1404/03/20
اعتبار اجمالی کتب مقاتل متأخره/اعتبار اجمالی کتب مقاتل متأخره /کتب مقاتل
موضوع: کتب مقاتل/اعتبار اجمالی کتب مقاتل متأخره /اعتبار اجمالی کتب مقاتل متأخره
معتبر بودن کتب متقدم و متأخر و تفاوت در میزان اعتبار آنها
بحث ما در معتبر بودنِ کتبِ مقاتلِ متأخر است. برخی بین مقاتل متقدم (مقاتلِ نوشتهشده در هفت قرن اول) با مقاتل متأخر (مقاتلِ نوشتهشده در بعد از قرن هفتم) تفصیل قائل شدهاند و مقاتل متقدم را معتبر و قابلاستناد و اتکا دانستهاند و مقاتل متأخر را غیرمعتبر و غیرقابلاستناد و اتکا میدانند. ما تفصیل بین دو دسته از مقاتل را قبول نداریم و معتقدیم همه مقاتل، اعم از متقدم و متأخر، معتبر و قابلاستناد است.
«معتبر بودنِ همه مقاتل» به این معنی نیست که همه آنها در یک سطح از اعتبار و حجیت قرار دارد. همه مقاتل معتبر است، ولی همه آنها در یک سطح از اعتبار نیست و برخی معتبر و برخی معتبرتر است. مقاتل متقدم از مقاتل متأخر معتبرتر و اعتبار و حجیتِ مقاتلِ متأخر کمتر از اعتبار و حجیتِ مقاتلِ متقدم است. تفاوت در سطح اعتبار سخنی است و معتبر نبودن سخنی دیگر است. ما میگوییم
1. مقاتل معتبر است و دیدگاهی را که این مقاتل را غیرمعتبر و بیارزش معرفی میکند، قبول نداریم و
2. اعتبار مراتب مختلفی دارد و برخی مقاتل معتبر و برخی دیگر معتبرتر است.
تفاوت مراتب اعتبار بحثی مهم و حساس است که در فنِ شریفِ اصولِ فقه موردتوجه قرار گرفتهاست، ولی برخی افراد به آن دقت ندارند و از آن غافل شدهاند. برای مثال، چهار خبرِ حسن و قوی و موثق و صحیح حجت و معتبر است، ولی سطح حجیت و اعتبار آنها در یک سطح نیست. همه آن چهار قسم حجت است و اگر تعارضی در کار نباشد، به همه آنها یا به برخی از آنها عمل میشود، ولی درصورت تعارض، اقوا بر قوی ترجیح داده میشود.
خبر واحد، اعم از صحیح و حسن و...، دلیل اجتهادی و ظنی است، ولی با این همه، همه اخبار آحاد در یک سطح از حجیت و اعتبار نیست و برخی اخبار حجیت دارد و معتبر است و برخی دیگر حجیت بالاتری دارد و معتبرتر است. این نکتۀ مهمی است که باید موردتوجه باشد. تفاوت در اعتبار به معنی بیاعتبار بودن نیست، بلکه به این معنی است که برخی حجج اعتبار کمتری دارد.
تفاوتِ میزانِ اعتبارِ اقسامِ چهارگانۀ روایات در نزد مشهور
متأخرین خبر واحد را به چند نوع و چند قسم تقسیم میکنند و برخی اقسام را معتبر و برخی اقسام را معتبرتر معرفی میکنند. برای مثال، خبر صحیح و صحیح اعلایی، هردو، معتبر است، ولی صحیح اعلایی اعتبار بیشتری دارد؛ خبر صحیح و موثق، هردو، معتبر است، ولی خبر صحیح اعتبار بیشتری دارد و این یعنی متأخرین مراتب داشتن حجیت و اعتبار را قبول دارند. چنین نگاهی بین متقدمین نیز وجود داشت. مشهور قدما، حتی شخصیتِ برجستهای مانند وحید بهبهانی (رحمهالله) با توجه به اینکه ایشان انسدادی بودهاست، همه اخبار و روایات، حتی اخبار ضعیف، را معتبر میدانستند. از نظر آنها، خبر ضعیف به تنهایی قابلاتکا و استناد نیست، ولی این سخن به این معنی نیست که هیچ ارزش و اعتباری ندارد و باید از قاموس تحقیق و پژوهش کنار گذاشته شود و در فرایند استنباط، به هیچ عنوان، موردتوجه نباشد! بلکه باید خبر ضعیف را در کنار دیگر اخبار و روایات قرار داد و با نگاه مجموعی به اخبار نگاه کرد. به سخن دیگر، از نظر این بزرگان، خبر ضعیف به تنهایی مبنای فتوا قرار نمیگیرد، ولی وقتی در کنار دیگر اخبار و روایات قرار گیرد، مبنا قرار میگیرد و میتوان به آن اخذ کرد. آری، ارزش و اعتبارِ خبرِ ضعیف در حد ارزش و اعتبارِ خبرِ صحیح و صحیح اعلایی، بلکه در حد ارزش و اعتبارِ خبرِ حسن و موثق نیز نیست، ولی کاملاً بیارزش و اعتبار نیز نیست. خبر، هرقدر ضعیف هم باشد، ارزش و اعتباری خواهد داشت و هیچگاه ارزش و اعتبار خود را کاملاً از دست نمیدهد.
اختلاف روشی محقق خوئی با شیخ انصاری و وحید بهبهانی
رویکرد علمی و صناعیِ حضرتِ آیتالله خوئی (رحمهالله) و بیشتر شاگردان ایشان با رویکرد بزرگانی چون شیخ انصاری و وحید بهبهانی (رحمهماالله) متفاوت است. حتی برخی شاگردان بزرگ ایشان، مانند استاد معظم ما، حضرت آیتالله سید محمد روحانی (رحمهالله)، دیدگاه و رویکرد حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) را قبول نداشتند. مقصودمان از این سخن این است که بگوییم راهی که حضرت آیتالله خوئی پیمودهاست تنها راه موجود نیست و دیدگاه و رویکرد ایشان نمایندۀ همه دیدگاهها و رویکردها نیست. رویکردهای مختلفی در این باره مطرح است و هم قبل از ایشان و هم بعد از ایشان، برخی بزرگان دیدگاهی متفاوت با دیدگاه ایشان داشتند و دارند.
لزوم توجه به مباحث صناعی و فنی باب انسداد
شیخ انصاری (رحمهالله) در آخرِ بحثِ حجیتِ خبرِ واحد، اشکالاتی صغروی مطرح میکند که از نظر ما، اشکالهای ایشان به حجیتِ خبرِ واحد وارد نیست و جواب دارد، ولی باید بدانیم که اشکالهای ایشان برخاسته از برخی مواد رجالی است. برخی مسائل در فنِ شریفِ رجال مطرح است که شیخ اعظم (رحمهالله) بر پایۀ آنها اشکالاتی مطرح کردهاست. ما چه اشکالهای شیخ اعظم را بپذیریم و چه نپذیریم، باید با آن مواد و مسائل آشنا باشیم و آنها بهصورت علمی و فنی و دقیق تحلیل کنیم و دلالت و گسترۀ دلالت و لوازم آنها را بدانیم. البته وجود چنین مواد و مسائلی محدود به علم رجال نیست و در دیگر علوم دینی نیز وجود دارد. مواد بسیاری در علم فقه و اصول فقه و حدیث و تفسیر و در کتب سیره و منابع تاریخی مطرح است که در بسیاری از مباحث، مِنجمله در محل بحث، سودمند است. ما باید آن مواد و مسائل را بدانیم و آنها را بهصورت دقیق تحلیل کنیم. هم علم به آن مواد و هم تحلیل آنها و تعیین گسترۀ دلالت آنها و تبیین لوازم آنها لازم و ضروری است.
شیخ انصاری (رحمهالله) در آخرِ بحثِ حجیتِ خبرِ واحد، مواد رجالی و حدیثیای را مطرح میکند که مقتضی انسداد در صغریاتِ علمِ رجال است. حضرت آیتالله سید محمد روحانی (رحمهالله) نیز دیدگاه شیخ انصاری (رحمهالله) را در این باره پذیرفته بود و پاسخهای حضرت آیتالله خوئی به اشکالهای شیخ را تام نمیدانست. البته ما اشکالهای شیخ و مواد و مسائلی که خاستگاه آن اشکالهاست را در علم رجال و علم اصول فقه مطرح کرده و با تحلیل آن مواد و مسائل، به همه آن اشکالها پاسخ دادهایم. از نظر ما، آنچه شیخ گفتهاست مقتضی انسداد صغیر در علم رجال یا علم حدیث نیست.
