« فهرست دروس
درس نهج البلاغه آیت الله عبدالله جوادی آملی

96/09/30

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه 72/نامه ها /نهج البلاغه

 

موضوع: نهج البلاغه/نامه ها /نامه 72

 

مقدم شما فرهيختگان، نخبگان و بزرگواران حوزوي و دانشگاهي و برادران و خواهران ايماني را گرامي مي ‌داريم. از ذات اقدس الهي مسئلت مي ‌کنيم به همه شما و علاقه ‌مندان قرآن و عترت علم صائب و عمل صالح مرحمت کند.

 

بحث ‌هاي روز پنج شنبه در شرح نهج البلاغه اميرالمؤمنين (سلام الله عليه) به مقدار مناسب محفل بود. در طي سال‌ ها بحث، فعلاً به نامه 72 رسيديم. بعضي از مطالب را وجود مبارک حضرت امير به صورت ترجيع ‌بند گاهي در خطبه‌ ها، گاهي در نامه ‌ها، گاهي در کلمات قصار ذکر مي ‌کند و آن اين است که وضع دنيا چيست؟ و اين که ما مسئوليتمان چيست؟ اين نامه 72 تقريباً سه سطر است، دو سطر و نيم آن در نهج البلاغه است، آن نيم سطر را ايشان نقل نکردند، در تمام نهج البلاغه است. مضمون آن نيم سطر در کلمات ديگر هم هست.

 

نامه‌ هاي حضرت، گاهي قبل از حکومت آن حضرت است، در آن نامه‌ ها مي‌ نويسند: «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ‌»[1] . چند تا نامه يکي براي سلمان است و بخشي براي ديگران که آن ها را قبل از حکومت مرقوم فرمودند در صدر نامه چنين نوشتند: «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ‌». همسر سلمان که رحلت مي ‌کند، وجود مبارک حضرت امير، يک نامه تسليتي براي سلمان مي ‌نويسد؛ چون سلمان «مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ‌‌»[2] بود. نامه دوستانه براي او مي ‌نويسد. آن وقتي هم که وجود مبارک حضرت امير به حکومت رسيدند، آن وقت هم يک نامه‌ هايي مي ‌نويسند: «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ‌» کذا. اين کلمه «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ» را بعد از اين که به حکومت رسيدند مي ‌نويسند.

 

اين نامه ‌اي که براي عبدالله بن عباس نوشتند، اين هم بعد از حکومت آن حضرت است، گرچه در نهج البلاغه عنوان «اميرالمؤمنين» نيامده است. دارد که «إلی عبد الله بن العباس»[3] ؛ ولي اين مربوط به بعد از حکومت است. هميشه مخصوصاً بعد از حکومت، اين دو اصل را تکرار مي‌ کردند: يکي اين که خدايي که مدبّر عالَم است، طرزي جهان را تدبير مي ‌کند که اين همواره به کام کسي نيست؛ «گاهي پشت به زين و گهي زين به پشت». اين جريان که جناب فردوسي (رضوان الله عليه) که از حکماي بزرگ شيعه است که بارها به عرض شما رسيد اگر نبود فردوسي با آن مقام، حتماً او را اعدام مي‌ کردند. در عصري که نام مبارک حضرت امير خطر داشت، در آن عصر فردوسي در شاهنامه دارد:

«که من شهر علمم عليّم دَرست      درست اين سخن قول پيغمبرست»[4]

