1404/09/17
بسم الله الرحمن الرحیم
بررسی ادله قائلین به احتیاط/اصل برائت/الأصول العملية
موضوع: الأصول العملية/اصل برائت/بررسی ادله قائلین به احتیاط
بررسی دلیل عقلی اخباری ها بر لزوم احتیاط در شبهات حکمیه تحریمیه
بحث در ادله اخباری ها بود. سومین دلیل این علما برای اثبات احتیاط در شبهات تحریمیه دلیل عقلی است.[1] تقریر این دلیل عقلی این است که گفته اند هر مکلفی اگر التفات پیدا کند به وقایع می داند شارع مقدس توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله احکامی را درباره آن وقایع برای مکلفین فرستاده و جعل نموده است، و ما تکلیفات الزامی در این وقایع داریم، علم اجمالی پیدا می شود که بعضی از این وقایع حرام هستند و شارع حکم حرمت را برای آنها تشریع کرده است ولی مکلف نمی داند متعلق حرمت این مورد است و یا مورد دیگر ولی می داند برخی از این وقایع حرام است، این علم اجمالی موجود است.
مثلا می دانیم خمر حرام است قتل نفس حرام است ولی همچنان علم اجمالی به نظر اخباری ها منحل نمی شود، و لذا چون علم اجمالی دارد باید طبق آن از تمام وقایع که احتمال حرمت می دهد دوری کند، چون این احتمال همراه علم اجمالی است. نتیجه این است که باید در شبهات تحریمیه احتیاط کند. علاوه بر اینکه آیات قرآن هم بر همین مورد دلالت دارد. قرآن می فرماید «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[2] ، لذا در این موارد نهی پیامبر اکرم هم وجود دارد و نتیجه آن لزوم و وجوب احتیاط در شبهات است.
بررسی جواب مرحوم آخوند به دلیل عقلی اخباری ها
در جواب مرحوم آخوند می فرمایند[3] ما اماراتی داریم، ادله ای داریم که مشخص می کنند یک سلسله از محرمات را، روایات داریم که خمر حرام است، گوشتهای حرام کدامند، و الی غیر ذلک من الموارد... لذا در کنار این علم اجمالی ما اماراتی داریم که محرمات را مشخص می کنند، با این علم اجمالی احتمال می دهیم همان محرمات واقعی همین مواردی هستند که در امارات بیان و ذکر شده اند، این انطباق وجود دارد، وقتی محرمات مذکوره را کنار گذاشتیم دیگر در بقیه موارد علم نداریم، و لذا علم اجمالی ما منحل می شود، مثل اینکه شما علم اجمالی دارید که این ظرف نجس است و آن دیگری، بعد بینه قائم شد یا علم پیدا کردید، ظرف سمت راست نجس است، دیگر علم اجمالی منحل می شود باقی نمی ماند و حکم می کنید آن دیگری دیگر نجس نیست. یعنی علم اجمالی شما تبدیل به علم تفصیلی و شبهه بدویه می شود، علم تفصیلی به نجس بودن ظرف سمت راست و شبهه بدوی نسبت به ظرف سمت چپ و لذا در ظرف سمت چپ برائت جاری می کند چون علم به نجاست آن ندارید.
بعد مرحوم آخوند در اینجا یک إن قلت بیان می کنند[4] به این که این مطلب در جای خودش معلوم است که اگر بعد از علم اجمالی علم تفصیلی پیدا بشود به احد الاطراف، آن علم اجمالی را از کار نمی اندازد، مثلا می دانید از این دو ظرف یا آن ظرف نجس است و یا این، بعد می بینید که یک قطره خون در آن ظرف سمت راست است، و اگر کسی سوال کند آن ظرف سمت چپی نجس است یا نه می گویید علم ندارم، می شود شبهه بدویه، نجس بودن بر آن مورد یقینی تطبیق می شود که به آن علم تفصیلی دارید، با این حال آن علم اجمالی سابق از کار نمی افتد یعنی باز موظف هستید از آن مورد دیگری یعنی ظرف ست چپی هم اجتناب کنید چون علم اجمالی سابق منجز شده است در حق مکلف، به عبارت دیگر حدوث علم تفصیلی جدید علم اجمالی سابق را از بین نمی برد.
فرض کنید انسان مضطر بشود به یکی از دو اناء مذکور و یکی را مصرف کند، با اضطرار یکی برایش حلال می شود ولی آن باقی مانده را باید اجتناب کند یا نه؟ باید اجتناب کند چون علم اجمالی در حق او منجز شده است و باید مطابق آن عمل کند. یا بفرمایید أحد الاطراف از ابتلا خارج شده مثلا یکی از این دو اناء را ببرند هندوستان، باز هم باید از آن باقی مانده اجتناب کند زیرا باید بر اساس علم اجمالی منجز شده عمل نمود. به هر حال حدوث علم تفصیلی باعث از بین رفتن علم اجمالی سابق نمی شود. این اشکالی است که مرحوم آخوند در مقام بیان می کنند.
جواب داده می شود این اشکال وقتی وارد است که علم ما که حادث است معلوم هم حادث باشد، یعنی هم علم و هم معلوم حادث باشد مثلا علم اجمالی دارد که یکی از این دو اناء نجس است و علم تفصیلی دارد که اناء سمت راست مثلا نجس است، مثلا دید که خون در آن افتاده است، این علم تفصیلی بعدی حادث است و معلوم هم حادث است، یعنی خون افتاده است و ربطی به آن علم اجمالی سابق ندارد که دلالت داشت که بول در یکی از آن دو اناء افتاده است، علم تفصیلی جدید حادث است و معلوم آن هم حادث است و ربطی به معلوم علم اجمالی سابق اصلا ندارد.
بله در صورتی که علم و معلوم هر دو حادث باشند دیگر نمی تواند علم اجمالی سابق را از بین ببرد، ولی در ما نحن فیه امر اینگونه نیست، یعنی مجتهد درست است علم او حادث است، یعنی بعدا می رود فحص می کند و می فهمد این موارد مثلا حرام است، ولی معلوم او حادث نیست، حرام است از اول، یعنی از همان زمانی که علم اجمالی داشتم اینها حرام بودند نه با علم تفصیلی جدید مثل آن قطره خون، متعلق علم تفصیلی ما یعنی آن معلوم ما حادث است، معلوم ما سابق است، در چنین مواردی می آید آن علم اجمالی را از بین می برد.
بله بعدا علم تفصیلی پیدا میکند که آن نجسی که قبلا بود همین اناء سمت راست بود، اینکه نجس بود به بول همین اناء سمت راست بوده است، درست است علم تان حادث است ولی معلوم سابق است و بعدا می فهمد آن علم اجمالی که وجود داشت که احتمال دارد قطره بولی در این اناء افتاده باشد این همان انائی است که قطره خون در آن افتاده است، لذا این علم تفصیلی جدید می آید و کمر علم اجمالی سابق را می شکند و دیگر باقی نمی ماند، بخلاف جایی که علم و معلوم با هم حادث باشند، بله در اینجا دیگر علم اجمالی را از بین نمی برد. پس مرحوم آخوند این چنین جوابی از این اشکال می دهند.
همچنین در ما نحن فیه که امارات قائم می شوند می گویند همان حرام هایی که احتمال می دادیم همین مواردی هستند که علم تفصیلی جدید به آنها تعلق گرفته است و لذا این علم تفصیلی لاحق باعث انحلال علم اجمالی سابق می شود ودیگر از بین می رود و باقی نمی ماند، لذا علم اجمالی قابل استناد نخواهد بود برای اثبات وجوب احتیاط در آن مواردی که امارات بر آنها قائم نشده است. (سوال و جواب طولانی).
در اینجا مرحوم آخوند یک إن قلت دیگر بیان می کنند[5] ، می فرمایند اگر مجتهد علم وجدانی پیدا می کرد که واقعا همان حرام ها این موارد هستند، مشکل حل می شد، علم حادث است و معلوم هم سابق است و معلوم هم علم وجدانی بود، وجدانا می فهمید حرام ها همین موارد است نه بیشتر، ولی مشکل این است که در اینجا اماره داریم و اماره یقینی نیست، واقع را به ما نشان می دهد و نهایتا معذر و منجز است، لذا آن علم اجمالی سابق باقی می ماند و بیان می کند که باید مواظب باشید و احتیاط کنید چون احتمال وجود محرمات الهی در موارد باقی مانده وجود دارد، خلاصه علم اجمالی اصلی و سابق ما همچنان وجود دارد و باقی است.
مرحوم آخوند در جواب می فرمایند که درست است که اینجا آن علم واقعی واقعا از بین نمی رود ولی حکماً از بین می رود و ما جانش که منجزیت بود را گرفتیم، بالاخره منجزات همین ها هستند، وقتی امارات بیان کردند که در این موارد باید اجتناب بکنید آن علم اجمالی اگر باقی هم باشد دیگر منجز نخواهد بود، لذا حکماً منحل می شود، پس وقتی امارات بگوید اگر موارد را رعایت بکنید و اجتناب کنید به وظیفه عمل کرده اید و کافی است، این معنایش این است که علم اجمالی دیگر کارآیی ندارد. می فرمایند نظیر اینکه دو تا اناء وجود دارد و شما می دانید یکی از این دو نجس است، و می دانید که اناء زید نجس است ولی نمی دانید کدام اناء زید است، بعد یک بینه ای قائم بشود که اناء زید همین مورد است نه آن فرد دیگر، بینه کار اماره را انجام بدهد، شما واقع را علم ندارید که اناء زید این است مثلا، فقط بینه و معذری دست شما آمده است که اناء زید این یک فرد است نه آن اناء دیگر، در اینجا شما می توانید آن اناء دیگر را مرتکب بشوید و استفاده کنید و این برای انحلال و بی اثر کردن علم اجمالی برای شما کفایت می کند. علم اجمالی درست است واقعا از بین نرفت ولی در مرتبه تنجز و عمل از بین رفته است این را می گویند انحلال حکمی.
انما الکلام این است که استاد سبحانی و برخی بزرگان گفته اند این جواب آخوند که اینجا تسلیم شد و انحلال حکمی را بیان کرد این را ما قبول ندرایم زیرا در اینجا انحلال حقیقی است و نه حکمی.
جواب دیگری را مرحوم آخوند به این إن قلت اخیر می دهند به اینکه اینجا انحلال حقیقی است نه از این جهت که امارات قائم شده است تا بگوییم مفاد امارات منجزیت و معذریت است، بلکه از این باب که ما از خارج می دانیم که این مواردی که امارات بر آنها دلالت دارد بیشتر مواردش منطبق با واقع است، از خارج این را می دانیم، بله در موارد بسیار کمی ممکن است منطبق نباشد، در این صورت انحلال حقیقی می شود، این یک جواب دیگری است غیر از آن بیانی که انحلال حکمی را مطرح کرد. ما وجدانا می دانیم بیشتر این امارات منطبق است و در این صورت علم اجمالی واقعا منحل می شود نه حکماً. این جواب ایشان را مطالعه بفرمایید که آیا بهتر است همان انحلال حکمی را بپذیریم و یا بگوییم اینجا انحلال حقیقی است نه حکمی. کدام نظر بهتر است؟ مطالعه بفرمایید.