« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
کلام

1405/03/22

بسم الله الرحمن الرحيم

تحلیل مراتب و اقسام عقاید شیعی با تأکید بر جایگاه ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت

 

موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /تحلیل مراتب و اقسام عقاید شیعی با تأکید بر جایگاه ولایت

 

●اقسام باورهای دینی از منظر شیخ کاشف‌الغطاء

●اصول دین: شرط ورود در برابر شرط بقا

●قاعده ترتیب طولی و سلسله مراتب عقاید

●قاعده «لَيْسَ كُلُّ مَا فِي الرُّكْنِ رُكْناً» در عقاید

●لزوم تمرکز و روش‌شناسی تحلیلی در فهم معارف

 

تحلیل مراتب و اقسام عقاید شیعی با تأکید بر جایگاه ولایت

 

بحث به اینجا رسید که ولایت اهل بیت (علیهم السلام) و ایمان به ایشان، امری اعتقادی و از اصول اعتقادات است. این امر از مقوله اعتقادات است، نه فروع دین، و در شمار ارکان اعتقادی جای می‌گیرد.

نکته دوم: این باور از «اصول» اعتقادات است. زیرا اعتقادات و حتی ضروریات آن، پرتعدادند و به دو یا سه مورد محدود نمی‌شوند؛ اما این باور، در زمره «اصول اعتقادات» قرار دارد. افزون بر این، باید رتبه این اصل را نیز مشخص کرد.

نکته اول: این باور از مقوله اعتقادات است، نه فروع. نکته دوم: این باور از اصول اعتقادات به شمار می‌رود.

همان‌طور که پیش‌تر در بحث رجعت بیان شد، اعتقاد به رجعت نزد برخی از بزرگان از ضروریات مذهب است، اما نزد مدعیان، از اصول اعتقادات شمرده می‌شود. در این زمینه، علمای بزرگی هم‌عصر با میرزا محمدحسین نائینی،[1] محمدحسین کمپانی،[2] آقا ضیاءالدین عراقی[3] و سید ابوالحسن اصفهانی،[4] مانند شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء،[5] به این مباحث پرداخته‌اند. شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء در کتاب ارزشمند خود، أصل الشیعة وأصولها،[6] تقسیم‌بندی دقیقی از عقاید ارائه کرده است.

اقسام باورهای دینی از منظر شیخ کاشف‌الغطاء

ایشان معتقد است که برخی نویسندگان میان اقسام مختلف باورهای دینی خلط کرده‌اند. این اقسام عبارت‌اند از: - اصول دین - اصول مذهب - ارکان فروع - ضروریات اعتقادی - یقینیات بدیهی - یقینیات قریب به بدیهی (در حومه بدیهیات) - یقینیات نظری (دور از بداهت که نیازمند تأمل و استدلال است)

این نویسنده مورد نقد، به دلیل عدم تمییز میان این اقسام، دچار خطا شده است. این دسته‌بندی شامل اصول، ارکان، ضروریات، یقینیات نزدیک به ضروری و یقینیات نظری است. البته قسم دیگری به نام «ضروریات معتبره» نیز وجود دارد که بحثی فقهی است و متکلمان کمتر به آن پرداخته‌اند.

نکته: برخی از مباحث مهم اعتقادی در کتب کلامی یافت نمی‌شوند و جایگاه اصلی طرح آن‌ها در علم فقه است.[7] فقه گنجینه‌ای از مباحث دقیق اعتقادی است که باید با جستجو و تأمل استخراج شوند.

این اقسام، آن‌گونه که شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء تبیین کرده، درهم‌تنیده و یکسان نیستند. «اصول اسلام» یا «اصول ایمان» ویژگی خاص و مرتبه‌ای فراتر از «اصول اعتقادات» به معنای عام آن دارند. این‌ها قسمی ویژه از اصول اعتقادات هستند که می‌توان آن‌ها را «اصول دین» نامید. باید دید ماهیت این قسم چیست و کدام دسته از عقاید در آن جای می‌گیرند.

