1405/03/21
جایگاه اعتقادی امامت و تجلی آن در فرائض دینی/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت
موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /جایگاه اعتقادی امامت و تجلی آن در فرائض دینی
●امامت به مثابه اصل دین، نه فرع
●ابعاد اعتقادی و باطنی نماز
●تجلی عقاید در افعال نماز: رکنیت قیام
●امامت و مراتب ظاهری و واقعی اسلام
●ماهیت اعتقادی و جاودانه وقایع تاریخی مرتبط با امامت
●ولایت، شرط تحقق توحید و شعار ایمان
جایگاه اعتقادی امامت و تجلی آن در فرائض دینی
امامت به مثابه اصل دین، نه فرع
نکات مطرحشده بسیار حساس است. اینکه ولایت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از فروع دین نیست، بلکه از اصول اعتقادی است، یکی از این مباحث بنیادین است. البته برخی از شئون و شاخههای ولایت و امامت، مانند موالات سیاسی یا نظامی، به فروع دین مرتبط است و در جای خود بحث میشود؛ اما اصل این حقیقت، در امتداد اصل توحید و ایمان به خداست و از لوازم آن به شمار میرود. تأکید بر اعتقادی بودن این مسئله از آن روست که روایات مربوط به این موضوع، که در ضمن تفسیر آیات فرائض ایمانی بررسی خواهد شد، نشان میدهد که این فرائض از سنخ تکالیف عملی صِرف نیستند، بلکه جزو اصول دین محسوب میشوند.
برای مثال، «وجوب نماز» غیر از «ادای نماز» است. ادای نماز یک تکلیف عملی است، اما اعتقاد به وجوب آن، امری اعتقادی است. به تعبیر شیخ انصاری[1] ، حکم شارع، علاوه بر موافقت عملی، «موافقت التزامیه» میطلبد. این موافقت التزامیه که به معنای اعتقاد و تسلیم قلبی است، در احکام ضروری فروع دین نیز لازم است و ماهیتی اعتقادی دارد که فراتر از موافقت عملی صِرف است. البته نوع دیگری از موافقت التزامیه که شبیه قصد قربت است، در احکام فرعی مطرح میشود که آیا لازم است یا نه، و آن بحث دیگری است. علم اصول فقه مختص فروع دین نیست، بلکه ابزاری برای فهم کل دین، اعم از اصول و فروع، است؛ زیرا فقه به معنای فهم عمیق دین است. شیخ انصاری میان موافقت عملی، موافقت التزامی به معنای اعتقاد، و موافقت التزامی به معنایی شبیه قصد قربت تمایز قائل میشود. این نشان میدهد که حتی در اوائل ابواب فقهی نیز مسائل اعتقادی مطرح است.
ابعاد اعتقادی و باطنی نماز
بعد سوم، مفاد و معانی باطنی خود نماز است. اصل این معانی جزو اصول دین است، هرچند توجه تفصیلی به آنها در حین عمل، از مسائل فرعی محسوب میشود. معنای تکبیرة الاحرام، معنای قرائت قرآن، معنای بسمله و معنای ذکر رکوع، همگی از اصول و معارف شیعی هستند. واجبات نماز به دو دسته اقوال و افعال تقسیم میشود و واجبات قولی آن، همگی ذکر هستند و مفاهیم آنها ریشه در عقاید دارد. اینگونه نیست که فقط تشهد جنبه اعتقادی داشته باشد؛ بلکه تمام اجزای قولی واجب نماز، مفادی اعتقادی دارند.
این امر تصادفی نیست و روایاتی نیز بر آن دلالت دارد. از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است که نماز کسی که تأویل آن را نداند، پذیرفته نیست و حقیقت نماز را درک نکرده است. [2] تأویل در اینجا به معنای مفاد و حقیقت باطنی آن است. نماز ماهیتی قصدی، تفکری، قلبی و فکری دارد و حرکات بدن، نماد و رمزی برای آن معانی است. این درک ارتکازی در میان عموم مؤمنان وجود دارد که نماز امری اصولی است. سجود نیز چنین است و نهایت خضوع را به نمایش میگذارد؛ همانگونه که سجده ملائکه بر آدم، صرفاً یک حرکت بدنی نبود، بلکه خضوع در برابر دستگاه خلافت الهی بود که آدم مظهر آن بود و اطاعت از امام آن دستگاه را نشان میداد.
