« فهرست دروس
درس خارج فقه استاد مرتضی ترابی

1404/11/21

بسم الله الرحمن الرحیم

 المسألة السادسة/ الفصل الخامس/كتاب الإجارة

 

موضوع: كتاب الإجارة/ الفصل الخامس/ المسألة السادسة

 

آخرین روز بحث قبل از ماه مبارک رمضان است. إن‌شاءالله که در این ماه مبارک خدا توفیق عنایت کند به وظایف خود، قیام و عمل کنیم به طوری که رضای خدا باشد. و اگر خدا قبول کند، کار نتیجه می‌دهد.

﴿وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ [1] ، آخرش می‌فرماید ﴿السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ یعنی خدایا تو می‌شنوی و می‌دانی. یعنی دعای ما را می‌شنوی و از نیات ما آگاهی. آن نیت که خیلی خالص باشد، خدا از آن آگاه است و آن نیت خالص مورد قبول می‌شود. به درجه خلوصش، به همان درجه قبول می‌شود. قبول که شد، دیگر آن عمل هرچند به ظاهر کوچک است ولی خیلی عظیم می‌شود.

مولا امیرالمؤمنین فرمود:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص يَقُولُ‌ لَا يَقِلُ‌ عَمَلٌ‌ مَعَ تَقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّلُ. [2]

اگر عمل با تقوی شد، با اخلاص شد، دیگر آن کم نیست. چگونه چیزی که قبول می‌شود کم باشد؟ یعنی خدا آن را بپذیرد. اگر پذیرفت، عمده این است که این ﴿إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ را بتوانیم بگوییم: خدایا تو می‌شنوی و از درون ما آگاهی و نیت ما جز رضای تو نیست. اگر این را بتوانیم إن‌شاءالله بگوییم که خدایا ما هیچ نیتی نداریم جز رضای تو در این کاری که در پیش داریم، آن وقت خدا قبول می‌کند. قبول که کرد، یک کوچک نیست. کم نیست. کم باشد هم کم نیست.

همین آیه‌ای که خواندم شاهد این مطلب است. در آن بیابان مکه _شاید بعضی از حضرات مشرف نشدند_ بیابان مکه زمینش هم سنگ است. یعنی خاک کمتر پیدا می‌شود. همه جا سنگ است. مکه همه اش کوه است، أَهْلُ‌ مَكَّةَ أَعْرَفُ‌ بِشِعَابِهَا [3] ، کوه‌های بلند و سنگی. زمین سنگ، کوه سنگ، همه جا سنگ. اصلاً آنجا حیات ممکن نیست. آنجا هرچی باشد از بین می‌رود. آن منطقه طوری است که مناسب بقا نیست، مناسب زوال و از بین رفتن است. ﴿رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ﴾ [4] ، این بیابان اصلاً قابلیت ندارد. زمین ندارد که سنگ است. لذا نوع هتل‌های بزرگ پارکینگ‌شان از بالا شروع می‌شود. یعنی فرض کنید چهار طبقه‌اش پارکینگ، بعداً طبقه‌های مسکونی شروع می‌شود. چون زمین را نمی‌شود کَند، سنگ است. اکثر هتل‌های مکه این‌طور است. پارکینگ‌هایشان طبقات بالاست. بعد از آن طبقه پنجم به بعد جاهای مسکونی شروع می‌شود. این‌طوری جایی است که اصلاً برای حیات مناسب نیست، برای از بین بردن است.

ولی در همانجا حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهما السلام آن خانه کعبه را با دست خودشان ساختند و گفتند: ﴿وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ [5] ، خدایا ما فقط برای رضای تو می‌سازیم.

