« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
کلام

1405/03/02

بسم الله الرحمن الرحيم

تحلیل ریشه‌های اعتقادی غدیر و ثبات اصل امامت در معارف شیعی/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت

 

موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /تحلیل ریشه‌های اعتقادی غدیر و ثبات اصل امامت در معارف شیعی

 

تحلیل ریشه‌های اعتقادی غدیر و ثبات اصل امامت در معارف شیعی

از ابتدای زیارت غدیریه تا پایان آن، چندین مطلب اساسی دنبال می‌شود که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، هم در بیانات حضرت هادی (علیه السلام) و هم در آیات قرآنی، تبیین جایگاه امامت است. احادیث متواتر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز بر این نکته تأکید دارد که نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عنوان خلیفه پس از رسول‌الله (صلی الله علیه و آله)، جریانی نیست که تنها در غدیر خم رخ داده باشد، بلکه از نخستین روزهای بعثت مطرح بوده است.

 

قاعده: همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، عقاید از اموری نیستند که از پیامبری به پیامبر دیگر دچار دگرگونی شوند. حقیقت عقاید، اصلی ثابت در دین یگانه خداوند، یعنی اسلام، است و هر مرتبه‌ای از آن جایگاه خود را حفظ می‌کند. عقاید میان انبیاء نسخ‌بردار یا تغییرپذیر نیست. اگر این اصل در میان انبیای الهی جاری است، به‌طریق اولی در شریعت اسلام نیز چنین خواهد بود و ممکن نیست که عقاید در ابتدای اسلام به گونه‌ای و در انتها به شکلی دیگر باشند؛ بلکه از ابتدا تا انتها یک حقیقت واحد را دنبال می‌کنند.

بر این اساس، در اولین گردهمایی رسمی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) برای تبیین عقاید اسلام ترتیب دادند، مسئله نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عنوان خلیفه، وزیر، یاور و ولی پس از ایشان مطرح شد.

 

شاهد آن: حدیث مشهور «یوم الدار» است که در پی نزول آیه ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾[1] بیان شد. این رویداد، نخستین اقدام علنی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دستور خداوند برای نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عنوان خلیفه و وزیر بود. حدیث یوم الدار که با الفاظ متعددی نقل شده، میان فریقین (شیعه و سنی) متواتر است. [2] [3]

پیش از رویداد یوم الدار نیز، هنگامی که حضرت موسی (علیه السلام) از خداوند درخواست کرد: ﴿وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي* هَارُونَ أَخِي﴾[4] ، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز مشابه همین درخواست را از خداوند داشتند و عرضه کردند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ كَمَا سَأَلَكَ أَخِي مُوسَى أَنْ تَشْرَحَ لِي صَدْرِي وَأَنْ تُيَسِّرَ لِي أَمْرِي… وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي عَلِيّاً أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي».[5] [6] این نشان می‌دهد که از همان روزهای آغازین بعثت، این مسئله مطرح بوده است. همان‌گونه که در دعوت حضرت موسی، تعیین هارون به عنوان وزیر، اولین گام در ساماندهی امر رسالت بود، در بعثت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) نیز همین سنت جاری بوده است. این همان حقیقت نهفته در حدیث منزلت است.

این ثبات و عدم تغییر در عقاید، حتی به «عالم ذر» نیز تسری می‌یابد. در آن عالم نیز حقایق ایمانی عرضه شد و این نشان می‌دهد که دین و عقاید، در هیچ عالمی، دچار دگرگونی نمی‌شوند.

 

نکته: بر مبنای همین اصل، قرآن کریم نیز همواره بر اصول سه‌گانه توحید، نبوت و امامت تأکید می‌کند. این سه اصل در آیات متعدد، گاهی با واژه «ولایت»، گاهی با «اطاعت» و گاهی با تعابیر دیگر بیان شده‌اند. این اصول سه‌گانه چنان درهم‌تنیده‌اند که حتی در فهم «معاد» نیز تأثیرگذارند. عصاره و جوهره معاد، «لقاء الله» است؛ اما این لقاء تنها به ذات حق محدود نمی‌شود، بلکه لقای رسول و لقای امام را نیز در بر می‌گیرد. حقیقت معاد، همچون حقیقت مبدأ، بر این سه اصل استوار است. آیاتی که بر این عقاید سه‌گانه دلالت دارند، تفسیری از معاد ارائه می‌دهند که فراتر از تعاریف رایج متکلمان و فلاسفه است. گرچه جزئیات عالم قیامت مانند بهشت، دوزخ و ملائکه عذاب، همگی حق و مورد اعتقاد ماست، اما قهرمان اصلی آن صحنه و حقیقت غایی آن، دیدار با خداوند، پیامبر و امام است.