ذومراتب بودن اعتبار نزد متقدمین
بنابر آموزههای اصولی، باید گفت اعتبار و حجیت دارای درجات مختلف و مراتب متعدد است و مراتب داشتن اعتبار و حجیت موردقبول متقدمین بودهاست. بزرگانی مانند شیخ مفید و شیخ صدوق و شیخ کلینی و شیخ طوسی و سید مرتضی و ابنادریس و ابنبراج و ابنزهره و شهید اول و دیگران (رحمهمالله)، اعتبار و حجیت را ذومراتب میدانستند و برای همین، به صرفِ ضعفِ سندی یک روایت، آن را بیارزش و بیاعتبار نمیخواندند و آن را به این بهانه، کنار نمیگذاشتند. بزرگانی مانند شیخ انصاری و صاحبجواهر و صاحب مفتاحالکرامة و صاحب کشفاللثام (رحمهمالله)، روایات مختلف را مطرح و دلالت و گسترۀ دلالت آن را بررسی میکردند، هرچند آن روایت ضعیف بوده باشد! و چهبسا این روش برای امروزیها، برای کسانی که به حجیتِ خبرِ واحد واحد معتقدند و برای خبر ضعیف هیچ ارزش و اعتباری قائل نیستند، عجیب و غیرقابلهضم باشد!! کسی که اخبار را به معتبر و غیرمعتبر تقسیم میکند و اخبار معتبر را در چهار قسمِ قوی، حسن، موثق و صحیح محدود میداند، وجهِ مطرح کردنِ خبر ضعیف را درنمییابد! در این رویکرد، خبر ضعیف از اقسام معتبر نیست و هیچ ارزش و اعتباری ندارد و وقتی چنین است، چرا باید آن مطرح و در دلالت و عدم دلالت و گسترۀ دلالت آن بحث کنیم؟!! این در حالی است که بزرگان و اَعلام ما حتی اخبارِ ضعیفِ مرتبط با موضوع را مطرح میکردند و به دلالت آنها میپرداختند!!
راز مطرح کردن همه اخبار مرتبط با موضوع، حتی اخبار و روایات ضعیف، از سوی قدما، در مبنا و رویکرد آنها نهفتهاست. نگاه قدما نگاه مجموعی و انضمامی بودهاست، همانطوری که رویکرد برخی متأخرین، مانند مجدد وحید بهبهانی (رحمهالله)، رویکرد مجموعی و انضمامی بودهاست. آنها به همه روایات توجه داشتند و هر روایتی را دارای ارزش و اعتبار میدانستند و سطح اعتبار و میزان ارزش هر روایت را لحاظ میکردند و به میزانِ ظنِ برخاسته از هر روایتی توجه میکردند. هر روایتی ارزشی دارد و ظنی را القا میکند. توجه به این روایات و دلالت آنها تساهل نیست، بلکه مبتنی بر مبنا و مطابق با موازین علمی است. رویکرد انضمامی و نگاه مجموعی و منظومهای رویکردی دقیق و نگاهی عمیق است و نهتنها بر رویکردِ خبرِواحدی و حجیتِ خبر واحد برتری دارد، بلکه با آن قابلمقایسه نیست.
چیستی اعتبار و ذومراتب بودن آن نکتهای مهم است که در بسیاری از مباحث، ازجمله در محل بحث، تأثیرگذار و تعیینکننده است و متأسفانه موردغفلت بسیاری از محققین و پژوهشگران قرار گرفتهاست. حجیت و اعتبار دارای درجات مختلف و مراتب متعدد است و وقتی میگوییم الف و ب، هردو، معتبرند، به این معنی نیست که هر دو آنها لزوماً در یک سطح از اعتبار قرار دارد، بلکه ممکن است یکی معتبر و دیگری معتبرتر یا بسیار معتبرتر باشد. لازمۀ چنین نگرشی این است که الف را موردتوجه قرار دهیم و دلالت آن را در نظر داشته باشیم، هرچند ارزش و اعتبار آن کم باشد. در این باره، باید راه انصاف علمی پیموده شود و از افراط و تفریط و غلو و تقصیر دوری شود. اگر به نقل و روایتی بیش از اعتبار و ارزشش، اعتبار و ارزش دهیم، افراط کردهایم و اگر ارزش آن را بهکلی نادیده بگیریم و به آن هیچ اعتباری قائل نباشیم، تفریط کردهایم. باید از این افراط و تفریطها پرهیز کنیم و هر روایت را در حد و اندازۀ ارزش و اعتبارش، ارج بنهیم.
استناد برخی اَعلام به اخبار ضعیف و وجه آن
از آنچه گفته شد، رازِ کارِ بزرگانی چون شیخ اعظم (رحمهالله)، در بررسیِ سندیِ اخبار و روایات، روشن میشود. این بزرگان همه اخبار و روایات مرتبط با موضوع، حتی اخبار و روایات ضعیف، را مطرح و در دلالت آنها بحث میکنند. در اینجا این پرسش پیش میآید که اگر سند و مباحث سندی اهمیت دارد و ملاک تشخیص روایت صحیح از روایت ضعیف است، چرا در مباحث علمی، اخبار و روایات ضعیف را مطرح و در دلالت و عدم دلالت و گسترۀ دلالت آنها بحث میکنند و اگر سند و مباحث سندی اهمیت ندارد، چرا در بسیاری از روایات، بحث سندی مطرح و سند روایات را بررسی میکنند؟! این پرسش برای کسی که در فضایِ علمیِ امروزی رشد و پرورش یافته باشد، پرسشی مهم و در عین حال، بیجواب است!! کسی که در فضایِ علمیِ امروزی پرورش یافتهاست، سند را ملاک تمیز معتبر از غیرمعتبر میداند و معتقد است اگر سند روایتی معتبر باشد، خود روایت معتبر و قابلاستناد خواهد بود و اگر سند روایتی معتبر نباشد، خود روایت نیز ارزش و اعتبار نخواهد داشت. اینک اگر برای بزرگانی، مانند شیخ انصاری (رحمهالله)، سند مهم و ملاک تمیز روایت معتبر از غیرمعتبر است، چرا روایات ضعیف را مطرح و بررسی میکنند و اگر برای این بزرگان، سند اهمیت ندارد، چرا در بسیاری از روایات، بحث سندی میکنند؟!!
پاسخِ پرسشِ یادشده این است که اعتبار و حجیت ذومراتب است. چنین نیست که اگر روایتی معتبر باشد، هیچ تفاوتی با دیگر روایات معتبر نداشته باشد. سطح اعتبار و حجیت روایات با هم متفاوت است و باید هر روایتی در همان حد اعتباری که دارد، معتبر دانسته شود، نه بیش از آن و نه کمتر از آن. برای همین، بحث سندی و مُسند بودن و مُسند نبودن و صحیح بودن و صحیح نبودن روایات باید بررسی شود تا سطح اعتبار آن روشن شود. آری، در نگاه منظومهای و رویکرد انضمامی، همه روایات معتبر است، ولی اعتبارِ روایتِ مرسل در حد اعتبارِ روایتِ مُسندِ صحیح نیست. باید روشن شود که آیا روایت مُسند است یا مُرسل و اگر مُسند است، صحیح و حسن و... است یا نه تا سطح اعتبار آن معلوم شود. پس همانطوری که بحث سندی در مبنای حجیتِ خبرِ واحد مهم است، در مبنای انضمامی نیز مهم است. چنین نیست که در مبنای انضمامی، سند و مباحث سندی اهمیتی نداشته باشد و لازم و ضروری نباشد. شیخ اعظم (رحمهالله) مبنای انضمامی را پذیرفته بود و با این همه، از بحث سندی غافل نبود و به آن اهمیت بهسزایی میداد. شخصیت فقهی و اصولی بزرگ و سترگ حضرت آیتالله سید محسن حکیم (رحمهالله) انسدادی بود و مبنای انضمامی را پذیرفته بود، ولی از مباحث سندی غافل نبود و به آن میپرداخت. البته خود ما انسدادی نیستیم و انسداد را قبول نداریم، ولی با غضنظر از نتیجۀ انسداد، در مباحث انسداد قواعد صناعی مختلف و متعددی مطرح میشود که هر محققی باید با آنها آشنا باشد و آنها را تحلیل کند، یعنی انفتاحی، کسی که انسداد را قبول ندارد، باید باب انسداد را بخواند و مباحث آن را بادقت بخواند و تحلیل کند.
چیستیِ خبرِ واحد در مبنای انضمام
ما گفتیم که در نگاه منظومهای و رویکرد انضمامی، همه روایات معتبر است، هرچند درجۀ اعتبار آنها با هم تفاوت دارد. شاید این سخن موجبِ طرحِ پرسشی دربارۀ خبر واحد شود. آیا بنابر نگاه انضمامی، خبر واحد معنادار است؟! با توجه به اینکه همه اخبار و رویات معتبر و حجت است، آیا بحث از حجیت و عدم حجیت بیهوده است؟! پاسخ این است که خبر واحد معنادار است و بحث حجیت و عدم حجیت بیهوده نیست. براساس این دیدگاه، خبر واحد خبری است که به تنهایی و مستقل از دیگر اخبار و روایات لحاظ شود. روایت ضعیف در نگاه استقلالی و بدون لحاظ دیگر اخبار و روایات و قرائن و شواهد، حجیت ندارد و نمیتوان به آن اخذ و برابر آن عمل کرد. ولی وقتی همین روایتِ ضعیف با دیگر اخبار و قرائن در نظر گرفته شود، اعتبار مییابد و به قدر و وسعش، در پدید آمدن علم و اطمینان تأثیر میگذارد. باید بینِ ظنی که اعتباری برای آن لحاظ نشدهاست با ظن منهیعنه تفاوت قائل شد. ظنی که منهیعنه نیست، درجهای از اعتبار را داراست و وقتی در کنار دیگر اخبار و روایات قرار گیرد، موجب اطمینان میشود و اطمینان قابلاخذ است. باید توجه داشت که پدید آمدن علم و اطمینان در این فرایند امری تکوینی است و نه امری اتفاقی و تصادفی و از روی تساهل و تسامح است و نه به جعل جاعل و وضع واضع نیازی دارد.
