« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
درس کلام

1404/03/23

بسم الله الرحمن الرحيم

 لزوم توجه به همه‌ی قرائن از نظر قدما/اعتبار اجمالی کتب مقاتل متأخره /کتب مقاتل

 

موضوع: کتب مقاتل/اعتبار اجمالی کتب مقاتل متأخره / لزوم توجه به همه‌ی قرائن از نظر قدما

 

معتبر بودن مقاتل متأخر

سخن در معتبر بودن و وجوه اعتبار مقاتل متأخر بود و همان‌طوری که گذشت این بحث به مقاتل متأخر اختصاصی ندارد، بلکه بحثی است عام و کتب روایی و تراث حدیثی و کتب تاریخی و سیره‌ها و زندگی‌نامه‌ها و اوضاع و احوال ملل و نحلل را شامل می‌شود.

گاهی گفته می‌شود امر در تاریخ و سر‌گذشت ملل و نحلل سهل است و نباید در این موضوعات سخت‌گیری کرد، مگر این‌که به فقه و فروعات فقهی مربوط باشد. این سخن در زبان متأخرین مشهور شده‌است، ولی از نظر ما، ارتکاز علما بین تاریخ و سیره با دیگر موضوعات و دیگر رشته‌ها تفاوت نمی‌گذارد. در میان بزرگان ما، احمد بن طاووس (رحمه‌الله) چنین تفاوتی را قائل است. ایشان بین تاریخ و سیره با دیگر رشته‌ها تفاوت می‌گذارد، ولی باز سخنی که در زبان متأخرین و معاصرین مشهور شده‌است با سخن و مبنای احمد بن طاووس همخوانی ندارد. مشهور متأخرین معتقد است نباید در تاریخ سختگیری کرد مگر این‌که به دین و شریعت مربوط باشد. چنین تفصیلی در کلام قدما وجود ندارد.

لزوم توجه به همۀ قرائن از نظر قدما

استدلال کسانی که به تفصیل قائل‌اند و می‌گویند در امور تاریخی نباید سخت‌گیرانه برخورد کرد مگر این‌که به دین و شریعت مربوط باشد، این است که در دین و امور دینی، خبر معتبر جایگاه دارد و اخبار ضعیف جایگاهی و ثمره‌ای در فقه و دین و شریعت ندارد. چنین دید‌گاهی در بین مشهور قدما و برخی متأخرین، مانند وحید بهبهانی (رحمه‌الله) پذیرفته نیست. از نظر این بزرگان، هر قرینۀ ریز و درشت، کوچک و بزرگ، تأثیر‌گذار است و اهمیت دارد. هر قرینه‌ای، چه کوچک و کم‌اهمیت باشد و چه بزرگ و پر‌اهمیت، به دیگر قرائن می‌پیوندد و در مجموعه‌ای منسجم و موزون از قرائن، دریایی از قرائن را پدید می‌آورد و انسان را به علم یا اطمینان می‌رساند و از علم و اطمینان سیراب می‌کند. هر قرینه به‌خودی‌خود ظنی است، ولی وقتی قرائن به هم می‌آمیزند، علم یا اطمینان تولید می‌کنند، اعم از علم یا اطمینان اجمالی یا تفصیلی.

حاصل آن‌که بین تاریخ و دیگر رشته‌ها و بین تاریخ معصومین (علیهم‌السلام) با دیگر تواریخ تفاوتی وجود ندارد. همۀ قرائن ظنی، با هر درجه از اعتبار و اهمیت، جایگاه دارند. برخی مهم و معتبر‌ند و برخی مهم‌تر و معتبر‌تر. همۀ روایات و همۀ نقل‌ها اعتبار دارند، هر‌چند درجۀ اعتبار‌شان با هم متفاوت است. البته مراد ما از هر قرینه، قرائن ظنی‌ای است که از نقل بر‌می‌خیزد، نه ظنون منهی‌عنها. برخی راه‌ها و برخی قرائن را شرع مقدس تخطئه کرده‌است. این قرائن و ظن بر‌خاسته از آن‌ها هیچ ارزش و اعتباری ندارد و نباید در راه استنباط، دخالت داده شود. ظنی که از راه سحر و کهانت و... به دست آمده باشد، منهی‌عنه است و هیچ اهمیت و اعتباری ندارد، ولی ظنونی که از متون نقلی و روایی به دست آمده‌است، همگی معتبر و دارای اهمیت است، هر‌چند درجۀ اعتبار آن‌ها یکسان نیست.

معتبر بودن سخنی است و میزان اعتبار سخنی دیگر است. ظنون معتبر (حجیت خبر واحد با غض‌نظر از دیگر روایات) که در بیان و بنان برخی بزرگان دیده می‌شود، دید‌گاه صحیحی در این باب نیست [یا دستکم بهترین دید‌گاه در این باب نیست]. ما نباید به روایت منفرد و بریده از دیگر روایات عمل کنیم، بلکه باید نگاهمان نگاه انضمامی باشد.

ظن معتبر دو قسم است: یا از حجیت خبر واحد بر‌می‌خیزد که در این قسم، ظن ظنی منضبط و حجت به دلیل خاص است یا از انضمام قرائن و آمیختن ظنون مختلف به دست می‌آید. در قسم دوم باید همۀ ادله مورد فحص و تتبع قرار گیرد و جایگاه و اهمیت هر دلیل، به حسب هر مورد، روشن شود و از انضمام آن‌ها به هم‌دیگر، ظن قوی بلکه علم یا اطمینان حاصل شود.

بزرگان ما در تاریخ و سیرۀ معصومین (علیهم‌السلام) به تکثر دلیل روی می‌آورند و از کنار هم قرار دادن نقل‌های مختلف، به نتیجۀ نهایی می‌رسند. این روش روشی صحیح است و به تاریخ و سیره اختصاص ندارد. در فهم و تبیین روایات نیز همین روش کار‌ساز و کار‌آمد است. بزرگانی مثل شیخ انصاری و صاحب‌جواهر و وحید بهبهانی و شاگردان ایشان مانند شهید اول و شیخ مفید و کاشف‌اللثام (رحمهم‌الله) همۀ روایات باب، اعم از قوی و ضعیف، مسند و مرسل، را بررسی می‌کردند و مورد‌توجه قرار می‌دادند.

معنای سخن شیخ مفید در‌مورد عدم حجیت خبر واحد

با توجه به مطالبی که گذشت و با توجه به مسلک انضمامی و یقین‌آور یا اطمینان‌آور بودن این مسلک، راز سخن شیخ مفید روشن می‌شود. برخی بزرگان ما، مانند شیخ مفید (رحمه‌الله)، خبر واحد را حجت نمی‌دانستند و معتقد بودن خبر واحد اعتبار و جایگاه ندارد. مراد ایشان از این سخن خبر واحد به تنهایی و با غض‌نظر از دیگر ادله و قرائن و شواهد است. از نظر این بزرگان، روایات باید در کنار هم و با توجه به هم مورد‌بررسی قرار گیرد.

روش حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) و نقد آن

استاد بزرگ و بزرگوار ما، حضرت آیت‌الله روحانی (رحمه‌الله)، هم در جلسات درسی و هم در جلسات استفتائات، کراراً می‌گفتند که فقه قرار دادن قرائن در کنار هم‌دیگر است، بدون تفریط در‌مورد یکی از آن‌ها. روش صاحب‌جواهر و کاشف اللثام و صاحب مستمسک (رحمهم‌الله) انضامی است. همۀ این بزرگان با روش انضمامی و توجه به همۀ قرائن و شواهد بحث‌ها را پیش می‌برند. قدما روش انضمامی را پذیرفته بودند و با همین روش مباحث را سامان می‌دادند. یکی از بزرگانی که از روش انضمامی روی گرفت و به نوعی، حجیت خبر واحد را مطرح کرد، احمد بن طاووس (رحمه‌الله) بود. محقق خوئی (رحمه‌الله) روش ایشان را پذیرفت و در تبیین و دفاع از آن بسیار کوشید و در ترویج و گسترش آن نقش بر‌جسته‌ای داشت.

صاحب مدارک، سبط شهید ثانی (رحمهما‌الله)، نیز به حجیت خبر واحد معتقد بود. از نظر ایشان، راوی روایت باید موثق باشد و برای موثق محسوب شدن یک راوی، حتماً باید دو نفر او را توثیق کنند. روایت راوی‌ای که دو نفر او را توثیق نکرده باشند، پذیرفته نیست.

اشکالی که به سخن صاحب‌مدارک (رحمه‌الله) وارد است این است که ما در رجال با توثیق عن‌حسٍ رو‌به‌رو نیستیم. آیا توثیقات در علم شریف رجال، حسی است؟! آیا بزرگانی مانند نجاشی و شیخ طوسی با اصحاب ائمه هم‌عصر بودند و از روی علم و آگاهی تجربی، اصحاب را توثیق می‌کردند یا بین این بزرگان و اصحاب ائمه فاصلۀ زمانی است و توثیق حسی در این فاصلۀ زمانی منقطع شده‌است؟!! آیا توثیقات نجاشی و شیخ طوسی نسبت به ما مرسل نیست؟!

مرسل بودن توثیقات علم رجال اشکالی جدی است و حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) به این اشکال توجه داشته‌است و آن را با علم اجمالی به‌خوبی پاسخ داده‌است. پاسخ ایشان به اشکال یاد‌شده از نظر ما کاملاً درست و پذیرفتنی است. اشکال ما به ایشان این است که چرا علم اجمالی را در علم رجال مطرح کرده و پذیرفته‌است، ولی در روایات و تراث روایی و مقاتل مطرح نمی‌کند؟!! چه تفاوتی بین سندِ اقوالِ رجالی‌ها با سند روایات و مقاتل است؟!

حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) بر‌اساس مبنایی که در خبر واحد پذیرفته بود، بسیاری از قرائن توثیق را نمی‌پذیرفت، زیرا معتقد بود هر یک از قرائن به‌تنهایی حجت نیست و از ضم لا‌حجت به لا‌حجت حجت به دست نمی‌آید. این نگاه با نگاه مشهور فاصله دارد. [سخن محقق خوئی (رحمه‌الله) مبنی بر این‌که از ضم لا‌حجت به لا‌حجت حجت به دست نمی‌آید، سخنی صحیح است. مدعای مشهور نیز این نیست که اگر لا‌حجت‌ها به هم ضمیمه شود، به حجت تبدیل می‌شود، بلکه مشهور معتقد است] توجه به مجموع قرائن و شواهد موجب علم و اطمینان می‌شود [و این علم و اطمینان قابل اخذ است].

آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) مرسل بودن علم رجال را با علم اجمالی پاسخ می‌دهد، ولی توجه به قرائن و شواهد برای ثقه محسوب کردن راوی را شدیداً نفی می‌کند!! چگونه ممکن است ما اصل علم رجال را با علم اجمالی بر‌خاسته از قرائن و شواهد توجیه کنیم، ولی در‌مورد روات قرائن و شواهد را بی‌ارزش بدانیم؟! عجیب‌تر از آن این است که ایشان در فقه، در باب شهادت و قضاوت، در بحث توثیق شهود، توجه به قرائن و شواهد را مطرح کرده و پذیرفته‌است!!

معارف اطمینانی در دین و ساز‌گاری آن با روش انضمام

نگاه انضمامی به معنای تساهل نیست، بلکه نگاهی دقیق به روایات و تراث علمی است. ما در‌مورد روایات و مقاتل تساهل و تسامح نمی‌کنیم و به همۀ روایات و نقل‌ها توجه می‌کنیم. در علم کلام و مباحث اعتقادی نیز، ما با همین مبنا پیش می‌رویم. البته غالب مباحث، خصوصاً مباحث اساسی علم کلام، یقینی و برهانی است و در این موارد نمی‌توان به ظن اکتفا کرد، مگر این‌که با در‌نظر گرفتن همۀ روایات اطمینان یا علم حاصل شود.

شاهدی بر تأیید نگاه انضمامی بر‌داشت‌های یقینی یا اطمینانی از آیات و روایات است. ما آیات و روایات را در کنار هم می‌گذاریم و به بر‌داشتی اطمینانی می‌رسیم، در‌حالی که هر یک از آیات و روایات به‌تنهایی ظنی است. به سخن دیگر، آیا در شریعت و در بر‌داشت‌های دینی، ما کلاً با ظن رو‌به‌رو‌ییم یا برداشت‌های اطمینانی نیز وجود دارد؟!! آیا ما به هیچ‌یک از معارف بر‌آمده از دین اطمینان نداریم؟!! روشن است که بسیاری از معارف دینی نه‌تنها اطمینانی، بلکه یقینی و علمی است و این علم و یقین و اطمینان هیچ توجیهی ندارد، مگر این‌که نگاه انضمامی را بپذیریم. تک‌تک آیات و روایات، بمفرد‌ها، ظنی است، ولی در دین با علم و اطمینان‌های بی‌شماری طرف هستیم. منشأ این علم و اطمینان چیست؟! آیا صحیح و زیبنده است که بگوییم هر‌یک از روایات به‌تنهایی ظنی‌الدلاله است و از کنار هم قرار دادن ظنون مختلف علم و اطمینان به دست نمی‌آید؟!! آیا چنین استدلالی صحیح است؟!!

بر‌داشت‌های علمی و اطمینانی فراوانی از شریعت وجود دارد و این بر‌داشت‌ها با مبنایِ حجیتِ خبرِ واحد قابل‌تبیین نیست، ولی با مبنای انضمامی قابل‌فهم و تبیین است و این شاهدی مهم بر مدعای انضمامی است. گاهی در رابطه با آیه یا روایتی دلیل عقلی داریم و در سایۀ دلیل عقلی، آیه و روایت را به‌صورت یقینی یا اطمینانی تبیین می‌کنیم. این نیز با مبنایِ حجیتِ خبرِ واحد قابل‌فهم و تبیین نیست و تنها با مبنای قویم انضمامی تبیین‌پذیر است.

بر‌اساسِ مبنایِ حجیتِ خبرِ واحد، هیچ علم و یقین و اطمینانی، به‌جز در موارد عقلی، قابل‌توجیه نخواهد بود. بر‌اساس این مبنا، باید بگوییم ما به هیج معرفتی از معارف دینی یقین و اطمینان نداریم و علم و اطمینان دینی منحصر در مسائل عقلی و معدود موضوعاتی که روایت متواتر در آن باره وجود دارد. آیا چنین چیزی با واقعیت و با ارتکاز متشرعه ساز‌گار است؟!! آیا ما در دین معرفت یقینی نداریم؟! آیا یقین و اطمینان در امور دینی منحصر در مسائل عقلی است؟!!

یقین و اطمینان دینی منحصر در علم کلام و مسائل عقلی نیست. علوم دینی گسترۀ بسیار فراخی دارد و علوم متعدد و مختلف را در خود جای داده‌است و هر علم دینی‌ای ضروری و غیر‌ضروری، بدیهی و غیر‌بدیهی دارد و امور ضروری و بدیهی هر علم روشن و یقینی یا اطمینانی است.

عقلایی بودن روش انضمام

برخی، به‌غلط، گمان می‌کنند مبنای انضمامی مبتنی بر تساهل و تسامح است و به ادلۀ روایات توجه نمی‌کند! مبنای انضمامی میانه‌ای با تساهل و تسامح ندارد و معتقد است باید به همۀ قرائن و شواهد موجود توجه شود. این روش روشی عقلایی است و عقلا در بسیاری از امور بر‌اساس این مبنا رفتار می‌کنند. برای مثال، کار‌آگاهان در تحقیقات جنایی به‌صورت انضمامی عمل می‌کنند. کار‌آگاه در امور جنایی همۀ قرائن کوچک و بزرگ را در نظر می‌گیرد و هیچ قرینه و شاهدی را از نظر دور نگه نمی‌دارد و بی‌اهمیت و بی‌ارزش تلقی نمی‌کند. چه‌بسا یک قرینۀ کوچک و کم‌اهمیت مسیر تحقیقات را عوض کند و افقی تازه بگشاید و بی‌گناهی را از اتهام برهاند یا گناه‌کاری را به محکمه بکشاند و به دست عدالت بسپارد.

نا‌گزیر و نا‌گریز بودن روش انضمام

روش انضمامی روشی نا‌گزیر و نا‌گریز است و حتی افرادی که از آن می‌گریزند آن را خواهند دید و کسانی که آن را انکار می‌کنند آن را خواهند پذیرفت. منکرین این روش در علومی مانند رجال و لغت، به این روش روی آورده‌اند و نا‌گزیر از این کار‌ند. [یا باید علم رجال را انکار کنیم که در‌نتیجه، مبنایِ حجیتِ خبرِ واحد از‌بین خواهد رفت و نا‌گزیر باید به مبنای انضمام روی آوریم یا علم رجال را می‌پذیریم و برای تصحیح آن، از مبنای انضمام استفاده می‌کنیم که در این صورت نیز حجیتِ مبنا و روشِ انضمام را پذیرفته‌ایم و راهی برای فرار و گریز از آن نداریم.] اگر ما روش و مبنای انضمام را در علومی مانند رجال و لغت می‌پذیریم، چرا در فقه و روایات و تراث روایی از آن استفاده نکنیم؟!!

دین الهی ما را به اتباع از علم و یقین دعوت و از اتباع ظن نهی می‌کند: ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾[1] ، ﴿وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ﴾[2] . چگونه ممکن است دینی که ما را به علم و یقین و دوری از اتباع ظن و گمان و وهم دعوت می‌کند، معارفش ظنی و گمانی باشد؟!! هیچ قرینه و شاهد و آیه و روایت و نقلی بی‌اعتبار و بی‌ارزش نیست. هر قرینه‌ای، در حد خودش، ارزش دارد و باید مورد توجه قرار گیرد:﴿إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ﴾[3] .

مبنایِ حجیتِ خبرِ واحد و گرفتاری در ظن و گمان

گاهی ما خود را در ظن و ظنیات گرفتار می‌کنیم، یعنی راه و روشی را می‌رویم که ما را به وادی تنگ و تاریک و خاموش ظنون می‌رساند و از چپ و راست و جلو و عقب ظن و مظنه می‌بینیم و از وحشت و دهشت ملاقات با ظن، دنبال اعتبار و ارزش اعتباری می‌رویم و می‌گوییم هر‌چند ظن به‌خودی‌خود ارزشی ندارد و نباید از آن تبعیت کنیم: ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا﴾ ، ﴿وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ﴾، ولی برخی ظنون ظنون معتبره است و شارع مقدس به آن‌ها بها داده و آن‌ها را ارزشمند و پیمودنی اعلام کرده‌است.

در این روش، ظن ما ظن و گمان می‌ماند و به علم و یقین و اطمینان بدل نمی‌شود، ولی حجیت آن ظنون و معذّر و منجّز بودن آن‌ها قطعی و یقینی خواهد بود. روشن است که برای فرار از تاریک‌خانۀ ظن، راهی جز روشن کردن شمع علم نیست و چون بر‌اساسِ مبنایِ حجیتِ خبرِ واحد، ظنون ما را احاطه کرده‌است، بحث را از مفاد ادله روی حجیت آن‌ها می‌بریم و می‌گوییم هر‌چند ادله به‌لحاظ مضمونی ظنی است، به‌لحاظ حجیت، قطعی و یقینی است و این قطع و یقین همان شمعی است که در تاریکی روشن می‌شود.

عبور از شک و گمان و وصول به یقین و اطمینان

بر‌اساسِ مبنایِ انضمامی، دلیلِ ظنی‌الدلاله مبنای عمل ما نیست و هیچ‌گاه به ظن و دلیل ظنی عمل نمی‌کنیم. در این مبنا، ما از ابتدا در روشنایی هستیم و در تاریک‌خانه سکنا نگزیده‌ایم و هیچ وقت از آن رد نشده‌ایم و به هیچ روی، آن را ندیده‌ایم. در مبنای انضمامی، هیچ قرینه و شاهد و روایتی از نظر دور نگه داشته نمی‌شود، ولی خبر واحد، به‌تنهایی، مبنای عمل ما نیز نیست. هر روایت و قرینه‌ای در کنار دیگر روایات و قرائن معنا می‌شود و هر شاهدی با شاهدان دیگر هم‌سخن می‌شود و از مجموع قرائن و شواهد، علم و یقین و اطمینان به دست می‌آید. پس در این مبنا، به هیچ روایتی، به‌تنهایی و با غض‌نظر از دیگر روایات، عمل نمی‌شود و به هر روایتی با در‌نظر گرفتن دیگر روایات اهمیت داده می‌شود.

بی‌نیازی مبنای انضمام از حجیت جعلی و قرار‌دادی

در مبنای انضمامی، نیازی به ظن تعبدی و اعتبار تعبدی نیست. لازم نیست ما اعتبار و ارزش چیزی را اثبات کنیم، زیرا ما با علم و اطمینان رو‌به‌رو‌ییم. سخن از انضمام و استنتاج است که ما را به علم و اطمینان می‌رساند. انضمام و قرار دادن قرائن و شواهد در کنار هم و نگاه مجموعی به ادله داشتن و نیز استنتاج از آن امور و نیز به علم و اطمینان رسیدن، همه‌و‌همه، اموری واقعی و تکوینی است و اعتبار و ارزششان به جعل جاعل و اعتبار معتبر وا‌بسته نیست. ما در هیچ‌یک از مراحل فهم و برداشت و عمل به اعتبار تعبدی نیازی نداریم. همان‌طوری حجیت و ارزش قطع و یقین ذاتی است و در‌بارۀ آن، به جعل و اعتبار و قرار‌داد نیازی نداریم، فهم و برداشت از روایات و تولید علم و اطمینان از آن‌ها و عمل به آن‌ها اموری تکوینی است و در این باره نیز به جعل و اعتبار و قرار‌داد نیازی نداریم.