اصول دین: شرط ورود در برابر شرط بقا

اصول دین، دروازه ورود به حوزه اسلام، اعم از اسلام ظاهری یا واقعی، به شمار می‌روند. البته باید توجه داشت که همه اعتقادات ضروری، جزو اصول دین (به معنای شرط ورود) نیستند. برخی از بزرگان در این زمینه دچار غفلت شده‌اند. برای مثال، برای ورود به اسلام ظاهری، اقرار به شهادتین کافی است. در ادله فریقین، برای تحقق اسلام ظاهری، اقرار به معاد به عنوان شرط ورود ذکر نشده است. هرچند ایمان به خدا و روز قیامت در آیات قرآن کریم با هم ذکر شده‌اند، مانند ﴿…آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ…﴾[8] ، اما این همراهی به معنای لزوم اقرار به هر دو برای ورود به اسلام نیست. البته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در بیعت‌های خاص از افراد اقرار به معاد را نیز می‌گرفتند، اما دستور کلی ایشان و روایات معتبر فریقین، بر محوریت شهادتین برای ورود به اسلام تأکید دارد. بنابراین، دروازه ورود به اسلام ظاهری دو اصل است.

اما دروازه ورود به اسلام واقعی یا ایمان، شهادت ثالثه، یعنی اقرار به ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فرزندان معصوم ایشان است. این بحث مربوط به شرایط ورود به دایره اسلام (ظاهری یا واقعی) است. حتی آیت‌الله خویی[9] نیز، هرچند در آثار خود مانند منهاج الصالحین به معاد اشاره کرده، اما آن را شرط ورود به اسلام نمی‌داند. معاد از اصول مسلم دین است، ولی کلید ورود به آن نیست و چنین شرطی در ادله نیامده است.

اما قسم دوم از اصول دین، فرد را به پذیرش سایر اصول ملزم می‌کند. اولین وظیفه هر فرد پس از ورود به اسلام، چه ظاهری و چه واقعی، کسب علم و معرفت به معالم دین است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) همواره شاگردان خود و تازه‌مسلمانان را به فراگیری هویت دین پیش از انجام عباداتی چون نماز و روزه فرمان می‌دادند.

بنابراین، پس از ورود به دین، اعتقاد به تمام اصول دین الزامی می‌شود و انکار و جحود هر یک از آن‌ها به اتفاق علما، موجب خروج از دین، اعم از اسلام ظاهری و واقعی، می‌گردد.

نتیجه: برخی از اعتقادات ضروری، هرچند شرط ورود به دین نیستند، اما شرط بقا بر دین محسوب می‌شوند و انکار آن‌ها موجب خروج از دین است. این دسته از اصول، سبب دخول نیستند، ولی انکارشان سبب خروج است.

این قسم دوم، که بقای دین به آن وابسته است، مورد اتفاق همگان است و انکار هر یک از اجزای آن، بدون هیچ قید و شرطی، موجب خروج از دین می‌شود. اما در مورد اقسام سوم و چهارم، علما قیود و شروطی را ذکر کرده‌اند.

سؤال: تفاوت میان قسم سوم (ارکان فروع) و چهارم (ضروریات اعتقادات) چیست؟

پاسخ: قسم سوم، ارکان فروع است که کل منظومه فروع بر آن‌ها بنا شده است. روایات، این ارکان را پنج یا هفت مورد برشمرده‌اند که منافاتی با یکدیگر ندارند. تفاوت میان این دو قسم، در دلایل و آثار آن‌ها نهفته است.

سؤال: تفاوت قسم پنجم (یقینیات) با سایر اقسام چیست؟

پاسخ: دسته پنجم، «یقینیات» است؛ یعنی باورهایی که دلیل آن‌ها یقینی است، اما این یقین در شمار بدیهیات یا قریب به آن نیست، بلکه در حاشیه و پیرامون آن‌ها قرار دارد.

