« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
کلام

1405/03/04

بسم الله الرحمن الرحيم

ولایت و پیوستگی معارف دینی: تحلیلی بر مبنای نگاه سیستمی به وحی/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت

 

موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت و پیوستگی معارف دینی: تحلیلی بر مبنای نگاه سیستمی به وحی

 

ولایت و پیوستگی معارف دینی: تحلیلی بر مبنای نگاه سیستمی به وحی

ولایت، جزئی لاینفک از حقیقت ایمان

یکی از نکات مطرح در زیارت غدیریه، منقول از امام هادی (علیه السلام)، آن است که اخذ ولایت، جزئی لاینفک از حقیقت ایمان به خدا و رسول اوست.[1]

ازاین‌رو، تعبیر رایج «توحید، نبوت، ولایت» که گاهی در کلام بزرگان نیز یافت می‌شود، خالی از مسامحه نیست. تعبیر دقیق‌تر، «توحید، نبوت، امامت» است؛ زیرا ولایت، به معنای عام آن، در هر سه اصل توحید، نبوت و امامت ریشه دارد و ایمان به هر یک از این اصول، مستلزم معرفت و ولایت است.

ولایت به معنای عام، در بطن ایمان به توحید قرار دارد. آیه شریفه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ…﴾[2] که به آیه ولایت شهرت دارد، در مقام بیان یک اصل اعتقادی است، نه یک حکم فرعی فقهی. این ولایت که بر کل کائنات سایه افکنده، همان ولایت خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اولیای قربی اوست.

آیات دیگری نیز که در ظاهر به فروع و احکام می‌پردازند، در ریشه به عقاید بازمی‌گردند. برای مثال، آیه خمس: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ…﴾[3] ، در ادامه با شرط ایمان گره می‌خورد: ﴿…إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا…﴾[4] . این پیوند نشان می‌دهد که ولایت و احکام مرتبط با آن، از ارکان ایمان محسوب می‌شوند و صرفاً یک نظام اجرایی یا حکومتی نیستند.

لغزش ابلیس نیز دقیقاً در همین مسئله ولایت بود. او از معرفت به خداوند بی‌بهره نبود، بلکه از کرنش و تسلیم در برابر امر الهی و ولیّ او سر باز زد. این همان حقیقتی است که در روایت مشهور «مَا نُودِيَ بِشَيْءٍ مِثْلَ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ»[5] به آن اشاره شده و از اصول بنیادین اسلام به شمار می‌رود.

دامنه ولایت الهی در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[6] تبیین شده است. در این آیه، ﴿اللَّهُ﴾ در کنار ﴿رَسُولُهُ﴾ و ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ به عنوان ولی معرفی می‌شود. این همراهی نشان می‌دهد که مراد، خدای متجلی در آیات و مظاهر فعلی خویش است.

 

فایده: بسیاری ممکن است آیه خمس را از آیه انفال جدا بدانند، درحالی‌که در روایات اهل بیت (علیهم السلام)، واژگان «انفال» و «فیء» از نظر معنای تفسیری و فقهی، واحد تلقی می‌شوند. [7] [8] توجه به این نکته، هم به فهم دقیق‌تر عقاید و هم به استواری بیشتر در فقه می‌انجامد؛ زیرا این دو حوزه معرفتی، تأثیر متقابل و تقویت‌کننده‌ای بر یکدیگر دارند.

تجلی عقاید در زبان فقه و قانون

این ارتباط سه‌گانه (عقاید، فقه، اخلاق) در حدیث مشهور نبوی نیز مورد تأکید قرار گرفته است: «الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، وَفَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ، وَسُنَّةٌ قَائِمَةٌ، وَمَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ»[9] . بزرگان بر اساس این حدیث، سه شاخه اصلی معارف دینی را تبیین کرده‌اند. با تدقیق در ریشه‌های ابواب فقهی، درمی‌یابیم که پشتوانه آن‌ها مباحث عمیق اعتقادی است. عقاید می‌توانند به زبان‌های گوناگونی همچون زبان عقل، زبان قلب و زبان قانون (فقه) بیان شوند.