 

حاصل کلام: معاد نیز به همین دلیل، یعنی به عنوان وجهی دیگر از این اصول سه‌گانه، جزو اصول دین شمرده می‌شود. بنابراین، جریان غدیر که تبیین یک اصل اعتقادی است، ریشه در حقیقتی ثابت و نسخ‌ناپذیر دارد که در همه عوالم و در طول تاریخ انبیاء و به‌ویژه از ابتدای بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) تا انتهای آن، جاری بوده است.

بازخوانی انتقادی تاریخ: توطئه‌های داخلی و رازهای ناگفته

بررسی‌ها نشان می‌دهد که در جریان شهادت امیرالمؤمنین (ع)، ابن ملجم تنها قاتل نبوده است. اولاً، آنان سه نفر بودند که برای به شهادت رساندن حضرت امیر (ع) هم‌پیمان شدند. [7] سه نفر هم تنها نبودند؛ بلکه قبایل متعددی در این خیانت و توطئه برای به شهادت رساندن حضرت امیر (ع) دست داشته‌اند. ولی مدیریت بحران حضرت به گونه‌ای بود که در ظاهر، مسئولیت را تنها متوجه ابن ملجم ساخت.

 

علت: این بود که حضرت نمی‌خواستند انسجام جامعه شیعه از هم بپاشد؛ زیرا درگیری میان بنی‌هاشم یا شیعیان با آن چندین قبیله، به نفع امویان تمام می‌شد. لذا حضرت این جریان را مهار کردند. این مطلب را یکی از محققان بزرگ تاریخ با شواهد ارائه کرده است. به گفته او، تاریخ تشیع مملو از رازهای ناگفته است.

 

نکته: یکی از این موارد آن است که شهادت حضرت حمزة بن عبدالمطلب، در وهله اول کار وحشی نبوده، بلکه حاصل فعالیت «ستون پنجم» در لشکر خود پیامبر بوده است. این ترور داخلی بود و وحشی تنها مجری نهایی آن به شمار می‌رفت؛ وگرنه او به‌تنهایی قادر به غلبه بر حضرت حمزه نبود. در واقع، گاهی در یک لشکر تصفیه‌هایی این‌چنین رخ می‌دهد.

 

شاهد: در جریان جنگ احد نیز، که همگان درباره آن نوشته‌اند، چنین وقایعی رخ داد. برخی از بزرگان صحابه که هنگام شکست اولیه فرار کرده بودند، بازنگشتند تا از پیامبر دفاع کنند. یکی از آنان پس از سه روز بازگشت. [8] خلیفه اول و دوم نیز از جمله فراریان بودند و برای دفاع و مقاومت بازنگشتند؛ امری که در منابع متعدد تاریخی ذکر شده است. [9]

 

خلاصه: آنکه این محقق موارد دیگری را نیز مطرح می‌کند؛ از جمله درباره حر بن یزید ریاحی. بررسی او نشان می‌دهد که حر از ابتدا عامل نفوذی خود امام حسین (ع) در لشکر ابن زیاد بوده است.

تجلی عقاید در نماز و فروع دین

اقوال واجب در نماز، از قرائت و اذکار رکوع و سجود گرفته تا تشهد، و همچنین افعال آن همچون قیام، رکوع و سجود که نهایت خضوع و ذلت در برابر خداوند متعال است، همگی در ماهیت و معنای خود به عقاید بازمی‌گردند. می‌توان گفت حتی ذره‌ای از نماز یافت نمی‌شود که معنای آن به عقاید بازنگردد یا آمیخته‌ای از عقاید و غیر آن باشد.

