1405/03/03
ولایت و معرفت: دو رکن اساسی ایمان در مکتب اهل بیت (ع)/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت
موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت و معرفت: دو رکن اساسی ایمان در مکتب اهل بیت (ع)
ولایت و معرفت: دو رکن اساسی ایمان در مکتب اهل بیت (ع)
در زیارت غدیریه که امام هادی (علیهالسلام) در رثای جد بزرگوارشان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) انشا فرمودهاند، به این نکته اشاره میشود که جعل و نصب آن حضرت به امامت، تنها به روز غدیر محدود نمیگردد، بلکه اعلان آن در غدیر، آشکار ساختن برهانی بود که پیشتر پایهریزی شده بود. [1] [2]
اساس این بحث بر تفکیک میان دو مفهوم «معرفت» و «ولایت» استوار است. بر این مبنا، اصول دین، اعم از توحید، نبوت و امامت، هر یک دارای دو بُعد معرفتی و ولایی هستند. به عبارت دیگر، ایمان به هر یک از این اصول، صرفاً با شناخت و معرفت حاصل نمیشود، بلکه نیازمند «ولایت» یعنی کرنش، انقیاد و تسلیم در برابر آن حقیقت است.
تفکیک میان معرفت و ولایت به عنوان اساس ایمان
نکته: ولایت در تقابل با معرفت قرار دارد. ممکن است شخصی به حقیقتی معرفت و شناخت داشته باشد، اما فاقد ولایت، یعنی کرنش و انقیاد در برابر آن، باشد.
شاهد بارز این امر: داستان ابلیس است. او از خداوند شناختی داشت، اما ولایت و انقیاد در برابر امر او را نپذیرفت. قرآن کریم از زبان او نقل میکند: ﴿قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَٰذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ﴾[3] . این عدم انقیاد، حتی بر توحید او نیز اثر گذاشت و او را از مسیر حق منحرف ساخت.
نخستین ولی، ذات اقدس الهی است، چنانکه در آیه ولایت میفرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[4] . به بیان امام هادی (علیهالسلام) در همان زیارت غدیریه، این آیه خود یکی از دلایل نصب و ولایت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. امام هادی (علیهالسلام) در ادامه تبیین میفرمایند که نصب امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به امامت و ولایت، پیش از واقعه غدیر نیز در کتاب الهی بیان شده بود: «فَأَنزَلَ اللهُ فِي شَأنِكَ مِن قَبلُ وَ هُم كارِهُونَ»[5] . این نشان میدهد که مخالفان از نزول چنین آیاتی در شأن آن حضرت آگاه بودند.
همچنین به آیاتی دیگر از جمله آیه ارتداد اشاره میکنند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ﴾[6] و آیه پس از آن: ﴿وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾[7] . امام هادی (علیهالسلام) تصریح میفرمایند که مصداق ﴿الَّذِينَ آمَنُوا﴾ در این آیات، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) و فرزندان معصوم ایشان هستند و این آیات نیز بیانگر نصب و ولایت ایشان است.
نتیجه: ولایت حقیقی در طول ولایت الهی تعریف میشود و نماینده آن پس از خداوند و رسولش (صلیاللهعلیهوآله)، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است.
بُعد ولایی نبوت و شروط ایمان حقیقی
ایمان به نبوت نیز صرفاً یک باور یا معرفت ذهنی نیست. قرآن کریم میفرماید: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ﴾[8] . در این آیه، شرط ایمان، «تصدیق» یا «معرفت» به پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) ذکر نشده، بلکه «تحکیم» ایشان در منازعات است که خود جلوهای از ولایت و تسلیم عملی است. این غفلتی دیرینه در کلام است که نبوت را تنها به معرفت و تصدیق فروکاستهاند، در حالی که نبوت، توحید و امامت، همگی مرکب از دو رکن معرفت و ولایت هستند.