در روایات نیز آمده است که هر امری از امور دین، دارای تنزیل، تأویل و متشابه است: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً بِأَمْرٍ مِنَ الْأُمُورِ إِلَّا وَ لَهُ مُتَشَابِهٌ كَتَشَابُهِ الْقُرْآنِ وَ تَأْوِيلٌ وَ تَنْزِيلٌ وَ كُلُّ ذَلِكَ عَلَى التَّعَبُّدِ».[3] بنابراین، روایت «مَنْ لَمْ يَعْرِفْ تَأْوِيلَ صَلَاتِهِ فَصَلَاتُهُ كُلُّهَا خِدَاجٌ» کاملاً صحیح و مستند است.
نکته: در فقه بحثی مطرح است که آیا قرائت قرآن در نماز باید به نیت «حکایت» کلام الهی باشد یا میتوان آن را به صورت «انشاء» (ایجاد معنا در لحظه) نیز خواند. برخی فقها صرفاً حکایت را جایز میدانند، اما با بررسی روایات به نظر میرسد هر دو وجه صحیح است و ایرادی ندارد. این مسئله در کتب فقهی مانند العروة الوثقی در باب قرائت نماز مطرح شده است. [4]
توجه: باید میان فهم عمیق باطنی و گرایشهای انحرافی مانند تفکرات نصیریه و باطنیگری افراطی تمایز قائل شد. این گرایشها که ظاهر شریعت را نفی میکنند، بسیار خطرناک هستند. معیت و همراهی ظاهر و باطن امری ضروری است و نفی یکی به نفع دیگری، انحراف است. چنانکه از امام باقر (علیه السلام) در بصائر الدرجات نقل شده است: «لَا ظَاهِرَ إِلَّا بِبَاطِنٍ».[5]
یکی دیگر از ابعاد اعتقادی نماز، معنای اقوال آن است. فقها در این باره بحث کردهاند که اگر کسی معنای «الله اکبر» یا سایر اذکار نماز را اصلاً نفهمد، آیا نمازش صحیح است یا خیر. این نشان میدهد که نماز یک پیمان نمادین روزانه و پنجگانه میان بنده و پروردگار، و میثاقی با دین و پیامبر است.
تجلی عقاید در افعال نماز: رکنیت قیام
نماز پیمانی روزانه میان ما، خداوند و پیامبر اوست. همانند سرودهای ملی که هویت و قوانین اساسی یک ملت را در خود جای میدهند، نماز نیز به مثابه قانون اساسی کل دین عمل میکند. با تأمل در اقوال نماز، درمییابیم که حتی ذرهای از مفاد و معانی آن خالی از جنبه عقیدتی نیست. افعال نماز نیز از همین قاعده پیروی میکند. وقوف در نماز، که به معنای «ایستادن بنده در برابر مولای خویش» است، خود نوعی قنوت و خضوع به شمار میرود. این حالت، تجلی خضوع در برابر خداوند است. تفاوت میان قنوت، سجود و رکوع، در حقیقت تفاوت در شیوههای گوناگون ابراز همین خضوع است. ایستادن در نماز (وقوف)، خود مظهر عبودیت و کرنش بنده در پیشگاه الهی است.