گاهی حتی در تلفظ این اقسام خلط می‌شود، چه رسد به معانی و مصادیق آن‌ها. برای نمونه، شیخ جعفر کاشف الغطاء[10] در کتاب کشف الغطاء به بررسی این اصول و ضروریات پرداخته است.

نکته:

قاعده ترتیب طولی و سلسله مراتب عقاید

پیش از ادامه بحث، باید قاعده‌ای را در این تقسیم‌بندی شش یا هفت‌گانه در نظر گرفت: هر قسمی که در مرتبه بالاتری قرار دارد، عنوان و آثار اقسام پایین‌تر را نیز در خود دارد، اما عکس آن صادق نیست. این رابطه مانند نسبت انسان و جسم است؛ هر انسانی جسم است، اما هر جسمی انسان نیست. آثار جسم بر انسان مترتب می‌شود، اما آثار مختص انسان بر هر جسمی بار نمی‌شود. بنابراین، ترتیب این اقسام طولی است و قسم اول، جامع عناوین و آثار همه اقسام دیگر و حتی بیشتر از آن است. برای مثال، می‌توان «اصول دین» را «اصول عقاید»، «ضروریات»، «یقینیات» یا «ارکان» نیز نامید، زیرا در همه این دسته‌ها مندرج است؛ اما این اندراج به معنای آن نیست که صرفاً خواص آن دسته را دارد، بلکه خواص آن‌ها را به همراه ویژگی‌های برتر خود داراست. این نکته مهم در تحلیل این تقسیم‌بندی هفت‌گانه نباید مورد غفلت قرار گیرد.

با بازگشت به بحث شیخ جعفر کاشف الغطاء در کتاب کشف الغطاء، ایشان می‌فرماید که اصل معاد جسمانی از ضروریات دین است. [11] البته باید دقت کرد که آنچه از ضروریات دین شمرده می‌شود، «اصل» جسمانی بودن معاد است، اما «کیفیت» و چگونگی آن جسم، از ضروریات نیست و در دایره مباحث نظری قرار می‌گیرد. این نکته بسیار مهمی است که علما به تفصیل بیان کرده‌اند و هر آموزگار عقایدی باید بر این تقسیمات اشراف داشته باشد.

مثال:

قاعده «لَيْسَ كُلُّ مَا فِي الرُّكْنِ رُكْناً» در عقاید

برای روشن شدن این نکته، می‌توان از مباحث فقهی یاری گرفت. در فقه نماز، قاعده‌ای وجود دارد که می‌گوید: «لَيْسَ كُلُّ مَا فِي الرُّكْنِ رُكْناً»؛ یعنی این‌گونه نیست که هر جزئی از یک عملِ رکنی، خود نیز رکن باشد.

- رکوع: خودِ رکوع یکی از ارکان نماز است، اما تمام اجزای آن رکن نیست. برای مثال، ذکر رکوع یا طمأنینه و استقرار در آن واجب است، اما رکن شمرده نمی‌شود. [12]

- سجود: سجود (مجموع دو سجده) رکن است، اما یک سجده به‌تنهایی رکن نیست. از همین رو، ترک سهوی یک سجده نماز را باطل نمی‌کند، در حالی که ترک سهوی هر دو سجده موجب بطلان آن است. بنابراین، «لَيْسَ كُلُّ مَا فِي السُّجُودِ رُكْنٌ».

- قبله: قبله نیز از ارکان نماز است، اما «لَيْسَ كُلُّ مَا فِي الْقِبْلَةِ رُكْنٌ». انحراف اندک و سهوی از جهت دقیق قبله، تا زمانی که به حد چپ یا راست (۹۰ درجه) نرسد، به صحت نماز آسیب نمی‌زند.[13]