 

نکته: این فرمایشات و بیانات، خود رمزگشایی از روایات معصومین، از جمله امیرالمؤمنین (علیه السلام)، است. نماز حتی اگر ادای آن از فروع دین شمرده شود، در حقیقت نمایش و تجلی عقاید است و تاروپود آن با عقاید تنیده شده است.

از این رو، سید مهدی بحرالعلوم[10] در منظومه فقهی خود، که صاحب جواهر در بحث اذان به آن استناد می‌کند، به همین ماهیت عقیدتی نماز اشاره دارد. ایشان در بحث شهادت ثالثه، با آنکه اذعان دارد این شهادت به استناد ادله خاصه جزو اذان و اقامه نیست، اما بر اساس ادله عامه، همچون آیه اکمال دین، آن را جزو واجبات می‌داند. این دیدگاه، که شهادت ثالثه را به دلیل مفاد عقیدتی نماز ضروری می‌شمارد، توسط صاحب جواهر نقل شده است. [11] صاحب جواهر که خود از شاگردان بحرالعلوم بود، در ابتدای مبحث «تسلیم» در نماز نیز بار دیگر این موضوع را با وجهی دیگر مطرح می‌کند. [12]

افزون بر این، باید به معنای حقیقی اجزای نماز نگریست. ذکر رکوع و سجود، تسبیح و تشهد، همگی ستایش، ثنا و بیان اوصاف خداوند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و آل او (علیهم السلام) است. صلوات در تشهد واجب است و اختصاص به پیامبر ندارد، بلکه باید بر آل او نیز فرستاده شود. این وجوب خود دلالتی بر جایگاه امامت در عقاید دارد.

 

شاهد.. سید مرتضی علم‌الهدی[13] نیز بر وجوب شهادت ثالثه قائل است. ایشان در رسائل خود چهار وجه برای این وجوب ذکر می‌کند.[14] ایشان تصریح می‌کند که صلوات بر پیامبر و آل او در تشهد، خود بیانگر اصل امامت و جزئی از عقاید است.

حال به بحث «ارکان فروع» بازگردیم. ارکان فروع، خود فروع نیستند. نماز یک بعدش که وجوب و مفاد آن است، جزو ارکان و عقاید محسوب می‌شود و بعد دیگرش که ادای آن است، از فروع به شمار می‌آید. عباداتی چون روزه و حج نیز دو بعدی هستند، اما نماز به دلیل اشتمال بر اقوال، افعال و وجوب، سه بعد دارد.

این عقاید، که به فرموده ائمه (علیهم السلام) در روایات بسیار، جزو اصل دین هستند، در هیچ عالمی، چه عوالم پیشین و چه در دنیا، و در هیچ شریعتی، از جمله بعثت خاتم انبیاء (صلی الله علیه و آله)، دستخوش نسخ و تغییر نمی‌پذیرند. با این حال، نباید از این نکته غافل شد که غدیر، روز تأسیس و آشکارسازی رسمی این مقام بود، نه آنکه جعل و ایجاد آن از همان روز آغاز شده باشد. این امر منافاتی با سنت امتحان الهی نیز ندارد؛ چراکه پاداش خداوند، همان‌گونه که در دعای ندبه و آیات قرآن آمده، گاهی به دلیل علم ازلی او به نتیجه، پیش از وقوع امتحان اعطا می‌شود. [15] این تقدیم پاداش، با اختیار انسان نیز تعارضی ندارد.

نتیجه: فهم ما از غدیر باید بر این اساس استوار باشد.

برهان امامت در زیارت غدیریه: تبیین امام هادی (ع)

امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه با براهین متقن به این مباحث می‌پردازد. این استدلال‌ها فراتر از قیل و قال و بررسی سندی روایات است. در عقاید، تکیه‌گاه اصلی، طریق روایی و وثاقت راویان نیست، بلکه برهان عقلی و نورانیتی است که در خود وحی نهفته است. راویان صرفاً مجرای انتقال آن حقیقت گران‌بها هستند. امام هادی (علیه السلام) در آن زیارت، براهینی را اقامه می‌کند که نشان می‌دهد یکی از شئون ائمه (علیهم السلام)، مقام تعلیم و تبیین همین براهین است.

