژوهشی غربی با دقت مورد مطالعه قرار میگیرد. جایگاه علمی توال تا حدی بود که شاگردی او یک اعتبار بینالمللی محسوب میشد و او را ستاره دانشگاه سوربن میدانستند.
نتیجه: با بازگشت به بحث اصلی، این نگاه استراتژیک به امام عصر (عج) با مفهوم قرآنی «استکانت» در تضاد است. قرآن کریم میفرماید: ﴿فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا﴾[26] . این آیه گویی در گوش مؤمنان زمزمه میکند که در کشاکش مبارزه با دولتها و رهبران ظلم، باید از سه چیز برحذر باشند:
- سستی معنوی (وَهن)
- ضعف مادی (ضَعف)
- خمودگی و تسلیم (استکانت)
صلح امام حسن (ع): نمونهای از راهبرد تقسیم قدرت و جنگ نرم
این منطق در سیره امام حسن مجتبی (علیه السلام) نیز به وضوح دیده میشود. تحلیل رایج مبنی بر «واگذاری قدرت» از سوی ایشان، تحلیلی سطحی و نادرست است. آنچه رخ داد، «تقسیم قدرت» بود. بودجه شهرهایی مانند کوفه تقسیم شده بود و این نشان میدهد که حضرت سهم خود را در زمامداری حفظ کرده بود. متأسفانه تاریخنگاری این بخش از سیره ائمه (علیهم السلام) بسیار ساده و گاهی پوچ و به دور از واقعیتهای استراتژیک نوشته شده است.
نکته: باید میان دو مسئله تفکیک قائل شد:
۱. امام حسن (علیه السلام) با مظلومیت خود حتی در این زمینه نیز ناشناخته مانده است.
۲. حضرت تنها آتشبس در زمینه «جنگ سختافزاری» را پذیرفت، اما «جنگ نرم» با معاویه را هرگز متوقف نکرد.
شاهد آن: امام حسن (علیه السلام) پس از صلحنامه نیز آشکارا سقیفه را محکوم میکرد و حتی شخص معاویه را که شریک او در این تقسیم قدرت بود، مورد انتقاد قرار میداد. این در حالی بود که معاویه در اولین نطق خود پس از معاهده، از ترس قدرت بنیهاشم، از قصد خود برای کشتن امام سخن گفته بود. عبارت «شمشیرهای بنیهاشم» که در منابع تاریخی آمده است، نشاندهنده هراس معاویه از نیروی نظامی و قدرت ایمانی آنان بود.
بنابراین، صلح امام حسن (علیه السلام) به معنای واگذاری قدرت نبود. امام حسین (علیه السلام) نیز که معاصر این وقایع بود، همگام با برادر خویش عمل میکرد. گرچه روش این دو امام بزرگوار متفاوت به نظر میرسد، اما هدف آنها یکی بود. همانطور که در مَثَل عربی گفته میشود: «واحدٌ يَرفَعُ و واحدٌ يَكبِسُ»؛ یعنی یکی بالا میبرد و دیگری فشار میآورد تا هدف واحدی محقق شود.
صلح امام حسن (علیه السلام) از روی ضعف نبود، بلکه مبتنی بر یک امیدواری راهبردی بود. اینگونه نبود که پیمان از موضع ضعف بسته شود و بیمقدمه به آن پایان داده شود. آیندهنگری در این پیمان، در دستان امام (علیه السلام) قرار داشت. خواص نیز با امید به برهم زدن صلح، از آن استقبال میکردند. اما اگر آنان میخواستند به قدرت برسند، درمییافتند که امام حسن (علیه السلام) چنین اجازهای به ایشان نمیدهد. از این رو حضرت به آنان فرمود که تقسیم قدرت میان من و معاویه، از به قدرت رسیدن شما بهتر است. [27] بخشی از حاکمیت بر زمین در دست من است، در حالی که شما از ابتدا خواهان حاکمیت امام حسن (علیه السلام) نبودید.
