« قائمة الدروس
استاد شیخ محمد سند
کلام

1405/03/01

بسم الله الرحمن الرحيم

تحلیل کلامی-اصولی امامت و غیبت بر اساس زیارت غدیریه/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /ولایت

 

موضوع: ولایت/ولایت در پرتو زیارت غدیریه /تحلیل کلامی-اصولی امامت و غیبت بر اساس زیارت غدیریه

 

تحلیل کلامی-اصولی امامت و غیبت بر اساس زیارت غدیریه

در زیارت غدیریه که از امام هادی[1] (علیه السلام) نقل شده و در کتاب مفاتیح الجنان آمده است، مضامین و روش‌های متعددی در تبیین معارف نهفته است. یکی از نکات محوری که آن حضرت بر آن تأکید دارند، این است که نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به امامت، امری است که از ابتدای بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ریشه داشته و صرفاً به واقعه غدیر محدود نمی‌شده است. خداوند متعال این اصل را بر اساس مبانی اعتقادی از آغاز در دین خود بنیان نهاد و واقعه غدیر در حقیقت، مرحله اعلان عمومی و اتمام حجت آن بوده است.

تدریج در بیان؛ کلیدواژه فهم امامت در زیارت غدیریه

امام هادی (علیه السلام) در این زیارت، بیش از آنکه بر «اعلان» امامت تأکید کنند، به مفهوم «تدریج در بیان» اشاره می‌فرمایند.

نکته: باید میان دو مفهوم «تدریج در تشریع» و «تدریج در بیان» تمایز قائل شد.

- تدریج در تشریع: به معنای قانون‌گذاری مرحله به مرحله است؛ یعنی حکمی در ابتدا وجود نداشته و سپس توسط شارع وضع می‌شود، یا حکمی که وجود داشته نسخ شده و حکم جدیدی جایگزین آن می‌گردد. نمونه بارز آن، نسخ حکم حبس ابد برای زنان زناکار در آیه ﴿وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىٰ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا﴾[2] بود که با حکم تازیانه در آیه ﴿الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ﴾[3] نسخ گردید. این نوع تدریج، خاص خداوند است.

- تدریج در بیان: به معنای ابلاغ و آشکار ساختن تدریجی حکمی است که از ابتدا در علم الهی و لوح محفوظ وجود داشته است. در این حالت، اصل قانون ثابت است، اما بیان آن به اقتضای مصلحت، ظرفیت مخاطبان و شرایط زمانی صورت می‌گیرد.

علمای امامیه بر این باورند که روایات صادر شده از ائمه متأخر (علیهم السلام) که به نظر می‌رسد عمومات قرآنی یا نبوی را تخصیص می‌زند، از باب «تدریج در تشریع» نیست؛ یعنی این‌گونه نیست که امام رضا یا امام جواد (علیهما السلام) قانونی جدید وضع کرده باشند. بلکه این بیانات، مصداق «تدریج در بیان» است. تمام فرمایشات معصومین (علیهم السلام) به منزله کلام یک متکلم واحد در نظر گرفته می‌شود که در طول زمان و بر حسب شرایط، ابعاد مختلف یک حقیقت واحد را آشکار می‌سازد.[4]

مثال: این امر مانند آموزش مفاهیم پیچیده فیزیک است که اصول آن در تمام مقاطع تحصیلی یکسان است، اما نحوه بیان و عمق مطالب در سطح دبستان با دوره دکتری تفاوت دارد. این تفاوت ناشی از «تدریج در بیان» متناسب با ظرفیت فراگیران است، نه «تدریج در قانون‌گذاری» و تغییر اصول علم فیزیک.

امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه پا را فراتر نهاده و به مرتبه دقیق‌تری اشاره می‌کنند که می‌توان آن را «تدریج در درجه بیان» نامید. این بدان معناست که اصل امامت نه‌تنها از ابتدا تشریع شده، بلکه «بیان» نیز شده بود، اما این بیان در طول زمان از کنایه و اشاره به تصریح و اعلان کامل رسیده است. به عبارت دیگر، حقیقت امامت به تدریج شکوفا شده و وضوح آن بیشتر گشته است.

