« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
کلام

1405/03/20

بسم الله الرحمن الرحيم

تبیین قرآنی و روایی شرک و توحید/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت

 

موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /تبیین قرآنی و روایی شرک و توحید

 

●شرک در قرآن: انکار ولایت و اطاعت از طاغوت

●تمایز شرک در طاعت و شرک عقلی از منظر آیات

●تقابل توحید ولایی انبیا با توحید فلسفی

●معجزه به مثابه «سلطان»: تجلی ولایت الهی

●نقش اولیاء الهی در اجرای امر تکوینی

●حقیقت بت‌پرستی: اطاعت از جن و حاکمان جور

●نتیجه‌گیری: ملاک توسل مشروع و توحیدی

 

تبیین قرآنی و روایی شرک و توحید

برخی بر این باورند که آیةالکرسی و دیگر آیات، به وضوح بیانگر این حقیقت است که پذیرش ولایت، در جوهر توحید نهفته است؛ مقصود از آن نیز ولایت ولی‌الله است که قرآن کریم آن را در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[1] تبیین فرموده است. مفهوم شرک و کفر در میان امت‌ها از ابتدای خلقت، همان‌گونه که در آیه ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾[2] آمده، همواره مطرح بوده است.

نکته: واژه «طاغوت» در قرآن لزوماً به معنای «بت» به کار نرفته، بلکه مصداق بارز آن، ائمه ضلالت و پیشوایان جور هستند. [3] آیه مذکور در سوره نحل نشان می‌دهد که گرفتاری اصلی امت‌ها در برابر دعوت انبیا، پیروی از طاغوت بوده است.

شرک در قرآن: انکار ولایت و اطاعت از طاغوت

بنابراین، روایاتی که شرک و کفر مذکور در قرآن را، به طور جزئی یا کلی، به مسئله ولایت مرتبط می‌دانند، با این مبنای قرآنی کاملاً سازگارند. [4] در حقیقت، حتی در آیین‌های وثنیت، اگر سجود و رکوعی صورت می‌گیرد، ریشه آن در اطاعت از دستوراتی است که از منبعی شیطانی صادر می‌شود. این دستورات از طریق یک «کاهن» که در واقع واسطه القائات شیطانی است، به پیروان منتقل می‌گردد. این کاهن، به مثابه رهبر دینی در آن آیین، عمل می‌کند و دستورات او که از ابلیس سرچشمه می‌گیرد، مبنای عمل قرار می‌گیرد. بنابراین، این اعمال عبادی، در اصل، پرستش ابلیس و مظاهر اوست. چنانکه در مضامین وصایای امیرالمؤمنین (علیه السلام) به کمیل بن زیاد نیز می‌توان این تفکیک میان عبادت ظاهری و اطاعت باطنی را مشاهده کرد. [5] [6] [7]

قاعده: هر عبادتی که در برابر غیر خدا یا طاغوت انجام شود، در حقیقت کفر و مصداق «اطاعت» از غیر خداست. اگرچه این اعمال در ظاهر شامل مناسکی چون سجود و رکوع است و «عبادت» نامیده می‌شود، اما علت این نام‌گذاری آن است که این اعمال برخاسته از خضوع، انقیاد و اطاعت فرد از آن معبود باطل است.

تمایز شرک در طاعت و شرک عقلی از منظر آیات

باید میان «شرک در طاعت» و «شرک عقلی» تمایز قائل شد. شرک عقلی به معنای اعتقاد به دوگانگی ازلی (Dualism) در مبدأ عالم است. اما شرکی که قرآن غالباً به آن می‌پردازد و در میان امت‌های گذشته رایج بوده، «شرک در طاعت» است. حتی با بررسی عقاید مشرکان، به ندرت می‌توان قومی را یافت که برای آلهه خود الوهیت ذاتی و ازلی در عرض خداوند قائل باشند؛ بلکه عموماً آن‌ها را واسطه‌هایی برای تقرب به خداوند می‌دانستند. با این حال، همین اطاعت از غیر خدا، شرک محسوب می‌شود.