آیه ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ﴾[9] نیز احصای همین ولایت است که البته پس از معرفت حاصل میشود. خداوند در ادامه آیه تحکیم، با قسمی غلیظ، شروط تکمیلی ایمان را بیان میکند. صرف حاکم قرار دادن پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) کافی نیست، بلکه شرط دوم آن است که: ﴿ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ﴾ [10] ؛ یعنی در دل خود نیز هیچگونه دلتنگی و اعتراضی نسبت به قضاوت ایشان نداشته باشند. حتی این نیز نهایت ایمان نیست، بلکه اوج آن در عبارت ﴿وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[11] نهفته است؛ یعنی تسلیم محض و مطلق.
پیوند تسلیم، صلوات و جایگاه آل محمد (ص)
این تسلیم محض، با آیه صلوات پیوند میخورد: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾[12] . سید مرتضی[13] در رسائل خود، از همین آیه و روایات مربوط به آن برای اثبات وجوب ذکر صلوات بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و آل ایشان در تشهد نماز استدلال میکند. [14]
نکته: ذکر آل پیامبر (علیهمالسلام) در تشهد، یک ضرورت اسلامی است، نه صرفاً یک باور شیعی. اینکه عموم مسلمانان، با اختلاف در قول به وجوب یا استحباب، بر ذکر صلوات بر محمد و آل محمد در تشهد نماز اتفاق نظر دارند، یک ضرورت دینی است. سید مرتضی، استاد شیخ طوسی و شاگرد شیخ مفید، بر این نکته تأکید میکند که این ضرورت، حاوی پیامی عمیق است. وقتی خداوند و پیامبرش (صلیاللهعلیهوآله) امری را به حد ضرورت در عبادات اصلی مسلمانان وارد میکنند، نشان از جایگاه رفیع آن دارد. این امر به معنای لزوم شناخت و اقرار به مقام اهل بیت (علیهمالسلام) به عنوان جزئی از عقیده اسلامی است. از همین رو، اکثر فقهای مسلمان قائل به وجوب آن هستند.
در کتاب المغنی ابن قدامه حنبلی نیز این بحث مطرح شده است که اگر کسی عمداً صلوات بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و آل او را در تشهد ترک کند، آیا نمازش باطل است یا خیر؟ در آنجا اقوال مختلفی از جمله قول به وجوب و بطلان نماز در صورت ترک عمدی نقل شده است.[15]
حاصل کلام: سید مرتضی از این ضرورت دینی نتیجه میگیرد که یاد کردن دودمان پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در تشهد نماز، خود جلوهای از ولایت اهل بیت (علیهمالسلام) است و مسلمانان را به شناخت و کرنش در برابر آنان فرا میخواند. این همان ولایتی است که در کنار معرفت، رکن ایمان را تشکیل میدهد. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نیز در روایتی که در کتاب الاحتجاج نقل شده، از آیه صلوات برای تبیین مقام اهل بیت (علیهمالسلام) بهره بردهاند. [16]
همچنین این مطلب در کتاب عیون أخبار الرضا (ع) نیز آمده است. در مجلسی که مأمون عباسی علمای اهل سنت را گرد آورده بود، از امام رضا (علیه السلام) درخواست کرد تا دلایلی قاطع از قرآن که مورد اتفاق مسلمانان باشد، برای امامت اجدادشان و خودشان بیان فرمایند. حضرت (علیه السلام) یکی از آن دلایل را آیه شریفه ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ﴾[17] قرار دادند و استدلال فرمودند که این آیه شامل دودمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز میشود و از این طریق، ولایت و امامت ایشان را اثبات کردند. [18]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز در حدیثی که در کتاب الاحتجاج نقل شده است، به این مقام اشاره میکنند. در آنجا، در پاسخ به یک فرد یهودی که میخواست برتری حضرت آدم (علیه السلام) بر پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) را اثبات کند، حضرت (علیه السلام) این ادعا را رد کرده و فرمودند که مقام و منزلتی که خداوند برای خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) قرار داده، از همان ابتدا برتر از مقام حضرت آدم (علیه السلام) بوده است. خداوند متعال در ملکوت اعلای خویش، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مرکزیت فیض و رحمت خود قرار داده است. آیه ﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ…﴾ به همین معنا اشاره دارد که مرکز رحمت الهی، وجود خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) است و ملائکه نیز برای رسیدن به کمال، به ایشان متوسل میشوند و مرکز ساماندهی امورشان، پس از خداوند، وجود مقدس آن حضرت است. بنابراین، فیض خدا محیط است و مقام حضرت آدم (علیه السلام) در برگزیدگی، قابل قیاس با مقام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیست. [19]
نتیجه آنکه: آیه شریفه ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ…﴾[20] نشان میدهد که حقیقت نبوت، تنها تصدیق و معرفت نیست، بلکه ولایت و انقیاد در آن نهفته است؛ بر خلاف آنچه ممکن است از ظاهر کلام برخی متکلمان برداشت شود. همانگونه که در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ…﴾[21] آمده است، صرف معرفت به پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا تصدیق ایشان کافی نیست، بلکه باید ولایت ایشان را پذیرفت. ولایت در اصل از آنِ خداست و ولایت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تجلی آن است که مستلزم کرنش و انقیاد کامل میباشد. همین قاعده در باب امامت نیز جاری است؛ امامت نیز دارای دو بُعد معرفت و ولایت است. اینکه گفته میشود ولایت در توحید نیز شرط است، سخن درستی است؛ زیرا توحید بدون ولایت و انقیاد، معنای حقیقی خود را نمییابد و این امر تنها به ادعیه محدود نمیشود.
شاهد دیگر: آیه «فیء» در سوره حشر است که به فرمانروایی و مدیریت بر ثروتهای عمومی زمین اشاره دارد: ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ…﴾[22] . «لام» در این آیه، «لام ولایت» و مالکیت است.
نکته: در اینجا اهمیت علم اصول فقه در استنباط مباحث اعتقادی آشکار میشود. این علم که ابزاری دقیق برای فهم متون دینی است، در مباحث کلامی و اعتقادی کاربردی حتی فراتر از کاربرد آن در فقه و احکام فرعی دارد. اینکه علم اصول فقه در میان مذاهب اسلامی، بیش از همه در مکتب امامیه اثناعشریه زنده و پویا باقی مانده، امری تصادفی نیست.
تحلیل پدیده انکار آگاهانه (جحود و یقین)
ایمان صرفاً شناخت نیست. این مسئله در آیهای که همواره محل بحث و تأمل بوده، بهخوبی روشن شده است: ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا﴾[23] .
اشکال: مرحوم محقق اصفهانی (کمپانی)[24] و دیگر بزرگان این پرسش را مطرح کردهاند که چگونه ممکن است یقین و جحود (انکار) همزمان در یک فرد جمع شوند؟
پاسخ: این آیه یکی از ملاکهای بزرگ شناختی در قرآن است. بسیاری از مفسران فریقین معتقدند که مراد، یقینی است که در گذشته وجود داشته و سپس به انکار تبدیل شده است. اما احتمال قویتر آن است که «واو» در ﴿واسْتَيْقَنَتْهَا﴾ حالیه باشد و این دو حالت همزمان باشند. چنین چیزی زمانی ممکن میشود که بدانیم ایمان دارای دو رکن است: شناخت (معرفت) و تسلیم (ولایت). در این آیه، «یقین» به شاخه معرفت تعلق دارد، اما «جحود» به دلیل فقدان شاخه ولایت رخ میدهد. فرد با آنکه به درجه یقین معرفت دارد، اما چون زیر بار حق نمیرود و انقیاد ندارد، منکر میشود. این نشان میدهد که مخلوقات، اعم از انسان و غیر آن، ممکن است بین یقین و جحود جمع کنند.
حاصل کلام: ولایت در مقابل معرفت قرار دارد و صرف معرفت برای تحقق ایمان کافی نیست، بلکه وجود ولایت و تسلیم ضروری است. این قاعده در تمام اصول دین، از توحید و نبوت گرفته تا امامت، جاری است.