 

شاهد:

شاهد تاریخی: از یوم الدار تا غدیر

یکی از برجسته‌ترین شواهد این بیان اولیه، ماجرای مربوط به آیه ﴿وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾[5] است که در سال‌های آغازین بعثت نازل شد. در پی نزول این آیه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در واقعه‌ای که به «حدیث یوم الدار» مشهور است و به حد تواتر در منابع فریقین نقل شده،[6] [7] خویشاوندان نزدیک خود از بنی‌هاشم را جمع کرده و فرمودند: «فَأَيُّكُمْ يُؤَازِرُنِي عَلَى هَذَا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ؟»؛ «کدام‌یک از شما مرا در این امر یاری می‌کند تا برادر من، وصی من و جانشین من در میان شما باشد؟».[8] در آن مجلس تنها امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به دعوت پیامبر لبیک گفتند و پیامبر نیز جانشینی ایشان را اعلام کردند. این واقعه، خود یک غدیر در مقیاسی محدودتر و در همان اوان بعثت بود.

هر حدیث نبوی، به‌ویژه احادیث متواتری چون حدیث یوم الدار، دریایی از معارف است که نیازمند تأمل و تدبر است. این همان حقیقتی است که در کلام مشهور پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است: «أُوتِيتُ جَوَامِعَ الْكَلِمِ»؛ «به من کلمات جامع و مختصر [اما پرمعنا] داده شده است».[9] [10]

حاصل کلام: امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه تبیین می‌فرمایند که نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خلافت الهی و جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله) امری ریشه‌دار و از ابتدای بعثت بوده است.

مبانی اصولی: «تدریج در بیان» در علم اصول فقه

منتها در بازگو کردن این جعل الهی، یعنی ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً﴾[11] ، تدریج وجود داشته است، اما این تدریج در بیان بوده است، نه در اصل جعل. اصولیان این مسئله را تحت عنوان «تدریج در بیان» مطرح کرده‌اند که به معنای تأخیر در ابلاغ حکم است، نه عدم وجود آن از ابتدا. چنان‌که سید ابوالقاسم خویی[12] و دیگر بزرگان علم اصول معتقدند که این شیوه، یعنی تدریج در بیان، رویه عمومی شریعت در ابلاغ احکام مختلف بوده است. چه بسا حکمی با وجود موانع یا عدم تحقق شرایط، بیان نشده باشد؛ نه آنکه در زمان پیامبر (ص) تشریع نشده باشد، بلکه مصلحت در بیان آن نبوده است. این امر در طول دو قرن و نیم حضور ائمه (ع) به وضوح دیده می‌شود. بنابراین، اصطلاح «تدریج در بیان» به این معناست که قانون وجود داشته، اما بیان آن به تأخیر افتاده است.

 

قاعده: در چنین شرایطی، نمی‌توان به قاعده اصولی «لَو کانَ لَبانَ»[13] در موارد مورد ابتلا تمسک کرد؛ زیرا مصلحت در تأخیر بیان، خود مانعی برای آشکار شدن حکم بوده است. این دیدگاه مورد اتفاق بزرگان امامیه همچون شیخ مرتضی انصاری[14] و آخوند خراسانی [15] است که سیره و روش معارف شریعت بر «تدریج در بیان» استوار است.

نتیجه: بر این اساس، احکامی که از ائمه متأخر (ع) صادر شده است، ناسخ احکام پیشین نیست، بلکه بیانات معصومان (ع) همگی به منزله کلام یک متکلم واحد در یک زمان واحد تلقی می‌شود و کل منظومه معارف دین بر این پایه استوار است.

نکته:

تمایز «دین» و «شریعت» و نسخ‌ناپذیری عقاید

باید میان «دین» و «شریعت» تمایز قائل شد. نسخ در دین راه ندارد و تنها در شریعت واقع می‌شود. دین نزد خداوند یکی است: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ﴾[16] . همه پیامبران به یک دین واحد مبعوث شده‌اند و خداوند ادیان متعدد ندارد. از این رو، تعبیر «ادیان آسمانی» تعبیری نادرست و خلاف واقع است؛ آسمان یک دین بیشتر ندارد. آنچه میان پیامبران نسخ می‌شده، «شریعت» بوده است، نه «دین».