تکوینی بودن فهم و تولید علم و اطمینان به این معنی نیست که ما ظنون منهی‌عنه نداریم یا محال است داشته باشیم. انضمام و تولید علم و اطمینان اموری تکوینی است، ولی برخی ظنون در دین منهی‌عنه است، مثل قیاس و سحر و طالع‌بینی و کهانت و پیش‌گویی و غیب‌گویی و اخذ به قول جن. در باب قضا، قاضی نمی‌تواند بر‌اساس حدس خود حکم کند، هر‌چند به آن جازم باشد. برای اثبات اول ماه، هلال باید دیده شود و با محاسبات نجومی، نمی‌توان به اول ماه حکم داد که فرمود: صم للرؤیة و‌أفطر للرؤیة. البته لازم نیست همۀ افراد هلال را رؤیت کنند و اگر برخی افراد ببینند و دیگران را از رؤیت هلال با‌خبر کنند، کافی است. ذات مقدس الهی در شهادت بر زنا، وجود چهار شاهد را ضروری می‌داند و می‌گوید اگر یک یا دو یا سه نفر شهادت دهند، دروغ‌گو هستند. شهادت چهار نفر شرط شرعی برای پذیرفته شدن شهادت بر زنا‌ست و اگر شرایط شرعی در شهادت بر زنا رعایت نشود، به دروغ‌گو بودن و فاسق بودن شاهدان حکم می‌شود.

راه‌های گفته‌شده در شریعت مقدس اسلام منهی‌عنه است و هیچ ارزش و اعتباری ندارد. این راه‌ها، حتی بر‌اساس مبنای انضمامی، هیچ ارزش و اعتباری ندارد و به‌هیچ‌وجه نباید در روند فهم و برداشت و استنباط تأثیر‌گذار باشد.

منهی‌عنه بودن و بی‌اعتبار بودن برخی ظنون به این معنی نیست که همۀ راه‌ها منهی‌عنه است و اعتبار و ارزشی ندارد. راه آیات و روایات و ظنون بر‌آمده از آن‌ها هموار و پیمودنی است. هر‌چند ظن قابلیت توجه و عمل ندارد: ﴿وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ﴾، ولی سخن ما در ظن از حیث ظن و گمان بودن، نیست، بلکه سخن در علم و اطمینانی است که از مجموع این ظنون بر‌می‌خیزد. باید به آیات و روایات نگاه مجموعی و انضمامی داشت، نه نگاه تک‌گزاره‌ای.

گاهی در رد روش انضمامی گفته می‌شود چه دلیلی بر حجیت این روش وجود دارد؟! پاسخ این است که

1. تراکم روایات و انضمام آن‌ها به هم‌دیگر و نگاه مجموعی به آن‌ها و تولید علم یا اطمینان اموری تکوینی است، نه تشریعی و جعلی و در‌نتیجه نیازی به جعل و اعتبار ندارد و به‌خودی‌خود معتبر و حجت است.

2. آیا واقعاً بین دو دسته ظن، ظن بر‌خاسته از متون دینی و روایات و ظن بر‌خاسته از سحر و کهانت و غیب‌گویی، هیچ تفاوتی وجود ندارد؟!! آیا ظن بر‌خاسته از متون دینی با ظنون منهی‌عنه تفاوتی ندارد؟! قطعاً بین دو دسته ظن تفاوت وجود دارد. یک دسته از ظنون منهی‌عنه است و ظنون دستۀ دوم منهی‌عنه نیست.

ما با دو دسته از روایات رو‌به‌رو هستیم. دسته‌ای از روایات که تواتر معنوی دارد در نهی از رد خبر ضعیف است. مفاد این دسته این است که خبر ضعیف را رد نکنید. دستۀ دوم روایات که تواتر معنوی دارد گویایِ لزومِ قبولِ قولِ عدل و ثقه است. ما را، هم امر کرده‌اند که قول عدل و ثقه را بپذیریم و هم از ردِ خبرِ ضعیف نهی کرده‌اند. معنای این دو دسته از روایات چیست؟!

حرمتِ ردِ خبرِ ضعیف

برخی بزرگان ردِ خبرِ ضعیف را حرام می‌دانند و روایاتِ نهی از ردِ خبرِ ضعیف از ادلۀ این بزرگان است. دید‌گاه این بزرگان در اصول مطرح شده‌است، ولی اصولیین این دید‌گاه را چنان‌چه شایسته است، تبیین نکرده و مدعای آن بزرگان را منقح نکرده‌اند.

اگر دقت کنیم، می‌یابیم که اخبار ناهی از ردِ خبرِ ضعیف گویای معتبر بودن این اخبار است. «خبر ضعیف را رد نکنید و به آن وقع بنهید» به این معنی است که این اخبار ارزش و اعتبار دارد و به‌کلی بی‌اهمیت و بی‌ارزش نیست. همۀ اخبار، حتی اخبار ضعیف، ارزش و اعتبار دارد، ولی نباید در اعتبار آن‌ها افراط کرد و آن‌ها را، با غض‌نظر از دیگر اخبار، معتبر و حجت دانست و مطابق آن‌ها عمل کرد، همان‌طوری که نباید در اعتبار آن‌ها راه تفریط را پیمود و آن‌ها به‌کلی بی‌اعتبار و بی‌ارزش تلقی کرد.

نگاه مجموعی و انضمامی به روایات مرتکزِ قائلینِ به حرمتِ ردِ خبرِ ضعیف است. بزرگانی که ردِ خبرِ ضعیف را حرام می‌دانند، آگاهانه یا نا‌آگاهانه، نگاه مجموعی و انضمامی دارند. ما باید نگاه مجموعی به روایات داشته باشیم و آن‌ها را در کنار هم و به‌صورت متراکم ببینیم.

در روایت وارد شده‌است که از معصوم سؤال می‌کنند که شخصی مرجئه و قدری از شما روایت نقل می‌کند. ما چه وظیفه‌ای داریم؟! آیا می‌توانیم خبر و روایت او را تکذیب کنیم؟!! حضرت پاسخ منفی می‌دهد و می‌فرماید چگونه تکذیب می‌کنی در حالی که می‌گوید از ما نقل می‌کند؟!! در این روایت، راوی تصریح می‌کند طریق خبر به معصوم صحیح نیست و خبر خبر ضعیفی است، ولی با این همه، حضرت از رد و تکذیب آن نهی می‌کند. این معنایی ندارد مگر این‌که اخبار ضعیف نیز اهمیت و اعتبار و ارزش دارد و هر‌یک از روایات، اعم از صحیح و ضعیف، به‌اندازۀ اعتبارشان، هنگام تراکم و انضمام مؤثر است.

عقلی و عقلایی بودنِ روشِ انضمام

«تراکم ظنون» یا «نگاه مجموعی و انضمامی» یا «در نظر گرفتن همۀ قرائن و شواهد» یا هر اسم دیگری که روی این روش بگذاریم، روشی علمی و دقیق و بر‌اساس مباحث ریاضی است و سخنی شعری و از روی عواطف و احساسات نیست. در ریاضی، برخی چنین روشی را «حساب احتمالات» و برخی «تراکم احتمالات» می‌نامند. ما این روش را به هر اسمی و رسمی بخوانیم، باید بدانیم که روشی کاملاً 1. عقلی و 2. عقلایی است. اگر راه عقل و عقلانیت را بپیماییم، این راه راهی عقلانی و در‌نتیجه معتبر و حجت است و اگر به عقلا و روش و منش عقلا ارج بنهیم، راه انضمام راهی عقلایی و در‌نتیجه معتبر و حجت است.

انسدادی‌ها و روش انضمام

روش بزرگان انسدادی نیز توجه به همۀ قرائن و شواهد و انضمام روایات بوده‌است. انسدادی‌ها با منسد دانستن راه علم و علمی، همۀ روایات را مورد‌توجه قرار می‌دادند و از مجموع آن‌ها و ضم برخی به برخی به نتیجه می‌رسیدند و مطابق ظن [یا اطمینان] حاصل از مجموع روایات عمل می‌کردند. برخی با فهم ناقص از این مبنا، بی‌مهری می‌کنند و این روش را با پریدن کلاغ و... مقایسه می‌کنند!! گاهی چنین سخنانی را در‌بارۀ مبنای انسدادی‌ها نیز مطرح می‌کنند و می‌گویند وقتی هیچ ظنی معتبر نباشد، همۀ ظنون حجت خواهد بود و در این میان، فرقی بین ظن بر‌خاسته از روایت با ظن بر‌خاسته از پریدن کلاغ نخواهد بود!! آیا چنین سخنانی گفتنی است؟!! آیا بزرگان انسدادی ما چنین نگاهی داشتند؟!! آیا آن‌ها معتقد بودند بین ظن بر‌خاسته از روایات با ظن بر‌خاسته از بر‌خاستن کلاغ تفاوتی وجود ندارد؟!! مبنای انضمام مبنای انس با احادیث و روایات است؛ مبنای فحص و تتبع است؛ مبنای پژوهش و تحقیق است!!

گذشت که روش انضمامی روشی نا‌گزیر و نا‌گریز است و حتی افرادی که از آن می‌گریزند آن را خواهند دید و کسانی که آن را انکار می‌کنند آن را خواهند پذیرفت. منکرین این روش در علومی مانند رجال و لغت، به این روش روی آورده‌اند و نا‌گزیر از این کار‌ند. محقق خوئی و صاحب مدارک (رحمهما‌الله) در علم لغت، قرائن و شواهد را می‌کاوند و بر‌اساس قرائن و شواهد به نتیجۀ اطمینانی می‌رسند. اگر این مبنا در علم لغت کار‌آمد است، چرا در دیگر علوم دینی کار‌آمد نباشد؟!