حاصل کلام: این ضابطه فقهی را باید دقیقاً در حوزه عقاید نیز به کار بست. همان‌طور که در کلام شیخ جعفر کاشف الغطاء بیان شد، در مسئله معاد سه لایه وجود دارد: ۱. اصل معاد؛ ۲. جسمانی بودن آن؛ ۳. کیفیت آن جسم. وقتی گفته می‌شود «معاد جسمانی» از ضروریات است، به این معنا نیست که تمام جزئیات و کیفیات آن نیز از ضروریات باشد. ممکن است اصلِ اعتقاد، ضروری باشد، اما جزئیات آن در دایره «یقینیات نظری» قرار گیرد. بنابراین، اگر مشاهده کردیم بخشی از یک مسئله اعتقادی در دسته «یقینیات» طبقه‌بندی شده و نه «ضروریات»، نباید به اشتباه نتیجه بگیریم که کل آن مسئله از دایره ضروریات خارج است. این تفکیک لایه‌ها بسیار مهم است و نیازمند دقت فراوان است.

برخی به اشتباه پنداشته‌اند که هر امر اعتقادی، لزوماً از «اصول دین» است. این خلط بزرگی است. حتی برخی از بزرگان نیز گاهی در تعابیر خود، اموری را در شمار اصول دین می‌آورند که در معنای دقیق کلمه، جزو آن نیست. باید میان دو معنای «اصول دین» تمایز قائل شد: ۱. اصول دین به مثابه «اساس و ریشه» (Foundations). ۲. اصول دین به مثابه «شرط ورود» به دین (Entry Requirements). این دو معنا بارهای معنایی و آثار متفاوتی دارند.

برای ورود به اسلام ظاهری، اقرار به شهادتین کافی است و اگر کسی به معاد، بهشت یا دوزخ اقرار زبانی نکند، مادامی که انکار نکرده، معذور است. روایات متواتر از فریقین که از پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) نقل شده، صرفاً شهادت به توحید و رسالت را شرط ورود به دایره اسلام دانسته‌اند و اقرار به معاد را به عنوان شرط دخول ذکر نکرده‌اند. [14] [15]

شیخ محمدحسین کاشف الغطاء [16] در کتاب أصل الشیعة وأصولها، در پاسخ به یکی از منتقدان، همین خلط مفاهیم را به او گوشزد می‌کند و می‌نویسد که شما میان امری که «اعتقادی» است، امری که «ضروری» است و امری که «اصل دین» است، تمایز قائل نشده‌اید. سپس او را به چالش می‌کشد و می‌گوید: «یک روایت برای ما بیاورید که مفاد آن، دلالت بر این داشته باشد که رجعت از اصول دین است».[17]

پس باید مشخص شود که یک باور، اولاً اعتقادی است یا خیر. ثانیاً، در کدام یک از اقسام اعتقادات (اصول، ضروریات و…) مندرج است.

نکته دوم: این است که اعتقاد به رجعت، در کدام قسم از این اقسام هفت‌گانه مندرج می‌شود؟

نکته سوم: رتبه این اصل در میان سایر اصول آن قسم چیست؟ این رتبه‌بندی امری بسیار مهم است، زیرا لوازم و آثار کلامی و فقهی قابل توجهی در پی دارد. به عنوان مثال، در خودِ «اصول دین» نیز رتبه‌بندی وجود دارد؛ تقدم یک اصل بر دیگری دارای آثار است. همچنین در «ارکان فروع» نیز شارع مقدس با بیان «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»،[18] جایگاه نماز را از سایر ارکان مانند روزه و حج متمایز ساخته است. این تفکیک‌ها اعتباری و بی‌اهمیت نیست و هر قسم از این اقسام هفت‌گانه، تأثیرات خاص خود را دارد.

شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء[19] در پاسخ به نویسنده‌ای که رجعت را از اصول دین شیعه معرفی کرده بود، او را به چالش می‌کشد و می‌گوید حتی به اندازه «قُلامة»‌ای —یعنی ناخن‌ریزه و بی‌مقدارترین چیز— روایتی دال بر اینکه رجعت از «اصول دین» است، ارائه کند. ایشان تأکید می‌کند که چنین روایتی وجود ندارد.