اینکه امر ارشادی با امر مولوی چه تفاوتی دارد، بحثی است که در جای خود مطرح شده است. خداوند هم معلم است و هم مولا. پیامبر نیز چنان‌که قرآن می‌فرماید، هم معلم کتاب و حکمت است و هم مزکی نفوس: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ﴾[16] . کارکرد «تعلیم» ایجاد علمی است که مخاطب بتواند با آن کتاب وحی را بفهمد.

از همین رو، علمای امامیه معتقدند هرچند قرآن به تواتر به ما رسیده، اما حجیت آن صرفاً برآمده از تواتر که امری حسی است، نیست. حجیت قرآن برای ما از طریق اعجاز آن، براهین داخلی آن و شهادت ثقلین (قرآن و عترت) به دست می‌آید. این خود یکی از جلوه‌های اصل سه‌گانه توحید، نبوت و امامت است، چنان‌که در آیه کریمه می‌خوانیم: ﴿قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾[17] .

امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه نشان می‌دهد که جعل و نصب امامت از ابتدا محقق بوده، اما بیان آن دارای مراتبی تدریجی بوده است. این تدریج در کیفیت بیان است، نه در اصل بیان یا در اصل جعل.

 

فایده: از این تحلیل امام هادی (علیه السلام) مطلب بسیار مهمی به دست می‌آید و آن اینکه خداوند گاهی اصلی از اصول دین، مانند امامت را، در ابتدا در لفافه‌ای از کنایه، تلویح، اشاره و رمز بیان می‌کند. با این حال، امام هادی (علیه السلام) اصرار می‌ورزد که امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نص تنزیل و در محکمات قرآن به تصریح آمده است.

و بعد به ائمه معصومین (علیهم السلام)، از جمله امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) نیز اشاره فرمودند. این امری مشهود است؛ چگونه در مباهله، پنج تن (علیهم السلام) حاضر بودند و در غدیر نیز، علاوه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حضرت امیر (علیه السلام)، سایر اهل بیت (علیهم السلام) نیز حضور داشتند. این حضور، نکته و علتی دارد و به گونه‌ای است که انکار آن ممکن نیست و حضور این بزرگواران در آن جایگاه، خود گویای حقیقتی انکارناپذیر است. لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غدیر این قضیه را به بالاترین سطح از بیان رساندند.

 

نتیجه آنکه: اصل سوم از اصول عقاید دین، یعنی امامت، گاهی در آغاز با کنایه، تلویح و رمز از سوی خداوند متعال بیان می‌شود. این شیوه بیانی، هیچ منافاتی با حجیت آن یا با جایگاه آن به عنوان اصل سوم دین ندارد. این نکته‌ای است که مخالفان یا برخی از ناآگاهان نباید در آن دچار اشتباه شوند. مهم آن است که دلیل، هرچند در زبان کنایه، آن مطلب را به عنوان یک اصل دین تثبیت کند.

 

شاهد این مدعا: آیاتی است که در زیارت غدیریه به آن‌ها اشاره شده است، مانند این فراز که می‌فرماید: وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ ذَلِكَ فِيكُمْ وَ هُمْ كَارِهُونَ [18] و نیز آیاتی که پیش از واقعه غدیر نازل شده‌اند: - در سوره مائده، پیش از آیه غدیر آمده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ﴾[19] . - و بلافاصله می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ¤ وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾[20] . - همچنین در سوره نساء آمده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ﴾[21] .

امام هادی (علیه السلام) با استناد به این آیات و آیات دیگر نشان می‌دهند که بیان ولایت در قرآن دارای مراتب بوده و این تلویح و کنایه، خود بخشی از حکمت الهی است.

 

نمونه دیگر: آیاتی است که حضرت به آن‌ها اشاره می‌کنند: - ﴿…هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ…﴾[22] (سوره زمر - 9). - ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۚ لَا يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ…﴾[23] (سوره توبه - 19).

