1405/03/26
هندسه قدرت نرم در منظومه تقیه و کمالات معصومین/قاعده تقیه /امنیت داده ها و بصیرت در دین
موضوع: امنیت داده ها و بصیرت در دین/قاعده تقیه /هندسه قدرت نرم در منظومه تقیه و کمالات معصومین
●تقیه به مثابه نیروی نرم و اصل حاکم بر جنگ
●منظومه کمالات و خطر فضائل گسسته: شاهد قرآنی
●تحلیل اوصاف کمالی: حاجزالغضب، شدید الصبر و کاظم الغیظ
●کاظم الغیظ: مدیریت استراتژیک غضب و هنر دیپلماسی
●بازخوانی صلح امام حسن (ع): تقسیم قدرت یا واگذاری؟
●تفکیک عرصههای نبرد: تداوم جنگ سرد و نرم پس از آتشبس
هندسه قدرت نرم در منظومه تقیه و کمالات معصومین
تقیه به مثابه نیروی نرم و اصل حاکم بر جنگ
مباحث مربوط به تقیه و قواعد آن، که ابعادی چون پنهانکاری و بهرهگیری از نیروی نرم را شامل میشود، با رعایت اصول امنیتی و ایمنی پیوندی وثیق دارد. این مباحث، هم از منظر نظری و هم از حیث اجرایی، از حساسیت و پیچیدگی بالایی برخوردار است؛ بهگونهای که این پیچیدگی هم در مقام استنباط نظری و هم در مقام محاسبات اجرایی به وضوح مشهود است. در مباحث پیشین، به تقسیم جهاد به دو حوزه سختافزاری و نرمافزاری اشاره شد.
حتی در حوزه جنگ سختافزاری نیز، جوهره اصلی بر مدار نرمافزار میچرخد؛ چنانکه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که فرمودند: «الْحَرْبُ خَدْعَةٌ»[1] ؛ یعنی جنگ، فریب و تدبیر است. در اینجا باید میان مفاهیم «نیروی نرم»، «جنگ نرم» و «جنگ سرد» تمایز قائل شد. این سه، اصطلاحاتی متمایز در علوم راهبردی هستند و بحث حاضر ناظر به مفهوم «نیروی نرم» است. بر اساس علوم راهبردی معاصر، اکثر موجودات درنده نیز در بقای خود بیش از آنکه بر نیروی سختافزاری تکیه کنند، بر نیروی نرم خود متکی هستند.
در واقع، نیروی سختافزار، صرفاً یک ابزار است. تحولات اخیر در منطقه خلیج فارس نیز این واقعیت را آشکار ساخته است که گاهی ابزارهای تاکتیکی سبک، از منظر راهبردی، بر تسلیحات استراتژیک سنگین برتری مییابند و سرمایهگذاری صرف بر تسلیحات استراتژیک به شکست انجامیده است. بررسی اینکه کدامیک از تسلیحات تاکتیکی یا استراتژیک نقش مؤثرتری دارند، خود یک مسئله نرمافزاری و نیازمند هندسه فکری است.
نتیجه آنکه حتی در بستر جنگ سختافزاری نیز، در نهایت این مؤلفههای نرمافزاری و نیروی نرم هستند که نقش تعیینکننده و برتر را ایفا میکنند.
بنابراین، تلقی تقیه به عنوان یکی از مصادیق نیروی نرم، نکتهای بنیادین و حائز اهمیت است. برای تقریب به ذهن، میتوان گفت گستره عملکرد تقیه صرفاً به امور داخلی محدود نمیشود، بلکه ابعاد امنیت ملی و فراملی را در بر میگیرد و به مثابه ابزاری در حوزه سیاست خارجی و نیروی نرم عمل میکند. از این رو، تقیه مجموعهای از قواعد بسیار گسترده را شامل میشود که استقصای کامل عناوین و واژگان مرتبط با آن در آیات و روایات، خود پژوهشی مستقل میطلبد.