برای مثال، روایاتی که از آخرین وصایای پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بستر احتضار نقل شده، گرچه ظاهری فقهی-اخلاقی دارند، اما حامل براهین اعتقادی‌اند. از جمله روایتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل می‌کند که فرمود: «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَحْدَثَ حَدَثاً أَوْ آوَى مُحْدِثاً، وَمَنْ تَوَلَّى غَيْرَ مَوَالِيهِ، وَمَنْ مَنَعَ أَجِيراً أَجْرَهُ»[10] .[11] همچنین گزارش خروج پیامبر (صلی الله علیه و آله) در واپسین روزهای حیاتش درحالی‌که بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فضل بن عباس تکیه زده بود،[12] صرفاً یک نقل تاریخی نیست، بلکه کلیدی برای فهم جایگاه امامت است.

این تأکید شارع بر وصیت، که در روایات به آن سفارش اکید شده است،[13] خود برهانی عقلی بر ضرورت امامت است. اگر یک فرد عادی مسئول است که امور خانواده و مایملک خود را با وصیت سامان دهد، چگونه می‌توان پذیرفت که خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله)، امت اسلامی را که عیال او محسوب می‌شوند، بدون تعیین جانشین و مدیر رها کرده باشد؟ عقل سلیم چنین چیزی را برنمی‌تابد.

 

بنابراین: مباحث فقهی همچون وصیت، به برهانی برای اثبات امامت اهل بیت (علیهم السلام) بدل می‌شوند. کتاب الاحتجاج اثر طبرسی نمونه بارزی از به‌کارگیری زبان فقه و قانون برای اثبات براهین عقیدتی است؛ زبانی که به دلیل ریشه داشتن در زندگی اجتماعی و اتکای آن بر مبانی عقلی، عقلایی و شرعی، برای عموم مردم قابل فهم و رساست.

 

نکته: البته زبان قرآن برای بیان معارف، منحصر در فقه و قانون نیست. گاهی از زبان علوم طبیعی، زبان عقل و گاهی از زبان قلب و شهود باطنی بهره می‌برد. برای مثال، خداوند در مقام به چالش کشیدن ادعای یهود که خود را اولیای الهی می‌پنداشتند، به برهان عقلی تمسک نمی‌جوید، بلکه از برهان قلبی استفاده می‌کند: ﴿…فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾[14] . این آیه نشان می‌دهد که صدق این ادعا، با یک شعور باطنی (آرزوی مرگ برای لقای حق) قابل سنجش است و فقدان این تمنا، دلیلی بر کذب ادعای آن‌هاست.

زبان‌های گوناگون قرآن در تبیین حقایق

در مواجهه با ادعای یهود که خود را اولیای خاص خداوند می‌دانستند، قرآن کریم برهانی عقلی اقامه نمی‌کند، بلکه به آزمونی قلبی و وجودی فرا می‌خواند: ﴿…فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾[15] . این تحدی به آرزوی مرگ، یک برهان قلبی است که صدق و کذب ادعای آنان را از طریق شعور باطنی به محک می‌گذارد. خداوند با این روش آشکار می‌سازد که ادعای ﴿…نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ…﴾[16] از سوی آنان، دروغی بیش نیست، زیرا چنین تمنا و شعور باطنی در آنان یافت نمی‌شود. این برهان از عالم دل و شهود است، نه از جنس استدلال فکری.

قرآن کریم از زبان‌های گوناگونی برای تبیین حقایق بهره می‌برد.

 

مثلاً: در مواجهه با دهریون[17] ، از زبان مشترک عقل و برهان استفاده می‌کند، چنان‌که می‌فرماید: ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا…﴾[18] . این استدلال، برهانی عقلی است و به زبان امر و نهی مولوی یا پاداش و جزا بیان نشده است.

گاهی نیز زبان قرآن، زبان قلب و کشف و شهود است.

نمونهٔ آن در سوره انعام آمده است: ﴿وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَىٰ وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَّا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا…﴾ [19] . تعابیری چون «تکلم مردگان» و «حشر همه چیز در مقابل آنان» به امری ورای ادراک فکری، یعنی مکاشفه[20] و رؤیت باطنی اشاره دارد. آیه شریفه بیان می‌کند که حتی اگر این کافران به چنین دسترسی قلبی و شهودی به عالم غیب نائل شوند و فرشتگان را ببینند و با مردگان سخن بگویند، باز هم ایمان نخواهند آورد. این ادراک، از سنخ ادراک قلبی و وجدانی است، نه برهان عقلی.