شاهد قرآنی: این مسئله در آیه ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ﴾[8] به روشنی بیان شده است. در اینجا، عبارت ﴿مِن دُونِ اللَّهِ﴾ به معنای «در مقابل خدا» نیست، بلکه به معنای «بدون اذن خدا» است. [9] به عبارت دیگر، آن‌ها با پذیرش حاکمیت تشریعی عالمان و راهبان خود، و اطاعت از اوامر و نواهی آنان که بریده از فرمان خدا بود، ایشان را به مقام ربوبیت رساندند.

در مقابل، خداوند خود به اطاعت از پیامبرش امر فرموده و آن را در کنار اطاعت از خویش قرار داده است، چنانکه آیه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾ و مشتقات آن بارها در قرآن تکرار شده است. [10] [11] [12] [13] [14]

 

اشکال: اگر ملاک، اطاعت از امر خداست، پس چرا توجه به کعبه یا توسل به ائمه (علیهم السلام) شرک محسوب نمی‌شود؟

پاسخ: پاسخ آن است که این توجه، عین اطاعت از خداوند است. ما کعبه را عبادت نمی‌کنیم، بلکه به امر خدا به سوی آن عبادت می‌کنیم. همچنین، در توسل به ائمه (علیهم السلام) نیز اولاً به دستور خداوند عمل می‌کنیم و ثانیاً هیچ‌گاه برای آنان مقام ازلی یا استقلالی در برابر خدا قائل نیستیم. بنابراین، عبودیتی که از امر خدا بریده شود، شرک است، اما عبودیتی که در راستای فرمان او باشد، عین توحید است.

 

حاصل کلام: معنای محوری «شرک» و «عبادت» در قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام)، بر مدار «اطاعت» می‌چرخد. آیه ۳۶ سوره نحل، که به بعثت انبیا برای دعوت به عبادت خدا و اجتناب از طاغوت اشاره دارد، شاهدی بر این مدعاست. طاغوت کسی است که اطاعت از او به امر الهی مستند نباشد. پذیرش حاکمیت و ولایت چنین فردی، شرک در حاکمیت و ولایت خداوند محسوب می‌شود. این نوع شرک (شرک در طاعت) با شرک عقلی که به معنای اعتقاد به دوگانگی ازلی است، تفاوت دارد. گرچه آن نیز شرک است، اما آنچه قرآن کریم عمدتاً متعرض آن شده و امت‌ها به آن دچار بوده‌اند، همین شرک در ولایت و حاکمیت است. روایات فراوانی نیز که در تفاسیری چون تفسیر قمی،[15] عیاشی[16] و فرات کوفی[17] آمده، این مطلب را تأیید می‌کنند.

در مقابل، توحیدی که صرفاً در مباحث نظری و فلسفی محصور بماند و از ولایت و حاکمیت الهی در عرصه اجتماع جدا شود، توحیدی منجمد و ناکارآمد است. این خدا، خدایی است که ارتباطش با مخلوقات قطع شده و در مقام فعل و تدبیر عالم حضور ندارد.

نتیجه:

تقابل توحید ولایی انبیا با توحید فلسفی

اینجاست که تفاوت «توحید انبیا» با «توحید فلاسفه» (به معنای مذکور) آشکار می‌شود. انبیا خدایی را معرفی می‌کنند که در تمام شئون خلقت، فرمانروا، حاکم و صاحب ولایت است و اطاعت از او واجب است. محدود کردن توحید به توحید ذاتی و صفات ذاتی، و غفلت از توحید در افعال و صفات فعلی، همان دیدگاهی است که قرآن از زبان یهود نقل می‌کند: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ﴾[18] . در حالی که نزاع اصلی امت‌ها با انبیا، بر سر توحید در افعال، یعنی پذیرش انقیاد، ولایت و حاکمیت مطلق الهی بوده است. به همین دلیل، در تاریخ امت‌های گذشته، الحاد و انکار مطلق وجود خدا پدیده‌ای نادر است؛ بلکه اکثر ملت‌های کافر، در واقع مشرک بوده‌اند.

نقطه چالش‌برانگیز و محل لغزش بسیاری از ملل، همین بحث فرمانروایی در خلقت، مقام فعل، توسل و ارتباط است. در آن دیدگاه فلسفی محض، قدرت و صفات خدا در مقام فعل و در ارتباط با مخلوقات، نادیده گرفته شده و به تعبیری، تصویری از یک خدای منجمد و بریده از خلقت ارائه می‌شود. این بیانات، توحید را در حصار دولت ذهن محبوس می‌کند.

حتی اگر از این بحث نظری بگذریم، در مقام عمل نیز شرک در همین «طقوس»[19] عبادی ظاهر می‌شود. این شرکی که در بت‌پرستی (وثنیت) وجود دارد، بر اساس آیه شریفه سوره نحل، عمدتاً به معنای پیروی از طواغیت، ائمه ضلالت و فرمانروایی غیر خدا و بدون اذن اوست. اما در جایی که خود خداوند فرمانروایی را در مراتبی قرار داده است، تبعیت از آن مراتب، عین تبعیت از امر الهی است. این مسئله شبیه همان نکته‌ای است که در آیه ﴿مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ﴾[20] نهفته است؛ یعنی محور اصلی، امر خداوند است. سجده بر آدم (علیه السلام) نیز به همین دلیل، عین طاعت خدا بود. ما که کعبه را عبادت نمی‌کنیم؛ بلکه مواجهه ما با کعبه به عنوان وسیله، طریقه و ذریعه، تماماً به امر خداست.

 

معجزه به مثابه «سلطان»: تجلی ولایت الهی

خداوند متعال در قرآن کریم، از معجزاتی که به پیامبران عطا فرموده، با نام «سلطان» یاد می‌کند.

نکته: در چندین آیه، خداوند برای حضرت موسی (علیه السلام)، چه به تنهایی و چه همراه با هارون (علیه السلام)، از واژه سلطان استفاده کرده است. سلطان در اینجا به معنای قدرت و حجت قاطع است و با برهان صرف تفاوت دارد. خداوند از معجزات با تعبیر «سلطان» یاد می‌کند؛ چنانکه می‌فرماید موسی را با «سلطان مبین» فرستادیم. این تعبیر در آیات متعددی تکرار شده است. [21] [22] [23] [24]

این اعجازهایی که خداوند متعال به حضرت موسی و هارون (علیهما السلام) عطا کرد، یک «قدرت» بود. این قدرتی است که خداوند به کسانی که در راه او و به امر او هستند، می‌بخشد. آیات پایانی سوره اسراء نیز این نکته را روشن‌تر می‌سازد که این آیات و معجزات، صرفاً حوادثی گذرا نبودند، بلکه حقایق و جواهر ملکوتی بودند که تحت امر و نهی حضرت موسی (علیه السلام) قرار داشتند.

شاهد: یکی از لطایف قرآنی در این زمینه، استفاده از ضمیر «هؤلاء» برای اشاره به حقایق باطنی اسماء است. در داستان حضرت آدم (علیه السلام)، خداوند می‌فرماید: ﴿فَلَمَّا عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ﴾[25] و نفرمود «عرضها». ضمیر «ها» برای موجودات غیر ذی‌شعور و غیرناطق به کار می‌رود، اما ضمیر «هم» و اسم اشاره «هؤلاء» در ﴿قَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ﴾ [26] نشان می‌دهد که آن «اسماء»، موجوداتی دارای حیات، شعور و نطق بوده‌اند.

به همین قیاس، معجزاتی که حضرت موسی (علیه السلام) آورد و «سلطان» نامیده شد، صرفاً یک قدرت نبود، بلکه جوهری ملکوتی بود که تحت آمریت و فرمان حضرت موسی (علیه السلام) قرار داشت. برای قدرت حضرت جبرئیل (علیه السلام) نیز چنین توصیفی به کار رفته است: ﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ¤ ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ ¤ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾[27] .

آمریت حضرت جبرئیل (علیه السلام) و دیگر فرشتگان در ملکوت، به اذن خداست. وصف «مُطاع» (مورد اطاعت) که برای جبرئیل آمده، شبیه همان قدرتی است که برای خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) نیز ثابت است. این اطاعت‌پذیری ملکوت از پیامبران در هنگام معجزه، همان «سلطان» و قدرتی است که خداوند به آنان عطا کرده است. این معجزه، چون از ملکوت است، خود یک حقیقت دارای شعور، ناطق و تحت امر خداست. این امر شبیه مقام خلیفةاللهی در آیه ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[28] و لزوم سجده در برابر او پس از تکمیل خلقتش است: ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾[29] .

 

نقش اولیاء الهی در اجرای امر تکوینی

اجرای این فرمان و قدرت‌نمایی، به دست خود حضرت موسی (علیه السلام) صورت گرفت. خداوند به او فرمود: ﴿أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْبَحْرَ﴾[30] و پس از آن نیز مدیریت امر را به او سپرد: ﴿وَاتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْوًا﴾[31] . این نشان می‌دهد که پیامبر تنها یک تماشاچی نیست، بلکه مجرای اجرای امر الهی است. البته او همواره از خدا مدد می‌گیرد و نیازمندی‌اش به خدا هیچ‌گاه قطع نمی‌شود. ما بر خلاف اشاعره و معتزله معتقدیم که انسان با گرفتن قدرت از خدا، نه مجبور مطلق است و نه مستقل و رهاشده از او.[32]

این امر تکوینی را خداوند به دست خود حضرت موسی (علیه السلام) اجرا و افاضه کرد. این جریان تکوینی به دست پیامبر اجرا می‌شود، همان‌طور که در موارد دیگر می‌فرماید: ﴿وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ﴾[33] و ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ﴾[34] . کار خدا از طریق دستان اولیای او انجام می‌شود و این سنت در معجزات همه انبیا (علیهم السلام) جاری است.

 

فایده: از این بحث یک فایده مستقل به دست می‌آید و آن اینکه معجزات، قدرت‌های تکوینی و ملکوتی هستند که خداوند در اختیار انبیای خود قرار می‌دهد. این بینش، درک ما را از رابطه با خدا عمیق‌تر می‌کند. همان‌طور که ما در اصل وجودمان، چه در مرحله حدوث و چه در مرحله بقا، هیچ‌گاه از خدا بی‌نیاز و مستقل نمی‌شویم، در قدرت‌هایی نیز که از جانب او به ما می‌رسد، همین نیازمندی و وابستگی برقرار است. این مطلبی است که در نهج‌البلاغه و سایر کتب روایی شیعه بر آن تأکید شده است.

 

نتیجه: معجزات، قدرت‌های ملکوتی هستند که خداوند به انبیا (علیهم السلام) می‌بخشد. آیه شریفه ﴿إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ﴾[35] نشان می‌دهد که وسیله مشروع، وسیله‌ای است که اولاً خدا آن را قرار داده و ثانیاً خدا به آن «سلطان» و قدرت بخشیده است.

بنابراین، وقتی ما از پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امام (علیه السلام) درخواستی داریم، از قدرتی استمداد می‌جوییم که خدا به او بخشیده تا به مخلوقات عنایت کند. از اینجا معلوم می‌شود آن وسیله‌ای که باید بین ما و خدا قرار گیرد، آن مخلوق و اسمی است که خداوند به او قدرت و سلطان عطا کرده است. مشرکان که می‌گفتند «اله باران» یا «اله زمین»، دروغ می‌گفتند؛ آنان در حقیقت با جن و شیاطین سر و کار داشتند که به دروغ ادعای چنین قدرتی را می‌کردند.

شاهد قرآنی: جالب آنکه قرآن کریم در روز قیامت این حقیقت را آشکار می‌سازد. وقتی خداوند از ملائکه می‌پرسد که آیا اینان شما را عبادت می‌کردند، ملائکه پاسخ می‌دهند که این مشرکان با ما سر و کار نداشتند، بلکه با جنیان در ارتباط بودند: ﴿وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَٰؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ ¤ قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ ۖ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ ۖ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ﴾[36] . بت‌پرستان با ملائکه که مجاری قدرت خداوند هستند ارتباطی نداشتند.

 

حقیقت بت‌پرستی: اطاعت از جن و حاکمان جور

مشرکان با ملائکه‌ای که قدرت الهی به آنان سپرده شده بود، سروکاری نداشتند؛ بلکه با جنی سروکار داشتند که به دروغ ادعای فرشته باران بودن می‌کرد؛ جنی که مدعیاتش دروغین بود. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: ﴿وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَٰؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ ¤ قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ ۖ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ ۖ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ﴾[37] . این جن‌ها و شیاطین و ابالسه وانمود می‌کنند که ملک باران، ملک باد یا ملک صحت و سلامتی هستند. البته خداوند قدرت‌های محدودی نیز به جن داده است.

شاهد: در روایات آمده است که برخی از بیماری‌ها از شیاطین سرچشمه می‌گیرد. [38] این تأثیرات شیطانی را گاه به امواج مغناطیسی تشبیه کرده‌اند. در برخی روایات نیز آمده است که اختلالات پیش از موعد در عادت ماهانه زنان، گاهی ناشی از امواج مغناطیسی جن است. [39] همچنین ابتلائات حضرت ایوب (علیه السلام) که در قرآن به آن اشاره شده، به وسوسه و آزار ابلیس نسبت داده شده است که البته در چارچوب امتحان الهی قرار داشت.[40]

خلاصه: این بساط وسیله و تقرب، و اینکه وسیله و ذریعه باید یکی از «اسماء» الهی باشد، به این معناست که خداوند به آن وسیله به اذن خود قدرت بخشیده است.

نکته: حقیقت بت‌پرستی، طبق روایات متعدد، در واقع شیطان‌پرستی است؛ یعنی زیر بار شیطان رفتن و ارتباط با شیاطین و جن. این پیروی، امری باطنی است و صرفاً در اعمال ظاهری مانند نماز و سجود خلاصه نمی‌شود. بت‌پرستی بهانه‌ای برای طغیان و پیروی از ابالسه و شیاطین از انس و جن و حاکمان جور است؛ یعنی پذیرش ولایتی که از سوی خدا نیست. قرآن نیز در اشاره به اقوام طغیانی چون عاد و ثمود و فرعون، آنان را به سبب طغیانشان مذمت می‌کند و می‌فرماید: ﴿فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ¤ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾[41]

فایده: از بیانات ائمه (علیهم السلام) و آیات قرآن به دست می‌آید که معجزه، «سلطان» و قدرتی است که خداوند به انبیای خود عطا می‌کند.

توضیح: واژه «ألوکة»[42] به معنای پیغام‌رسانی است و منافاتی با سایر مفاهیم ندارد.

حاصل کلام: بحث شرک و کفر در آیات، ریشه در فرمایشات معصومین (علیهم السلام) و قرآن کریم دارد. توصیه همیشگی امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر ائمه (علیهم السلام) این بوده است که حقایق از قرآن گرفته شود. چنانکه در روایتی آمده است که امام باقر (علیه السلام) به زراره فرمود: «يَا زُرَارَةُ، إِذَا حَدَّثْتُكَ بِشَيْءٍ فَسَلْنِي عَنْهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ».[43]

نتیجه: از این رویکرد معلوم می‌شود وسیله‌ای که می‌توان به آن متوسل شد و او را «وجیه عند الله» دانست، کسی است که خداوند به او قدرت بخشیده است؛ چنانکه درباره حضرت موسی (علیه السلام) فرمود: ﴿وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا﴾[44] . این وجاهت به معنای قدرتی است که خدا به او عطا کرده است. اعمال عبادی ظاهری مانند سجود و رکوع، تجلیات بدنی این اطاعت هستند. واژه «طقوس» نیز که جمع «طَقْس» است، به معنای آیین‌ها و مناسک عبادی است.[45]

بنابراین، اینکه شخصی واسطه فیض شود، امری است که در ملکیت طولی خداوند قرار دارد و با توحید منافاتی ندارد. می‌توان از او درخواست حاجت کرد، زیرا او نماینده و خلیفة الله است. وقتی خداوند کسی را به عنوان وسیله، سلطان و صاحب قدرت معرفی کرده است، درخواست حاجت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان او (علیهم السلام) امری معقول و مشروع خواهد بود.

قرآن کریم با به کار بردن واژگانی چون «سلطان»، «معجزه» و «وسیله»، به این حقیقت اشاره دارد که خداوند به برخی از مخلوقات خود قدرتی ویژه عطا کرده است. آیاتی چون ﴿وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا ¤ فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا ¤ فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا ¤ فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا﴾[46] و ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ﴾[47] و ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ﴾[48] ، همگی به وجود کارگزاران الهی در نظام آفرینش دلالت دارند.

آیه کلیدی سوره سبأ ﴿وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا…﴾ نشان می‌دهد که اکثر بت‌پرستان در حقیقت، جنیان و شیاطینی را می‌پرستیدند که به دروغ خود را صاحب قدرت‌های الهی معرفی می‌کردند. این جن‌ها وانمود می‌کردند که ملک باران، باد یا سلامتی هستند، در حالی که چنین قدرتی به آن‌ها واگذار نشده بود. حقیقت بت‌پرستی، آن‌گونه که در روایات متعدد تأکید شده، همان شیطان‌پرستی و اطاعت از حاکمان جور از جن و انس است که ولایتشان از سوی خدا نیست. این همان طغیانی است که قرآن در سوره‌هایی مانند فجر و نحل به شدت آن را محکوم کرده است.

طغیان و پیروی از حاکمان طاغی که از جانب خدا نیستند، یعنی حکام جور، همان مفهومی است که در آیه ﴿…أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ…﴾[49] به آن اشاره شده است. قرآن کریم در موارد متعدد، از جمله در اوایل سوره فجر، به سرنوشت اقوام طاغی همچون عاد، ثمود و فرعون اشاره می‌کند. [50] در این نگاه، بت‌پرستی به مسئله طغیان گره می‌خورد و بهانه‌ای برای آن تلقی می‌شود. حقیقت این امر، پیروی از شیاطین و پذیرش ولایت حاکمان جور از جن و انس است که مشروعیت خود را از خداوند دریافت نکرده‌اند.

 

حاصل کلام آنکه: بر اساس آنچه از آیات و روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) به دست می‌آید، معجزه، «سلطان» و قدرتی ملکوتی است که خداوند در اختیار انبیای خود قرار می‌دهد.

نکته: واژه «ألوکة» که در برخی متون به کار رفته، به معنای پیغام و رسالت است و «آلُک» به معنای پیغام‌رسان. [51] این معنا با مفهوم فرشته به عنوان مَلَک و رسول الهی منافاتی ندارد و قابل جمع است.

این بحث عمیق در باب شرک و کفر، ریشه در قرآن کریم و بیانات معصومین (علیهم‌السلام) دارد. این توصیه همیشگی آن بزرگواران بوده است که حقایق دین و از جمله حقیقت امامت باید از قرآن گرفته شود. چنانکه در روایات آمده است که معرفت امام زمان، همان معرفت الله است. [52] همچنین، امام باقر (علیه‌السلام) به زُراره[53] فرمودند که هرچه از ایشان می‌شنود، شاهد آن را از کتاب خدا طلب کند.[54]

نتیجه‌گیری: ملاک توسل مشروع و توحیدی

بنابراین، وسیله‌ای که می‌توان به او متوسل شد، باید از جانب خداوند «وجیه» و آبرومند باشد؛ یعنی خداوند به او قدرتی برای وساطت بخشیده باشد، چنان‌که درباره حضرت موسی (علیه‌السلام) می‌فرماید: ﴿…وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا﴾[55] .

توجه: اعمال عبادی جوارحی مانند سجود و رکوع که «طقوس» نامیده می‌شوند، نمایشگر خضوع و بندگی هستند. واژه «طقوس» جمع «طَقْس» است که در اصل واژه‌ای یونانی (τάξις) به معنای نظم و آیین بوده و از طریق زبان سریانی وارد عربی شده است. معنای «آب و هوا» برای این واژه، کاربردی متأخر و ناشی از اشتراک لفظی است و ارتباطی با معنای عبادی آن ندارد[56] .

 


[3] الميزان في تفسير القرآن، العلامة الطباطبائي، ج2، ص342. مفسران در ذیل آیات متعدد، از جمله آیه ۲۵۷ سوره بقره، طاغوت را به هر معبود یا مطاعی غیر از خدا، و به طور خاص به رؤسای ضلالت و حاکمان جور، تفسیر کرده‌اند.
[4] تفسير العيّاشي، العياشي، محمد بن مسعود، ج1، ص247-248 در روایات متعددی، از جمله در ذیل آیاتی که به شرک می‌پردازند، مصداق اعظم شرک، انکار ولایت اهل بیت (ع) معرفی شده است. برای نمونه، محمد بن مسعود عیاشی در تفسیر خود ذیل آیه ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ﴾ .(النساء - ۴۸) روایاتی در این باب نقل می‌کند
[5] اشاره به وصیت مشهور امیرالمؤمنین (ع) به کمیل بن زیاد نخعی که در منابع مختلفی از جمله نهج البلاغة (کلمات قصار، ۱۴۷) و تحف العقول. (ص۱۷۱) نقل شده و حاوی مضامین عمیق معرفتی و اخلاقی است
[9] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص53. این تفسیر که «من دون الله» به معنای تشریع و اطاعت بدون اذن الهی است، در روایات تفسیری نیز مؤید است. امام صادق (ع) در تبیین این آیه می‌فرمایند که یهود و نصاری برای احبار و رهبان خود نماز و روزه به جا نمی‌آوردند، بلکه آنان حلالی را حرام و حرامی را حلال می‌کردند و مردم از ایشان تبعیت می‌نمودند.
[15] قمی، علی بن ابراهیم. تفسیر القمی.. تحقیق سید طیب موسوی جزائری، چاپ چهارم، مؤسسه دارالکتاب، قم، ۱۴۰۴ ق
[16] عیاشی، محمد بن مسعود. تفسیر العیاشی.. تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، چاپ اول، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۰ ق
[17] فرات کوفی، فرات بن ابراهیم. تفسیر فرات الکوفی.. تحقیق محمد کاظم، چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۴۱۰ ق
[19] واژه «طقوس» (جمع طَقس) که اصل آن یونانی (τάξις) و معرب است، به معنای آیین‌ها، مناسک و تشریفات عبادی به کار می‌رود.
[38] وسائل الشيعة، الشيخ الحر العاملي، ج2، ص414، أبواب الاحتضار وما يناسبه، باب10، ح1، ط آل البيت. حر عاملی، محمد بن حسن. وسائل الشیعة.. تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، چاپ ۵، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۹ ق، ج۲، ص۴۱۴، باب “کراهة الصرع”
[39] در منابع معتبر یافت نشد.
[45] واژه «طقوس» معرب کلمه یونانی «τάξις» (taxis) به معنای نظم، ترتیب و آیین است. استعمال کلمه «طقس» در زبان عربی معاصر به معنای آب و هوا، از باب اشتراک لفظی است و ربطی به ریشه این کلمه در معنای عبادی آن ندارد.
[53] ُرارة بن اَعْیَن (حدود ۷۰ - ۱۵۰ ق)، از بزرگ‌ترین فقها و متکلمان شیعه و از اصحاب امام باقر، امام صادق و امام کاظم (علیهم‌السلام) بود.
[56] برای تفصیل ریشه‌شناسی این واژه ر.ک: آذرنوش، آذرتاش. فرهنگ معاصر عربی-فارسی.. چاپ ۱۶، نشر نی، تهران، ۱۳۹۹ ش، ذیل ماده «طقس»
logo