این نسخ نیز نه در ریشه‌های فروع دین، بلکه در «فروع الفروع» و تفاصیل جزئی احکام رخ داده است. دین واحد الهی همان اسلام است، چنان‌که قرآن می‌فرماید: ﴿وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ﴾[17] . بنابراین، این تصور که دین حضرت موسی (ع) با دین پیامبر خاتم (ص) متفاوت است، اشتباه است. دایره دین از دایره شریعت متمایز است. خداوند برای هر امتی شریعت و راهی خاص قرار داده است: ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا﴾[18] .

عقاید، جزو «دین» است نه «شریعت» و به همین دلیل نسخ‌ناپذیر است. اینکه گفته شود نبوت حضرت موسی (ع) نسخ شده، تعبیری مسامحه‌آمیز است؛ زیرا ما مکلف به اعتقاد به نبوت ایشان هستیم. ایمان، امری ثابت و غیرقابل تعویض است، چنان‌که در قرآن آمده: ﴿…كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ…﴾[19] . در عقاید، تغییر و نسخ راه ندارد.

تغییر و نسخ در فروع دین است، آن هم نه در ریشه‌های آن که «ارکان الفروع» نامیده می‌شود، بلکه در تفاصیل دوردست آن. ارکان فروع، خود جزو دین محسوب می‌شوند و نسخ‌بردار نیستند. ارکان فروع، پایه‌های ساختمان دین هستند، نه خود دیوارها و در و پنجره‌ها. به عبارت دیگر، ارکان فروع، خودشان فرع نیستند، بلکه پایه برای فروع هستند. برای مثال، «ادای نماز» جزو فروع دین است، اما «وجوب نماز» از ارکان فروع و امری اعتقادی است و انکار آن به اتفاق فقها موجب خروج از اسلام می‌شود. به همین دلیل فقهای شیعه و سنی، با آنکه بحث از وجوب نماز امری اعتقادی است، آن را در ابتدای «کتاب الصلاة» در کتب فقهی مطرح می‌کنند. همچنین «ادای حج» فرعی از فروع است که ترک آن گناه محسوب می‌شود اما موجب خروج از دین نمی‌گردد، ولی «وجوب حج» یک اصل اعتقادی و از ارکان فروع است.

 

حاصل کلام: این منظومه اعتقادی که شامل وجوب نماز، زکات، روزه، حج و امامت است، نسخ‌پذیر نیست. آنچه دستخوش تغییر می‌شود، «بیان» و «بازگو کردن» این حقایق است که به صورت تدریجی صورت می‌گیرد.

اما در خود عقاید، تدریجی در اصلِ جعل وجود ندارد. قرآن کریم اصول اعتقادات را بر سه پایه استوار کرده است: ولایت الله، ولایت رسول و ولایت اولی‌الامر. این اصول سه‌گانه در مبدأ و معاد جاری است. لبّ و اساس معاد نیز لقاء الله، یعنی ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[20] ، و سپس لقاء النبی (ص) و لقاء الامام است. این نظام اعتقادی سه‌گانه، در بعثت همه پیامبران از حضرت آدم تا حضرت عیسی، ابراهیم و نوح (ع) یکسان و ثابت بوده و تغییرناپذیر است. از این رو، ادعای پیروان برخی ادیان مانند یهودیان، مسیحیان، صابئین[21] یا زرتشتیان مبنی بر تفاوت در اصول عقاید پیامبرانشان، سخنی ناصواب است. همه پیامبران یک نظام عقیدتی واحد داشته‌اند.

