« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/07/21

بسم الله الرحمن الرحیم

[1] غرر فی المواد الثلاث/الفريدة الثانية في الوجوب و الإمكان /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفريدة الثانية في الوجوب و الإمكان /[1] غرر فی المواد الثلاث

 

جایگاه بحث مواد ثلاث در سیر مباحث فلسفی

سیر مباحث فلسفی، از وجودشناسی آغاز گشته است. نخست، بداهت مفهومی وجود، سپس اصالت آن و در پی آن، درجات و مراتب وجود و برخی تقسیمات و احکام نقیض وجود مورد بررسی قرار گرفته است. پس از شناخت اجمالی وجود و احکام آن، اکنون نوبت به بررسی نسبت وجود با دیگر اشیاء، یعنی ماهیات، می‌رسد. این همان بحث مواد ثلاث است که در فریده دوم مطرح می‌شود. حکیم سبزواری در اولین غرر این فریده، با تقسیم خود وجود به اقسام ثلاث، می‌کوشد به تبیین این نسبتها نایل آید. این تقسیم، مبتنی بر نحوهٔ نسبت محمول به موضوع است و خود ریشه در تقسیمی در ذات وجود دارد.

تحلیل چگونگی تقسیم وجود بر اساس مفاد گزاره‌ها

الف) تمهید با مقایسه دو گزاره

برای تبیین این تقسیم، شایسته است از تحلیل گزاره‌های خبری آغاز کنیم. هنگامی که از واقعیتی نفس‌الامری خبر داده می‌شود، مثلاً گفته می‌شود «این میز تیره است»، با این گزاره، یک خبر ادا می‌گردد. مقصود گوینده صرفاً ارائهٔ یک تصور ذهنی نیست، بلکه خبر از واقعیتی در خارج است؛ یعنی در عالم خارج، تیرگی برای میز ثابت و موجود شده است. بنابراین، مفاد این گزاره، «ثبوت شیئی برای شیئی دیگر» (ثبوت شیء لشیء) است. این ثبوت، اگرچه در ذهن صورت بسته، اما مابه‌ازایی در خارج دارد.

حال گزارهٔ «میز موجود است» را در نظر بگیرید. ظاهر ادبی و لغوی این گزاره با گزارهٔ پیشین یکسان است؛ هر دو دارای موضوع و محمول و اسناد هستند. اما در معنا و تحلیل ذهنی، تفاوتی بنیادین وجود دارد. مفاد گزارهٔ «میز سیاه است»، همان‌طور که گفته شد، ثبوت سیاهی برای میز است (ثبوت شیء لشیء). اما مفاد گزارهٔ «میز موجود است»، ثبوت خود آن شیء است (ثبوت الشیء). در اینجا، وجود چیزی جداگانه نیست که برای میز ثابت شده باشد، بلکه خبر از تحقق و ثبوت خود میز داده می‌شود. این تفاوت، در ادبیات عرب اصطلاحا به «کان تامه» (مانند «کان زید» به معنای «وجد زید») و «کان ناقصه» (مانند «کان زید عالماً») تعبیر می شود.

ب) تحلیل مفهوم «ثبوت شیء لشیء» و استنتاج تقسیم اولیه

اگر از مفاد «ثبوت شیء لشیء»، آن دو عنوان «شیء» (یعنی موضوع و محمول) را حذف کنیم، آیا چیزی به نام «ثبوت» به تنهایی باقی می‌ماند؟ خیر، این ثبوت بدون آن دو طرف، اصلاً معنا و مصداقی ندارد. به عبارت دیگر، «سیاه بودن میز»، یک نحوه از «بودن» و گونه‌ای از وجود و ثبوت است، اما این نحوه از وجود، تنها در سایه و در ضمن میز و سیاهی تحقق می‌یابد و بدون آنها قابل تصور نیست. این وجود، عدم محض نیست، اما استقلالی ندارد.

