1405/03/05
پیوند توحید، نبوت و امامت در پرتو ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت
موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /پیوند توحید، نبوت و امامت در پرتو ولایت
پیوند توحید، نبوت و امامت در پرتو ولایت
بر اساس روایات متواتر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، ایمان به توحید و نبوت با ولایت پیوندی ناگسستنی دارد؛ چنانکه فرمودهاند: « ما آمن بي من أنكرك، ولا أقر بي من جحدك، [1] ». این اصل در متون زیارتی معتبر، از جمله زیارت جامعه کبیره، نیز مورد تأکید قرار گرفته است. [2] بر این اساس، در هر سه اصل توحید، نبوت و امامت، دو رکن «معرفت» و «ولایت» حضور دارد و این رشته ولایت الهی که در ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) تجلی مییابد، در آیات قرآن به روشنی تبیین شده است.
ولایت انسان کامل؛ تجلی ولایت الهی در داستان آدم
جریان آغاز خلقت و فرمان سجده بر آدم، نمونهای بارز از پیوند ولایت انسان کامل با ولایت الهی است. خداوند متعال در مواضع متعدد قرآن، از ابلیس چنین بازجویی میکند: ﴿مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ﴾[3] . امتناع ابلیس از کرنش در برابر آدم، در حقیقت، سرپیچی از ولایت خداوند بود. خداوند این داستان را به عنوان رویدادی بنیادین در تاریخ بشر، در هفت سوره از قرآن مطرح فرموده است. این امر نشان میدهد که پذیرش ولایت آدم، در مقام خلیفةالله، عین پذیرش ولایت خداست؛ مقامی که با وجهه ولایت و امامت بیش از هر عنوان دیگری شناخته میشود.
ارکان ایمان: پیوند معرفت و ولایت
برخلاف تصور اولیه که ممکن است ایمان به توحید را صرفاً امری معرفتی و جدا از ولایت بداند، قرآن کریم با دستور ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ﴾[4] ، بر لزوم اطاعت و انقیاد تأکید میورزد. بنابراین، ایمان حقیقی دارای دو رکن اساسی است: معرفت و ولایت. ولایت به معنای کرنش و تسلیم قلبی، فکری و عملی در برابر خداوند است. این همان حقیقتی است که در روایت مشهور «مَا نُودِيَ بِشَيْءٍ مِثْلَ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ»[5] به آن اشاره شده است. ادعای معرفت به خدا بدون کرنش در برابر او، ایمانی ناقص و مردود است.
انکار نبوت؛ نقص در شناخت صفات فعلیه الهی
خداوند متعال کسانی را که میان معرفت خدا و معرفت فرستادگان او جدایی میافکنند، نکوهش کرده و میفرماید: ﴿مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَىٰ بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ﴾[6] . این آیه نشان میدهد که انکار نبوت، به معنای عدم شناخت صحیح مقام ربوبی است و این یک بحث شناختی است، نه ولایتی. انکار صفات فعلیه الهی، مانند آنچه در دیدگاه برخی فرق کلامی دیده میشود، به مثابه انکار قدرت و فاعلیت مطلق خداوند است. اینان همچون یهود که گفتند ﴿يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ﴾، مورد لعن الهی قرار گرفتند: ﴿غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا﴾[7] (المائدة: 64). هرگونه لطمه به صفات فعلیه، در نهایت به صفات ذاتیه و اصل ذات الهی بازمیگردد. انکار اینکه خداوند بشری را به رسالت برگزیند، چنانکه در آیه ﴿مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾[8] آمده، نفی شأن فاعلیت خداوند است.
نتیجه: اصول سهگانه توحید، نبوت و امامت هم در بُعد شناختی (معرفت) و هم در بُعد عملی (ولایت) به یکدیگر پیوستهاند.
- در بُعد معرفت: شناخت مقام رسالت و امامت به شناخت صفات فعلیه خداوند بازمیگردد. نبوت و امامت، فعل الهی و از شئون ربوبی اوست، چنانکه میفرماید: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[9] .
- در بُعد ولایت: کرنش در برابر خلیفه خدا (آدم) عین کرنش در برابر خداست و سرپیچی از او، سرپیچی از خداوند محسوب میشود.
