« قائمة الدروس
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید:
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند:
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
استاد شیخ محمد سند
درس کلام

1405/03/16

بسم الله الرحمن الرحيم

 ذو‌مراتب بودنِ اعتبارِ اجمالیِ مقاتلِ متأخر/اعتبار اجمالی مقاتل متأخر /کتب مقاتل

 

موضوع: کتب مقاتل/اعتبار اجمالی مقاتل متأخر / ذو‌مراتب بودنِ اعتبارِ اجمالیِ مقاتلِ متأخر

 

ذو‌مراتب بودنِ اعتبارِ اجمالیِ مقاتلِ متأخر

بحث ما در اعتبار مقاتل متأخر است و مراد از «مقاتل متأخر» مقاتلی است که در هفت قرن اخیر، یعنی در قرن هفتم یا هشتم یا دهم یا یاز‌دهم یا دوازدهم یا...، نوشته شده‌است و در مقابل این مقاتل، «مقاتل متقدم» قرار دارد. «مقاتل متقدم» مقاتلی است که در هفت قرن اول نوشته شده‌است. برخی پژوهش‌گران بین دو دسته از مقاتل در معتبر بودن و معتبر نبودن تفاوت می‌گذارند. از نظر این دسته از پژوهش‌گران، مقاتل و نیز کتب تاریخی قدیمی، یعنی مقاتل و کتب تاریخی‌ای که در هفت قرن اول نوشته شده‌است، معتبر و قابل‌استناد است، ولی مقاتل و کتب تاریخی متأخر معتبر نیست و نمی‌توان به آن‌ها استناد و اتکا کرد. این افراد هیچ ارزش و اعتباری برای مقاتل متأخر قائل نیستند. ما در این مباحث، با تبیین اعتبار تفصیلی و اعتبار اجمالی، در‌صدد بیان این نکته هستیم که مقاتل متأخر نیز معتبر و قابل‌استناد است. البته اعتبار تفصیلی با اعتبار اجمالی تفاوت دارد، هر‌چند هر‌دو در اصل معتبر بودن مشترک‌اند. مدعای ما این است که مقاتل متأخر اعتبار اجمالی دارد، نه اعتبار تفصیلی، و همین اعتبار اجمالی برای اعتبار و قابل‌استناد و اتکا بودن آن کتب کافی است. مقاتل متأخر اعتبار اجمالی دارد و به همین علت، نمی‌توانیم آن‌ها را هیچ و پوچ و بی‌ارزش تلقی کنیم. اعتبار اجمالی ما را ملزَم می‌کند به این کتب عنایت و اعتنا داشته باشیم و آن‌ها را معتبر بدانیم.

معتبر دانستنِ مقاتلِ متأخر به این معنی نیست که بین این مقاتل با مقاتل متقدم هیچ تفاوتی وجود ندارد و هر‌دو به یک اندازه معتبر‌ند. اعتبارِ مقاتلِ متقدم بیش از اعتبارِ مقاتلِ متأخر است و هر‌چه مقتل یا کتاب تاریخی‌ای قدیمی‌تر باشد اعتبار و ارزش آن بیش‌تر است. ما در‌صددِ نفیِ معتبر‌تر بودنِ مقاتلِ متقدم یا در‌صددِ اثباتِ تساویِ اعتبار و ارزش دو دسته از مقاتل نیستیم، بلکه مطلوب ما این است که هر دو دسته از مقاتل در اصل اعتبار مشترک‌اند، هر‌چند درجۀ اعتبار و میزان ارزش هر‌یک از آن‌ها با دیگری تفاوت دارد. مقتلی معتبر و ارزشمند و مقتلی معتبر‌تر و ارزشمند‌تر است.

چنان‌چه گذشت، مقاتل متأخر اعتبار اجمالی دارد، ولی مقصود از «اعتبار اجمالی» چیست؟ ما چیستی «اعتبار اجمالی» را به‌صورت مفصل توضیح خواهیم داد و سخنِ بزرگانِ علمِ شریفِ اصول را در این باره مطرح خواهیم کرد. [این مباحث را بزرگان اصولی مطرح کرده و محققانه آن را تبیین کرده‌اند،] ولی کسی که از یاد‌گیریِ عمیقِ اصول، از یاد‌گیریِ عمیقِ رسائل، روی گرفته‌است و عمیقاً به علم‌آموزی نپرداخته‌است، از این سخنان نا‌آگاه و بی‌خبر خواهد بود. در این مباحث، روی سخن ما با چنین افرادی نیست! روی سخن ما با کسانی است که صادقانه به علم روی آورده و محققانه به علم‌آموزی پرداخته‌اند و از دقایق علم اصول خبر دارند. [هر کسی به کلاس برود و در مَدرس نشیند عالم نمی‌شود.] اصول‌خوان‌های اصول‌ندان بسیار‌ند، افرادی که علم اصول را خوانده‌اند، ولی از آن دور‌ند!! افرادی که علم اصول را خوانده‌اند، ولی ازاسرار آن بیگانه‌اند!!

برخی مقدمات بحث در جلسۀ قبل گذشت. در بین این مقدمات، نکتۀ آخر نکتۀ مهم و حساسی بود که آن را بیان خواهیم کرد. ما ده تا بیست نکتۀ مهم و حساس و تأثیر‌گذار و کلیدی را مطرح خواهیم کرد که همۀ آن نکاتْ نکات منهجی و روشی هستند.

 

نیاز‌مندی نفی و اثبات، هر‌دو، به دلیل و مدرک و مستند

نکتۀ مهم و بسیار تأثیر‌گذاری که ما در مباحث روشی به آن رسیده‌ایم این است که نفی و اثبات، هر‌دو، به دلیل نیاز دارد. کسی که چیزی را نفی و انکار می‌کند باید برای مدعای خودش (همان نفی و انکار) دلیل و استدلال و مدرک داشته باشد. چنین نیست که نفی نیاز‌مند دلیل و مدرک نباشد و در‌نتیجه ما مُجاز نباشیم از نافی و مُنکِر دلیل و مدرک طلب کنیم. نه‌تنها نفی به دلیل و مدرک نیاز دارد، بلکه دلایل و تفصیلات برای نفی باید بیش‌تر از دلایل و تفصیلات اثبات باشد، زیرا وقتی کسی ادعا می‌کند «الف ب است»، برای اثبات آن، ارائۀ یک مصدر و منبع، بلکه صفحه‌ای خاص از یک مصدر و منبع کافی است. برای مثال، شخص می‌تواند بگوید این مطلب در وسائل‌الشیعه یا در فلان کتاب، باب فلان، صفحۀ فلان، آمده‌است و این برای اثبات آن و برای ارائۀ مدرک کافی است. لازم نیست شخص برای اثبات مدعای خود، تمام صفخات وسائل یا تمام صفحات تهذیب‌الکمال را به‌عنوان منبع مطرح کند. [به سخن دیگر، برای اثبات یک مطلب، وجود یک منبع کافی است به‌طوری که اگر مطلب فقط یک منبع داشته باشد، شخص همان را ارائه می‌دهد و این کافی است.] اگر مطلبی، مثلاً، پنج منبع داشته باشد، شخص آن صفحات مورد‌نظر از آن پنج منبع را ارئه می‌دهد و همین کافی است. این در حالی است که برایِ نفیِ [کلیِ] یک مطلب، ارائۀ یک یا دو منبع و ارائۀ چند صفحه از یک یا چند منبع کافی نیست. کسی که چیزی را [به‌صورت کلی] نفی و انکار می‌کند، کسی که می‌گوید فلان واقعه قطعاً واقع نشده‌است، باید همۀ منابع و مصادر را فحص و تتبع کند و بگوید فلان منبع و فلان منبع و فلان منبع را صفحه‌به‌صفحه خواندم، ولی این واقعه در آن‌ها نقل نشده بود. او باید تمام منابع و مصادر را ببیند و مطالعه کند. [این در حالی است که نفی‌کننده‌ها نیازی به دلیل‌آوری و ارائۀ مدرک نمی‌بینند.] به این افراد باید گفت: ای نفی‌کننده و ای منکر، چگونه می‌توانی هر ادعایی بکنی و هر چه را خواستی نفی و انکار کنی و هیچ دلیل و مدرکی ارائه ندهی؟!! چگونه از دیگران دلیل و مدرک مطالبه می‌کنی و خود از دلیل آوردن پرهیز می‌کنی و می‌گویی مدعای نیازی به دلیل و مدرک ندارد؟!!

باید آگاه بود و در دام مغالطۀ این افراد نیفتاد! مؤمنان و فضلا باید آگاه باشند و این عادت خطر‌ناک را ترک کنند که نفی‌کننده و منکر دلیل و مدرک لازم ندارد در حالی که همین افراد وقتی طرف بحث قرار می‌گیرند، از طرف مقابل دلیل و مدرک مطالبه می‌کنند! آری، طرف مقابل باید برای مدعایش، دلیل و مدرک داشته باشد، همان‌طوری که خود این افراد نیز باید برای مدعای خود، دلیل و مدرک داشته باشند. این افراد وقتی طرف بحث قرار می‌گیرند، از طرف بحثشان می‌پرسند: از کجا این ادعا را می‌کنی؟ چند کتاب در این باره خوانده‌ای؟ کدامین ابواب کتاب را خوانده‌ای؟ چندین صفحه در این باره مطالعه کرده‌ای؟ این در حالی است که برای ادعا‌های خود، برای نفی و انکار‌های خود، هیچ دلیل و مدرکی ندارند و هر چه را خواستند نفی می‌کنند!! این تحریفِ علمیِ بسیار خطر‌آفرین است و موجب می‌شود بنیان دین از‌بین برود!! ما نمی‌پذیریم کسی چیزی را بدون دلیل و مدرک نفی و انکار کند. شخصی که چیزی را نفی می‌کند باید بگوید فلان کتاب را خواندم و در آن کتاب این مطلب مطرح نشده بود، فلان صفحات را خواندم و در فلان صفخات این مطلب مطرح نشده بود!!