نکته: باید میان سه واژه «جهاد»، «قتال» و «قتل» تمایز دقیق قائل شد. هر یک از این عناوین، باب فقهی و احکام خاص خود را دارند و خلط میان آنها به خطای در استنباط میانجامد. تمایز میان سطح واژه، باب و وادی در این مباحث ضروری است. وقوع سپر تقیه از آگاهی ریشه میگیرد و هدف آن جلوگیری از بروز شر و فتنه یا ضرر خوفی است. همچنین، تقیه برای محافظت از فرد در برابر دادههایی است که میتواند موجب نابودی فکری و اخلاقی او شود.
بحث تقیه در واقع بحث از یک سامانه و منظومهای وسیع است که از قواعد و واژگان متعددی تشکیل شده است. تحلیل دقیق هر قاعده، مستلزم شناخت واژگان موضوعی و محمولی آن است.
منظومه کمالات و خطر فضائل گسسته: شاهد قرآنی
یکی از پیچیدگیهای این مباحث، اشتباهبرانگیز بودن برخی واژگان در حوزههای اخلاق و فقه است. برای مثال، تبیین نسبت میان «حُسن معاشرت» و لزوم پرهیز از «سوء ظن»، بحثی دقیق و پیچیده در فقه سیاسی و امنیتی است. همچنین، باید میان «تودد» به معنای ظاهری آن (تعارفات) و «مودت» قلبی تمایز نهاد؛ چراکه هر تعارفی لزوماً منشأ مودت نیست.
این مسئله را میتوان در تحلیل اوصاف کمالی امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشاهده کرد. صفاتی چون «حاجز الغضب»، «شدید الصبر» و «کاظم الغیظ» به عنوان فضائل آن حضرت ذکر شدهاند. ممکن است پنداشته شود که این صفات با یکدیگر در تضادند، در حالی که مکمل یکدیگرند.
کمالات انسانی هنگامی به اوج خود میرسند که در یک منظومه هماهنگ گرد هم آیند. همین کمالات اگر به صورت گسسته و جدا از یکدیگر در نظر گرفته شوند، با وجود آنکه ذاتاً کمال محسوب میشوند، ممکن است لوازم و عواقب منفی به همراه داشته باشند. این امر در اخلاق سیاسی، فردی و خانوادگی و نیز در منظومههای فقهی صادق است.
قاعده: این اصل تنها به کمالات اخلاقی محدود نمیشود، بلکه در قواعد شرعی نیز جاری است. قواعد شرعی، هرچند مبتنی بر مصالح و به دور از مفاسد هستند، اما عمل به برخی از آنها بدون در نظر گرفتن سایر قواعد در منظومه شریعت، میتواند به نتایج نامطلوب منجر شود.
شاهد قرآنی این مدعا را میتوان در داستان حضرت ابراهیم (علیه السلام) یافت. قرآن کریم پس از آنکه بشارت به ایشان میرسد، میفرماید: ﴿فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ﴾[2] . خداوند در ادامه، حضرت ابراهیم را با صفات کمالی چون حلیم و اوّاه توصیف میکند: ﴿إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ﴾[3] . با این حال، همین کمالات که به صورت مجزا ظهور یافتهاند، زمینهساز مجادلهای شدهاند که از آن به «ترک اولی» تعبیر میشود. این نشان میدهد که تجلی مجموعهای ناقص از کمالات، حتی در پیامبری اولوالعزم، میتواند به پدیدهای منجر شود که در نگاهی دقیقتر، نیازمند اصلاح است. اینکه این عمل، هرچند از روی کمالاتی چون حلم و دلسوزی سر زده، اما به نوعی نیازمند عفو و اغماض الهی است، خود نکتهای درخور تأمل است.
در باب ترک اولی، باید توجه داشت که مرتبه آن در انبیا یکسان نیست. ترک اولای منسوب به خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله)، که بار سنگینتری از علم و مسئولیت را بر دوش دارد، از ترک اولای حضرت امیر (علیه السلام) و سایر ائمه (علیهم السلام) نیز مرتبهای فراتر دارد. بنابراین، ترک اولایی که از حضرت ابراهیم (علیه السلام) سر میزند، با ترک اولایی که خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله) مرتکب نمیشوند، قابل قیاس نیست و شدت و حساسیت در این مراتب متفاوت است.