نکته: در فقه، اهمیت قیام در نماز تا حدی است که رکنیت آن را فراتر از رکوع و سجود دانستهاند. به عبارت دیگر، «قیام متصل به رکوع» خود یک رکن محسوب میشود. ازاینرو، در مسئله تعارض میان قیام و سایر ارکان، فقها اینگونه فتوا دادهاند: اگر امر دایر باشد بین اینکه نمازگزار ایستاده نماز بخواند اما رکوع و سجود را با اشاره (ایماء) به جا آورد، یا آنکه از ابتدا نشسته نماز بخواند تا بتواند سجود و رکوع کامل انجام دهد، حالت اول مقدم است. یعنی نمازگزار باید بایستد، حتی اگر به قیمت آن باشد که رکوع و سجود را با اشاره انجام دهد. [6]
دلیل: این تقدم آن است که رکنیت قیام، برتر از رکنیت رکوع و سجود است. لذا فقها تأکید میکنند که رکوع باید «عن قیام» (از حالت ایستاده) صورت گیرد و رکوعی که از حالت نشسته انجام شود، فاقد اعتبار رکنی است.
مثال: در مسئله نماز خواندن بر روی صندلی، اگر شخص قادر است ایستاده تکبیرةالاحرام بگوید و برای رکوع نیز بایستد، حق ندارد برای این دو عمل بنشیند. تنها زمانی مجاز به نشستن است که برای انجام سجود عذر داشته باشد، مانند آسیبدیدگی زانو یا کمر. در این حالت نیز، سجده کردن بر روی میز یا چیزی مشابه در حالت نشسته، بر سجده با اشاره (ایماء) مقدم است.
در واقع، خود قیام در نماز مصداقی از «قنوت» به معنای خضوع و طاعت است، چنانکه در قرآن کریم آمده است: ﴿أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا…﴾[7] . این قنوت که در قیام تجلی مییابد، عین خضوع و بیانگر حقیقت عبودیت و الوهیت است که معنایی کاملاً اعتقادی دارد.
نتیجه: هم در اقوال و هم در افعال نماز، نمیتوان ذرهای را یافت که از محتوای عقیدتی تهی باشد. اینکه نماز با چنین ماهیت عمیق اعتقادی در شمار فروع دین جای گرفته، امری ساده نیست. اولویت اصلی در نماز، معنای عقیدتی آن است و ادای آن نیز در واقع اجرای یک «سرود عقیدتی» روزانه است. نماز، نمایش عقاید است نه چیز دیگر. البته در ضمن این عقاید، این معنا نیز نهفته است که هوا و هوس انسان باید تحت فرمان خداوند باشد که خود بعدی عبادی و اعتقادی است. این بعد سوم نماز، یعنی بعد معنایی و عقیدتی آن، سرشار از حقایق است.
پس به بحث اصلی بازگردیم که نباید مسئله نخست ارکان فروع را با جنبه عملی صرف آن خلط کرد. مسئله نخست در نماز، حج، زکات، خمس و سایر عبادات، یک مسئله فرعی و عملی نیست، بلکه عقیدتی است. بزرگترین الزام در نماز، جنبه عقیدتی آن است و پس از آن جنبه فرعی و عملی قرار میگیرد؛ با این حال، همان جنبه عملی نیز در معنای خود یک سرود عقیدتی است.
این نشان میدهد که تلقین و تکرار، فینفسه تأثیر عمیقی بر روح، قلب و بدن انسان دارد. همین تأکید بر جنبه عملی و بدنی، پاسخی برهانی و عقلی به فرقههای باطنی منحرف است که عبادت بدنی را غیرضروری میدانند. این نشان میدهد که شریعت و ظاهر آن همواره باید حفظ شود، زیرا انسان پیوسته در معرض انحراف است و به این تذکر و تلقین عملی نیاز دارد.
امامت و مراتب ظاهری و واقعی اسلام
حال با توجه به این جایگاه رفیع نماز، میتوان اهمیت سایر ارکان فروع را دریافت، تا چه رسد به مسئله ولایت و امامت. بحث ولایت و امامت نیز دقیقاً همین ساختار را دارد و در آن دو جنبه «معرفت» و «ولایت» در کنار هم قرار میگیرند. همانطور که پیشتر اشاره شد، نباید پنداشت که ولایت صرفاً به امامت اختصاص دارد؛ بلکه توحید و نبوت نیز مراتب خاص خود از ولایت را دارا هستند. هرچند ممکن است در برخی تقریرات علم کلام یا فقه، این بحث به صورت کامل بسط داده نشده باشد، اما حقیقت آن است که ولایت دارای مراتب متعددی است.
آیات و روایات دلالت دارند که امامت نهتنها از اصول دین است، بلکه جایگاهی فراتر از آن دارد. البته این سخن به معنای غلو یا افراطگرایی نیست. همانگونه که شهادت به رسالت أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ جزء لاینفک ایمان به توحید است و شهادت اول (توحید) بدون شهادت دوم (رسالت) پذیرفته نیست، در باب امامت نیز مسئله به همین منوال است. نبوت صرفاً یک سرگذشت تاریخی نیست، بلکه مقامی مستمر و اعتقادی است که جنبه تشریعی و قانونگذاری دارد.
برای فهم این مطلب میتوان به سوره منافقون نگریست. این سوره و آیات مشابه نشان میدهند که خود «اسلام» نیز دارای دو لایه ظاهری و واقعی است. آنجا که خداوند میفرماید: ﴿…وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ﴾[8] (سوره المنافقون: 1)، مراد از این تکذیب آن است که اسلام، واقعیتی باطنی دارد که منافقان از آن بیبهرهاند.
بر این اسلام ظاهری و صوری، آثار حقوقی و اجتماعی مشخصی بار میشود، همانگونه که پیامبر اکرم (ص) با منافقین معامله سایر مسلمانان را مینمود. اموری همچون جواز نکاح و احترام به جان، مال و آبروی فرد، بر همین اسلام ظاهری استوار است. روایات متعددی بر این دلالت دارد که با اقرار به شهادتین، جان و مال شخص محفوظ میماند و نکاح با او حلال میگردد.[9]
در مقابل، برخی آثار که منوط به اسلام واقعی است، بر اسلام ظاهری مترتب نمیشود. به عنوان نمونه، خداوند پیامبرش را از نماز خواندن بر جنازه منافقان نهی میکند: ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا…﴾[10] .
اما تکلیف چهارم، یعنی دعا برای خود میت، به استناد آیه ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰ أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا﴾[11] جایز نیست.
حاصل کلام: خود علم فقه، فهرستی طولانی از مباحث عقیدتی را در بر میگیرد و در واقع، عقاید، سرمایه اصلی فقه و از ارکان آن به شمار میرود. برای مثال، آیه ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَن يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَىٰ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ﴾ [12] (توبه: ۱۱۳) که استغفار برای مشرکین را منع میکند، یک قاعده عقیدتی در باب دعا است. این همان مفهومی است که در دعای نماز میت نیز تجلی مییابد[13] . از این رو، در آیات قرآن، بهویژه در سوره منافقون و نظایر آن، به تقسیمبندی اسلام به اسلام صوری (ظاهری) و اسلام واقعی اشاره شده است. البته اسلام واقعی بدون ایمان متصور نیست که آن خود بحث دیگری است.
با تتبع در ابواب مختلف فقهی، مانند نکاح، طهارت، حدود و غیره، میتوان دریافت که فقها اسلام را به یک معنا به کار نبردهاند، بلکه بر اساس آثار مترتب بر آن، تا نُه قسم برای آن قائل شدهاند. [14]
نکته: چه بسا مباحث کلیدی در حوزه عقاید که در علم کلام یا تفسیر به آنها پرداخته نشده، در ضمن مباحث فقهی یا اصولی به صورت دقیق و مستدل بررسی شده باشد. از این رو، مطالعه فقه فروعی دو ثمره دارد: یکی شناخت احکام عملی دین و دیگری تعمیق معرفت به اصول و عقاید. چنانکه پیشتر اشاره شد، فهرست بزرگی از مباحث عقیدتی در فقه وجود دارد که توجه به شئون و دلایل آن برای یک اصولی ضروری است.
برای مثال، در بحث نماز، وجوب آن یک امر عقیدتی است. اینکه نماز نماد کدام عقاید است — عقاید ناقص یا کامل، واقعی یا صوری — خود بحث را به مسئله شهادت ثالثه در تشهد نماز میکشاند. بررسی تاریخچه علمی این موضوع و اقوال بزرگانی چون علامه بحرالعلوم،[15] صاحب جواهر[16] و علامه حلی[17] نشاندهنده عمق و اهمیت این مسئله در فرهنگ علمی شیعه است. آگاهی از این پیشینه علمی و ادله آن، یک بینش عمیق به انسان میبخشد، هرچند عمل در این زمینه تابع تقلید یا احتیاط است.
نتیجه آنکه ولایت، اعم از ولایت خدا، پیامبر و امام، جزو اصول دین است، نه فروع آن. ولایت خدا فرع دین نیست و این حقیقت در آیةالکرسی به وضوح بیان شده است. خداوند میفرماید: ﴿فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ﴾[18] .
نکته مهم: در این آیه آن است که خداوند از «کفر» به طاغوت سخن میگوید، نه صرفاً «عصیان» یا «تمرد» از آن. تعبیر به «کفر» نشان میدهد که برائت از طاغوت ریشه در عقیده و قلب دارد و یک اصل اعتقادی است. عقل نظری وظیفه معرفت و تمییز حق از باطل را بر عهده دارد، اما قلب، جایگاه جریان ولایت است؛ یعنی تولی به ولایت الله و رسول و اولیالامر و تبری از ولایت طاغوت. بنابراین، در آیات متعددی که نام طاغوت ذکر شده، خداوند تعلیم میدهد که کفر به طاغوت از اصول عقاید و معارف است.
ماهیت اعتقادی و جاودانه وقایع تاریخی مرتبط با امامت
اشکال: ممکن است گفته شود که وقایعی مانند ماجرای سقیفه، جنگ جمل، صفین، نهروان و کربلا صرفاً حوادثی تاریخی یا سیاسی بودهاند که در گذشته رخ داده و پایان یافتهاند و جنبه عقیدتی ندارند.
پاسخ: این دیدگاه صحیح نیست. این رخدادها، همانند خود نبوت انبیا، صرفاً سرگذشت تاریخی نیستند، بلکه ابعاد عمیق عقیدتی دارند که برای همیشه تاریخ، راهگشا و تعیینکننده است. برای مثال، مکه مکرمه یک مکان جغرافیایی است، اما تقدس و حرمت آن یک باور عقیدتی است. بنابراین، تاریخی یا جغرافیایی بودن یک امر، هیچ منافاتی با عقیدتی بودن آن ندارد. بلکه همین ابعاد تاریخی و جغرافیایی میتوانند حامل حساسترین پیامهای اعتقادی باشند. به همین دلیل است که قرآن کریم قصص را ابزاری برای تعلیم عقاید میداند و میفرماید: ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾[19] و ﴿لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ﴾[20] . این داستانها سرگذشت صرف نیستند، بلکه نقشه راهی برای آیندهاند که انسان را به تأمل در حق و باطل وامیدارند. ماهیت عقاید، استمرار و جاودانگی است و به همین دلیل با فروع دین تفاوت دارد.
توجه: این نکته در دلایل امامت اهل بیت (علیهمالسلام) بسیار مهم است. نباید امامت را صرفاً جزو فروع دین دانست، بلکه باید با تأکید بر ادله، آن را از اصول و عقاید بنیادین دین شمرد. اختلاف میان مکتب اهل بیت (علیهمالسلام) و دیگران، یک درگیری سیاسی، نظامی یا تاریخیِ صرف نیست که با گذشت زمان پایان یافته باشد، بلکه ریشه در اختلاف بر سر «ایدههای بنیادین اعتقادی» دارد. این ایدهها نقشه راه بشریت را تا روز قیامت ترسیم میکنند. از این رو، این نزاع، نزاعی بر سر عقیده است، نه صرفاً بر سر منافعی گذرا مانند غنائم جنگی یا قدرت سیاسی.
اعتقادات، به خلاف امور تاریخی، محدود به برهه زمانی خاصی نیستند، بلکه اموری جاودانهاند. بنابراین، در زمان حاضر این پرسش اساسی مطرح میشود که منبع اخذ احکام کیست؟ آیا قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) است یا قرآن و سنت نبوی (صلی الله علیه و آله)؟ باید توجه داشت که محدود کردن نزاع به این صورت، تصویری ناقص و غیرواقعی از مسئله است. مسئله ولایت بر انفال[21] و فیء[22] یک بحث عقیدتی است. عقیدتی بودن آن بدین معناست که استمرار دارد و تا روز قیامت، عصر ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دوران حکومت ایشان و حتی تا روزگار رجعت ادامه خواهد یافت.
عقاید در همه زمانها و زمینهها سایهافکن است.
نکته: اهمیت بنیادین عقاید دقیقاً در همین طبیعت فراگیر و تأثیرگذاری آن نهفته است. طبیعت عقیده، ماهیتی و ذاتی است؛ هر روند سیاسی یا اجتماعی، نشئتگرفته از یک مبنای ایدئولوژیک است که بر آن سایه میافکند.
شاهد آن: مکاتبی همچون مارکسیسم یا سرمایهداری، پیش از آنکه نظامی سیاسی یا اقتصادی باشند، یک دستگاه ایدئولوژیک هستند. این مسئلهای بنیادین است: آیا حاکمیت مطلق از آن خداست یا انسان؟ این پرسشی است که هر نظامی ناگزیر به پاسخگویی به آن است. حتی اگر بحث به حوزه حقوق مدنی محدود شود، باز هم همین منظومه حقوقی از آن مبانی اعتقادی ریشه میگیرد و تحت تأثیر آن قرار دارد.
پس این اختلافات در تاریخ، فقط اختلافات ماجرای تاریخی و سیاسی و نظامی تنها نیست. خواه ناخواه یک ایده عقایدی دارد. لذا حالا در خود علوم انسانی، علوم اجتماعی میگویند از اینجا، اولاً ایدئولوژیک، سپس منظومه حقوق، سپس قوانین. قوانین در همه بسترها. خود اخلاق حتی، آیا منظومه اخلاق، آیا این منظومه سیاسی و اجتماعی و نظامی و غیره است؟ خود اخلاق، منظومه اخلاق فردی، اخلاق خانواده، اخلاق جامعه. ریشه میگیرد از کجا؟
ولایت، شرط تحقق توحید و شعار ایمان
این نکتهای بسیار مهم در تبیین جایگاه امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. حال باید پرسید: آیا امامت صرفاً از اصول دین است یا جایگاهی فراتر از آن دارد؟ و اگر فراتر است، آن جایگاه چیست؟ پاسخ را میتوان در حدیث سلسلة الذهب یافت که میفرماید: «كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»، و سپس امام رضا (علیه السلام) افزودند: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا».[23]
روح این حدیث آن است که توحید انسان باید مورد رضایت خداوند باشد، وگرنه ایمان حقیقی محقق نشده است. رضایت الهی پیش از آنکه به اعمالی چون نماز و روزه تعلق گیرد، به کیفیت توحید و ایمان بنده وابسته است. و این رضایت الهی حاصل نمیشود مگر با تحقق آنچه در روز غدیر و در آیه تبلیغ مقرر شد. چنانکه بزرگانی چون آیتالله خویی[24] و علامه بحرالعلوم[25] فرمودهاند، مسئله تنها به اعتقاد قلبی و معرفت به ولایت محدود نمیشود، بلکه اقرار زبانی به «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ الله» نیز ضرورت مییابد.
آیتالله خویی در شرح خود بر عروة الوثقی، در مبحث اذان، به این مطلب پرداخته و شهادت ثالثه را از شعائر ایمان دانسته است. [26] همچنین علامه بحرالعلوم، چنانکه در کتاب جواهر الکلام نقل شده، بر اهمیت این شهادت تأکید ورزیده است. [27]
این نکتهای است که باید بر آن تأکید کرد و در زیارت غدیریه امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز بر آن پافشاری شده است.