1404/08/05
الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد - تحقيق حول نجاسة وطهارة اهل الكتاب - الادلة في المقام - الاستدلال بالروايات - الطائفة الاولی: الروايات الدالة على النجاسة (الدليل الثالث: الاجماع)/الفصل الثاني: محرمات المسجد /أحكام المسجد
موضوع: أحكام المسجد/الفصل الثاني: محرمات المسجد /الثاني: حرمة دخول الكافر في المسجد - تحقيق حول نجاسة وطهارة اهل الكتاب - الادلة في المقام - الاستدلال بالروايات - الطائفة الاولی: الروايات الدالة على النجاسة (الدليل الثالث: الاجماع)
بحث درباره طهارت و نجاست اهل کتاب بود که آیا اینها نجس هستند یا نه؟ آیا ورودشان بهمسجد جایز است یا نه؟ ازاینرو در حال بررسی ادله بودیم که بهآیات اشاره کردیم، سپس بهبررسی روایاتی پرداختیم که قائلان بهنجاست اهل کتاب به آنها استدلال کرده بودند. ایشان به چند طایفه از روایات استدلال کرده بودند که خود به پنج قسم تقسیم میشد و همه آنها را بیان کردیم که شامل موارد زیر میشد:
1. نهی از مصافحه با اهل کتاب
2. نهی از همغذا شدن با اهل کتاب
3. نهی استفاده از ظروف اهل کتاب
4. نهی از خوردن نیمخورده اهل کتاب
5. نهی از حمام رفتن با اهل کتاب و استفاده از یک آب برای شستن
پس از بررسی این دسته از روایات به این نتیجه رسیدیم که اینها دو خصوصیت دارند:
1. از جهت سند، مجموعهای از روایات صحیحه و غیر صحیحه بود، اما از جهت سند قابلاعتماد هستند.
2. از جهت دلالت بر نجاست اهل کتاب نیز قاصر و غیر تام بود. هیچکدام از این پنج دسته بر نجاست اهل کتاب دلالت نمیکرد، بلکه روایات بر طهارت آنها دلالت میکردند یا در مقام بیان نجاست و طهارت نبودند و یا دستکم احتمالات فراوانی در آنها مطرح بود که در این صورت «اذا جاء الاحتمال؛ بطل الاستدلال».
بنابراین ما دلیل تامی از روایات نیافتیم که بر نجاست اهل کتاب دلالت داشته باشد. هنگامیکه اینچنین شد؛ مقتضای طبیعت ادله، طهارت است؛ بهعبارتدیگر نجس بودن اهل کتاب دلیل میخواهد، اما ما دلیلی نیافتیم؛ ازاینرو باید سراغ شناخت طهارت برویم.
دلیل سوم: اجماع
نخستین دلیل بر نجاست اهل کتاب «قرآن» بود که دو آیه ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا﴾ [1] و ﴿كَذَٰلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ﴾ [2] مورد استناد قرار گرفته بود و گفتیم این آیات بر مانحنفیه دلالت ندارد. دومین دلیل، روایات بود که آنها نیز قاصر از دلالت بودند و اکنون وارد بررسی سومین دلیل قائلان بهنجاست اهل کتاب میشویم.
اجماع، ازجمله ادلهای است که برای نجاست اهل کتاب بدان استدلال شده است. آنها مدعی شدهاند فقهای امامیه بر نجاست اهل کتاب اجماع دارند؛ ازاینرو اجماع را برای قول خود دلیل قرار دادند.