مانند معنای حروف در ادبیات که معنای آنها تنها در ضمن دو طرف کلام (مجرور و عامل) معنا می‌دهد و به تنهایی قابل تصور نیست. برای مثال، حرف «مِن» برای ابتدای غایت است، اما معنای «ابتدائیت» به تنهایی، معنای حرف «مِن» نیست، زیرا این معنا تنها در جمله‌ای مانند «سرت مِن البصره» و در پیوند با «بصره» و «سرت» قابل فهم است. به این نحوه از وجود که همواره در غیر و به پناه غیر است، «وجود فی غیره» گفته می‌شود. در مقابل، اگر نحوه‌ای از وجود را بتوان به تنهایی و بدون لحاظ غیر، تصور نمود، آن وجود «فی نفسه» نام دارد. این، اولین و بنیادی‌ترین تقسیم وجود است: وجود یا «فی نفسه» است یا «فی غیره». وجود فی غیره، همان «ثبوت» در «ثبوت شیء لشیء» یا «وجود رابط» است.

اقسام وجود «فی نفسه» و متفرعات آن

وجود «فی نفسه» که استقلالاً قابل تصور است، خود به دو قسم کلی تقسیم می‌گردد که وجه تمایز آنها در چگونگی تحقق خارجی آنهاست.

الف) وجود فی نفسه لغیره (وجود رابطی)

این وجود، ماهیتی تام دارد و می‌توان آن را به تنهایی موضوع قرار داد و محمول وجود را بر آن حمل کرد؛ مانند «سیاهی موجود است». اما در نحوهٔ تحقق خارجی، این وجود، همواره برای غیر و ملک غیر است. یعنی صفت و عرض چیزی دیگر قرار می‌گیرد. اعراض (کیفیات، کمیت‌ها و...) از این قسم‌اند. بنابراین، «فی نفسه لغیره» بودن، مشخصهٔ وجود اعراض است که در اصطلاح ، «وجود رابطی» نامیده می شود. شما می‌توانید ماهیت «سفیدی» را بدون در نظر گرفتن موضوعش (مثلاً جسم) تصور کنید، اما تحقق خارجی آن همیشه وابسته به یک موضوع است.

ب) وجود فی نفسه لنفسه (وجود نفسی)

این وجود نیز ماهیتی تام و مستقل دارد، اما در تحقق خارجی، ذاتی برای خودش است، نه صفتی برای غیر. جواهر از این قسم‌اند. این وجود را «وجود نفسی» می‌نامند. وجود نفسی خود به دو قسم تقسیم می‌شود:

لنفسه بغیره: این وجود، اگرچه برای خودش موجود است (ذات است نه عرض)، اما در تحققش وابسته به غیر است و معلول علتی دیگر می‌باشد. تمام جواهر ممکن‌الوجود از این قسم‌اند.

لنفسه بنفسه: این وجود، هم برای خودش موجود است و هم در تحققش کاملاً مستقل و بی‌نیاز از غیر می‌باشد. این، وصف ذات مقدس حق تعالی است که واجب‌الوجود بالذات است.

خلاصه تقسیمات و توجه به دو نگاه مقایسه‌ای

به این ترتیب، تقسیم کلی وجود از این قرار است: وجود یا رابط (فی غیره) است که همان ثبوت شیء لشیء است و بدون طرفین قابل تصور نیست. یا نفسی (فی نفسه) است که خود به دو قسم کلی تقسیم می‌شود: نخست، رابطی (فی نفسه لغیره) که همان وجود اعراض است. دوم، نفسی (فی نفسه لنفسه) که وجود جواهر است و خودش به دو قسم «بغیره» (ممکن‌الوجود) و «بنفسه» (واجب‌الوجود) تقسیم می‌گردد.

توجه به این نکته ضروری است که این تقسیمات، هنگامی پدید می‌آیند که مراتب مختلف اشیاء معلول (مانند عرض و جوهر) با یکدیگر مقایسه شوند. در این مقایسه، تفاوت نحوه وجودی عرض و جوهر آشکار می‌شود. اما اگر کل این معلول‌ها را با علت العلل (خداوند) بسنجیم، همهٔ آنها نسبت به او، از حیث ماهیت، اعتباری محض و از حیث وجود، عین فقر و وابستگی‌اند و از این جهت، همه وجود رابط محسوب می‌گردند.