لزومِ توجه به قرائن و فحص در علوم دینی خصوصاً رجال

برخی روات کثیر‌الروایة‌اند و محدثین بزرگ ما، مانند شیخ کلینی (رحمه‌الله)، از آن‌ها روایت نقل کرده‌اند. آیا کثیر‌الروایة بودن و اعتمادِ محدثِ بزرگی مانند شیخ کلینی (رحمه‌الله)، هیچ دلالت یا اشعاری به وثاقت این روات ندارد؟!! برای مثال، سهل بن زیاد کثیر‌الروایة است و هزاران روایت نقل کرده‌است. شیخ کلینی (رحمه‌الله) روایات سهل را آورده‌است در حالی که طریق بسیاری از این روایات منحصر در سهل بن زیاد است. مجلسی اول (رحمه‌الله) در شرحِ فارسیِ من لا یحضره الفقیه گفته‌است سهل به مدت 50 سال ملازم ابن‌ابی‌عمیر بوده‌است. وثاقت و جلالت قدر ابن‌ابی‌عمیر مسلم است و سهل با بزرگی مانند ایشان همراه و همدم بوده‌است. آیا این موارد هیچ دلالت یا اشعاری بر وثاقت سهل ندارد؟!! آیا بود و نبود این قرائن و شواهد تفاوتی ندارد؟! علم رجال را باید این‌گونه فهمید و این‌گونه خواند. علم رجال مثل فوتبال و داوری در فوتبال نیست که به کسی کارت قرمز و به دیگری کارت زرد بدهیم. باید بررسی کنیم؛ فحص و تتبع کنیم؛ قرائن و شواهد را جمع‌آوری کنیم و در کنار هم قرار دهیم و آن‌گاه از مجموع قرائن و شواهد به نتیجه برسیم.

پدر‌خانم من از شاگردان محقق تهرانی (رحمه‌الله) بود و از ایشان نقل می‌کرد که گفته‌است من به مدت 70 سال برایِ نوشتنِ موسوعۀ الذریعه تلاش کردم. به سخن دیگر، 70 سال برای نوشتن الذریعه، به فحص و تتبع پرداخته‌است و در زمانی که خبری از رایانه و فایل‌بندی و پوشه‌بندی نبود، اطلاعات در موضوعی خاص را جمع‌آوری می‌کرد. البته نقدی جدی به کار ایشان وارد است. ایشان مطالب جمع‌آوری شده در موضوعی خاص را پراکنده و در مواضع مختلف مطرح کرده‌است. همۀ مطالب در موضوعی خاص را تحت یک عنوان جمع‌آوری نکرده‌است. برای مثال، من خواستم هر آن‌چه را که در الذریعه در‌بارۀ طریحی آمده‌است جمع‌آوری کنم. به گمانم، حدود دو هزار متن در مواضع مختلف پیدا کردم و از دویست مورد آن فیش‌برداری کردم.

متواتر بودن حوادث و وقایع کربلا

مسئلۀ مهمی که در رابطه با کربلا مورد‌غفلت قرار می‌گیرد این است که در نقل وقایع و حوادث کربلا، ما با یک نقل یا دو نقل و با یک راوی یا با دو راوی رو‌به‌رو نیستیم. در کربلا، در محدوده‌ای معین، هزاران نفر حضور داشتند و وقایع و حوادثی به این بزرگی را به چشم دیدند. مگر ممکن است حوادث و وقایعی به این بزرگی و مهمی با یک خبر یا دو خبر نقل شود؟!! فرزند رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را با آن وضع فجیع و وصف‌نا‌شدنی شهید کردند و هزاران نفر شاهد ما‌جرا بودند!! مگر ممکن است چنین واقعه‌ای با خبر ضعیف نقل شود؟! مگر ممکن است دو یا سه یا چهار نفر آن را نقل کرده باشند؟!! هر کسی که در لشکر ابا‌عبد‌الله (علیه‌السلام) بود و زنده ماند و هر کسی که در لشکر مقابل، در لشکر یزیدیان، بود و زنده ماند، راوی ما‌جرا‌های کربلا‌ست. نقل این واقعه به حدی شامل و فرا‌گیر بود که حتی زندانیان در زندان نیز از این واقعه خبر‌دار شدند!! مختار زندانی بود و از این واقعه خبر‌دار شد!! سلیمان بن صرد زندانی بود و از این واقعه خبر‌دار شد!! روایت واقعۀ کربلا بسیار گستره و همه‌گیر شد و همگان از آن خبر‌دار شدند. هر آن‌که در کربلا حضور داشت راوی کربلا شد و این واقعه را روایت کرد.

فرا‌گیری و شمول نقل کربلا به حدی بود که بعد از مدت کوتاهی قیام توابین و قیام مختار شکل گرفت. نقل وقایع کربلا به حدی فرا‌گیر بود که نه‌تنها همه آن را شنیدند، بلکه سپاه توابین تشکیل شد و علیه یزید قیام کرد و سپس سپاه مختار تشکیل شد و علیه یزید و یزیدیان قیام کرد!! چگونه ممکن است نقل چنین واقعۀ بزرگی که هزاران شاهد داشت، در یک یا دو یا سه خبر محدود شود؟!! آیا عقل چنین چیزی را می‌پذیرد؟!! این واقعه به‌صورت گستره و متواتر، جیلاً بعد جیل، نقل شد.

هزاران نفر در خود کربلا شاهد وقایع و حوادث بوده‌اند و اخباری به این مهمی را حتماً نقل کرده‌اند. هزاران نفر دیگر، در شهر‌ها و روستا‌هایی که در مسیر کاروان اسرا بوده‌اند، اهل‌بیت و اسارت آن‌ها را دیده‌اند و حتماً از کیستی اسرا و چرایی اسارتشان سؤال کرده‌اند. حضرت امام سجاد (علیه‌السلام)، هر‌چند اجمالی، ما‌وقع را برای آن گفت. اسرا از شهر‌ها و روستا‌های بسیاری رد شدند و مردم برای دیدن اسرا صف می‌کشیدند. چنین واقعه‌ای چه غلغله‌ای در جامعه ایجاد می‌کند؟! آیا این وقایع وقایعی عادی است که مردم از کنار‌شان رد شود و چیزی نگویند و نشنوند؟!! آیا گفت و شنید و نقل این واقعه در یک یا دو یا سه نفر محدود می‌شود؟!! آیا این افراد در پی فهم و کشف جزئیات بر‌نمی‌آیند؟!!

اینک به آن‌چه گذشت بیفزایید که یزیدیان ابتدا اهل‌بیت را خارجی معرفی کرده بودند. مردم گمان می‌کردند اسرا خارجی و غیر‌مسلمان‌اند!! وقتی مردم فهمیدند اسرا خارجی و غیر‌مسلمان نیستند، بلکه نه‌تنها مسلمان‌اند، بلکه اهل‌بیت معظم و مکرم رسول‌الله هستند، چه موجی در جامعه ایجاد می‌شود؟!! چه غلغله‌ای در جامعه پدیدار می‌شود؟!! چه شور و جوش و انقلاب درونی‌ای در مردم رخ می‌دهد؟!! آیا نقل این واقعه و گفت و شنود از آن به یک یا چند نفر محدود می‌ماند؟!!

خداوند متعال آیت‌الله میرزا جواد تبریزی (رحمه‌الله) را رحمت کند. وقتی به ایشان گفتند منابع و مئآخذ چندانی در‌بارۀ عاشورا وجود ندارد، ایشان پاسخ داد حتی در کتب اربعه، حتی در وسائل‌الشیعة عاشورا و واقعۀ کربلا ذکر شده‌است!! این افراد گمان کردند چنین سخنی از روی سهو و غفلت است، گمان کردند سهو و غفلتی از حضرت آیت‌الله تبریزی (رحمه‌الله) سر زده‌است، ولی ما بعد‌ها در این مورد تحقیق کردیم و سخن ایشان صحیح و مزابق با واقعیت یافتیم. واقع|ۀ عاشورا در کتب اربعه و حتی در مجامع فقهی ذکر شده‌است که هر‌کسی آن را نمی‌فهمد.

زاویۀ نگاه در نقل وقایع و لزوم توجه به آن

مسئلۀ مهمی که در نقل واقعۀ عاشورا باید مورد‌توجه قرار گیرد این است که هر کسی این واقعه را از نگاه خود دیده و نقل کرده‌است. آیا زاویه‌نگاه‌ها می‌تواند مختلف باشد؟! آری! آیا نگاه‌های مختلف از زوایای مختلف موجب اختلاف در نقل می‌شود؟! آری! آیا اختلاف نقل به معنی نا‌درست بودن برخی نقل‌ها‌ست؟! لازمۀ اختلاف در نقل نا‌درست بودن برخی نقل‌ها نیست. ممکن است نقل‌های مختلف از زوایای مختلف روایت شود و همۀ نقل‌ها صحیح باشد. ممکن است نقل‌های مختلف از زوایای مختلف روایت شود و برخی نقل‌ها صحیح نباشد. ما باید شواهد و قرائن را در نظر بگیریم و واقعه از زوایای مختلف توجه کنیم.

لزوم توجه به زوایای مختلف امری عقلایی است. برای مثال، اگر سیر تطورات فوتبال و داوری در فوتبال را در نظر بگیریم، می‌بینیم که عقلا، حتی در ورزش، نیز به زوایای مختلف توجه می‌کنند. فوتبال چه سیری داشت و داوری در فوتبال چگونه بود و به کجا رسید؟! وقتی فوتبال به‌عنوان رشتۀ ورزشی در دنیا مطرح شد، هر بازی یک داور داشت. سپس سه داور شدند و سپس داور چهارم نیز به آن‌ها اضافه شد. چرا؟!! چون حوادث فوتبال زوایای مختلفی دارد. چه‌بسا حرکتی از زاویه‌ای خطا به نظر نرسد، ولی از زاویۀ دیگر خطا باشد. برای احاطه به زوایای مختلف تعداد داوران افزوده شد. بعد‌ها متصدیان امر دیدند با سه یا چهار داور احاطۀ بر حوادث و زوایای مختلف ممکن نیست. سه یا چهار داور نمی‌توانند به زوایای مختلف یک حرکت توجه و احاطه داشته باشند. برای همین، زمین را به چندین دور‌بین پیشرفته مجهز کردند یا حرکات بازی را از زوایای مختلف ثبت کنند.

گاهی داور وسط در حرکتی معین حق را به تیمی می‌دهد و داور کنار حق را به تیم مقابل می‌دهد. عقلا در این موارد چه می‌کنند؟! آیا عقلا هنگام تعارض نظر دو داور، هر دو رأی را بی‌ارزش تلقی می‌کنند و می‌گویند چون آرای داوران با هم ساز‌گار نیست، پس ما هیچ‌کدام را قبول نمی‌کنیم؟! روشن است که این راه راهی عقلایی نیست و عقلا چنین نمی‌کنند. عقلا در این موارد، با چشم مسلح و غیر‌مسلح، رصد‌ها را بیش‌تر می‌کنند و قرائن و شواهد بیش‌تری به دست می‌آورند و به قرائن و شواهد مختلف و متعدد توجه می‌کنند و از کنار هم قرار دادن شواهد و قرائن و با نگاه کردن به حرکت خاص، از زوایای مختلف، به نتیجه می‌رسند.