شاهد چهارم: آیه فیء است که در آن، خداوند ولایت را تبیین کرده است. در این آیه، معنای اسمی (مانند مالکیت و سرپرستی) تنها با کلمات اسمی بیان نشده، بلکه با حرف «لام» نیز منتقل شده است. این نکتهای دقیق در تفسیر و عقاید است.[25] در زبان عربی، حروف جر مانند «مِن» (ابتدا)، «إِلَى» (انتها) و «فِي» (ظرفیت) معانیای را میرسانند که میتوان آنها را با اسماء نیز بیان کرد. ابن هشام انصاری در کتاب مغنی اللبیب برای حروفی مانند همزه استفهام معانی متعددی برمیشمارد.[26]
در آیه فیء، خداوند ولایت خود، پیامبرش و «ذی القربی» را با حرف «لام» بیان فرموده است. حرف ذاتاً حالتی پوشیده دارد و معنای خود را در ضمن جمله آشکار میسازد، نه به صورت مستقل. خداوند ولایت را با همین ابزار لطیف و در عین حال دقیق بیان کرده است.
نکته: در این آیه مشخص میشود که پس از خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله)، «ذی القربی» ولی است. حال اگر کسی روایات شأن نزول آیه ولایت ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ…﴾ را نپذیرد، با این آیه چه میکند؟ «ذی القربی» در اینجا کیست؟ این آیه سه ولی را معرفی میکند: خداوند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ذی القربی که ولایتشان بر همه زمین است.
همین آیه مربوط به «ذی القربی» (﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ﴾[27] )، طبق روایات فریقین، به عنوان دستوری از جانب خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای اعطای فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها) نازل شد. [28] بنابراین، ولی و مطاع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) تنها دوازده امام نیستند، بلکه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نیز در این مقام شریک است.
صاحب ولایت و مطاع بودن تنها به دوازده امام (علیهم السلام) منحصر نیست، بلکه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را نیز در بر میگیرد. این حقیقتی است که میتوان شواهد آن را در تاریخ و نصوص جستجو کرد. چنانکه محققان اشاره کردهاند، ابوبکر نیز منکر این واقعیت نبود که فدک در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اختیار حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده است. [29] فدک به مثابه یکی از منابع اصلی درآمدی حکومت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود و واگذاری مدیریت آن به حضرت زهرا (سلام الله علیها) امری فراتر از یک هدیه شخصی به شمار میرفت؛ بلکه به منزله اعطای مسئولیت مدیریت یکی از مهمترین منابع اقتصادی دولت اسلامی به ایشان بود. این امر نشان میدهد که ولایت حضرت زهرا (سلام الله علیها) در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز ولایتی فعال و جاری بوده است، نه امری جامد که تنها پس از رحلت ایشان موضوعیت یابد. این مسئله به حد ضرورت میان مسلمانان، و نه فقط شیعیان، شهرت داشته است.
آیه پنجم: دلیل پنجم بر این مدعا، آیه خمس است. خداوند متعال در آیه خمس، «لام» ملکیت و ولایت را بر سر اسم جلاله «الله»، نام «الرسول» و عنوان «ذی القربی» آورده، اما این لام را برای طبقات محروم ذکر نکرده و نفرموده است: «و للیتامی و للمساکین و لابن السبیل». این تفکیک نمیتواند بدون حکمت باشد، زیرا در کلام الهی امری بیهوده وجود ندارد. این ساختار، سه اصل محوری در اعتقادات را بنیان مینهد: خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دودمان پیامبر (صلی الله علیه و آله).