حالا ببینید آنجایی که اصلاً قابل سکونت نبود، مناسب حیات نبود، خدا که قبول کرد کعبه چه شده؟ تاریخ هر روز که گذشته در سال‌ها و قرن‌ها هی عظمتش افزوده شده، هی دل‌ها به آنجا متوجه شده. هر روز چند میلیون‌ انسان به آنجا متوجه می‌شوند. میلیون‌ها انسان با عشق پولشان را خرج می‌کنند تا به زیارت کعبه بروند. این اثر چیست؟ اثر قبول است. کار که قبول شد یعنی بتوانیم بگوییم خدایا ما برای رضای تو این قدم را برمی‌داریم. ﴿إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ خدایا تو می‌دانی، از نیات ما آگاهی. اگر بتوانیم این را بگوییم _چون خدا واقعاً آگاه است_ بتوانیم این را بگوییم، آن موقع خدا آن کار را قبول می‌کند. قبول که کرد، برکت می‌دهد، مبارک می‌شود. مثل کعبه که مبارک شده. خدا قبول کرده که این‌طوری مبارک شده است.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْهَاشِمِيُّ عَنْ جَدِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ‌[6] عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِذَا أُطِعْتُ رَضِيتُ وَ إِذَا رَضِيتُ بَارَكْتُ وَ لَيْسَ لِبَرَكَتِي‌ نِهَايَةٌ وَ إِذَا عُصِيتُ غَضِبْتُ وَ إِذَا غَضِبْتُ لَعَنْتُ وَ لَعْنَتِي تَبْلُغُ السَّابِعَ مِنَ الْوَرَى‌.

إن‌شاءالله که بتوانیم ما هم در این ماه مبارک کاری کنیم، البته ما که توانایی نداریم، خودم را عرض می‌کنم اصلاً عاجزیم و هیچ کاری نمی‌توانیم برای رضای خدا بکنیم مگر اینکه خدا خودش عنایت بکند، ائمه اطهار عنایت بکنند[7] ، و إلا اصلاً مگر نفس می‌گذارد انسان برای خدا یک کاری بکند؟ نه. پس بنابراین باید خودشان عنایت بکنند که ما بتوانیم برای رضای خدا یک کاری انجام بدهیم.

﴿وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ ﴾ [8]

إن‌شاءالله خدا توفیق بدهد هر کاری که از دستمان بر می‌آید بتوانیم در ماه مبارک انجام بدهیم. از جمله کارهایی که باید انجام داد، این نعمت انقلاب را به مردم متذکر بشویم و بگوییم که این نعمت، نعمت عظیمی است خداوند در اختیار این ملت قرار داده. این را باید قدرش را بدانیم، شکرش را به جا بیاوریم. این نعمتِ خیلی عظیمی است که دیگران ندارند و به چه گرفتاری‌هایی مبتلا شده‌اند. این را در اثر تبلیغات سوء و مسموم دشمنان خدای نکرده کفران نعمت نکنیم. صلوات ذکر بفرمایید.

المسألة السادسة: لو استأجر دابة لحمل متاع معين شخصي أو كلي على وجه التقييد فحملها غير ذلك المتاع أو استعملها في الركوب لزمه الأجرة المسماة، وأجرة المثل لحمل المتاع الآخر أو للركوب.

وكذا لو استأجر عبدا للخياطة فاستعمله في الكتابة، بل وكذا لو استأجر حرا لعمل معين في زمان معين وحمله على غير ذلك العمل مع تعمده وغفلة ذلك الحر واعتقاده أنه العمل المستأجر عليه.

ودعوى أن ليس للدابة في زمان واحد منفعتان متضادتان، وكذا ليس للعبد في زمان واحد إلا إحدى المنفعتين من الكتابة أو الخياطة، فكيف يستحق أجرتين؟ مدفوعة بأن المستأجر بتفويته على نفسه واستعماله في غير ما يستحق كأنه حصل له منفعة أخرى. [9]

در مسئله ششم بحث در این بود که اگر مستأجر آمد در منفعت متضاد این عین مستأجره را به کار برد یا از اجیر منفعت متضاد را درخواست کرد و او هم انجام داد.

پس بحث کجاست؟ بحث در آنجایی است که مستأجر آمده از عین مستأجره غیر از آن منفعتی که اجاره به آن تعلق گرفته، غیر از آن را برداشت کرده است و آن منفعت هم متضاد بوده، یعنی منفعتی بوده که با آن منفعت مورد اجاره قابل جمع نبوده است.

