« فهرست دروس
درس شرح منظومه - استاد سید محمد موسوی بایگی

1404/07/20

بسم الله الرحمن الرحیم

[17] غرر فی الجعل/الفریدة الاولی فی الوجود و العدم /شرح منظومه

 

موضوع: شرح منظومه/الفریدة الاولی فی الوجود و العدم /[17] غرر فی الجعل

 

تحلیل و نقد نظریه میرداماد در تبیین جعل

مرحوم میرداماد در تبیین چگونگی تعلق جعل به ذات ماهیت بیان می‌دارد که قوام ماهیت به تقرر یافتن آن است و همین تقرر، مصحح حمل وجود بر ماهیت می‌باشد یعنی پس از تقرر ماهیت می توان گفت این ماهیت موجود است. ایشان استدلال می‌کنند که اگر همین تقرر ذات و اصل قوام ماهیت از ناحیه جاعل صادر نشده باشد، لازم می‌آید که ذات ماهیت، واجب‌الوجود باشد؛ زیرا اگر ذات ماهیت مجعول نباشد در حالیکه تقرر ذات، مصحح حمل وجود است، در این صورت ماهیت به خودی خود موجود خواهد بود و این مستلزم وجوب ذاتی است.

اشکالات حکیم سبزواری بر دیدگاه میرداماد

حکیم سبزواری بر این بیان میرداماد دو اشکال اساسی وارد می‌سازد:

الف) عدم ملازمه بین مجعول نبودن و وجوب

صرف مجعول نبودن یک چیز، دلالت بر وجوب آن نمی‌کند. مجعول نبودن ممکن است به دو جهت باشد: گاهی به جهت اینکه مرتبه آن فوق مرتبه جعل است، مانند واجب‌الوجود که ذاتاً مجعول قرار نمی‌گیرد. گاهی نیز به جهت اینکه مرتبه آن دون مرتبه جعل است، مانند محالات ذاتی و امور اعتباری که پست‌تر از آن هستند که متعلق جعل و ابداع واقع شوند. بنابراین، وقتی گفته می‌شود ماهیت مجعول نیست، به معنای واجب‌الوجود بودن آن نیست، بلکه از آن روست که ماهیت، اعتباری و در حد امور انتزاعی است و مانند عدم و محال، شأنیت پذیرش جعل را ندارد.

ب) مناقشه در مصحح بودن قوام ماهیت برای حمل وجود

ادعای میرداماد مبنی بر اینکه صرف قوام یافتن ماهیت، مصحح حمل وجود است، محل تأمل است. ماهیت به لحاظ ذاتی، نه موجود است و نه معدوم؛ بلکه از مقوله «ما لا یقبل الوجود و العدم» می‌باشد. اگر قوام ذات شیء (صرف نظر از جعل) مصحح حمل وجود باشد، در این صورت ماهیت ذاتاً موجود خواهد بود و این مستلزم انقلاب از امکان ذاتی به وجوب ذاتی است و ماهیت، واجب‌الوجود خواهد شد. در حقیقت، محذوری که میرداماد در فرض عدم جعل ماهیت بر طرف مقابل بار می‌کند، به خود ایشان بازمی‌گردد؛ زیرا اگر طبق پیشفرض ایشان، قوام ماهیت به خودی خود مصحح حمل وجود باشد، پس ماهیت ذاتاً موجود و واجب است و در این فرض فرقی نمی کند که جعل به وجود تعلق بگیرد یا ماهیت.

تقسیم‌بندی اقسام جعل و تبیین قول مختار

پیش از ورود به ادله اثبات جعل وجود، لازم است اقسام جعل به دقت تبیین گردد. جعل بر چند قسم تقسیم می‌شود:

جعل بسیط و جعل مرکب: جعل بسیط، افاضه اصل تحقق و شیئیت شیء است. جعل مرکب، افاضه کمال ثانی و صفت اضافی پس از تحقق اصل شیء است.

جعل بالذات و جعل بالعرض: جعل بالذات، آن چیزی است که فعلِ مستقیم فاعل و متن آفرینش اوست. جعل بالعرض، اموری هستند که به تبع فعل بالذات فاعل، منتزع و محقق می‌شوند.