بنابراین، توحید در ذات به تنهایی کافی نیست، بلکه باید با توحید در صفات و افعال همراه باشد. از آنجا که نبوت و امامت از افعال الهی هستند، شناخت و پذیرش آنها جزء لاینفک معرفت توحیدی است. این پیوستگی در هر دو ساحت معرفت و ولایت، امری بنیادین است. قرآن کریم ایمان را نه تنها به تصدیق قلبی، بلکه به تسلیم و کرنش عملی در برابر ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گره زده است: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[10] .
کفر به طاغوت؛ شرط بنیادین ایمان در آیةالکرسی
در بخش دوم آیةالکرسی، این تعبیر آمده است: ﴿فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ﴾[11] . این جمله که شبیه شرحی بر «لا اله الا الله» است، با نفی (کفر به طاغوت) آغاز و به اثبات (ایمان به الله) ختم میشود.
نکته: واژه «طاغوت»[12] در قرآن هرگز برای اشاره به بتهای سنگی و چوبی به کار نرفته، بلکه همواره مصداق آن «حکام جور» و «ائمه ضلالت» بودهاند. در مقابل این رهبران ستم و گمراهی، خداوند رهبران عدل را برای بشریت معرفی کرده است که مصداق بارز آنان، خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند که در آیه «فیء» در سوره حشر به ایشان اشاره شده است.
شاهد: قرآن در تبیین مفهوم تمدن، به جای توجه به ظواهر عمرانی، بر ایمان و تبعیت از وحی تأکید میکند. در سوره یس، به داستان «اصحاب القریه» اشاره میشود. شهر انطاکیه که در آن زمان از نظر عمرانی بسیار پیشرفته بود، «قریه» (روستا) نامیده میشود[13] ، در حالی که محل زندگی حبیب نجار، که احتمالاً یک دهکده کوچک بوده، به دلیل ایمان اهالیاش «مدینه» (شهر و تمدن) خوانده میشود: ﴿وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ﴾[14] . تمدن در اصطلاح قرآن، گرویدن به وحی الهی و استمرار راه انبیاست.
بحث طاغوت نیز از همین منظر قابل تحلیل است. قرآن در آیةالکرسی از تعبیر ﴿يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ﴾ استفاده میکند و نمیفرماید «از طاغوت اطاعت نکنید» یا «از طاغوت برائت بجویید». کاربرد واژه «کفر» نشان میدهد که مقابله با طاغوت باید یک موضع فکری، قلبی و بنیادین باشد که در کردار انسان تجلی مییابد و این امر، جزء لاینفک ایمان به خداست. در واقع، مراد از این تقابل، همان تقابل «سبیل الله» با «سبیل الطاغوت» است. قرآن بر «کفر به طاغوت» پافشاری میکند، زیرا ایمان به خدا بدون نفی حاکمیت غیر الهی، پایدار نخواهد بود.
در اندیشه بشری، پذیرش حکمی غیر از حکم الهی و عدم مقابله با طاغوت، سبب میشود احکام دینی کارایی خود را از دست داده و منسوخ به نظر آیند. حتی فراتر از آن، گاهی گفته میشود: «اگر حکم خدا و رسولش چنین باشد، این خود کفر است». این عبارت، بیانگر رد حکم خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) است.
نکته: در این باب، روایات فراوانی در منابع روایی مانند تفسیر قمی[15] و تفسیر عیاشی[16] نقل شده است که بر اساس آنها، اکثر موارد استعمال واژگان «کفر» و «شرک» در قرآن کریم، ناظر به «کفر در ولایت» است. مقصود از این روایات آن است که قرآن بیش از آنکه بر مناسک و اعمال عبادی ملل منحرف تمرکز کند، بر مسئله محوری پیروی از ائمه جور و رهبران ضلالت تأکید میورزد.
شاهد این مدعا: در زیارت غدیریه منسوب به امام هادی (علیه السلام)، آمده است که حقیقت بتپرستی، صرفاً پرستش سنگ و چوب نیست، بلکه در باطن، طاعت و عبادت شیطان است. در فرازی از این زیارت، خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که ایشان در زمانی به خدا ایمان آوردند که شیطان آشکارا پرستیده میشد: «…وَ الشَّیْطَانُ یُعْبَدُ جَهْراً».[17] این مضمون که ریشه بتپرستی، شیطانپرستی است، در روایات متعدد دیگری نیز تأیید شده است. در حقیقت، هر بتی، نمادی از یک شیطان یا ابلیسی است که از طریق کاهنِ آن بت، دستورات خود را القا میکند. بنابراین، پرستش بت در واقع پرستش آن موجود طاغی و متمرد است. روایات نیز حکایت از آن دارند که با شکسته شدن بتها در فتح مکه، ابلیس و لشکریانش فریاد برآوردند. [18] این نشان میدهد که نزاع اصلی بر سر عبادت و اطاعت است.