«أنا مدينة العلم وعلي بابها»[5] ، مگر غير فردوسي مي ‌توانست اين جور با عظمت از علي بن ابي طالب (سلام الله عليه) ياد بکند؟ اين که فردوسي مي ‌گويد: «گهي زين به پشت و گهي پشت به زين»؛ اين برداشتي از نامه ‌هاي حضرت امير است. حضرت فرمود کلّ دنيا در دو بخش است: آن بخشي را که ذات اقدس الهي اداره مي ‌کند، آن هم فراز و فرود دارد که اين اصطلاح فراز و فرود از لطيف ‌ترين تعبيرات فريد الدين عطّار در منطق الطير است.[6] به جاي فراز و نشيب، ايشان اصطلاح فراز و فرود دارد. بخش دوم وظيفه مردم است. در تمام اين امور چهارگانه يعني آنجايي که خدا بر فراز حکم مي‌ کند انسان امتحان دارد، آنجا که بر فرود حکم مي ‌کند انسان امتحان دارد که مربوط به کلّ نظام و جهان است. در بخشي که انسان را مي ‌پروراند، نعمت مي ‌دهد، سرمايه مي ‌دهد، انسان در معرض امتحان است. آن وقتي که انسان را مي ‌آزمايد در تنگنا قرار مي‌ دهد، انسان در امتحان است. در چهار مرحله انسان امتحان است. دنيا چه هفتاد سال چه هشتاد سال چه کمتر و بيشتر، انسان در کلاس آزمايش به سر مي ‌برد امتحان دارد هر لحظه! اين هشتاد سال براي آن ابد کم است؛ ولي به همين اندازه اکتفا مي ‌کنند؛ چون ما ابد را با اين هفتاد هشتاد مي‌ خواهيم بسازيم. اگر زندگي بعد از دنيا به هفتاد سال يا هشتاد سال يا يک ميليون سال بود امتحانش ممکن بود کمتر باشد؛ اما وقتي ما يک موجود ابدي هستيم و به تعبير قرآن کريم انسان مرگ را مي‌ ميراند نه بميرد، خلود و جاوداني در انسان قرار مي‌ گيرد، اين بايد در تمام لحظه امتحان بدهد نه تنها امتحان مادي امتحان معنوي هم بدهد. در سوره مبارکه «فجر» فرمود بعضي ‌ها مبتلا به سلامت ‌اند بعضي ‌ها مبتلا به بيماري؛ منتها اين ها خيال مي‌ کنند وقتي مريض شدند مبتلا هستند، ديگر نمي ‌دانند که آن وقتي هم که سالم ‌اند مبتلا هستند. در بخشي از سوره مبارکه «فجر» دارد که ﴿فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ﴿15﴾[7] وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ﴿16﴾ كَلَّا﴾ فرمود بعضي ‌ها مبتلا به ثروت ‌اند، مبتلا به مال ‌اند، مبتلا به جواني ‌اند؛ بعضي مبتلا به پيري ‌اند، مبتلا به بيماري ‌اند، مبتلا به فقرند. «مبتلا»؛ يعني ممتحَن، «ابتلاء»؛ يعني امتحان.

 

فرمود ما کسي را رايگان در اين عالم چيزي نمي ‌دهيم. هر چه مي ‌دهيم امتحان است و در برابرش مسئوليت است. درباره هر دو گروه تعبير به ابتلا کرده است؛ ﴿إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ﴿16﴾[8] كَلَّا﴾، بعضي ‌ها مبتلا به ثروت هستند، مبتلا به مال ‌اند، مبتلا به قدرت ‌اند. ما کسي را اکرام نکرديم، «دار الکرامة» بهشت است. اين ﴿كَلَّا﴾[9] نفي هر دو خيال و گزينش و گزينه است. ﴿إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ﴾[10] ؛ يعني «أَکرَمَنِ»، ﴿وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ﴾[11] ؛ يعني «أَهَانَنِ»، ﴿كَلَّا﴾[12] ؛ ما کسي را اهانت نکرديم، کسي را هم گرامي نداشتيم؛ البته طبع انسان را ما يک گوهر گران بها آفريديم: ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ﴾[13] ما اين گوهر را ارزشمند خلق کرديم، حفظ آن به دست خودش است. هر حادثه تلخ يا شيريني که رخ مي‌ دهد آزمون است. اين مطلب قرآني را وجود مبارک حضرت امير در بسياري از خطبه ‌ها، نامه ‌ها و کلماتش آورده است. اين چند جمله ‌اي که به عنوان هفتاد و دومين نامه نهج البلاغه است، اين مضمون هم در نامه 22 گذشت، هم در نامه 66 گذشت، همه در خطبه‌ ها گذشت.