با ترکیب این تقسیمات با متعلَّق‌های ممکن برای جعل (وجود، ماهیت، اتصاف)، دوازده فرض پدید می‌آید. قول مختار و مرضی نزد ما، که قائل به «جعل وجود» است، به شرح زیر می‌باشد:

جعل بالذات به نحو بسیط: تنها «وجود» است که به جعل بسیط بالذات مجعول می‌شود. این، فعل واحد و مستقیم فاعل است.

جعل بالعرض به نحو بسیط: «ماهیت» و «اتصاف» (یعنی صیرورة الماهية موجودة) به تبع جعل وجود، به نحو بسیط بالعرض مجعول می‌شوند.

جعل بالعرض به نحو مرکب: تحلیل‌های عقلی مانند گفتن «الوجود وجود» یا «الإنسان انسان» یا «الماهیة موجودة»، که ظاهراً حاکی از جعل مرکب هستند، همگی به نحو مرکب بالعرض صحیح می‌باشند. به این معنا که این گزاره‌ها ناشی از تحلیل عقل از همان فعل بسیط فاعل هستند، نه اینکه فاعل کار متعددی انجام داده باشد.

بر این اساس، صور باطل در قول مختار، مواردی هستند که جعل ماهیت یا اتصاف را بالذات (بسیط یا مرکب) قائل شوند، یا جعل وجود را بالعرض (بسیط یا مرکب) بدانند.

فصل چهارم: ادله سه‌گانه اثبات جعل وجود

حکیم سبزواری برای اثبات مدعای خود—یعنی جعل وجود به نحو بسیط بالذات—سه دلیل اقامه می‌فرمایند:

دلیل اول: انتزاعی بودن لوازم ماهیت و استحاله انفکاک معلول از علت

این دلیل مبتنی بر دو مقدمه مسلم نزد حکما است:

الف) لوازم ماهیت—مانند امکان و زوجیت—اموری اعتباری هستند؛ زیرا با صرف نظر از وجود خارجی و ذهنی، برای ماهیت لحاظ می‌شوند.

ب) هر معلولی، لازمه علت خود است و انفکاک معلول از علت محال است.

حال اگر—بنابر قول اشراقیون—مجعول بالذات، ماهیت عقل اول باشد، آنگاه تمام ماسوای عقل اول که معلولات عقل اول هستند، لازمه ماهیت عقل اول خواهند بود. از آنجا که لوازم ماهیت اعتباری هستند، نتیجه می‌شود که تمام ماسوای عقل اول، اموری انتزاعی و اعتباری باشند، در حالی که این ماسوی، دارای وجود خارجی هستند. استثنا کردن عقل اول به این دلیل است که او لازمه وجود خارجی واجب تعالی است، نه لازمه ماهیت (زیرا واجب تعالی ماهیت ندارد). این محذور، گریبانگیر قول به جعل ماهیت است.

دلیل دوم: اصل سنخیت علت و معلول

دو اصل مسلم دیگر در حکمت، اصل سنخیت بین علت و معلول و اینکه واجب تعالی وجود صرف و مطلق است و ماهیت ندارد، می‌باشد. اگر مجعول بالذات، ماهیت باشد، بین این ماهیت مجعول و وجود صرف واجب تعالی، هیچ سنخیتی برقرار نیست. اما اگر مجعول بالذات، وجود باشد، سنخیت—که به معنای تشاکل در حقیقت وجودی است، نه رابطه تولید مادی—بین علت و معلول حفظ می‌شود.

دلیل سوم: عین الربط بودن ذات معلول

بنابر حکم عقل سلیم و اتفاق حکما، ذات هر معلولی عین فقر، تعلق و ربط به علت خود است؛ به گونه‌ای که بدون علت، حتی در مقام تصور نیز قابل فرض نیست. این معنا تنها در صورتی تحقق می‌یابد که مجعول بالذات، **وجود رابط** باشد که ذاتاً عین ربط و تعلق به وجود مستقل (علت) است. اما ماهیت را می‌توان به لحاظ ذاتی—من حیث هی هی—و بدون هیچ ملاحظه‌ای از ارتباط با جاعل، تصور کرد. این نشان می‌دهد که ماهیت، ذاتاً عین ربط نیست و بنابر این شایستگی آن را ندارد که مجعول بالذات واقع شود. بنابراین، تنها وجود است که می‌تواند مجعول بالذات باشد.