نتیجه: با توجه به این مبانی، میتوان دریافت که واژه «طاغوت» در قرآن کریم برای اشاره به بتهای سنگی و چوبی به کار نرفته، بلکه ناظر به حکام جور و پیشوایان ضلالت است؛ خواه از جنیان باشند یا از انسانها.
تحلیل ماهیت شرک؛ شرک در ولایت نه در ذات
حال با این مقدمه، به تحلیل ماهیت شرک در میان ملل گذشته میپردازیم. آیا شرک آنان، شرک در ذات بود یا در مراتب دیگر توحید؟ اگر در تاریخ ملل و نحل تأمل شود، درمییابیم که شرک آنان از نوع شرک فلسفی یا کلامی، یعنی انکار وحدانیت ذات الهی، نبوده است. بلکه عمده شرک ایشان در حوزه افعال و وسایط بوده است. آنان وسایلی را میان خود و خدا قرار میدادند که خداوند به آنها اذنی نداده بود، چنانکه قرآن از زبانشان نقل میکند: ﴿…مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى…﴾[19] . این وسایط، همانهایی هستند که ﴿…مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ…﴾[20] ؛ یعنی فاقد حجیت و نصب الهی بودند.
اشکال: در اینجا مغالطهای رایج، بهویژه از سوی وهابیت، مطرح میشود که هرگونه وسیلهجویی را شرک خفی میداند.
پاسخ: قرآن کریم چنین دیدگاهی را تأیید نمیکند. وسیلهجویی اگر بدون اذن خدا باشد، شرک است؛ اما اگر وسیله را خود خداوند معین کرده باشد، عین توحید و راه رسیدن به اوست، نه شرک خفی یا جلی. قرآن خود تصریح میکند که مشرکان به وجود خالق یکتا اذعان داشتند: ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ…﴾[21] . مشکل آنان، پرستش خدایان متعدد مانند «إله المطر» (خدای باران) یا «إله الریاح» (خدای بادها) بود که آنها را واسطههایی میان خود و «خدای خدایان» میپنداشتند.
حاصل کلام: شرک رایج در تاریخ بشر، شرک در توحید ذاتی نبوده، بلکه به مسئله «ولایت» بازمیگردد. روایات فراوان از اهل بیت (علیهم السلام) نیز مؤید این نکتهاند که اکثر یا تمام کفر و شرک مذکور در قرآن، به ولایت و پیروی از غیر حاکمان منصوب الهی مربوط میشود. این همان شرک در واسطه است، نه شرک در توحید ذات ازلی؛ زیرا ولایت الهی در طاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) تجلی مییابد و ولایت پیامبر نیز در طاعت از امام معصوم (علیه السلام) متبلور میشود، چنانکه آیه ولایت به آن اشاره دارد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا…﴾[22] .
سوره فجر نیز این تحلیل را تقویت میکند. خداوند پس از سوگند به ﴿وَالْفَجْرِ ¤ وَلَيَالٍ عَشْرٍ﴾[23] ، به سرنوشت اقوام طغیانگری چون عاد، ثمود و فرعون اشاره میکند و علت هلاکت آنان را چنین بیان میفرماید: ﴿الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ ¤ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ ¤ فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ¤ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ﴾[24] . محور اصلی کفر و شرک در این سوره، «طغیان» است که همان سرپیچی از ولایت الهی و پیروی از طاغوت و رهبران ستمگر است.
ادعای الوهیت فرعون نیز در همین راستا قابل تحلیل است و به بحث شرک و بتپرستی بازمیگردد.
نکته:
مغالطه در فهم «مِن دُونِ الله» و پاسخ قرآنی
آیةالکرسی در این زمینه آیهای شاذ و استثنایی نیست. خداوند در این آیه میفرماید: ﴿فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ﴾[25] ، و نمیفرماید «فمن یکفر بالاصنام» یا «بالاوثان». تمرکز بر واژه «طاغوت» نشان میدهد که محور کفر، سرپیچی از یک قدرت طغیانگر است، نه صرفاً پرستش یک سنگ و چوب. شرک در الوهیت، به معنای گرایش و توجه به کسانی است که خداوند آنان را به عنوان شفیع یا وسیله معین نکرده است؛ همانها که مشرکان در وصفشان میگفتند: «این خدای باران است» و «آن خدای باد است». قرآن در پاسخ به این ادعاها میفرماید: ﴿إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ﴾[26] .
