1405/07/08
بسم الله الرحمن الرحیم
آیه 75 سوره هود/حلم و غضب /تفسیر موضوعی
موضوع: تفسیر موضوعی/حلم و غضب /آیه 75 سوره هود
مقدمه
به نام خداوند رئوف و رحیم. در ادامه بحث تفسیر آیات کریمه مربوط به «حلم»، تاکنون چهار آیه بررسی و به پایان رسید. آیه چهارم نیز که موضوع بحث جلسه گذشته بود، تکمیل شد. به یاری خداوند و با مدد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، از این جلسه وارد پنجمین آیه میشویم.
بخش اول: کلیات آیه پنجم
جالب اینجاست که موضوع آیه پنجم و چهارم دقیقاً یک شخصیت و یک چیز است؛ یعنی هم آیه چهار و هم آیه پنج مربوط به حضرت ابراهیم علیه السلام است و هر دو نیز مربوط به حلم ابراهیم است.
سؤال این است که اگر هر دو آیه برای حضرت ابراهیم و هر دو برای حلم ابراهیم است، چرا تکرار میکنی؟ با همان آیه بس بود! نکته دارد. نکتهاش این است که این حلمی که از جناب ابراهیم علیه السلام در این آیه پنجم میخوانیم، با رویکرد متفاوتی از آن حلم در آیه قبلی است.
تفاوت رویکرد دو آیه
در آیه ۱۱۴ سوره مبارکه توبه، از حلم ابراهیم علیه السلام در مقابل شرک و بتپرستی سخن گفتیم؛ یعنی ابراهیم علیه السلام حلیم در مقابل شرک و بتپرستی حلم به خرج میدهد.
اما این آیه پنجم که آیه ۷۵ سوره مبارکه هود است، حلم ابراهیم علیه السلام در مقابل گناه و معصیت است؛ به نام معصیت لواط. یعنی این ابراهیم حلیم در مقابل انواع معاصی، حلم و بردباری داشت.
نکته دقیق درباره حلم
واقعاً نکته دقیقی هم هست. بعضیها آدم حلیم و بردباری هستند و خیلی حوصله دارند، ولی نسبت به یک چیز حساساند. شما هرچی آقا را اذیتش کنی، هرچی خلاصه باهاش ور بروی، آنقدر به قول خودش پوستش کلفت است که میگوید من هیچ آزرده خاطر نمیشوم. ولی یک جای رگ خوابش یک حرکت خاصی است؛ مثلاً یک کم آب سرد روی صورتش بریزی، اینجا به شدت عصبانی میشود.
همین کسی که در انواع شوخیها چقدر طاقت دارد، بدترین شوخی را هم باهاش بکنید به دل نمیگیرد، آزرده خاطر نمیشود، قهر نمیکند، کارهای دیگر همینطور. ولی خدا نکنه یک کاسه آب سردی بریزد تو صورتش، به یک حرکت است، اینجا دیگر کم میآورد، اینجا دیگر دعواست.
خلاصه، بعضیها در یک عرصههای خاص فقط حلم دارند و یک جاهایی کم میآورند. ولی پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) حلم مطلق است و در همه عرصهها حلم و بردباری عجیبی دارد.
متأسفانه عصر و دنیای امروزی ما هم با کمال وقاحت مثل قوم لوط دارد اینها را ترویج میکند؛ در جزیرهها و جاهای دیگر که اصلاً رسماً همجنسبازی را یک آزادی میدانند. واقعاً جای تأسف است که دنیای پیشرفته مدرن غربی بخواهد آخرش به اینجا برسد.
متن آیه
﴿فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ یُجَادِلُنَا فِی قَوْمِ لُوطٍ﴿۷۴﴾ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ﴿۷۵﴾
ترجمه آیه
«پس آن زمانی که از جناب ابراهیم، رعب و ترس و وحشت زائل شد، دیگر خیالش راحت شد، نفس راحت کشید. فهمید اینها غریبه نیستند، دشمن نیستند، خطری ندارند. بلکه بالاتر اینها نهتنها دشمن نیستند، بلکه برایش بشارت آوردند. چه بشارتی؟ بشارت به اسحاق، فرزند ویژه الهی و حال ابراهیم که خوب شد، شروع کرد به کلکل کردن با ما برای قوم لوط قرار بود این قوم لوط عذاب شوند، له شوند، نابود شوند. همین که کار به اینجا رسید، جناب ابراهیم شروع کرد به التماس و درخواست و چانهزدن که خدایا از این قوم درگذر، فعلاً یک تخفیف بده. پیغمبر خدا دارد شفاعت میکند.
شرح لغات :
ذهب : فعل لازم است که مفعول ندارد. اما اگر با حرف جرّ باشد متعدی میشود یعنی بدون حرف جر معنایش رفتن است، با رف جر «باء» معنایش بردن است. در این مقام با حرف جر «عن» آمده است که متعدی بمعنی الاعم است.
