« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/08/25

بسم الله الرحمن الرحیم

[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما/الفریده الثالثه فی القدم و الحدوث /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفریده الثالثه فی القدم و الحدوث /[1] غرر فی تعریفهما و تقسیمهما

 

تبیین اقسام چهارگانه حدوث و قلمرو اشیاء

مرحوم سبزواری پس از بیان چهار نحوه حدوث (ذاتی، زمانی، دهری و اسمی)، این پرسش را مطرح می‌کند که این اقسام چهارگانه بر چه اشیایی قابل اطلاق است. حدوث ذاتی و حدوث دهری به‌وضوح برای ماسوی الله ثابت است. حدوث اسمی نیز برای موجودات مادی و هم چنین مجردات میباشد، اما حدوث زمانی، محل اختلاف اصلی میان فیلسوف و متکلم است.

متکلمین اصرار دارند که عالم به معنای ماسوی الله(اعم از مجردات و مادیات)، حادث زمانی است؛ هرچند در تعابیر اختلاف دارند و گاه آن را مسبوق به زمان موجود، موهوم یا متوهم می‌دانند. غرض نهایی آنان این است که عالم ماسوی الله را باید در سلسله زمانی، مسبوق به عدم فکی تصور کرد، به این معنا که در گذر زمان به گذشته‌ای می‌رسیم که چیزی وجود نداشته است.

تعیین قلمرو هر حدوث و پاسخ مرحوم سبزواری

مرحوم سبزواری پس از بیان این اقسام تصریح می‌کند که مجموع این چهار نحوه حدوث، برای ماسوی الله است. اما اگر مقصود آن باشد که هر چهار نحوه برای یک شیء واحد صادق باشد، پاسخ این است که تنها عالم طبیعت و ماده است که جامع همه اقسام چهارگانه، از جمله حدوث زمانی، می‌باشد. برای مافوق طبیعت که مجردات هستند، تنها سه نحوه دیگر (اسمی، دهری و ذاتی) صادق است و حدوث زمانی معنا ندارد، زیرا مجردات مافوق زمان هستند و سخن از قدم زمانی آنها مسامحه است.

قابل توصیف به زمان نیستند.

در خصوص عالم طبیعت، این مسئله که چگونه مجموع آن (از افلاک تا هیولای اولی) همگی حادث زمانی هستند، محل اختلاف با فلاسفه است.

تفصیل نظر فلاسفه در حدوث زمانی موجودات طبیعی

فلاسفه درباره موجودات طبیعی تفصیل قائل می‌شوند: برخی دائم‌الوجود هستند مانند افلاک، و برخی کائن و فاسد. آنچه حادث زمانی است، صورت‌هایی است که بر ماده عارض می‌شوند و زائل می‌گردند. بنابراین، افلاک، هیولای اولی حادث زمانی نیستند، اما تک‌تک افراد انواع در عالم طبیعتِ زیر فلک قمر (عالم کون و فساد) حادث زمانی‌اند.

ملاصدرا با برهان حرکت جوهری، اثبات می‌کند که کل عالم طبیعت (اعم از افلاک و مادون فلک) در حرکت جوهری است و تماماً حادث زمانی است. اما این حدوث زمانی با حدوث زمانی مورد نظر متکلمین و حتی فلاسفه متفاوت است. حدوث زمانی ملاصدرا نافی دوام فیض الهی نیست، بلکه ناظر به حرکت جوهری و حدوث لحظه‌به‌لحظه ذات موجودات طبیعی است.

برهان حرکت جوهری و لوازم آن در اثبات حدوث زمانی

حرکت جوهری بدین معناست که ذات و جوهر شیء در هر لحظه در مرتبه‌ای است که در لحظه قبل نبوده است؛ همان‌طور که در حرکت عرضی، صفت شیء در هر لحظه‌ای عین صفت لحظه قبل نیست. بر این اساس، چون اعراض تابع جوهر و ماده تابع صورت جوهری است، با حرکت جوهر، همه اینها در حرکت و گذر خواهند بود.

هر حرکت، امری ممتد است و می‌توان آن را به قطعاتی تقسیم کرد. هر قطعه از حرکت، در قطعه قبل موجود نبوده و مسبوق به عدم است. این تقسیم تا بی‌نهایت ادامه دارد؛ هر جزء را که مجدداً تقسیم کنیم، جزء جدید مسبوق به عدم جزء پیشین است. بنابراین، در هر امر سیال، هر حد و قطعه‌ای مسبوق به عدم پیشین خود است.

از آنجا که عدم، تابع وجود است و عدم هر شیئی از وجود شیء دیگر انتزاع می‌شود، وقتی وجود سابق، وجودی زمانی است، عدم لاحق نیز عدمی زمانی خواهد بود. پس در حرکت جوهری، هر حد از حدود شیء سیال، مسبوق به عدم زمانی و در نتیجه حادث است.