مثال دیگر از عملکرد عقلا نصب دوربین‌های مدار‌بسته در شهر‌ها‌ست. مثلاً در شهر لندن، تعداد بسیار زیادی دوربین مدار‌بسته شهر را رصد می‌کند. چرا؟! برای این‌که تصاویر و مستندات متعدد از زوایای مختلف در دست باشد تا اگر حادثه‌ای رخ داد، امکان بررسی حادثه از زوایای مختلف وجود داشته باشد. یک حادثه را از زوایای مختلف مورد‌بررسی قرار می‌دهند تا به نتیجه برسند. این به این معنی است که عقلا در فهم و تبیین حوادث به یک یا دو قرینه اکتفا نمی‌کنند و حوادث را از زوایای مختلف مورد‌بررسی قرار می‌دهند و به همۀ قرائن توجه می‌کنند.

عقلا در روندِ تحقیقاتِ جنایی نیز از این روش استفاده می‌کنند. در امور جنایی، برای پی بردن به جانی، کار‌آگاه به شواهد و قرائن می‌پردازد و برای به دست آوردن شواهد می‌کوشد و با کنار هم قرار دادن آن‌ها به نتیجه می‌رسد.

مثال دیگر برای عملکرد عقلا مدیریت ترافیک در شهر‌های بزرگ و حساس است. در شهر‌های بزرگ و حساس، از میلیون‌ها دوربین برای تشخیص ازدحام ترافیک استفاده می‌کنند و به‌محض شناسایی ازدحام، با راه‌کار‌هایی، ترافیک را مدیریت می‌کنند و در جهت روان شدن ترافیک می‌کوشند تا این‌که مشکل حل شود و عبور و مرور به آرامی جریان یابد، دقیقاً مانند خونی که در رگ‌ها جریان دارد.

روش عقلا ــ توجه به همۀ قرائن و شواهد ــ در فهم و تبیین و جمع‌بندی روایات نیز کار‌آمد است. آیات و روایات را باید با همان روند فهمید و با همان روند بینشان جمع‌بندی کرد. ما در دورۀ اول و دوم اصول این نکته را توضیح دادیم و در دورۀ سوم، بیش‌تر توضیح خواهیم داد که مشهور علما در تعارض بین ادله، به همۀ روایات توجه می‌کردند و هیچ روایتی را از نظر دور نگه نمی‌داشتند. چنین نبود که قدمای ما هنگام تعارض دو یا چند خبر سریعاً به تساقط اخبار حکم دهند! ما نیز نباید سریعاً بگوییم تعارضا تساقطا!! با توجه به قرائن و شواهد و با توجه به مجموع روایات می‌توان بسیاری از تعارض‌ها را حل کرد و به تساقط هر دو طرف حکم نداد. در بسیاری از موارد که گفته می‌شود دو یا چند خبر با هم متعارض است، در‌واقع تعارضی در کار نیست و توهم تعارض است. با توجه به قرائن و شواهد بسیاری از تعارض‌های بدوی قابل‌حل خواهد بود.

لزوم سلوک در مسلک انضمام

مسلک و روش ظنون متئآخمه و انضمام قرائن و شواهد مسلکی بر‌آمده از آیات و روایات و منطبق بر سیرۀ عقلا‌ست. آیا شایسته است چنین راهی را رها کنیم و راه‌های دیگر را بپیماییم؟!! آیا شایسته است اصل را رها کنیم و به فروعات و حواشی مشغول شویم؟!! ما به بهانۀ حجیتِ خبرِ واحد، آن‌چه را از دین و شریعت به دست می‌آید بر‌عکس کرده‌ایم!! قرآن ما را به علم و اطمینان می‌خواند و ما به دنبال ظنون می‌رویم!! قرآن ما را از پیروی ظن بر‌حذر می‌دارد و ما از ظن پیروی می‌کنیم!! خداوند می‌فرماید: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» . در این آیه سخن از علم است، نه ظن و گمان!! اگر نمی‌دانید، اگر علم ندارید، از عالمان و آگاهان بپرسید تا بدانید، تا به علم و معرفت برسید!! بپرسید تا عالم شوید، نه ظانّ!!

آیات بسیاری از عمل به ظن و گمان نهی می‌کند. اخذ به یک خبر اخذ به ظن است، ولی اخذ به مجموع اخبار اخذ به ظن نیست، اخذ به علم و اطمینان است. اگر همۀ اخبار را در نظر داشته باشیم و هیچ قرینه و شاهدی را از نظر دور نگه نداریم و هیچ قرینه‌ای را بی‌ارزش تلقی نکنیم، به علم و اطمینان می‌رسیم و از ظن و گمان می‌رهیم و راحت می‌شویم. مراد بزرگان ما، بزرگی مثل شیخ مفید و سید مرتضی (رحمهما‌الله)، از نهی عمل به خبر واحد همین است. شیخ مفید (رحمه‌الله) حجیتِ خبرِ واحد را نفی کرده‌است. مراد ایشان از «خبر واحد» خبر واحد با غض‌نظر از دیگر اخبار است، مراد‌شان خبر واحد به وصف واحد بودن است. ایشان می‌خواهد بگوید اخبار را در کنار هم ببینید و به همۀ قرائن توجه کنید و به یک خبر بسنده نکنید.

روش صحیح روش انضمام روایات است و ادلۀ حجیتِ خبرِ واحد نیز ناظر به همین روش است. ائمه (علیهم‌السلام) همیشه به علم و اطمینان فرا می‌خواندند و از عمل به ظن و گمان بر‌حذر می‌داشتند. ما با روش انضمام از ظن و گمان دور می‌شویم و به علم یا اطمینان می‌رسیم. ما راه هموار را رها کرده‌ایم و در بیراهه‌ها مشغول تاخت و تازیم!! اصل را رها کرده‌ایم و به فروعات بها داده‌ایم!! حضرت آیت‌الله خوئی و استاد‌شان، محقق نائینی (رحمهما‌الله)، در حجیتِ خبرِ واحد بسیار قلم زده‌اند و برای اثبات این مبنا بسیار کوشیده‌اند، ولی همین دو بزرگ معترف‌اند که این مبنا با اما و اگرهای فراوان اثبات می‌شود!! ان‌قلت‌قلت‌های فراوان در این باره وجود دارد!! خود این بزرگان معترف‌اند که اصل علم و اطمینان است، نه تبعیت از خبر واحد!! اصل این است که ما به علم و اطمینان برسیم، نه این‌که از خبر واحد تبعیت کنیم!! برای همین است که می‌گوییم ما اصل را رها کرده‌ایم و به فرع تأکید داریم!! و با همین مبنا و روش کج و معوج، به فهم و تبیین آیات و روایات می‌پردازیم!! و با همین مبنا و روش کج و معوج، به فهم و تبیین عاشورا و مقاتل می‌پردازیم!!

لزوم توجه به عظمت عاشورا در کار‌های علمی

واقعۀ بزرگ و سترگ عاشورا را یک یا دو یا سه راوی روایت نکرده‌است. آوازه و بزرگی آن واقعه و ظلم و ستمی که در حق آل‌الله رفت عالمگیر شد و در هر جمع و محفلی بیان می‌شد. این واقعه زلزله‌ای در جهان اسلام ایجاد کرد و خفته‌ها را بیدار و بیداران را بی‌قرار کرد. در شهر‌ها و کشور‌های اسلامی، از آسمان خون می‌بارید و از زمین خون می‌جوشید. بارش خون و جوشش خون در برخی مناطق چهار سال و در برخی مناطق سه سال و در برخی مناطق دو سال ادامه داشت!! بارش خون و جوشش خون در برخی شهر‌ها هر هفته بود و در برخی شهر‌ها هر ماه بود و در برخی جا‌ها در هر سال بود!!

واقعه عاشورا واقعه‌ای بزرگ است. برای همین، ائمه (علیهم‌السلام) تأکید داشته‌اند آن را هر روز یاد کنیم و به یاد حسین اشک بریزیم و اندوهگین شویم.

بزرگانی مانند صاحب عقبات و علامه امینی (رحمهما‌الله) روش انضمامی داشتند و به فحص و تتبع و پژوهش بسیار اهمیت می‌دادند. این بزرگان منابع و مصادر مختلف و متعدد را مطالعه می‌کردند و از هر خرمنی توشه‌ای بر‌می‌داشتند. علامه امینی (رحمه‌الله) به سرودۀ شاعران بسیار استناد می‌کرد، زیرا یکی از مصادر و منابع حدیث غدیر اشعار شعرا در قرن اول و دوم و سوم است. هم روایات و هم زیارت‌نامه‌ها و هم اشعار آن دوره از منابع این بحث مهم است.

برخی مراکز تحقیقاتی که واقعاً کار تحقیقی و پژوهشی انجام می‌دهند و به دنبال اثبات حق و حقانیت اهل‌بیت‌اند، نه تبرئه و سفید‌سازی بنی‌امیه، مقاتل مختلف را شناسایی، احصا و معرفی می‌کنند. ان‌شاء‌الله سعی و تلاش این بزرگواران مشکور باشد. در‌مقابل برخی افراد عمامه‌به‌سر که خود را عالم دینی می‌دانند، همه چیز را نفی و انکار و از یزید و یزیدیان حمایت می‌کنند!! مظلومیت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را نا‌دیده می‌گیرند و یزیدیان را تبرئه می‌کنند!! برخی افراد به‌لحاظ جسمی کر و کور هستند و برخی افراد به‌لحاظ فکری!! کر و کوری فکری بسیار بد‌تر از کر و کوری جسمی و بدنی است!! افرادی عمامه به سر دارند و عالم دینی تلقی می‌شوند و خود را شیعه می‌دانند و در عین حال از بنی‌امیه و بنی‌زیاد حمایت می‌کنند!! حضرت امام رضا (علیه‌السلام) چه خوب و زیبا و به‌جا گفته‌اند که نگویید ما شیعه هستیم، بلکه بگویید ما محب هستیم!! البته این روایت در جایی صدق می‌کند که شخص واقعاً محب باشد و واقعاً اهل‌بیت عصمت و طهارت را دوست داشته باشد و توهم محبت و دوست داشتن نداشته باشد!!

برخی افراد که خود را شیعه و محب اهل‌بیت (علیهم‌السلام) می‌دانند، به‌گونه‌ای می‌گویند و می‌نویسند و تبیین می‌کنند که از بزرگی و عظمت واقعه‌ کربلا کاسته می‌شود. بر‌اساس تبیین این‌ها ما دیگر با واقعه‌ای بزرگ و استثنایی مواجه نیستیم. در بیان و بنان این افراد واقعۀ عاشورا رنگ می‌بازد و کم‌رنگ می‌شود و حرارت آن رو به سردی می‌گذارد و با هزاران تأسف، نام چنین سخنانی را «سخن علمی» می‌گذارند!!