روع : خوف و هراس که تفاوت هایی با خوف دارد که فعلا اهمیتی ندارد.
بشری : بعضی اسم مصدر گرفته اند که دقیق نیست. به نظر ما مصدر است.
یجادل : فعل مضارع معنایش معلوم است که برای حال و استمرار است. ولی در خصوص اینها دقت بفرمایید: اینجا این «یُجَادِلُ» در معنای ماضی استمراری استعمال شده به قرینه «جَاءَتْهُ» یک قرینه این است و یک قرینه هم از فحوای کلی آیه استفاده میشود.
«وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ» وقتی که برای این ابراهیم آن خطر برطرف شد، خیالش راحت شد که اینهایی که آمدند خانهاش، اینها دشمن نیستند، اینها خودیاند. نهتنها خودیاند، بلکه «جَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ» برایش بشارت و مژدگانی آوردند که قرار است یک اسحاقی برایت بیاید. برای چه؟ برای ابراهیمی که در سن بالای یکصد سالگی است، برای این پیرمرد. برای پیرزن ساره که نود سالش است و چندین سال از یائسگی رد کرده. خیلی عجیب است، خیلی مژده بزرگی است.
«وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ» وقتی بشارت برایش آمد، این مژدگانی برایش آمد، «یُجَادِلُنَا» اینها هی مدام با ما کلکل میکردند.
«یُجَادِلُ» که فعل مضارع است، شما فعل مضارع را باید به صورت حال و استمرار معنا کنید. «جدال میکرد» ماضی استمراری است. «یُجَادِلُ» که فعل مضارع است، چرا از فعل مضارع داریم ماضی میگوییم؟ به قرینه «جَاءَتْهُ» و به قرینه فضا و فحوای کلام که در تفسیر بهتر متوجه میشوید، این فعل مضارع در معنای ماضی استمراری استعمال شده.
یک نکته دیگر: «جَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ» مثل همان است و این خودش یک قرینهای است که میخواهد بگوید این فعل مضارع معنای ماضی را میدهد.
مُنِیبٌ : کلمه «حلیم» و «اوّاه» را در بحث قبلی گفتیم. اینهایی که قبلاً گفتیم را دیگر تکرار نمیکنیم. هم کلمه «حلیم» و هم کلمه «اوّاه» را در آیه قبلی (آیه ۱۱۴ سوره مبارکه توبه) صحبتش را کردیم. اینجا چون تکراری میشود، عرض نمیکنیم.
«مُنِیبٌ» از «نَابَ» گرفته شده. خود «مُنِیبٌ» صیغه اسم فاعل است. ببینید: «یُجَادِلُنَا» صیغه فعل مضارع بود که در معنای ماضی استمراری معنا میشد. «مُنِیبٌ» از «نَابَ» گرفته شده ولی صیغه اسم فاعل است.
معانی محتمل در منیب :
معنای اول: بعضی گفتند «مُنِیبٌ» به معنای کسی است که پیدرپی بازگشتکننده است. اگر صرف معنای لغوی را بگوییم: کسی که پیدرپی به یک چیزی بازگردد.
یک بنده خدایی میگفت من وسواس داشتم. بعضیها در یک تیکه خاصی وسواس دارند. یک پیرزنی را دیدم، بیچاره وسواسش این بود که هر شب باید برود تو آشپزخانه، این اجاق گاز را، این کلیدها را دوباره نگاه کند ببیند خوب بسته شده و بوی گاز نیاد یا نه. این یک مرضی برایش شده بود، هی هی چند بار میرفت سر گازش، تیکهاش شده بود. یکی خودش به من میگفت تیکه مرگ در وسواس من قفل در خانه شده. هر وقت میخواستیم از خانه بیرون برویم، هی میگفتم خدایا این در را قفل کردم یا نه، این قفل شد یا نه. مثلاً قفل میکردم، میگفتم نه شاید خوب نشده، باز میکردم، دوباره قفل میکردم. بعد که قفل میکردم با خانمم میرفتم تو کوچه، میگفتم به نظر تو کامل قفل شد؟ خانمم وسط کوچه معطلش میکردم، میآمدم آنجا آزمایش میکردم، دلم آرام شد، باز دوباره قفل را باز میکردم، باز دوباره میبستم.
معنای دوم: گفتند «مُنِیبٌ» یعنی توبهکار. وجه اتصالش به معنای قبلی هم همین است که آدم گنهکار هی از گناهش یادش میآید، هی میزند تو سرش.
معنای سوم: کسی که خدا را نائب گرفته باشد. «مُنِیبٌ» یعنی خدا را نائب گرفته. برای چه نائب گرفته؟ برای اینکه مثلاً از خطایش بگذرد و آن عجز و ناله را قبول کند.