« قائمة الدروس
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید:
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند:
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
استاد شیخ محمد سند
درس کلام

1405/03/17

بسم الله الرحمن الرحيم

تحلیل ساختاری قاعده تقیه: از تعدد قواعد تا پیچیدگی اجرا/قاعده تقیه /امنیت داده ها و بصیرت در دین

 

موضوع: امنیت داده ها و بصیرت در دین/قاعده تقیه /تحلیل ساختاری قاعده تقیه: از تعدد قواعد تا پیچیدگی اجرا

●ماهیت چندگانه و ابعاد پیچیدگی تقیه

●شمارش و تبیین قواعد نه‌گانه تقیه

●قواعد اول تا چهارم: کتمان، حذر، مکر و کید

●قاعده پنجم: مدارات و تفاوت آن با نفاق

●قاعده ششم: صبر استراتژیک و مدیریت هوشمندانه

●قواعد پایانی: توازن، محاسبات و مواسات

 

تحلیل ساختاری قاعده تقیه: از تعدد قواعد تا پیچیدگی اجرا

یکی از مباحث بسیار حساس و سرنوشت‌ساز در فقه امامیه، قاعده تقیه است. این مفهوم، دامنه پژوهشی گسترده و پیچیده‌ای را به خود اختصاص می‌دهد.

نکته اول:

ماهیت چندگانه و ابعاد پیچیدگی تقیه

نخستین پرسش بنیادین آن است که آیا «تقیه» یک قاعده واحد است یا دربرگیرنده مجموعه‌ای از قواعد متعدد (دو، سه، ده یا حتی بیست قاعده) با ماهیت‌های گوناگون؟ در صورت تعدد، این ماهیت‌های گوناگون از یک منظر کاملاً بی‌ارتباط با یکدیگر به نظر می‌رسند، حال آنکه از منظری دیگر، وجهی از ارتباط میان آن‌ها برقرار است. پرسش اصلی این است که این فرمول‌ها و قواعد متعدد چه رابطه‌ای با یکدیگر دارند؟

این مسئله، یک بحث امنیتی پیچیده در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) است که ابعاد نظری آن به‌مراتب دشوارتر از مرحله اجراست؛ همان‌گونه که پیش از اجرای یک نرم‌افزار پیچیده، ابتدا باید فرایند نصب و پیکربندی نظری آن را با موفقیت به انجام رساند. اگر، چنان‌که به نظر می‌رسد، تقیه مشتمل بر ده یا بیست قاعده باشد، هر یک از این قواعد دارای شرایط موضوعی و محمولی خاص خود است که در بسیاری از موارد با یکدیگر خلط شده‌اند. این پیچیدگی نظری، حتی برای متخصصان نیز چالش‌برانگیز است، چه رسد به عموم مؤمنان. بنابراین، گام اول در فهم تقیه، شناخت تعدد قواعد مندرج در ذیل این عنوان و ماهیت هر یک از آنهاست. دانش امنیت، چه از منظر عقلی و عقلایی و چه از دیدگاه آکادمیک، ماهیتاً امری پیچیده است.

مثال: برای روشن شدن این فراگیری، می‌توان به مفهوم «امنیت» در دوران معاصر اشاره کرد. در گذشته، امنیت عمدتاً در حوزه اطلاعات و فعالیت‌های نهادهای اطلاعاتی خلاصه می‌شد. اما امروزه این درک حاصل شده است که امنیت ابعاد گوناگونی دارد: تجارت، صنعت، اقتصاد، بانکداری، فضای سایبری و حتی اخلاق اجتماعی، هر یک نیازمند نظام امنیتی خاص خود هستند. امنیت همچون خون در تمام سلول‌ها و بسترهای حیات فردی و اجتماعی، از خانواده گرفته تا ساختارهای کلان، جریان دارد.