 

نکته: بیانات ائمه (علیهم السلام) درباره سرگذشت ابلیس بسیار عبرت‌آموز است. در برخی روایات آمده است که ابلیس از خداوند درخواست کرد تا جهنم را به عین‌الیقین[21] ببیند، نه فقط به علم‌الیقین. این ماجرا نشان می‌دهد که مکاشفه و رؤیت امور غیبی، لزوماً با ایمان، استقامت و تسلیم در برابر امر الهی تلازم ندارد. چنان‌که قرآن درباره رؤیت جهنم می‌فرماید: ﴿كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ¤ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ¤ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ﴾[22] . ابلیس با آنکه به چنین مرتبه‌ای از شهود دست یافت، باز هم ایمان نیاورد؛ یعنی با وجود معرفت، از کرنش و خضوع در برابر امر خدا سر باز زد و نقطه لغزش او در همین جا بود.

 

خلاصه: قرآن کریم برای اثبات معارف، از زبان‌های علمی گوناگون و براهین متعدد بهره می‌گیرد. ولایت مطرح‌شده در آیه شریفه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[23] ، اگرچه شئون مختلفی چون ولایت سیاسی، اجتماعی، قضایی و تشریعی را در بر می‌گیرد که در فقه سیاسی بحث می‌شود، اما منحصر در این موارد نیست. داده نخستین و بنیادین این آیه، یک حقیقت اعتقادی است. هرگاه امری به خداوند نسبت داده شود، ریشه در عقاید دارد، حتی اگر به صفات فعل او بازگردد. بنابراین، این آیه شریفه اگرچه مفاد فقهی دارد، اما در ریشه‌های عمیق اعتقادی استوار است.

 

تأکید می‌کنیم: ولایت در خودِ توحید اخذ شده و امری اعتقادی است. افرادی که در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ…﴾ معرفی شده‌اند، منتخب خداوند متعال هستند و ولایت آنان در امتداد ولایت الهی و طاعتشان قرین طاعت اوست. این شأن بزرگی برای آن دودمان برگزیده است که ولایتشان قرین ولایت رسول و ولایت رسول قرین ولایت خداست. این پیوند سه‌گانه در طاعت، در آیات و سور متعددی از قرآن که عقاید را در یک ساختار سه‌گانه (توحید، نبوت، امامت) بیان می‌کنند، قابل مشاهده است. این مطلب منافاتی با آیاتی نظیر ﴿…مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ…﴾[24] ندارد؛ زیرا خود قرآن حقیقت معاد را بازگشت به خدا و لقای او معرفی می‌کند: ﴿الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[25] . روح و لُبّ معاد، لقاءالله است، چنان‌که در انتهای سوره کهف می‌فرماید: ﴿…فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا﴾[26] . سایر امور مانند معاد جسمانی، قیامت، بهشت، جهنم، صراط، میزان، نشر کتب و حشر، همگی مظاهر و تجلیات آن حقیقت محوری، یعنی حاکمیت مطلق و لقای پروردگار هستند.

مقام شهادت و ابعاد وجودی انبیاء و ائمه

مقام شهادت بر اعمال نیز یکی از پرونده‌های مهم و پردامنه در قرآن است که استدلال‌های متعددی برای ریشه‌های عقاید از آن استخراج می‌شود. این مقام در وهله اول از آنِ خداوند متعال است: ﴿…وَكَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا﴾[27] ؛ سپس به ترتیب برای خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله)، دودمان ایشان و سایر انبیاء ثابت است. این پرونده شهادت که در ده‌ها روایت متواتر نیز تبیین شده، شاهدی بر ارکان ایمان و عقاید است. در دادگاه قیامت، ما با این شاهدان مواجهیم که «اصحاب الاعراف» نیز خوانده می‌شوند.[28] آیه ﴿…فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ…﴾[29] نیز به همین ساختار سه‌گانه در نظارت و شهادت اشاره دارد.

 

بنابراین: اعتقاد به نبوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) اگر به شناخت تمام ابعاد وجودی ایشان منجر نشود، شناختی ناقص است. خداوند متعال در آیات و روایات، توحید، نبوت و امامت را اصولی معرفی می‌کند که هم «آغازین» و هم «سرانجام» هستند. این تفکیک رایج در برخی کتب کلامی و تفسیری که این اصول را صرفاً در مبدأ یا معاد خلاصه می‌کنند، نوعی مسامحه است. بر اساس منطق وحی، هر یک از این سه اصل، هم مبدأ است و هم معاد. خداوند «مبدأ المبادئ»[30] است و همین شئون شهادت، رقابت و حسابگری برای پیامبر و دودمان ایشان نیز در مراتب خود ثابت است. امامت جزو اصول اعتقادات است و قرآن نیز آن را بر پایه توحید و نبوت استوار ساخته است، چنان‌که درباره اصحاب الاعراف می‌فرماید: ﴿وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ…﴾[31] . این مقام شهادت در آیات پایانی سوره حج نیز مورد تأکید قرار گرفته است.

