1404/07/07
بسم الله الرحمن الرحیم
[14] غرر فی ان المعدوم لایعاد بعینه/الفریدة الاولی فی الوجود و العدم /شرح منظومه
موضوع: شرح منظومه/الفریدة الاولی فی الوجود و العدم /[14] غرر فی ان المعدوم لایعاد بعینه
کلیات مسئله اعاده معدوم
الف) طرح مسئله و دیدگاههای مختلف
مسئله اعاده معدوم از دیرباز مورد اختلاف آراء میان متکلمان و حکمای اسلامی بوده است. برخی همچون شیخ الرئیس ابن سینا قائل به بداهت امتناع اعاده معدوم بودهاند و استدلال عقلی را در این مقوله غیرضروری شمردهاند زیرا فطرت سلیم وعقل سلیم میفهمد که اگر چیزی معدوم محض شود ایجاد مجدد آن معنا نمی دهد.[1] در مقابل، کسانی که قائل به نظری بودن مسئله بودهاند، دلایل متعددی برای اثبات استحاله عقلی اعاده معدوم اقامه نمودهاند.
ب) تحلیل معنای اعاده معدوم
اعاده معدوم به معنای حقیقی آن، عبارت است از بازگرداندن عین شیء پس از فقدان و عدم محض آن. به عبارت دقیقتر، اینکه شیء واحد در زمان اول موجود باشد، در زمان دوم به کلی معدوم گردد و در زمان سوم، عین همان شیء با تمامی مشخصات و ویژگیهای پیشین مجدداً ایجاد شود. شرط اساسی تحقق اعاده معدوم، وحدت حقیقی وجود ابتدایی و وجود معاد است؛ به گونهای که هیچ گونه مغایرتی بین آن دو نباشد.
ادله استحاله اعاده معدوم
دلیل اول: لزوم تخلل عدم در شیء واحد
بر فرض جواز اعاده معدوم، لازم میآید که عدم در خلال شیء واحد وارد شود. این لازمه به جهت آن است که قائل به اعاده معدوم، معتقد به وحدت حقیقی شیء در زمان اول و سوم است، در حالی که در زمان دوم، این شیء واحد معدوم میباشد. بنابراین، در حقیقت واحد، هم وجود و هم عدم تحقق مییابد که این امر محال و غیرقابل تصور است. هرگاه عدم در شیء واحد داخل شود، یا باید قائل به دو شیء شد که با اصل ادعای اعاده معدوم منافات دارد، یا باید اجتماع وجود و عدم در شیء واحد را پذیرفت که محال است.
دلیل دوم: امتناع اعاده مثل
بر اساس قاعده امکان، هر ممکنالوجودی را میتوان در هر زمان دیگری نیز ایجاد نمود. بر فرض جواز اعاده معدوم، ایجاد معاد در زمان وجود ابتدایی نیز جایز خواهد بود. در این صورت، دو پدیده متحقق میشوند که از هر جهت مشابه یکدیگرند. اگر این دو، عین یکدیگر باشند، اجتماع دو وجودِ عیناً واحد محال است. اگر مغایر باشند، ادعای اعاده معدوم تحقق نیافته است. این تناقض ناشی از فرض غلط جواز اعاده معدوم میباشد.
دلیل سوم: تباین مفهومی اعاده و ابتدا
راه ارتباط ما با خارج در مقام علم حصولی همین مفاهیم است لذا اگر ما در این مفاهیم اگر عدم قابلیت جمع را مشاهده کنیم به این معنا که این مفاهیم تعارض و تباینشان و عنادشان با یکدیگر به گونه ایست که نمیشود بر شئ واحد از جهت واحد صدق کند، پس معنایش این میشود که در خارج هم چنین اجتماعی هم رخ نخواهد داد. مثلا زوج و فرد در خارج بر شئ واحد صدق نمیکند پس چنین اجتماعی در خارج محال است.