بیان سید گلپایگانی درباره اجماع
برخی از فقها ازجمله سید گلپایگانی در باب اجماع فرمودند:
«من الوجوه التي تمسّك بها القائلون بنجاسة اليهود والنصارى- مضافا الى المشركين والملاحدة- هو الإجماع، فنقول: ذهب علماء الأصحاب وفقهاء الشيعة خلفا عن سلف الى القول بنجاسة أهل الكتاب ولم يظهر بينهم خلاف في ذلك، بحيث ادّعى الإجماع على نجاستهم وعدم الخلاف في المسئلة، بعد انّه لا خلاف قطعا في نجاسة المشركين ومنكري الصانع وأمثالهم، وعلى الجملة فهذا هو مذهب علمائنا الأخيار المتفرّقين في البلدان والأمصار، طيلة قرون وأعصار، فهم أجمعوا على نجاسة الكفار ولم يخالفوا في ذلك» [3] ؛
ازجمله وجوهی که قائلان بهنجاست یهود و نصارا، افزون بر مشرکان و کفار بدان تمسک کردهاند؛ «اجماع» است. پس میگوییم: علمای اصحاب امامیه و فقهای شیعه یکی پس از دیگری قائل بهنجاست اهل کتاب شدند. میان ایشان در این مسئله اختلافی نیست؛ بهگونهای که در مسئلهی نجاست اهل کتاب، ادعای اجماع و عدم خلاف شده است، زیرا در نجاست مشرکان و منکران خدا و مانند آنها قطعاً اختلافی نیست و درمجموع مذهب علمای خوب ما در شهرها و کشورهای مختلف و در طول قرون و زمانهای پراکنده این است [و قائل بهنجاست اهل کتاب هستند]. پس آنها همگی بر نجاست کفار اجماع داشتند و در این مورد مخالفت نکردند.
سید گلپایگانی فرمودند علمای اصحاب امامیه، فقهای شیعه و علمای خوب ما بر این مسئله اجماع کردند. بهعنواننمونه در اینجا بهبرخی از فقهایی که ادعای اجماع کردند اشاره میکنیم:
سید مرتضی
مرحوم سید مرتضی درباره اجماع اینچنین فرمودهاند:
«وممّا انفردت به الإماميّة القول بنجاسة سؤر اليهودي والنصراني وكلّ كافر... ويدل على صحة ذلك: مضافا إلى إجماع الشيعة عليه، قوله جل ثناؤه ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾» [4] ؛ و ازجمله مواردی که مختص به امامیه است: قول بهنجاست نیمخورده یهودی، نصرانی و هر کافری [اعم از اهل کتاب و غیره] است... و بر صحت این قول افزون بر اجماع شیعه، قول خدای متعال دلالت دارد که فرمودند: «همانا مشرکان نجس هستند».
سید مرتضی در جای دیگر میفرماید: «عندنا أن سؤر كل كافر - بأي ضرب من الكفر كان كافرا - نجس لا يجوز الوضوء به... دليلنا على صحة ما ذهبنا إليه بعد إجماع الفرقة المحقة قوله تعالى: ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾، وفي هذا تصريح بنجاسة أسآرهم» [5] ؛ نزد ما آب نیمخورده هر کافری - از هر نوعی که کفرش باشد – نجس است و نمیشود با آن وضو گرفت. [این بهمعنای نجاست آنهاست که نیمخوردهشان نجس است]. دلیل ما بر صحت آنچه بدان معتقدیم پس از اجماع فرقه حق (شیعه امامیه)، قول خدای متعال است که فرمودند: همانا مشرکان نجس هستند. در این آیه بهنجاست نیمخورده آنها تصریح شده است.
شیخ طوسی
شیخ طوسی، دومین کسی است که ادعای اجماع را مطرح کرده است. ایشان دراینباره چنین فرمودهاند: «أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَى نَجَاسَةِ الْمُشْرِكِينَ وَالْكُفَّارِ إِطْلَاقاً وَذَلِكَ أَيْضاً يُوجِبُ نَجَاسَةَ أَسْآرِهِم»[6] ؛ مسلمانان بر نجاست مطلق مشرکان و کفار اجماع دارند و این نجاست نیز موجب نجاست نیمخورده آنها میشود.
علامه حلی
علامه حلی نیز این اجماع را مطرح کرده و فرموده است:
«الكفّار أنجاس وهو مذهب علمائنا اجمع سواء كانوا أهل كتاب أو حربيّين أو مرتدّين وعلى اىّ صنف كانوا»[7] ؛ کفار نجس هستند و این اعتقاد همه علمای ماست؛ خواه اهل کتاب باشند یا حربی (کفار غیر ذمی) یا مرتد و هر صنفی [از کفار] که باشند.
بیان اشکال
اما در دلیلیت اجماع در مانحنفیه اشکال است؛ بهعبارتی این اجماع نمیتواند بر نجاست اهل کتاب دلیل شود. از دو جهت به این دلیل اشکال میشود:
۱. اشکال نخست این است که ما در صغرای قضیه اشکال داریم که آیا اجماع هست یا اجماع نه؟ بااینکه سید مرتضی، شیخ طوسی و علامه بر نجاست کفار و اهل کتاب ادعای اجماع کردند و ما پیشتر بیان کردیم که عنوان کلی کفار را قبول داریم، اما در باب اهل کتاب که بخشی از کفار هستند؛ اختلافنظرهایی وجود دارد. ما پیشتر در باب طهارت و نجاست اهل کتاب فقها را به چهار طایفه تقسیم کردیم [8] ؛ پس اجماعی وجود ندارد؛ البته شهرت در میان فقها، بهویژه در میان قدما بهشدت بالاست، در میان متأخرین نیز شهرت دارد؛ بنابراین قول بهنجاست اهل کتاب میان قدما و متأخرین شهرت دارد؛ پس نخستین نکته این است که ما در اصل وجود اجماع و احراز اجماع اشکال کردیم.
2. اشکال دوم بر اصل دلیلیت اجماع این است که برفرض اجماع را پذیرفتیم؛ بازهم اجماع نمیتواند در اینجا دلیلیت داشته باشد، زیرا اجماع دلیل لبی است و دلیل لبی در جایی است که دلیل لفظی نباشد، وگرنه اجماع به خودی خودش دلیل نیست، بلکه اجماع کاشفیت از قول معصوم دارد و باید ازهرباب و از هر عنوانی باشد باید کاشف از قول معصوم داشته باشد، اما اگر قول معصوم را داشته باشیم؛ آیا اجماع بهعنوان دلیل بشمار میآید؟ خیر، زیرا اجماع مدرکی میشود؛ یعنی دارای ادله لفظیه است و اگر آن اجماع حاصل هم باشد نمیتواند بهعنوان دلیل باشد و اعتباری ندارد، زیرا اجماع مدرکی است.
منشأ اجماع در میان قائلان بهنجاست اهل کتاب وجود روایات فروانی است که آنها برای ادعا و استدلال خود بیان کردند. ما آن روایات را به پنج قسم تقسیم کردیم و بااینکه در دلالت آنها خدشه کردیم، اما آنها این روایات را قبول کردند؛ و بهخاطر پذیرش همین روایات، اجماع کردند. باوجود روایت (دلیل لفظی) ما سراغ دلیل لبی (اجماع) نمیرویم، زیرا اعتباری ندارد.
هنگامی سراغ اجماع میرویم که نتوانیم از دلیل لفظی استنباط حکم شرعی کنیم، آنجا بهسراغ اجماع میرویم و میگوییم اکنون دلیل نداریم، اما اجماع همه فقها حاصل شده است. اگر امام معصوم و شارع مقدس متوجه رأی خلاف همه شود؛ واجب است از باب قاعده لطف رأی خودش را در این مسئله القاء کند که خلافی وجود نداشته باشد.
بنابراین با وجود روایات، دیگر جای حدس زدن، کاشفیت و اینها وجود ندارد؛ ازاینرو اجماع، اجماع مدرکی میشود و اعتباری نیز ندارد. پس با توجه به آنچه بیان شد، دلیل «اجماع» نمیتواند برای نجاست کفار، بهویژه اهل کتاب بهعنوان استدلال واقع شود. این اجماع اعتباری برای دلیلیت ندارد.