توجه: محور شرک در عبارت ﴿مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ﴾ نهفته است. شرک دقیقاً در همین مفهوم ﴿مِنْ دُونِ اللهِ﴾ قرار دارد؛ یعنی «بدون اذن او» و «بدون سلطان و حاکمیت او». این ولایت و موالات خداست که حدود را تعیین میکند.
اشکال: برخی عبارت ﴿مِنْ دُونِ اللهِ﴾ را به معنای لغوی «غیر از خدا» تفسیر کرده و هرگونه توسل به مخلوقی را شرک میدانند.
پاسخ: این تفسیر، مغالطهای آشکار است. ﴿مِنْ دُونِ اللهِ﴾ در سیاق قرآنی به معنای «در غیر مسیر ولایت خدا» یا «به غیر اذن خدا» است، نه صرف مغایرت وجودی میان خالق و مخلوق. چگونه میتوان وسیلهای را که خود، «سبیل الی الله» و راهی به سوی خداست، «دون الله» به معنای شرکآمیز آن دانست؟ این تعبیر در حقیقت به معنای «در مسیری غیر از سبیل الله» است. قرآن دو راه را معرفی میکند: سبیل الله و سبیل الشیطان. بحث بر سر ولایت است، چنانکه در ادامه آیةالکرسی میفرماید: ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا﴾[27] . ولایت خدا خود را در ولایت پیامبر (ص) و ائمه (ع) به عنوان نمایندگان خویش متجلی میسازد.
شاهد: خداوند در آیه ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[28] ، با تأکید بر ذات خود به عنوان فاعل (إِنِّي)، بیان میدارد که این نصب، فعلی الهی و در مسیر اراده اوست؛ پس «سبیل الله» است، نه «دون الله».
این مغالطه در فهم «دون الله» در اندیشه برخی فِرَق مانند وهابیت و نیز بعضی گرایشهای صوفیانه و عرفانی دیده میشود که از پذیرش وسیلهای که خدا قرار داده است، سر باز میزنند. این همان گناهی است که ابلیس بدان مبتلا شد: استکبار و تکبر. امیرالمؤمنین (ع) در خطبه قاصعه، سرپیچی ابلیس را ناشی از همین استکبار در برابر امری الهی میداند. [29] کبر باید شکسته شود و این شکستن در کرنش به وسیلهای است که خدا قرار داده است. آنان این کرنش را شرک مینامند، در حالی که این نگرش، خود، شرکآلود است؛ زیرا آن وسیله، قائم به خود نیست، بلکه تجلی فعل خداست. ابلیس نیز با عصیان خود از سیطره و قدرت خداوند خارج نشد؛ او مخلوق عاصی خداست، اما همچنان تحت قدرت او باقی است و قائم به نفس نیست.
حاصل کلام: این مسئله بسیار دقیق است. شرک، وسیله قرار دادنِ کسی است که خدا او را وسیله قرار نداده، و شفیع دانستنِ کسی است که خدا به او اذن شفاعت نداده است. این همان ﴿مِنْ دُونِ اللهِ﴾، ﴿بِغَيْرِ إِذْنِ اللهِ﴾ و ﴿بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللهُ﴾ است. این تقابل میان «سبیل الله» و «سبیل الشیطان» است که در آیه ﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ﴾[30] به وضوح بیان شده است. سبیل طاغوت، همان راه ائمه ضلالت و حکام جور است.
قاعده: بحث شرک و کفر، واژگانی بسیار حساس و کلیدی هستند. شرک، صرفاً انجام طقوس و مناسک عبادی برای غیر خدا نیست. این تنها بخشی از شرک است و عمده آن نیست. شرک حقیقی، پذیرش طاعت و ولایت کسی است که از جانب خداوند منصوب نشده است. توحید صرفاً معرفت خدا نیست، بلکه پذیرش ولایت اوست. اگر ولایت خدا نادیده گرفته شود، توحید به مفهومی اسمی و نیمهجان بدل میشود. توحید در افعال و صفات از توحید در ذات جداشدنی نیست. اگر این پیوستگی در معارف دینی هویدا شود، حقیقت الوهیت و توحید آشکار میگردد.