این رویکرد حتی ریشه در صفات الهی دارد؛ به این معنا که تقیه، در مرتبه‌ای متعالی، تجلی یکی از کمالات بزرگ حق‌تعالی است. چنانکه در روایتی آمده است که مؤمن باید خصالی از پروردگار و پیامبر خویش را کسب کند.[1] این تصور که خداوند تقیه نمی‌کند، از آن جهت صحیح است که در ذات او خوف راه ندارد؛ اما «رازداری» و «حفظ سر» خود یکی از صفات کمالی خداوند است.

نکته دوم: هر یک از این قواعد متعدد، دارای شرایط و قیود موضوعی و محمولی خاص خود است که آن را از دیگری متمایز می‌سازد. اگرچه این قواعد در کلیت با یکدیگر مرتبط‌اند، اما در جزئیات و شرایط اختصاصی، کاملاً مستقل عمل می‌کنند. این استقلال در مقام اجرا و کاربرد، به یک ترکیب پیچیده و درهم‌تنیده تبدیل می‌شود، همچون معجونی که از مواد مختلف تشکیل شده اما در نهایت هویت واحدی می‌یابد.

نکته سوم: این قواعد در عین استقلال، در مقام نظر و به‌ویژه در مقام عمل، ارتباطی شبکه‌ای و پیچیده با یکدیگر دارند.

نکته چهارم: ترسیم مرز دقیق میان قواعد تقیه و قواعد غیرتقیه، از دیگر پیچیدگی‌های بغرنج این بحث است.

نکته پنجم: جداسازی میان قواعد مختلف تقیه از یکدیگر و تفکیک آن‌ها از سایر قواعد فقهی، هم در مقام نظر و هم در مقام اجرا، امری بسیار دشوار است.

نکته ششم: مقام اجرا خود دارای پیچیدگی‌های مضاعفی است. مدیریت تقیه در سطوح مختلف، از حکام و سیاستمداران گرفته تا مراجع، سرپرست خانواده و حتی مدیریت نیروهای درونی توسط خود فرد، نیازمند محاسبات و داده‌های دقیقی است. در عالم سیاست، اقتصاد و امور نظامی، این پیچیدگی به اوج خود می‌رسد. ابرقدرت‌ها گاه تا هجده یا بیست‌ودو سازمان امنیتی مجزا برای حوزه‌هایی چون اقتصاد، نفت، امور نظامی، صنعت، تجارت و بانکداری دارند. جمع‌بندی و هماهنگی میان این بخش‌های گوناگون نیز خود از پیچیدگی ویژه‌ای برخوردار است، چنان‌که گویی به تفسیر جوامع الجامع[2] می‌ماند که خود جامع تفاسیر دیگر است.

فایده: پیش از شمارش قواعد، باید به این نکته بنیادین توجه کرد که خود «دانش امنیت» ماهیتاً امری پیچیده است. این پیچیدگی هم در مقام نظر و تحلیل‌های عقلی و عقلایی (شبهات حکمیه)[3] و هم در مقام اجرا و تطبیق بر مصادیق خارجی (شبهات موضوعیه)[4] وجود دارد.

مفهوم «مدیریت» نیز همچون امنیت، علمی فراگیر و مانند خون در تمام رشته‌ها جاری است. مدیریت اقتصاد، مدیریت پزشکی و مدیریت جامعه همگی جلوه‌هایی از این علم هستند. نظم و متد، چه در ساحت نظر و چه در مقام عمل، از ارکان مدیریت است. رابطه میان امنیت و مدیریت نیز خود محل تأمل است؛ گاهی از «امنیتِ مدیریتی» سخن می‌گوییم و گاه از «مدیریتِ امنیتی». تفاوت این دو ترکیب و اینکه کدام‌یک اصل و کدام‌یک فرع است، بحثی دقیق را در باب نوع اضافه (تخصیص یا تبیین) به میان می‌آورد.