مثال: این شدت را میتوان در ماجرای ترک اولای حضرت یونس (علیه السلام) مشاهده کرد که عقوبتی هولناک در پی داشت؛ زندانی شدن در شکم نهنگ در اعماق تاریک دریا. قرآن کریم میفرماید: ﴿وَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ﴾[4] . این شدت در برخورد با اولیای الهی را باید در نظر داشت.
خلاصه: حساسیت این مباحث بسیار بالاست. علما به این نکته اشاره کردهاند که کمالات اخلاقی اگر به صورت منفرد و گسسته از سایر کمالات باشند، میتوانند پیامدهای منفی داشته باشند.
مثال: این مطلب در کلمات قصار امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز آمده است. اگر حِکَم هر یک از ائمه (علیهم السلام) به صورت جداگانه گردآوری شود، مجموعههای عظیمی شکل میگیرد. چنانکه علاوه بر حدود چهارصد و هشتاد حکمت موجود در نهج البلاغه، آثار دیگری چون عیون الحکم نیز کلمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) را جمعآوری کردهاند. همچنین کتاب عیون الحکم و المواعظ اثر لیثی واسطی[5] که در قرن ششم هجری تألیف شده، نمونه دیگری از این گردآوریهاست. کلمات قصار حضرت احمد (صلی الله علیه و آله) نیز هر یک به تنهایی مصراعی کامل از زیبایی و حکمت است.
نکته: این کمالات اگر از دیگر فضائل جدا شوند، لوازم نامطلوبی به همراه خواهند داشت. این بحث، گسترهای طولانی دارد و در علومی چون معنویت و اخلاق، مبحث تزاحم قواعد و کمالات، و فقه سیاسی کاربرد فراوان دارد. این بحث، جدلی نیست و نیازمند دقت فراوان است.
این مطلب را میتوان در تحلیل سه صفت «حاجز الغضب»، «شدید الصبر» و «کاظم الغیظ» مشاهده کرد. گاهی تصور میشود که بیتفاوتی و عدم تأثر در برابر یک امر ناپسند، فضیلت است، در حالی که این اشتباه است.
پرسش:
تحلیل اوصاف کمالی: حاجزالغضب، شدید الصبر و کاظم الغیظ
چرا در وصف امیرالمؤمنین (علیه السلام) از تعبیر «حاجز الغضب» استفاده شده و نفرموده است «فاقد الغضب»؟ چرا آن حضرت که معصوم و شخص دوم عالم اسلام پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، غضب را به روان خود راه میدهد تا به هیجان آید و سپس آن را مهار کند؟ این چه راز و چه سبک مدیریتی است که به عنوان یکی از شایستگیهای رهبر معصوم در زیارات ذکر شده است؟
پاسخ: گفتهاند در وجود امیرالمؤمنین (علیه السلام) اضداد جمع شدهاند و این سخنی بیراه نیست. انسان باید به اندازه قبح و بطلان یک امر باطل، نسبت به آن حساسیت و بیزاری داشته باشد. اگر این حساسیت نباشد، فطرت، فکر و تصمیم انسان آلوده میشود. این بیزاری اگر کمتر از حد لازم باشد، آلودگی است و اگر بیش از حد نیز باشد، پیامد منفی دارد. انسان باید به اندازه عظمت مصیبت، متأثر شود. چنانکه در زیارت عاشورا میخوانیم: مَا أَعْظَمَهَا وَأَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِي الْإِسْلَامِ وَفِي جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.[6] ما هنوز به آن درجه از تأثر در برابر ظلمی که بر کربلا رفته است، نرسیدهایم. نقل شده است که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنگام دعا و گریه بر جدشان، گاه از شدت تأثر بیهوش میشوند و این از عنایات غیبی الهی است که ایشان را حفظ میکند. امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز در بیانی معترضانه نسبت به یک ظلم میفرمایند اگر مسلمانی از شدت تأسف بر آن بمیرد، جای ملامت ندارد. [7]
نتیجه: صفت «حاجز الغضب» به این معناست که انسان باید در برابر خطاهای سرنوشتساز و انحرافات، از نظر فکری، قلبی و روحی به اندازه لازم بیزار باشد. اگر این بیزاری نباشد، فرد ناخودآگاه در معرض سرایت آن اشتباه و انحراف قرار میگیرد. این سرایت، همچون بیماری سرطان، فکر و قلب را آلوده میکند. عدم شناخت عمق خطر و بطلان یک امر، نشاندهنده ضعف آگاهی فکری و عدم پایبندی قلبی به دین خداست. در روایات نیز آمده است که غضب برای معاصی الهی یک ضرورت است. [8] البته این غضب باید در چارچوب حکمت باشد، چنانکه قرآن میفرماید: ﴿ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ﴾[9] . همانطور که دنیا در برابر ویروس کرونا به کلی زیر و رو شد، باید در برابر امری که خطرش از کرونا بیشتر است نیز حساسیت نشان داد.
