« فهرست دروس
درس خارج اصول استاد سید کاظم مصطفوی

1404/11/11

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی حجیت خبر واحد از منظر محقق نائینی/خبر واحد /امارات و حجج

 

موضوع: امارات و حجج/خبر واحد /بررسی حجیت خبر واحد از منظر محقق نائینی

 

ولادت با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام را تبریک عرض می‌کنم. حضرت علی اکبر، بدون هیچ مبالغه‌ای، خَلقاً و خُلقاً شبیه جدش رسول الله الاعظم است. فردی که حضرت رسول را دیده بود، بعد از مدتی علی اکبر را که دید به صورت ناخودآگاه گفت: السلام علیک یا رسول الله.

بحث و تحقیق در باره‌ی تعبد به خبر واحد از منظر محقق نائینی:

در کتاب اجود التقریرات، ج3، ص180 محقق نائینی بحث تعبد به خبر واحد را با استدلال به ادله اربعه ارائه فرموده است و می‌فرماید: بر جواز تعبد به خبر واحد به ادله اربعه استدلال شده است. اولین دلیل آیاتی از قرآن است و اولین آیه، آیه نبأ است که می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾.[1]

به این آیه هم از طریق مفهوم وصف و هم از طریق مفهوم شرط استدلال شده است. اما نسبت به مفهوم وصف، لازم به یادآوری است که وصف مفهوم ندارد، لذا استناد به مفهوم وصف جا ندارد. استدلال به مفهوم شرط از این قرار است که گفته می‌شود تبیّن در این آیه رکن رکین کلام است و تبیّن از نبأ که حکم است و جائی به نبأ اگر فاسق باشد، تبیّن لازم دارد، پس مفهومش این می‌شود که اگر فاسق نبود نیاز به تبیّن ندارد، قبول کنید. تناسب حکم و موضوع قبول کردن خبر است؛ چون بحث در باره‌ی خبر است. بنابراین مفاد آیه با توجه مفهوم شرط همین است.

اشکالات:

اکثر اشکالات قابل ذکر نیست و فقط سه اشکال قابل طرح است که در ادامه طرح و جواب داده می‌شود.

اشکال اول: این آیه در مقام تحقق موضوع است؛ یعنی به تعبیر محقق نائینی، جزاء بر شرط عقلاً معلق شده است؛ مثل «إن رزقت ولدا فاختنه» است که تعلیق حکم بر موضوع عقلی است و در صورت انتفاء موضوع، حکم منتفی می‌شود. جایی که سالبه منتفی به انتفاء موضوع است، تعلیق عقلی است.

جواب: این اشکال وارد نیست؛ زیرا اولا تبیّن نبأ که در آیه به عنوان مطلب اصلی قرار دارد، معنایش این می‌شود که اگر جائی به نبأ فاسق باشد، تبین کنید و اگر فاسق نبود موضوع باقی است چون جائی هست و جائی اگر غیر فاسق بود، تبین لازم نیست. پس موضوع جائی است و منتفی نیست.

این مطلب درست است ولی ظاهر کلام مطابق این توجیه نیست و آیه نبأ ظهور در جائی به نبأ فاسق نیست؛ لذا اگر بگوییم تبیّن رکنیت دارد، ممکن است جائی از ضمن استفاده شود؛ ولی این امر خلاف ظاهر است. تحقیق این است که این اشکال وارد نیست؛ زیرا برای تحقق مفهوم ممکن است از متن آیه با توجه به شأن نزول آن استفاده شود که شأن نزول آیه در جهت معنای آیه دخل دارد؛ لذا این آیه در باره‌ی ولید آمده و ولید مصداق جائی و یک شخص است. بنابراین معنای آیه این می‌شود که جائی اگر فاسق بود تبین کنید و اگر نبود تبین نکنید. بنابراین به ضممیه شأن نزول که الحاق به معنی آیه دارد، می‌شود استفاده کرد که قضیه به صورت قضیه شرطیه است و موضوع دارای دو حالت است و با انتفاء تعلیق، موضوع منتفی نمی‌شود.