این دقت نظر، همراهی با آن نویسنده در انکار رجعت نیست، بلکه تأکید بر لزوم دقت در طبقه‌بندی معتقدات است. اینجانب با احترام به خدمات آن خطیب مرحوم که رجعت را از ضروریات اعتقادی مذهب شمرده است، ناگزیر از بیان این نکته هستم که ایشان در این مسئله دچار اشتباه شده‌اند. این تقسیم‌بندی بسیار حساس است. رجعت جزو ضروریات اعتقادات مذهب اهل‌بیت (علیهم السلام) نیست و شارع مقدس آن را شرط ورود به اسلام قرار نداده است. این ادعا که رجعت از ضروریات است، از کجا ناشی شده؟ چنین حکمی حتی برای خودِ معاد نیز به این اطلاق ثابت نیست، چه رسد به رجعت که بر اساس برخی بیانات وحیانی، «معاد اصغر» تلقی می‌شود. بنابراین، تفکیک دقیق این اقسام امری حیاتی است.

باید این تقسیمات و همچنین تقسیمات فرعی درون هر قسم را رتبه‌بندی کرد و جایگاه هر عقیده را از منظر فقهی و کلامی مشخص نمود.

پرسش: جایگاه ولایت و امامت اهل‌بیت (علیهم السلام) در این منظومه کجاست؟ این مسئله‌ای بسیار حساس است. هنگامی که برای اثبات یک عقیده دلیلی ارائه می‌شود، باید مشخص گردد که این دلیل، کدام قسم از اعتقاد را و با چه رتبه‌ای در آن قسم اثبات می‌کند. این بحث نیازمند تمرکز و دقت نظر عمیق است.

قاعده: همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، گاهی یک اصل، رکن است، اما هرچه در آن رکن وجود دارد، لزوماً رکن نیست. این قاعده فقهی که «لَيْسَ كُلُّ مَا فِي الرُّكْنِ رُكْناً»، در مباحث اعتقادی نیز باید به کار گرفته شود. یک عقیده ممکن است از ضروریات باشد، اما تعیین اینکه کدام بخش از آن ضروری و کدام بخش غیرضروری است، به دلیل پیچیدگی‌های موضوع، امری دشوار است. در هر سطح از پیچیدگی، لایه‌های جدیدی از پیچیدگی نهفته است و هر مرتبه از غموض، حاوی مراتب دیگری از ابهام است.

توجه: دلایل اثباتی هر یک از این هفت قسم اعتقادی نیز با یکدیگر متفاوت است. در واقع، همان‌طور که خودِ اعتقادات به هفت قسم تقسیم می‌شوند، ادله آن‌ها نیز به نوبه خود دارای مراتب و اقسامی است. این بحث نیازمند تمرکز بیشتری است که باید به آن وارد شویم.

مثال:

لزوم تمرکز و روش‌شناسی تحلیلی در فهم معارف

برای تقریب به ذهن، می‌توان از دوربین فیلم‌برداری استفاده کرد. هر دوربینی یک نقطه کانونی مرکزی دارد که تصویر در آنجا واضح و متمرکز است. لبه‌های تصویر، با آنکه بخشی از نمای کلی هستند، در مرکزیت قرار ندارند و وضوح نقطه کانونی را ندارند. تصویر از یک دایره مرکزی آغاز شده و تا دوایر بیرونی و حواشی ادامه می‌یابد.

تفاوت میان تعبیر قرآنی ﴿…يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ…﴾[20] و عبارت «لا تنظروا» نیز در همین نکته است. امر الهی به «غَضّ بصر» (فرو بستن نگاه) است، نه «عدم نظر» (نگاه نکردن مطلق). به این معنا که نگاه گذرا و غیرمتمرکز مجاز است، اما خیره شدن و تمرکز (زوم کردن) ممنوع است. چنان‌که در ادبیات فارسی نیز آمده است: «پر نکنی چشمت از نام حرم». با تمرکز و «زوم کردن» است که نقطه مرکزی یک موضوع آشکار می‌شود. این اصل چه در دیدن ظاهری و چه در تأملات قلبی و عقلی صادق است.