نظم:

متن کتاب:

أقول: يرد عليه أن استغناء الماهية بالذات عن الجاعل لكونها سرابا و اعتبارية و أنها دون المجعولية لا يخرجها عن الإمكان. و لا يلحقها بالغني من فرط التحصل و أنه فوق الجعل. و أيضا كيف يكون نفس قوام الماهية مصحح حمل الوجود و هي لا موجودة و لا معدومة و لو كانت مصححة لزم الانقلاب عن الإمكان الذاتي إلى الوجوب الذاتي كما في الأسفار.

توضیح: دو اشکال بر میرداماد وارد است. اشکال نخست آنکه بی‌نیازی ذاتی ماهیت از جاعل، که ناشی از سرابی و اعتباری بودن آن و نیز دون المجعولیه بودنش است، هرگز موجب خروج ماهیت از حد امکان و پیوستن آن به غنی بالذات یعنی واجب الوجود نمی‌گردد. این بی‌نیازی از سنخ بی‌نیازی واجب نیست، بلکه از قبیل بی‌نیازی محالات و امور انتزاعی است. اشکال دوم آنکه چگونه نفس قوام و تحقق ماهیت با فرض اینکه مجعول نباشد می‌تواند مصحح حمل وجود گردد، در حالی که ماهیت ذاتاً نه موجود است و نه معدوم؟ اگر چنین می‌بود، لازم می‌آمد ماهیت ذاتاً موجود شود و از امکان ذاتی به وجوب ذاتی تبدیل گردد، چنانکه در اسفار به این مطلب اشاره شده است.

(و قد مشى المشاء نحو الباقي)‌. لكن محققوهم مشوا إلى جانب مجعولية الوجود و غيرهم إلى مجعولية الاتصاف و صيرورة الماهية موجودة. و لعل هؤلاء أرادوا أن أثر الجاعل أمر بسيط يحلله العقل إلى موصوف و صفة. و بالحقيقة ذلك الأمر البسيط هو الوجود و إلا فظاهره سخيف لأن الاتصاف فرع تحقق الطرفين و أنه أمر انتزاعي.

توضیح: مشائیان نخستین به سوی برخی اقوال دیگر متمایل شدند، اما محققان از ایشان به جانب قول به مجعولیت وجود گراییدند و برخی دیگر به مجعولیت اتصاف و موجود شدن ماهیت روی آوردند. در توجیه سخن قائلان به جعل اتصاف، احتمال معقولی وجود دارد: شاید مقصود ایشان این بوده که اثر جاعل، امر بسیطی است که عقل آن را به موصوف که همان ماهیت است و صفت که وجود می‌باشد تحلیل می‌کند، و در حقیقت آن امر بسیط خود وجود است. در غیر این صورت، ظاهر سخن ایشان سخیف خواهد بود، زیرا اتصاف فرع بر تحقق دو طرف یعنی موصوف و صفت است و خود امری انتزاعی می‌باشد و نمی‌تواند فعل مستقیم فاعل قرار گیرد.

ثم شرعنا في استيفاء أقسام الجعل بقولنا (بالذات‌) و (بالعرض من‌) جعل‌ (مركب و من‌) جعل‌ (بسيط) و هي أربعة (في ثلاثة) أي الثلاثة المذكورة من مجعولية الوجود و الماهية و الصيرورة (اضرب)‌ فتصير إثني عشر. فعلى القول المرضي ما هو الصحيح من هذه الوجوه جعل الوجود بالذات جعلا بسيطا و جعله بالعرض مركبا و جعل الماهية و الاتصاف بالعرض بسيطا و مركبا. و ما هو الباطل جعله بالذات مركبا و جعله بالعرض بسيطا و جعلهما بالذات بسيطا و مركبا. و قس عليه الصحيح و الباطل على قول الإشراقي و على القول بجعل الاتصاف؛