بزرگانی مانند سید احمد بن طاووس، در کتاب التحریرالطاووسی، در توجه به خبر واحد و حجیت خبر واحد راه افراط را پیمودهاند و از علم و اطمینان روی گرفته و به ظن و گمان و گمانهزنی روی آرودهاند. وقتی میتوان دربارۀ موضوعی به علم یا اطمینان رسید، چرا باید به ظن و راههای ظنی بسنده کرد؟!!
علم عرفی بودن اطمینان
برخی بزرگان معاصر از اطمینان سخن گفته و لوازم و احکام آن را بررسی کردهاند. حضرت آیتالله سید محمد روحانی (رحمهالله) و حضرت آیتالله سید محمدسعید حکیم (رحمهالله) بابی را به بحث از اطمینان و احکام و لوازم آن اختصاص دادهاند. اطمینان در نگاهِ دقیقِ عقلی علم و یقین نیست، بلکۀ ظن بسیار قوی، بلکه نهایت ظن است و با علم و یقین فاصلۀ چندانی ندارد. اطمینان عقلاً علم نیست، ولی عرفاً علم و قطعاً حجت است. حجیت اطمینان بسیار قویتر از حجیت ظن است. شهید ثانی (رحمهالله) دربارۀ اطمینان میگوید علم [عرفیای] است که سخت نزدیک به علم عقلی است. بزرگانی مانند حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله)، وقتی ظنی را معتبر و قابلاخذ میدانند و در عین حال، دلیل و استدلالی برای حجیت آن ندارند، به اطمینان برخاسته از آن مورد استناد میکنند و میگویند اطمینان حجت است. برای مثال، این بزرگان به قول لغوی استناد میکنند در حالی که نقلهای لغویها مرسل است و نقل مرسل معتبر نیست. نهتنها حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله)، بلکه بسیاری از اصولیها، معتقدند قول لغوی موجب ظن و ظن برآمده از آن، غیرمعتبر است. اقوال لغوی نه مُسند است و نه مستفیض و متواتر، ولی آیا این بزرگان اقوال لغویها را نادیده میگیرند و کتب لغوی را دور میریزند؟!! اصولیین، در این مورد و مواردی از این دست، میگویند قول لغوی موجب اطمینان و اطمینان حجت و قابلاخذ است. آری، اصولیها تصریح میکنند که ظن به دست آمده از قول لغوی حجت نیست و نمیتوان به آن استناد و اتکا کرد و در عین حال، میگویند با بررسی اقوال لغویین، میتوان به اطمینان رسید و اطمینان حجت است و میتوان به آن اخذ کرد. قول لغوی حجت نیست و نمیتوان یک اظهارنظر از عالمی لغوی را مبنا قرار داد و براساس آن، از آیات و روایات برداشت کرد، ولی با در نظر گرفتن اقوال لغویها و دیگر قرائن و شواهد میتوان به اطمینان رسید و به اطمینان خود اخذ کرد و این چیزی نیست جر مسلک و مرام انضمام!! حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) در بحث شهرت نیز چنین رویهای را در پیش گرفتهاست. ایشان در جابر و کاسر بودن شهرت میگوید اگر با شهرت، برای شخص اطمینان حاصل شود، حجت است و باید به اطمینان خود اخذ کند.
چیستی اطمینان را برخی بزرگان توضیح دادهاند. حضرت آیتالله سید محمد روحانی و حضرت آیتالله سید محمدسعید حکیم (رحمهماالله) در کنار قطع و ظن، بحثی مستقل را به اطمینان اختصاص دادهاند و در آن باره بهتفصیل توضیح دادهاند. اطمینان چیزی مابین قطع و ظن است؛ از جهتی قطع و از جهتی ظن محسوب میشود. [میتوان گفت اطمینان عرفاً علم است و به دقت عقلی، بالاترین مرتبۀ ظن.]
ضابطهمند بودن رسیدن به اطمینان
بزرگان اصولی، مانند حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله)، ظنونی مانند قول لغوی و شهرت را معتبر نمیدانند، مگر اینکه موجب اطمینان شود. اگر از شهرت یا از قول لغوی اطمینان حاصل شود، حجت است و باید به اطمینان اخذ شود. ولی این بزرگان از نکتهای مهم و تأثیرگذار غفلت کردهاند. اطمینان چگونه به وجود میآید؟! آیا از کنار هم چیدن چند امر غیر مرتبط میتوان به اطمینان رسید؟! آیا از روی هم چیدن چند سنگ، میتوان به اطمینان رسید؟!! به سخن دیگر، آیا به اطمینان رسیدن امری گزاف و دلبخواهی و سلیقهای است یا قاعده و ضابطه و قانون دارد؟!! آیا براساس قوانین عقلی یا عقلایی به اطمینان میرسیم یا دلبخواهی است؟!! این مسئلهای مهم است و حتماً باید در فنِ شریفِ اصولِ فقه بررسی شود.
اطمینان معتبر و اطمینان غیرمعتبر
بزرگان اصولی قول لغوی و شهرت را حجت نمیدانند، ولی اطمینان برخاسته از قول لغوی و شهرت را حجت و معتبر میدانند. این در حالی است که اطمینان در همه صور و در همه شرایط حجت نیست. اصولیها هر اطمینانی را حجت نمیدانند، بلکه هر قطع و یقینی را نیز حجت نمیدانند. گاهی انسان دچار وسواس فکری و روحی میشود و در علم و قطع و ظن و شک حالت افراط و تفریط را میپیماید. کسی قطّاع میشود و به هرچیزی غیرمنطقی و غیرعقلایی قطع و اطمینان حاصل میکند و کسی دیگر، مانند فخر رازی، شکاک میشود و در هر امری شک و تردید به خود راه میدهد. فخر رازی در کسب یقین و اطمینان تفریط کرد و شرح اشارات و دیگر کتب خود، برهان و دلیل را به دیدۀ شک و تردید نگریست و در هر امری شک و تردید روا داشت. چنین رویهای برخوردی وسواسی و بیمارگونه و تفریط و تقصیر در مقابل علم و قطع و یقین است. چنین شک و تردید بیمارگونه حجیت مواد استدلالی را ازبین نمیبرد و علم و یقین را امری دستنیافتنی نمیکند. چنین رویهای بیش از اینکه علم و اطمینان را دستنیافتنی بکند، بر وسواسِ فکریِ فردِ شاکّ و مردَّد دلالت میکند. برهان و استدلال برهانی حجت است و اعتبار دارد، اعم از اینکه فردی چون فخر رازی، تفریط کند و نپذیرد و خود را از علم و حقیقت محروم کند و چه تفریط نکند و بپذیرد!
همانطوری که شک و تردید بیجا حجیت و اعتبار برهان را ازبین نمیبرد، قطع و اطمینان حاصل کردن از هر راهی، آن راهها معتبر نمیکند. اگر کسی با دیدن کلاغ یا با پریدن کلاغ یا با دیدن قاصدک در هوا به مسئلهای قطع و اطمینان حاصل کند، به این معنی نیست که این راهها راههایی معتبر و قابلاخذ است. قطع و اطمینان حاصل کردن از این راهها بر قطّاع بودن شخص دلالت دارد، نه بر حجت و معتبر بودن آن راهها!! برخی ظنونْ ظنون منهیعنه است، مانند ظنونی که از راه سحر و شعبده و کهانت و جفر و رمل و اسطرلاب حاصل شود. ظن حاصلشده از این راهها، بلکه اطمینان حاصلشده از این راهها، بلکه علم و قطع حاصلشده از این راهها، حجت نیست و هیچ اعتباری ندارد. چنین نیست که بگوییم اطمینان بهخودیخود حجت است، هرچند از راه قیاس و استحسان به دست آمده باشد! چنین نیست که بگوییم اطمینان بهخودیخود حجت است، هرچند از راه سحر و شعبده و کهانت و جفر و رمل و اسطرلاب حاصل شده باشد! نه، این راهها شرعاً منهیعنه است و ظن و اطمینان و قطعی که از این راهها به دست بیاید، حجت نیست و اعتبار ندارد. البته اصولیها به این نکته توجه دارند و آن را میپذیرند. آنها نیز ظن و اطمینان حاصل از راههای یادشده را حجت نمیدانند.
ممکن است گفته شود که اصولیین حجیت قطع را ذاتی میدانند و درنتیجه علم و اطمینان حاصل از قیاس را نیز باید حجت بدانند. پاسخ این است که «ذاتی بودن حجیت قطع» تعبیری مسامحی است. مراد اصولیین از «قطع» در «حجیت ذاتی قطع» علم و یقین است. بین «قطع» با «یقین» تفاوت وجود دارد، همانطوری که در دعای کمیل آمدهاست: « فَبِالْيَقينِ اقْطَعُ لَوْلا...». حجیت ذاتی یقین است و یقین چیزی است که از مواد قطعی و مسلم و بالضرورة صحیح و براساسِ موازینِ صحیحِ علمی و قالبهایِ دقیقِ صناعی به دست بیاید، واِلّا قطع و جزمی که از افراط و تفریظ برخیزد چه حجیت و اعتباری دارد؟!! کسی در جانب قطع و جزم افراط میکند و به هرچیزی و از هر راهی قطع حاصل میکند. آیا چنین قطع و جزمی حجت است و اعتبار دارد؟!! کسی در جانب قطع و جزم تفریط میکند و با ادله و استدلال و برهان قانع نمیشود و در شک و تردید خود یا حتی در ظن خود میماند. آیا چنین شک و تردیدی اعتبار دارد؟!! خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
«﴿وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَىٰ وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ﴾[1] ؛
ترجمه: و اگر فرشتگان را بر آنها میفرستادیم و مردگان با آنان سخن میگفتند و هر چیزی را رویارویشان فراهم میآوردیم، باز ایمان نمیآوردند، مگر به مشیّت خدا، لیکن اکثرشان (مشیّت نافذ حق را) نمیدانند.»