در سوره بقره تعبیر ﴿…شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ…﴾[32] آمده است.

 

نکته: در استدلال امام صادق (علیه السلام) بیان شده است که مراد از امتی که شایستگی شهادت بر همه مردم، حتی بر فاسقان و فاجران را دارد، تمام امت اسلام نیست، بلکه گروهی خاص از این امت، یعنی ائمه اهل بیت (علیهم السلام) هستند. [33] خود قرآن نیز در جای دیگر، این شاهدان را معرفی می‌کند و آن در اواخر سوره حج است.

مبحث شهادت بر اعمال، پرونده‌ای بسیار بزرگ و تکان‌دهنده در معارف قرآنی است. صفت «شهید» در وهله اول و به نحو اخص، از آنِ خداوند متعال است و سپس به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و قُربای ایشان می‌رسد. آیه پایانی سوره حج می‌فرماید: ﴿…مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ…﴾[34] .

 

پرسش: این‌که خداوند می‌فرماید ﴿…هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ…﴾ به کدام واقعه اشاره دارد؟ یک مورد در سوره بقره است که حضرت ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) دعا می‌کنند: ﴿رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ…﴾[35] . اما بر اساس بیانات ائمه (علیهم السلام)، تسلیمی که حضرت ابراهیم در اواخر عمر خویش، پس از نیل به مقام نبوت، رسالت، خُلّت و امامت عمومی، برای ذریه خود طلب می‌کند، مقامی فراتر از آن چیزی است که خود بدان دست یافته بود. این مقام پنجم، یعنی همان «امت مسلمه» که در ذریه او محقق می‌شود، همان جایگاه رفیع اهل بیت (علیهم السلام) است. با این نگاه، نقشه راه فضائل در قرآن بسیار روشن می‌شود. آن ذریه حضرت ابراهیم و اسماعیل، به درجه‌ای از اسلام و تسلیم دست می‌یابند که خود حضرت ابراهیم نیز در آرزوی آن بود. بنابراین، اینکه برخی این فضائل را برای اهل بیت غلوآمیز می‌پندارند، ناشی از عدم تدبر در خود قرآن است. خداوند از زبان حضرت ابراهیم، پس از اعطای چهار مقام بزرگ، از مقام پنجمی سخن می‌گوید که در ذریه اوست و هنوز به خود او عطا نشده است.

 

نکته: قرآن کریم برای اشاره به اهل بیت (علیهم السلام) غالباً از اسامی خاص و عَلَم شخصی استفاده نمی‌کند، بلکه از اوصاف و عناوین کلی بهره می‌برد. این روش، کلام را از خطر تحریف مصون داشته و آن را گویاتر می‌سازد. عناوینی چون «قُربی»، «ذریة»، «آل» و ﴿مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ همگی به این دودمان پاک اشاره دارند. برای مثال، تعبیر ﴿…وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا…﴾[36] یا ﴿…وَيَبْعَثُ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ…﴾[37] همگی به معنای دودمان و خاندان است. بنابراین، مفهوم «قربی» را باید با توجه به این وجوه متعدد وصفی در قرآن درک کرد.

این جایگاه تسلیم استیفایی، به خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت ایشان اهلیت می‌دهد که شاهد و مراقب بر «الناس» باشند.

 

توجه: حرف تعریف «ال» بر سر کلمه «الناس» در هر دو آیه سوره بقره و سوره حج، «ال» استغراق است و به معنای تمام بشریت از اولین تا آخرین می‌باشد. شهادت دودمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه انسان‌ها را در طول تاریخ در بر می‌گیرد. در هیچ جای قرآن چنین مقام شهادتی بر «الناس» برای حضرت ابراهیم، موسی، نوح یا عیسی (علیهم السلام) ذکر نشده است.

 

قرآن چندین «کَوْن» و نحوه وجود برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قائل است.[38] یک «کَوْن» شهادتی است که بر اولین و آخرین حاکم است، چنان‌که می‌فرماید: ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلَاءِ…﴾[39] این کَوْنِ شهادتی پیامبر، به بدن مادی و جسمانی ایشان که در عام‌الفیل متولد شد، وابسته نیست، بلکه به حقیقت نوری و روحی آن حضرت تعلق دارد. این همان «کَوْن نوری» است. اما در مورد «کَوْن بدنی»، قرآن همواره با تعابیری چون ﴿…وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ…﴾[40] و ﴿…وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ…﴾[41] عدم حضور فیزیکی پیامبر در وقایع گذشته را بیان می‌کند. آن کَوْنی که شاهد بر همه انبیا و امت‌هاست، کَوْنی دیگر است و هیچ تناقضی در آیات قرآن وجود ندارد. پس قرآن برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وجودهای متعددی را اثبات می‌کند.