«راه هموار‌ست زیرش دام‌ها     قحطِ معنی در میانِ نام‌ها»

هر بحثی که منجر به کم‌رنگ شدن و رو به سردی گذاشتنِ واقعۀ کربلا شود، به این معنی است که خللی در آن بحث است. بر‌اساس ادلۀ متواتر در نزد فریقین، واقعۀ کربلا واقعه‌ای است که خداوند آن را بزرگ و عظیم خوانده‌است!! آن را انبیای الهی بزرگ و عظیم خوانده‌اند!! آن را اهل‌بیت عصمت و طهارت بزرگ و عظیم خوانده‌اند!! چنین واقعه‌ای در تاریخ انبیا و اوصیا نمونه نداشته‌است!! این واقعه‌ای واقعه‌ای استثنایی است!! روشن است بحثی که از بزرگی آن بکاهد، سخنی صحیح و به فرجام نیست. روشن است که تحلیلی که از حرارت آن بکاهد، راه به جایی نمی‌برد. روشن است که چنین تحلیلی خلل جدی دارد و تحلیل‌گر، دانسته یا ندانسته، عمداً یا سهواً، خائن به رسول‌الله است!!

ما نمی‌گوییم همه چیز را قبول کن! می‌گوییم در نفی و انکار احتیاط کن و هر چیزی را بدون سند، رد نکن!! ما باید اهل مطالعه، اهل فحص و تتبع، اهل تلاش علمی باشیم. حقیقت با تلاش علمی رخ می‌نمایاند، نه با نفی و انکار!! نفی و انکار کلی پذیرفتنی نیست! مگر ما به همۀ منابع، به همۀ نسخ خطی و سنگی و... دسترسی داریم؟!! مگر ما همۀ منابع را دیده و همۀ نسخ را خوانده‌ایم؟!! مگر ما به همۀ متون احاطه داریم؟!! یکی از علمای بزرگ عروسیِ حضرتِ قاسم (علیه‌السلام) را به‌شدت انکار می‌کرد و می‌گفت قطعاً چنین واقعه‌ای صحت ندارد در حالی که امروزه منابعی از قرن سوم به‌دست آمده که عروسیِ حضرتِ قاسم (علیه‌السلام) در آن نقل شده‌است!! منابع یاد‌شده از قرن نُه یا هشت یا هفت نیست تا بگوییم متأخر است و منبع دست‌اول محسوب نمی‌شود! قدمت منابع تازه‌به‌دست‌آمده به قرن سوم می‌رسد!! این عالم بزرگ و بزرگوار به چه دلیل و استنادی عروسیِ حضرتِ قاسم را نفی و انکار می‌کرد؟!! آیا چنین رویه‌ای منجر به از‌بین رفتن حقایق نمی‌شود؟!! آیا چنین نگرشی پشت پا زدن به حقایق نیست؟!! چنین رویه‌ای و چنین نگرشی و چنین شیوه و مرام و مسلکی خلل دارد!! این روشن پژوهشی خلل دارد!! ایشان قاطعانه و عجولانه، عروسیِ حضرتِ قاسم (علیه‌السلام) را نفی می‌کرد و معتقد بود کسی که به عروسیِ حضرتِ قاسم (علیه‌السلام) معتقد باشد یا دروغ‌گو وحیله‌گر است یا ساده و زود‌باور در حالی که خوش، آگاهانه یا از روی نا‌آگاهی، در دروغ‌گویی و حیله‌گری و تضییع حق و حقیقت گرفتار شده‌است!!

برخی از بزرگان می‌گویند چرا مقتل طریحی را می‌خوانید و چرا از آن نقل می‌کنید و چرا به آن استناد می‌کنید؟! در حالی که طریحی از علمای بزرگ و جلیل‌القدر است. چرا از آن نقل نکنیم و به آن استناد نکنیم؟! برخی در‌بارۀ عالم بزرگوار و جلیل‌القدر، فاضل دربندی، نیز چنین می‌گویند!! دربندی از علمای بزرگ بوده‌است. چرا نوشته‌اش معتبر و قابل‌استناد نباشد؟!!

واقعۀ عاشورا واقعه‌ای عظیم است به‌طوری که خداوند بزرگ آن را و مصیبت آن را بزرگ توصیف کرده‌است: «مصیبة ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع سماوات والارض». عاشورا و وقایع و حوادث آن به‌قدری بزرگ است که حتی انبیا و اوصیای معصوم (علیهم‌السلام) به آن احاطه ندارند و فقط خداوند عالم و پیامبر اسلام و اهل‌بیت ایشان به این واقعه احاطه دارند. برای همین، در برخی زیارت‌نامه وارد شده‌است که تنها خون‌خواه و تنها منتقم حضرت امام حسین (علیه‌السلام) خداوند قادر است.

نیازی به تفسیر و توضیح و شرح و بسط این سخن نیست که: در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. برای انسان عاقل و آزاده اشاره کافی است و برای کسی که در وهم و خیال و خیال‌بافی و تکبر و نخوت غرق است، هزاران توضیح و تفسیر بی‌اثر است!! آن‌چه از وحی و دین به دست می‌آید بزرگی این واقعه است. این واقعه چنان سترگ و دست‌نیافتنی است که عهده‌دار انتقام خود خداوند متعال است. اینک اگر تحلیل و تفسیری مخالف این سخنان باشد و کربلا و عاشورا را از آن بزرگی و عظمت خارج کند، قطعاً غلط و باطل است. وقتی مطلبی با وحی الهی هم‌خوان نیست، یعنی آن مطلب مطابق با واقع نیست، یعنی آن مطلب باطل است!!

بالا‌ترین صفتِ حضرتِ عباس (علیه‌السلام) بصیرت ایشان بود. حضرت عباس (علیه‌السلام) به «نافذ‌البصیرة» وصف شده‌است. کسانی که خود را شیعه و پیرو و محب و منتسب به اهل‌بیت می‌دانند، اگر بصیرت داشته باشند و راه را از چاه بشناسند، هیچ‌گاه دانسته یا ندانسته، از بنی‌امیه و بنی‌زیاد حمایت نمی‌کنند!!

منبع و مأخذ بودنِ اَشعارِ اصحاب

سؤال: [چگونه می‌توان شعر را منبعی برای مباحث دینی (سیرۀ معصومین) دانست؟!]

... امام فرمود حسان کجا‌ست؟ [این سخن اهمیت شعر و هنر را می‌رساند. شعر و هنر ارزشمند است.] برای مثال، قصیدۀ فرزدق عصمت امام سجاد (علیه‌السلام) را اثبات می‌کند. برخی افراد از من می‌پرسند چه دلیلی بر دید‌گاه شیعه وجود دارد؟ چگونه می‌توان عصمت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را اثبات کرد؟ یکی از ادله برای اثبات این مطلب، قصیدۀ فرزدق است. قصیدۀ فرزدق [بیان اعتقادات فرزدق نیست تا صحیح و غلط باشد، تا بگوییم این دید‌گاه فرزدق است و دلیلی بر صحت آن وجود ندارد.] قصیدۀ فرزدق در‌بارۀ حادثۀ معین تاریخی است. فرزدق در این قصیده تاریخ را روایت می‌کند [و لازمۀ نقل او بزرگی و ارتباط با غیب و معصوم بودن حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) است.

دربارۀ انگیزۀ سرودنِ قصیدۀ فرزدق گفته شده‌است هشام بن عبد‌الملک با عده‌ای از شامیان قصد استلام حجر‌الاسود را داشت، ولی به‌خاطر ازدحام جمعیت موفق نشد و شامیان گرد او جمع شدند. در این هنگام، امام سجاد (علیه‌السلام) وارد شد و مردم به احترام وی راه باز کردند و امام توانست حجر‌الاسود را لمس کند. مردی از شامیان از هشام بن عبدالملک پرسید او کیست که مردم برایش راه باز می‌کنند؟ هشام برای این‌که شامیان به امام سجاد متمایل نشوند، گفت او را نمی‌شناسم. فرزدق که حاضر بود، با سرودن شعری امام را معرفی و نقشه‌های هشام را بی‌اثر کرد.]

هشام با خدم و حشم و تشریفات گسترده، به طوافِ خانۀ خدا آمد، ولی کسی وقعی به او ننهاد و محلی نگذاشت و برای استلام حجر‌الاسود، راهی باز نکرد، ولی وقتی حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) به زیارت کعبه آمد، مردم کنار رفتند و برای زیارت و استلام حجر‌الاسود راه باز کردند تا حضرت بتواند بدون هیچ مزاحمتی، زیارت و حجر را استلام کند. وقتی پرسیدند این کیست که مردم او را چنین گرامی می‌دارند و برایش احترام می‌گذارند، فرزدق قصیدۀ معروفش را سرود.

در روایت وارد شده‌است در زمان امام سجاد (علیه‌السلام) حدود پنج هزار نفر در حج شرکت می‌کردند. در آن زمان خبری از تکنولوژی و امکانات رفاهی امروزی نبود. در آن زمان، حجاج با سختی به حج مشرف می‌شدند و با سختی بسیار حج می‌گزاردند و با همۀ این سختی‌ها و خستگی‌ها، وقتی متوجه حضور حضرت می‌شوند، برایش راه باز می‌کنند. چنین رفتاری به این معنی است که صفتی غیبی، خصیصه‌ای غیبی در حضرت وجود دارد و مردم به‌خاطر آن خصیصه او را چنین گرامی و عزیز می‌شمارند. چنین رفتاری به این معنی است که در حضرت ویژگی‌ای هست که ایشان را از دیگران، حتی از هشام، متمایز می‌کند. [چنین رفتاری به این معنی است که داراییِ وجودیِ حضرت بالا‌تر و والا‌تر از دنیا و ما‌فیها‌ست].

بیراهه بودنِ نفی و انکارِ کلی

برخی افراد و برخی مؤسساتِ به‌اصطلاح پژوهشی، به‌بهانۀ تحقیق و پژوهش و به‌بهانۀ نبود منبع و مأخذ، همه چیز را نفی و انکار می‌کنند به‌صورتی که گویی در کربلا حادثه‌ای آن‌چنانی رخ نداده‌است. این افراد و این مؤسسات ادعای دفاع از حق و حقیقت دارند!! ادعا می‌کنند از اهل‌بیت و حق اهل‌بیت دفاع می‌کنند!! ولی در‌واقع مدافع بنی‌امیه‌اند!! ادعای دفاع از ابا‌عبد‌الله (علیه‌السلام) را دارند، ولی در‌واقع مدافع یزید و یزیدیان‌اند!! این ظلمت و سیاهی‌ای است که آن‌ها را گرفتار کرده‌است و هر‌ساله، در محرم و صفر، به هر بهانه‌ای، آن‌ها را به نفی و انکار وقایع و حوادث کربلا می‌کشاند. هر جا سخن از عاشورا و کربلا باشد، هر جا سخن از ابا‌عبد‌الله باشد، هر جا سخن از روضه و مقتل باشد، آن‌ها سریعاً زبان به نفی و انکار باز می‌کنند و همه چیز را منکر می‌شوند و خود و دیگران را به بیراهه می‌کشند: ﴿وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ﴾[4] !!