اشکال دوم: مانع وجود دارد و آن عموم تعلیل است؛ چنانکه در ادامه آیه آمده: «ان تصیبوا قوما بجهالة». عموم تعلیل اصابه به جهالت و عدم علم است و این تعلیل عمومیت دارد و شامل خبر فاسق و عادل می‌شود. خبر عادل موجب علم نیست و جهالت شامل آن هم می‌شود. در تعارض عموم مقدم بر مفهوم است؛ چون دلالت عموم منطوقی است و مقدم بر مفهوم است.

جواب: اولا منظور از جهالت عدم علم نیست؛ بلکه سفاهت است و حد اقل جهالت لغتاً نسبت به عدم علم و سفاهت هر دو به کار می‌رود؛ لذا استناد کامل نیست. ثانیا برفرض که جهالت به معنای سفاهت نباشد، بر اساس قرینه مقام منظور از جهالت یا اصابه به جهالت، عدم علم نیست؛ بلکه عبارت است از «اخذ مالا ینبغی اخذه» یعنی تسمک به چیزی که شایستگی نداشته باشد. در این صورت اگر مکلف به خبر ثقه اخذ کند، اخذ به «ما لا ینبغی اخذه» نیست و اخد به خبر فاسق اخذ به «ما لا ینبغی اخذه» است؛ لذا عموم تعلیل شامل اخذ به خبر ثقه یا خبر عادل نمی‌شود. ثالثا تعارضی نیست؛ زیرا بین مفهوم و عموم حکومت وجود دارد؛ برای این که بعد از آن که مفهوم شرط با شاکله‌ی خود محقق شد، حکومت دارد بر عموم اصابه‌ی به جهل و این مورد را از قلمرو آن خارج می‌کند و از جهل و جهلانیت خارج می‌شود. پس اول مفهوم محقق می‌شود؛ آنگاه تعلیل مربوط به اخذ به خبر فاسق است.

اشکال سوم: تقدم شیء بر نفس شیء یا تقدم حکم بر موضوع لازم می‌آید. نسبت موضوع به حکم، نسبت علت و معلول است و موضوع مقدم بر حکم است و نمی‌شود حکم مقدم بر آن شود؛ چون مستلزم تقدم شیء بر نفس شیء و دور و تناقض می‌شود.

حکم عبارت است از وجوب تصدیق عادل و موضوع عبارت است از خبر و اول باید خبر باشد؛ب ولی اینجا بر عکس است؛ برای این که در بحث حجیت خبر ما وجوب تصدیق عادل را از آیه نبأ استفاده می‌کنیم بعد از آن می‌گوییم خبر شیخ مفید اعتبار دارد. وجوب تصدیق مقدم قرار گرفت و خبر که موضوع است مؤخر شد و این خلف است.

جواب: اگر حکم و موضوع به صورت یک قضیه شخصیه باشد که یک حکم و یک موضوع داشته باشیم اشکال وارد است و اگر انحلالی باشد، وجوب تصدیق که از آیه استفاده می‌شود نسبت به تک تک اخبار منحل می‌شود؛ مثلا خبر شیخ مفید برای خودش وجوب تصدیق دارد و خبر شیخ طوسی وجوب تصدیق جدا دارد و تقدم حکم بر موضوع در کار نخواهد بود.

در نهایت می‌فرماید بعد از آن که دلالت آیه بر اعتبار حجیت خبر به صورت مفهوم شرط است، باید بگوییم اعتبار تمامی اقسام خبری که در رجال آمده از این آیه قابل استفاده است؛ اعم از خبر صحیح و حسن و موثق و ضعیف. از مفهوم آن حجیت سه تای اول استفاده می‌شود. از منطوق آیه حجیت خبر ضعیف استفاده می‌شود با تبیّن و انجبار شهرت. اگر خبر فاسق مشهور و مورد عمل بود به آن اخذ کنید. پس از انضمام منطوق با مفهوم حجیت تمام اقسام خبر از این آیه ثابت می‌شود. در آیه «فاضربواه علی الجدار» و «فاطرحواه» نگفته؛ بلکه گفته است تبیّن کنید. خبر ضعیف سندش فعلا معین نشده است و مساوی با خبر جعلی نیست و بعد از تبین و جبران شهرت قابل اعتبار است.

 


logo