این تمرکز، نوعی ریاضت و ممارست فکری و روحی می‌طلبد. ذره‌بین تنها زمانی آتش می‌افروزد که اشعه خورشید را در نقطه کانونی خود متمرکز کند. پنل‌های خورشیدی نیز با همین سازوکارِ تجمیع و تمرکز، انرژی تولید می‌کنند. این مثال‌ها تأثیر شگرف تمرکز را در مباحث اعتقادی، ریاضت‌های روحی و کشف معارف نشان می‌دهد. تمرکز در دلالت، به کاشفیت و درک عمیق‌تر می‌انجامد، در حالی که نگاه پرت و پراکنده، تنها به درکی سایه‌وار و سطحی منتهی می‌شود. بزرگان عرفان نیز بر همین اساس معتقدند اگر توجه در نماز از ابتدا تا انتها بر نقطه مرکزی (توجه به خداوند) متمرکز شود، حقایقی بر انسان گشوده خواهد شد.

اکنون که زمینه فراهم است، باید به این بحث پرداخت که دلالت ادله در این هفت قسم اعتقادی با یکدیگر تفاوت دارد. دلالت بر «اصول دین» در بالاترین سطح وضوح و قوت قرار دارد. توحید، اصلی از اصول دین با دلالتی بسیار والاست. با این حال، به فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السلام) که می‌فرماید: «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ»[21] ، درمی‌یابیم که حتی در خودِ اصل توحید نیز مراتب و درجاتی وجود دارد و حضرت عمداً تذکر می‌دهند که هرچه در باب توحید مطرح می‌شود، در سطح «اصل دین» که شرط ورود است، قرار نمی‌گیرد.

این معجزه علمی نهج‌البلاغه است. افق اندیشه در این کتاب، بسی فراتر از درک بزرگ‌ترین راویان و علمای اعصار گذشته و حتی معاصر است. اعتبار نهج‌البلاغه به جمع‌آوری شریف رضی[22] نیست، بلکه به متن بی‌بدیل آن است که گویی برای عقل بشر در آستانه قیامت نازل شده است.

عقول اندیشمندان قرون چهارم و پنجم هجری به ژرفای آن نمی‌رسید و حتی عقول دانشمندان قرون دهم و پانزدهم نیز برای فهم کامل آن کفایت نمی‌کند؛ گویی این معارف برای نسل‌های نزدیک به آخرالزمان ذخیره شده است. اگر غیر از این بود و کلام ایشان محدود به افق فکری مردمان عصر خود بود، وجه امامت ایشان به تمامه محقق نمی‌شد. معجزه علمی و برهان قاطع امامت اهل‌بیت (علیهم السلام) در همین علوم موجود در کلمات ایشان نهفته است. این متون بر اساس قواعد علمی، همچون اعتبار سند و وضوح دلالت، قابل ارزیابی هستند.

بنابراین، نباید به درک اجمالی و بهره‌مندی سطحی از این معارف بسنده کرد، بلکه باید با نگاهی تحلیلی، اجزا و مؤلفه‌های آن را به دقت شناسایی و فهرست نمود. برای مثال، باید پرسید که زیارت جامعه کبیره، دعای ندبه یا دعای کمیل هر یک مشتمل بر چند محور معرفتی است؟ چنان‌که در برخی از زیارات منسوب به امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ده‌ها وصف برای آن حضرت برشمرده شده است. این معارف گرچه فی نفسه نورانی هستند، اما دسته‌بندی و فهرست‌سازی تحلیلی آن‌ها برای فهم نظام‌مندشان بسیار ضروری و اثرگذار است.

نکته اساسی: نباید تصور کرد که تمامی دامنه و تفصیلات یک اصل اعتقادی، خود جزو «اصول دین» به معنای اخص آن است. برای مثال، اصل اجمالی توحید یا به تعبیری شاهرگ آن، جزو اصول دین است، اما تمام گستره مباحث توحیدی این حکم را ندارد. همین قاعده در مورد نبوت و امامت نیز صادق است. تمرکز بر شاهرگ و گوهر اصلی این دو اصل، برای ورود به دایره ایمان کفایت می‌کند. گرچه حقیقت امامت در میان مسلمانان امری شناخته‌شده است، اما تحلیل دقیق ماهیت و «شاهرگ» آن، خود بحثی عمیق و مجزاست.