[مشی و روش عالمان بزرگ ما نفیِ کلی بدون ارائۀ مدرک و دلیل نبوده‌است. بزرگان ما در نفی چیزی بسیار محطاطانه عمل می‌کردند.] در جلسۀ قبل گذشت که بزرگانی مانند صاحب‌جواهر و صاحب کشف‌اللثام (رحمهما‌الله) وقتی در‌بارۀ مطلبی، مثلاً فتوایی، فحص و تتبع می‌کردند و آن را نمی‌یافتند، می‌گفتند من به فلان باب از منتهی‌المطلبِ علامه (رحمه‌الله) مراجعه کردم و این فتوا را نیافتم. شاید نقل‌کنندۀ این فتوا از علامه (رحمه‌الله) آن را از باب دیگری نقل کرده‌است. یعنی این بزرگان به‌صورت کلی و مطلق نفی نمی‌کردند و برای نفیِ [مقیدِ] خود، مدرک ارائه می‌دادند و می‌گفتند به فلان باب از فلان کتاب مراجعه کردم، ولی نیافتم. این بزرگان چنین می‌کردند تا دیگران را به اشتباه نیندازند و به تدلیس و تحریف گرفتار‌شان نکنند.

 

تفصیل ادله و مستندات لازمۀ نفیِ مطلق

چنان‌چه گفتیم، نفی و اثبات، هر‌دو، به دلیل و مدرک نیاز دارد و نفی بیش از اثبات و گسترده‌تر از اثبات به دلیل و مدرک نیاز‌مند است. کسی که ادعایِ وجودِ روایتی را دارد، می‌گوید در فلان کتاب، فلان باب، فلان صفحه نقل شده‌است در حالی که کسی که وجود روایتی را نفی می‌کند باید بگوید فلان کتاب و فلان کتاب و نیز فلان باب و فلان باب و نیز فلان صفحه و فلان صفحه را دیدم و مطالعه کردم و در این‌ها این روایت نیامده بود. پس نه‌تنها نفی و انکار به دلیل و مدرک نیاز دارد، بلکه نیاز او به دلیل و مدرک بیش از اثبات و گسترده‌تر از اثبات است. [به سخن دیگر، با ارائۀ یک مدرک و دلیل، وجود یک روایت یا تحقق یک حادثه و واقعه اثبات می‌شود، ولی برای نفی یک روایت یا حادثه، باید نفی مقید کرد، نه نفی مطلق. نمی‌توان گفت فلان روایت به‌صورت مطلق و کلی وجود ندارد و از معصوم صادر نشده‌است یا نمی‌توان گفت فلان حادثه به‌صورت مطلق و کلی واقع نشده‌است، بلکه باید همواره به‌صورت مقید نفی کرد و گفت در فلان کتاب روایی و فلان کتاب روایی، در فلان باب از فلان کتاب روایی، چنین روایتی نیامده‌است.]

برخی از این افراد می‌گویند همۀ منابع و مصادر در موردی خاص، (در محل بحث، مشخصاً در‌مورد عاشورا و واقعۀ کربلا)، در نرم‌افزار‌ها یا در فضای اینتر‌نت وجود دارد و با یک جست‌و‌جوی ساده می‌توان فهمید فلان حادثه در منابع وجود دارد یا نه و اگر وجود نداشت می‌توان گفت فلان حادثه در هیچ منبع و مصدری نیامده‌است و در‌نتیجه واقع نشده‌است! این سخن صحیح نیست. چه‌بسا تفاوت در نویسه موجب شود جست‌و‌جو نتیجۀ مطلوب را نداشته باشد و همۀ مطالب مرتبط با مورد‌جست‌و‌جو را بالا نیاوَرَد. شخص باید بگوید من فلان کلمه را، مثلاً با واو یا بدون واو، جست‌و‌جو کردم و به نتیجه نرسیدم.[1] به هر حال، شخص باید کیفیت و کمیت فحص و تتبع خود را توضیح دهد تا مخاطب او از روند پژوهش و تحقیق او آگاه شود تا دچار خطا و اشتباه نشود و در تدلیس و تحریف گرفتار نیاید. سخن و ادعای کسی فقط به گفتن کلیاتی اکتفا می‌کند و سپس به نفی کلی می‌رسد مردود است و پذیرفته نیست. همان‌طوری که نفی‌کننده‌ها از دیگران دلیل و مدرک مطالبه می‌کنند، خود‌شان نیز دلیل و مدرک ارائه دهند. کسی که تفصیل روند تحقیقاتی خود را نمی‌گوید و شرح نمی‌دهد و به گفتن کلیاتی اکتفا می‌کند، تحریف‌گر و تدلیس‌گر است. کسی که تفصیل را نگوید و اگر دلیل و مدرکی دارد، دلیل و مدرک را پنهان کند، به‌گونه‌ای از تدلیس و تحریف دست زده و عامۀ مردم را به خطا و اشتباه و گمراهی انداخته‌است.

این نکتهْ نکتۀ بسیار مهمی است. ما نباید نفیِ نافی را بدون دلیل و مدرک بپذیریم و حتماً باید از نافی دلیل و مدرک مطالبه کنیم. ارائۀ دلیل از سوی مدعی و مطالبۀ دلیل و مدرک از سوی دیگران امری لازم و ضروری است. این مطابق روش علمی و تحقیقی است.

 

امری تخصصی بودن «تتبع» و نیاز آن به آموزش و تمرین و ممارست

کسی که در‌صددِ اثباتِ چیزی است باید دلیل و مدرک داشته باشد، همان‌طوری که کسی که در‌صددِ انکارِ چیزی است باید دلیل و مدرک داشته باشد. مُثبِت و نافی باید بگویند به چه منابعی رجوع کرده‌اند، به چه نسخه‌ای، به چه چاپی، به چه ابوابی، به چه صفحاتی، به چه سطر‌هایی. فحص و بحث و تتبع عالَمی دارد! فحص و تتبع عالَمی عجیب و تخصصی شگفت است. شخصی که می‌خواهد تتبع و تفحص کند باید به فهرست آن علم، به کتاب‌هایی که در آن باره نوشته شده‌است، به ابوابی که مطلب ممکن است در آن ابواب مطرح شده باشد، به روش هر مؤلفی در چینش ابواب و مطالب و...، آگاهی داشته باشد.

[هر مؤلفی روشی در تألیف دارد و شخص پژوهش‌گر باید از روش هر مؤلفی آگاه باشد.] برای مثال، شیخ طوسی (رحمه‌الله) در تهذیب‌الأحکام روایات را تحت عنوان هر باب آورده‌است، ولی همان باب را در آخر نیز تکرار و از آن به‌عنوان زیادات فلان باب یاد کرده‌است و روایاتی را در زیادات باب نیز آورده‌است. روایاتی که در زیادات باب آمده‌است باید در همان باب مطرح می‌شد با این همه شیخ طوسی (رحمه‌الله) آن‌ها را به زیادات باب منتقل کرده‌است. این کار شیخ طوسی (رحمه‌الله) دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد. شاید ایشان بعد از تبویب کتاب و بعد از فراغت از نوشتن آن به منابع و مصادر و روایات دیگری دست یافته باشد و آن‌ها را در زیادات باب آورده باشد تا تسلسل روایات و شمارۀ آن‌ها به هم نریزد. اینک اگر پژهش‌گری از روش شیخ طوسی آگاه نباشد، در فحص و تتبع، به مطالعه و فحص در همان باب معنون اکتفا می‌کند و به زیادات آن باب مراجعه نمی‌کند و نتیجه می‌گیرد فلان روایت در تهذیب شیخ وجود ندارد. چنین نتیجه‌گیری‌ای به این علت است که شخص با شیخ طوسی (رحمه‌الله) و تألیفات ایشان و روش ایشان آشنایی ندارد. او نمی‌داند شیخ در تهذیب یا حتی در مبسوط چه روشی را در پیش گرفته‌است.

از ما، در‌بارۀ مسئله‌ای مرتبط با لعان و انتساب کودک به پدرش، استفتا شده بود. ما وقتی به نصوص مراجعه کردیم دیدیم مقتضای نصوص چیزی غیر از فتوای مشهور است. فتوای مشهور مطابق نصوص نبود و از این مسئله حیرت‌زده و شگفت‌زده شدیم. من جمعه‌ها و پنج‌شنبه‌ها و هر زمانی که در وسط هفته وقتم آزاد می‌شد، به مدت سه هفته، در این باره تحقیق کردم. در این مدت به مبسوط شیخ طوسی (رحمه‌الله) مراجعه کردم و دیدم منشأ اشتباه در فتوا محقق حلی (رحمه‌الله) است. شیخ طوسی (رحمه‌الله) مبنای اهل‌سنت را در مسئله مطرح کرده و آن را توضیح داده‌است و محقق حلی (رحمه‌الله) گمان کرده‌است شیخ مختار خود را توضیح می‌دهد در حالی که شیخ در ادامه، دید‌گاه مختار خود را مطرح کرده و به تبیین آن پرداخته‌است. محقق حلی در ما‌فی‌الضمیر خود متمایل به مبنای شیخ طوسی بود و چون گمان می‌کرد تبیین مبنای عامه سخن خود شیخ طوسی و مختار ایشان است، همان قول را برگزید و به آن قائل شد. بعد از فتوای محقق حلی، بزرگان بعد از ایشان نیز همان فتوا را تلقیِ به قبول کردند و در‌نتیجه این فتوا، که مطابق دید‌گاه اهل‌سنت است، مشهور شد. این در حالی است که فتوای خود شیخ طوسی (رحمه‌الله) با اخبار و روایات تطابق دارد و با نصوص هم‌سو است. ما رساله‌ای جامع و کامل در این باره نوشته‌ایم.

مقصود ما این است که فحص و تتبع علمی خاص است و روش ویژه دارد. روشن است کسی که در مباحث فقهی تخصص ندارد با روش فقیه و با تبویب کتابش آشنا نباشد. هر کتابی با روشی ویژه نوشته و فصل‌بندی شده‌است. برای مثال، برای تتبع و فحص در آثار شیخ طوسی (رحمه‌الله)، باید با آثار ایشان مأنوس بود تا از روش ایشان در کتب مختلفشان آشنایی داشت. یکی از اسبابِ توفیقاتِ محقق حلی (رحمه‌الله) انس قوی ایشان با المبسوط شیخ طوسی (رحمه‌الله) بود. شرایعِ ایشان در‌واقع خلاصه‌ای از استفاده‌های ایشان از کتاب المبسوط است.