از آنجا که این پروندهها پیچیده است، متأسفانه حقایق تاریخی آنچنان که باید گشوده نشده است و نیازمند آن است که متخصصان رشتههای مختلف این قضایا را بازخوانی کنند.
نکته: راهبرد امام حسن (علیه السلام) صرفاً یک آتشبس نبود، بلکه سلاح همچنان در دستان ایشان باقی بود. ایشان تعهدی مبنی بر خلع سلاح کامل نداده بودند. در عرصه جنگ تبلیغاتی و جنگ نرم،[28] فعالیتها ادامه داشت و آتشبس شامل این حوزه نمیشد.
توجه: گاهی دیپلماتها میان آتشبس در حوزه سختافزاری و نرمافزاری خلط میکنند که امری خطرناک است. نباید این دو را با هم درآمیخت. چرا باید آتشبس در جنگ نرم یا جنگ سرد را اعلام کرد؟ چنین کاری معنایی جز تضعیف و شکست خود ندارد. این حقایق را میتوان از مکتب معصومین (علیهم السلام) دریافت.
حاصل کلام: مکتب امام حسن (علیه السلام) یک مکتب راهبردی و قدرتمند است که باید از آن درس آموخت. ایشان نه تنها از حق خود نگذشتند، بلکه قدرت را تقسیم کردند. امام حسن (علیه السلام) در موارد متعدد با کیاست و فطانت بشریِ پیشرفته خود، مجد و عظمت آفریدند. به همین دلیل، تا زمانی که امام حسن (علیه السلام) در قید حیات بودند، هیچیک از یاران برجسته ایشان، برخلاف آنچه پس از شهادت ایشان برای حجر بن عدی[29] رخ داد، کشته نشدند. این خود نشاندهنده تداوم قدرت امام (علیه السلام) در دوران پس از صلح است و این نکات باید برای تبیین قدرت ایشان بازگشایی شود. پس از ایشان نیز امام حسین (علیه السلام) به مدت ده سال همین راه را به شیعیان آموختند و آمادگی خود را برای مقابله حفظ کردند.
نتیجه: یکی از آرمانهای بزرگ مکتب اهل بیت (علیهم السلام) این است که تقیه به معنای سستی، امری باطل است. این راهبرد، تعهدی به سازمانهای بینالمللی یا همسایگان ندارد، بلکه برنامه مستقل خود را دنبال میکند. این همان شمشیر آشکار و آماده حمله است. این اوصاف، چه در زیارات و چه در عقاید، یک مکتب و برنامه است، نه صرفاً عباراتی عاطفی. اینها خط مشی آینده و حال ما را ترسیم میکند. برای مثال، در زیارت عاشورا میآموزیم که دشمن را دشمن بداریم و دوست را دوست، و دچار مسخ هویت در اندیشه و قلب نشویم. این آرمانهای والا را تا چه حد در عمل پیاده میکنیم؟
خلاصه آنکه در این مکتب سستی راه ندارد. حضرت امیر (علیه السلام) با فعالیتهای مستمر خود توانستند پس از بیست و پنج سال، بساط قدرت سقیفه را برچینند. حضور خود حضرت به عنوان تجسم عدل، الگویی بزرگ برای مسلمانان و محبان بود. مشاهده ایشان، که تبلور سنت، روش و منهاج پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، در برابر نمونههای ناصالح، جاذبهای قدرتمند داشت. بنابراین، حضور حضرت (علیه السلام) در میدان به مثابه قلهای رفیع، تودهها را علیه پروژه سقیفه برانگیخت. در نهایت، غلبه بر سقیفه آشکار شد و نزاع حقیقی میان بنیهاشم و بنیامیه نمایان گشت.
از اینجا به این نتیجه میرسیم که معنای حقیقی تقیه، جمع میان فعالیت پنهانی، جنگ نرم و نبرد امنیتی است، نه سستی و سکون.