 

نکته: این آیه اخیر که در اواخر ذی‌الحجه و مقارن با روز مباهله[24] نازل شد، نکته‌ای بسیار دقیق در خود دارد. خداوند نفرمود آیا سقایت حاج را مانند «جهاد» قرار دادید، بلکه فرمود آیا سقایت حاج و عمارت مسجدالحرام را مانند «کسی که» ایمان آورده و جهاد کرده است، قرار می‌دهید؟ یعنی مقایسه میان «افعال» (فروع دین مانند حج) با «شخص» امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. خداوند در این آیه، برابری میان فروع دین و خودِ حضرت علی (علیه السلام) را نفی می‌کند، نه صرفاً برابری با جهاد یا ایمان ایشان. این نشان می‌دهد که جایگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عنوان ریشه دین، فراتر از خود حج، نماز و سایر فروع است. عمارت مسجدالحرام نیز به معنای بنای ظاهری آن نیست، بلکه به معنای اقامه نماز، طواف، رکوع و اعتکاف در آن است و همه این‌ها در برابر مقام حضرت امیر (علیه السلام) قرار نمی‌گیرند.

 

حاصل کلام: حضرت امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه، با ذکر سلسله‌ای از آیات، مراتب بیان ولایت را تا رسیدن به اوج تصریح در روز غدیر، به تصویر می‌کشند. نقطه کانونی این بحث آن است که بیان یک اصل اعتقادی در لفافه و کنایه، هیچ منافاتی با بنیادین بودن آن ندارد. این‌گونه نیست که فقط آنچه با صراحت کامل بیان شده، جزو پایه‌های دین باشد و آنچه در لفافه آمده، از اهمیت کمتری برخوردار باشد. فهم این نکته، پاسخ بسیاری از شبهات مخالفان، اعم از وهابیت و غیر ایشان، را که می‌پرسند چرا اسامی ائمه (علیهم السلام) به صراحت در قرآن نیامده است، روشن می‌سازد.

 

شاهد دیگر: آیه مودت است: ﴿…قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ…﴾[25] . در این آیه، مزد کل رسالت، «مودت در قُربی» قرار داده شده است. «قربی» به پیامبر (صلی الله علیه و آله) اضافه شده و خود پیامبر نیز فرستاده خداوند است. در اینجا یک تحلیل دقیق نهفته است: - مودت «قربی» متوقف بر مودت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است. - مودت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز ریشه در مودت خداوند دارد. این یک نکته‌سنجی دقیق می‌طلبد که بر اساس قاعده اصولی «الْوَصْفُ يُشْعِرُ بِالْعِلِّيَّةِ»[26] استوار است. همان‌طور که در آیه ولایت، ولایت از خدا آغاز شده، به رسول و سپس به «الذین آمنوا» می‌رسد، در اینجا نیز چشمه مودت از خداوند سرچشمه گرفته، به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سپس به قربی ایشان تسری می‌یابد. این مراتب، در شیوه بیانی کنایه، رمز، ایما و دلالت‌های غیرمستقیم نهفته است.

نتیجه نهایی: اگر دلایل امامت حضرت امیر (علیه السلام) می‌توانست در بیان غیرصریح و «پنهان» در کنایات باشد و این با حجیت آن منافاتی نداشت، پس جریان غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز امتداد همین منطق است. چگونه ممکن است امام، رکن اصلی دین باشد اما غایب و مخفی باشد؟ پاسخ این است که مخفی بودن، با اصل امامت و حجیت امام منافاتی ندارد. امام همچنان مرکز مدیریت امور عالم است، هرچند در پس پرده غیبت باشد. این حقیقتی است که باید از منظر عقلی، کلامی و اصولی به درستی فهمیده شود. این منطق که در فرمایشات امام هادی (علیه السلام) درباره غدیر به اوج خود می‌رسد، شامل مسئله غیبت فرزند بزرگوارشان، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، نیز می‌شود و پاسخی است به چالش‌های فکری که از سوی سایر مذاهب اسلامی یا حتی ادیان دیگر مطرح می‌شود. مخفی بودن حجت با حجیت او تعارضی ندارد؛ نه در مقام نظر و تئوری، نه در مقام ادله و نه در مقام مصداق خارجی.

در روایات آمده است که خداوند متعال حجت‌های خود را، اعم از پیامبران، امامان و اوصیا، بر دو گونه فرستاده است: گروهی آشکار و شناخته‌شده و گروهی دیگر که آشکارا معرفی نشده‌اند. با این حال، این امر با حجیت آنان منافاتی ندارد و از آن نمی‌کاهد.