ارتباط بحث با منطق: تفکیک ماده و جهت قضیه

حکیم سبزواری در پایان این غرر، به مطلبی منطقی اشاره می‌کند که ربط به تفکیک دو اعتبار دارد. در منطق، کیفیت نسبت بین موضوع و محمول در یک قضیه را «جهت» قضیه می‌نامند. این جهت، به اعتبار ذهن و کیفیت پیوندی است که ذهن بین موضوع و محمول برقرار می‌سازد. در مقابل، «ماده» قضیه، همان محکی و واقعیت خارجی است که قضیه از آن خبر می‌دهد. این «ماده» را نباید با «ماده» به معنای هیولای اولی در فلسفه خلط کرد. همچنین، نسبت هر محمولی با هر موضوعی در قضیه، از سه حال خارج نیست: یا ثبوت آن برای موضوع ضروری است (وجوب)، یا محال است (امتناع)، یا جایز الثبوت و السلب است (امکان). این، معنای عام منطقی وجوب و امکان است که مبحث موجهات بر آن استوار است.

تحدید وجوب و امکان در فلسفه به محمول خاص

اما در فلسفه، هنگامی که از وجوب، امکان و امتناع سخن می‌گوییم، مقصود نسبت خاص محمول «وجود» با موضوعات مختلف است. یعنی وقتی وجود را به چیزی نسبت می‌دهیم، این نسبت یا ضروری است (موجود واجب)، یا ممتنع است (ممتنع، مانند شریک الباری)، یا ممکن است (موجود ممکن). بنابراین، وجوب و امکان در فلسفه، اخص از معنای عام منطقی آن است، زیرا محمول، همواره «وجود» است. تعریف حقیقی این مفاهیم (مانند خود مفهوم وجود) ممکن نیست و آنها از مفاهیم بدیهی و بیّن نزد عقل هستند که با توجه به مصادیقشان روشن می‌گردند و نیاز به تعریف حدی یا رسمی ندارند.

نظم

إن الوجود رابط و رابطي‌      ثمت نفسي فهاك و اضبط

لأنه في نفسه أو لا و ما      في نفسه إما لنفسه سما[1]

متن کتاب

الفریدة الثانیه فی الوجوب و الامکان

[1] غرر فی مواد ثلاث

(إن الوجود رابط) أي ثبوت الشي‌ء شيئا (و رابطي ثمت نفسي‌) - قد يلحق التاء المتحركة بثم العاطفة و منه قوله فمضيت ثمت قلت لا يعنيني- و المعنى‌ المشترك بين الرابطي و النفسي ثبوت الشي‌ء. [2]

توضیح: در این عبارت، تقسیم نخستین وجود به «رابط» و «رابطی» و سپس «نفسی» ارائه شده است. منظور از «رابط»، همان ثبوت چیزی برای چیز دیگر است (ثبوت شیء لشیء). این همان وجودی است که فی غیره می‌باشد و حتی در مقام تصور نیز بدون طرفینش قابل فرض نیست. «رابطی» و «نفسی»، هر دو اقسام وجود فی نفسه هستند. معنای مشترک بین این دو قسم (رابطی و نفسی) این است که در هر دو، سخن از «ثبوت شیء» است، یعنی یک ماهیت تام که به خودی خود و بدون نیاز به لحاظ چیز دیگری در مرتبهٔ مفهوم، قابل تصور است و قابلیت موضوع قرار گرفتن در قضیه را دارد. این در مقابل «رابط» است که حتی در مقام تصور نیز بدون طرفین، معنا و مصداقی ندارد.