از این رو، وقتی قرآن می‌فرماید: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ…﴾[42] ، جنبه بشری تنها یک بُعد از وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و ابعاد دیگر ایشان که در عبارت ﴿…يُوحَى إِلَيَّ…﴾ نهفته است، حقیقتی دیگر و از جنس غیب است. بنابراین، تعریفی که قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) از نبوت و خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) ارائه می‌دهند، بسیار فراتر از تعاریف رایج در علم کلام است که اغلب بر جنبه بشری و تاریخی محض تکیه می‌کنند. ابعاد دیگر وجودی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید کاوش و روشن گردد.

 

شاهد دیگر: حضرت ابراهیم (علیه السلام) با آنکه خود از بزرگ‌ترین انبیاست، دعا می‌کند: ﴿…وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ﴾[43] . این نشان می‌دهد که مقام «صالحین» جایگاهی است که حتی پیامبران اولوالعزم نیز آرزوی الحاق به آن را دارند. این مراتب وجودی در بهشت نیز ادامه دارد. اما نبوت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه عوالم، چه قبل و چه بعد، ساری و جاری است و این یکی از وجوه خاتمیت ایشان است.

 

حاصل کلام: تعاریفی که از مفاهیم دینی در وحی و بیانات اهل بیت (علیهم السلام) آمده، کامل‌تر و دقیق‌تر از سایر تعاریف است و باید به آن‌ها پایبند بود.

ابعاد آغازین و فرجامین اصول دین

تعاریف برگرفته از وحی و بیانات اهل بیت (علیهم السلام) مسلماً کامل‌تر است و باید به آن پایبند بود. البته تلاش‌های علما بسیار ارزشمند و راهگشاست، ولی در نهایت، واژگان وحیانی از کمال بیشتری برخوردارند.

 

نتیجه آنکه همان‌گونه که توحید دارای دو بُعد مبدأ و معاد است، نبوت و امامت نیز هر یک دارای بُعد آغازین و فرجامین هستند.

معادی که از اصول دین است، خبر آن چیست؟ قرآن از آن با عنوان «نبأ عظیم» یاد می‌کند. [44] آن امر خطیر در معاد، همین «نبأ عظیم» است که به «قسیم الجنة و النار» بودن بازمی‌گردد؛ مقامی که در اصل از آنِ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و پس از ایشان برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. روایات در این باره متواتر است. [45] کلیددار و سرپرست اصلی بهشت و دوزخ پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) کیست؟ در اصل، این مقام از آنِ خداوند است که در پیامبر (صلی الله علیه و آله) تجلی یافته و مظهر آن در پیامبر نیز امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. نقل است که از احمد بن حنبل[46] درباره فضائل علی (علیه السلام) پرسیدند و او به جایگاه والای ایشان اذعان کرد. مالک و رضوان تنها خادمان و خدمتگزاران بهشت هستند، اما «قسیم» آن، امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

حاصل کلام آنکه امامت را نمی‌توان به بُعد آغازین آن محدود کرد؛ چنین تعریفی ناقص است. در بیانات وحیانی، امام باید هم آغازین باشد و هم سرانجام. نبوت نیز این‌گونه نیست که فقط در سرانجام ظهور یابد؛ بلکه هم آغازین است و هم در سرانجام حضور دارد. نباید از این پیوستگی غفلت کرد و این دو بُعد را از هم تفکیک نمود.

در واقع، حقیقت معاد چیزی فراتر از صراط، زمین و آسمانِ قیامت، بهشت و دوزخ و ابواب آن است. این‌ها همه در جای خود ثابت است، اما مسئله اصلی، مالکیت و سرپرستی در آن روز است. در حدیث متواتر بین فریقین که پیش‌تر اشاره شد، «ملوک الجنة» منحصر در بنی‌هاشم هستند.[47] اگر انبیاء (علیهم السلام) مُلک و ولایتی در بهشت دارند، پس از اینان است. این حدیث به هفت تن از بنی‌هاشم اشاره دارد، اما این ذکر به عنوان نمونه است نه حصر. در دایره اول، پنج تن آل عبا (علیهم السلام) و سپس سایر ائمه تا چهارده معصوم قرار دارند. در دایره دوم، بزرگانی چون ابوطالب، عبدالمطلب، حضرت زینب، علی اکبر و ابوالفضل العباس (علیهم السلام) جای می‌گیرند.

 

نکته: چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) احادیث متواتری در میان فریقین درباره حمزه و جعفر بیان فرمودند؟ این امر گزاف نیست. اینکه نام حمزه بر عرش نوشته شده است،[48] به این معنا نیست که صرفاً نامی بر تختی حک شده است. این کتیبه به معنای آن است که این اسم، یکی از کلیدها و نیروهای مددرسان عرش الهی است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیهوده این همه حدیث متواتر در این باره بیان نفرموده‌اند.

قرآن کریم برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) چندین «کَوْن» و نحوه وجود بیان می‌کند. از یک سو، آیاتی چون ﴿وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ﴾[49] (القصص - 44) و ﴿وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ﴾[50] حضور جسمانی ایشان در وقایع گذشته را نفی می‌کند. از سوی دیگر، آیاتی ایشان را به عنوان «شهید» و شاهد بر امت‌ها معرفی می‌کند. این دو دسته آیات تناقضی با هم ندارند، زیرا هر یک به یکی از مراتب وجودی ایشان اشاره دارد.

 

اشکال: چه مانعی دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله) که خود شهید هستند و مشمول آیه ﴿وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ﴾[51] می‌باشند، با همان وجود جسمانیِ شهیدشان بر اعمال شاهد باشند؟

 

پاسخ: خداوند درباره همان وجود جسمانی که در عام‌الفیل متولد شده است، صریحاً می‌فرماید «ما کنتَ». پس چگونه می‌توان گفت «کنتَ»؟ این دو با هم سازگار نیست. آن وجودی که شاهد بر همه امت‌هاست، وجود نوری و روحی پیامبر است، نه وجود بدنی ایشان. آیه ﴿قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ﴾[52] تنها به یک بُعد از وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره دارد. یکی از نکات مهم در شناخت پیامبر، توجه به همین مراتب وجودی ایشان است.

قاعده: باید دانست که معارف قرآنی یک منظومه و شبکه به هم پیوسته است. تا این اتصال سیستمی برقرار نشود، حقایق آیات آشکار نمی‌گردد. باید با نگاهی سیستمی به آیات نگریست تا منظر کلی هویدا شود. فهم یک آیه در انزوا و جدای از دیگر آیات ممکن نیست. تعابیری چون ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾[53] یا ﴿فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ﴾[54] را نباید از هم جدا کرد. این‌ها همه یک سیستم واحد را تشکیل می‌دهند. برای دستیابی به منظر هوایی و تبادل داده‌های معرفتی، باید کل این سیستم را به دست آورد.

این نگاه سیستمی و کل‌نگر، برخلاف نگاه گسسته‌ای است که میراث حدیثی را به صورت منفرد تحلیل می‌کند. روش بزرگانی چون شیخ مفید،[55] سید مرتضی[56] و شیخ طوسی[57] بر این مبنا استوار بود. شیخ مفید همواره تأکید داشت که خبر واحد به تنهایی راهبر ما نیست. در کتاب فرائد الاصول شیخ انصاری نیز به نظریه شیخ مفید و سید مرتضی اشاره شده است. در مقابل، روش بزرگانی چون کلینی،[58] شیخ صدوق،[59] ابن براج[60] و ابن ادریس حلی[61] بر مبنای «خبر علمی» استوار است.

 

نکته: «خبر علمی» اصطلاحی است که به یک سامانه و شبکه معرفتی اشاره دارد. [62] این رویکرد، کل میراث حدیثی را دارای پیوستگی و ساختاری شبکه‌ای می‌داند و نگاه تک‌بعدی و جزیره‌ای را خطایی بزرگ برمی‌شمرد.

اینکه به متون دینی نگاهی جزئی‌نگر و اتمیستی داشته باشیم، خطایی بزرگ است. این رویکرد که شباهت‌هایی با برخی مکاتب دیگر دارد، سوره‌های قرآن را نیز گسسته از هم می‌بیند، در حالی که چنین نیست. این مسئله‌ای بسیار مهم است و با نظر قدمای اصحاب (رحمهم الله) نیز سازگاری دارد.