نتیجه: هر چه شرک در میان ملل گذشته بوده، چیزی جز بحث ولایت نیست. آنان میان «شریک» برای خدا و «شفیع» نزد خدا که به اذن اوست، خلط کردهاند؛ و نیز میان وسیلهای که خود ساختهاند و وسیلهای که به اذن خداست. شبهاتی که امروز توسط وهابیت ترویج میشود، ریشههایی در تفکرات پیشین، از جمله برخی نگرشهای یهود، دارد. تحلیل «لا اله الا الله» نفی شرک است؛ اما کدام شرک؟
شاهد: ائمه معصومین (ع) در تفسیر آیه ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾[31] فرمودهاند که این «ربّ گرفتن» به معنای سجده و رکوع برای احبار و رهبانان نبود، بلکه اطاعت از آنان در تحلیل حرام و تحریم حلال الهی بود. در روایت آمده است: «أَمَا وَاللهِ مَا صَامُوا لَهُمْ وَلَا صَلَّوْا وَلَكِنَّهُمْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَحَرَّمُوا عَلَيْهِمْ حَلَالًا فَاتَّبَعُوهُمْ فَعَبَدُوهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ».[32] این شرک در طاعت و ولایت است. پس ﴿من دون الله﴾ یعنی «من دون اذن الله».
شاهد دیگر: در آیه ﴿قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ﴾[33] ، مسئله اصلی، شخص آدم نیست، بلکه «آمریت» و فرمان خداست. سرکشی ابلیس، تمرد از آدم نبود، بلکه تمرد از ولایت و حاکمیت امر الهی بود.
امام هادی (ع) نیز در زیارت غدیریه بر این نکته تأکید میورزد که انکار ولایت امیرالمؤمنین (ع) به منزله انکار ﴿ما انزل الله﴾ است. [34] در واقع، سرکشی در برابر ولایت اهل بیت (ع)، سرکشی در برابر شخص آنان نیست، بلکه به انکار فعل و امر الهی بازمیگردد.
وقتی شهادتین را بر زبان میآوریم، شهادت به رسالت پیامبر (ص) به چه معناست؟ این شهادت به معنای پذیرش و تصدیق «کل ما انزل الله علی رسوله» است.
تلازم شهادتین با ولایت و استمرار هدایت الهی
و من به کل ﴿مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ﴾ التزام دارم و آن را تصدیق میکنم. سرآمد و گل سرسبد آنچه نازل شده، ولایت ائمه اهل بیت (علیهم السلام) است. قاعده این است که «یَجِبُ الإِیمَانُ بِجَمِیعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ»؛ ایمان به بخشی از آن کافی نیست، بلکه باید به تمام آن، از علیین گرفته تا قربه و غیر آن، ایمان داشت. اگر به این مجموعه ملتزم نباشیم، خود شهادت دوم (شهادت به رسالت) ناقص میگردد.
نکته: در همین راستا، امام هادی (علیه السلام)[35] در زیارت غدیریه[36] به این فرمایش متواتر پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره میکند: «مَا آمَنَ بِي مَنْ جَحَدَكَ». [37] [38] این دو با یکدیگر تلازم دارند.
شاهد: دلیل این تلازم آن است که بالاترین حقیقتی که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده، ولایت است؛ زیرا راه خدا و راه رسولش در آن تجلی مییابد. از منظر عقلی نیز، عصمت این نظام به هم پیوسته است. شهادت دوم (شهادت به رسالت) در حقیقت، متضمن شهادت سوم (شهادت به ولایت) [39] است. در روایات نیز آمده است که ولایت، «الْمُفَسِّرُ وَ الدَّالُّ» بر ارکان و پایههای اسلام است. اگر به آنچه بر پیامبر و رسولش نازل شده عمل نکنیم، بقیه آن نیز از بین میرود و گم میشود. کلید دستیابی به تمام دین، ولایت است و بدون آن، فهم و عمل به دین ممکن نیست.
اشکال: به تعبیر متکلمان و فقها، بیان تمام احکام در طول ۲۳ سال رسالت، به ویژه با توجه به اینکه بخش عمدهای از دوره مکه به تبیین عقاید اختصاص داشت، ممکن نبود. آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) میتوانست مباحث پیچیدهای چون جبر و اختیار را برای مردمی که ظرفیت درک آن را نداشتند، به طور کامل توضیح دهد؟ قطعاً تدریج در بیان، یک ضرورت عقلی و عملی است.