این سه اصل، همانگونه که در مباحث پیشین اشاره شد، در ارکان هستی نیز تجلی دارند. در مبدأ، خالق و مخلوق را داریم و در معاد نیز بازگشت به سوی خداست: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[30] . معاد، بهشت و قیامت همگی پرتوی از لقاءالله هستند. اما رسیدن به این لقاء، از مسیر لقای رسول و ذوی القربی میگذرد. بهشت و قیامت دارای حقیقتی حاکمانه هستند و بر اساس روایات متواتر میان مسلمانان، «سادات الجنة» و «ملوک الجنة» همان حاکمان آن دیارند. [31]
شاهد: در همین راستا، امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرمایند: «مُلْكُنَا فِي الرَّجْعَةِ أَعْظَمُ مِنْ مُلْكِنَا الْآنَ، وَ مُلْكُنَا فِي الْقِيَامَةِ أَعْظَمُ مِنْ مُلْكِنَا فِي الرَّجْعَةِ، وَ مُلْكُنَا فِي الْجَنَّةِ أَعْظَمُ مِنْ مُلْكِنَا فِي الْقِيَامَةِ».[32] این مُلک و حاکمیت در کلام امام سجاد (علیه السلام) نیز اینگونه تبیین شده است: «وَ جَعَلَ لَنَا الْفَضِيلَةَ بِالْمُلْكَةِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ، فَكُلُّ خَلِيقَتِهِ لَنَا مُنْقَادَةٌ بِقُدْرَتِهِ وَ صَائِرَةٌ إِلَى طَاعَتِنَا بِعِزَّتِهِ».[33] این مُلکی است که قرآن کریم از آن با تعبیر ﴿مُلْكًا عَظِيمًا﴾[34] یاد میکند و سوره انسان که در شأن اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده، جلوهای از آن است.
حاصل کلام: در آیه خمس، همانند آیه فیء، مفاد ولایت و حاکمیت بر منابع زمینی برای «ذی القربی» تثبیت شده است. در قرائت اهل بیت (علیهم السلام) نیز آیه ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ﴾[35] به همین معنا اشاره دارد.
نکته: لام ملکیت در این آیات بر سر کلمات «الله»، «الرسول» و «ذی القربی» آمده، اما بر سر «الیتامی» و «المساکین» و «ابن السبیل» نیامده است. این بدان معناست که این طبقات، ولی و مدیر بیتالمال نیستند، بلکه مصرفکننده و بهرهمند از آن هستند. ولی و حاکم منحصر در خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دودمان اوست. خداوند این مدیریت را حتی به پیامبران بزرگی چون حضرت ادریس (علیه السلام) یا حضرت الیاس (علیه السلام) که زنده هستند، نسپرده است. تعلیل این امر در قرآن چنین آمده است: ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ﴾[36] . این عدالت اقتضا میکند که قدرت و مدیریت در دست کسانی باشد که خداوند آنان را برای این مقام برگزیده است. از این رو، حتی با اعتقاد به رجعت و بازگشت همه انبیا، مدیریت کلان به دست خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) و اوصیای او خواهد بود.
اصطفاء و وراثت الهی: جایگاه ویژه اهل بیت (ع)
بر اساس عقیده به رجعت، هرچند پیامبران بازمیگردند و خاتم الانبیاء (ص) برترین ایشان است، اما خداوند متعال مدیریت اموال زمین را به آنان نسپرده است. اینکه علمی که در اختیار امیرالمؤمنین (ع)، حضرت زهرا (س) و یازده فرزندشان قرار دارد، در اختیار حضرت ابراهیم (ع)، نوح (ع)، موسی (ع) و عیسی (ع) نیست، خود گواه این مدعاست. بر اساس نص قرآن، خداوند شایستگی این مقام را در حضرت زهرا (س) قرار داده است، تا آنجا که برتری ایشان بر سایر انبیا از مسلمات و قطعیات نزد بسیاری از مسلمانان است و جای تردیدی در آن نیست. در این چارچوب، مصداق «قربی» در وهله نخست شامل امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) و سپس امام حسن (ع) و امام حسین (ع) میشود. خداوند این عنوان «قربی» را بدون حکمت و لزوم در قرآن نیاورده است؛ بنابراین، این اصول عقاید باید به دقت تبیین و مقید شوند.
شاهد: قرآن کریم با اشاره به مفهوم «اصطفاء» یا برگزیدگی الهی، این سلسله را تبیین میکند: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[37] . تأکید بر کلمه «آل» به معنای دودمان، نشانگر یک گزینش الهی است که ماهیتی مادی و قبیلهای ندارد، بلکه در ضمن اصطفاء و در قالب ﴿ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[38] معنا مییابد. این همان سنتی است که در مورد حضرت ابراهیم (ع) با ﴿…قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا…﴾[39] و ﴿وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ…﴾[40] و در مورد خاندان موسی و هارون با ﴿…وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَآلُ هَارُونَ…﴾[41] بیان شده است.