این افراد مگر همۀ منابع را دیده و خوانده‌اند؟! آیا این افراد کل یک منبع را خوانده‌اند یا به مطالعۀ اوراقی اکتفا کرده‌اند؟!! ما در یک دورۀ علمی، کتاب نجاشی را مورد‌مطالعه و دقت قرار دادیم. مطالعۀ کتاب نجاشی و تحقیق و تدقیق در آن چند ماه طول کشید. با همۀ این دقت‌ها و تأمل‌ها و با این‌که کار کاری گروهی بود، چشم از برخی عبارت‌ها می‌پرید و از برخی عبارت‌ها یا از لوازم آن‌ها غافل می‌شدیم! کار تحقیقی بسیار سخت و سنگین است. مگر می‌توان با یک‌بار سر‌سری خواندن عبارت، بگوییم کتاب را مطالعه کردیم و به مطالب آن احاطه داریم؟! ما در عرض چندین ماه، خط‌به‌خطِ کتابِ نجاشی را خواندیم و در آن تأمل کردیم، زیرا می‌خواستیم از گفته‌ها و مبانی نجاشی مسائلی را استخراج کنیم. بعد از این‌که چندین ماه برای مطالعۀ آن وقت گذاشتیم و آن را واو‌به‌واو خواندیم و در مطالب آن دقت کردیم، دوست داریم، در‌صورت توفیق، باز آن را بخوانیم تا مواردی را که از چشم ما دور مانده‌است، بیابیم و بهره ببریم!! خواندن و تمام کردن کتاب هنر نیست!! خواندن و تمام کردن کتاب غایت‌المطاف نیست!! روی متون باید ایستاد و تأمل کرد!!

تخقیق و پژوهش در این زمانه رنگ باخته و از معنا تهی شده‌است. افرادی خود را محقق و پژوهش‌گر معرفی می‌کنند که از وادی پژوهش فرسنگ‌ها فاصله دارند و سختی و صعبی پژوهش را نمی‌دانند. تورق را مطالعه و نفی و انکار را حاصل پژوهش می‌دانند!! این افراد خطبا را به مبالغه و اغراق و افراط متهم می‌کنند و خودشان، به‌بهانۀ تحقیق، همه چیز را انکار می‌کنند. خطبا اهل مبالغه و اغراق نیستند، شما در نفی و انکار مفرط هستید!! آن‌چه از وحی الهی بر‌می‌آید عظمت و بزرگیِ واقعۀ کربلا‌ست. آن‌چه از معجزات و امور تکوینی بر‌می‌آید بزرگی و عظمت واقعۀ کربلا‌ست در حالی که آن‌چه این افراد می‌گویند عاشورا و کربلا را از عظمت می‌اندازد و حرارت و گرمای آن را سرد می‌کند. نا‌گفته پیدا‌ست که چنین نگرشی خلل دارد.

مغالطۀ روشی و لزوم توجه به آن

گاهی خلل در مواد و مقدمات استدلال است، گاهی خلل در صورت قیاس و استدلال و گاهی در روش علمی و سیر تحقیقاتی فرد. همان‌طوری که فرد تلاش می‌کند استدلال از نظر مادی و صوری مصون از خلل باشد، باید بکوشد سیر علمی و تحقیقی‌اش نیز مصون از خلل باشد. اشکال روشی اشکالی جدا از صورت و ماده است و متأسفانه به آن توجه نشده‌است. [در کتب منطقی ما، اشکال مغالطه یا از طرف ماده است یا از جهت صورت. اگر استدلالی به‌لحاظ ماده و صورت صحیح و به‌قاعده باشد، استدلال صحیح است در حالی که ممکن است ماده و صورت صحیح و به‌قاعده باشد، ولی روش علمی و سیر پژوهشی غلط و نا‌صحیح باشد. در این صورت نیز فرد گرفتار مغالطه خواهد شد.] ما در کتاب مناهج‌الاستنباط، در‌بارۀ خلل روشی و جدا بودن آن از خلل‌های مادی و صوری بحث کرده‌ایم.

روش بحثی برخی علما خلل دارد و دانسته یا ندانسته، به حمایت و دفاع از یزید و شمر و ابن‌سعد و ابن‌زیاد منجر می‌شود. این افراد چنان از یزید و یزیدیان جانبداری می‌کنند که گویی در سپاه یزید‌ند!! البته این سخن راجع به بیان و بنان آن‌ها‌ست، نه نیت قلبی‌شان. ما گفته‌ها و نوشته‌ها را می‌بینیم، ما خلل‌ها را می‌بینیم، ما به بیراهه رفتن‌ها و به بیراهه کشاندن‌ها را می‌بینیم و از قصد و نیت قلبی این افراد آگاهی نداریم و در آن باره نیز قضاوتی نمی‌کنیم. ولی باید بدانیم در‌قبال آن‌چه می‌گوییم و می‌نویسیم مسئولیم.

راویان واقعۀ کربلا یک یا دو یا سه یا ده نفر نبودند. هزاران نفر این واقعه را دیدند و نقل کردند. بسیاری از افراد در سپاه یزید بودند و واقعه را دیدند و بعد از واقعه، زنده ماندند. تعدادی نیز از اهل‌بیت و از لشکر امام حسین زنده ماندند. آیا این افراد در‌مقابل چنین واقعۀ بزرگی ساکت ماندند و هیچ نقل نکردند؟!! آیا کسی می‌تواند خبری به این بزرگی را در خود نگه دارد و نقل نکند؟!! آیا اهل‌بیت چیزی نقل نکردند؟!! آیا حضرت زینب و حضرت امام سجاد (علیهما‌السلام) ساکت ماندند و چیزی نقل نکردند؟!!

جامعِ اصول و فروع بودنِ جوامعِ روایی

بار‌ها گفته‌ایم مطالب مطرح‌شده در مجامع روایی و تراث حدیثی‌ای که در موضوع فروعات دینی است، منحصر در فروعات نیست و بالا‌ترین و والا‌ترین و عمیق‌ترین معارف و اعتقادات دینی در این منابع ارزشمند آمده‌است. کتب اربعه و وسائل‌الشیعه و... فقط در‌بارۀ فروعات دینی نیست، اعتقادات نیز در این کتب مطرح شده‌است. شاید برایتان جالب باشد که بگویم یکی از منابع و مصادر سیرۀ حضرت امام حسین (علیه‌السلام) ابوابِ فقهیِ تراث است!! در روایات فقهی آمده‌است: «كانت عليه جبة خز دكناء»؛ «قتل الحسين بن علي (عليهما السّلام) و‌عليه جبّة خزّ دكناء». یعنی حضرت امام حسین (علیه‌السلام) به شهادت رسيد در حالى كه جبّه خزّ سيه‌فامى به تن داشت. در روایتی مربوط به اوقات نماز، وارد شده‌است وقتی حضرت امام رضا (علیه‌السلام) به مرو رسید مأمون ایشان را زندانی کرد و حضرت (علیه‌السلام) مدتی در زندان ماند و در زندان خداوند منان را عبادت کرد.

چه کسی از این واقعه خبر داشت؟ زندانی شدن حضرت امام رضا (علیه‌السلام) در کدام منبع تاریخی آمده‌است؟! کتب فقهی و تراث روایی ما یکی از منابع تاریخی و مصادر سیرۀ معصومین (علیهم‌السلام) است و با بی‌اعتنایی به آن‌ها بسیاری از حقایق تاریخی را از دست خواهیم داد. حیث تاریخی روایات، حتی روایات فقهی، باید مورد‌توجه قرار گیرد.

منابع و مئآخذ تاریخی و سیرۀ معصومین (علیهم‌السلام) حد و حصر ندارد. ما باید اهل تحقیق و تفحص باشیم، باید به منابعی توجه کنیم که گذشتگان ما به آن‌ها توجه نداشتند. باید وقایعی را بفهیم ونقل کنیم که گذشتگان به آن وقایع بی‌توجه بوده‌اند و نقل نکرده‌اند. ما باید حامی امام حسین (علیه‌السلام) باشیم، نه حامی یزید! ما نباید دامان نا‌پاک و آلودۀ بنی‌امیه و آل زیاد و آل مروان را از آلودگی و نا‌پاکی بزداییم!

سؤال:

حضرت امام رضا (علیه‌السلام) وقتی به سمت خراسان حرکت کردند از بصره و کوفه و قم رد شدند. البته در این باره اختلاف‌نظر وجود دارد. سخنان دیگری و دید‌گاه‌های دیگری نیز در این باره وجود دارد. شاید راز اختلاف در این باشد که وقتی امام رضا (علیه‌السلام) به سمت مرو و خراسان حرکت کردند علویان به‌صورت گسترده به فارس مهاجرت کردند و مهاجرت علویان علت تشیع فرا‌گیر اهل فارس شد.

سؤال:

برخی محققان معتقد‌ند آن‌چه برایِ سرِ مبارکِ حضرتِ امام حسین (علیه‌السلام) اتفاق افتاد حماسه‌ای جدا و مستقل است. اعتقادی بین مردمان شهر‌ها و کشور‌های مختلف وجود دارد. مردم مصر و دمشق و... معتقد‌ند سرِ مبارکِ امام حسین‌ (علیه‌السلام) در شهر‌ها و کشور‌های مختلف گردانیده شده‌است. از نظر آن‌ها، سر مبارک را در مصر و سوریه گردانیده‌اند. برای همین، در شهر‌های مختلف، زیارتگاه‌هایی ساخته‌اند.

شاید کسی بگوید من قبول ندارم سر حضرت را به عسقلان یا حیفا یا مصر یا دمشق یا جا‌های دیگر برده‌اند، ولی باید بدانیم در این اعتقاد فرا‌گیر و گستردۀ بین مردمان رمز و رازی است!! این باور نشان می‌دهد رمز و رازی در بین است و حماسه‌ای در این نهفته و پنهان است!! شاید کسی بگوید حضورِ حضرتِ زینب (سلام‌الله‌علیها) در مصر و دمشق ثابت نشده و پذیرفتنی نیست! این افراد غافل‌اند و از حقیقت دور شده‌اند!! زینب همه‌جا هست و در خود این مسئله نیز رمز و رازی است!! هرگز چنین نیست که خرافه‌ای بین مردم پخش شده باشد و همگان به آن باور‌مند شده باشند!! خصوصاً با توجه به این که این مطالب در منابع قدیمی و دست‌اول نیز آمده‌است. این مطالب در منابع دست‌اول، کم‌و‌بیش یافت می‌شود.