مثلاً بنا بود این آقا طبق قرارداد به مشهد بار ببرد، الان با ماشینی که اجاره کرده بود و در اختیارش بود بار به اصفهان برد.، چون نمی‌شود هم به مشهد بار ببرد هم به اصفهان. خب این‌ها متضادند.

اگر منفعت متضاد را برداشت کرد، اینجا چگونه می‌شود؟ این آقای مستأجر باید چه اجرتی بدهد؟

قول اول (مرحوم سید): أخذ أجرتین

اینجا دو تا اجرت می‌دهد: یک اجرت مسمی به خاطر قراردادش، یک اجرت المثل آن منفعتی که از آن برداشت کرده است. و اینجا مرحوم سید بیانی داشت، آقای خویی هم یک بیانی داشت و ما هم اشکالاتی را مطرح کردیم و خلاصه‌اش این شد که این حرف قابل پذیرش نیست، اصلاً نه عرف این را تأیید می‌کند، نه حدیث این را تأیید می‌کند، نه اقوال علما تأیید می‌کند. جز سید صاحب عروه رضوان الله علیه و آقای خویی، کسی این حرف را نگفته است. نمی‌شود این را پذیرفت که دو تا اجرت بدهد، یک اجرت برای آن قرارداد، یک اجرت هم که الان در یک کار دیگر این‌ استفاده کرده است. این قابل پذیرش نیست. اشکالاتش را دیروز عرض کردیم.

قول دوم (مرحوم محقق کرکی): اجرت المثل

صاحب جامع المقاصد گفتند آقا اجرت المثل را باید بدهد. یعنی دیگر آن اجرت مسمی می‌رود کنار چون به قرارداد که عمل نکرد، به قرارداد که عمل نکرد، آن هیچ می شود. پس چه باید بدهد؟ اجرت المثل این کاری که برداشت کرده است. قرارداد کأن لم یکن می‌شود.

خانه‌ای اجاره کرده بود برای سکونت، الان به عنوان فروشگاه استفاده کرده، از آن خانه به عنوان انباری استفاده کرد. الان مستأجر اجرت انباری را به این صاحب خانه می‌دهد.

این نظر نسبت داده می‌شود به علامه، بعد محقق کرکی این نظر را گفته است.

مرحوم حکیم می فرماید: این‌ها که گفتند اجرت المثل را می‌دهند به سه وجه تمسک کردند:

وجه اول: آن اجرت المسمی دیگر فوت شد و اجاره‌اش هم باطل شد، آن اجرت المسمی چون عمل نشده، آن قرارداد کنار می‌رود.

وجه دوم: این است که گفتند این منفعت غیر موجوده را مالک نمی‌شود. منفعت موجوده چیست؟ همین است که برداشت کرده. آن منفعت مسمی که برداشت نکرده، آن منفعت غیر موجود است. منفعت غیر موجوده که دیگر پولش را از انسان نمی‌گیرند؟ منفعت موجوده پولش را می‌گیرند.

سید حکیم اینجا یک توضیحی دارد. می‌فرمایند ملکیت را ببینیم به چی تعلق می‌گیرد. می‌گویند ملکیت به منافع متضاد که نمی‌شود تعلق بگیرد _بخلاف آقای خویی_ چون قابل قبول نیست. ملکیت به چیزی تعلق می‌گیرد که مالک تعیین کرده. مالک اینجا یک منفعتی را تعیین کرده بود، مگر اینکه تعین خارجی بیاید تعیین مالک را از بین ببرد.

پس چی شد؟ ایشان گفتند این آقای مستأجر، این آقای مؤجر که این خانه را اجاره داده، اصلاً مالک کدام منفعت است که ما پول را از او بخواهیم؟ مالک منفعتی هستی که آن منفعت را خود آن صاحب خانه تعیین کرده بود. مگر اینکه در خارج خلاف آن محقق بشود. هرچه محقق شد همان را مالک است، و چیز دیگری مالک نیست تا پولش را بخواهد. پس می‌گوید باید ببینیم چه چیزی مالک است، مالک منفعت محققه است، منفعت محققه هم همان منفعتی است که الان برداشت کردیم.