تعمیم حکم اجزا به کل در امور ممتد

با توجه به اینکه طبیعت متحرک به حرکت جوهری است، هر جزء از اجزای آن (اعم از جوهر، عرض، ماده و صورت) مسبوق به عدم زمانی است. پرسش اینجاست که آیا کل عالم طبیعت بصورت کل مجموعی نیز مسبوق به عدم زمانی است؟ پاسخ مثبت است، زیرا در امور ممتد مانند حرکت و زمان، کل وجودی جدا از اجزا ندارد؛ کل عین مجموعه اجزاست.

در امور ممتد، ماهیت اجزا با ماهیت کل یکسان است. مثال روشن در این مورد خط است؛ یک خط یک‌متری را اگر به ده قطعه ده‌سانتی‌متری تقسیم کنیم، ماهیت همه آنها «کمیت طولی یک‌بعدی» است و تنها در اندازه متفاوتند. زمان و حرکت نیز چنین‌اند. بنابراین، وقتی تمام اجزای یک امر ممتد حادث زمانی باشند، کل آن نیز به تبع اجزا حادث زمانی خواهد بود، زیرا حکم کل در این موارد عین حکم اجزاست.

حدوث زمانی کلی طبیعی

بر اساس آنچه گذشت، نه تنها اجزا و کل عالم طبیعت، بلکه کلی طبیعی نیز حادث زمانی است. کلی طبیعی یا به معنای افراد آن است که روشن است حادث‌اند، و یا به معنای ماهیت منتزع است که امری اعتباری و تابع وجود افراد است. وقتی وجود افراد حادث باشد، ماهیت منتزع از آنها نیز حادث خواهد بود.

برخی فلاسفه قائل به قدم انواع (مانند نوع انسان) بودند، بدین معنا که در گذشته‌ی زمانی هرگز زمانی نبوده که فردی از این نوع وجود نداشته باشد. اما بر مبنای حرکت جوهری و اصالت وجود، این نظر خالی از مسامحه نیست، زیرا کلی طبیعی چیزی جز همان افراد متحرک و حادث‌الوجود نیست و ماهیت نیز اصالتی مستقل از وجود ندارد.

جمع‌بندی و پاسخ به شبهات

برهان ملاصدرا به روشنی اثبات می‌کند که عالم طبیعت، لحظه به لحظه و به معنای حقیقی کلمه، حادث زمانی است، بی‌آنکه نیاز به قول به مجاز باشد. این دیدگاه، خواسته اجماعی ملل ثلاث بر حدوث زمانی عالم را به گونه‌ای تأمین می‌کند.

اما این نظر، متکلم را که در پی اثبات یک حدوث زمانی آغازین و مسبوقیت کل ماسوی الله به عدم فکی است، کاملاً راضی نمی‌کند، زیرا ملاصدرا مجردات را از تحت عنوان «عالم» به معنای مورد نظر متکلم خارج می‌کند و آنها را باقی به بقای الهی و از سنخ ذات می‌داند.

البته ادعای اجماع ملل ثلاث بر حدوث زمانی عالم، از اساس محل تردید است.

افزون بر این، تفسیر حرکت جوهری به معنای یک سلسله ایجاد و اعدام متوالیِ گسسته نیست، بلکه ناظر به وجود سیال و متصل واحدی است که در هر لحظه با حدوث جدید، فعلیت پیشین خود را از دست می‌دهد، ولی پیوستگی وجودی او حفظ می‌شود. بنابراین، حدوث زمانی به این معناست که موجود با این حد و قید خاص، در مرتبه قبل نبوده است، نه اینکه کل وجود پیشینش معدوم شده باشد.

نظم:

 

فذي الحدوثات التي مرت جمع‌     لما سوى ذي الأمر و الخلق تقع‌

جزئية كلية جزء و كل ‌     و كان حفظ كل نوع بالمثل‌[1]

متن کتاب

(فذي) اسم الإشارة (الحدوثات التي مرت جمع) تأكيد لذي (لما سوى ذي) أي صاحب (الأمر) أي عالم المجردات (و الخلق) أي عالم الأجسام و الجسمانيات (تقع) أي المجموع للمجموع. فلا ينافي أن يكون للبعض و هو عالم الخلق مجموع تلك الحدوثات حتى الزماني الذي ما وصل إليه كثير من أهل النظر لمجموعه بحيث لا يلزم الإمساك عن الجود عليه تعالى.[2]

توضیح: این عبارت به این مطلب اشاره دارد که آن حدوث‌های چهارگانه‌ای که پیش از این گذشت، همه برای ماسوی الله ثابت است. «ذو» در اینجا به معنای صاحب است؛ بنابراین مراد از «ماسوی ذی»، ماسوی صاحب‌امر و خلق است، یعنی غیر از خداوند که صاحب عالم امر (مجردات) و عالم خلق (اجسام) است. مجموعه این حدوث‌های چهارگانه برای کل ماسوی الله است.

اما این معنا منافاتی ندارد با اینکه برای بعضی از ماسوی الله، یعنی همان عالم خلق و اجسام، هر چهار نحوه حدوث، حتی حدوث زمانی، جمع شود. بسیاری از اهل نظر (فلاسفه) نتوانسته‌اند برای مجموعه عالم خلق، حدوث زمانی را اثبات کنند، زیرا گمان می‌کردند که لازمه چنین اثباتی، قائل شدن به امساک و خودداری خداوند از فیض در برهه‌ای از زمان است، که محال است بر خداوند متعال صدق کند.