نکته:
نتیجهگیری: تقیه به مثابه یک اصل اعتقادی و مسئولیتآفرین
باید به این حقیقت به عنوان یک اصل اعتقادی (و نه صرفاً یک تاکتیک عملی) شهادت داد که تقیه، مفهومی پرکار، پرمسئولیت و میدانی است. این شهادت، اقراری نظری به این اصل است که تقیه منسوخ نشده و پوچ و بیمحتوا نیست. همانطور که در نماز، جنبه اعتقادی به وجوب آن وجود دارد، در تقیه نیز این جنبه تشریعی و اعتقادی حاکم است. تقیه به معنای شانه خالی کردن از مسئولیت نیست، بلکه انجام همان مسئولیت در خفا است.
مراقبه در علائم آخرالزمان نیز به معنای تماشاگری نیست، بلکه به معنای فعالیت است. یکی از قرائتهای اشتباه از علائم ظهور، قرائت تنجیمی و فالگیرانه است که فرد را به تماشاگری برای فرارسیدن وقت وامیدارد. این قرائت که متأسفانه بسیاری از واژگان جهاد را نیز تحریف کرده، منسوخ است. قرائت صحیح باید فقهی، یعنی مسئولیتآور و مسئولیتخیز باشد.
اگر روایات مربوط به خراسانی و یمانی را اینگونه تفسیر کنیم، معنایش مسئولیتآفرینی برای ما پیروان است؛ به این معنا که ابتدا ما باید خاورمیانه را به تسخیر درآوریم و این از شروط ضروری است. معنای این روایات، تحقق آیه شریفه ﴿…إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ…﴾[30] است؛ یعنی شما پیروان اهل بیت (علیهم السلام) اگر خدا را یاری کنید، خداوند نیز شما را با ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یاری خواهد کرد. ولی خدا، حضرت مهدی (علیه السلام)، همواره در میدان و در مرکز مسئولیت است، هرچند به صورت پنهان. ایشان در خطیرترین وضعیت امنیتی به سر میبرند.
خود امام (علیه السلام) مدیریت این عرصه را بر عهده دارد؛ چنانکه در ادعیه مأثور آمده است: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدِي»[31] . زیرا ایشان در کانون و بطن مسئولیت قرار دارند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت ایشان (علیهم السلام) نیز همواره در خطیرترین شرایط امنیتی به سر میبردند. بنابراین، هیچ مسئولیتی از دوش ما ساقط نمیشود، بلکه باید در خفا و پنهانی به آن عمل شود. این برنامه امنیتی و این نیروی فوقالعاده را نباید دستکم گرفت و تا پیش از ظهور حضرت (علیه السلام) نباید خود را آشکار ساخت.
نکته: «ظهور» به معنای آشکار شدن نیروی حق است. یعنی نیروی حق به اندازهای گسترش یابد که دیگر هراسی از دشمن وجود نداشته باشد و رهبران بتوانند خود را آشکارا معرفی کنند. تا زمانی که شخص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود را آشکار نساخته است، معنایش این است که جنگ نرم همچنان از جنگ سختافزاری خطرناکتر است و نبرد در خفا، اهمیتی بیش از نبرد آشکار دارد. آتشبس در عرصه آشکار، به معنای آتشبس در عرصه پنهان نیست.
حاصل کلام: نباید غفلت کرد. باید بیدار و ایستاده بود. دنیا عرصۀ آسودگی و خوشگذرانی نیست، بلکه میدانی خونین است و باید همواره در حالت آمادهباش به سر برد. معنای این آمادهباش، برخلاف تصور برخی، سکون و انفعال نیست، بلکه همان «خود را آشکار نکردن» است که در عبارتی مانند «لَا تَحْسَبَنَّكَ سَاكِناً»[32] به آن اشاره شده است.