 

شاهد: به عنوان نمونه، می‌توان به ماجرای حضرت موسی و خضر (علیهما السلام) در سوره کهف اشاره کرد. حضرت موسی، پیامبری اولوالعزم که در اواخر عمر خویش و پس از نزول تورات و استقرار شریعت، با حجتی برگزیده از سوی خدا روبه‌رو می‌شود که به او تعلیم می‌دهد. گرچه در روایاتی از امام صادق و امام رضا (علیهما السلام) در ذیل همین سوره آمده است: «لِمُوسَى فَضْلٌ وَ لِلْخَضِرِ فَضْلٌ وَ مُوسَى مُقَدَّمٌ»[27] ، اما این تقدم، مانع از آن نیست که خضر در ابعادی خاص، معلم موسی باشد.

این مسئله شبیه به روابط علمی میان بزرگان است. به عنوان مثال، رابطه میان خواجه نصیر الدین طوسی[28] ، علامه حلی[29] و ابن میثم بحرانی[30] را در نظر بگیرید. خواجه نصیر الدین طوسی در علوم عقلی استاد علامه حلی به شمار می‌رود، در حالی که علامه در فقه و اصول بر استاد خود برتری دارد. از سوی دیگر، ابن میثم بحرانی در معنویات و ریاضت‌های روحی که امروزه عرفان نامیده می‌شود، استاد خواجه نصیرالدین طوسی و علامه حلی بوده، در حالی که در فقه یا عقلیات شاگرد آنان محسوب می‌شده است. این سه عالم بزرگ هم‌عصر، هر یک در زمینه‌ای استاد و در زمینه‌ای دیگر شاگرد بودند و این نشان‌دهنده عمق نگاه علمی آنان است که فارغ از عناوین، به دنبال حقیقت بوده‌اند.

نتیجه: گاهی ممکن است شخصی مقامی والا داشته باشد اما مخفی و ناشناخته بماند و این امر با جایگاه او منافاتی ندارد. البته دین بی‌در و پیکر نیست و ادعای هر کسی پذیرفته نمی‌شود، بلکه باید مبتنی بر دلایل متقن باشد.

 

نکته: این دلایل، لزوماً نباید برای همگان قابل فهم باشد؛ گاهی تنها عده‌ای خاص آن را درک می‌کنند. با این حال، خود دلیل، برهانی و قاطع است؛ به اندازه‌ای که می‌تواند جایگاه یک اصل را در میان اصول اساسی دین، مانند امامت، تثبیت کند.

ماهیت اوامر اعتقادی: مولوی یا ارشادی؟

در علم کلام و فقه، این بحث مطرح است که آیا اوامر مربوط به عقاید، «مولوی»[31] هستند یا «ارشادی»[32] . مشهور علمای کلام، فقها و اصولیون بر این باورند که اوامر مربوط به عقاید، ارشادی است. هرچند به نظر می‌رسد باید قائل به هر دو جنبه، یعنی مولوی و ارشادی، بود.[33] در این دیدگاه، فریضه توحید، امری مولوی نیست، بلکه ارشادی محض است؛ هرچند این نظر که صرفاً ارشادی باشد، قابل تأمل است.

 


[3] احمد بن حنبل. مسند الامام احمد بن حنبل. دار صادر، بی‌تا، ج۱، ص۱۱۱.
[5] تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج42، ص52. این دعا با الفاظی نزدیک به هم در منابع متعددی نقل شده است.
[7] تاريخ الأمم و الملوك، الطبري، ابن جرير، ج5، ص146. این سه تن از خوارج عبارت بودند از: عبدالرحمن بن ملجم مرادی مأمور قتل امیرالمؤمنین علی (ع) در کوفه، برک بن عبدالله تمیمی مأمور قتل معاویة بن ابی‌سفیان در شام، و عمرو بن بکر تمیمی مأمور قتل عمرو بن عاص در مصر.
[8] الكامل في التاريخ - ط دار صادر و دار بیروت، ابن الأثير، عزالدین، ج2، ص158. بنا بر نقل‌های تاریخی، عثمان بن عفان از جمله کسانی بود که در جنگ احد گریخت و پس از سه روز بازگشت.
[9] الكامل في التاريخ - ط دار صادر و دار بیروت، ابن الأثير، عزالدین، ج2، ص157. انس بن نضر از کنار عمر بن خطاب و طلحة بن عبیدالله که در میان گروهی از مهاجران و انصار دست از جنگ کشیده بودند گذشت و پرسید: «چرا نشسته‌اید؟» گفتند: «رسول خدا کشته شده است». انس گفت: «پس از او زندگی را برای چه می‌خواهید؟ برخیزید و در همان راهی که او کشته شد، بمیرید». سپس به جنگ ادامه داد تا به شهادت رسید.
[10] سید محمدمهدی بن مرتضی طباطبایی بروجردی (۱۱۵۵-۱۲۱۲ ق)، معروف به بحرالعلوم، از فقها، اصولیان، مفسران و عرفای بزرگ شیعه در قرن دوازدهم هجری و از اساتید برجسته حوزه علمیه نجف بود. تشرفات مکرر ایشان به محضر امام زمان (عج) مشهور است.
[11] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج9، ص87. صاحب جواهر در این بخش، کلام منظوم بحرالعلوم را نقل می‌کند که دلالت بر لزوم شهادت ثالثه از باب عمومات و اطلاقات ادله ولایت دارد.
[12] جواهر الكلام، النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن، ج10، ص388.. به بعد. هرچند مؤلف در این بخش به تفصیل درباره کیفیت تشهد و سلام بحث می‌کند، اما ادعای صریح مبنی بر وجوب شهادت ثالثه در تشهد، آن‌گونه که سخنران بیان کرده، در این صفحات یافت نشد. البته این امر نافی آن نیست که از مجموع مباحث ایشان در باب ولایت و اهمیت آن، چنین استنباطی صورت گیرد.
[13] علی بن حسین موسوی (۳۵۵-۴۳۶ ق)، معروف به سید مرتضی و شریف مرتضی، از بزرگ‌ترین علما و متکلمان شیعه در قرن چهارم و پنجم هجری و برادر بزرگ‌تر سید رضی، گردآورنده نهج‌البلاغه، بود.
[14] این مطلب به سید مرتضی نسبت داده شده است، اما در مجموعه رسائل ایشان، رساله‌ای مستقل با این عنوان یافت نشد. البته ایشان در آثار کلامی خود مانند الشافی فی الإمامة به تثبیت جایگاه امامت پرداخته که می‌تواند مبنای چنین استنباطی باشد.
[15] بحار الأنوار - ط مؤسسةالوفاء، العلامة المجلسي، ج102، ص104. در دعای ندبه آمده است: «…بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا فَشَرَطُوا لَكَ ذَلِكَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ…».
[18] المزار الكبير، المشهدي، الشيخ أبو عبد الله، ج1، ص272. این فراز بخشی از زیارت غدیریه امام هادی (علیه السلام) است.
[24] روز مباهله در بیست و چهارم ماه ذی‌الحجه واقع شده است و از روزهای بسیار مهم در تاریخ اسلام به شمار می‌رود.
[26] این یک قاعده در علم اصول فقه است به این معنا که ذکر یک وصف یا قید در کلام، غالباً به علت حکم اشاره دارد.
[28] ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (۵۷۹–۶۷۲ هـ) فیلسوف، متکلم، فقیه، ستاره‌شناس، ریاضیدان شيعي، و به القابی چون «نصیرالدین»، «محقق طوسی»، «استاد البشر» و «خواجه» شهرت دارد.
[29] حسن بن یوسف بن مطهر حلی (م ۷۲۶ ق)، معروف به علامه حلی، از متکلمان و فقهای برجسته شیعه.
[30] کمال‌الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی (م ۶۹۹ ق)، فیلسوف، متکلم و شارح نهج‌البلاغه.
[31] امر مولوی، فرمانی است که از جایگاه مولویت و حاکمیت صادر می‌شود و اطاعت از آن واجب و مخالفت با آن مستوجب عقاب است.
[32] امر ارشادی، فرمانی است که هدف آن راهنمایی به یک حقیقت عقلی یا یک مصلحت واقعی است و خود امر، موضوعیت مستقلی برای ثواب و عقاب ندارد.
[33] برای تفصیل این مبحث به کتب کلامی و اصولی، ذیل بحث «اوامر مولوی و ارشادی» مراجعه شود. همچنین، این موضوع در کتاب الإمامة الإلهیة اثر سید کمال حیدری مورد بررسی قرار گرفته است.
logo