مفاهیم اعاده و ابتدا از حیث معناشناسی دارای تباین ذاتی هستند؛ ابتدا به معنای ایجاد مسبوق به عدم سابق است، در حالی که اعاده به معنای بازگرداندن چیزی است که سابقه وجودی دارد. بر فرض اعاده معدوم محذوری که گفتیم رخ می دهد، یعنی بر شیء واحد هم عنوان ابتدا و هم عنوان اعاده صدق میکند، چرا که معاد به عینه همان مبتداست. این جمع میان دو مفهوم متباین، محال و مستلزم تناقض است.
دلیل چهارم: نامتناهی بودن عدد اعاده
وجه اول:
اگر اعاده معدوم جایز باشد، تعداد دفعات اعاده نامتناهی خواهد بود، زیرا هیچ دلیل عقلی برای محدود کردن آن وجود ندارد. در این صورت، بینهایت معاد فرضی پدید میآید که همگی عیناً مشابه یکدیگر و فاقد هرگونه تمایز هستند. ترجیح یکی از این معادهای فرضی بر دیگران بدون مرجح، محال است. این امر مستلزم ترجیح بلا مرجح میشود که باطل است.
وجه دوم: ضرورت تکرار تمام علل و شرایط
برای اعاده عین شیء، لازم است تمام علل و اسباب و شرایطی که در وجود آن نقش داشتهاند، نیز اعاده شوند. این امر شامل علل طولی و عرضی، شرایط اعدادی، استعدادات، و حتی ادوار فلکی و اوضاع کَونی میگردد. به بیان دیگر، اعاده یک شیء مستلزم اعاده کل نظام وجود است. این لازمه به جهت ارتباطات وجودی و سلسله مراتب علّی و معلولی است، و چون محال است، اصل مدعا نیز باطل میباشد.
نظم:
متن کتاب:
غرر في أن المعدوم لا يعاد بعينه [2]
و القائلون بنظرية المطلق استدلوا عليه بوجوه منها ما أشرنا إليه بقولنا (فإنه) الضمير للشأن (على جوازها) أي على تقدير جواز الإعادة (حتم في الشخص) المعاد (تجويز تخلل العدم) و هو بديهي البطلان. كيف و هو تقدم الشيء على نفسه بالزمان و هو بحذاء تقدم الشيء على نفسه بالذات.[3]
توضیح: کسانی که قائل به نظری بودن این مسئله هستند، برای اثبات امتناع، به وجوه متعددی استدلال نمودهاند. یکی از این دلایل، لازم آمدن تخلل عدم در شخص واحد است. بر فرض جواز اعاده معدوم، قطعاً باید در معاد، داخل شدن عدم را جایز شمرد، در حالی که این امر به بداهت باطل است. چگونه ممکن است شیء واحد بر خودش بالزمان مقدم باشد؟ این همانند تقدم بالذات شیء بر خودش است که محال میباشد.
(و) منها أنه على تقدير جواز الإعادة (جاز أن يوجد ما يماثله) أي يماثل المعاد من جميع الوجوه (مستأنفا) أي ابتداء لأن حكم الأمثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد و الحال أن (سلب ميز يبطله) أي يبطل أن يوجد مثله ابتداء.[4]
و وجه عدم الامتياز بينهما أن المفروض اشتراكهما في الماهية و جميع العوارض فلم يكن أحدهما مستحقا لأن يكون معادا لشيء و الآخر لأن يكون حادثا جديدا بل إما أن يكون كل واحد منهما معادا أو كل واحد منهما جديدا[5]
توضیح: دیگر از دلایل این است که بر فرض جواز اعاده، ایجاد مماثل معاد از جمیع جهات به طور مستأنف و ابتدایی نیز جایز خواهد بود، زیرا حکم امثال در مورد جواز و عدم جواز یکسان است. در حالی که نبودن تمایز، ایجاد مثل آن را به طور ابتدایی باطل میسازد. وجه عدم تمایز بین معاد و مبتدا این است که فرض شده است این دو در ماهیت و تمامی عوارض مشترک هستند. در این صورت، هیچ یک از آن دو سزاوار نیستند که یکی معاد شیء دیگری باشد و دیگری حادث جدید، بلکه یا هر دو باید معاد باشند یا هر دو مبتدا.