 

اشکال: بر اساس همین نگاه جزئی‌نگر، ممکن است گفته شود اعتبار زیارت جامعه کبیره به سندی است که شیخ طوسی[63] در کتاب تهذیب یا شیخ صدوق[64] در عیون اخبار الرضا یا من لا یحضره الفقیه آورده‌اند. [65] [66] [67]

پاسخ: این نگرش اشتباه است. خودِ زیارت جامعه با تمام زیارات دیگر پیوستگی دارد. اصلاً معنای «جامعه» همین است؛ یعنی جامعِ کل زیارت‌ها. این جملات و تعابیر زیارت جامعه در طوائف مختلفی از روایات، با همان واژگان و ساختار، آمده است. اگر فرض کنیم این زیارت از هزار فرمول معرفتی تشکیل شده باشد، تک‌تک این فرمول‌ها در دسته‌جات گوناگون روایات دیگر نیز یافت می‌شوند.

 

نتیجه: پس این تصور که زیارت جامعه کبیره تنها یک طریق سندی دارد، خطاست. ریشه این خطا در همان نظریه «خبر واحد»[68] است، حتی اگر آن خبر واحد، صحیح اعلایی باشد. مفهوم «خبر واحد» در این نگرش به معنای «جدا» و «گسسته» گرفته می‌شود. این گسستگی و جداسازی، خطایی بنیادین در فهم علوم دینی و حتی سایر علوم است. دین یک سامانه، یک منظومه و یک شبکه ارتباطی است.

اشکال: ممکن است گفته شود: «اگر سند و طریق زیارت جامعه کبیره صحیح باشد، معتبر است».

پاسخ: این سخن ناشی از غفلت از مبنای شبکه‌ای دین است. مگر زیارت جامعه کبیره فقط یک طریق دارد؟ مگر دعای ندبه، دعای کمیل، دعای جوشن کبیر یا عهدنامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مالک اشتر تنها یک طریق دارند؟ این اشتباهات مبتنی بر نظریه‌ای است که به برخی از علمای متأخر نسبت داده می‌شود. کل میراث حدیثی با یکدیگر پیوستگی دارند و یک شبکه ارتباطی را تشکیل می‌دهند.

 

شاهد: خود اصولیون وجوب «فحص» را مطرح می‌کنند. آنان می‌گویند پس از یافتن یک دلیل، فحص و جستجو از ادله معارض یا مخصص لازم است. فحص یعنی چه؟ یعنی اذعان به اینکه متون با یکدیگر پیوستگی و ارتباط دارند. قاعده مشهور اصولی «مَا مِنْ عَامٍّ إِلَّا وَ قَدْ خُصَّ»[69] نیز بر همین پیوستگی دلالت دارد. ما با یک منظومه پیوسته مواجهیم، نه مجموعه‌ای گسسته. این یک اشتباه بزرگ است که تصور کنیم با منظومه‌ای از گسستگی‌ها روبه‌رو هستیم. بنابراین، صحت یک متن تنها از یک طریق به دست نمی‌آید. «واحد» در خبر واحد به معنای «تنها» و «تک‌افتاده» نیست. این نگاهِ تک‌بعدی و جزئی‌نگر اشتباه است. میراث دینی یک مجموعه و یک منظومه است.

 


[1] إقبال الأعمال - ط القديمة، السيد بن طاووس، ج2، ص609. زیارت غدیریه از زیارات معتبری است که سید ابن طاووس در کتاب اقبال الاعمال و دیگران آن را از امام هادی (علیه السلام) نقل کرده‌اند.
[8] تهذيب الأحكام، شيخ الطائفة، ج4، ص121. برای تفصیل این مبحث، ر.ک: ابواب «الأنفال وما يتبعها» و «ما يجب فيه الخمس» در کتب فقهی و حدیثی.
[10] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج7، ص274. این روایت با الفاظ مختلف در منابع فریقین آمده است.
[12] السيرة النبوية - ط دار المعرفة‌، ابن هشام الحميري، ج2، ص654. این گزارش تاریخی در منابع متعدد ذکر شده است.
[17] دهریون (Materialists) به کسانی اطلاق می‌شود که به قِدَم عالَم و ماده معتقد بوده و وجود خالق و مبدأ غیرمادی را انکار می‌کنند.
[20] مکاشفه در اصطلاح عرفان اسلامی، به معنای کنار رفتن پرده‌ها و حجاب‌ها و اطلاع یافتن بر امور غیبی و حقایق پنهان از طریق شهود قلبی است.
[21] عین‌الیقین مرتبه‌ای از یقین است که از طریق مشاهده مستقیم و شهود حاصل می‌شود و از علم‌الیقین (یقین حاصل از استدلال) و حق‌الیقین (فنا شدن در حقیقت) متمایز است.
[28] اصحاب الاعراف، بنا بر روایات شیعی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند که در جایگاهی بلند میان بهشت و دوزخ قرار دارند و مردمان را با سیمایشان می‌شناسند و درباره آنان شهادت می‌دهند.
[30] مبدأ المبادئ (Principle of Principles)، اصطلاحی فلسفی به معنای نخستین اصل یا علت‌العلل است که خود معلول هیچ علتی نیست و همه موجودات از او سرچشمه می‌گیرند.
[38] مفهوم «کَوْن» در اینجا به نحوه وجود و ظهور یک حقیقت در عوالم مختلف اشاره دارد. برای تفصیل این بحث در فلسفه و عرفان اسلامی ر.ک: مباحث وجود محمولی و وجود رابط در حکمت متعالیه.
[44] شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، الحاكم الحسكاني، ج2، ص417. اشاره به آیه ﴿عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ﴾ (النبأ - 2). در روایات بسیاری، این نبأ عظیم به ولایت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تفسیر شده است.
[45] عيون أخبار الرضا(ع)، الشيخ الصدوق، ج1، ص30.. لقب «قسیم الجنة و النار» برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) در منابع فریقین به حد تواتر نقل شده است. از جمله پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به ایشان فرمودند: «يَا عَلِيُّ… أَنْتَ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ»
[46] احمد بن حنبل (م 241 ق)، امام مذهب حنبلی و صاحب کتب المسند و فضائل الصحابة.
[55] محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید (م 413 ق)، از بزرگ‌ترین متکلمان و فقهای امامیه و صاحب کتاب الارشاد.
[56] علی بن حسین موسوی، معروف به سید مرتضی علم‌الهدی (م 436 ق)، از برجسته‌ترین علمای شیعه و برادر سید رضی.
[57] محمد بن حسن طوسی، معروف به شیخ‌الطائفه (م 460 ق)، بنیان‌گذار حوزه علمیه نجف و نویسنده دو کتاب از کتب اربعه (تهذیب و استبصار).
[58] محمد بن یعقوب کلینی (م 329 ق)، مؤلف کتاب الکافی.، از مهم‌ترین منابع حدیثی شیعه
[59] محمد بن علی بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق (م 381 ق)، مؤلف کتاب من لایحضره الفقیه.
[60] قاضی عبدالعزیز بن براج (م 481 ق)، از فقهای بزرگ شیعه و شاگرد شیخ طوسی.
[61] محمد بن منصور بن احمد، معروف به ابن ادریس حلی (م 598 ق)، از فقهای نامدار و صاحب کتاب السرائر.
[62] خبر علمی، در مقابل خبر واحد ظنی، به خبری اطلاق می‌شود که به واسطه قراین و شواهد متعدد داخلی و خارجی، موجب علم و یقین به صدور آن از معصوم گردد. این رویکرد، بر خلاف روش اکتفا به صحت سند یک روایت منفرد، بر تحلیل شبکه روایات و پیوستگی متون تأکید دارد.
[63] ابوجعفر محمد بن حسن طوسی (م. ۴۶۰ ق)، معروف به شیخ‌الطائفه، از بزرگ‌ترین فقها و متکلمان شیعه و نویسنده دو کتاب از کتب اربعه، یعنی تهذیب الاحکام و الاستبصار.
[64] ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی (م. ۳۸۱ ق)، از برجسته‌ترین محدثان و فقهای شیعه و نویسنده کتاب من لا یحضره الفقیه، از کتب اربعه، و کتاب عیون اخبار الرضا (ع).
[68] خبر واحد در علم اصول فقه و حدیث، به روایتی گفته می‌شود که به حد تواتر نرسیده باشد. بحث اصلی در حجیت و اعتبار چنین خبری و شروط آن است.
[69] این قاعده یکی از قواعد مشهور در علم اصول فقه است و به این معناست که «هیچ عامی نیست مگر آنکه تخصیص خورده است». این اصل، اصولیون را ملزم می‌کند که پیش از عمل به یک حکم عام، به دنبال دلایل خاص (مخصص) در سایر نصوص بگردند و این خود شاهدی بر نگاه شبکه‌ای به مجموعه دین است.
logo