توضیح: تقسیم اقسام جعل بدین شرح است. با در نظر گرفتن دو جهت بالذات و بالعرض از یک سو، و دو حیث بسیط و مرکب از سوی دیگر، و با توجه به سه متعلق ممکن یعنی وجود، ماهیت و اتصاف، دوازده فرض حاصل می‌گردد. بر اساس قول مرضی که همان جعل وجود است، صورت‌های صحیح بدین قرارند: جعل وجود بالذات به نحو بسیط، جعل وجود بالعرض به نحو مرکب، و نیز جعل ماهیت و اتصاف به نحو بسیط و مرکب بالعرض. صورت‌های باطل نیز عبارتند از: جعل وجود بالذات مرکب، جعل وجود بالعرض بسیط، و جعل ماهیت و اتصاف بالذات اعم از بسیط و مرکب. این معیار بر قول اشراقی که قائل به جعل ماهیت است و نیز بر قول به جعل اتصاف، برای تشخیص صحیح از سقیم قابل تطبیق می‌باشد.

و ان شئت فانظر الی هذا الجدول:

ثم أشرنا إلى ما هو الصحيح بقولنا (جعل الوجود عندنا قد ارتضي ماهية مجعولة بالعرض‌ كذا اتصاف‌) أي مجعول بالعرض‌ (و بذا الجعل)‌ أي بالجعل بالعرض (جعل تركيبا) أي جعلا تركيبيا (الوجود مع ذين)‌ أي الماهية و الاتصاف. فإذا جعل الوجود بسيطا فالوجود وجود مجعول تركيبيا بالعرض و كذا الماهية و الاتصاف مجعولة تركيبا و لكن بالعرض بنفس جعل ذلك الوجود بسيطا (فَنِل)‌ جميع ذلك و هو أمر من النيل.

توضیح: قول مرضی، جعل وجود است. ماهیت و اتصاف به تبع آن مجعول بالعرض می‌باشند. همچنین به واسطه همین جعل بالعرض است که می‌توان از جعل ترکیبی وجود با ماهیت و اتصاف سخن گفت. بنابراین هنگامی که وجود به نحو بسیط جعل شود، هم می‌توان گفت «الوجود وجود» که این جعل ترکیبی بالعرض است، و هم می‌توان گفت ماهیت و اتصاف به نحو ترکیبی مجعول شده‌اند، اما همه اینها بالعرض و ناشی از همان جعل بسیط وجود هستند. با این بیان تمامی این امور حاصل می‌گردد.

ثم شرعت في ذكر الأدلة على القول المرضي. فمنها قولي‌ و لي (على)‌ القول‌ (الذي هو اختياري أن لازم المهية اعتباري)‌. و إنما كان اعتباريا لأنه يلزمها بما هي هي مع قطع النظر عن الوجودين حتى لو فرض أن الماهية تكون متقررة منفكة عن كافة الوجودات لكان لازما لها. و الماهية بهذا الاعتبار اعتباري بالاتفاق فما يلزمها كذلك أولى بالاعتبارية.

(و كل معلول لذيه)‌ أي لصاحبه و هو العلة -و هذا من قبيل قوله إنما يعرف ذا الفضل من الناس ذووه- (قد لزم)‌ لاستحالة انفكاك المعلول عن العلة.

فإذا تمهد هاتان المقدمتان‌ (ففي سوى المعلول الأول)‌ للجاعل الحق و القيوم المطلق‌ (حتم)‌ و لزم‌ (من قول الإشراق‌) و هو مجعولية الماهية (انتزاعيتها) أي انتزاعية ذلك السوي لأن الكل لازم الماهية المعلول الأول إذا المفروض أن ما هو الصادر بالذات و الأصل في التحقق في المعلول الأول هو الماهية و ما سواه معلول و لازم لماهيته.

و حينئذ فالمحذور لازم. و استثناء المعلول الأول لأنه لازم الوجود الخارجي فإن الواجب تعالى ماهيته إنيته.