استفتای بحرینی‌ها و پاسخِ بلندِ آیت‌الله خوئی

تعدادی از مردم بحرین از محضرِ مبارکِ حضرتِ آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) استفتایی کرده‌اند که صراط‌النجاة آمده‌است. از محضر آیت‌الله خوئی پرسیده‌اند در شهر ما موضعی هست که به «مقام زین‌العابدین» و «مقام‌الحجة» معروف است و مردم آن‌جا را قدم‌گاه حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) می‌دانند. وظیفۀ شرعی ما در‌قبال این موضع چیست؟! آیا حضرت در طول زندگی‌شان، به بحرین تشریف آورده بودند تا در بحرین قدم‌گاه داشته باشند؟!

حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) پاسخی داده‌اند که در آن باید بسیار تأمل کرد. باید در پاسخ این مجتهد و مرجع بصیر و هوشیار اندیشید. ایشان پاسخ داده‌است هر مکانی که به اسم ائمۀ عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) معروف باشد متبرک است! هر مکانی که به ائمۀ عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) منسوب باشد متبرک و نورانی است! به پاسخ این فقیه عالی‌قدر توجه کنید!!

آیا ما می‌خواهیم نام و یاد اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را عالمگیر کنیم یا معاذ‌الله می‌خواهیم نام و یاد آنان را محو کنیم و از‌بین ببریم؟!! اگر نامِ مبارکِ حضرتِ زینب در مصر و شام برده شود و امکنه‌ای به یاد ایشان معروف شود، آیا اشکالی دارد؟!! اگر امکنه‌ای به یاد ایشان معروف شود، آیا نشر یاد و نام حضرت زینب است یا محو و طمس آن؟!! اگر نامِ حضرتِ زینب در مصر و شام برده شود و در این مواضع نیز حضرت را یاد کنند، چه اشکالی دارد و چه ضرر و زیانی به ما می‌رسد؟!! آیا تحقیقات دینی برای احیا و گسترش دین است یا برای محو و نا‌بودی آن؟!!

آری، کذب حرام است، ولی راستگویی واجب نیست. چنین نیست که ما ملزم باشیم هر سخن صحیح و صادقی را بگوییم. نخیر، می‌توان سکوت کرد و چیزی نگفت. چه‌بسا در جایی، راستگویی آثار سوئی داشته باشد و، به تعبیر معروف، به مصلحت نباشد. در این موارد لازم نیست ما لب به سخن بگشاییم و راست بگوییم، بلکه می‌توانیم، بلکه باید خاموش و ساکت بمانیم. برای مثال، اگر دعوایی بین زن و شوهر رخ بدهد یا دو دوست با هم دعوا کنند، حق نداریم با گفتن حقیقت، آتشِ دعوایِ بین دو طرف را تیز‌تر کنیم که اگر بگوییم، مصداق نمیمه و سخن‌چینی است و در‌نتیجه حرام است!! هر‌چند حقیقت را گفته‌ایم، ولی مرتکب حرام شده‌ایم.

«میان دو کس جنگ چون آتش است      سخن‌چین بدبخت هیزم‌کش است

میان دو تن آتش افروختن     نه عقل است و خود در میان سوختن»

حقیقت شرعیه داشتن صدق و کذب

صدق و کذب حقیقت شرعیه دارد. از منظر روایی، کسی که مُصلِح است و می‌خواهد یا میانجگری، دعوا را به صلاح و آشتی بکشاند و برای این منظور دروغ می‌گوید، دروغ‌گو نیست. مثلاً می‌گوید فلانی تو را دوست دارد یا فلان‌جا، پشت سرت، چنین و چنان از تو دفاع می‌کرد در حالی که چنین نیست! نه او را دوست دارد و نه از او دفاع کرده‌است!! به‌لحاظ دینی، این موارد دروغ محسوب نمی‌شود و گوینده دروغ‌گو نیست. از طرف دیگر، هر راست‌گویی شرعاً راست‌گو نیست!! چه‌بسا افرادی که صادق باشند، ولی از نظر شرع، دروغ‌گو محسوب شود!! برای مثال، اگر شهادت‌دهنگان بر زنا دو یا سه نفر باشند، دروغ‌گو هستند، هر‌چند در شهادت دادن راست‌گو باشند!!: ﴿لَوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُولَٰئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ﴾[5] .

گاهی می‌گوییم فلانی دروغ‌گو است، ولی دروغ مصلحت‌آمیز حرام نیست و اشکالی ندارد. گاهی می‌گوییم فلان سخن راست است، ولی راست فتنه‌انگیز حرام است و نباید گفته شود. این یک نوع نگرش است. در این نگرش، موضوع (صدق و کذب) محقق است و فقط حکم از آن نفی شده‌است، یعنی در دروغ مصلحت‌آمیز شخص واقعاً دروغ گفته‌است، ولی این دروغ حرام نیست. موضوعِ حکم که دروغ است محقق است، ولی حکم آن که حرمت است، نفی شده‌است.

نگرش دیگر در این باره این است که بگوییم دروغ مصلحت‌آمیز اصلاً دروغ نیست. به سخن دیگر، در مواردی، شخص کذاب نیست، هر‌چند دروغ گفته باشد و شخص صادق نیست، هر‌چند سخنش مطابق واقع باشد. خداوند می‌گوید اگر در فلان موقعیت دروغ بگویید، شرعاً دروغ‌گو نیستید و در فلان موقعیت اگر راست بگویید، شرعاً راست‌گو نیستید. در این‌جا اصل موضوع نفی شده‌است. اصل دروغ و راست و دروغ‌گویی و راست‌گویی نفی شده‌است، نه صرف حکم!! برای همین می‌گوییم صدق و کذب حقیقت شرعیه دارد.

آن‌چه در دروغ و راست مهم و تعیین‌کننده است اغراض شرعیه است. اغراض شرعیه تعیین‌کنندۀ موضوع است، نه حکم. آ‌ن‌چه با اغراض شرعیه سازگار است راست است، هر‌چند مطابق با واقع نباشد و آن‌چه با اغراض شرعیه سازگار نیست، دروغ است، هر‌چند مطابق با واقع باشد. اغراض شرعیه موضوع را تعیین می‌کند، نه حکم را. بر‌اساس اغراض شرعیه نمی‌گوییم دروغ در برخی موارد حرام نیست، بلکه می‌گوییم در برخی موارد سخنی که با واقعیت مطابقت ندارد، دروغ محسوب نمی‌شود. هر‌چند برخی سخنان در برخی شرایط با واقعیت مطابقت ندارد و از لحاظ عرفی دروغ و کذب محسوب می‌شود، ولی شرعاً اصلاً کذب و دروغی در کار نیست و شخص گوینده دروغ‌گو و کذاب نیست.

حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) در پاسخ استفتای اهل بحرین، فرمود هر مکانی که به اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) منسوب باشد، برکات الهی در آن‌جا حلول می‌کند. آری، هر مکانی که به اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) منسوب باشد، انوار الهی در آن می‌تابد. هر مکانی که به اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) منسوب باشد، رحمت و فیض الهی به آن‌جا نازل می‌شود.

این پاسخ فقیه عالی‌قدر، حضرت آیت‌الله خوئی (رحمه‌الله) است و حق با ایشان است. چه اشکالی دارد و ضرر و زیانی به شما‌یان می‌رسد اگر نام و یاد اهل‌بیت (علیهم‌السلام) عالمگیر شود؟!! چه اشکالی دارد و ضرر و زیانی به شما‌یان می‌رسد اگر مردم در هر عصر و مصری از اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بگویند و بشنوند؟!! بحث در این نیست که آیا این امکنه واقعاً به اهل‌بیت منتسب است یا نه!! بحث در این نیست که آیا این نقل‌ها ساختگی است یا واقعیت دارد!! بحث در توجه کردن و توجه دادن به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است. توجه کردن و توجه دادن به اهل‌بیت موضوعیت دارد!! یاد کردن اهل‌بیت موضوعیت دارد!! بردن نام اهل‌بیت موضوعیت دارد!! نفی و انکار این امور سخن علمی و بر‌آمده از پژوهش‌های علمی نیست، بلکه حاصل علم‌زدگی است؛ ناشی از نخوت و تکبر است؛ ناشی از غرور و منیّت است!! آیا دور کردن مردم مصر از نام و یاد اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به نفع دین است؟!! اگر کاری کنیم که مردم مصر اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را فراموش کنند، آیا به دین خدمت کرده و دین را تبلیغ کرده‌ایم؟!! نام و یاد حضرت امام حسین و حضرت ابو‌الفضل عباس (علیهما‌السلام) در مصر نور هدایت است و مردم آن دیار را هدایت می‌کند و از گمراهی‌ها نجات می‌دهد!! آیا خاموش کردن چنین نوری زیبنده و شایسته است؟!! آیا محو و طمس چنین هدایتی صحیح و به‌جا‌ست؟!!

افرادی که در خاموشیِ نورِ هدایت و فراموشی اهل‌بیت عصمت و طهارت تلاش می‌کنند، از علم و پژوهش‌های علمی دم می‌زنند و قداست حقیقت و واقعیت را به پیش می‌کشند!! این علم نیست، علم‌زدگی است!! چه‌بسا سخنِ مطابقِ واقعی که شرعاً دروغ محسوب می‌شود!!

آگاهی امنیتی و بصیرت و نقش آن در دینداری

سؤال: ....

آری، قبل از شروع جنگ و در‌گیری، حضرت امام حسین (علیه‌السلام) برای لشکر مقابل سخنرانی کرد. حضرت قصد داشت آن‌ها را هدایت کند و از شقاوت ابدی نجات دهد. در خطبۀ حضرت اسرار استراتژیک نهفته است. بسیاری از لشکریان یزید از محبین و دوستداران اهل‌بیت بوده‌اند، ولی چرا به حضرت نپیوستند و کردند آن‌چه را که کردند و مبتلا شدند به آن‌چه مبتلا شدند؟!! یکی از علل گرفتاری اهل شقاوت عدم آگاهی امنیتی و ضعف هوش امنیتی‌شان بود. کسی که در مدیریت امنیتی و تدبیر و هوش امنیتی ضعیف است، خواهد لغزید. در روایتی از حضرت امام صادق (علیه‌السلام)، در تفسیر آیۀ شریفۀ ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾[6] ، وارد شده‌است که «اتقی» یعنی تقیه. تقیه از هوش و فهم امنیتی بر‌می‌خیزد. اگر عقل و هوش امنیتی‌مان ضعیف باشد، به کمالات دینی نخواهیم رسید و در‌نهایت خواهیم لغزید. ثمر عقل و هوش امنیتی «بصیرت» است. حاصل آگاهی امنیتی «بصیرت» است. اگر بصیرت از انسان گرفته شود، سایر صفات و کمالات نیز رخت بر خواهد بست.

 


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo