1404/09/05
بسم الله الرحمن الرحیم
[1] غرر فی اقسامهما/الفریدة الرابعة: فی الفعل و القوة /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الرابعة: فی الفعل و القوة /[1] غرر فی اقسامهما
۱. مروری بر مفاهیم محل، حلول و انواع صورت
پیش از ورود به بحث تقسیمات قوه و فعل، یادآوری مباحث پیشین در باب حقیقت حلول و محل ضروری است. هر محلی عبارت است از آن زمینه و مادهای که فعلیت و حالت جدیدی برای آن حاصل میگردد. این محل ممکن است مرکب باشد؛ بدین معنا که خود از ماده و صورتی ترکیب یافته باشد، و یا بسیط باشد.
آن صورتی که در محل بسیط حلول میکند، اصطلاحاً طبیعت نامیده میشود. ویژگی بنیادین طبیعت این است که تأثیر و کارکرد آن بر محل خویش همواره یکنواخت است. اما در شرایطی که محل، خود مرکب باشد و بر این محل مرکب، صورت و فعلیت جدیدی وارد آید، به آن صورت وارد شده، صورت نوعیه اطلاق میگردد. بنابراین، صورتی که بر محل بسیط وارد میشود طبیعت، و صورتی که بر محل مرکب وارد میآید، صورت نوعیه است.
محل صورت نوعیه باید مرکب باشد؛ به عنوان مثال، صورت نوعیه نباتی بر محل بسیط وارد نمیشود، بلکه محل آن مرکب از معدن و جسم است. یا در مورد عناصر، بنا بر دیدگاه قدما که آتش و خاک را عنصر میدانستند، صورت آتش بر محلی وارد میشود که خود جسمی بسیط است، نه آنکه مرکب از عناصر دیگر باشد. اما صورت معادن نظیر یاقوت، که غیر از عناصر بسیط هستند، از ترکیب عناصر پدید آمدهاند؛ لذا صورت یاقوتی بر محلی وارد میشود که خود از چند عنصر ترکیب یافته است.
همچنین در تفاوت جوهر و عرض با ماده و صورت باید متذکر شد که عرض در وجود محل و موضوع خویش هیچ نقشی ایفا نمیکند و موضوع میتواند بدون آن عرض موجود باشد؛ اما صورت در وجود و قوام محل خویش نقش ذاتی دارد و آن محل بدون صورت، قابلیت تحقق و وجود را دارا نیست.
تقسیمات قوه فاعلی و مراتب آن
قوه فاعلی، یعنی آن قوهای که مبدأ اثر است و فعلی از آن صادر میگردد، از حیث نوع تأثیر و آگاهی به دو قسم کلی تقسیم میشود: یا مبدأ فعل واحد است و یا مبدأ افعال متعدد. هر یک از این دو قسم نیز یا نسبت به فعل خویش دارای علم و ادراکاند و یا فاقد ادراک میباشند.
الف) مبدأ افعال متعدد
اگر قوه فاعلی منشأ صدور افعال و آثار متعدد باشد و در عین حال هیچگونه علم و آگاهی نسبت به این افعال نداشته باشد، به آن نفس نباتی (صورت نباتی) گفته میشود. اما اگر این قوه، افعال متعددی را با علم و آگاهی انجام دهد، نفس حیوانی نام دارد.
ب) مبدأ فعل واحد
چنانچه از قوه فاعلی تنها یک اثر و فعل واحد صادر گردد، این قوه نیز بر دو قسم است:
۱) فعل واحد همراه با ادراک
اگر مبدأ فعل واحد، نسبت به همان اثر یگانه خویش آگاهی داشته باشد، نفس فلکی نامیده میشود. نفس فلکی تنها یک اثر دارد و آن به حرکت درآوردن و چرخش جسم و بدن فلکی خویش است، که این عمل را از روی آگاهی انجام میدهد.
۲) فعل واحد فاقد ادراک
اگر قوه فاعلی، مبدأ اثری واحد باشد اما هیچگونه ادراک و آگاهی نسبت به آن اثر نداشته باشد (مانند جمادات)، باید رابطه آن را با محل خویش سنجید. در اینجا یا قوه فاعلی مقوم محل است و یا متقوم به محل.
چنانچه این قوه وابسته به محل باشد و در وجود محل نقشی نداشته باشد، عرض نامیده میشود. عرض قوهای اثرگذار است که اثر آن یکنواخت است (مانند حرارت که اثر آن صرفاً سوزانندگی و گرم کردن است)، فاقد آگاهی به اثر خویش است، وابسته به موضوع است، اما موضوع وابسته به آن نیست.
اما اگر این حال، مقوم محل باشد و در تحقق محل خویش دخالت داشته باشد، خود بر دو گونه است: یا محل آن بسیط است و یا محل آن مرکب است. اگر محل آن بسیط باشد، به آن طبیعت میگویند (مانند طبیعت آتش یا آب). طبیعت قوهای است اثرگذار، دارای فعل واحد، فاقد آگاهی، مقوم محل، و دارای محل بسیط. اما اگر تمام این ویژگیها حفظ شود ولی محل آن مرکب باشد (مانند صورت یاقوت که محل آن از چند عنصر ترکیب یافته است)، به آن صورت نوعیه اطلاق میگردد.
البته باید توجه داشت که واژه طبیعت دارای معانی متعددی است و گاهی با مسامحه بر صورت نوعیه نیز اطلاق میگردد، اما در اصطلاح دقیق این مقام، طبیعت منحصراً به آن صورتی گفته میشود که در محل بسیط حلول کرده باشد.
ماهیت قدرت و تقابل آرای فلاسفه و متکلمین
مبحث حائز اهمیت دیگر، تعریف حقیقت قدرت است. قوهای که مبدأ افعال متعدد باشد و کارها را آگاهانه انجام دهد، در اصطلاح قدرت نامیده میشود.
الف) دیدگاه متکلمین در باب قدرت
متکلمین قدرت را به صحت صدور فعل و صحت ترک آن تفسیر کردهاند؛ بدین معنا که فاعل بتواند کار را انجام دهد و بتواند ترک کند. بر این اساس، امکان انجام و امکان ترک، مؤلفه ذاتی قدرت است، همانگونه که حیوان یا انسان مختار است کاری را انجام دهد یا از انجام آن سر باز زند.
ب) نقد فلاسفه بر دیدگاه متکلمین
فلاسفه معتقدند که این تعریف تنها برای قدرت حیوان و فاعلی که تعلق به ماده دارد صادق است، اما اطلاق این معنا بر خداوند متعال و حتی عقول مجرده، خطای محض است. اشکال بنیادین این است که تفسیر قدرت به جواز فعل و ترک، مستلزم ادخال مفهوم امکان در تعریف قدرت است. از آنجا که صفات حقتعالی عین ذات اوست (و یا بنا بر قول اشاعره، از لوازم لاینفک ذات است)، اگر قدرت را به امکان تفسیر کنیم، بدین معناست که یک صفت امکانی در حریم ذات واجب راه یافته است؛ و این امر به وضوح باطل است.
ج) تبیین فلسفی قدرت و رفع شبهات
حکمای الهی قدرت را چنین تعریف کردهاند: إن شاء فعل و إن لم يشأ لم يفعل. بدین معنا که فاعل به گونهای است که اگر بخواهد انجام میدهد، و اگر نخواهد انجام نمیدهد. این تعریف، هیچگونه منافاتی با این امر ندارد که خداوند ازلاً و ابداً فعلی را بخواهد و انجام دهد، و یا ازلاً و ابداً فعلی (مانند ظلم) را نخواهد و ترک کند. در این تعریف، معنای امکانی به ذات واجب سرایت نمیکند.
ممکن است این شبهه مطرح گردد که ما به مصلحت افعال الهی علم نداریم و نمیدانیم چرا خداوند چیزی را میخواهد یا نمیخواهد، پس چگونه میتوانیم این قضیه شرطیه را به کار بریم؟
در پاسخ باید از قواعد علم منطق استفاده کرد. صدق قضیه شرطیه متوقف بر تحقق و وقوع خارجی طرفین آن (مقدم و تالی) نیست، بلکه تنها متوقف بر وجود تلازم میان آن دو است. همانگونه که قضیه لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا قضیهای صادق است، در حالی که هم مقدم و هم تالی آن محال و کاذباند، در اینجا نیز قضیه اگر خداوند بخواهد می تواند ظلم کند، قضیه ای صادق است؛ زیرا میان مشیت الهی و تحقق فعل تلازم وجود دارد، هرچند به دلیل کمال مطلق حقتعالی، وقوع ظلم از جانب او محال ذاتی است.
صدق این تعریف منوط به فهم ما از مصالح جزئی افعال نیست، بلکه بیانگر تعلق فعل به مشیت و علم الهی است.
د) نقد دیدگاه اشاعره در باب معیت قدرت و فعل
مسئله دیگر، رابطه زمانی قدرت و فعل است. عقلای عالم و فلاسفه متفقالقولاند که قدرت همواره بر فعل تقدم دارد و فاعل ابتدا واجد قدرت است و سپس فعل از او صادر میگردد. اما اشاعره بر این باورند که قدرت همواره با فعل معیت و همراهی دارد و پیش از فعل، قدرتی در کار نیست.
بطلان این سخن بسیار آشکار است. علاوه بر برهان فلسفی، میتوان با یک استدلال جدلی مبتنی بر مبانی خود متکلمین، این دیدگاه را رد کرد. اشاعره قائل به حدوث زمانی عالم هستند. اگر قدرت منحصراً با فعل همراه است، و عالم نیز فعل خداست که در زمانی حادث شده است، لازمهاش این است که پیش از آفرینش عالم، خداوند فاقد قدرت بوده باشد؛ و این به معنای حدوث قدرت خداوند و یا قدم عالم است که هیچ متکلمی آن را نمیپذیرد.
ذ) قول فلاسفه درباره قدرت
فلاسفه قدرت حقیقی را منحصر در فاعلی میدانند که فعل را از روی علم و مشیت خویش صادر کند؛ بدین معنا که إن شاء فعل و إن لم يشأ لم يفعل. این رویکرد با فاصله گرفتن از مفاهیم امکانیِ راه یافته در تعاریف متکلمین، تأکید میکند که قدرت همواره بر فعل تقدم دارد و برخلاف پندار اشاعره، با فعل همزمان نیست؛ افزون بر این، در این ساختار فکری باید میان قوه خاص و فعلیت مطلق تفکیک قائل شد.
قوه خاص همواره بر فعلیت خاص خویش تقدم زمانی دارد؛ چنانکه استعداد و قوه موجود در دانه گندم، پیش از فعلیت یافتن خوشه گندم در بستر زمان موجود است. تا این قوه و استعداد محقق نگردد، نوبت به فعلیت نمیرسد. اما در مقایسه مطلق فعلیت با مطلق قوه، و با در نظر گرفتن سایر انحای تقدم (نظیر تقدم ذاتی، شرفی، بالطبع و بالعله)، همواره فعلیت بر قوه مقدم و اشرف است.
نظم:
فمبدأ الأفعال قد تخالفت عديم درك قوة لما نبت
و مع شعور قدرة الحيوان سم بصحة الفعل و تركه رسم
و مبدأ الواحد إن لم يعدما بفعله الشعور ذا نفس السما
إن يعدم الدرك و قوم المحل طبيعة إن في البسيط قد حصل
و صورة نوعية إذا انفرض مركبا و دون تقويم عرض
فتلك مع مفارقي المواد كل جنود مبدإ المبادي
للقدرة انسب قوة فعلية إن قارنت بالعلم و المشية
للقدرة السبق على الفعل و قد قيل معية و ليس المعتمد
للقوة السبق زمانيا كما فعل عليها مطلقا تقدما
متن کتاب:
نريد أن نقسم القوة الفاعلة بأنها إما مبدأ أفعال و إما مبدأ فعل واحد و الأول إما مع الشعور أو عديمه و الثاني أيضا إما مع الشعور أو عديمه. ثم العديم من الثاني إما متقوم بالمحل أو مقوم له و المقوم إما في البسيط أو في المركب. فقلنا )فمبدأ الأفعال قد تخالفت عديم درك قوة لما نبت([1]
توضیح: قوه فاعلی یا مبدأ اعمال متعدد است و یا مبدأ یک کار واحد. هر یک از این دو قسم نیز یا همراه با ادراک و شعور است و یا فاقد آن میباشد. در قسم دوم (مبدأ فعل واحد)، اگر فاقد ادراک باشد، یا خود وابسته به محل است (متقوم بالمحل) و یا محل وابسته به اوست (مقوم له). آن قسمی که مقوم محل است نیز یا در محل بسیط جای دارد و یا در محل مرکب.