وجه سوم: صحیحه أبی ولّاد

طبق این صحیحه أبی ولّاد [10] اجرت المثل و کرایه از کوفه تا نیل، از نیل تا بغداد، را ضامن است. ما هم اجرت المثل می‌گوییم.

پس سه تا دلیل شد که چرا می‌گوییم اجرت المثل:

یک وجه: آن اجاره باطل شد، عمل نکردن باطل شد، آن منفعت مسمی فوت شد.

وجه دوم: می‌گوییم آقا ملکیت را ببینیم کجا هست. ملکیت اینجا همان ملکیتی است که منفعت محققه. بله، مشخص کردن منفعت محققه به دست مالک است، مگر اینکه یک چیز دیگری محقق بشود. اینجا یک چیز دیگر محقق شده است.

وجه سوم: بگوییم روایت صحیحه أبی ولّاد می‌گوید که همان اجرت المثل را باید بدهی.

اشکال مرحوم حکیم بر این سه وجه

اشکال وجه اول

می‌فرمایند: اما آن تعلیل اول که گفت «آن اجاره از بین رفت و باطل شد». این چه حرفی است؟ چرا باطل بشود؟ مگر اجاره به عمل نکردن باطل می‌شود؟ مستأجر خودش برداشت نکرده. وقتی خودش برداشت نکرده، چرا اجاره باطل بشود؟ ما یک حرفی قبلاً گفتیم، گفتیم اگر اجیر عمل نکرد اجاره باطل نمی‌شود. ولی اینجا صحبت عمل نکردن اجیر نیست. مستأجر برداشت نکرده. اجیر آماده بوده، هر کاری بگوید انجام بدهد، آن کاری که اجاره بوده نگفته، یک کار دیگر هم به او گفته. بحث آن که قبلاً گفتیم که اگر اجیر حاضر نشد و فلان نشد، اجاره باطل است، آن مربوط به اجیر بود. اینجا بحث ما مستأجر است. مستأجر آمده یک کار دیگر را برداشت کرده است.

مثلا این خانه را انباری کرده برای سکونت اجاره کرده بود؛ یا این غلام برای بنایی اجاره کرده بود ولی الان برای کتابت استفاده می‌کند. قبلاً گذشت اگر خانه را خالی هم بگذارد باید اجاره را بدهد. اگر آن کار را به این آقا تحویل ندهد باید اجرت المثلش را بدهد. تخلف مستأجر در اینجا مطرح است، چطور مرحوم جامع المقاصد می‌گوید که آقا اینجا از بین رفت؟ مگر از بین رفتنی است؟ اجاره دارند این‌ها قرارداد بستند. پس این فرمایش جامع المقاصد و مرحوم علامه اصلاً قابل پذیرش نیست که بگوییم اجرت المسمی می‌رود کنار، چون فوت شده. آقای مستأجر فوت کرده خودش اینجا استفاده نکرده. چرا می‌فرمایید که از بین رفته؟

پس مؤجرِ مالک، دابه را در اختیار مستأجر قرار می‌دهد، مستأجر این دابه را به جای اینکه در آن جای خودش به کار ببرد، جای دیگر به کار می‌برد.

پس صحبت در اینجا در مستأجر است که تخلف می‌کند. اینجا دیگر کسی نگفته که باطل می‌شود. اینجا همه گفتند که ضامن اجرت مسمی هست. پس راهی برای این وجه اول اصلاً نیست.

اشکال وجه دوم

وجه دوم که گفتند «باید ببینیم اصلاً ملکیت به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟ به آن منفعت متعینه و محققه تعلق می‌گیرد».

اینجا اولاً اشکالی که بر این مطرح شده، ما عرض می کنیم که این به عنوان یک بحث تحلیلی و علمی خوب است که بگویید متعلق منفعت همان منفعت محققه است، ولی از نظر عرفی، از نظر شرعی، از نظر قرارداد، ملکیت متعلق می‌شود به همان چیزی که در قرارداد آمده، نه منفعت محققه. اینکه شما بیایید بگویید که ملکیت به آن منفعتی که در قرارداد آمده به آن تعلق نمی‌گیرد، اصلاً ملکیت می‌رود به آن منفعت متحقق تعلق می گیرد درست نیست.