حاصل کلام: صفت «حاجز الغضب» هم بیانگر آگاهی بالای یک رهبر یا مدیر است و هم نشاندهنده سلامت روان و پایبندی او به عهد الهی. چنین فردی، برائت و ایمنی معنوی دارد و از سرایت آلودگیها مصون میماند. در ادامه، به اوصاف «شدید الصبر» و «کاظم الغیظ» نیز پرداخته خواهد شد. غضب یک غریزه است که مراتبی دارد: غضب حیوانی، غضب عقلی و غضب الهی. در قرآن درباره حضرت موسی (علیه السلام) آمده است: ﴿وَلَمَّا سَكَتَ عَنْ مُوسَى الْغَضَبُ﴾[10] . در اینجا فعل «سَکَتَ» به کار رفته که برای موجودات عاقل و در معنای بازایستادن از نطق است، نه «سَکَنَ» که به معنای توقف حرکت فیزیکی است. این خود لطیفهای است که به ماهیت عقلانی غضب آن حضرت اشاره دارد. در مقابل، گاهی لازم است برای جلوگیری از آلوده شدن به تهمت یا فجور، از صحنه کناره گرفت، چنانکه خداوند درباره مادر موسی میفرماید: ﴿وَلَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[11] . هیجان ناشی از غضب برای خدا، اگر کنترلشده باشد، حالتی سالم و ضروری است. در روایات فراوانی آمده که کمال ایمان در این است که غضب انسان با غضب الهی هماهنگ باشد. کسی که در جای لازم غضب نکند، از ولایت الهی بهرهای نبرده است.
هیجان غضب در برابر معصیت الهی، حالتی بسیار سالم و ضروری است. این حالت باید متناسب با عظمت آن معصیت باشد. در روایات بسیاری آمده است که از بزرگترین نشانههای کمال ایمان، آن است که خشم انسان در راستای خشم الهی باشد؛ و کسی که برای خدا خشمگین نشود، از ولایت او بهرهای نبرده است. [12] پس این غضب، امری سالم و بایسته است.
نکته: اما صفت «شدید الصبر» چرا در کنار آن آمده است؟ زیرا صبر، ابزار کنترل قوای نازله و درونی انسان است. صبر بهتنهایی کافی نیست، بلکه صبری شدید و نیرومند لازم است. در صحنههای متعددی از تاریخ، این حقیقت آشکار است. برای مثال، نقل شده است که پس از وقایع سقیفه، هنگامی که خشم حضرت زهرا (سلام الله علیها) به اوج رسید، نزدیک بود دیوارهای مسجد به حرکت درآیند و انتقام الهی فرود آید، اما حضرت امیر (علیه السلام) به فرمان پیامبر اکرم (ص) که فرموده بود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»[13] [14] ، مانع شدند و فرمودند که مایه رحمت باش نه نقمت. [15] این کنترل از آن روست که معصومین (صلوات الله علیهم) دارای ولایت تکوینیه هستند و خداوند ملکوت را به آنان نمایانده است. آیا کسی که خداوند ملکوت را به او عطا کرده، توانایی کنترل خود را ندارد؟
شاهد دیگر: در روایتی درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) آمده است که پس از آنکه خداوند ملکوت آسمانها و زمین را به او نشان داد ﴿وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾[16] ، او با مشاهده گناهان بندگان، آنان را نفرین میکرد و هلاک میشدند. خداوند به او فرمود: «ای ابراهیم، اینان بندگان من هستند و من با آنان مدارا میکنم؛ شاید توبه کنند. تو قدرت کنترل خود را نداری».[17]