آن‌چه گذشت، نکته‌ای مهم و حساس و تأثیر‌گذار در فحص و تتبع و صحت و راستیِ تتبع و تأثیر‌گذار در دقت در تتبع است. فحص و تتبع [در علوم دینی] امری اساسی است و باید به‌عنوان صناعت خاص و باب ویژه مورد‌توجه قرار گیرد. تتبع در به دست آوردنِ موادِ [استدلال]، کمک شایانی می‌کند. هر صناعت علمی‌ای به فحص و تتبع و استقرا و استقصا و وقوف بر مواد مختلف و متعدد وا‌بسته است.

[برایِ فهمِ ارزش و جایگاه و اهمیتِ فحص، آن‌چه در‌مورد لعان و استفتایی که در آن باره، از ما شده بود، کافی است، ولی برای درک بهتر، مثالِ عینیِ دیگری می‌زنم.] حدود ده تا پانز‌ده قاعدۀ مهمِ فقهی وجود دارد که از نظر معاصرین، برای اثبات آن‌ها، دلیلی به جز اجماع وجود ندارد. کسی که اجماع را قبول دارد آن قواعد مهم را می‌پذیرد و کسی که اجماع را قبول ندارد در آن باره به احتیاط واجب یا احتیاط مستحب قائل می‌شود. این در حالی است که این قواعد دلیل روایی دارد، ولی صاحب وسائل‌الشیعة (رحمه‌الله) آن روایات را در باب مُعَنوَنشان نیاورده‌است و در دیگر ابواب مطرح کرده‌است. برایِ اثباتِ این قواعدِ مهمِ فقهی نه یک یا دو روایت، بلکه چندین روایت وجود دارد که ما در شرح عروه، به این روایات اشاره کرده‌ایم.

 

تأثیر دو‌سویۀ تتبع و صناعت بر هم‌دیگر

این موارد گویای اهمیت تتبع و فحص و دشواری آن است. نباید گمان کنیم تتبع و فحص امری سطحی و ساده است و به هیچ علم و آگاهی و تخصصی وا‌بسته نیست. برای این‌که فحص و تتبع پژوهش‌گری دقیق و علمی باشد، علم و آگاهی زیادی لازم است تا در سایۀ علم و آگاهی، موضوع از زوایای مختلف، از زوایای آشکار و نهان، بر رسیده شود. هر قدر علم و دانش و آگاهی پژوهش‌گر و تسلط و سیطرۀ او بر مباحث آن علم بیش‌تر و قوی‌تر و عمیق‌تر باشد، فحص و تتبع بهتری خواهد داشت. برای مثال، چگونگیِ تبویب و فصل‌بندیِ کتبِ فقهی در هر قرنی با قرن دیگر تفاوت دارد. فقهای هر عصری سلیقه‌ای خاص در تبویبِ کتبِ فقهی داشته‌اند. اینک اگر ما این نکته را ندانیم و از چگونگیِ تبویبِ کتب در هر عصری نا‌آگاه یا غافل باشیم، فحص و تتبع ناقصی خواهیم داشت و به نتایج نا‌صحیحی خواهیم رسید. این سخن به فقه و کتب فقهی اختصاص ندارد و در کلام و کتب کلامی و در تفسیر و کتب تفسیری و در حدیث و مجامع روایی و نیز در کتب مقتل مطرح است.

 

تخصص و تبحر خطبای نجف در تتبع

ما شیخ احمد عصفور، از خطبای بزرگ و معمَّر نجف، را چند باری دیده‌ایم و با ایشان سخن گفته‌ایم. ایشان از نجفِ صد سال قبل می‌گفت. ایشان نقل می‌کرد در گذشته، فلانی خطیبی بزرگ و متخصص در مقتل بود، فلانی خطیبی بزرگ و متخصص در نسخ خطی بود، فلانی خطیبی بزرگ و متخصص در نهج‌البلاغه بود به‌طوری که بزرگان ما، عالمان ما، در مسائل مربوط به نهج‌البلاغه، به ایشان رجوع می‌کردند، فلانی خطیبی بزرگ و متخصص در مواعظ و حِکَم از ائمۀ (علیهم‌السلام) بود، فلانی خطیبی بزرگ و متخصص در تاریخ صدر اسلام بود، فلانی خطیبی بزرگ و متخصص در تاریخ فلان امام و فلان امام بود!! شیخ احمد عصفور اسامی این خطبای جلیل‌القدر را می‌گفت، ولی هم‌اینک در یاد ما نیست و فراموش کرده‌ایم. هر‌یک از این خطبای بزرگ در یک موضوع تخصص داشتند و در‌بارۀ آن موضوع تتبع کامل کرده بودند. آری، امر تتبع سهل و آسان نیست. یک نفر در همۀ رشته‌ها نمی‌تواند تتبع کاملی داشته باشد. هم‌اینک در محیط دانشگاهی نیز مستشرقین بزرگ، هر‌یک از آن‌ها، مقطع خاصی از تاریخ ما را بر می‌رسند. هر مستشرق دوره‌ای معین و قرنی مشخص یا حتی فردی بشخصه را موضوع پژوهش خود قرار می‌دهند. برای مثال، برخی مستشرقین فقط زندگی و آرا و افکار و عملکرد علامه حلی (رحمه‌الله) را بررسی می‌کنند. چنین نیست که این مستشرقان بدون هیچ تخصص و آموزشی، به خواندن آثار علامه حلی یا شخصی دیگر روی بیاورد و خود را حلی‌شناس بنامد. این افرادْ افرادی متخصص و آموزش‌دیده‌اند.

ما برایِ فهمیدنِ ارزش و جایگاهِ تتبع، می‌توانیم به غربی‌ها نگاه کنیم و ببینیم آن‌ها چه اهمیت و جایگاهی برای تتبع قائل‌اند و چگونه و با چه روشی به این مهم می‌پردازند. یک مستشرق در احوال و آثار و افکار و عملکرد علامه حلی تمرکز می‌کند و حلی‌شناس می‌شود، در قرن هفتم تمرکز می‌کند و حوادث و وقایع یک قرن را بررسی می‌کند!! غربی‌ها امر تتبع را چنین با‌اهمیت یافته و چنین جدی به آن پرداخته‌اند!! فحص و تتبع نه امری عبث و بیهوده است و نه امری سهل و آسان.

مقصود از این بحث‌ها و سخن‌ها این است که بدانیم نفی نیز مانند اثبات به دلیل نیاز دارد، بلکه نفی به دلیل گسترده‌تر و به فحص بیش‌تری نیاز دارد. امر فحص سهل و آسان نیست که با دیدن یک یا چند کتاب و با تورق چندین صفحه، بتوانیم مسئله و موضوعی را نفی و انکار کنیم.

 

دو قاعدۀ منطقی و شناختی در‌بارۀ نفی و اثبات از حضرت صادق

حضرت امام صادق (علیهم‌السلام)در روایتی، بحثی منطقی را پیش می‌کشد و دو قاعدۀ روش‌شناختیِ منطقی را مطرح می‌کند. آری، اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) منطق دارند، ولی منطق آن‌ها منطق ارسطو و سقراط نیست. آن‌ها منطقی ویژه دارند. معارف فراوانی در این باره در روایات اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) مطرح است، ولی چه کسی باید این‌ها را از روایات استخراج و استنباط و به تشنگان علم و معرفت عرضه کند؟!! آری، علمایِ بزرگِ امامیه، در طول سالیان دراز، تلاش و کوشش فراوانی به کار بسته‌اند و معارف سترگ و غنی‌ای را از آیات و روایات استنباط و به دیگران عرضه کرده‌اند، ولی با این همه، ساحات بسیاری، در موضوعات مختلف، به‌صورت بکر و دست‌نخورده مانده‌است و باید عالمان دینی و فضلای بزرگوار به این ساحات نزدیک شوند و از معارف آن توشه بر‌دارند و به دیگران نیز ارزانی دارند. یکی از این ساحات بکر و دست‌نخورده منطق قرآنی و وحیانی و منطق اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) است.

روایتی از حضرت امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است که حضرت می‌فرماید دو آیه در قرآن کریم وجود دارد که خداوند تبارک و تعالی توصیه کرده‌است به آن دو آیه عمل کنیم و اگر مردم در باب علم و معرفت و شناخت، به آن دو آیه عمل کنند، از ضلالت و گمراهی نجات می‌یابند و در حق و حقیقت می‌پیمایند. این روایت شریفه راجع به فقه یا اصول فقه یا کلام نیست. این روایت راجع به منطق است و بحث منطقی را مطرح می‌کند. حضرت امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید اگر مردم به دو آیه از آیات قرآن عمل کنند، از ضلالت و گمراهی نجات می‌یابند و یکی از آن آیات آیۀ «﴿بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ﴾؛ بلکه چیزی را تکذیب کردند که از آن آگاهی نداشتند».[2] وقتی ما چیزی را نفی و انکار می‌کنیم، باید برای نفی و انکار خود دلیل و مدرک داشته باشیم. آیا برای نفی و انکار خود، تحقیق و تفحص کرده‌ایم؟!! اگر تحقیق و تفحص کرده‌ایم، آیا آن را به‌صورت صحیح و نیز به‌صورت شامل و فرا‌گیر انجام داده‌ایم یا با دیدن چند منبع، به نفی و انکار کلی رسیده‌ایم؟!! پس نفی و انکار‌کننده هم باید دلیل و مدرک داشته باشد و چیزی را که دلیل و مدرک کافی برای نفی و انکارش ندارد، نباید نفی و انکار کند. وقتی زندیقی در نزد امام وجود خداوند را انکار کرد، حضرت فرمود آیاتو به آسمان‌ها، به فوق کرات رفته‌ای و دیده‌ای خداوند نیست یا از روی نا‌آگاهی نفی و انکار می‌کنی؟!! پس قاعدۀ اول قاعدۀ مهمِ منطقی و قرآنی است و آن عمل کردن به این آیه است: «﴿بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ﴾؛ بلکه چیزی را تکذیب کردند که از آن آگاهی نداشتند».

آیۀ دیگری که در کلامِ مبارکِ امام صادق (علیه‌السلام) مطرح شده‌است، این آیه است: « ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾؛ از آن‌چه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا‌که گوش و چشم و دل، همه، مسؤول‌اند».[3] این آیه نیز دلالت دارد بر این‌که نفی و انکار نیز مدرک و دلیل لازم دارد و بدون مدرک و دلیل، نباید چیزی را نفی و انکار کرد.