بر این اساس میگوییم: اگر قوه فاعلی مبدأ افعال متخالف و متعدد باشد، اما خود فاقد ادراک و شعور باشد، این همان قوه نباتی (نفس نباتی) است.
)و مع( كون مبدإ الأفعال ذا )شعور( فتلك القوة )قدرة الحيوان سم بصحة الفعل( و صحة )تركه رسم( القدرة. و التذكير لأجل التعبير بالمبدإ.
توضیح: اگر این مبدأ که افعال متعددی از آن صادر میشود، دارای شعور و ادراک نسبت به افعال خویش باشد، چنین قوهای را باید قدرت حیوان نامید. این قدرت نزد متکلمین به جواز و صحت انجام کار و صحت ترک آن تعریف و ترسیم شده است.
و قد أشرنا إلى أن هذا الرسم لقدرة الحيوان كما صرح به الشيخ لا لقدرة الواجب تعالى خلافا للمتكلمين.
توضیح: چنانکه شیخ الرئیس نیز تصریح نموده است، این تعریف (صحت فعل و ترک) منحصراً متعلق به قدرت حیوان و موجودات مادی است، و به هیچ وجه نمیتوان آن را بر قدرت خداوند واجبالتعالی اطلاق نمود؛ و در این مقام، موضع فلاسفه کاملاً بر خلاف دیدگاه متکلمین است که امکان را در تعریف قدرت حقتعالی دخیل دانستهاند.
)و مبدأ( الفعل )الواحد إن لم يعدما فعله الشعور ذا نفس السما) فإنها مصدر للفعل على وتيرة واحدة.
توضیح: اما در باب قوهای که مبدأ فعل واحد است؛ اگر این قوه نسبت به فعل خویش فاقد ادراک نباشد (یعنی دارای شعور باشد)، این همان نفس فلکی است. نفس فلکی تنها یک اثر دارد و آن به حرکت درآوردن جسم خویش بر یک منوال و وتیره ثابت است که آن را از روی آگاهی انجام میدهد.
(إن يعدم) مبدأ الواحد (الدرك و قوم المحل) فهو (طبيعة إن في) المحل (البسيط) كالماء (قد حصل). و ذلك المبدأ المقوم )صورة نوعية إذا انفرض مركبا) أي في مركب أو فرض المحل مركبا.
توضیح: اگر مبدأ فعل واحد، فاقد ادراک باشد و در عین حال مقوم محل خویش گردد، چنانچه این حلول در محلی بسیط (مانند آب و آتش که جسم بسیطاند) صورت پذیرد، به آن طبیعت میگویند. اما اگر همین مبدأ مقومِ فاقدِ شعور، در محلی مرکب حلول کند (مانند صورت یاقوت که محل آن ترکیبی از عناصر است)، در این فرض به آن صورت نوعیه اطلاق میگردد.
(و دون تقويم) من ذلك المبدإ للمحل بل يكون متقوما به فهو (عرض). فالحرارة مثلا من حيث إنها مبدأ التسخن في آخر قوة.
توضیح: اگر این مبدأ فعل واحد که فاقد ادراک است، مقوم محل خویش نباشد، بلکه به عکس، خود در وجودش وابسته و متقوم به محل باشد، آن را عرض مینامند. به عنوان مثال، حرارت از آن حیث که مبدأ و منشأ گرم شدن اشیاء مجاور خویش است، یک قوه اثرگذار محسوب میشود، اما وجودش وابسته به موضوع است.
(فتلك) المبادي المقارنة للمواد و لو بنحو التعلق (مع) مبادي (مفارقي المواد) كلية (كل جنود[2] مبدأ المبادي) تعالى شأنه.
توضیح: تمامی این مبادی و قوایی که مقارن و همراه با ماده هستند (خواه این همراهی (تعلق) به نحو حلول در ماده باشد نظیر صور نوعیه، و خواه صرفاً به نحو تعلق به ماده باشد نظیر نفس مجرد)، در کنار آن مبادی عالیهای که کاملاً مجرد و مفارق از مادهاند (مانند عقول)، همگی سربازان و جنود مبدأ المبادی یعنی ذات اقدس الهی میباشند. فاعلیت حقیقی در سراسر نظام هستی تنها از آنِ خداوند است و این مبادی، صرفاً مجاری فیض او محسوب میگردند.
و لما ذكرنا أن صحة الصدور و اللاصدور تفسير لقدرة الحيوان أردنا أن نذكر ما هو المعتبر في القدرة مطلقا حتى يشمل قدرة الواجب بالذات الذي هوواجب[3] الوجود من جميع الجهات. فقلنا (للقدرة انسب قوة فعلية) أي القوة المؤثرة (إن قارنت) القوة (بالعلم و المشية). فالمعتبر في القدرة مطلقا إصدار الفعل عن علم و مشية كما قال الحكماء القادر هو الذي إن شاء فعل و إن لم يشأ لم يفعل. و أما الصحة و الإمكان و انفكاك الفعل فغير معتبرين فيها.
توضیح: از آنجا که بیان شد تفسیر قدرت به صحت انجام و ترک، تنها مختص به قدرت حیوان است، اکنون باید تعریفی جامع ارائه نمود که شامل حقتعالی که از جمیع جهات واجبالوجود است نیز بشود. بر این اساس میگوییم: قدرت عبارت است از قوه فاعلی و مؤثری که تأثیر آن مقارن و مبتنی بر علم و مشیت باشد.
بنابراین، ملاک مطلقِ قدرت، صدور فعل از روی علم و اراده است. همانگونه که حکمای الهی فرمودهاند، قادر کسی است که إن شاء فعل و إن لم يشأ لم يفعل. در این تعریف دقیق فلسفی، مفاهیمی چون جواز، امکان، و فاصله افتادن میان فاعل و فعل، هیچگونه اعتباری ندارند.
(للقدرة السبق على الفعل. و قد قيل) القائل هو الأشعري لها (معية) بالفعل.
توضیح: قدرت همواره بر فعل سبقت و تقدم دارد. اما گفته شده است (و قائل این سخن اشعری است) که قدرت منحصراً با تحقق فعل معیت و همراهی دارد.
(و ليس) هذا هو القول (المعتمد) عليه لتكليف الكافر و لزوم أحد المحالين إما قدم العالم و إما حدوث قدرة الله تعالى و غير ذلك.
توضیح: این دیدگاه اشعری، دیدگاهی باطل و غیرقابل اعتماد است؛ زیرا مفاسد متعددی بر آن مترتب است. (سه جواب جدلی:) از جمله آنکه مستلزم رفع تکلیف از کافر پیش از انجام عمل میگردد(زیرا اگر قدرت تنها در زمان انجام کار موجود باشد، کافر پیش از انجام تکلیف فاقد قدرت است و در نتیجه مکلف ساختن او و عذاب کردن وی عقاب بلا بیان و تکلیف ما لایُطاق خواهد بود.)؛ و همچنین منجر به یکی از دو امر محال (از نظر آنها) میشود: یا باید به قدم عالم ملتزم شد، و یا باید پذیرفت که قدرت خداوند متعال در زمان خلق عالم حادث شده است، که هر دو التزام برای خود متکلمین نیز فاسد و باطل است.
(للقوة) التي هي مقابلة للفعل (السبق زمانيا) على الفعل. و بالحقيقة هذا السبق لفرد فرد منها على فرد فرد منه بالتعاقب و التناوب (كما فعل عليها مطلقا تقدما) أي تقدم الفعل على القوة بجميع أنحاء التقدم من الذاتي و الزماني و الشرفي و غيرها[4]
توضیح: آن قوهای که در مقابل فعل قرار دارد (همان استعداد و قابلیت)، دارای سبقت زمانی بر فعلیت است. البته این سبقت زمانی، صرفاً مربوط به مقایسه فرد خاصی از قوه با فرد خاصی از فعلیتِ همان قوه است (مانند تقدم زمانی استعداد گندم بر خوشه گندم). اما اگر فعلیت را به طور مطلق با قوه به طور مطلق بسنجیم، همواره فعلیت به تمامی انحای تقدم، اعم از ذاتی، زمانی، شرفی، بالطبع و بالعله، بر قوه مقدم و اشرف است.
و الحمد لله رب العالمین.