بنابراین، تدریج تنها در بازگو کردن این عقاید یا در درجات بازگویی آن معنا می‌یابد، نه در اصلِ عقاید. دین نسخ‌پذیر نیست و به همین جهت، مسئله غدیر نیز امری مختص به دوران بعثت پیامبر خاتم (ص) نیست، بلکه ریشه در نظامی اعتقادی و ثابت دارد که از ابتدای خلقت وجود داشته است. خداوند از حضرت آدم (ع) درباره آمدن پیامبر خاتم خبر داده است. این نظام واحد اعتقادی در میثاق انبیا نیز مورد تأکید قرار گرفته است: ﴿وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ…﴾[22] .

خلاصه: عقاید تغییرناپذیرند و آنچه تغییر می‌کند، بیان وحیانی این عقاید است که به دو علت اصلی صورت می‌گیرد: - یکی ظرفیت و کشش فکری مردم و نسل‌های بشری. - دیگری ظرفیت علمی خود پیام‌آور وحی. ظرفیت حضرت موسی (ع) با حضرت عیسی (ع) و دیگر پیامبران متفاوت بود تا آنکه به خاتم النبیین (ص) رسید که با هیچ‌یک قابل قیاس نیست.

 

ظرفیت حضرت نوح با حضرت آدم (علیهما السلام) متفاوت است و این تفاوت در میان همه انبیا وجود دارد تا به خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله) می‌رسد که مقام ایشان با هیچ‌کس قابل قیاس نیست. چنان‌که در روایتی شگفت‌انگیز از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که می‌توان مجموعه علوم قرآن را در آن یافت. این روایت در منابع متعددی از جمله الاحتجاج طبرسی، تفسیر قمی و تفسیر نعمانی نقل شده است. [23] [24] [25] [26] در آنجا حضرت امیر (علیه السلام) بیان می‌فرماید که گستره علم وحیانی پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) بسیار فراتر از دیگر انبیاست. مضمون فرمایش حضرت چنین است که خداوند چون می‌دانست ظرفیت علمی خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله) در توحید، نبوات و معاد بی‌نظیر است، وحی را بدین‌گونه بر ایشان نازل کرد.

 

بنابراین، بیان این منظومه اعتقادی، تدریجی است اما این تدریج به معنای نسخ نیست؛ بلکه یا «تدریج در بیان» است یا «تدریج در درجه بیان». این قاعده در حیطه «دین» است. اما نسبت به «شریعت» چگونه است؟ دین همان عقاید است و شریعت همان فروع. البته نه ارکان فروع، بلکه «فروع الفروع» و تفاصیل دور از دسترس آن. در این حوزه است که شریعت نسخ‌پذیر می‌شود.

نکته: علمای امامیه معتقدند بیانات چهارده معصوم (علیهم السلام) در حکم کلام شخص واحد است و نسخ در میان آن‌ها راه ندارد، مگر در موارد بسیار نادر در فروع شریعت. این بحث که ماهیتی کلامی دارد، به نحو گسترده‌ای در علم اصول فقه و در آثار بزرگانی چون میرزای نائینی، شیخ انصاری، آخوند خراسانی و آیت‌الله خویی مورد تحقیق قرار گرفته است.[27] [28] [29] به همین دلیل، بسیاری از مباحث دقیق اعتقادی را نه در کتب کلامی، بلکه باید در علم اصول جستجو کرد، زیرا اصولیان متکفل تنقیح این مبانی شده‌اند.

 

شاهد: مرحوم آیت‌الله سید محمد روحانی[30] می‌فرمود که اصولیان در بحث «معنای حرفی» چنان کار دقیقی کرده‌اند که فلاسفه، متکلمان و عرفا به آن نرسیده‌اند؛ بحثی که ارتباطی تنگاتنگ با رموز پیچیده توحید دارد. علم اصول، منطق فهم علوم دینی است و بسیاری از مبانی اعتقادی در آن تنقیح شده است.

در حیطه فروع نیز علمای امامیه اکثر ادله‌ای را که به نظر می‌رسد مخصص عمومات قرآن یا بیانات پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه پیشین هستند، از باب نسخ نمی‌دانند، بلکه آن‌ها را مصداق «تدریج در بیان» می‌شمارند.