خداوند تبارک و تعالی در موضع دیگر، دربارۀ تفریط افراد، میفرماید:
«﴿وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا﴾؛[2]
ترجمه: پیغمبرانی با آیات و معجزات بر آنها آمد باز هیچ ایمان نیاوردند!!»
خداوند تبارک و تعالی در آیۀ دیگری میفرماید:
«﴿وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ﴾[3] ؛
ترجمه: به خدا سوگند، اگر برای اهل کتاب هر نشانه و دلیلی بیاوری، از قبلۀ تو پیروی نمی کنند.»
تفاوت قطع و جزم با علم و یقین
قطع و جزم با یقین تفاوت دارد و تفصیل این را باید از علم منطق جُست. سکون نفس در حالت جزم بیشتر از سکون نفس در حالت اطمینان است، ولی ممکن است جزم منشأِ صحیحِ عقلانی و عقلایی نداشته باشد. اگر منشأ جزم و سکون عقلانی و عقلایی نباشد و شخص به خاطر وسواس فکری یا قطّاع بودن جزم حاصل کرده باشد یا جزم او برآمده از استبداد و خودرأیی و خودکامگی فکریاش باشد و به رهنمودهای وحی و معلم وحیانی بیتوجه باشد، چنین جزمی حجیت و ارزش ندارد و نمیتوان بهبهانۀ حجیتِ ذاتیِ قطع، آن را حجت دانست. جزم باید از یقین، از راههای عقلی و عقلایی برخیزد، نه از قطّاع بودن و وسواسِ فکریِ شخصِ جازم! ما به یقین تکیه میکنیم و یقین را حجت میدانیم و یقین از مقدماتِ صحیحِ در قالبِ صناعیِ منطقی به دست میآید.
ظنون چهارگانه و لزوم توجه ویژه به بحث اطمینان
مسئلۀ قطع و یقین و ظن و شک و احکام و لوازم آنها در علم اصول فقه مطرح و موردبحث و بررسی قرار گرفتهاست، ولی چنانکه حضرت آیتالله سید محمد روحانی (رحمهالله) گفتهاست، بحث اطمینان بحثی نوظهور است و باید در علم اصول مطرح و موردواکاوی قرار گیرد. اطمینان نه ظن خاص است و نه ظن مطلق است و نه علم و یقین است، بلکه چیزی مابین یقین و ظن است که شهید ثانی (رحمهالله) در شرح لمعه به آن «ظن متئاخم» اطلاق میکند.
چهار قسم ظن وجود دارد. قسم اولْ ظنون معتبر است که دلیل خاص بر اعتبار آنها اقامه شدهاست. قسم دومْ ظنون مرتبط با ظنون قسم اول است، ولی دلیل خاصی بر آنها اقامه نشدهاست. به سخن دیگر، در تعریف این ظنون میتوان گفت فنون و صناعات مرتبط با علوم نقلی است که دلیل خاصی بر معتبر بودن آنها اقامه نشدهاست. این ظنون با اخبار و احادیث و دلالت الفاظ و ظهورگیری از روایات مرتبط است و موضوعاتی چون قول لغوی و شهرت و اجماع و... در این دسته قرار دارد. دایرۀ این قسم وسیع است، زیرا ظنون فراوانی از علوم دینی و مباحث فنی منشعب میشود که دلیل خاصی بر معتبر بودن آنها وجود ندارد.
قسمِ سومِ ظنونْ ظنون محللَّی است که شارع استفادۀ از آنها و تعویل و اتکای به آنها را در امور شرعی اجازه ندادهاست و از تعویل و اتکای به آنها در امور شرعی نهی کردهاست. ظنون برآمده از جفر و رمل و اسطرلاب و تنجیم از این قسم است. این علوم و اعتنای به آنها فینفسه جایز است و اشکالی ندارد، ولی اعتنا و اتکای به آنها در امور شرعی، چه در صغرویات شرعی و چه درکبرویات شرعی، جایز نیست و حجیت ندارد.
قسمِ چهارمِ ظنونْ ظنونی است که افزون بر اینکه شارع استفادۀ از آنها و تعویل و اتکای به آنها را در امور شرعی اجازه ندادهاست و از تعویل و اتکای به آنها در امور شرعی نهی کردهاست، خود اعتنا و پرداختن به آن ظنون [منشأ ظنون] فینفسه حرام است. سحر و شعبده و کهانت و ارتباط با جن در این قسم قرار دارد. سخن ساحر و شعبدهباز و فرد مرتبط با جن در امور شرعی حجیت ندارد و پرداختن به این امور و نیز اعتنای به سخنان این افراد، حتی در امور غیرمرتبط با شرع، فینفسه جایز نیست و حرام است. نه قاضی میتواند سخن این افراد را ملاک حکم و قضاوت قرار دهد و نه فقیه میتواند سخن این افراد را ملاک فتوای شرعی قرار دهد و نه شخص متشرع میتواند سخن این افراد را مبنای عمل قرار دهد. برای مثال، شخصی میداند که فلانی او را سحر کردهاست و با سحر، او را با شخصی دیگر دشمن کرده و حقد و کینه و نفرت او را در قلب و روح او القا کردهاست. توجه و اتکا و اعتنای به این دشمنی القاشده جایز نیست.
این چهار قسم را ما از زبان برخی اَعلام و بزرگان نقل کردیم در حالی که در بیشتر کتب اصولی به این مطلب اشاره هم نشدهاست و بسیاری از افراد به این مطلب آگاهی ندارند. آگاه نبودن یا غافل بودن از این مطلب موجب میشود که به تفاوت بین آنها توجه نکنیم و دربارۀ همه ظنون یک حکم بدهیم.
از نظر اصولیین، در امور شرعی، به ظنونِ قسمِ سوم و چهارم نمیتوان تکیه کرد و آنها را مبنای عمل یا فتوا یا برداشت یا... قرار داد. ظنونی که در شرعیات میتوان به آنها تکیه کرد ظنونِ قسمِ اول و دوم است، یعنی ظنون معتبری که دلیل خاص بر اعتبار آنها وجود دارد یا ظنون منشعبشده از این ظنون معتبر! ظنونِ قسمِ دوم (ظنون منشعبشده از این ظنون معتبر) اگر موجب اطمینان شود، حجت است و میتواند مبنای عمل قرار گیرد در حالی که، از نظر اصولیین، ظنونِ قسمِ سوم و چهارم، حتی درصورتی که موجب اطمینان شود، حجیت ندارد و نمیتوان به آنها تکیه کرد و آنها را مبنای عمل قرار داد. این در حالی است که براساس آیات قرآن و نیز براساس قواعدِ مسلّمِ اصولی، اگر ظنونِ قسمِ سوم (ظنونی که دلیل خاص بر اعتبار آنها اقامه نشدهاست) موجب اطمینان شود، حجت است و باید به آن اخذ شود. البته حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) و بسیاری از شاگردان ایشان این مسئله را قبول ندارند و بهجز چند مورد،[4] در دیگر موارد رعایت نمیکنند. برای همین، بزرگانی چون آیتالله سید محمد روحانی و آیتالله سید محمدسعید حکیم (رحمهماالله)، مبنای علمی خود را از مبنای حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) جدا کردند و مبنای ایشان را نپذیرفتند. حضرت آیتالله روحانی مکرراً میگفتند فقه بر علوم اجمالی و نگاه منظومهای و مبنای انضمامی استوار است و اگر کسی این مبنا را نپذیرد و به خبر واحد و ظنِ برآمدۀ از آن اکتفا کند، فقه را از دست خواهد داد.
نگاه منظومهای در مبنای انضمام و نگاه صفر و صدی در مبنای رایج
برخی گمان میکنند مبنای انضمام بر تساهل و تسامح استوار است. از نظر این افراد، وقتی ما میگوییم باید به مبنای انضمام برگردیم و باید به آن بها دهیم، منظورمان این است که در برداشت و استنباط و بررسی اخبار و روایات، تسامح و تساهل کنیم در حالی که نه مبنای انضمام بر تساهل و تسامح استوار است و نه ما به تساهل و تسامح دعوت میکنیم. مبنای انضمام مبنایی علمی و دقیق است و روش تحقیق و پژوهش در این مبنا، کاملاً مبتنی بر موازین علمی است. نه در علوم دینی تساهل راه دارد و نه در مقتل و تاریخ سخنی از تسامح است. ظن و احتمال درجات فراوانی دارد. گاهی وقوع چیزی را پنجاه درصد و گاهی شصت درصد و گاهی هفتاد درصد و گاهی بیشتر یا کمتر از آن احتمال میدهیم. گاهی ظن ما ضعیف است، مثلاً در حد پنجاه دو درصد و گاهی بسیار قوی است، مثلاً در حد نود و هشت یا نود و نُه درصد. این ظنون با مراتب مختلف خود، به علوم دینی و نقلی مرتبط است. البته بین نقل و وحی و علوم نقلی با علم وحیانی تفاوت وجود دارد. ما نقل و اخبار و روایات میخواهیم به پیام وحی برسیم و به آن عمل کنیم.
حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) به انضمام شواهد و قرائن اعتقادی ندارد و نگاه منظومهای به دین و علوم دینی را نمیپذیرد و مثلاً در علم رجال، میگوید وکیل امام بودن بر وثاقت دلالت نمیکند، همانطوری که کثیرالروایت بودن یا صاحب اصل بود نیز بر وثاقت دلالت نمیکند. از نظر ایشان، هیچیک از قرائن و شواهدی که برای اثبات وثاقت گفته شدهاست، وثاقت را اثبات نمیکند.
ما با چنین نگاه صفر و صدی مخالفیم. آری، وکیل امام بودن را نمیتوان در حد و مرتبۀ دلیل خاص گرفت و گفت وثاقت با آن اثبات میشود، همانطوری که کثیرالروایت بودن را نیز نمیتوان در حد و مرتبۀ دلیل خاص گرفت و گفت وثاقت با آن اثبات میشود، ولی باید دانست که، مثلاً، کثیرالروایت بودن مراتبی دارد؛ شاگردپرور بودن و شاگردان زیادی داشتن مراتبی دارد؛ بزرگی و جلالتقدر اساتید و شیوخ مراتبی دارد؛ نقل اکابر و اَعلام و از شخص مراتبی دارد. ما باید به مراتب مختلف این موارد توجه کنیم و حکم مرتبهای را به مرتبۀ دیگر ندهیم. [گاهی افراد بزرگ و جلیلالقدری از شخصی روایت نقل میکنند که اگر او را نمیشناختند و به او اعتماد نداشتند، هرگز از او نقل نمیکردند. این امارهای بر وثاقت آن شخص است و] وقتی این ظنون مختلف در کنار هم قرار گیرد و با هم لحاظ شود، انسان به اطمینان میرسد و چنین اطمینانی حجت است و باید به آن اخذ شود. وجود این ظنون و مراتب مختلف داشتن آنها و در کنار هم قرار گرفتن آنها و مولِّد اطمینان بودن آنها تکوینی است و نیازی به اعتبار شرعی ندارد. البته این سخن دربارۀ ظنون و اطمینانهای غیرمنهیعنه است، نه ظنون منهیعنه و اطمینانهای برآمدۀ از این ظنون. برخی ظنون، مانند ظن برآمده از جفر و رمل و اسطرلاب، منهیعنه است و حتی اگر موجب اطمینان شود، حجت شرعی نیست و نمیتوان در امور شرعی، به آنها اتکا و استناد کرد. سخن ما دربارۀ ظنون مرتبط با اخبار و روایات و علوم نقلی و اطمینان حاصلشده از این ظنون است.
همین مبنا درمورد واقعه کربلا و کتب مقتل مطرح میشود. مقاتلی دربارۀ واقعه عاشورا نوشته شدهاست و برخی میگویند این مقاتل هیچ ارزش و اعتباری ندارد. آیا این افراد اعتبار را امری ذومراتب میدانند و میگویند این کتب حتی از ضعیفترین حد اعتبار نیز برخوردار نیست یا نگاهی صفری و صدی به مسئلۀ اعتبار دارند؟! این سخن که «این مقاتل هیچ ارزش و اعتباری ندارد» آیا به این معنی است که تکویناً احتمال صحت این نقلها وجود ندارد و قطعاً هرآنچه در این کتب آمدهاست، کذب و دروغ است؟!! کسی که چنین سخنی بگوید، خودش به کذب و دروغ مبتلا شدهاست، زیرا این نقلها محتملالصدق است و احتمال صدق همه آنها با هم مساوی نیست. احتمالِ صدقِ برخی نقلها کم و برخی زیاد و برخی بسیار زیاد است. عوامل زیادی در کم و زیاد و قوی و ضعیف بودنِ احتمالِ صدق تأثیرگذار است، عواملی مثل قرن تألیف کتاب، مؤلف کتاب، مُسند بودن یا نبودن کتاب و... .
عوامل تأثیرگذار در شدت و ضعف اعتبار
ما نمیتوانیم دربارۀ همه نقلها و همه کتابها حکم واحدی صادر کنیم و بگوییم مقاتل متقدم معتبر و مقاتل متأخر بیاعتبار است. تاریخِ تألیفِ کتاب یکی از عوامل تأثیرگذار در قوت و ضعفِ اعتبارِ نقل است. جلالتقدر و دقت و حاذق بودن مؤلف و مواردی مانند آنها نیز در احتمال صدق و شدت و ضعف اعتبار تأثیر میگذارد. وجود ظن و احتمال و رابطۀ بین احتمال صدق و ظن به صدق با تاریخ تألیف و صفات مؤلف و... اموری تکوینی است، نه جعلی و قراردادی. وقتی نقلی مُسند و ناقل آن شخصی کاملاً ثقه و جلیلالقدر باشد و واقعه را خودش دیده باشد یا با یک یا دو یا سه واسطه نقل کرده باشد، چنین نقلی موجب ظن قوی به صدق و راستی آن میشود و این ظن و برآمدنِ آن از چنان نقلی اموری تکوینی است و وقتی احتمال صدق و ظن به صدق و، بلکه، اطمینان به صدق اموری تکوینی و در گروِ عوامل تکوینیشان است، چگونه میتوان احتمال صدق و اطمینان به صدق و اعتبار نقلها را نفی کرد؟!! اطمینان در سرحد علم و یقین و بسیار بالاتر و والاتر از ظن، حتی ظن معتبر، است و وقتی چنین است، چه نیازی به دلیل خاص است؟! ظنون خاصه دلیل دارد و بهواسطۀ دلیلِ خاص، حجت و دارای اعتبار شدهاند. از سوی دیگر، میدانیم اطمینان بسیار قویتر و بالاتر و والاتر از ظن است. اینک برای معتبر بودن اطمینان باز باید به دنبال دلیل و مدرک خاص بود؟!!
این مباحثْ مباحث فنی و صناعی است و ما ضوابط و قوانین را مطرح میکنیم. ولی بحث مواد (نقلها) مطرح شود، خواهیم دید با مواد بیشماری مواجهیم که وقتی با هم منضم شود و به آنها منظومهای نگاه شود، به علوم اجمالی، که بسیار برتر و والاتر از ظنِ معتبرِ تفصیلی است، خواهیم رسید. این علوم اجمالی در یک رتبه نیستند و در درجۀ اعتبار و حجیت با هم تفاوت دارند. علومِ اجمالیِ برآمده از نگاه انضمامی و منظومهای گاهی کبیر است و گاهی اکبر و گاهی وسیط است و گاهی اوسط و گاهی صغیر است و گاهی اصغر. هریک از این اقسام نیز درجات و مراتب متعددی دارد. علمِ اجمالیِ اکبر مراتب متعدد دارد. علمِ اجمالیِ کبیر مراتب متعدد دارد. علمِ اجمالیِ صغیر مراتب متعدد دارد و... . هرچقدر مواد ما، کمّاً و کیفاً، بیشتر و قویتر باشد، علم و اطمینان حاصلشدۀ از آنها قویتر و معتبرتر خواهد بود و این علم و اطمینان از قسمِ دومِ ظنون[5] است.
عظیم و مهیب بودنِ واقعه کربلا و علم اجمالی کبیر به آن
واقعه جانسوزِ کربلا و عظمت و هولناکی آن بر کسی پوشیده نیست. این واقعه مصیبت بزرگ و سنگین برای اسلام و اهل اسلام، بلکه بر اهل زمین و آسمان بوده و هست: «مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَاَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِي الاِسْلامِ وَفي جَمیعِ السَّمواتِ وَالاَرْضِ (الْأَرَضِینَ)» [6] . پیامبرِ عظیمالشأنِ اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) برای حضرت امام حسین (علیهالسلام) و وقایع در کربلا، دهها مجلس عزا و بکا اقامه کردند. علامه امینی (رحمهالله) در کتاب سیرتنا و سنتنا به روش علامه سید شرفالدین (رحمهالله) عمل کردهاست و به گمانم در آن کتاب، سی و پنج مجلس مطرح کرده و در هر مجلس، نقلهایی را به طرق مختلف آوردهاست که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) دهها مجلس عزا در خانه و مسجد و دیگر جاها اقامه کرد. مطابق این نقلها، جناب جبرئیل نیز در مجلس عزا حضور مییافت. این نقلها وجود دارد و طرقشان متواتر است.
مقصود فقط سوگ و سوگواری و گریه نیست، بلکه افزون بر آن، سخن از عظمت آن واقعه و هولناکی آن و جایگاه آن است. این واقعه چنان بزرگ و مهیب بود و هست که خداوند تبارک و تعالی «خون» را رمزی تکوینی برای این واقعه قرار داد. مطابقِ روایاتِ متواترِ اهلسنت، در همه سرزمینهای اسلامی باران خون بارید و این خون چندین سال باقی مانْد! ما میخواهیم بزرگی این مصیبت را دریابیم و بزرگی آن را بیان کنیم! ما میخواهیم ظلم و ستمی را که بر حرمالله و حرم رسولالله و حرم اهلبیت رفت، بفهمیم و بیان کنیم! در این واقعه جانگداز حرمتِ حرمالله و حرم رسولالله و حرم اهلبیت هتک شد و ما میخواهیم این هتک را بفهیم و بیان کنیم! ما به این واقعه و به این هتک حرمت علم اجمالی اکبر و درمورد وقایع آن، مصادر و منابع بیشماری داریم! کسی که تراث را معتبر بداند و به منابع و مصادر بها دهد، به بسیاری از وقایع علمِ اجمالیِ اکبر خواهد یافت.