نعم لو كان تقرر الماهية منفكة عن الوجود جائزا و كان الوجود كأمر طار عليها جاز اختلافهما في الحكم لكنه محال
توضیح: آری، اگر ثبوت و تقرر ماهیت جدا از وجود جایز بود مثل حرفی که معتزله در مورد ثابتات ازلیه میگویند و وجود همچون امری عارض بر ماهیت محسوب میشد، در این صورت تفاوت در حکم (یکی معاد و دیگری مبتدا) جایز بود، ولی چنین فرضی خود محال است.
(و) منها أنه على تقدير جواز إعادة المعدوم بعينه (العود عاد) أي صار (عين الابتداء) إذ المفروض أن الهوية بعينها هي المبتدئة و لأن الزمان من المشخصات أو لأنه أيضا يعدم و يجوز إعادته فإذا عاد الزمان المبتدأ صدق على المعاد أنه مبتدأ لكونه موجودا في الزمان المبتدإ فيلزم الانقلاب و الخلف أو اجتماع المتقابلين في الهوية الواحدة[6]
توضیح: از دیگر دلایل، این است که بر فرض جواز اعاده معدوم بعینه، عود و بازگشت، عین ابتدا خواهد شد، زیرا فرض این است که هویت معاد، عین هویت مبتداست. همچنین از آنجا که زمان از مشخصات است و خودش نیز معدوم شده و اعاده میشود، وقتی زمان ابتدایی بازگردد، بر معاد صدق میکند که مبتداست، زیرا در زمان مبتدا موجود است. این امر مستلزم انقلاب (تبدیل اعاده به ابتدا)، یا خلف (تناقض)، یا اجتماع متقابلین در هویت واحد میشود.
(و) منها أنه على تقدير جواز إعادة المعدوم بعينه (ليس) عدد نفس العود (بالغا إلى انتهاء) إذ حينئذ لم يكن فرق بين العود الأول و بين الثاني و الثالث و الرابع و هكذا حتى يتعين الوقوف على مرتبة. فإن ما فرض عودا أولا ليس حالة إلا كما يفرض ثانيا أو غيره كما لم يكن فرق بين حالة الابتداء و حالة العود[7]
توضیح: دیگر از دلایل این است که بر فرض جواز اعاده معدوم به عینه، عدد خود عود نامتناهی می شود، زیرا در این صورت بین عود اول و دوم و سوم و چهارم و همین طور تا بینهایت هیچ فرقی نیست تا بتوان بر مرتبه خاصی توقف کرد. آنچه به عنوان عود اول فرض شده، هیچ حالتی ندارد مگر مانند عود دوم یا دیگر عودها، همانگونه که بین حالت ابتدا و حالت عود نیز فرقی نیست.
كذا ليس عدد المعاد بالغا إلى انتهاء من وجهين أحدهما أنه حين إعادة ذات شخصية يلزم أن يعاد جميع ما يتوقف عليه من علة و شرط و معد و غيرها و علة العلة و شرط الشرط و معد المعد و هكذا حتى يعود الاستعدادات بجملتها و الأدوار الفلكية و الأوضاع الكوكبية برمتها بل جملة ما سبقت في السلسلة الطولية و العرضية. و اللازم باطل بالضرورة
توضیح: همچنین عدد معاد به دو وجه به انتها نمیرسد. وجه اول آنکه هنگام اعاده ذات شخصی، لازم میآید که تمام آنچه این ذات بر آن متوقف است، از علت و شرط و معد و غیره، و نیز علت العلت و شرط الشرط و معد المعد و همین طور تا بینهایت، اعاده شود. حتی استعدادات به تمامی و ادوار فلکی و اوضاع کواکب به طور کامل باید بازگردند، بلکه تمام آنچه در سلسله طولی و عرضی وجود دارد، باید اعاده شود. و این لازمه به ضرورت باطل است.