نکته هفتم: نقش اهل بیت (علیهم السلام) در تأسیس و تبیین این نظام پیچیده، هم در بعد نظری و هم در مقام عمل، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که باید به صورت مستقل بررسی شود. طبیعت بحث امنیت، فراگیر و پیچیده است. این طبقه‌بندی امنیتی حتی در دستگاه وحی، ملائکه و انبیا نیز وجود دارد و در میان اصحاب خاص ائمه (علیهم السلام) همچون سلمان، ابوذر و مقداد به شکل‌های گوناگون تجلی یافته است. ارتباط این نظام امنیتی با ابعاد مختلف جامعه، بر پیچیدگی آن می‌افزاید.

شمارش و تبیین قواعد نه‌گانه تقیه

این هفت قسم، به‌مثابه هفت گردنه صعب‌العبور در مسیر فهم این بحث هستند که هر یک، پیچیدگی‌ها و بغرنجی‌های خاص خود را دارند.

قواعد اول تا چهارم: کتمان، حذر، مکر و کید

قاعده اول: یکی از معانی تقیه در قرآن و روایات، «کتمان»، سرپوشی و اخفاست. این معنا را می‌توان رأس و سرسلسله قواعد تقیه دانست.

قاعده دوم: معنای دوم تقیه، «حذر» و پرهیز، یعنی مواظبت و هشیاری است. واژگان مختلفی چون حذر، مواظبت، آماده‌باش و هشیاری همگی به این معنای دوم اشاره دارند. این خود یک قاعده مستقل است که در همه زمینه‌ها کاربرد دارد و با قاعده کتمان نیز ارتباطی وثیق دارد.

قاعده سوم: قاعده «مکر». چنان‌که در لغت و روایات خواهیم دید، مکر الهی سامان و قیود خاص خود را دارد. موارد استعمال این واژه در قرآن کریم نشان می‌دهد که مکر، معمولاً ابزاری است و نه یک استراتژی کلان، و خداوند برای آن شرایط و ضوابط ویژه‌ای قائل است.

قاعده چهارم: قاعده «کید». کید در مرتبه‌ای پس از مکر قرار می‌گیرد و به معنای طرح و نقشه مخفیانه است، چنان‌که در داستان حضرت یوسف (علیه السلام) آمده است: ﴿…كَذَٰلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ…﴾[5] .

نکته: باید به قاعده «ضرورت و اضطرار» نیز اشاره کرد. هرچند این قاعده از جهت ماهوی با چهار قاعده پیشین تفاوت دارد، اما در مقام عمل با آن‌ها پیوند می‌خورد. روایاتی نظیر «كُلُّ مَا اضْطُرَّ إِلَيْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ»[6] و قاعده فقهی «الضَّرُورَةُ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا حَيْثُ تَحُلُّ بِهِ»[7] به این مهم اشاره دارند. این قواعد در زمره قواعد ثانویه قرار می‌گیرند، در حالی که قواعد پیشین، قواعد اولیه محسوب می‌شوند.[8] خلط میان این دو دسته از قواعد، گاه به بروز اشتباهاتی حتی در میان بزرگان نیز انجامیده است. با این حال، به دلیل اهمیت و گستردگی بحث ضرورت، فعلاً آن را از شمارش اصلی خارج کرده و به جایگاه دیگری موکول می‌کنیم.