نتیجه: تکرار واژه «آل» در قرآن کریم، مانند آل داوود، آل ابراهیم، آل عمران و آل یعقوب، بیانگر وجود یک نظام «وراثت اصطفایی» و دودمان برگزیده الهی است. این مفهوم که در بیانات اهل بیت (ع) نیز مورد تأکید قرار گرفته، صرفاً به اموال دنیوی محدود نمیشود، بلکه شامل مقامات معنوی و ولایت است.
آیه انفال نیز این حقیقت را روشن میسازد: ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ…﴾[42] . انفال به معنای ثروتهای عمومی زمین، ملک طلق دیگران نیست، بلکه در اختیار خدا و رسول اوست و با این آیه، حجت بر مخالفان تمام میشود.
قاعده: ولایت در تقابل با معرفت است، نه در تقابل با توحید. توحید، نبوت و امامت، هر یک دارای دو بُعد معرفت و ولایت هستند. ممکن است برخی از متکلمان در این زمینه با تسامح عبور کرده باشند، اما این دیدگاه نیازمند بازنگری است.
ولایت حضرت زهرا (س) و کفویت با امیرالمؤمنین (ع)
بسیاری از فضائلی که برای امیرالمؤمنین (ع) ثابت شده، نظیر آن در مرتبهای متناسب برای حضرت زهرا (س) نیز وجود دارد. این کفویت و همشأنی در اصطفاء، در روایات متعددی مورد تأکید قرار گرفته است، از جمله این روایت شریف که: «لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لِفَاطِمَةَ مَا كَانَ لَهَا كُفْوٌ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ»[43] .
مثال: همانطور که امیرالمؤمنین (ع) «قسیم الجنة و النار» است، حضرت زهرا (س) نیز در روز قیامت شیعیان و محبان خود را از میان دیگران جدا میسازد و برمیگزیند (تلتقط) [44] . فضائل متواتری که برای مقامات ملکوتی امیرالمؤمنین (ع) ذکر شده، در مقامی متناسب از سوی پیامبر (ص) برای حضرت زهرا (س) نیز بیان گردیده است.
نکته: فدک منطقهای وسیع و بسیار حاصلخیز با قلعههای متعدد بود که بزرگترین منبع درآمد در حجاز آن زمان به شمار میرفت. پس از فتح خیبر به دست امیرالمؤمنین (ع)، که خود شامل قلعههای متعددی بود، این منطقه به یکی از مراکز مهم اقتصادی تبدیل شد.
کیفیت تطهیر حضرت زهرا (س) با تطهیر حضرت مریم (س) متفاوت و از سنخ تطهیر خود خاتم الانبیاء (ص) است. اینکه خداوند در تطهیر پیامبر (ص)، سایر انبیا را شریک ایشان قرار نداده، نکتهای قرآنی است که بسیاری از مفسران به آن توجه نکردهاند. بر این اساس، مقام حضرات ابراهیم، نوح، موسی و عیسی (ع) به جایگاه رفیع اهل بیت (ع) نمیرسد و این امر از ضروریات مذهب امامیه است. آیه فیء نیز شایستگی اهل بیت (ع) را برای این مقام نشان میدهد، نه شایستگی حضرت عیسی (ع) را، با آنکه از پیامبران اولوالعزم است.
حاصل کلام: باید میان تدریج در جعل و تدریج در بیان تفاوت قائل شد. اصل ولایت از ابتدا جعل شده بود، اما بیان آن به صورت تدریجی و متناسب با سطوح مختلف فهم مخاطبان صورت گرفت. واقعه غدیر همچون درسی برای سادهترین سطح فهم، یعنی «کلاس اول دبستان» بود تا هیچکس نتواند ادعای عدم فهم کند. این همان درجهبندی در بیان است.