این واقعه مصیبتی بزرگ است و تحمل آن نه فقط بر زمینیان، که بر اهل آسمانها نیز سخت و دشوار است! این مصیبتی است در اسلام و اهل اسلام و مصیبتی است در زمین و برای اهل زمین و مصیبتی است برای اهل آسمانها و هرکس، شیعه و سنی، در این باره قلمی بزند و مطلبی بنویسد و حقیقتی آشکار کند و از ظلم و ستمی بر حرمالله پرده بردارد، در درگاه الهی مشکور خواهد بود و پاداش خواهد گرفت! هرکسی در راه حضرت امام حسین (علیهالسلام) و برای اقامه و احیای شعائر حسینی قدمی بردارد، در نزد پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) مشکور خواهد بود و پاداش خواهد گرفت! این سخنانْ سخنانی شعری و از روی احساسات نیست، بلکه حقیقت و مطابق روایات است.
حثّ ائمه به زیارت اباعبدالله و تأثیرگذاریِ واقعه کربلا در فقه
شیخ محمدحسین کاشفالغطا (رحمهالله) گفتهاست که مطابق روایات مستفیض و بنابر فتاوی علما، زیارتِ حضرتِ امام حسین (علیهالسلام) حتی با خوف بر جان نیز نباید ترک شود. در روایات متعدد با طرق مختلف، حضرت امام صادق (علیهالسلام) به برخی از شاگردانشان بهخاطرِ ترکِ زیارتِ حضرتِ امام حسین، عتاب کرده و فرمودهاست چرا خطر را به جان نمیخرید و به زیارت اباعبدالله نمیروید؟!! چرا زیارت آن حضرت را بهخاطر خطر ترک کردهاید؟!! این روایات در کاملالزیارت نقل شدهاست. آری، درمورد حج، امن طریق شرط است و اگر امنیت راه تأمین نباشد و شخص خوف بر جان داشته باشد، حج واجب نمیشود، اما زیارتِ حضرتِ امام حسین (علیهالسلام) چنین نیست و حتی با وجود خطر جانی نیز باید به زیارت آن حضرت شتافت!!
کاملالزیارات از بزرگترین و مهمترین کتب روایی ماست. ما خطبهخط و سطربهسطر آن را با برخی از دوستان خواندیم و در کلمهبهکلمۀ آن دقت کردیم، ولی با این همه، معتقدیم به عمق آن نرسیدهایم و بسیاری از معارف مطرحشدۀ در آن را نفهمیدهایم. معارف بسیاری در این کتب مطرح شدهاست و نباید آنها را سرسری خوانْد و به سرسری خواندن اکتفا کرد! در کاملالزیارات آمدهاست که حضرت امام هادی (علیهالسلام) چگونه شیعیان را به زیارت حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) ترغیب میکرد!! این در حالی است که در زمان ایشان، متوکل عباسی شیعیان را میکُشت!! یا در نقل دیگر، حضرت امام صادق (علیهالسلام) شیعیان را به زیارت حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) ترغیب میکرد و حتی اجلای اصحاب خود را بهخاطر ترک زیارت حضرت، موردعتاب و بازخواست قرار میداد. این در حالی است که هم در زمان امویها و هم در زمان عباسیها افراد مرزبانان زائران اباعبدالله (علیهالسلام) را به شهادت میرساندند!! حضرت امام صادق (علیهالسلام) در این شرایط، نفرمود به زیارت حضرت نروید تا جانتان را حفظ کنید، بلکه به زیارت حضرت ترغیب میکرد و افرادی را که به زیارت نمیرفتند، موردعتاب قرار میداد!! امام صادق به زیارت حضرت اباعبدالله ترغیب میکرد و میفرمود کسی که در راه زیارت حضرت امام حسین کشته شود، چنین و چنان پاداشی دارد!!
آری، راه حسین راه امنیت و رفاه دنیایی نیست! راه حسین راه جهاد و شهادت است!! راه حسین راه خطر کردنهاست! خداوند تبارک و تعالی کربلا را دانشگاهی برای جهاد و شهادت قرار داد! کربلا ایثار و فداکاری و شهادت را میآموزد و حسین به جان کردن در راه دین و اعتلای دین میخواند!
[شیــر در بـادیــهٔ عشــــق تـو روبـاه شـــود آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست!
حافظ]
این نکته در مباحثِ فقهیِ شعائرِ حسینی تأثیرگذار است. وقتی بدانیم که راه حسین راه امن و راحت و رفاه دنیایی نیست، بلکه دائماً راه جهاد و خطر است، خواهیم پذیرفت که نام و یاد حسین در هر جایی باشد، در مجالس عزا و گریه و ماتم، در مواکب حسینی و...، سخن از آسایش و رفاه و دنیازدگی و دلبستگیهای دنیایی نخواهد بود، بلکه سخن از پرورش برای ایثار و جانفدایی است، سخن از مخاطره است، سخن از خطر کردن است!! خداوند حسین را راهی برای آموزش فداکاری و ایثار و جانفدا شدن قرار داد!
آری، راه حسین راه امن نیست و زیارت او مشروط به امن طریق نیست! برای همین، حضرت امام صادق (علیهالسلام) اجلای اصحاب و شاگردان ممتاز خود را موردعتاب قرار میداد که چرا زیارت حسین را ترک کردهای!! عتاب حضرت به زید و عمرو نبود، بلکه به شخصیت بزرگی مانند جناب ابان بن تغلب بود!! ابان شخصیتی برجسته و از شاگردان نامدار حضرت بود بهطوری که وقتی جناب ابان از دنیا رفت، حضرت امام صادق فرمود مرگ ابان قلب مرا به درد آورد!! یعنی ابان از شاگردان اصلی و ممتاز حضرت بود و مرگ چنین شاگرد ممتازی قلب حضرت را به درد آوردهاست!! نجاشی چندین صفحه درمورد ابان مطلب نوشتهاست و به ایشان مباهات و افتخار میکند و ایشان از دیگر شاگردان حضرت که از اجلای اهلسنت بودهاند، برتر میدهد و بر صدر مینشاند!! حضرت به چنین شخصی عتاب میکند که چرا بهخاطر خطرهای احتمالی، زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) را ترک کردهای!! حضرت نمیگوید ابان رکن شاگردان و از اصحاب ممتاز است و نباید خود را به خطر اندازد! بلکه او را برای مشرف نشدن به زیارت مؤاخذه میکند!! البته مؤاخذۀ حضرت اختصاص به ابان ندارد و به بزرگان و اجلایی مانند جناب زراره و جناب محمد بن مسلم و چندین نفر دیگر از علما و اجلای شیعه نیز عتاب و ایشان را به زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) امر کردهاست! آری، حضرت امام صادق (علیهالسلام) بزرگانی مانند ابان و زراره و محمد بن مسلم و هفت هشت نفر از اَعلام و بزرگان شیعه را موردعتاب قرار داد که چرا بهخاطر وجود خطر، از زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) کوتاهی کردهاید؟! چرا خود را به خطر نینداخته و به زیارت نرفتهاید؟! این نقلها با اسناد معتبر و مستفیض به دست ما رسیدهاست!! امامان ما با چنین حساسیتی، به زیارت حضرت اباعبدالله ترغیب میکردند!! این سیره و رویۀ یک یا دو امام نبود، بلکه همه آن ذوات قدسی به زیارت حضرت حسین ترغیب میکردند. حتی حضرت امام هادی (علیهالسلام)، بعد از گذشت سالها از واقعه کربلا و با وجود اینکه ظالم و خونریزی مانند متوکل عباسی شیعیان را میکُشت، باز مردم، خصوصاً شیعیان را به زیارت حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) ترغیب میفرمود!
متوکل عباسی قبر مطهر حضرت اباعبدالله (علیهالسلام) را دو بار و بنابر نقلی سه بار کاملاً تخریب کرد و به کشتار شیعیان روی آورد، ولی حضرت امام هادی (علیهالسلام) به شیعیان نفرمود جان خود را حفظ کنید و به زیارت نروید، بلکه با اصرار شیعیان را شیعیان را به زیارت حضرت ترغیب میکرد! برای همین، میگوییم واقعه کربلا و شعائر حسینی فقط در گریه منحصر نمیشود. واقعه کربلا واقعهای عظیم و سترگ است و در هر حالی و در هر زمانی، باید یاد و نام آن زنده باشد و انسانها از آن آگاهی داشته باشند و پرورش یابند. فقهای عظام همواره ما را از تعطیل کردن شعائر حسینی، از تعطیلیِ عتبۀ مقدسه برحذر داشتهاند. کربلا گویای عظمت و بزرگی و آزادگی و سرافرازی اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) است و تعطیلشدنی نیست!!
عظمت و بزرگیِ واقعه کربلا منشأِ علمِ اجمالیِ کبیر است و بر آن احکامِ فقهیِ ویژهای مترتب است. ما در جلسۀ بعد روی این مطلب خواهیم ایستاد و آن را توضیح خواهیم داد. این سخن شعرگونه و از روی احساسات نیست!! شعائر حسینی احکامی ویژه دارد و ملاک آنها با دیگر موارد متفاوت است. برای مثال، امن طریق شرط وجوب حج است در حالی که امن طریق در زیارت حضرت امام حسین (علیهالسلام) شرط نیست.
نوعی بودن اطمینان در مبنای انضمام
سؤال: [برخی میگویند علم و اطمینانی که در مبنای تراکم ظنون و انضمام قرائن مطرح میشود، اطمینانی شخصی است. شخص با نگاه منظومهای و با بررسی قرائن و شواهد مختلف و لحاظ آنها، به علم یا اطمینان میرسد و این وصول به علم و اطمینان امری شخصی است، نه نوعی. چهبسا شخصی دیگر همان قرائن و شواهد را در نظر بگیرد و به اطمینان دست پیدا نکند. با توجه به این نکته، باید گفت مبنای تراکم ظنون و انضمام قرائن مبنایی شخصی است، نه نوعی.]