بنابراین، صفت «شدید الصبر» از این جهت اهمیت دارد که با وجود هیجان غضب مقدس، معصوم آن را کنترل میکند. فایده این امر چیست؟ از یک سو، هیجان غضب همچون آتشی درونی، مانع از آلوده شدن به باطل میشود و از سوی دیگر، کنترل آن بهواسطه صبر شدید، از بروز پیامدهای تکوینی ناخواسته جلوگیری میکند. در کتاب کامل الزیارات روایتی است که نشان میدهد حزن و اندوه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر مظلومیت امام حسین (علیه السلام) گاهی چنان به اوج میرسد که جهنم از هیبت آن میگریزد. [18] این قدرت ناشی از مقام مغناطیسی آن حضرت است که وقتی غضب ایشان برانگیخته شود، جهنم نیز در برابر ایشان مطیع میگردد. این مقام شباهت بسیاری به مقام حضرت امیر (علیه السلام) بهعنوان «قسیم الجنة و النار» دارد. [19] ین خود بحثی عمیق است که چگونه برائت و پاکی جهنم از ولایت باطل، در این مقام، تجلی مییابد. همپای معصوم و همرزم او در ملکوت، باید بتواند خود را کنترل کند؛ لذا «شدید الصبر» است.
سپس به صفت «کاظم الغیظ» میرسیم که خود نوعی نیروی نرم است. این آتشفشان غضب کجا تخلیه میشود؟
- اولاً، برای آنکه معصوم به پلیدی راه باطل آلوده نشود.
- ثانیاً، این نیرو که از یک راکتور اتمی قویتر است، به حضرت در فعالیت خستگیناپذیرش در برابر ماجراجویان یاری میرساند.
مثال بارز: امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که پس از هزار سال، نه روانش خسته میشود و نه از تصمیمش عقبنشینی میکند. ایشان در غیبت به سر میبرد، اما حاضر به مذاکره و آتشبس با ظالمان نیست. هرچه سلاطین و دولتها و حتی محبان و پیروانش بر او فشار آورند، هرگز از موضع خود کوتاه نمیآید. ازاینرو، یکی از القاب ایشان در زیارات «السَّلَامُ عَلَى السَّيْفِ الشَّاهِرِ»[20] است؛ یعنی شمشیری آخته که جنگش تا پیروزی نهایی حد و مرزی نمیشناسد. او زیر بار هیچکس، حتی یاران خاص خود، نمیرود. در روایات آمده است که ۳۱۳ یار ایشان نیز چنان قدرتی ندارند که بتوانند با شفاعت بیجا بر ایشان فشاری وارد آورند.
کاظم الغیظ: مدیریت استراتژیک غضب و هنر دیپلماسی
پس کاظم الغیظ چیست؟ این صفت به معنای آن است که امام غیظ خود را چنان مدیریت میکند که دشمن از آن برای خصومت شخصی بهره نبرد. این کار شبیه صفت «استدراج» الهی است. [21] هدف آن است که دشمن متوجه نشود از کجا ضربه خواهد خورد و در آمادگی کامل نباشد. به عبارت دیگر، نباید با رفتار خود دشمن را بیدار و برای مقابله آمادهتر سازیم؛ بلکه باید با زبان و کردار، او را در دشمنیاش دچار خمودگی کرد تا در هنگام حمله، غافلگیر شود. این نکته دقیق «کاظم الغیظ» است. این مدیریت شایان، حاصل جمع «هائج الغضب»، «شدید الصبر» و «کاظم الغیظ» است. اگر «هائج الغضب» نباشد، فرد آلوده به باطل میشود. پس تقیه مداراتی به معنای آلوده شدن با اهل باطل نیست.
شاهد روایی: در زیارت امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) در کتاب المزار الکبیر، این دو امام بزرگوار با صفاتی عجیب توصیف شدهاند که نشاندهنده اوج مدیریت و رهبری است: «…الَّذَانِ اسْتَنْقَذَا الْمُؤْمِنِينَ مِنْ مُخَالَطَةِ الْفَاسِقِينَ وَ حَقَنَا دِمَاءَ الْمُحِبِّينَ بِمُدَارَاةِ الْمُغَضَّبِينَ».[22] (سلام بر شما دو امامی که مؤمنان را از آمیزش با فاسقان نجات دادید و خون دوستدارانتان را با مدارا کردن با غضبکنندگان حفظ نمودید). این چه نوع مدارای دیپلماتیکی است که هم دستاورد حفظ جان شیعیان را دارد و هم مانع از آلودگی آنان به انحرافات میشود؟ این همان رویه ایمانی است که مدیران و رهبران الگو باید از آن پیروی کنند.
یک مدیر و الگوی شایسته، همچون یک وزیر خارجه، باید چنین باشد. این فراز از زیارت جامعه ائمه مؤمنین، در کتاب المزار الکبیر ابن مشهدی[23] آمده و در مفاتیح الجنان نقل نشده است. مجلسی اول[24] نیز به این نکته توجه داده است که زیارتنامهها خود یک دوره فشرده عقاید، فقه و علوم دینی به شمار میروند.
در این زیارتنامه، خطاب به امام هادی و امام عسکری (علیهماالسلام) آمده است: «السَّلَامُ عَلَيْكُمَا أَيُّهَا الْإِمَامَانِ الْهَادِيَانِ… اللَّذَانِ اسْتَنْقَذْتُمَا الْمُؤْمِنِينَ مِنْ مُخَالَطَةِ الْفَاسِقِينَ، وَ حَقَنْتُمَا دِمَاءَ الْمُحِبِّينَ بِمُدَارَاةِ الْمُعَانِدِينَ [الْمُغِضِّينَ]». [25] این عبارات نشاندهنده یک رفتار و مدیریت چندسویه و پیچیده است. از یک سو، مؤمنان را از آمیختن با فاسقان نجات دادند و از سوی دیگر، با مدارا کردن با دشمنان، خون دوستدارانشان را حفظ کردند. این هنر یک رهبر الهی است که میتواند در عین حفظ مرزهای عقیدتی و جلوگیری از آلوده شدن پیروانش، با بهکارگیری تقیه مداراتی، امنیت جامعه خود را نیز تأمین کند. این سطح از تقیه، بسیار فراتر از تقیه خوفیِ صِرف است.
بازخوانی صلح امام حسن (ع): تقسیم قدرت یا واگذاری؟
از اینجا به تحلیل واقعه صلح امام حسن (علیهالسلام) میپردازیم؛ رویدادی که حقیقت آن غالباً بهدرستی فهم نشده است.
اشکال: تصور رایج آن است که امام حسن (علیهالسلام) حکومت را بهطور کامل به معاویه واگذار کرد و خانهنشین شد.
پاسخ: این برداشت خطایی بزرگ است. حقیقت آن است که امام حسن (علیهالسلام) قدرت را میان خود و معاویه «تقسیم» کرد، نه آنکه آن را واگذار نماید. با بررسی دقیق بندهای صلحنامه، روشن میشود که امام حسن (علیهالسلام) هیچیک از نیروهای تحت امر خود را به معاویه نسپرد.
شاهد آن: یکی از شروط صلحنامه، تقسیم بیتالمال کوفه بود. تقسیم بودجه یک حکومت، خود نشانه وجود نوعی خودمختاری و استقلال است. بنابراین، یکی از نشانههای بقای دولت امام حسن (علیهالسلام) تا زمان شهادت، حفظ خودمختاری در میان پیروانش بود. این تقسیم قدرت، جغرافیایی نبود، بلکه «لایهای» بود؛ شبیه به تقسیم وظایف میان وزارتخانههای مختلف در یک دولت که هر یک در حوزهای خاص نفوذ دارند.
شاهد دیگر: برای مثال، هنگامی که معاویه به کوفه آمد، برخی از یاران امام حسن (علیهالسلام) و خوارج، فرصت را برای حمله به او مناسب دیدند، اما امام مانع شد. این نشان میدهد که حضرت همچنان بر نیروهای خود فرماندهی داشت و توافق را یک «تقسیم قدرت» میدانست، نه تسلیم. متأسفانه این تحلیل دقیق از اقدام امام حسن (علیهالسلام) برای قرنها مغفول مانده است.
این تقسیم قدرت به گونهای بود که حتی امام حسین (علیهالسلام) خود را ملزم به این صلحنامه نمیدانست، همانگونه که در ساختارهای سیاسی ممکن است یک بخش از نیروهای نظامی به آتشبس متعهد باشند و بخش دیگر نباشند. در روایتی تاریخی آمده است که پس از انعقاد صلح، معاویه به عمرو بن عاص گفت: «این تو بودی که ما را به این صلح واداشتی» و قصد کشتن او را کرد، زیرا معتقد بود امام حسن (علیهالسلام) او را فریفته و شرایطی را تحمیل کرده که به نفع معاویه نبوده است. [26]
نکته: یکی از مشکلات اساسی در تحلیل این واقعه، عدم مراجعه به منابع تاریخی متعدد و بررسی جامع همه جوانب آن است. امام حسن (علیهالسلام) چیزی را به معاویه واگذار کرد که عملاً در اختیارش نبود (یعنی بیعت بخشی از سپاهیان سستعنصر)، اما آنچه را در اختیار داشت، یعنی فرماندهی بر یاران وفادار و حفظ ساختار قدرت خود، حفظ کرد.
شاهد دیگر آنکه معاویه پس از صلح، از امام حسن (علیهالسلام) برای جنگ با خوارج درخواست کمک کرد، اما امام قاطعانه آن را رد نمود. [27] این خود دلیلی روشن بر این است که امام (علیهالسلام) دولت، سلاح و نیروی نظامی خود را به معاویه واگذار نکرده بود. داشتن عُدّه و عِدّه و تشکیلات نظامی، فراتر از حمل سلاح فردی است و به معنای وجود یک لشکر و ساختار قدرت است.
این ساختار قدرت پنهان، منحصر به زمان امام حسن (علیهالسلام) نبود. برای مثال، در منابع آمده است که هارون الرشید از قدرت اقتصادی و نفوذ اجتماعی امام کاظم (علیهالسلام) به وحشت افتاده بود و میگفت این اموال و این تعداد پیرو، خود یک لشکر و یک دولت است که تنها منتظر ساعت صفر برای کودتاست. [28] این نشان میدهد که ائمه (علیهمالسلام) صرفاً افرادی منزوی نبودند، بلکه پدیده یک «دولت سایه» را تشکیل میدادند.
دولت سایه هستید که ناگهان قدرتتان از ما فزونی میگیرد. این یکی از خطاهای فاحش در تحلیل تاریخی است.
نکته دقیق این است که با بررسی شواهد درمییابیم که حضرت [امام حسن (علیهالسلام)] دولت را میان خود و معاویه تقسیم کرد. در واقع، امام حسن (علیهالسلام) دست به خلع سلاح نیروهای خود نزد؛ بلکه برعکس، سیره او بر حفظ سلاح و ایجاد توازن قوا استوار بود. این رویکرد به معنای ایجاد نوعی تعادل قدرت بر مبنای «تو ارتش داری و من نیز ارتش دارم» بود. امام حسن (علیهالسلام) از این فرصت برای مهلتدهی و بازسازی استفاده کرد و شرایط بسیار پیچیده بود.
پرسش این است که ریشه ناکامی ظاهری چه بود؟ پاسخ آن است که عقل امنیتی بخشی از جامعه شیعه در آن زمان، به بلوغ لازم نرسیده بود، نه آنکه یاران خاص حضرت، سربازانی غیروفادار یا ترسو بوده باشند. آنان تا آخرین نفس وفادار ماندند، اما سایرین یا بصیرت نداشتند یا دچار بزدلی شدند.
یکی از اشتباهات بزرگ تاریخی که توسط برخی تحلیلگران و مورخان تکرار میشود، نادیده گرفتن این حقیقت است که تقسیم قدرت در ظاهر، با یک مدیریت پنهان در باطن همراه بود. یعنی خود حضرت با این اقدام، در حال مدیریت کلان صحنه بود. در واقع، امام حسن (علیهالسلام) اولویت را به جنگ سرد و جنگ نرمافزار داده بود. خطبههای آتشین آن حضرت در برابر بنیامیه و دشمنان اهل بیت (علیهمالسلام) گواه این مدعاست. برای تقریب به ذهن میتوان گفت که زبان و کردار امام حسن (علیهالسلام) کاملاً با زبان و کردار امام حسین (علیهالسلام) هماهنگ بود، هرچند ابزارها و عرصههای بروز آن متفاوت به نظر میرسید.
نتیجه آنکه جنگ سرد، جنگ نرم، جنگ تبلیغاتی یا هر نوع تقابل در عرصه نیروی نرم، ابداً میان امام حسن (علیهالسلام) و معاویه متوقف نشد. آتشبس صرفاً در حوزه جنگ سختافزاری و در برخی جبهههای امنیتی بود. آن آتشبس نیز خود سرآغاز اولویتبخشی به جنگ امنیتی و فرهنگی بود. نباید به خواب غفلت فرو رفت. در جنگ فرهنگی و تبلیغاتی، کار تازه شروع شده بود. متأسفانه ما غالباً دچار خلط مبحث میشویم و واژهها، بسترها و ابزارها را از یکدیگر تفکیک نمیکنیم.
مثال: فردی که آرمانگراست، ممکن است تصور کند که در مقام عمل و در بهکارگیری ابزار، نباید از کیاست و زیرکی سیاسی استفاده کرد. از سوی دیگر، کسی که زیرکی را در ابزار به کار میگیرد، ممکن است به اشتباه تصور کند که باید در قلب و فکر نیز چندرنگ و غیرصادق باشد. صحنهها با یکدیگر متفاوتاند و این همان پیچیدگی بحث تقیه است.
حقیقت صلح امام حسن (علیهالسلام) آتشبس در جنگ سختافزاری بود، نه آتشبس در جنگ نرم یا سرد. بلکه در این عرصهها، این صلح نقطه آغاز بود.[29] حضرت امیر (علیهالسلام) نیز در دوران بیست و پنج ساله پس از سقیفه، در جنگ سختافزار تقیه کرد، اما در جنگ سرد هرگز سکوت ننمود. او میداننشین بود، نه خانهنشین. جنگ نرم آن حضرت همواره ادامه داشت. ایشان هرگز به خلفا مشروعیت نداد، پستی نپذیرفت و همواره از موضعی بالاتر با آنان تعامل میکرد؛ نه به عنوان همدست یا فردی همدرجه یا پایینتر. ما با مضامین بلند زیارتنامههای حضرت امیر (علیهالسلام) آشنا نیستیم و به همین دلیل دچار خلط مبحث میشویم.
تفکیک عرصههای نبرد: تداوم جنگ سرد و نرم پس از آتشبس
چه کسی گفته است آتشبس در جنگ سختافزار به معنای آتشبس در همه چیز است؟ جنگ سرد، جنگ نرم و بهرهگیری از نیروی نرم جای خود را دارد. متأسفانه ما این عرصهها را با هم خلط میکنیم. سیاستمداران، مدیران، حوزویان، فرهنگیان و نخبگان نباید تصور کنند که میتوان همواره در حالتی نرم و آسوده به سر برد. چنانکه شاعر جاهلی سروده است: «إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ يَقْظَانٌ»؛[30] مرد جنگ باید همیشه آمادهباش باشد و شب و روز نشناسد.
خلاصه آنکه امام حسن (علیهالسلام) جنگ نرم، فرهنگی و سرد را هرگز متوقف نکرد. هرچند جنگ آشکار رسانهای را در ظاهر نشان نمیداد، اما اقدامات ایشان در مقام آمادهسازی برای همان جنگ سختافزاری در آینده بود.
قواعد تقیه، قواعدی بسیار پیچیده است؛ هم از جهت نظری و واژگانی و هم در مقام اجرا. جایگاه فاعل و مفعول در این معادلات متفاوت است و نباید با یکدیگر خلط شوند. باید بسیار مقید بود که هر اقدامی در جایگاه خود و با ابزار متناسب با آن صورت گیرد. استراتژی در یک عرصه، با تاکتیک در عرصهای دیگر متفاوت است و نباید این دو را با هم اشتباه گرفت. عرصه جنگ نرم و سرد توقف و آتشبس نمیشناسد و این نزاع با اعلان آتشبس در جنگ نظامی، تازه آغاز میشود.