قاعده پنجم: مدارات و تفاوت آن با نفاق

قاعده پنجم: قاعده «مدارات». تقیه مداراتی، آن‌گونه که از تعالیم ائمه (علیهم السلام) برمی‌آید، صرفاً در برابر دشمنان نیست، بلکه در تعامل با خانواده و خودی‌ها نیز یک اسلوب تربیتی کارآمد است. این مدارات، تعارف دروغین نیست، بلکه حقیقتی است که در کلام امام رضا (علیه السلام) تجلی یافته است: «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ»[9] . این رویکرد با نفاق تفاوت ماهوی دارد و باید مرز میان این دو را به‌دقت شناخت. جداسازی میان قواعد تقیه و قواعد غیرتقیه (مانند نفاق) یکی از پیچیده‌ترین مباحث نظری و عملی است که حتی بزرگان نیز در آن با چالش مواجه شده‌اند. به عنوان مثال، قاعده‌ای وجود دارد که می‌گوید: «الْوَفَاءُ لِأَهْلِ الْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ الْغَدْرُ بِأَهْلِ الْغَدْرِ وَفَاءٌ عِنْدَ اللَّهِ.»[10] . فهم دقیق این گزاره‌ها نیازمند تفکیک مفهومی عمیقی است. مدارات را می‌توان با تعابیری چون «مودت» و «تودد» نیز بیان کرد. گشاده‌رویی و خوش‌برخوردی حتی در زمانی که فرد با مشکلات شخصی درگیر است، نفاق محسوب نمی‌شود، بلکه مورد ستایش خداوند است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به بنی‌هاشم فرمودند: «إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِأَخْلَاقِكُمْ»[11] . اهمیت خوش‌رویی در مهمان‌نوازی از خود طعام نیز بیشتر است؛ زیرا پذیرایی با چهره‌ای عبوس و گرفته، طعام را بر مهمان گوارا نمی‌سازد. این رحمت و مدارا باید در همه شئون زندگی، چه با خودی و چه با غیرخودی، جاری باشد، آن‌گونه که قرآن درباره مؤمنان می‌فرماید: ﴿…رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ…﴾[12] .

قاعده ششم: صبر استراتژیک و مدیریت هوشمندانه

قاعده ششم: قاعده «صبر و مصابره». ارتباط این قاعده با تقیه بسیار عمیق است. بردباری مانع از خروج زودهنگام از صحنه و اتخاذ تصمیمات شتاب‌زده می‌شود. آیه شریفه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا…﴾[13] به همین مواجهه هوشمندانه اشاره دارد. صبر، چه در سطح فردی و چه در سطح مدیریت کلان، ابزاری برای مدیریت هوشمندانه است، نه صرفاً تحمل منفعلانه. صبر به معنای مدیریت است، نه فقط بردباری.

مثال: در زیارت غدیریه که از امام هادی (علیه السلام) نقل شده و در منابع معتبری چون اقبال الاعمال سید ابن طاووس[14] و باقیات الصالحات[15] شیخ عباس قمی آمده است، صبر و تقیه حضرت امیر (علیه السلام) به زیبایی وصف شده است. این صبر در مدیریت و شایستگی رهبران تأثیر شگرفی دارد. وقتی مدیر یا سرپرست خانواده تحت فشار قرار می‌گیرد، «از کوره در رفتن» معنا ندارد؛ بلکه باید با به‌کارگیری عقل و تدبیر، وضعیت را مدیریت کند. این رویکرد نه تنها به حل بحران کمک می‌کند، بلکه مانع از فروپاشی روحی و باختن صحنه می‌شود.

شاهد: یکی از برجسته‌ترین اوصاف امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صبر هزارساله ایشان است. به نقل از یک پروفسور آلمانی، این استقامت و پایداری روحی در طول قرن‌ها و با تغییر نسل‌ها، شگفت‌انگیز و حیرت‌آور است.[16] این روحیه عظیم در وجود مبارک امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا نیز تجلی یافت. با وجود آن همه مصیبت و سختی، نه‌تنها ایشان شکسته نشدند، بلکه عزم و صلابتشان فزونی می‌یافت.

گویی قدرت، حال و نیرومندی حضرت بیشتر شده بود. برخی از فضلا استدلال کرده‌اند و سید کاظم حائری[17] نیز در یکی از آثار خود به آن اشاره کرده و دیگرانی نیز پیش از او آن را مطرح نموده‌اند که یکی از براهین عصمت حضرت زینب (سلام الله علیها) همین صبر فوق بشری ایشان است. تحمل چنین مصائب سهمگینی که بر کمتر پیامبری، جز خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله)، وارد شده، در حالی که مدیریت و تدبیر امور همچنان در جای خود باقی است، از توان یک انسان عادی خارج است.