 

دلیل: دلایل کلامی متعددی برای این امر وجود دارد، از جمله این روایت مشهور که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وَ حَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وَ حَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ وَ حَدِيثُ الْحُسَيْنِ حَدِيثُ الْحَسَنِ وَ حَدِيثُ الْحَسَنِ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) وَ حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ».[31] این یعنی کلام همه معصومان به منزله کلام متکلم واحد، آن هم در زمان واحد است. بنابراین، هرچند نسخ در برخی احکام، مانند حدود، در فروع دین وجود دارد، اما اکثر موارد تخصیص یا تقیید، از باب تدریج در بیان یا تدریج در درجه بیان است.

امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه همین مطلب را تبیین می‌فرماید و با استناد به آیات متعدد نشان می‌دهد که نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ابتدای بعثت صورت گرفته بود. سپس حضرت نکته سومی را مطرح می‌کنند: این امر حتی «تدریج در بیان» هم نبوده است، زیرا هم اصل قانون‌گذاری (جعل) از ابتدا وجود داشته و هم بیان آن. این مسئله که از اصول عقاید است، در زمان انبیای پیشین نیز مطرح بوده است. آنچه رخ داده، «تدریج در درجه بیان» است. چنان‌که در زیارت‌نامه آمده: «وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى ذَلِکَ فِی کِتَابِهِ مِنْ قَبْلُ وَ هُمْ کَارِهُونَ».[32]

 

نتیجه: اصل نصب و بیان آن از قبل وجود داشته است؛ آنچه به تدریج حاصل شد، آشکارسازی و اتمام حجت بود تا کسی بهانه نیاورد که: «من اشاره و رمز را نمی‌فهمم و نیازمند تصریح و منطوق صریح هستم». این بیان صریح در روز غدیر صورت گرفت. این امر نه تغییر در اصل قانون‌گذاری بود و نه در اصل بیان. اساساً عقاید تغییرپذیر نیستند و از حضرت آدم تا خاتم و در همه عوالم ثابت‌اند. دین تنها برای جن و انس نیست، بلکه ملائکه و همه مخلوقات نیز دین دارند؛ آنچه به جن و انس اختصاص دارد، «شریعت» و فروع آن است.

 

فایده:

زیارت غدیریه؛ منشوری اعتقادی و روش‌شناختی

این روش‌شناسی که امام هادی (علیه السلام) در زیارت غدیریه به کار برده‌اند، نشان می‌دهد که این زیارت یک متن صرفاً عبادی نیست، بلکه یک منشور عقیدتی و استدلالی است. ازاین‌رو، قرائت آن نباید به روز غدیر محدود شود. به فرموده محمدتقی مجلسی[33] ، هر زیارت به‌مثابه یک دوره فشرده عقاید است.

 

نکته: زیارت غدیریه با زبان «کلام و فقه» سخن می‌گوید، درحالی‌که برخی زیارات دیگر، مانند زیارتی که ابن مشهدی در المزار الکبیر[34] از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل می‌کند، با «زبان اهل معنا» بیان شده است. این تفاوت در زبان و روش، خود موضوعی برای یک پژوهش مستقل است.

 

حاصل کلام: با تأمل در زیارت غدیریه، می‌توان به گنجینه‌های معرفتی و روش‌شناختی دست یافت. یکی از والاترین نکات مطرح‌شده توسط امام هادی (علیه السلام) در این زیارت، تبیین این سه مرحله است:

۱. اصل جعل و نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ابتدا ثابت بوده است.

۲. این امر مشمول «تدریج در بیان» نبوده، زیرا بیان آن نیز از آغاز صورت گرفته بود.

۳. آنچه رخ داد، «تدریج در درجه بیان» و آشکارسازی بود تا حجت بر همگان تمام شود؛ چنان‌که در فرازی از زیارت آمده است: «إِعْلَاناً لِبُرْهَانِکَ».

چنانکه در فقره‌های این زیارت آمده است: «إِعْلَاناً لِبُرْهَانِکَ»[35] .

کاربرد قاعده در مسئله غیبت: حجیت امام غائب

پس از تبیین مراتب سه‌گانه «اصل جعل»، «تدریج در بیان» و «تدریج در درجه بیان»، این پرسش مطرح می‌شود که این مفاهیم چه ارتباطی با مسئله غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارند؟ این ارتباط، نکته‌ای دقیق و خطیر است که به پیوند عمیق این مباحث با یکدیگر اشاره دارد.

 

نکته: رابطه این موضوع با غیبت حضرت در بیانی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نهفته است که به نحو مستفیض از آن حضرت و سایر ائمه (علیهم السلام) نقل شده است. ایشان می‌فرمایند: «اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ»[36] .

این کلام شریف که به تواتر معنوی و نزدیک به لفظی رسیده است، حجج الهی را به دو قسم تقسیم می‌کند:

- ظاهر مشهور: حجتی که آشکار و شناخته‌شده است. در برخی روایات با تعبیر «معلن» نیز آمده است.

- مستتر مغمور: حجتی که پنهان و غیرمشهور است. در برخی نقل‌ها تعبیر «متخفی» به کار رفته است.

محور اصلی این است که زمین هیچ‌گاه از «قائم به حجت» خالی نیست، خواه این قیام آشکار باشد یا پنهان.

مشکل: در اینجا این پرسش کلامی بغرنج مطرح می‌شود که چگونه حجتی که پنهان و در غیبت به سر می‌برد، می‌تواند دارای حجیت باشد؟ این مسئله‌ای است که فهم آن برای کسانی که حجیت را صرفاً با حضور فیزیکی و آشکار برابر می‌دانند، دشوار است. اینجاست که باید میان «اصل حجیت» و «کیفیت ظهور و بروز حجیت» تمایز قائل شد. اصل جعل و قانون‌گذاری حجیت امری ثابت است، اما نحوه آشکار شدن آن می‌تواند میان ظهور کامل و خفای کامل در نوسان باشد.

 

شاهد قرآنی: این سنت الهی در قرآن کریم نیز مورد اشاره قرار گرفته است. خداوند درباره پیامبران می‌فرماید: ﴿…وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ…﴾[37] [38] این آیه نشان می‌دهد که حجیت یک نبی، به بازگو شدن نام و داستان او برای همگان وابسته نیست و خداوند حجج بسیاری داشته که برای مردم ناشناخته مانده‌اند.

 

پاسخ: بنابراین، حجیت امری فراتر از ظهور و تاریخ است و به جایگاه وجودی و عقیدتی حجت بازمی‌گردد. حتی نرسیدن خبر حجت به همگان یا پنهان بودن او، خود بخشی از برنامه و حجت الهی است. این یکی از پیچیدگی‌های علم کلام است که چگونه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عین غیبت و پنهانی، دارای حجیت است. پاسخ در همین قاعده کلی نهفته است که سیره خداوند بر اقامه حجت، گاه به صورت آشکار و گاه به صورت پنهان، استوار است. چنانکه در یکی از زیارت‌های امام حسن عسکری (علیه السلام) در وصف فرزندشان آمده است که امامت ایشان بر عاقلان پوشیده نیست. [39] سیره الهی از ابتدا همین بوده است که حجیت یا آشکار است یا مخفی، و البته میان این دو نیز مراتبی از ظهور و خفا وجود دارد.

 

نتیجه: این فرمول کلی بر مسئله غدیر نیز منطبق است. همان‌طور که امام هادی (علیه السلام) بیان می‌فرمایند، اصل امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ابتدای بعثت و حتی در میان انبیای پیشین مطرح بوده است، اما بیان آن به صورت تدریجی صورت گرفته است. بنابراین، مسئله غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، اعلان امامت در غدیر و حتی سلسله انبیا و رسل، همگی ذیل یک قاعده و سنت الهی یعنی «تدریج در بیان» قابل تحلیل‌اند. این بحثی دقیق و پیچیده است که نیازمند مقدمات و مباحثی سلسله‌وار است تا به زبان علم اصول، فقه و کلام معاصر تبیین گردد.