(فهاک) ای خذ (و اضبط لانه) ای الوجود مطلقا اما ان یکون وجودا (فی نفسه) و یقال له الوجود المحمولی و هو مفاد كان التامة المتحقق في الهليات البسيطة (او) يكون وجودا (لا) فی نفسه و هو مفاد كان الناقصة المتحقق فی الهليات المركبة و يقال له فی المشهور الوجود الرابطی. [3]

توضیح: دلیل و تبیین این تقسیم آن است که وجود مطلق، با حصر عقلی، یا «فی نفسه» است یا نیست (یعنی فی غیره). وجود فی نفسه را «وجود محمولی» نیز می‌نامند، زیرا می‌توان آن را محمول قرار داد و بر یک موضوع، که ماهیتی بسیط و مستقل است، حمل کرد؛ مانند «الانسان موجود» یا «البیاض موجود». مفاد چنین گزاره‌هایی، مشابه مفاد «کان تامه» در ادبیات است که خبر از تحقق خود شیء می‌دهد، نه نسبت چیزی به چیزی دیگر. در مقابل، وجود لا فی نفسه (فی غیره)، وجودی است که نمی‌توان آن را مستقلاً موضوع حمل وجود قرار داد. این، مفاد «کان الناقصه» است که در هلیات مرکبه (قضایایی که خبر از نسبت و ربط دو چیز می‌دهند) تحقق می‌یابد و در اصطلاح مشهور، «وجود رابطی» نامیده می‌شود.

و الأولى على ما في المتن أن يسمى بالوجود الرابط على ما اصطلح عليه السيد المحقق الداماد في الأفق المبين و صدر المتألهين- قدس سره- في الأسفار ليفرق بينه و بين وجود الأعراض حيث أطلقوا عليه الوجود الرابطي. [4]

توضیح: آنچه در متن منظومه آمده و شایسته‌تر است، این است که به وجود فی غیره (مفاد کان الناقصه) صرفاً «وجود رابط» گفته شود، نه «الوجود الرابطی». این اصطلاح‌گذاری دقیق را سید محقق داماد در کتاب «الأفق المبین» و صدرالمتألهین در «الأسفار» ارائه کرده‌اند. هدف از این تمایز، جلوگیری از اشتباه با اصطلاح «وجود رابطی» است که، بر وجود اعراض (یعنی فی نفسه لغیره) اطلاق می‌شود. با نامیدن وجود فی غیره به «رابط» و وجود اعراض به «رابطی»، تفکیک میان این دو قسم که هر دو در برابر وجود نفسی (لنفسه) قرار می‌گیرند، روشن می‌گردد و از تداخل اصطلاحی جلوگیری می‌شود.

و قول المحقق اللاهيجي في بعض تأليفاته إن وجود العرض مفاد كان الناقصة وهم لأنه محمولي يقع في هلية البسيطة كقولك البياض موجود بخلاف مفاد كان الناقصة أعني الرابط فإنه دائما ربط بين الشيئين لا ينسلخ عن هذا الشأن.

توضیح: سخن محقق لاهیجی در برخی از تألیفاتش که گفته است: «وجود عرض، مفاد کان ناقصه است»، وهم و اشتباه است. زیرا وجود عرض، یک وجود محمولی است که می تواند بعنوان موضوع در هلیهٔ بسیطه واقع ‌شود؛ مانند وقتی که می‌گوییم «البیاض موجود». در این گزاره، «بیاض» به عنوان یک موضوع مستقل در نظر گرفته شده و محمول «موجود» بر آن حمل شده است. این، کاملاً متفاوت با مفاد کان ناقصه (یعنی وجود رابط به معنای فی غیره) است. وجود رابط، همواره و ذاتاً ربط و پیوند بین دو چیز است و هرگز از این شأن ربطی جدا نمی‌شود. وجود رابط، حتی در مقام تصور نیز بدون آن دو طرف، قابل لحاظ نیست، در حالی که وجود عرض (مانند بیاض) به تنهایی قابل تصور و سپس اسناد وجود است، هرچند در مقام تحقق خارجی، لغیره و وابسته به موضوع خود باشد.


logo