بيانه أنا سنبرهن على إثبات الحركة الجوهرية و أن طبائع العالم فلكية أو عنصرية متبدلة ذاتا سيالة جوهرا و أعراضها تابعة لها في التجدد و قابلها متحدة معها في التحصل اتحاد الجنس مع الفصل سيال بسيلانها.فالتغير لا ينسحب حكمه على صفات العالم فقط بل على ذواتها أيضا.[3]

توضیح: بیان این ادعا آن است که ما بر اثبات حرکت جوهری برهان اقامه خواهیم کرد و نشان می‌دهیم که طبیعت‌های عالم، خواه فلکی (مانند افلاک) و خواه عنصری (مانند موجودات زیر فلک)، ذاتاً در تبدل و تغییری جوهری هستند. اعراض این طبیعت‌ها تابع ذات آنها در تجدد و نو شدن هستند و قابل (یعنی ماده) آنها نیز در تحقق، با آنها متحد است، همان‌گونه که جنس با فصل متحد است، و همه اینها به تبع تبدل صورت، سیال هستند. بنابراین، حکم تغییر و تحول تنها به صفات عالم کشیده نمی‌شود، بلکه ذوات موجودات طبیعی را نیز دربرمی‌گیرد.

و الشيء السيال كل حد يلحظ منه محفوف بالعدمين سابق و لاحق و هما سيالان زمانيان لأن وعاءهما وعاء الوجودين المكتنفين به و هذان الوجودان سيالان.و قد عرفت أن وعاء السيالات زمان. فذلك الحد مسبوق الوجود بالعدم الزماني. و هكذا في أجزاء ذلك الحد و أجزاء أجزائه. و هكذا فيما يلي ذلك الحد من الطرفين و ما يلي ما يليه. ففي كل حد من حدود الطبائع السيالة لا صحة لسلب المسبوقية بالعدم الزماني.

 

توضیح: هر شیء سیال، هر حد و مقطع که از آن لحاظ شود، محفوف به دو عدم است: عدم سابق و عدم لاحق. این دو عدم، خود سیال و زمانی هستند، زیرا ظرف این دو عدم، همان ظرف دو وجودی است که آن حد را دربرگرفته‌اند (یعنی وجود قطعه قبل و وجود قطعه بعد). و آن دو وجود نیز سیال‌اند. همان‌گونه که پیش از این معلوم شد، ظرف و وعاء امور سیال، زمان است.

پس آن حد مفروض، مسبوق در وجودش به عدم زمانی است. این حکم نه تنها درباره خود آن حد، بلکه درباره اجزای آن حد و نیز اجزای آن اجزا صادق است. همچنین درباره آنچه در دو طرف آن حد قرار می‌گیرد و آنچه در ادامه آنها می‌آید نیز همین حکم جاری است. بنابراین، درباره هر حد از حدود طبیعت‌های سیال، نفی مسبوقیت به عدم زمانی صحیح نیست، بلکه هر حدی حقیقتاً مسبوق به عدم زمانی است.

و كذا في الكل المجموعي إذ لا وجود له سوى وجود الأجزاء و لا سيما في الممتدات القارة و الغير القارة المتوافقة الأجزاء و الموافقة للكل في الحد و الاسم.فحكمه حكمها.

توضیح: همین حکم درباره کل مجموعی (کل عالم طبیعت) نیز صادق است، زیرا کل وجودی جز وجود اجزای خود ندارد. این امر به‌ویژه در امور ممتد، خواه قار (مانند خط) و خواه غیرقار (مانند زمان و حرکت)، که اجزای آنها با یکدیگر و با کل، در حد (ماهیت) موافق و یکسان هستند، آشکارتر است. در چنین مواردی، حکم کل، عین حکم اجزاست. پس وقتی تمام اجزا حادث زمانی باشند، کل نیز حادث زمانی خواهد بود.

و كذا في الكلي الطبيعي منها إذ لا وجود له سوى وجود الأشخاص.و لذا قلنا (جزئية) و (كلية). و يمكن أن يقرأ كل واحد منهما مضافا إلى الضمير على أن يكون بدل تفصيل مما سوى(جزء وکل)

توضیح: همچنین، این حکم درباره کلی طبیعی در عالم طبیعت نیز برقرار است، زیرا کلی طبیعی وجودی جز وجود افرادش ندارد. بر همین اساس است که ما از «جزئیت» و «کلیت» عالم طبیعت سخن گفتیم. می‌توان هر یک از این دو واژه (جزئیت و کلیت) را مضاف به ضمیر «ما سوی» دانست، به این معنا که آنها بدل تفصیلی از «ماسوی الله» هستند. بنابراین، مراد از ماسوی الله در این بحث، اعم از جزئیات (افراد)، کلیات طبیعی و نیز اجزا و کل عالم طبیعت است که همگی بر مبنای حرکت جوهری، حادث زمانی‌اند.


logo