 

فایده: علم اصول فقه، که منطق استنباط در علوم دینی محسوب می‌شود، تنها به فقه فروع اختصاص ندارد، بلکه ابزارهای مفهومی لازم برای تحلیل مباحث دقیق اعتقادی را نیز فراهم می‌آورد. مباحثی همچون مراحل حجیت، که در علم اصول به تفصیل بررسی شده‌اند، به مثابه کلیدی هستند که می‌توانند قفل‌های چنین مباحث بغرنج کلامی را بگشایند و نشان دهند که داده‌های وحیانی چگونه در یک نظام منسجم قابل فهم هستند.

 


[1] او ابوالحسن، علی بن محمد الهادی النقی (212-254 ق)، دهمین امام شیعیان اثناعشری است.
[4] این مبنای کلامی-اصولی که مجموعه روایات معصومین (علیهم السلام) را به منزله کلام «متکلم واحد» در نظر می‌گیرد، تأثیر مهمی در فرایند استنباط فقهی دارد و مانع از تصور تعارض یا نسخ میان روایات ائمه مختلف می‌شود. برای تفصیل ر.ک: مباحث تعادل و تراجیح در کتب اصول فقه.
[10] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص264. کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تحقیق علی‌اکبر غفاری، چاپ 4، دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج1، ص265، باب “أن الأئمة (ع) قد أوتوا جوامع الکلم”، ح3.
[12] سید ابوالقاسم موسوی خویی (م 1413 ق)، از مراجع تقلید بزرگ شیعه و از اصولیان برجسته قرن چهاردهم هجری.
[13] قاعده‌ای اصولی به معنای «اگر چیزی [در واقع] وجود می‌داشت، هرآینه آشکار می‌شد». از این قاعده برای نفی وجود حکمی که مورد نیاز مکلفان بوده ولی در نصوص به آن اشاره‌ای نشده است، استفاده می‌شود.
[14] شیخ مرتضی انصاری (م 1281 ق)، از بزرگ‌ترین فقها و اصولیان شیعه و بنیان‌گذار مکتب اصولی نوین.
[15] محمدکاظم خراسانی (م 1329 ق)، معروف به آخوند خراسانی، فقیه و اصولی برجسته و صاحب کتاب کفایة الاصول.
[21] صابئین گروهی دینی هستند که در قرآن از آنان در کنار یهودیان و مسیحیان نام برده شده است. هویت دقیق آنان مورد اختلاف است، اما غالباً با پیروان حضرت یحیی (ع) یا فرقه‌ای گنوسی تطبیق داده می‌شوند.
[23] این روایت طولانی که در آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) در پاسخ به پرسش‌های یک زندیق، به تفصیل درباره انواع آیات قرآن، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و دیگر علوم قرآنی سخن می‌گوید، در منابع متقدم آمده است.
[27] این مبحث که بیانات معصومان (علیهم السلام) به منزله کلام متکلم واحد است و تعارض میان آن‌ها تعارض بدوی است نه حقیقی، از مبانی علم اصول فقه امامیه است.
[30] سید محمد حسینی روحانی (م 1418 ق)، از مراجع تقلید و فقهای برجسته حوزه علمیه قم و نجف.
[32] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص368. زیارت امیرالمؤمنین در روز غدیر (زیارت غدیریه).
[33] محمدتقی مجلسی (م 1070 ق)، معروف به مجلسی اول، فقیه و محدث بزرگ شیعه و پدر علامه محمدباقر مجلسی، صاحب بحارالانوار.
[34] ابن مشهدی، محمد بن جعفر. المزار الکبیر. تحقیق جواد قیومی اصفهانی، چاپ اول، دفتر انتشارات اسلامی، 1419 ق.
[35] کلیات مفاتیح الجنان، قمی، شیخ عباس، ج1، ص367. بخشی از زیارت غدیریه منسوب به امام هادی (علیه السلام). زیارت امیرالمؤمنین در روز غدیر (زیارت غدیریه).
[39] الإحتجاج، الطبرسي، أبو منصور، ج2، ص455. اشاره به مضامین زیارات مأثور از امام حسن عسکری (علیه السلام) که در آن به امامت فرزندشان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تصریح شده است.
logo