 

مساوی بودن نفی و اثبات در نیاز به دلیل و مدرک از دید‌گاه منطق وحیانی

این مکتبِ منطقیِ وحیانی و مکتبِ منطقیِ اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) است که بین نفی و اثبات در نیاز به دلیل داشتن، تفاوتی نمی‌گذارد و می‌گوید نفی و انکار به دلیل و مدرک نیاز دارد، همان‌طوری که اثبات و تثبیت به دلیل و مدرک نیاز دارد. بر‌اساسِ مکتبِ منطقیِ وحیانی، نمی‌توان به‌مجرد شک و تردید، چیزی را نفی کرد که چنین نفیی چیزی جز سفسطه نیست. انسان باید برای اثبات یا نفی چیزی، فحص و تتبع کند و مصادر و منابع مختلف را ببیند و بعد از فحص و تتبع، اگر آن چیز را نیافت و نتوانست اثبات کند، به شکل محدود و مقید، نفی کند و بگوید من فلان نقل و فلان حادثه را در فلان کتاب و فلان کتاب و فلان کتاب، در حد توان خودم، بررسی کردم و آن را در این کتب نیافتم. انسان باید توجه داشته باشد که توان او کاملاً محدود است و چه‌بسا هنگام تتبع و مطالعه غفلتی عارضش شده باشد و چشمش لغزیده باشد و مطلب را ندیده باشد!! چشم و دیدۀ انسان بسیار دچار لغزش می‌شود و همین برای احتیاط بیش‌تر برای اظهار‌نظر، کافی است. علم بصری آخرین حد علم و یقین را به ما ارزانی نمی‌کند، بلکه پایین‌ترین حد آن را به ما اعطا می‌کند.

 

تأثیر صناعت بر مواد و تأثیر مواد بر صناعت در امر تخصص و تبحر

[ما برای تشکیل استدلال و به مطلوب رسیدن، به ماده و صورت نیاز داریم و ماده و صورت، هر‌دو، مهم است به‌طوری که خلل در ماده یا در صورت موجب می‌شود به مطلوب نرسیم و گمراه و حیران شویم. پس ما، هم باید به مواد توجه کنیم و در به دست آوردن مواد جهد و تلاش و کوشش کنیم و هم به صورت و قواعد و قوانین، توجه داشته باشیم.] صناعت و قاعده و قانون در ماده تأثیر‌گذار است و ماده نیز در صناعت و قاعده و قانون. برای همین، شیخ محمد‌رضا مظفر (رحمه‌الله) گفته‌است ارتباط و گفت‌و‌گو و بحث علمی بین اخباری‌ها و اصولی‌ها ثمرۀ زیادی دارد، چرا‌که از نظر اخباری‌ها، اصولی‌ها به مواد (اخبار و روایات)، چنان‌که باید و شاید، توجه ندارند و به مواد مسلط و در امر مواد، متبحر نیستند. از سوی دیگر، از نظر اصولی‌ها، اخباری‌ها از علم و صنعت و قاعده و قانون آگاهی ندارند و به قواعد و قوانین بی‌توجه‌اند. هر‌یک از اخباری و اصولی با ایجابیات خود به دیگری نفع می‌رساند. اخباری با تسلط و تبحر خود در مواد، نقص اصولی را در این باره جبران می‌کند و اصولی با تبحر و تسلط بر قوانین و قواعد و ضوابط، نقص اخباری را جبران می‌کند و در‌نتیجه نضج و رشد و بالندگی هر دو آن‌ها بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود. با این بیان‌ها، روشن می‌شود که هم صناعت و قانون و قاعده مهم است و هم مواد و اخبار و روایات و نقل‌ها.

فحص و تتبع مهم است. البته تتبع بدون صناعت و قانون مثمر نیست، همان‌طوری که صناعت و قانونِ بدونِ مواد مثمر نیست. طلبه و پژوهش‌گر باید در هر دو آن‌ها قوی و متضلع باشد و به جِدّ، به تتبع بپردازد و صناعت یاد گیرد.

 

اهمیت تتبع در دیگر علوم دینی و تلاش خطبای نجف برای متبحر‌تر شدن

مهم بودن مواد و صناعت در علم رجال نیز مطرح است. چه‌بسا شخصی به موادی احاطه داشته باشد، ولی در علم رجال و قوانین و قواعد آن متضلع نباشد و گمان کند رجال یعنی حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) و آرا و نظرات ایشان! چنان‌که برخی فضلا چنین اعتقادی دارند! این افراد، نه به صنایع و قوانین و ضوابط رجالی آگاهی دارند و نه در علم رجال و اقوال رجالی‌ها تتبع کرده‌اند. این افراد نمی‌دانند که در بین علما و بزرگان و اَعلام، افرادی رجالی‌ای هستند که مکتب رجالی‌شان با مکتبِ رجالیِ حضرتِ آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) تفاوت دارد. خود محقق خوئی در باب اجتهاد و تقلید، گفته‌است ممکن نیست علمی در عالمی منحصر باشد و دیگران را به حریم آن علم راه نباشد. کسی که چنین ادعایی (انحصار علم در عالم) بکند، مدعی عصمت است و باب اجتهاد را می‌بندد.

شیخ احمد عصفور نقل می‌کرد ما در ساعت اول، به محضر فلان خطیب بزرگ که تخصصش خطابه بود، می‌رسیدیم و از ایشان درس می‌گرفتیم و در ساعت دوم نزد فلان خطیب بزرگ که تخصص مواعظ و حِکَم بود، می‌رسیدیم و از ایشان درس می‌گرفتیم و در ساعت سوم... . ایشان اسامی خطبای جلیل‌القدر را ذکر می‌کرد، مع‌الأسف ما این نقل‌ها را جایی ننوشتیم و هم‌اینک نیز از یادمان رفته‌است. ایشان می‌گفت این خطبا خادمین ابا‌عبد‌الله (علیه‌السلام) بودند و با علمشان و با تبحر و تضلعشان، به حضرت خدمت می‌کردند. آن‌ها می‌کوشیدند در حیطۀ تخصصی خود متبحر و فرزانه شوند، چرا‌که [از نظر آن‌ها،] منبریِ حضرتِ امام حسین (علیه‌السلام) باید در حیطۀ تخصصی خودش، فردی قوی و از دیگران، اعلم باشد. این خطبا در حیطۀ تخصصی‌شان نامدار و پر‌آوازه و محل اعتنای بزرگان بودند، ولی با این همه، دست از تلاش و کوشش علمی بر نمی‌داشتند و همواره می‌کوشیدند بیش از پیش یاد بگیرند و بیش از پیش علم و آگاهی به دست آورند. اینک شما حساب کنید اگر شخصی عمر خود را به موضوع مقاتل و به تحقیق در‌بارۀ مقاتل اختصاص بدهد، چه توفیقاتی در این زمینه به دست می‌آورد و چه ثمرات گران‌قیمتی و چه برکات ارزشمندی برای دیگران به ارمغان می‌آورد؟!! یا حساب کنید اگر شخصی عمر خود را به نهج‌البلاغه و به تحقیق در‌بارۀ آن اختصاص بدهد، چه توفیقاتی در این زمینه به دست می‌آورد و چه ثمرات گران‌قیمتی و چه برکات ارزشمندی برای دیگران به ارمغان می‌آورد؟!! این در‌بارۀ تاریخ و سیرۀ معصومین (علیهم‌السلام) و لغت و ادبیات و تفسیر و... نیز صادق است. برخی بزرگان در حیطۀ تخصصی‌شان چنان قوی بوده‌اند که فقها و اَعلام می‌گفتند فلانی فقه متحرک است، فلانی لغت متحرک است، فلانی نهج‌البلاغۀ متحرک است!!!

در زمان حضرت آیت‌الله خوئی، شخص جلیل‌القدری به نام محمد نجار کوفی بود که ایشان در حیطۀ رجالِ اهل‌سنت، دریای بی‌کران بود؛ احاطۀ کامل به رجال اهل‌سنت داشت به‌طوری که محقق خوئی، از باب تجلیل علم و بزرگداشت عالم و ترغیب به علم و علم‌آموزی، نزد ایشان می‌رفت تا از علم ایشان استفاده کند. آری، کار این فقیه سترگ و اصولی بزرگ و رجالی جلیل‌القدر از باب تجلیل و تبجیل و تکریم و احترام گذاشتن بود، ولی تبحر و تضلع در علم، انسان را به جایی می‌رساند که شخصیت بزرگی مانند آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله)، برای تجلیل و تکریم او، به نزد‌ش می‌رود و از سخنش مستفید می‌شود.

ما محمد‌علی نجار را در قم دیده بودیم. هر‌کس او را می‌دید می‌گفت فردی فقیر و ندار است در حالی که این فرد در رجال اهل‌سنت، متبحر و متضلع بود به‌طوری که فقط از علما و فضلای حوزۀ علمیۀ شیعی دانا‌تر نبود، بلکه از خود اهل‌سنت نیز دانا‌تر و اعلم بود!! این در حالی است که تخصص اصلی ایشان نجاری بود!!

آری، تتبع و فحص امری مهم است و مورد‌اعتنای علمای بزرگ ما بوده و هست. فحص و تتبع انسان را به جایی می‌رساند که زعیم حوزۀ علمیه به دیدار او می‌رود تا از او بیاموزد و استفاده کند!! فحص و تتبع انسان را به جایی می‌رساند که زعیم حوزۀ علمیه به تخصص او و به تبحر او نیاز پیدا می‌کند!! او شصت سال به تحقیق و تفحص و تتبع پرداخته‌است و امروزه افرادی رایانه را روشن می‌کنند و واژه‌ای را جست‌و‌جو می‌کنند و به نتیجه می‌رسند!! آیا این تمرس است؟!! آیا این علم و تبحر است؟!!

 

لزومِ تتبعِ طاقت‌فرسا برایِ تبیینِ مستندِ نفی

توجه به این نکات روشی لازم و ضروری است. نفی و انکار‌کننده‌ها در اثنای مباحث علمی، سخنان غیر‌دقیق و غیر‌تحقیقی می‌زنند. نفی و انکار می‌کنند بدون این‌که مدرک و مستندی داشته باشند!! آن‌ها تحقیق و تتبع نمی‌کنند و فقط به نفی و انکار روی می‌آورند، خصوصاً در مسئلۀ مهمی مانند واقعۀ کربلا!! واقعۀ عاشورا فقط در مقاتل گزارش نشده‌است. در تراجم رجالی نیز این مسئله مطرح شده‌است. افرادی از عامه که ما‌جرا‌ها و حوادث کربلا را گزارش داده‌اند در ترجمۀ امام حسین (علیه‌السلام) آمده‌است. آیا شخص منکِر همۀ این تراجم را دیده و خوانده‌است؟!! برخی مصادرِ رجالیِ عامه، تا به امروز، به چاپ نرسیده‌است! برای مثال، از مهم‌ترین منابع رجالی، اسماء‌الکمال است که، آن‌طوری که در ذهنم است، چاپ نشده‌است. بسیاری از کتب رجالی چاپ نشده و در دسترس ما نیست. آیا شخص منکِر همۀ این منابع و مصادر را دیده‌است؟!! هر کسی که در ترجمه و زندگی‌نامۀ صحابه کتاب نوشته‌است، از حضرت ابا‌عبد‌الله (علیه‌السلام) نیز نوشته‌است. آیا شخص منکِر همۀ این منابع و نوشته‌ها خوانده‌است؟!! سید عبد‌العزیز طباطبایی از تاریخ دمشقِ ابن‌عساکر، کتابی با نام حسین استخراج کرده‌است که یک جلد کامل است. آیا شخص منکِر همۀ این منابع و مصادر را دیده‌است؟!!

نفی و اثبات، هر‌دو، به دلیل و استدلال و مدرک و مستند نیاز دارد و برای مستند‌سازی نفی، باید بیش از اثبات کوشید. این نکتهْ نکتۀ روشی مهمی است، خصوصاً در مباحث دینی و علوم دینی و بالأخص در مبحث عاشورا و مقاتل.

 

نا‌تمامی مواد و نهایت و سر‌انجام نداشتن تتبع

نکتۀ روشی دیگر این است که مواد بحر نا‌متناهی است که با فحص و تتبع، انسان آن را تمام نمی‌کند. مواد منحصر در یک یا چند منبع معروف و مرسوم نیست، بلکه دریای بی‌کرانی است که انسان نه به کرانۀ آن می‌رسد و نه به عمق آن!! کسی که گمان کند مواد محدود و قابل‌احصای کامل و استقرای تام است غافل است. در علوم مختلف، مواد چنان گسترده و زیاد است که در گرایش‌های دانشگاهی، شخصی در قرن مخصوصی تمرکز می‌کند و حوادث و وقایع و دگر‌گونی‌های آن قرن را می‌پاید و بررسی می‌کند، یعنی یک نفرِ دوره‌دیدۀ متخصص کل عمر خود را برای شناختن یک قرن مخصوص صرف می‌کند و تاریخ و زندگی‌نامه و افکار و آثار علامه حلی یا شیخ مفید یا... بررسی می‌کند!! برای مثال، آقا‌بزرگ تهرانی (رحمه‌الله) عمر مبارک خود را در معرفی و تبیین طبقات شیعه و تألیفات شیعیان گذاشت یا سید محسن امین، مجتهد و مرجع شیعی (رحمه‌الله) عمر با‌برکت خود را صرف نوشتن أعیان‌الشیعة کرد یا سید حسن صدر (رحمه‌الله) در‌بارۀ عملکرد شیعه در علوم دینی و نو‌آوری آن‌ها در این زمینه نوشت. غرض آن‌که فحص و تتبع کاری سهل و آسان نیست، بلکه دریای بی‌کرانی است به‌طوری که شخص باید عمر خود را صرف تتبع در موضوعی خاص کند.

 

اهمیت تتبع در عصر علم و تکنولوژی

یکی از دوستان به من گفت امروزه به تتبع نیاز چندانی نیست! امروزه با پیشرفت علم و فناوری، راه تحقیق و تفحص و تتبع باز است و شخص با یک جست‌و‌جو می‌تواند در صد‌ها مجلد به تتبع بپردازد!! ما به ایشان گفتیم مسئله به این آسانی نیست و تخصص امری لازم و ضروری است!! ایشان پاسخ داد همۀ متخصصین مقلد هستند [و با نام تخصص و اجتهاد، نظر دیگران و ادلۀ آن‌ها را باز‌گو می‌کنند!!] من به ایشان گفتم آیا در‌بین این متخصصین، هیچ‌یک اهل ابداع و ابتکار نیستند و هیچ‌یک نو‌آوری علمی نداشتند؟!! پس تخصص امری صحیح و بایسته و ممدوح است و جایگاه دارد. آری، امروزه با انفجار معلومات طرفیم، ولی علم و فناوری جای تخصص را نمی‌گیرد. چه‌بسا فردی برای یافتن مطلبی، ده روز در فضای اینتر‌نت یا در کتابخانه‌های دیجیتال وقت صرف کند، ولی به مقصود نرسد، ولی بعد به متخصص در آن زمینه مراجعه کند و او به خوبی و نیکی راهنمایی کند و بگوید به فلان باب از فلان کتاب مراجعه کن، چرا‌که شخص متخصص روش تحقیق و تفحص در زمینۀ تخصصی‌اش را می‌داند. پس فناوری، حتی در امر تتبع، جای تخصص را نمی‌گیرد.

 

صیاغات متعدد از مادۀ واحد و ذو‌وجوه بودن ماده

ما بار‌ها گفتیم و تأکید کردیم که مواد متناهی نیست. چنین نیست که موارد در چند کتاب و منبع خلاصه شود. مطلب دیگر در این راستا، این است که یک یا چند ماده دارای وجوه فراوان و پر‌شماری است. از یک یا چند ماده چندین صنعت و قاعده به دست می‌آید که هر‌یک از آن صنایع لوازمی خواهد داشت. برای فهم بهتر، مثالی می‌زنیم. شما فرض کنید مصالح ساختمانی معدود و محدودی دارید، ولی با همین مصالح می‌توانید خانه و کاشانه بسازید، می‌توانید مدرسه بسازید، می‌توانید و... . از مواد محدود، صنایع پر‌شمار می‌توان ساخت. این سخن مزاح و شوخی یا برای تفنن و سر‌گرمی نیست. سخن واقعیت و حقیقت است. مواد دارای وجوه مختلف و فراوان است و از آن‌ها صنایع بسیاری به دست می‌آید، مانند آیه‌ای از قرآن که فقیه بر‌داشتی از آن دارد و متکلم بر‌داشتی دیگر و فیلسوف بر‌داشتی دیگر و اخلاقی بر‌داشتی دیگر!! در این فرض، مادۀ ما (آیۀ قرآن) یکی است، ولی بر‌داشت‌ها و استنباط‌های گونا‌گونی از آن می‌شود. تکثر استنباط از مادۀ واحد مختص به قرآن کریم و آیات قرآنی نیست و در محل بحث، در کتب تاریخی و مقاتل و نیز در علم رجال مطرح است و این از شئونِ علمِ شریفِ اصول است که به این نکات زبان دهد و آن‌ها را تبیین کند.

 

ذکر نشدن منابع و مصادر کتب متأخر و تبیین اعتبار آن کتب

اینک ما به محل بحث و مقصود اصلی بر‌می‌گردیم. برخی مقاتل متأخر، مقاتلی که از قرن هفتم و به بعد نوشته‌است، را بی‌ارزش و بی‌اعتبار معرفی می‌کنند و بر‌اساس ادعا‌های خود و با تکیه بر مبانی مختلف، می‌گویند این مقاتل این مقاتلْ با فاصلۀ زمانی بسیار دوری از واقعۀ کربلا به رشتۀ تحریر در‌آمده‌است و در عین حال، بی‌سند است و به منبع و مصدر و مرجع خاصی نیز استناد نکرده‌است، ولی مقاتلِ و کتب تاریخی هفت قرن اول معتبر و قابل‌استناد و اتکا‌ست. این افراد مقاتل متأخر را بی‌ارزش و بی‌اعتبار معرفی می‌کند و ما چنین نفی و انکار مطلقی را قبول نداریم. مقاتل متأخر هیچ و پوچ و بی‌ارزش و اعتبار نیست. ما همۀ مقاتل را معتبر و قابل‌استناد می‌دانیم، ولی باید به چند نکته توجه داشت:

الف. «اعتبار» به «تفصیلی» و «اجمالی» تقسیم می‌شود. ما ادعا نداریم مقاتل متأخر اعتبار تفصیلی دارد، بلکه مدعای ما این است که مقاتل متأخر اعتبار اجمالی دارد. این نکتۀ مهمی است که بسیاری از اشکال‌ها و ابهام‌ها از بی‌توجهیِ به این نکته نشأت می‌گیرد.

ب. ما می‌گوییم همۀ مقاتل، اعم از متأخر و متقدم، معتبر است، ولی این سخن به این معنی نیست که ارزش و اعتبار همۀ مقاتل در یک سطح و در یک اندازه است.

 

تفاوت مقاتل در درجه و میزان اعتبار

ج. اعتبار مقاتل متقدم بیش‌تر از مقاتل متأخر است، یعنی مقاتل متقدم معتبر‌تر است. اعتبار، حتی اعتبار اجمالی، [امری تشکیکی و ذو‌مراتب است و] درجات آن با هم تفاوت دارد. برای مثال، کتب بسیاری در فن لغت نوشته شده‌است. همۀ آن کتب معتبر و قابل‌استناد است، ولی چنین نیست که اعتبار همۀ آن‌ها در یک سطح و اندازه باشد. [مطابقِ ادعایِ آقایان]، کتبی مانند لسان‌العرب و مقاییس‌اللغة و العین و... به مصدر و منبع نیاز دارد. نه‌تنها علم لغت و کتب لغوی به منبع و مصدر نیاز دارد، بلکه همۀ دانش‌های زبانی، مانند معانی و بیان و بدیع و نحو و صرف و اشتقاق و عروض و... به مصدر و منبع نیاز دارد. اینک آیا کتابی مانند لسان‌العرب که از کتب متأخر لغوی است [و به منبع و مصدر خاصی استناد نکرده‌است]، عدیم‌الاعتبار و هیچ و پوچ است؟!! روشن است که چنین ادعایی گفتنی و پذیرفتنی نیست!! لسان‌العرب که از کتب متأخر لغوی است، ولی بی‌ارزش و بی‌اعتبار نیست. این سخن در‌بارۀ المنجد نیز صادق است. المنجد از کتب متأخر لغوی است و برخی از بزرگان ما در حوزۀ نجف، ده‌ها اشکال به آن گرفته‌اند، ولی با این حال، المنجد کتابی کاملاً بی‌ارزش و بی‌اعتبار تلقی نمی‌شود و بسیاری از علمای فریقین، برای فهم معنای واژه، ابتدا به این کتاب مراجعه می‌کنند در حالی که متأخر است و مصدر و منبعی ذکر نکرده‌است!! آری، المنجد کاملاً بی‌ارزش و بی‌اعتبار نیست، ولی در درجۀ اعتبار به پای کتب متقدم نمی‌رسد؛ بی‌ارزش و بی‌اعتبار نیست، ولی امّ‌المنابع و امّ‌المصادر نیز نیست. پس همۀ کتب لغوی معتبر است، ولی همۀ آن‌ها در یک سطح از اعتبار نیست. ما نباید این کتب را به معتبر و غیر‌معتبر، به مُسند و غیر‌مُسند تقسیم کنیم. همۀ این کتب معتبر است. ما باید ضوابطی برای تعیین اعتبار و رفع تنافی و نا‌ساز‌گاری بیابیم و بر‌اساس آن ضوابط، از همۀ این کتب استفاده کنیم. ما نمی‌گوییم همۀ این کتب معتبر است، پس ضوابط را کنار بگذارید و هر‌چه را در این کتب آمده‌است بپذیرید!! هرگز چنین نمی‌گوییم!! ضوابط وجود دارد و بر تحقیقات ما حاکم است و حتماً باید رعایت شود. سخن ما این است که این کتب را به‌بهانۀ واهیِ مُسند نبودن یا متأخر بودن از حیِّزِ انتفاع خارج نکنیم و آن‌ها را بی‌ارزش و بی‌اعتبار معرفی نکنیم.

اعتبارِ اجمالیِ کتبِ لغت امری روشن و تردید‌نا‌پذیر است. منکرینِ اعتبارِ مقاتلِ متأخر نمی‌توانند ادعای خود را در‌بارۀ کتب لغت نیز مطرح کنند. ما از اعتبارِ کتبِ لغت، استفاده کردیم تا اعتبارِ مقاتل را تبیین کنیم و به آن زبان بدهیم. البته ما در این ادعا تنها و منفرد نیستیم. بسیاری از بزرگان کتب مقاتل در طبقات مختلف را معتبر اجمالی می‌دانستند، اعم از مقاتل متأخر و متقدم و اعتبار را در مقاتل متقدم منحصر نمی‌کردند.

 

وجوهِ اعتبارِ اجمالیِ مقاتلِ متأخر

معتبر اجمالی بودنِ مقاتلِ متأخر وجوه فراوانی دارد که ما در هر جلسه، یک وجه از آن وجوه را مطرح می‌کنیم.

 

وجه اول: مبنای محقق خوئی در علم رجال و تبیین اعتبار مقاتل

وجه اول سهل‌المأخذ است و تبیین و پذیرش آن کار دشواری نیست. این وجه بر‌اساس مبنای حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) قابل‌تبیین است. از نظر ایشان، علم رجال و طریق و سند روایت میزان و معیار سنجش اخبار و روایات است. ایشان در جلدِ اولِ کتابِ رجالیِ خود این مبنا و معیار را مطرح کرده‌است و در تمام بخش‌های رجالی و در فقه و در همۀ استنباط‌های فقهی به آن وفا‌دار مانده و بر‌اساس آن راه را پیموده‌است. البته ایشان منکِر تواتر و استفاضه نیست، ولی [ایشان به خبر واحد و حجیت خبر واحد قائل است و] اخبار واحد را با موازین رجالی و بر‌اساس سند قیمت‌گذاری و ارزش‌گذاری می‌کند.

ایشان چنین جرح و تعدیل و توثیق و تفسیقی را مطرح می‌کند و آن را می‌پذیرد، هر‌چند بسیاری از اَعلام و بزرگان سخن ایشان و مبنای ایشان را نپذیرفتند. برای مثال، استاد بزرگوار ما، سید روحانی، که در فن رجال قهار و معتمد آیت‌الله خوئی بود، مبنای ایشان را نپذیرفت.

شاید کسی بگوید سخن و مبنای حضرت آیت‌الله خوئی به مقاتل متأخر و اعتبار آن کتب چه ربطی دارد!! ایشان بر‌اساس علم رجال به ارزش‌گذاری اخبار واحد روی آورده‌است و برای این مهم، وجود سند لازم و ضروری است در حالی که مقاتل متأخر سند ندارد و به منبعی استناد نمی‌کند!! ما ابتدا سخن آیت‌الله خوئی را به‌صورت دقیق مطرح می‌کنیم و سپس ربط آن به مقاتل متأخر را باز‌گو می‌کنیم. آن‌چه ایشان در‌بارۀ علم رجال و سندیت آن دارد در مقاتل متأخر نیز جاری است.

قواعد و ضوابطِ فنِ شریفِ رجال بر توثیقات علمای رجال وا‌بسته است. ما توثیق و تفسیق روات را از نص کلمات بزرگانی مانند نجاشی و طوسی و ابن‌غضائری و مفید به دست می‌آوریم، هر‌چند کتابِ رجالیِ ابن‌غضائری مورد‌اعتماد حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) نبود.

 

اشکال مرحوم طریحی به روند علم رجال و پاسخ محقق خوئی

عالم بزرگوار، مرحوم طریحی، صاحب منتخب‌الطریحی (رحمه‌الله)، اشکالی را مطرح کرده‌است. مرحوم طریحی (رحمه‌الله) صد سال قبل از علامه مجلسی (رحمه‌الله) در‌گذشت، یعنی ایشان در طبقۀ قبل از علامه مجلسی (رحمه‌الله) قرار دارد. مرحوم طریحی از خانواده‌ای عالم‌خیز بود. ایشان و برادر‌شان (رحمهما‌الله) از علمای بزرگ نجف بودند. هر دو برادر مقتلی دارند. مرحوم طریحی، صاحب مجمع‌البحرین و صاحب منتخب طریحی است. منتخب طریحی مقتل است و به زیور چاپ نیز آراسته شده و در دسترس همگان است، ولی کتاب مقتلِ برادرِ ایشان به‌صورت خطی مانده و متأسفانه چاپ نشده‌است. این نسخه در‌اختیار نوادگان آن بزرگوار است و چه خوب و زیبنده است که عتبۀ مقدسۀ حسینی به چاپ آن اقدام کند.

عالم بزرگوار، مرحوم طریحی (رحمه‌الله) اشکالی مطرح می‌کند. ایشان می‌گوید ما بر‌اساسِ نصِ کلامِ بزرگانِ علمِ رجال کار می‌کنیم. توثیق و تضعیف نجاشی و طوسی و مفید و... برای ما مهم است و موضوعیت دارد در حالی که این بزرگان، نه از اصحاب ائمه بوده‌اند و نه اصحاب ائمه را دیده‌اند. این بزرگان بسیار متأخر از ائمه و اصحاب ائمه بوده‌اند. جناب نجاشی و شیخ طوسی معاصر امام سجاد و امام صادق و امام و باقر (علیهم‌السلام) نبوده‌اند. بیش‌تر بزرگان رجالی ما هم‌عصر با ائمه (علیهم‌السلام) نبوده‌اند. بر‌اساس این، ایشان می‌پرسد توثیق و تضعیف این بزرگان حسی بوده‌است یا حدسی و اجتهادی؟!! توثیق و تضعیف این بزرگان حدسی و اجتهادی بوده‌است و اگر بپذیریم که حسی بوده‌است، باز هم حسِ مستندِ مسلسل‌وار نبوده‌است، یعنی توثیق حسی این بزرگان سلسله‌وار تا خود صحابی ائمه نمی‌رود.

مرحوم طریحی (رحمه‌الله) جازمانه می‌گوید توثیق و تضعیف این بزرگان حدسی و اجتهادی است، نه حسی. توثیق این بزرگان به‌صورت حسی تا اصحاب ائمه نمی‌رود. این بزرگان، برقی و کشّی و نجاشی و طوسی و مفید و...، معاصر ائمه (علیهم‌السلام) نبوده‌اند. کشّی در‌بارۀ بسیاری از روایاتش می‌گوید این‌ها مُسند است و در مورد بسیاری از روایاتش ساکت است و چنین نمی‌گوید! اینک مصدر و مرجع و منبع ادعای این بزرگان چیست؟!! جناب نجاشی و شیخ طوسی و شیخ مفید بر چه اساسی تضعیف و توثیق می‌کنند؟!! منبع و مصدر این بزرگان چیست؟!! ممکن است کسی حدسی بودن این توثیقات و تضعیفات را نپذیرد و بگوید توثیقات و تضعیفات این بزرگان حسی است. در پاسخ به این سخن، می‌گوییم حسی هم باشد، باید سند داشته باشد در حالی که سند ندارد.[4] این اشکال بر‌اساس مبنای آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) وارد است و پاسخ مناسبی ندارد. البته این اشکال فقط به رجال شیعه وارد نیست و عیناً در رجال اهل‌سنت و کتب رجالی آن‌ها نیز مطرح می‌شود.

حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) به این اشکال توجه داشته و به آن پاسخ داده‌است. همان‌طوری که علم رجال علمی ضروری و لازم است و این تشکیک‌ها و اشکال‌ها آن را از حجیت نمی‌اندازد، ارزش و اعتبارِ مقاتلِ متأخر نیز با این اشکال‌ها از‌بین نمی‌رود. هر پاسخی که به اشکال در‌مورد علم رجال داده شود، به اشکالِ در‌مورد مقاتل متأخر نیز داده می‌شود. همۀ مقاتل، اعم از متقدم و متأخر، اعم از مُسند و غیر‌مُسند، معتبر و قابل‌استناد است، همان‌طوری که ما در‌بارۀ اخبار و روایات با علم رجال قضاوت می‌کنیم در حالی که خود علم رجال و توثیقات و تضعیفات آن سند ندارد.

حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) بزرگ بود و بزرگوار، ولی این به معنی بسته شدن در اجتهاد و فقاهت نیست. برخی گمان می‌کنند کسی که با روش و مبنایِ رجالیِ آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) مخالفت کند، رجالی نیست و از رجال بهره نبرده‌است!! از نظر این افراد، کسی که با مبانی اصولی آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) مخالفت کند، اصولی نیست و از اصول طرْفی نبسته‌است!! در حالی که شیعه مکاتیب رجالی و اصولی مختلفی دارد و بسیاری از اَعلام و بزرگان دید‌گاهی غیر از دید‌گاه محقق خوئی داشته‌اند و دارند.

علم رجالی که توثیقات و تضعیفاتش سند ندارد، معیار قضاوت در صحت اخبار و روایات قرار گرفته و مُسند بودن در این مورد بی‌اهمیت تلقی شده‌است، ولی وقتی به مقاتل می‌رسیم دنبال سند و طریق می‌گردیم و به رد و انکار دست می‌زنیم!! ما نمی‌خواهیم اعتبار و ارزش علم رجال را زیر‌سؤال ببریم! هرگز! علم رجال ضروری است. ما می‌خواهیم بحثی روشی را مطرح کنیم و بگوییم نه راه منحصر در یک راه است و نه مکاتیب شیعی در این باره روی‌کرد یگانه داشته‌اند.

 

روی‌کرد‌های مختلف علما در علوم دینی (فقه و اصول و رجال و حدیث و...)

آری، علم رجال ضروی است و ما نا‌گریز از آن هستیم، ولی مهم این است که ضرورت آن را بر‌اساس کدامین مکتب فکری تبیین کنیم. اصولی بزرگ، وحید بهبهانی (رحمه‌الله) مکتبی دارد و شاگرد ایشان، جناب بحر‌العلوم (رحمه‌الله) مکتب و اندیشه‌ای دیگر دارد و صاحب‌حدائق (رحمه‌الله) مکتب و اندیشه‌ای دیگر دارد!! هر‌چند صاحب‌حدائق (رحمه‌الله) اخباری بود و وحید بهبهانی (رحمه‌الله) اصولی، اعتنای وحید بهبهانی به اخبار و روایات بیش‌تر از صاحب‌حدائق بود. صاحب‌حدائق به روایتی که مورد‌اِعراض اصحاب قرار گرفته باشد، جزم پیدا نمی‌کرد، ولی وحید بهبهانی به اِعراض اصحاب اعتنا نمی‌کرد و به آن بهانه از روایت نمی‌گذشت. ما شخصاً مبانی و آرای فقهی و رجالی وحید بهبهانی را متقن‌تر و قوی‌تر یافته‌ایم.

ما فقط در فقه و اصول و رجال با مکاتیب مختلف رو‌به‌رو نیستیم. ما در علوم دینی، در تفسیر و...، با مکاتیب و مناهج و روی‌کرد‌های مختلف مواجه هستیم. آگاهی از این روی‌کرد‌های مختلف در هر علمی، چه علوم دینی و چه علوم غیر‌دینی، امری بسیار لازم و ضروری است. ما نمی‌گوییم نقل و اِخبار متأخرین در حد و اندازۀ نقل و اِخبار متقدمین ارزش و اعتبار دارد، بلکه می‌گوییم نقل متأخرین نیز بی‌ارزش و بی‌اعتبار نیست. آری، درجه و میزان اعتبار تفاوت دارد و نقل متقدمین معتبر‌تر است. کسی که ارزش و اعتبار نوشته‌های متأخرین را انکار می‌کند، باید بر ادعای خود دلیل بیاورد. چنین نیست که نفی و انکار از ارائۀ دلیل و مدرک و مستند بی‌نیاز باشد. نفی و انکار نه‌تنها به دلیل و مدرک نیاز دارد، بلکه دلیل‌آوری برای آن دشوار‌تر از دلیل‌آوری برای اثبات چیزی است. کسی که وجود نقلی یا وجود خبر و روایتی را ادعا می‌کند، اگر یک یا چند منبع برای ادعای خودش ارائه دهد، کافی است و ادعای او اثبات می‌شود، ولی کسی که وجود چیزی را نفی می‌کند و می‌گوید فلان حادثه رخ نداده‌است یا فلان خبر و روایت وجود ندارد، با نشان دادن یک یا چند منبع که آن حادثه در آن ذکر نشده‌است یا آن خبر و روایت در آن نیامده‌است، نمی‌تواند نفی و انکار مطلق خود را اثبات کند!! کسی که ادعا می‌کند فلان حادثه رخ نداده‌است یا فلان خبر و روایت وجود ندارد، باید نبود آن خبر و روایت و نقل نشدن آن حادثه را در همۀ کتب و در همۀ منابع و مصادر نشان دهد!! برای همین، می‌گوییم دلیل‌آوری و ارائۀ مدرک برای نفی و انکار بسیار سخت‌تر و دشوار‌تر از دلیل‌آوری و ارائۀ مدرک برای اثبات چیزی است!!

آن‌چه باید مؤمنان به آن پایبند باشند، اعم از طلاب و فضلای حوزۀ علمیه یا دیگر مؤمنان، این است که چنین نفی و انکار‌های مطلق را نپذیرند و مدعی دلیل و مدرک مطالبه کنند. باید جوّ عمومی میان مؤمنان چنین باشد تا هر‌کس هر چیزی را ادعا و هر چیزی را نفی و انکار نکند. نفی و انکار نیز به دلیل و مدرک نیاز دارد، همان‌طوری که اثبات آن به دلیل و مدرک نیاز دارد. نافی و منکِر باید برای دلیل‌آوری بیش‌تر بکوشد و بیش‌تر زحمت بکشد، زیرا مُثبِت با ارائۀ یک یا چند منبع، با نشان دادن این‌که فلان واقعه در فلان صفحه از فلان باب از فلان کتاب نقل شده‌است، مدعای خود را اثبات می‌کند، ولی کسی که وقوع چیزی را به‌صورت مطلق نفی می‌کند، باید نشان دهد که در هیچ منبع و مصدری، در هیچ باب و فصلی، در هیچ صفحه و ورقی، در هیچ خط و سطری چنین حادثه‌ای گزارش نشده‌است!!! این کاری صعب و مستصعب، [بلکه نشدنی و محال] است و بزرگی و سختی و دشواری آن قابل‌مقایسه با کارِ شخصِ مُثبِت نیست.

کار نافی و منکِر بسیار سخت و دشوار و توان‌فرسا‌ست و جالب و شگفت‌آور این است که نافین و منکِرین معتقدند برای نفی و انکار دلیل و مدرک لازم نیست!!! آن‌ها برای گفته و ادعای خود دلیل و مدرک ارائه نمی‌کنند و می‌گویند برای نفی دلیل لازم نیست و در عین حال، از مُثبِتین دلیل و مدرک مطالبه می‌کنند!!! آن‌ها تحقیق و تفحص و تتبع نمی‌کنند و فقط نفی و انکار می‌کنند!!

 

[سؤال: علم و دانش پیشرفت و نظر علما در بستر زمان تغییر می‌کند. آیا همه باید اعتبار مقاتل متأخر را بگذیرند؟!]

پاسخ: علم و دانش و آگاهی راکد و ایستا نیست و همواره رشد می‌کند و بالنده می‌شود. اندیشندان و علما به ابتکار و نو‌آوری دست می‌زنند و نظرات جدیدی ارائه می‌دهند و افق‌های تازه و نوی می‌گشایند، ولی این سخنان به این معنی نیست که هر چه را خواستیم، بدون دلیل و مدرک، نفی و انکار کنیم!! باید فضای عمومی به‌گونه‌ای باشد که کسی بدون مدرک و دلیل، خصوصاً در‌بارۀ وقایع کربلا، سخن نگوید، بدون مدرک و دلیل، نفی و انکار نکند!! باید از کسی که لب به انکار می‌گشاید دلیل و مدرک مطالبه کنیم و بگوییم چند منبع را در این باره مطالعه کرده‌ای؟!! چند کتاب در این باره خوانده‌ای؟!! چندین صفحه در این باره دیده‌ای؟!! چقدر تمرکز روی این موضوع داشته‌ای؟!! آیا هنگام مغالطه، از روی برخی مطالب، با غفلت رد نشده‌ای؟!! آیا برخی مطالب از چشم تو پنهان نمانده‌است؟!! نفی کلی ادعای بزرگی است و تلاش توان‌فرسایی برای دلیل‌آوری می‌طلبد!!

ما با برخی فضلا کار‌گروهی در موضوع شعائر حسینی تشکیل دادیم و جلد چهارم شعائر حسینی را بررسی کردیم و در آن مورد به تحقیق و تتبع پرداختیم. جلد چهارم شعائر حسینی در‌بارۀ خون و نمادین بودن خون است. ما در این باره به دو هزار روایت، بلکه بیش‌تر، در منابع و مجامع اهل‌سنت بر‌خوردیم و دویست روایت از آن‌ها را بر‌گزیدیم!! این تعداد از روایات فقط در منابع و مجامع اهل‌سنت بود. اگر اخبار و روایات شیعه را نیز به آن بیفزاییم، به تعداد روایات بسیاری می‌رسیم.

در این مصادر، آمده‌است که از آسمان باران خون بارید، اعم از این‌که این باران را همه ببیند و در‌یابند یا نه، و مردم لباس‌های خود را خون‌آلود می‌یافتند که تو‌گویی بر آن باران خون باریده‌است!! در منابع اهل‌سنت آمده‌است در برخی شهر‌ها، این حالت تا چهار سال ادامه داشت تا این‌که مردمان آن دیار‌ها به ناله آمدند و آه و فغان و ضجه‌شان به آسمان شد!! زیرا لباس‌های خود را همواره خون‌آلود می‌یافتند که با شستن پاک نمی‌شد!! هر‌بار که می‌شستند، دو‌باره خون‌آلود می‌شد!! گویی این زلزله‌ای الهی و رمزی از عاشورا و کربلا بود!!

آری، آسمان خون بارید و باران خون مختص روز عاشورا نبود!! اگر انسان تدبر کند، می‌یابد باران خون به شکل نا‌محسوسی در سر‌زمین‌های اسلامی، از شرق تا به غرب، می‌بارد!!

نمی‌توان مقاتل را در یک یا چند مقتل خلاصه کرد. در طول تاریخ، مقاتل بسیاری نوشته شده‌است. حتی مقتل ابی‌مخنف، لوط‌بن یحیی ازدی کوفی، اولین مقتل نوشته‌شده نیست و قبل از او، اصبغ‌بن نباته مقتلی نوشته بود. فقط کافی است به مقاتلی که نجاشی آن‌ها را نقل کرده‌است توجه کنیم. نجاشی مقاتل فراوانی را از اصحاب ائمه فهرست کرده‌است که متأسفانه مغفول است. شیخ طوسی در الفهرست نیز مقاتل زیادی را نام برده‌است، گاهی با عنوان «مقتل» و گاهی با عنوان «تاریخ حسین» یا... . اصحاب ائمه، مانند اصحاب حضرت امام باقر و اصحاب حضرت امام صادق، کتابی در‌بارۀ تاریخ حسین و تاریخ امیر‌المؤمنین داشته‌اند. غرض آن‌که قبل از ابی‌مخنف، مقاتلی نوشته شده بود.

 

سؤال: آیا نمی‌توان گفت مقتضای احتیاط علمی این است که مطالبی را که صحت آن‌ها تفصیلاً اثبات نشده‌است، نپذیریم و نفی کنیم؟!

پاسخ: ما این بحث را مطرح خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که مقتضای احتیاط عکس این سخن است. مقتضای احتیاط حفظ تراث است، نه نفی و انکار آن. ما این مطلب را بر‌اساس موازین فقهی تبیین خواهیم کرد. آری، اصول عملیه در هر دو جانب نفی و اثبات جاری می‌شود و اگر بخواهی، می‌توانی جزو متوقفین باشی!! فعلاً این سخنان محل بحث ما نیست. ما فعلاً در‌مقابل کسی موضع گرفته‌ایم که ارزش و اعتبار مقاتل متأخر را از اساس نفی می‌کند و بدون تحقیق و تتبع و بدون این‌که نیازی و ضرورتی به تحقیق و تتبع ببیند، هر چیزی را نفی می‌کند!! در حالی که نفی و اثبات، هر‌دو، با دلیل و مستند نیاز دارد. برای اثبات و نفی، باید تتبع کرد و تتبع و به مقصود رسیدن در جانب نفی بسیار بسیار سخت‌تر و دشوار‌تر از و تتبع و به مقصود رسیدن در جانب اثبات است. چه‌بسا ما متنی را بخوانیم، منبعی را ببینیم، ولی چشم ما از مطلب بگذرد و آن را در‌نیابیم. بسیار اتفاق می‌افتد که انسان متنی را به‌صورت کامل می‌خواند، ولی در خوانش دو‌باره به مطالب جدیدی بر‌می‌خورد و مطالب جدیدی را از متن می‌فهمد و سپس در خوانش سوم، باز به مطالب جدید‌تری دست پیدا می‌کند. چنین حالتی برای هر‌کسی رخ می‌دهد و هر‌کسی چنین تجربه‌ای دارد. این‌ها به دلیل طغیان چشم یا ذهن است، این‌ها به خاطر پرش چشم یا پرش ذهن است!! این موارد بر سختی و سترگی کار تتبع می‌افزاید. چه‌بسا هنگام مطالعۀ متن، مطلبی را نبینیم و بگوییم فلان ماده، فلان مطلب، فلان روایت، فلان خبر، فلان نقل، در این منبع یا در این باب نیامده‌است در حالی که گرفتار طغیان چشم یا طغیان ذهن شده‌ایم و مطلب را دیده و از آن گذشته‌ایم!!!

ما باید هم برای نفی و هم برای اثبات دلیل داشته باشیم و اگر کسی چیزی را نفی یا اثبات کرد، از او هم دلیل و مدرک مطالبه کنیم. این روشْ روش علمی و تحقیقی است. ما باید فحص و تتبع کنیم و در بین منابع و مجامع بگردیم. اگر به مطلبی واقف شدیم، بپذیریم و آن را اثبات کنیم و اگر مطلبی را نیافتیم، زود زبان به انکار و نفی نگشاییم و در‌بارۀ آن مطلب ساکت باشیم، نه نفی کنیم و نه اثبات کنیم. ما در قدم اول باید به دنبال منبع و مصدر و در قدم دوم به دنبال اعتبار و ارزش منبع و مصدر باشیم. اگر در قدم اول، منبع و مصدری نیافتیم و نتوانستیم مطلبی را اثبات کنیم، از اثبات نشدن آن به نفی و انکار آن نرسیم و آن را انکار نکنیم. چه خوب و خوش گفته‌است ابن‌سینا که چیزی را که برهان بر آن نداشتی، در بقعۀ امکان قرار ده و اصل امکان آن را نفی مکن!! البته این گفتار از منطق وحیانی است که حضرت امام صادق (علیه‌السلام) در قرن دوم آن را فرمود. چه‌بسا ما برای نقل و خبری، منبع و سند نداشته باشیم، ولی آیندگان به منبع و سند آن برسند! برخی اَعلام به سند زیارت ناحیۀ مقدسه اشکال داشتند و آن را محل تأمل می‌دانستند، ولی ما در پنج منبع و مصدر قدیمی آن را یافتیم، منابع و مصادری که حتی مورد‌توجه شخصیت بزرگی مانند علامه مجلسی (رحمه‌الله) قرار نگرفته است!!

بسیاری از بزرگان که از ستون‌های تاریخ کربلا و از محققین در‌بارۀ مقتل بودند، می‌گفتند ما با یک متن و با یک کتاب و با یک موسوعه رو‌به‌رو نیستیم، بلکه سرِ شریف و مبارک حضرت امام حسین (علیه‌السلام) و ما‌جرا‌هایی که بر آن رفت، خود به تنهایی، یک موسوعه و دانشنامه است!! آن‌چه بر حضرت (علیه‌السلام) در صحرای کربلا گذشت، خود به تنهایی، یک موسوعه و دانشنامه است!! مطالب فراوانی بیان شده‌است!! مطالب فراوانی نقل شده‌است!! ما باید تتبع و فحص کنیم تا با نفی و انکار‌مان، محروم نشویم!! اگر همۀ منابع و مصادر از فریقین جمع‌آوری شود، البته نه تحت عنوان «مقتل»، بلکه به‌عنوان «ترجمه و زندگی حضرت امام حسین (علیه‌السلام)»، [به دانشنامه‌ای بزرگ و ارزشمند می‌رسیم!!] آیا این‌که سرِ مبارکِ حضرتِ امام حسین (علیه‌السلام) در دمشق و عسقلان و مصر و عراق چرخید، اتفاقی و تصادفی است یا غرض و هدفی در پشت این کار نهفته‌است؟!! از نظر ما، باید دانشکده‌ای مختص به تاریخ کربلا تأسیس شود.

سید عبد‌الکریم‌بن طاووس، پسر‌عموی احمد‌بن طاووس (رحمهما‌الله)، کتاب ارزشمندی در‌بارۀ زیارت قبر حضرت امام حسین (علیه‌السلام) توسط حضرت امام سجاد و حضرت امام باقر و حضرت امام صادق (علیهم‌السلام) نوشته‌است. این کتاب از جهتِ تراثِ اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، بسیار پر‌ارج است. این کتاب پر‌ارج در‌بارۀ یکی از وقایع مربوط کربلا‌ست و آن هم زیارت آن سه امام همام (علیهم‌السلام) است. زیارت این سه امام بزرگوار در حالی است که، مثلاً، حضرت امام صادق دو یا چهار سال در کوفه اقامت اجباری داشت. [این بزرگان و پاکان تحت‌نظر بودند و حکومت وقت روی این پاکان حساس بود.] با این همه زیارت حضرت ابا‌عبد‌الله (علیه‌السلام) را از دست نمی‌دادند!! آری، باید به سخنان حضرت صادق (علیه‌السلام) در کامل‌الزیارات رجوع کرد تا از اجر و پاداش زیارت حضرت حضرت ابا‌عبد‌الله (علیه‌السلام) آگاه شد.


[1] [این سخن افزون بر این است که بسیاری از منابع به‌صورت چاپ سنگی است و وارد نرم‌افزار‌ها نشده‌است. بسیاری از منابع به چاپ سنگی هم نرسیده و به‌صورت نسخۀ خطی در کتاب‌خانه‌ها مانده‌است و وارد نرم‌افزار‌ها نشده‌است. بسیاری از منابع فقط چند نسخۀ خطی یا چاپ سنگی دارد که در کتاب‌خانه‌های شخصی است و ما اسم آن‌ها را هم نشنیده‌ایم. بسیاری از منابع در طول زمان از‌بین رفته و به دست ما نرسیده‌اند. با این اوصاف، چگونه می‌توان ادعا کرد همۀ منابع و مصادر در نرم‌افزار‌ها یا در بستر اینتر‌نت پیاده شده‌است؟!!حضرت آیت‌الله سند (دام‌ظله) در موارد دیگر، به این نکته توجه داده‌اند.].
[4] [عبارت حضرت آیت‌الله سند (دام‌ظله) این است: «ثم حتى لو كان حس، أين السند؟!! فالمعضلة صارت واضحة». این عبارت را دو گونه می‌توان معنا کرد که یکی دقیق و درست و دیگری دقیق‌تر و درست‌تر است. معنایِ اولِ عبارت این است که اگر کسی چنین ادعایی داشته باشد و بگوید توثیقات و تضعیفات بزرگان رجالی حسی است، باید برای سخن خود سند و مدرکی داشته باشد. سند و مدرک چنین ادعایی چیست؟!! در این معنا، ادعایِ گوینده مفروض نیست و مدعی در اثبات آن بکوشد در حالی که سند و مدرکی برای گفتۀ خود ندارد.معنای دقیق‌تر عبارت این است که ما ادعای گوینده را مفروض می‌گیریم و می‌پذیریم که توثیقات و تضعیفات این بزرگان حسی است. حسی بودن توثیقات و تضعیفات به این معنی نیست که بزرگان رجالی ما با اصحاب ائمه و با روات اخبار و روایات زیسته‌اند و آن‌ها را می‌شناسند و بر‌اساس شناخت خود، به توثیق و تضعیف پرداخته‌اند!! این بزرگان بسیار متأخر از ائمه و اصحاب ائمه بوده‌اند. معنای حسی بودن توثیقات این است که این افراد از افراد مورد‌وثوق خود و آن‌ها از افراد مورد‌وثوق خود و آن‌ها از افراد مورد‌وثوق خود و هلم‌جراً شنیده‌اند که فلانی ثقه و راستگو است و فلانی کذاب و واضع است. اینک ما بر‌اساس موازین رجالی باید از این سلسلۀ توثیقات و تضعیفات آگاهی داشته باشیم تا بر آن اعتماد کنیم، ولی آیا سند این سلسله معلوم است؟!! چگونه بر توثیق فردی که حتی نام او را نمی‌دانیم، اعتماد کنیم؟!!!].
logo