توضیح: نخستین دلیل بر اثبات جعل وجود، مبتنی بر اعتباری بودن لوازم ماهیت است. این دلیل دو مقدمه دارد:

مقدمه نخست: لازمه هر ماهیتی مانند امکان، اعتباری است. زیرا این لازمه با لحاظ خود ماهیت «من حیث هی هی» و بدون در نظر گرفتن هیچ‌یک از دو وجود خارجی یا ذهنی، برای آن ثابت است. حتی اگر فرض شود ماهیت متقرر و جدا از همه وجودها لحاظ گردد، این لازمه برایش ثابت خواهد بود. ماهیت به این اعتبار، بالاتفاق امری اعتباری است، پس لازمه آن نیز به طریق اولی اعتباری خواهد بود.

مقدمه دوم: هر معلولی لازمه علت خود است و انفکاک آن از علت محال می‌باشد.

با پذیرش این دو مقدمه، اگر بنا بر قول اشراقی، مجعول بالذات، ماهیت عقل اول باشد، آنگاه تمام ماسوای عقل اول که معلولات اویند، لازمه ماهیت عقل اول خواهند بود. از آنجا که لوازم ماهیت اعتباری هستند، نتیجه می‌شود که تمام ماسوی، انتزاعی و اعتباری می‌باشند. استثنای عقل اول بدان سبب است که او لازمه وجود خارجی واجب تعالی است، زیرا واجب تعالی ماهیت ندارد تا عقل اول لازمه آن باشد، بلکه عقل اول لازمه وجود اوست.

(و أيضا) على المختار (انسلاب سنخيتها) أي سنخية الماهيات‌ (كالفي‌ء للشي‌ء) لا كالندى من البحر فإنه توليد تعالى عن ذلك (لواهب الصور) -متعلق بسنخيتها- (حيث‌) -تعليلي-‌ (انتفى المهية عنه)‌ سبحانه‌ (ظهر) سابقا. و معلول الوجود وجود و علة الماهية ماهية فالماهية لا تصلح للمجعولية و الاتصاف حاله معلومة فبقي الوجود.

توضیح: دلیل دوم بر اساس قاعده سنخیت است. بر اساس قول مختار، سنخیت ماهیات با واجب تعالی سلب می‌شود. این سنخیت از نوع سنخیت سایه با صاحب سایه است، نه از نوع سنخیت بخار با دریا که رابطه تولید مادی باشد. زیرا چنانکه پیشتر ثابت شده، واجب تعالی منزه از ماهیت است. از آنجا که معلول وجود، وجود است و علة الماهیه، ماهیت، پس ماهیت صلاحیت آن را ندارد که مجعول بالذات قرار گیرد، زیرا با علت وجودی محض سنخیت ندارد. همچنین حال اتصاف که امری انتزاعی است نیز روشن می‌باشد. پس تنها وجود باقی می‌ماند که شایستگی جعل بالذات را دارد.

و منها (مثل انسلاب كونها) أي كون الماهية (مرتبطة) بالجاعل حيث تلاحظ من حيث هي مع قطع النظر عن الوجود فكيف عن الإيجاد و الارتباط (و) الحال أن‌ (ذات مجعول)‌ بالذات‌ به‌ أي بالارتباط إلى الجاعل‌ (مشترطة) بل يكون عين الارتباط الحقيقي‌.

توضیح: دلیل سوم آن است که ارتباط ذاتی ماهیت با جاعل از آن سلب می‌شود. توضیح آنکه ماهیت هنگامی که «من حیث هی هی» ملاحظه گردد، با قطع نظر از وجود و به طریق اولی با قطع نظر از ایجاد و ارتباط با جاعل لحاظ می‌شود. این در حالی است که ذات هر مجعول بالذاتی مشروط به ارتباط با جاعل خود است، بلکه عین الارتباط الحقیقی به او می‌باشد. این ویژگی یعنی عین الربط بودن تنها در صورتی تحقق می‌یابد که مجعول، وجود رابط باشد، نه ماهیت. بنابراین ماهیت شایستگی جعل بالذات را ندارد.

logo