و ثانیاً لازمه این یک مطلبی است که قابل پذیرش نیست. فرض کنید که یک کسی آمد ماشینش را اجاره داد برای بندرعباس به صد میلیون تومان. این گفت من حوصله ندارم بروم بندرعباس، یک باری در قم هست، اینجا حمل می‌کنیم. آن بار تا بندرعباس صد میلیون، بار محققه یک میلیون. باید بگویید همان یک میلیون را بگیرد ؛ چون مالک آن غیر محقق نیست. آن چیزی را مالک است که محققه. این را مگر می‌شود پذیرفت؟

آقای خویی می‌فرمایند این قابل پذیرش نیست. شما می‌گویید منفعت محققه. اگر منفعت محققه آمد خیلی ضعیف و کم‌ارزش بود، شما می‌توانید بگویید که آقا آن دیگر هیچی، آن رفت کنار، منفعت محققه را شما بچسبید؟ منفعت محققه اینجا معنا ندارد. پس این وجه هم قابل پذیرش نیست.

اشکال وجه سوم

اما روایت صحیحه ابی‌ولاد که تمسک کردند، آن را عرض خواهیم کرد که در آن روایت اجرت در حقیقت بالاتر از مسمی است. اجرت المثل کمتر از مسمی نیست، بالاتر از مسمی است. و لذا اشکال ندارد، امام فرمود که اجرت المثل را آنجا می‌گیرد. پس اجرت المثل در آن روایت فرضش این است که بالاتر است. چون می‌گوید رفته نیل، از نیل رفته بغداد، پانزده روز این بغل را معطل کرده، بنا بود یک روزه برود بیاید، پانزده روز طول کشیده، قطعاً اجرت المثل بالاتر از مسمی بالاتر است. پس آنجا اصلاً اشکال ندارد. پس بنابراین این قول هم کنار رفت.

قول سوم: اجرت المسمی

اجرت المسمی را مرحوم سید حکیم اینطوری توضیح مید‌هد می‌گوید که در حقیقت، ملکیت تعلق می‌گیرد به یک عنوانی که قابل انطباق بر این منفعت است، بر آن منفعت است، بر آن منفعت است، مثل این است که می‌گوید من نصف دار را خریدم. نصف دار هم شامل این نصف خانه می‌شود هم آن نصف خانه می‌شود.

نصف خانه یعنی سه دانگ از شش دانگ را خریدم. نصف هم به این طرف صدق می کند، هم به آن طرف. ولی نمی‌تواند بگوید آقا چون نصف را خریدم هم این طرف را شامل می‌شود پس این طرف را می‌خواهم، و هم آن طرف را شامل می‌شود پس آن طرف را هم می‌خواهم. این هم نصف است، آن هم نصف است. مگر می‌تواند این را بگوید؟ نمی‌شود، باید یک نصفش را بگیرد، نه اینکه هر دو نصف را بگیرد. مرحوم سید حکیم می‌فرمایند که اینجا ملکیت می‌خورد به یک جامعی که قابل تطبیق بر این منافع است. ولی نمی‌تواند بگوید همه را می‌خواهم. پس ملکیتش خورد به یک جامعی که آن جامعه قابل تطبیق است. آن مقداری که با اجرت المسمی تعیین شده، همان را قطعاً ضامن است. یعنی تطبیق آن نصف به دست کیست؟ به دست مالک. این آقا مالک یک عنوانی است که آن عنوان قابل انطباق بر این منفعت است، بر آن منفعت است، بر آن منفعت است. کی باید بیاید این وسط مشخص کند که من کدام منفعت را می‌خواهم؟ مالک بیاید مشخص می‌کند. این بیانی است که ایشان در اینجا مطرح می‌کنند.