منطق این استدلال روشن است؛ زیرا ما انسان‌های عادی در برابر حوادثی بسیار کوچک‌تر، دستپاچه شده و از هم می‌پاشیم. این خود برهانی بر برخورداری ایشان از علم حضوری و عصمت است. حتی نقل شده که خود حضرت زینب (سلام الله علیها) فرموده‌اند که بردباری ایشان از وی بالاتر است، که این سخن غریبی است و در کتب ثبت شده است.

خلاصه بحث آنکه صبر، که امروزه در ادبیات سیاسی از آن به «صبر استراتژیک» تعبیر می‌شود، یکی از معانی تقیه است. این صبر به معنای دستپاچه نشدن و نباختن صحنه در مدیریت است. کظم غیظ نیز از مصادیق آن است. صبر به معنای انفعال و سکوت نیست، بلکه یک صبر فعال است که در آن، با وجود فشارها، برنامه اصلی با دقت دنبال می‌شود. در مقابل، صبر انفعالی در روایات جایگاهی ندارد. در حدیث آمده است: «مَا تَجَرَّعَ عَبْدٌ جُرْعَةً أَشَدَّ عَلَيْهِ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ فَرَدَّهَا»[18] . عصبانیت و دستپاچگی موجب از هم پاشیدن برنامه‌ها و بی‌نظمی می‌شود. این همان چیزی است که دشمن با تحریک و افشاگری به دنبال آن است تا فرد کنترل خود را از دست بدهد. بنابراین، صبر در اینجا به معنای برنامه‌ریزی و تدبیر است که می‌توان آن را «صبر اجتماعی» در مقابل «صبر غریزی» نامید. این قاعده نه فقط در سیاست، بلکه در خانواده، مدیریت فردی و ریاضت نفس نیز کاربرد دارد.

قواعد پایانی: توازن، محاسبات و مواسات

قاعده هشتم: توازن و محاسبات. واژگانی چون توازن، موازنه، محاسبات و تقدیرات، مفاهیمی نزدیک به هم هستند که به قاعده‌ای دیگر در تقیه اشاره دارند. این قاعده هم از جهت نظری و هم از جهت اجرایی، پیچیدگی‌های فراوانی دارد. سیره معصومین (علیهم السلام) گواه این مدعاست؛ تقیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مکه با تقیه ایشان در مدینه متفاوت بود. همچنین، نوع مواجهه امام صادق (علیه السلام) در دوران جدشان امام باقر (علیه السلام) با دوران‌های دیگر تفاوت داشت و خود ایشان نیز بسته به شرایط و موقعیت‌های مختلف، تقیه‌های متفاوتی را به کار می‌بستند. علت این تفاوت‌ها، همین اصل «محاسبات» یا به تعبیر دقیق‌تر، «موازنه» است که درک و اجرای آن بسیار دشوار و بغرنج است.

قاعده نهم: مواسات. متأسفانه قاعده «مواسات» از جمله قواعدی است که فقها به صورت مستقل و جامع به آن نپرداخته‌اند. جهاد مواساتی یا تقیه مواساتی، شعبه‌ای از این قاعده کلی است.