توجه: نقطه کانونی و حساس بحث که منشأ بسیاری از خطاها و خلط مباحث می‌شود، دقیقاً همین‌جاست. باید به این سلسله مراتب توجه کرد: نخست، تقسیم‌بندی خود عقاید؛ دوم، درجه‌بندی در هر قسم؛ سوم، تقسیم‌بندی ادله ناظر به هر قسم؛ و چهارم، تفکیک میان نقطه مرکزی و کانونی هر دلیل از حواشی و پرتوهای پیرامونی آن.

با این روش‌شناسی، می‌توان به درک دقیق‌تری از معارف اهل‌بیت (علیهم السلام)، به‌ویژه در باب امامت و کیفیت آن، دست یافت.

 


[1] میرزا محمدحسین غروی نائینی (م 1355 ق)، از مراجع بزرگ و اصولیان برجسته شیعه در قرن چهاردهم هجری.
[2] محمدحسین غروی اصفهانی، مشهور به کمپانی (م 1361 ق)، فقیه، اصولی، فیلسوف و شاعر بزرگ شیعه.
[3] آقا ضیاءالدین عراقی (م 1361 ق)، از فقها و اصولیان نامدار حوزه علمیه نجف.
[4] سید ابوالحسن اصفهانی (م 1365 ق)، از مراجع تقلید بزرگ شیعه و مرجع عام پس از آیت‌الله حائری یزدی.
[5] شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء (م 1373 ق)، از مراجع بزرگ، متکلمان و نویسندگان پرکار شیعه در عراق.
[6] کاشف الغطاء، محمدحسین. أصل الشیعة وأصولها.. تحقیق علاء آل جعفر، چاپ ۱، مؤسسة الإمام علی (ع)، ۱۴۱۵ ق
[7] مانند مباحث مربوط به شرایط مکلف، احکام مرتد و برخی از مبانی اعتقادی مرتبط با ابوابی چون جهاد و امر به معروف که متکلمان کمتر به آن‌ها پرداخته‌اند و فقها به‌تفصیل در کتب فقهی استدلالی متعرض آن شده‌اند.
[9] سید ابوالقاسم خویی (م ۱۴۱۳ ق)، از مراجع بزرگ شیعه و صاحب تألیفات متعدد در فقه و اصول.
[10] شیخ جعفر بن خضر نجفی (۱۱۵۶-۱۲۲۸ ق)، معروف به کاشف الغطاء، از بزرگ‌ترین فقهای شیعه و صاحب کتاب مشهور کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء.
[12] ترک عمدی واجبات غیررکنی نیز موجب بطلان نماز است، اما بحث در اینجا بر سر تفکیک ماهیت رکن از غیررکن است.
[13] این مسئله اختلافی است و فقها درجات متفاوتی از تسامح را جایز شمرده‌اند. برای نمونه، میرزای نائینی و بسیاری از شاگردان او حتی انحراف عمدی اندک را نیز تحت شرایطی جایز می‌دانستند. ر.ک: خوئی، سید ابوالقاسم. مستند العروة الوثقی.، کتاب الصلاة
[16] برادرزاده شیخ جعفر کاشف الغطاء و از مراجع بزرگ نجف (۱۲۹۴-۱۳۷۳ ق).
[19] الشیخ محمدحسین کاشف الغطاء (1294-1373 ق)، از مراجع بزرگ نجف و صاحب آثار متعدد از جمله اصل الشیعة و اصولها.
[22] الشریف الرضی، محمد بن حسین موسوی (359-406 ق)، ادیب، فقیه و متکلم شیعه و گردآورنده نهج‌البلاغه.
logo