پاسخ: آری، برخی فضلا، بلکه برخی علما چنین گمان کرده و چنین اشکالی را طرح کردهاند. وقتی ما از مبنای تراکم ظنون و انضمام قرائن و شواهد سخن میگوییم، از مبنایی نوعی سخن میگوییم، نه امری شخصی! چنین نیست که مبنای تراکم ظنون و انضمام قرائن ضابطه و قانونی نداشته باشد و هرکس به هر نحو بخواهد، مُجاز باشد که بررسی کند و به اطمینان برسد!![7] [هرگز چنین نیست و برای همین، ما کراراً تذکر میدهیم که نه سند و مباحث رجالی در این مبنا ازبین میرود و نه بیقاعده و قانون میتوان به حکم و فتوایی رسید!! مباحث سندی و رجالی در این مبنا بسیار پررنگ است و افزون بر آن،] این مبنا قواعد و قوانین مخصوصی نیز دارد و البته ممکن است این قوانین و موازین بهحسب موضوعات مختلف، در شدت و ضعف ظن تأثیرگذار باشد. شدت و ضعف ظن سخنی است و بیقاعده و بیقانون بودن سخنی دیگر!! ما باید با رعایت قوانین و موازین، به نتیجه برسیم، نه میل و هوس و سلیقۀ خود را دخالت بدهیم و میل و سلیقۀ خود را نیجۀ نهایی اعلام کنیم!!
ما در گذشته، حدود بیست و پنج سال قبل، در بیوت علما یا دیگر مجالس، در قم و نجف، با چنین سؤالها و اشکالهایی مواجه میشدم. روزی یکی از فضلا از من پرسید چرا شما قرائن و شواهد مختلف در علم رجال را کنار هم میگذارید؟ این چه فایدهای دارد؟
من در پاسخ گفتم در علم رجال «خبر ثقه» و «خبر موثوقبه» مطرح است. تفاوت بین آن دو چیست؟
او پاسخ داد این از اولیات علم رجال و الفبای علم رجال است! «خبر ثقه» نوعی است و «خبر موثوقبه» شخصی است!
من گفتم برایِ اثباتِ حجیتِ خبرِ موثوقبه به سیرۀ عقلا تمسک میکنند و میگویند سیرۀ عقلا بر پذیرشِ خبرِ موثوقبه است. اینک اگر خبر موثوقبه امری شخصی است، چگونه میتوان دلیل آن را سیرۀ عقلا دانست در حالی که سیرۀ عقلا همواره بر امر نوعی قائم میشود، نه امر شخصی؟!! من این را گفتم و ایشان ساکت شد و پاسخی نداد!!
خبر ثقه و خبر موثوقبه و تفاوت آن دو با هم
ما تفاوت بین خبر ثقه و خبر موثوقبه را در دورههای اصول (دورۀ اول و دوم و سوم) توضیح دادهایم. هم خبر ثقه و هم خبر موثوقبه نوعی است. تفاوت آن دو این است که خبر ثقه همواره مفید ظن است و در این امر ثابت است، ولی خبر موثوقبه در این امر ثابت نیست و بسته به مورد، تغییر میکند. خبر موثوقبه در موردی، مفیدِ ظنِ ضعیف است و در موردی دیگر، مفیدِ ظنِ قوی است و در مورد دیگر، مفیدِ ظنِ قویتر و... است. ما در خبر موثوقبه قرائن مختلف را در نظر میگیریم و براساس آنها، به صدور روایت و موثوقبه بودن آن میرسیم. در موردی، قرائن بهگونهای است که ما به صدور روایت، ظن ضعیف حاصل میکنیم و در مورد دیگر، به صدور روایت، ظن قوی حاصل میکنیم. منشأ این شدت و ضعف قرائن و شواهدِ بررسیدهشده است، نه هوا و هوس و سلیقه و دلبخواه شخص!!
خبر ثقه و خبر موثوقبه نوعی است. اگر شخصی بود، آیا عقلا به آن اعتنا میکردند؟! آیا سیرۀ عقلا به امری شخصی و سلیقهای تعلق میگیرد؟! آیا میتوان گفت فلان چیز هیچ ضابطه و قانونی ندارد و در عین حال، سیرۀ عقلا به آن تعلق گرفتهاست؟!
لزوم اختصاص بابی مستقل به اطمینان
مبنای تراکم ظنون و انضمام قرائن و شواهد معمولاً ما را به اطمینان میرساند و بحث اطمینان بحثی مهم است و در سراسر علوم دینی تأثیر میگذارد. بحث اطمینان ابتکار ما نیست. چنین نیست که این مطلب به ذهن ما رسیده باشد! این بحث مهم و تأثیرگذار در لابهلای مسائل مختلف اصولی موردتوجه اصولیین قرار گرفتهاست و اَعلام و بزرگان ما در آن باره سخن گفته و قلم زدهاند. حتی حضرت آیتالله خوئی (رحمهالله) به این بحث توجه دارد و آن را بر رسیدهاست و برای آن اصطلاحسازی کرده و از آن با نامهایی یاد کردهاست. ایشان به اطمینان «علم عرفی» و «علمِ عرفیِ نزدیک به علمِ دقی» و... اطلاق کرده، ولی بابی به آن اختصاص ندادهاست. در علم اصول فقه، باید بابی مستقل و مجزا به آن اختصاص داده شود و بهصورت دقیق موردبحث و بررسی قرار گیرد. ما این بحث را، خصوصاً در دورۀ سومِ اصولِ فقه، بهصورت مجزا و در قالبی متقن، مطرح و بررسی کردهایم.
پیش از ما، حضرت آیتالله سید محمد روحانی و حضرت آیتالله سید محمدسعید حکیم (رحمهماالله) بابی ویژه و مستقل به بحث اطمینان اختصاص دادهاند. از نظر سید روحانی (رحمهالله)، اطمینان نه علم و یقین است و نه ظن خاص، بلکه چیزی بین آن دو است.
تشابه و تفاوت اطمینان و یقین
همانطوری که منطقیها میگویند، علم و یقین درجات مختلفی دارد که برخی درجات برتر از برخی درجات و برخی مراتب مهیمن بر برخی مراتب است. اطمینان از علم، حتی علم اجمالی، پایینتر است، ولی با آن تقارب و تناسبی هم دارد. یعنی اطمینان با علم اجمالی مابهالامتیاز دارد و عین علم اجمالی نیست و برای همین، سلب آن از علم اجمالی صحیح است. از سوی دیگر، بین آن دو شباهتی وجود دارد بهطوری که عرف اطمینان را همان علم تلقی میکند. برای همین، به اطمینان «علم عرفی» نیز گفته میشود. اطمینان علم دقی نیست، ولی علم عرفی هست! وجدان (یافتن) از مصادر یقین است و اگر در امور بدیهی مطرح شود، یقینآور است و اگر در امور غیربدیهی مطرح شود، اطمینانآور است. منطقیها جزم را نیز ذومراتب میدانند و آن را به جزم ظنی و جزم اطمینانی و جزم قطعی تقسیم میکنند.
وجدان شیء و یافتن و ادراک آن مراتب بسیاری دارد. [در روایت وارد شدهاست: «المؤمن كالجبل الرّاسخ لا تحرّكه العواصف؛ فرد با ايمان همچون كوه پابرجاست كه طوفانها و تندبادها آن را تكان نمىدهد».] در روایتی دیگر، حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) خطاب به محمد بن حنفیه فرمودهاست: «تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ؛ اگر كوهها متزلزل شوند، تو پايدار بمان.» در روایتی دیگر از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نقل شدهاست: «المؤمن أشدّ في دينه من الجبال الرّاسية، وذلك أنّ الجبل قد ينحت منه، والمؤمن لا يقدر أحد على أن ينحت من دينه شيئا؛ مؤمن، در دينش از كوههاى پابرجا محكمتر است، زیرا كوه را گاهى مىتراشند، ولى از دين مؤمن چيزى كم و تراشيده نمىشود». این روایات گویای این است معرفت و ایمان مؤمنان درجاتی دارد. معرفت و ایمان به خداوند و اهلبیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) و آموختن و دانستن و پی بردن به گنجینههای معرفتی آن ذوات نورانی مراتبی دارد [معرفت و ایمان مؤمن گاهی مانند کوه و گاهی قویتر از آن است].
نفی حوادث کربلا بهبهانۀ مستبعد بودن آنها و پاسخ آن
سؤال: [بعضی افراد برخی حوادثِ نقلشدۀ کربلا را بسیار مستبعد میشمارند و نفی میکنند. آیا میتوان از استبعاد حادثهای، واقع نشدن آن را نتیجه گرفت؟]
پاسخ: برخی افراد یاد گرفتهاند هر حادثه و واقعهای را نفی کنند. این افراد با گفتن جملاتی مانند «این مناسب نیست»، «این شایستۀ امام نیست»، «این مستبعد است» و...، بسیاری از نقلها را رد میکنند!! چنین رد و انکارهایی معقول و پذیرفتنی نیست!! امویها حیوانهای درندهای بودند که فقط به یورش و غارت و جنایت فکر میکردند و از هیچ جنایتی چشم نمیپوشیدند و هیچ خط قرمزی نداشتند!! آیا منطقی و پذیرفتنی است که با چنین حوایاناتی، با چنین اهریمنانی از استبعاد سخن بگوییم؟!! یزیدیان بهگونهای در ضلالت و ددمَنِشی فرو رفته بودند که حضرت امام حسین (علیهالسلام) آنها را «سگ خالدار» خوانْد و جناب حبیب بن مظاهر به آنها «چهارپا» گفت!! این ددمنشان هزار نفر را در مدینه کُشتند!! آیا با چنین جانورانی میتوان سخن از استبعاد زد؟!! چه چیزی از اینها بعید است؟!! چه کاری از اینها بعید است؟!! اینها از چه جنایتی عار دارند؟!! ما این استبعادات را مطرح خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که حتی براساسِ منطقِ عقلاییِ معاصر، این نقلها و این حادثهها و این جرم و جنایاتها هیچ استبعادی ندارد!! مگر ما با واقعهای عادی و با جنگی مثلِ دیگر جنگها روبهروییم؟!! واقعه چنان دهشتناک و بزرگ و عجیب است که در قیامت، زهرا و علی حسین را نشان خواهند داد و جرم و جنایتی که بر ایشان رفتهاست را بیان خواهند کرد!! این مصیبت نهتنها بر زمین و زمینیان گران و سنگین است که بر اهل آسمان نیز سنگینی میکند: «مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَاَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِي الاِسْلامِ وَفي جَمیعِ السَّمواتِ وَالاَرْضِ (الْأَرَضِینَ)» [8] . «وَفي جَمیعِ السَّمواتِ» یعنی این واقعه در بهشت برین نیز مطرح است و این گویای عظمت این واقعه و سنگینی مصیبت آن است. روشن است که اصرار و تأکید وحی بر عظمت و بزرگی این واقعه و گران و سنگینیِ مصیبتِ آن عبث و بیهوده نیست.
ذاتی نبودن حجیت برای اطمینان
سؤال: [آیا اطمینان بهصورت مطلق و از هر سبب و علتی حجت است؟]
پاسخ: این مطلب را توضیح دادیم. اطمینان زمانی حجت و معتبر است که منشأ صحیح و عقلایی داشته باشد. اطمینان زمانی حجت است که برپایۀ اصول و موازین باشد، واِلّا اطمینان شخص وسواسی حجت نیست، زیرا پیدایش آن برپایۀ موازین نیست. اطمینان حاصلشده از جفر و اسطرلاب و رمل، بلکه علم و قطع حاصلشده از این راهها، حجت نیست و هیچ اعتباری ندارد. چنین نیست که بگوییم اطمینان بهخودیخود حجت است، هرچند از راه قیاس و استحسان به دست آمده باشد! چنین نیست که بگوییم اطمینان بهخودیخود حجت است، هرچند از راه سحر و شعبده و کهانت و جفر و رمل و اسطرلاب حاصل شده باشد! نه، اطمینانی که از این راهها به دست بیاید، حجت نیست و اعتبار ندارد.
لزوم توجه به مجموع قرائن و عقلایی بودن این روش
سؤال: ... .
پاسخ: ما بارها تأکید کردهایم که در مبنای انضمام قرائن و شواهد، همه تراث و منابع و همه اخبار و روایات معتبر است و نباید بهبهانۀ ضعف سند، آنها را کنار گذاشت، ولی این سخن به معنی همرتبه بودنِ همه منابع و همه روایات در اعتبار نیست. اعتبار و حجیت ذومراتب است و منبع یا روایتی معتبر و منبع یا روایت دیگری معتبرتر است. ازاینرو لازمۀ سخن ما این نیست که منابع قدیمی و منابع متأخر هیچ تفاوتی با هم ندارد و همه آنها در یک سطح از اعتبار است! ما چنین ادعایی نداریم و لازمۀ مبنایِ ما نیز این نیست. ما میگوییم همه منابع معتبر است و نباید هیچ منبع و مصدری بیاعتبار قلمداد شود و کنار گذاشته شود، ولی منابع قدیمی معتبرتر یا بسیار معتبرتر است.
ما باید با نگاه منظومهای، همه قرائن و شواهد را در نظر بگیریم و به نتیجه برسیم. این راه راهی هموار و عقلایی است. عقلا برای پی بردن به حقیقت، راهِ انضمامِ قرائن را میپیمایند. برای مثال، در امور جنایی، برای پی بردن به جانی، کارآگاه به شواهد و قرائن میپردازد و برای به دست آوردن شواهد میکوشد و با کنار هم قرار دادن آنها به نتیجه میرسد. امروزه پروندۀ قتلِ پادشاه روسیه و خانوادهاش هنوز هم مفتوح است و گروههای تحقیقاتیای در غرب در این باره کاوش میکنند. از این واقعه، سالیان دراز میگذرد و همه خانوادۀ پادشاه به قتل رسید و کسی از آنها باقی نماند. از سوی دیگر، همه افرادی که در قتل آنها دست داشتند، از دنیا رفتهاند و درنتیجه شاهدی از آن ماجرا باقی نماندهاست. ولی این به این معنی نیست که فهمیدن ماوقع ناممکن است. بسیاری از حقایق در آن باره با تحقیقات بعدی و با در نظر گرفتن شواهد و قرائن، آشکار شد. کسانی که در این باره تحقیق میکنند در ده پانزده سال اخیر، به مدارک و شواهدی تازهای دست یافتند و زوایای دیگری را روشن کردند. این پرونده هنوز مفتوح است و افرادی در کارگروههایی مشغول تحقیق در این باره هستند.
عقلا با واقعهای تاریخی که نقلها و شواهد در آن باره زیاد و متواتر نیست، چنین برخورد میکنند [این در حالی است که اصل ماجرا نیز روشن و قطعی نبود و حکومت وقت شوروی آن را انکار میکرد یا اخباری ضد و نقیض در آن باره میداد. اصل واقعه نیز دراثر تحقیقات و با توجه به قرائن روشن شد و حکومت وقت نیز مجبور به پذیرش و اقرار به آن شد] در حالی که ما بدون تحقیق و تفحص، زبان به انکار و نفی حوادث کربلا میگشاییم و هرآنچه را میشنویم رد میکنیم!! آیا ما شیعه و پیرو و دوستدار حسین بن علی هستیم یا دشمن او؟!! ما باید عمر خود را برای به دست آوردن قرائن و شواهد مختلف بگذاریم تا از بسیاری از وقایع کربلا پرده برداریم و خدمتی به حضرت کرده باشیم، ولی نهتنها چنین زحمتی را به خود روا نمیداریم که لب به نفی و انکار میگشاییم و وقایع و حوادث نقلشده را نیز انکار میکنیم!! برخی افراد بهگونهای انکار میکنند که گویی وکیلمدافع بنیامیهاند!! که گویی وکیلمدافع یزید و یزیدیاناند!! خداوند تبارک و تعالی در خطاب به پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میفرماید: «﴿وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا﴾[9] ؛ و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی.» ما نباید از خائنان دفاع کنیم و حامی آنها باشیم واِلّا با آنها محشور میشویم!!
امکان دستیابی به ضروری دین با استناد به مراسیل
محقق بزرگ آقابزرگ تهرانی (رحمهالله) در کتاب النقد اللطیف[10] میگوید روایات مرسل بیارزش و بیاعتبار نیست، بلکه از آنها میتوان امور ضروری دین را به دست آورد. معنای «ضرورت» چیست؟ امور ضروری چه جایگاهی در ادله و چه ارتباطی با ادله دارد؟ حضرت امام کاظم (علیهالسلام) در روایتی در تحفالعقول، [11] در مجلس هارون، این مطلب را مطرح و شرح میدهد. مطالب حضرت بهقدری علمی بود و تازگی داشت که هارون از حضرت درخواست میکند تا این بحث را بازگو کند که مکتوب شود تا دیگران (علمای اهلسنت) نیز از آن بهره ببرند! ما بحث ضرورت دینی و جایگاه آن را مطرح و تأثیرگذاری آن در ادله را توضیح خواهیم داد انشاءالله و فعلاً در محل بحث به سخن آقابزرگ تهرانی (رحمهالله) بسنده میکنیم.
آقابزرگ میگوید بدون هیچ تسامحی و با وفاداری به موازینِ علمی، میتوان از روایات مرسل امور ضروری دین را به دست آورد. ایشان نمیگوید میتوان از روایات مرسل به اطمینان و قطع و یقین و علم رسید، بلکه مدعی است میتوان به ضرورت دینی دست یافت!! شما این نگاه را با نگاهِ رایجِ امروزی مقایسه کنید!! در نگاهِ رایجِ امروزی، روایت مرسل بیارزش و بیاعتبار است و نمیتوان با اتکای با آن، چیزی را اثبات یا نفی کرد در حالی که محقق بزرگی مانند آقابزرگ (رحمهالله) معتقد است با مراسیل، ضروری دین نیز اثبات میشود!! روشن است که مقصود ایشان اتکای به یک روایت مرسل بهصورت مستقل نیست. ایشان نمیگوید روایت مرسل به تنهایی و با غضنظر از دیگر اخبار و روایات، ضروری دین را اثبات میکند، بلکه مقصود ایشان همان مبنای انضمام قرائن و شواهد است. ایشان میگوید با نگاه مجموعهای به اخبار و روایات، میتوان ضروری دین را اثبات کرد و در این نگاه، حدیث صحیح و ضعیف و مرسل و... معتبر و ارزشمندند، هرچند آنها در میزان اعتبار با هم تفاوت دارند.