پاسخ: اگر تدریج در بیان ضرورت دارد، پس از پیامبر چه کسی باید این مسیر را ادامه دهد و دین را تبیین کند؟ قرآن پاسخ میدهد: ﴿…وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ…﴾[40] و ﴿لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾[41] . این خزانه علم الهی چگونه گشوده میشود؟ کلید آن چیست؟ یکی از معانی «معیت ثقلین»[42] همین است. در روایات آمده است که ولایت، «الدَّالُّ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ» است.
نتیجه: بنابراین، تار و پود شهادت دوم به ولایت گره خورده است. اگر کسی ولایت را نپذیرد، در واقع رسالت را نیز به طور کامل نپذیرفته و در نتیجه، شهادت اول او نیز خدشهدار میشود. این مانند دیدگاه یهود است که در قرآن چنین توصیف شده: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ…﴾[43] . انکار فعل خدا در استمرار هدایت، نوعی غل و زنجیر کشیدن به دست قدرت الهی است. تعابیر متعددی در احادیث متواتر وجود دارد، مانند: «مَا آمَنَ بِي مَنْ جَحَدَكَ وَ مَا صَدَّقَ بِي مَنْ رَدَّ عَلَيْكَ».
حاصل کلام: اینکه در روایات تأکید میشود اکثر کفر و شرک مذکور در قرآن به کفر در ولایت بازمیگردد، نکتهای عمیق را آشکار میسازد. سوره فجر به وضوح بیان میکند که سررشته اصلی شرک و کفر، طغیان طاغوت در زمین است و بحث طاغوت، عیناً بحث ولایت است؛ یا ولایت طاغوت یا ولایت ولیالله. ولایت ولیالله، دروازه ورود به ولایت رسولالله و ولایتالله است. آیه الکرسی نیز فریاد میزند که محور ایمان، کفر به طاغوت و ایمان به خداست و این یعنی ولایت، حتی ولایت ولیالله، جایگاهی ویژه دارد. حدیث سلسلة الذهب نیز همین حقیقت را بیان میکند: «كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي… بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»[44] . اگر بخواهیم بر اساس نصوص و با دقت سخن بگوییم، باید به این پیوستگی اذعان کنیم.
شاهد دیگر: خداوند متعال ائمه عدل را در آیه فیء[45] در سوره حشر معرفی میکند تا ثروتهای عمومی، ابزاری برای قدرتطلبی نباشد: ﴿…كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ…﴾[46] . عدالت حقیقی در زمین، تنها در سایه خیمه ولایت اهل بیت (علیهم السلام) برپا میشود.
توجه: اگر بخواهیم بر اساس نصوص عمل کنیم، باید بپذیریم که قرآن، مفسر خود را نیز معرفی کرده است. همانطور که در آیه ﴿…وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ…﴾[47] آمده، در سوره واقعه نیز به صورت عینی بیان شده است: ﴿لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾[48] .
خلاصه: واژه «طاغوت» در قرآن، گرهگاه تقابل ایمان و کفر است. سوره فجر ریشه شرک را پیروی از رهبران جور معرفی میکند. روایات متعدد نیز تأکید دارند که هر بتی، مظهری از اطاعت یک ابلیس است و بتپرستی در حقیقت، شیطانپرستی است؛ چنانکه در زیارت غدیریه آمده: «يُعْبَدُ الشَّيْطَانُ جَهْراً». در زیارت جامعه کبیره نیز میخوانیم: «وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ».[49] ریشه بتپرستی که در قرآن ذکر شده، شرک در ولایت و پیروی از طواغیت بشری یا جنی است. چنانکه خداوند از ملائکه میپرسد: ﴿…أَهَٰؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ﴾[50] که اشاره به همین اطاعت از غیر خدا دارد.
بیان عقلی: بیان عقلی این مطلب آن است که میراث حدیثی یعنی ﴿مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ﴾ نیازمند بیانگر و مفسر است. در زمان غیبت، چگونه میتوان اطمینان یافت که اعمال ما در مسیر «من دون الله» قرار ندارد؟ انکار این میراث و لزوم وجود مفسر معصوم برای آن، انکار علمی است که به صورت اجمالی به وجود آن یقین داریم.