تا اینجا ظاهراً ما حرفی نداریم. چون قرارداد هم هست. این تحلیل و بیان ایشان هم مشخص می‌کند که ملکیت به چی تعلق می‌گیرد و تعیین مالکیت هم به دست مالک است. و آن حرف را نگفتیم که اگر در خارج تعین پیدا کرد دیگر این تعیین مالک هم از بین می‌رود. آن را هم قائل نشدیم. گفتیم نه، به دست مالک است و مالک هم تعیین کرده. پس ملکیتش به منفعتی خورده که آن منفعت مشخص نیست.

مثلاً من مالک منفعت خانه خودم هستم. خانه می‌تواند ده جور منفعت داشته باشد. منفعتی که شامل همه این‌هاست، تعیینش به عهده مالک است. من باید تعیین بکنم که کدام منفعت را می‌گیرند. این بیان ایشان از نظر تحلیل. پس اجرت همان را می‌گیرد که مالک ادعا کرد.

هر ملکی یک منافعی دارد. مثلاً شما یک زمینی دارید، می‌توانید بگویید آقا اینجا را برای فوتبال اجاره می‌دهم؛ یا بگویید اینجا را برای کشاورزی اجاره می‌دهم؛ یا بگویید برای تجارت می‌دهم. شما مالک کدام یک از این منافع هستید؟ آیا همه این منافع را مالک هستید؟ ایشان می‌فرمایید یک عنوانی را مالک هستید که قابل انطباق بر همه این‌هاست، ولی یکیش را. نه اینکه بخواهید بگویید هم این نصف را هم آن نصف را هم نصف دیگر را. یکی را باید تعیین کنید. تعیین هم طبق قرارداد با مالک است. پس بنابراین همان را مالک است. همان را تطبیق کرده و اجرت همان را می‌گیرد. بیشتر از آن را مالک نیست تا اجرتش را بگیرد.

پس با این بیان، ایشان ملکیت را فقط مخصوص آن منفعتی قرار داد که خود مالک مشخص کرده. آن منفعت البته قبل از اجاره قابلیت شمول به همه داشت علی البدل نه استغراقاً. بعد که آمد یکی را مشخص کرد ، همان مشخص می‌شود. پس بیشتر از آن اصلاً مالک نبود تا پولش را بگیرد. یعنی کأنّ با مشخص کردن بقیه را از ملکیت خودش خارج می‌کند.

این یک نظر. این نظر البته صحیح است با تکمله‌ای که در نظر بعدی می‌آید.

قول چهارم: أکثر المنفعتین و أعلاهما

نظر بعدی این است که اجرت المسمی را می‌گیرد ولی اگر آن منفعتی که برداشت کرده بیشتر از مسمی است، آن را هم می‌گیرد. یعنی آن منفعتی که برداشت شده، این‌ها محاسبه می‌کنند، می‌بینند یکصد و ده میلیون می‌ارزد، اینجا یکصد میلیون را به عنوان مسمی می‌گیرند، ده میلیون را هم به عنوان اجرت المثل از این طرف می‌گیرند.

این بیانش چیست؟ مسمی را گرفت به همان بیانی که الان عرض کردیم؛ چون مالک آمد و گفت من این منفعت را مالکم، و این را از شما می‌خواهم. آن بیشتر را چرا می‌گیرد؟

ایشان می‌فرمایند به خاطر اینکه آن منافع دیگر را که خارج می‌کرد به شرط این بود که این آقای مستأجر آن‌ها را استفاده نکند. می‌گفت پول آن منافع دیگر را نمی‌خواهم، اما به این شرط بود که آن‌ها برداشت نشود. اگر برداشت بشود چه؟ آن‌ها را می‌خواهد.

پس بنابراین آقای مالک تعیین کرد که بین المنافع من این منفعت را مالکم و بقیه منافع را نمی‌خواهم، این مشروط بود، شرطش چی بود؟ که آن بقیه منافع استیفا نشود. اگر بقیه منافع استیفا شد، آن را هم می‌خواهد. پس این آقا آمده آن مقداری که منفعت مسمی صدق می‌کند را برداشته طبق همان ملکیت مالک، یک چیز زیادی هم برداشت کرده، آن زیادی را هم باید بدهد.

این در صورتی که اقل و اکثر باشد خیلی روشن است. گفته بود ده کیلومتر، این پنجاه کیلومتر رفت. می‌گوید آقا ده کیلومتر طبق قرارداد، بقیه هم اکثر است، باید بدهید. آنجا که حرفی نیست.

خلاصه بیان مرحوم حکیم

ایشان می‌گوید که حتی متضادین هم باشد، ملحق به اقل و اکثر می‌شود. توجه بفرمایید چطور شد؟

در فرض اقل و اکثر: اگر اقل و اکثر بود، آنجا روشن است. می‌گویند آقا این اقل را ما قرارداد بستیم. در اکثر را هم که ما مالکیت‌مان را نفی نکرده بودیم؛ یا نفی ما مشروط بود که شما برداشت نکنید. آن بیشتر را نخواستیم، آن هم مشروط بر اینکه برداشت نکنید. برداشت کردید، باید بدهید.

در فرض متضادین: مرحوم حکیم می‌فرمایند عرف اگر قیمت متضادین بالاتر بود، آن را به اقل و اکثر ملحق می‌کنند. اگر متضادین از نظر قیمت با هم تفاوت داشتند، اینجا می‌گویند آقا شما آن مقداری که باید برداشت می کردی را برداشت کردی یک چیز اضافی هم برداشت کردی. این‌ را به اقل و اکثر ملحق می‌کنند.

اگر این بیان مرحوم حکیم را بپذیریم _که ظاهراً اکثریت آقایانی که حاشیه زدند پذیرفتند_ پس نتیجه چه می‌شود؟ باید اعلی الأجرتین را در اجرت المسمی را بگیرد به علاوه آن اجرت المثل زیادی که آنجا برداشته به خاطر اینکه این منفعت متضاد بیشتر ارزش داشته، باید آن را هم بگیرد.

ظاهراً این فرمایش ایشان اشکالی ندارد. مطابق همان چیزی است که عرف هم قبول دارد. می‌گویند آقا شما بالاخره یک چیز دیگری برداشت کردی، آن ارزشش بالاتر است، باید آن را هم بدهی. آن سقف بالاتر را هم باید بدهیم.

این ظاهراً همان مطلبی است که فقهای ما در اینجا پذیرفتند.

قول پنجم (آقای حائری): اعلی القیم

ایشان فرمودند : این دو تا قیمت را حساب نکنید، کل قیمت‌ها را در نظر بگیرید، که این کار در کجاها می‌شد استفاده بشود؟ این دو تا را نسنجیم، در جاهای دیگر هم می‌توانست استفاده بشود، آنها را هم لحاظ کند.

ظاهراً این فرمایش درست نیست. فقط آن دو تا منفعت را می‌سنجند، نه منفعت های دیگر. پس نگوییم حالا اگر یک جای دیگر هم می‌توانست به کار ببرد، ولی آن را به کار نبرده، آقا آن را هم بیا شما حساب بکنید، نه فقط همین دو تا منفعت را حساب می کنیم.

پس بنابراین از این اقوال پنج‌گانه، قولی که قابل پذیرش است و مشهور هم فرمودند، اعلی المنفعتین است.

دلیل قول أصح

چرا اعلی المنفعتین؟ برای اینکه آن چیزی که مسمی است، با تعیین مالک آن منفعت را مالک بوده ولی آن آقا خودش استفاده نکرده، پس ضامن است. بیشتری را چرا ضامن است؟ به خاطر اینکه آن بیشتری را این آقا از بین نبرد، نگفت که من آن را نمی‌خواهم، احترامش از بین نبرد. پس چون آن را هم برداشته کرده، باید پولش را بدهد.

پس بنابراین در این مسئله ششم ما مطلبی نداریم. یعنی عمده مطلبش این بود. در مسائل بعد ادامه می‌دهیم إن‌شاءالله تعالی.


[6] على بن إبراهيم بن محمّد بن الحسن بن محمّد بن عبيد اللّه بن الحسين بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السلام ثقة صحيح الحديث خرج مع أبى الحسن الرضا عليه السلام إلى خراسان له كتاب الفخ و كتاب اخبار يحيى بن عبد اللّه بن الحسن روى عنه أبو الفرج في مقاتل الطالبيين.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo