1404/11/11
بسم الله الرحمن الرحیم
[1] غرر في التعريف و التقسيم/الفریدة السابعة فی العلة و المعلول /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة السابعة فی العلة و المعلول /[1] غرر في التعريف و التقسيم
بازخوانی و تبیین تعریف علت و معلول و تقسیمبندی علل چهارگانه
پیشتر بیان شد که هرگونه وابستگی و نیازمندی یک شیء به امری دیگر، طرف نیازمند را «معلول» و طرف مورد نیاز را «علت» مینامند. این وابستگی میتواند به هر نحوی باشد؛ اعم از وابستگی در اصل صدور، وابستگی در قوام (اعم از تمام یا ناقص) یا وابستگی به سبب غایت. بر اساس همین تعریف، تقسیم مشهور به علل اربعه (چهارگانه) شکل میگیرد.
گر اموری که شیء به آنها وابسته است، در داخل حقیقت و ماهیت آن شیء باشند، به آنها «علت مادی» و «علت صوری» اطلاق میشود که با عنوان «علل قوام» نیز شناخته میشوند. اگر آن امر خارج از ذات شیء باشد، به آن «علت فاعلی» یا «علت تامه» گفته میشود، زیرا تمامیت فعل و وجود معلول به آن است. آنچه وجود شیء به خاطر آن حاصل میشود، «علت غایی» یا «غایت» نام دارد و آنچه وجود به سبب آن تحقق مییابد، «علت فاعلی» است.
نظم:
إن الذي الشيء إليه افتقرا فعلة و الشيء معلولا يرى
فمنه ناقص و منه ما استقل و منه خارج و منه ما دخل
فالعنصري الصوري للقوام و للوجود الفاعلي التمامي
و ما لأجله الوجود حاصل فغاية و ما به ففاعل
بالطبع أو بالقسر أو بالقصد أو بالجبر بالتسخير فارع ما رعوا
أو بالتجلي ثم بالعناية أو بالرضا فادروا أولي الدراية
إذ مع علم أو بلا علم و هو لطبعه لائم أو لا فعله
فذان الأولان و العالم إن وجود الأفعال بها العلم زكن
فذاك بالفاعل بالرضا قصد و إن وجود الفعل علما ما وجد
و لا كفى العلم بذات الفاعل بل علم المعلول قبل العمل
فالقصد إن يقرن بداع زيد مع إرادة و دونها الجبر وقع
بلا اقتران العلم بالداعي فإن قد زيد فعليا عناية قمن
و إن يكن عينا فسم تجليا في علمه العلم بفعل طويا
إرادة طبع إذا ما سخرا للغير فالفاعل تسخيرا يرى [1]
متن کتاب:
(إن الذي الشيء إليه افتقرا) مطلقا صدورا أو قواما تاما أو ناقصا (علّة. و الشيء المفتقر معلولا يرى). (فمنه)- الضمير عائد إلى الموصول- (ناقص و منه ما استقل و منه خارج و منه ما دخل). [2]
توضیح: هر آنچه که شیء به طور مطلق – اعم از اصل صدور، در قوام تام یا در قوام ناقص – به آن نیازمند و وابسته باشد، «علت» نامیده میشود. و آن شیء نیازمند نیز «معلول» خوانده میشود. سپس به تقسیمات علت اشاره میشود؛ این علت (منه، ضمیر به موصول «الذی» برمیگردد که خود اشاره به علت دارد) گاه ناقص است مانند علت مادی و صوری که هر یک به تنهایی قوامبخش نیستند و گاه مستقل و تام است (مانند علت فاعلی). همچنین گاه خارج از معلول است (مانند علت فاعلی و غایی) و گاه داخل در آن است (مانند علت مادی و صوری).
و قد أشرنا إليهما بقولنا (فالعنصري الصوري)- إما على سبيل التعداد أو بحذف العاطف و كذا فيما بعده و نظائره كثيرة- (للقوام) كما يطلق عليهما علل القوام (و للوجود الفاعلي التمامي). (و ما لأجله الوجود حاصل فغاية). و ما به أي ما بسببه الوجود حاصل (ففاعل).
توضیح: به آن دو قسم علت داخل (مادی و صوری) با عبارت «فعنصری الصوری» اشاره کردهایم که برای قوام معلول هستند و به آنها «علل القوام» اطلاق میشود. سپس علت فاعلی را «علة للوجود الفاعلي التمامي» مینامد، زیرا وجود معلول به طور تام به او وابسته است. آنچه وجود معلول به خاطر و برای رسیدن به آن حاصل میشود، «غایت» است. و آنچه وجود معلول به سبب و توسط آن حاصل میگردد، «فاعل» است.
ثم للفاعل أقسام و هي (بالطبع أو بالقسر)- كلمة أو فيه و في قرائنه للتنويع- (أو بالقصد أو بالجبر بالتسخير- فارع ما رعوا- أو بالتجلي ثم بالعناية أو بالرضا. فادروا يا أولي الدراية) ثم أشرنا إلى وجه ضبط يستنبط منه تعاريفها...
توضیح: سپس برای فاعل اقسامی ذکر میشود که عبارتند از: فاعل بالطبع، فاعل بالقسر، فاعل بالقصد، فاعل بالجبر، فاعل بالتسخیر، فاعل بالتجلی، فاعل بالعنایه و فاعل بالرضا. آنگاه به اهل درایت سفارش میشود که این تقسیمات را به خوبی درک کنند. سپس به «وجه ضبطی» اشاره شده است که میتوان تعاریف این اقسام را از آن استنباط کرد. این وجه ضبط، یک روش منطقی برای تمایز دقیق مفاهیم است.
ملخصه أن الفاعل إما أن يكون له علم بفعله أو لا. و الثاني إما أن يلائم فعله طبعه فهو الفاعل بالطبع أو لا فهو الفاعل بالقسر. و الأول إما أن لا يكون فعله بإرادته فهو الفاعل بالجبر أو يكون فإما أن يكون علمه بفعله مع فعله بل هو عينه و يكون علمه بذاته هو علمه السابق بفعله إجمالا لا غير فهو الفاعل بالرضا أو لا بل يكون علمه بفعله سابقا فإما يقرن علمه بالداعي الزائد فهو الفاعل بالقصد أو لا بل يكون نفس العلم فعليا منشأ للمعلول فإما أن يكون ذلك العلم بالفعل زائدا على ذاته فهو الفاعل بالعناية أو لا بأن يكون عين علمه بذاته الذي هو عين ذاته و ذلك هو العلم الإجمالي بالفعل في عين الكشف التفصيلي فهو الفاعل بالتجلي. [3]
توضیح: خلاصه وجه ضبط این است که فاعل یا نسبت به فعل خود علم دارد یا ندارد. فاعل غیرعالم، یا فعلش با طبیعت او سازگار است که فاعل بالطبع است، یا ناسازگار است که فاعل بالقسر است. اما فاعل عالم، یا فعلش به اراده او نیست که فاعل بالجبر است، یا به اراده اوست. اگر به اراده اوست، یا علمش به فعل، همراه با فعل و بلکه عین خود فعل است و علمش به ذاتش همان علم سابق اجمالی به فعلش است و نه بیش از آن، این فاعل بالرضا است. اگر علمش به فعل، سابق بر خود فعل است، یا این علم همراه با داعی و انگیزه زائد است که فاعل بالقصد است، یا نه، بلکه خود آن علم (بدون نیاز به انگیزه زائد) فعلی و منشأ پیدایش معلول است. در این صورت، یا آن علم به فعل، زائد بر ذات فاعل است که فاعل بالعنایه است، یا زائد بر ذات نیست، بلکه عین علم او به ذاتش است که آن هم عین ذات اوست و این، همان علم اجمالی به فعل است در عین حالی که کشف تفصیلی دارد که فاعل بالتجلی نام دارد.
و يقال له العناية بالمعنى الأعم بقولنا (إذ) الفاعل إما (مع علم) بفعله أو (بلا علم و هو) أي الفاعل بلا علم (لطبعه لائم) فعله (أو لا) يلائم (فعله) لطبعه. (فذان الأولان) أي بالطبع و بالقسر و الفاعل (العالم) بفعله (إن وجود الأفعال بها) متعلق (العلم ذكن فذاك بالفاعل بالرضا قصد و إن وجود الفعل علما للفاعل) به (ما وجد و لا كفى العلم بذات الفاعل) عن علمه بفعله سابقا كما كان كافيا في الفاعل بالرضا فهذا مطوي هناك بقرينة المقابلة (بل علم المعلول قبل العمل فالقصد) أي فاعل بالقصد اختصرنا إذ القصد معلوم. و لكن (إن يقرن) العالم أو علمه أو فعله (بداع زيد مع) أن يكون الفاعل العالم السابق العلم المقارن للداعي الزائد مصاحب (إرادة و دونها) أي و إن لم يكن فعل الفاعل العالم بإرادته (الجبر وقع) أي فاعل بالجبر (بلا اقتران العلم بالداعي) أي مع الداعي. [4]
توضیح: به فاعل بالتجلی گاه «فاعل بالعنایه به معنای اعم» نیز گفته میشود. سپس تقسیمبندی را اینگونه بیان میکند: فاعل یا با علم به فعلش است یا بدون علم. فاعل بدون علم، یا فعلش با طبعش سازگار است (بالطبع) یا ناسازگار است (بالقسر). اما فاعل عالم به فعلش، اگر وجود افعال همان علم به آنها باشد (یعنی علم عین فعل باشد) – و این مطلب از سیاق قابل فهم است – پس آن، فاعل بالرضا است و بحث آن پایان یافت. اما اگر وجود فعل، علم فاعل به آن نباشد (یعنی علم غیر از فعل باشد) و نیز علم به ذات فاعل، از علم سابق او به فعلش کفایت نکند (برخلاف فاعل بالرضا که علم به ذاتش، کفایت میکرد) – و این عدم کفایت به قرینه مقابله با فاعل بالرضا فهمیده میشود – بلکه معلول و کار، قبل از عمل، به طور مفصّل دانسته شده باشد، پس این قصد است، یعنی فاعل بالقصد. ما بحث را خلاصه کردیم، زیرا مقصود از قصد معلوم است. اما این فاعل (بالقصد) ویژگی دیگری دارد و آن اینکه علم فاعل، یا خود فاعل، یا فعلش، با داعی زائد مقارن است. به شرط آنکه فاعل، عالم و دارای علم سابق باشد، و آن علم نیز مقارن با داعی زائد باشد، و نیز همراه با اراده باشد (و اگر فعل فاعل عالم، به اراده او نباشد، جبر واقع شده و فاعل بالجبر خواهد بود، بدون آنکه علمش با داعی زائد مقارن باشد).
(فإن قد زيد) على ذاته علمه السابق بفعله تفصيلا حال كونه (فعليا) منشأ لوجود المعلوم فالفاعل (عناية قمن) و حقيق. (و إن يكن) علمه السابق بالفعل التفصيلي الفعلي (عينا) لذات الفاعل (فسم تجليا) أي الفاعل فاعل بالتجلي (في علمه)- من إضافة المصدر إلى المفعول- أي في (العلم) بذاته العلم (بفعل) أي بفعله (طويا) أي علمه السابق التفصيلي بفعله منطو في علمه بذاته انطواء العقول التفصيلية في العقل البسيط الإجمالي. و هذا هو العلم الإجمالي في عين الكشف التفصيلي لا كما في الفاعل بالرضا لأن العلم السابق بالفعل لم يكن تفصيليا بل العلم بالذات علم إجمالي بالفعل سابق عليه و أما العلم التفصيلي بالفعل فعين الفعل و لا كما في الفاعل بالعناية بالمعنى الأخص لأن العلم التفصيلي بالفعل و إن كان سابقا عليه هناك إلا أنه زائد على الذات.
توضیح: پس اگر بر ذات فاعل، علم سابق تفصیلی او به فعلش اضافه شده باشد، در حالی که آن علم، فعلی و منشأ وجود معلوم است، پس این فاعل، «عنایت» است و سزاوار و حقیقی است (یعنی فاعل بالعنایه به معنای اخص). و اگر علم سابق تفصیلی و فعلی او به فعل، عین ذات فاعل باشد، پس آن را «تجلی» بنام؛ یعنی فاعل، فاعل بالتجلی در علمش است – این اضافه، از قبیل اضافه مصدر به مفعول است – یعنی در علمی که به ذات خود دارد. علم به فعل (یعنی به فعلش) در آن «طوی» و مندرج است؛ یعنی علم سابق تفصیلی او به فعلش، در علمش به ذات خودش، منطوی و نهفته است، به همان گونه که عقول تفصیلی در عقل بسیط اجمالی مندرجند. و این، همان «علم اجمالی در عین کشف تفصیلی» است. این حالت، مانند فاعل بالرضا نیست؛ زیرا در فاعل بالرضا، علم سابق به فعل، تفصیلی نبود، بلکه علم به ذات، علم اجمالی به فعل بود که سابق بر آن است، و اما در فاعل بالتجلی علم تفصیلی به فعل، عین خود فعل بود. همچنین مانند فاعل بالعنایه به معنای اخص نیز نیست؛ زیرا در آنجا اگرچه علم تفصیلی به فعل، سابق بر فعل است، ولی زائد بر ذات فاعل میباشد.
(إرادة طبع إذا ما)- زائدة- (سخرا)- مبني للمفعول- (للغير فالفاعل تسخيرا يرى). فالطبيعة المسخرة تحت النفس مع كونها فاعلا بالطبع للجذب و الدفع و الإحالة و نحوها. و النفس الفاعلة بالإرادة و القصد إذا لوحظتا من حيث إن هذه مسخرة بأمر الله تعالى و تلك بأمر النفس بل الكل بأمر الله تعالى كانتا فاعلين بالتسخير.[5]
توضیح: فاعلهای ارادی و فاعلهای بالطبع، وقتی که برای غیر مسخر شوند (این «ما» زائد است برای رعایت وزن)، آنگاه فاعل، به صورت «تسخیری» دیده میشود. بنابراین، طبیعت (مثل بدن) که تحت تسخیر نفس است، با اینکه نسبت به جذب، دفع، تبدیل (مانند هضم) و مانند اینها فاعل بالطبع است، اما چون مسخر است، فاعل بالتسخیر محسوب میشود. و نیز نفس که فاعل به اراده و قصد است، اگر هر دو (طبیعت و نفس) از این جهت ملاحظه شوند که این طبیعت، مسخر به امر خداست و آن نفس نیز مسخر به امر خداست – بلکه کل موجودات مسخر به امر خداوند متعال هستند – در این صورت، هر دو (طبیعت و نفس) نسبت به مراتب بالاتر، فاعل بالتسخیر خواهند بود.