نکته: بزرگانی چون صاحب جواهر[19] و کاشف الغطاء[20] متذکر شده‌اند که برای فهم کامل سیره امام حسین (علیه السلام) در نهضت عاشورا، از مدینه تا کربلا و به ویژه در روز عاشورا، قواعد رایج فقهی مانند امان، مکر یا حتی ابواب جهاد، به‌تنهایی کافی نیستند. اگرچه بخش‌هایی از سیره و خطبه‌های حضرت، مانند استدلال برای اتمام حجت، اصلاح امت یا تهدید به قتل برای نجات جان، با این قواعد قابل تفسیر است، اما اینها تمام ابعاد حرکت ایشان را پوشش نمی‌دهند. برخی از افعال امام حسین (علیه السلام)، حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)، حضرت علی اکبر (علیه السلام) و سایر یاران ایشان با قواعد متعارف فقهی سازگار نیست و نیازمند تبیین بر اساس قاعده‌ای دیگر است.

شاهد این مدعا: آن است که صاحب جواهر، از اعاظم فقه، اذعان می‌کند که ما هنوز فقه عاشورا را به طور کامل درک نکرده‌ایم. اینجاست که «قاعده مواسات» یا «جهاد مواساتی» مطرح می‌شود. به عنوان مثال، رجز مشهور حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) در کنار شریعه فرات:

«يَا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ هُونِي      وَ بَعْدَهُ لَا كُنْتِ أَنْ تَكُونِي

هَذَا حُسَيْنٌ وَارِدُ الْمَنُونِ      وَ تَشْرَبِينَ بَارِدَ الْمَعِينِ»[21] .

تحلیل این صحنه با منطق عادی که می‌گوید «آب بنوشد تا توان بیشتری برای جنگیدن داشته باشد»، صحیح نیست؛ زیرا در آن لحظات خطیر، بحث بر سر هلاکت نفس است. در اینجا باید به «قاعده مواسات» با امام حسین (علیه السلام) تمسک جست. این قاعده که متأسفانه چارچوب آن به درستی تبیین نشده، از بزرگ‌ترین قواعد فقهی و اخلاقی، شبیه به قاعده احسان و فراتر از قاعده عدل است.

در همین زمینه، مرحوم دکتر شیخ عبدالهادی فضلی[22] در کتاب فی انتظار الإمام، که به گفته خود ایشان با نظارت شهید سید محمدباقر صدر تدوین شده، به این مباحث پرداخته است. ایشان در این کتاب و نیز در مقاله‌ای که حدود هفتاد سال پیش در مجله «الأضواء» در نجف منتشر شد، فتاوایی از مراجع بزرگ آن زمان همچون سید محسن حکیم، میرزا عبدالهادی شیرازی، آیت‌الله بروجردی و شیخ لطف‌الله صافی را گرد آورده است.

پرسش اصلی که فضلی از آیت‌الله حکیم مطرح می‌کند، این است که بر اساس فقه رایج که بر تقیه و حذر تأکید دارد، آیا نمی‌بایست اقدامات شخصیت‌هایی چون ابوذر (رضوان الله علیه) را تخطئه کرد و آن را بی‌احتیاطی و به هلاکت انداختن نفس دانست؟ یا ایستادگی مختار تا آخرین لحظه، در حالی که به حد اضطرار نرسیده بود، چگونه توجیه می‌شود؟ آیا این اقدامات، اقتدا به سیره امام حسین (علیه السلام) نبوده است؟ خلاصه، ایشان این سؤال را مطرح کرده و آیت‌الله حکیم به آن پاسخ داده است.

پاسخ آیت‌الله حکیم[23] بسیار جالب است. ایشان می‌فرماید فقها برای هزار سال در باب امر به معروف و نهی از منکر کتابت کرده‌اند، اما این باب کامل نیست. آنچه نوشته شده، شاید یک‌سوم یا یک‌چهارم مباحث این باب باشد؛ زیرا اقسام دیگر منکر، یعنی منکرات اجتماعی، سیاسی و اعتقادی، و قیود و شرایط مربوط به آن‌ها که متفاوت است، تدوین نشده است. این دیدگاه، مورد تأیید میرزا عبدالهادی شیرازی[24] و چند تن دیگر از مراجع نجف نیز بود.

مفاد کلام ایشان این است که فقه امر به معروف و نهی از منکر رایج، که عمدتاً به فقه فردی می‌پردازد، کافی نیست و فقه سیاسی، اجتماعی، اعتقادی و مذهبی آن هنوز تدوین نشده و شرایط و موضوعات دیگری دارد. این خود نشان می‌دهد که قواعد تقیه چیست و چه گستره‌ای دارد.

صاحب وسائل الشیعه[25] روایات تقیه را در ابواب مختلفی مانند وضو، نماز و… آورده است، اما این‌ها غالباً روایات مربوط به مصادیق جزئی هستند و نه روایات کلی تأسیس‌کننده قاعده. روایات کلی تقیه و به‌ویژه قاعده مواسات، عمدتاً در ابواب دیگری مطرح شده‌اند که ارتباط مهمی با یکدیگر دارند.

مثال: برای درک صعوبت بحث مواسات، اگر کسی بخواهد در این موضوع تحقیق کند، با دشواری‌های عظیمی روبه‌رو خواهد شد. حتی در سطح داده‌های اولیه نیز با کمبود مواجه است. ما در یک حلقه بحث خصوصی و کارگاهی که در نجف داریم، پس از آنکه مباحث دیات، قصاص و حدود را به اتمام رساندیم، به مبحث شهادات و قضا وارد شدیم. بنده درس قضای آیت‌الله گلپایگانی[26] را استماع کرده‌ام؛ بیش از هزار و دویست جلسه درس قضا و شهادات ایشان را نه‌تنها یک بار، بلکه چندین بار گوش داده‌ام و هر جا با ابهامی مواجه می‌شدم، برای رفع آن به ایشان مراجعه می‌کردم. همچنین از محضر آیت‌الله تبریزی[27] نیز بهره برده‌ام.

با وجود این، هنگامی که به بحث شهادت وارد شدیم، متوجه مبحثی در علم قضا شدیم که نه آیت‌الله گلپایگانی و نه آیت‌الله تبریزی به آن نپرداخته بودند، اما بزرگانی چون صاحب جواهر و ملا علی کنی به آن اشاره کرده‌اند. این بحث به‌مثابه شاهرگ علم قضا است؛ یک مبحث محوری و فوق‌العاده مهم. این مبحث ما را از علم قضا به ابوابی چون حِسبه[28] و مدیریت دولت کشاند و ارتباط تنگاتنگ این مباحث ما را شگفت‌زده کرد. در پس پرده علم قضا و مدیریت دولت، چندین قاعده کلیدی وجود دارد که فقهای شیعه و سنی به آن پرداخته‌اند، اما پیچ‌وخم‌های آن همچنان انسان را مبهوت می‌کند.

اکنون پس از ماه‌ها غور و بررسی، هرچه پیش‌تر می‌رویم، بیشتر درمی‌یابیم که حتی فهم فهرست این منظومه علمی و ترتیب‌بندی مباحث آن، امری بسیار دشوار است. مسائلی از قبیل: - تفاوت میان حکم تنفیذی و حکم قضایی چیست؟ - تفاوت میان تدبیر قضا و خود قضا چیست؟ - مفهوم «اداره قضایی» در دوران معاصر چیست؟

اداره قضایی، یعنی مدیریت نظام قضا و قضات، خود از علم قضا پیچیده‌تر است.

حاصل کلام: این مثال را از آن جهت ذکر کردم که نشان دهم دستیابی به مباحث محوری و «شاهرگ» علوم دینی، امری بسیار دشوار است. قاعده مواسات یکی از همین مباحث پیچیده و بغرنج است. هرچند شاخه‌هایی از آن در ابواب جهاد و تقیه یافت می‌شود، اما خود حقیقتی والاتر و قاعده‌ای مستقل و بسیار مهم است. این توضیحی اجمالی درباره فهرست قواعد تقیه بود و بحث تفصیلی در فصول آینده پی گرفته خواهد شد.

 


[2] الطبرسی، فضل بن حسن. جوامع الجامع.. تحقیق مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ ۱، مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۲۲ ق
[3] شبهه حکمیه: شکی است که به اصل یک حکم شرعی کلی بازمی‌گردد؛ مانند شک در حرمت یا حلیت یک عمل برای همگان.
[4] شبهه موضوعیه: شکی است که به مصداق و موضوع یک حکم بازمی‌گردد؛ در حالی که اصل حکم معلوم است. مانند شک در اینکه مایع موجود، خمر است یا سرکه.
[7] این عبارت یک قاعده فقهی است و در منابع روایی به عنوان حدیث یافت نشد.
[8] در اصطلاح فقه و اصول، «حکم اولی» حکمی است که برای یک موضوع در حالت عادی و بدون در نظر گرفتن عوارض خارجی (مانند اضطرار، ضرر، حرج) وضع شده است. در مقابل، «حکم ثانوی» حکمی است که به دلیل پیدایش یکی از این عوارض، بر موضوع مترتب می‌شود؛ مانند جواز خوردن میته در هنگام اضطرار.
[14] سید رضی‌الدین علی بن موسی بن طاووس (م ۶۶۴ ق)، از بزرگ‌ترین علمای شیعه در قرن هفتم هجری بود. گوینده در متن به اشتباه به ابن طاووس قرن ششم نیز اشاره می‌کند که صحیح نیست.
[15] این کتاب ضمیمه مفاتیح الجنان. است
[16] هویت این شخص و منبع این نقل‌قول مشخص نشد.
[17] سید کاظم حسینی حائری (متولد 1317 ش)، از مراجع تقلید و فقهای معاصر شیعه.
[18] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج2، ص110.. این روایت با الفاظ مختلفی نقل شده است. متن مذکور در سخنرانی با لفظ «أنور یوم القیامة» و «صبر» در منابع معتبر یافت نشد، اما مضمون آن صحیح و ناظر به فضیلت فروخوردن خشم است
[19] نجفی، محمدحسن. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام.. تحقیق عباس قوچانی، چاپ 7، دار إحیاء التراث العربی، 1981 م
[20] کاشف الغطاء، جعفر بن خضر. کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء.. تحقیق مکتب الإعلام الإسلامی، چاپ 1، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1422 ق
[21] مقتل الحسين عليه السلام، المقرّم، السيد عبد الرزاق، ج1، ص276.. این ابیات مشهور به حضرت عباس (ع) منسوب است و در منابع متأخر ذکر شده است. گرچه در منابع متقدم با این صراحت نیامده، اما مضمون آن با روح حماسه عاشورا سازگار است
[22] عبدالهادی فضلی (1935-2013 م)، از اندیشمندان و نویسندگان برجسته شیعه در عربستان.
[23] سید محسن طباطبایی حکیم (م ۱۳۹۰ ق)، از مراجع بزرگ تقلید شیعه در نجف و صاحب آثاری چون مستمسک العروة الوثقی.
[24] میرزا عبدالهادی حسینی شیرازی (م ۱۳۸۲ ق)، از مراجع تقلید شیعه و از شاگردان آخوند خراسانی و محمدکاظم یزدی.
[25] شیخ حر عاملی، محمد بن حسن (م ۱۱۰۴ ق)، از محدثان بزرگ شیعه و مؤلف کتاب وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة.
[26] سید محمدرضا موسوی گلپایگانی (م ۱۴۱۴ ق)، از مراجع بزرگ تقلید شیعه و از استوانه‌های حوزه علمیه قم.
[27] میرزا جواد تبریزی (م ۱۴۲۷ ق)، از مراجع تقلید و فقهای برجسته حوزه علمیه قم.
[28] حِسبه در فقه اسلامی، به معنای نظارت بر حسن اجرای احکام شرع در جامعه و رسیدگی به اموری است که متولی خاصی ندارند.
logo