 

آن نامه اين است: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّکَ لَسْتَ بِسَابِقٍ أَجَلَکَ»[14] عبدالله بن عباس! يک سلسله اموري است به دست ذات اقدس الهي، خدا با نظم کار مي ‌کند هيچ چيزي بدون نظم نيست: ﴿كُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ﴾[15] ، در بعضي از روايات کلمه مهندس بر ذات اقدس الهي اطلاق شده است.[16] اين معنا هم قبلاً گذشت که مهندس عربي نيست که بگوييم از باب «فَعلَلَه» است «هَندَسَ يهَندِسُ مُهَندِس» اين معرَّب است، اصل آن اندازه فارسي است اندازه است. بعد تخفيف شد، شده «اَندَزِه». بعد تعريب شد، شده «هَندَسِه»؛ بعد به باب «فَعلَلَه» رفت شده: «هَندَسَ يهَندِسُ مُهَندِس»، وگرنه اين عربي نيست. در همان روايت دارد خداي سبحان مهندس است؛ يعني تمام جزئيات عالم را بر اساس نظم رياضي دارد کار مي ‌کند. عمر افراد هم اين چنين است. فرمود: عبد الله بن عباس! به قدري عالم منظم است که يک لحظه مرگ نه قبل از زمان مناسب مي ‌رسد نه بعد از زمان مناسب: «لَسْتَ بِسَابِقٍ أَجَلَکَ»[17] ؛ جلو بيفتي اين طور نيست، بر اجلت مقدم بيفتي اين طور نيست؛ اين برای عمر است. «وَ لاَ مَرْزُوقٍ مَا لَیْسَ لَکَ»؛ آن چه براي تو نيست به او نمي ‌رسي. اگر کار کردي حلال بود در آن شرايط به اين حدّ مي ‌رسي. «کژ روي جف القلم کژ آيدت»[18] ، به قول همين حکيم فردوسي:

«اگر بار خار است خود کِشته اي      وگر پرنيان است خود رشته اي»[19]

 

فرمود اگر راه درست رفتي، يک رزق خاص داري؛ بي راهه رفتي يک رزق مخصوص داري. نه رزق تو کم و زياد مي ‌شود، شرايط خاص را اگر رعايت کردي؛ نه عمر تو کم و زياد مي‌ شود اگر شرايط مخصوص را رعايت کردي. اگر با صله رحم و بهداشت زندگي کردي، عمر مشخص داري. بدون صله رحم و بهداشت زندگي کردي، عمر محدود داري، همه مشخص است. ما يک أجل مقضي داريم يک أجل مسمّي: ﴿أَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ﴾[20] ، آن که تقديرپذير و تغييرپذير است همين أجل مقضي است که به دست خود آدم است، ولي کلّ اين جريان که «ففي نظام الكل كل منتظم‌»[21] . گاهي مي ‌بينيد در بعضي از اين اعلاميه ‌ها مي‌ گويند «مرگ نابهنگام»! خدا مرحوم حکيم سبزواري را رحمت کند! فرمود ما چيز نابهنگام در عالم نداريم، هر چيزي به هنگام است، ولي اين شخص چون حساب نمي‌ کرد خيال مي‌ کرد که نابهنگام است؛ وقتي علل و عواملش را در نظر بگيرد معلوم مي ‌شود به هنگام است.

«ما ليس موزوناً لبعض من نغم‌ ‌     ففي نظام الكلّ كلّ منتظم

موتاً طبيعيا غدا اخترامي‌      قيس إلي کلّية النظام»[22]

 

شما وقتي مرگ نابهنگام پنداري را بر اساس کلّ نظم علل و اسباب بسنجيد مي ‌بينيد که در جاي خودش است و به هنگام است ما چيز نابهنگام در عالم نداريم. «موتاً طبيعيا غدا اخترامي»، «اخترامي»؛ يعني نابهنگام. اين مرگ، مرگ طبيعي است. کسي آن را نابهنگام مي ‌پندارد که از علل و عوامل قبل و بعدش آگاه نباشد و گرنه:

«موتا طبيعيا غدا اخترامي‌      قيس إلي کليّة النّظام»

ايشان مي‌ فرمايند که نه مرگ جلو و عقب دارد، نه رزق جلو و عقب دارد.

 

«وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ»[23] ؛ آن به دست ما نيست، ذات اقدس الهي اين فراز و فرود را براي همه دارد، امتحان مي‌ کند. گاهي قدرت را به دست زيد مي ‌دهد، گاهي به دست عمرو مي ‌دهد، گاهي ثروت را به دست زيد مي‌ دهد، گاهي به دست عمرو مي ‌دهد. فرمود: ﴿تِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ﴾[24] ، اين در قرآن کريم است، فرمود: اين فراز و فرود روزگار را ما دست به دست مي ‌گردانيم همه را مي ‌آزماييم. دولت را دولت گفتند براي اين که تداول مي‌ شود از دستي به دست ديگر؛ منتها قدرت‌ هاي عمومي، ثروت‌ هاي عمومي را در سوره مبارکه «حشر» بايد که در دست همه بگردد، نه در دست گروهي خاصّ. در سوره «حشر» فرمود: سرّ اين که ما براي انفال و غير انفال سهمي معين کرده ‌ايم براي آن است که ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ﴾[25] ؛ اين ثروت را به اندازهِ نياز بشر ما خلق کرديم و داديم. هيچ کسي بي‌روزي خلق نشده است. بارها عنايت کرديد آيه شش سوره مبارکه «هود» اين است که ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا﴾[26] فرمود من مسئول روزي دادن تمام مارها و عقرب ‌هاي عالم هستم، هيچ موجودي نيست که در عائله من نباشد پرونده نداشته باشد. اين خرس‌ هاي قطبي که حرام‌ گوشت و نجس العين هستند نزد من پرونده دارند، من مسئول هستم به او روزي بدهم. با «علي» تعبير کرده؛ منتها حالا گرگي جلوي روزي کسي را مي ‌گيرد آن امتحان است. ﴿مَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا﴾، هيچ کسي! هيچ ماري، هيچ عقربي! من او را خلق کردم موظّف هستم که او را روزي بدهم، روزي او به عهده من است؛ اما راه اختيار را هم گذاشتم، راه مبارزه را هم گذاشتم، راه تسليم نشدن را هم گذاشتم که شما خودتان تلاش و کوشش بکنيد. کوشش بکنيد روزيِ خودتان را هم تأمين بکنيد.

 

فرمود من آماده کردم. اين که فرمود: ﴿تِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ﴾[27] ، يعني همه در هر شرايطي باشند يک امتحان دارند. در سوره مبارکه «حشر» فرمود: ما اين ثروت را که آفريديم ثروت ممکن است که چهار مکتب داشته باشد تنها يک مکتش حق است. اگر اين ثروت ‌هاي عمومي مملکت در دست دولت باشد و دولت‌ سالاري باشد که نظام سوسيال بلشويکي روي آن است؛ اين باطل است و اگر ثروت ‌هاي عمومي مملکت در بخش خصوصي انباشته بشود که نظام کاپيتال غرب است؛ اين هم باطل است. پس اگر دولتي باشد باطل است، خصوصي باشد باطل است. اين ها با هم بسازند خصولتي باشد، اين هم باطل است. دولتي باطل، خصوصی باطل، خصولتي باطل، عمومي حق است.

فرمود: ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ﴾[28] ، اين مال، مثل خون بدن در تمام اين 360 درجه بايد بگردد که اگر خون به جايي نرسد آن عضو فلج است. در سوره مبارکه «حشر» فرمود: مبادا اين دولت را اين ثروت را در يک جاي خاصي انباشته کنيد که جاي ديگر به آن نرسد که آن مي ‌شود فلج. ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ﴾. دولتي باطل، خصوصي باطل، خصولتي باطل، عمومي حق؛ منتها عمومي هر کسي به اندازه استعداد خودش کسب مي ‌کند و اگر خواست توليد و اشتغال کند که سال سال توليد و اشتغال است برود بانک، شعار بانک هم مبلغ، سود، زمان، ديرکرد! مبلغ، سود، زمان، ديرکرد؛ مبلغ سود زمان ديرکرد! اين چهار جمله تسبيحات اربعه آن ها باشد، نظام همين است. فرمود: مبادا ربا در کارتان باشد، اين ربا فلج مي‌کند، با من در جنگ هستيد با من طرف هستيد: ﴿فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ﴾[29] ، شما فقر را چگونه مي ‌خواهيد برطرف کنيد؟ خدا کم فرستاد که نيست! قدرت نداد که داد! هوش نداد که داد! لکن در زمان معاويه کسي حرفي زد، احنف بن قيس پاسخي داد[30] که حالا طرحش اينجا خيلي مناسب نيست.

 

غرض اين است که يک چرخ جهاني است که خدا آن را به عهده گرفته که فرمود: ﴿تِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ﴾[31] ، هر کسي در مرحله زندگي ‌اش يک فراز و فرودي دارد که هم در فراز بايد امتحان بدهد هم در فرود. هم آن وقتي که سالم است بايد بداند مبتلا به سلامت است، هم آن وقتي که مريض است بايد بداند مبتلا به مرض است، در هر دو حال بايد امتحان بدهد. ﴿إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ[32] ... كَلَّا[33] ؛ ما کسي را جوان کرديم، سالم نگه مي‌ داريم، او را گرامي نداشتيم او را به سلامت امتحان داريم مي ‌کنيم و در سوره مبارکه «حشر» هم فرمود: ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ﴾[34] ؛ اين مطلب گذشته از اين که در خطبه‌ هاي حضرت است در نامه 22 هست، در نامه 66 هست، در نامه 72 هست که اين نامه ‌ها هم قبلاً خوانده شد؛ لذا اين نامه 72 در نهج البلاغه آمده است.

 

فرمود: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یَوْمَانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ»[35] ؛ در هر دو حال «وَ أَنَّ الدُّنْیَا دَارُ دُوَلٍ»؛ دنيا همين ﴿تِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ﴾[36] است. اين ﴿تِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ﴾ که در قرآن است، به صورت «وَ أَنَّ الدُّنْیَا دَارُ دُوَلٍ»[37] آمده است که تداول مي ‌شود. دولت را هم دولت گفتند تداول مي ‌شود. در هر دو جمله فرمود: «فإن أنت مختبر فإذا کان لک فلا تبطر»[38] ؛ بَطِر نباش شرور نباش. اين در نهج البلاغه نيست. «و إذا کان علیک فاصبر»، اين دو جمله در تمام نهج البلاغة است، در خود نهج البلاغه نيامده است. خدا سيد رضي (رضوان الله تعالی عليه) را غريق رحمت کند! آن چه به صورت نهج البلاغه درآورد خودش هم اعتراف دارد، فرمود: «المختار من خُطَبِهِ و کلماته»[39] مختار برگزيده ‌اي از خطبه‌ هاي حضرت، نامه ‌هاي حضرت، بيانات نوراني حضرت است، نه تمام آن ها. «فبکلتيهما أنت مختبر»[40] ؛ چه در فراز و چه در فرود هر دو در امتحان هستيد. اين طور نيست که انسان وقتي بيمار شد بگوييم مبتلاست يا فقير شد مبتلاست! نه وقتي سالم هم هست مبتلاست. اين پاسخ سلامت را هم بايد بدهد. اين سوره مبارکه «فجر» که نور است، همه قرآن نور است؛ فرمود بعضي ‌ها مبتلا به سلامت ‌اند، يک جوان مبتلا به سلامت است، اين بايد امتحان بدهد که از اين جواني چگونه استفاده کرده است؟ اين چشم که مي ‌بيند چه چيزي را بايد ببيند؟ اين گوش که مي ‌شنود چه چيزي را بايد بشنود؟ اين ها همه را بايد امتحان بدهد. فرمود: «وَ أَنَّ الدُّنْیَا دَارُ دُوَلٍ فَمَا کَانَ مِنْهَا لَکَ»[41] ؛ اگر چيزي سهم تو بود، خواهد آمد. «أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ»؛ منتها در صورتي که راضي باشي.

 

اين آيه نوراني براي همه ما تحديد است، فرمود: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾[42] ؛ يک شرک ضعيف و ظريفي در زير عقايد خيلي از ما هست، اين در بخش پاياني سوره مبارکه «يوسف» است. فرمود: اکثر مؤمنين يک ضعف شرکي دارند در درون آن ها اين شرک هست. يک گروه خاص ‌اند که مؤمن محض ‌اند؛ ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾؛ به امام(سلام الله عليه) عرض کردند چگونه می ‌شود که اکثر مؤمنين مشرک مي‌ شوند؟ فرمود همين که مي‌ گويند: «لولا فلان لهلكت»[43] ; يا مي ‌گويند اوّل خدا دوم فلان شخص! خدا اوّلي نيست که دومي داشته باشد! خدا کارش به ديگري وابسته نيست، ديگري کارش به «الله» وابسته است. اين که در روايت مرحوم صدوق و و ديگران[44] نقل کردند اگر کسي يک «لا إله إلا الله» با اخلاص بگويد، «دخل الجنة» همين است، «من قال : «لا إله إلاّ الله» مخلصاً دخل الجنة ، وإخلاصه أن يحجزه «لا إله إلاّ الله» عمّا حرم الله»‌؛[45] با اخلاص بگويد؛ يعنی نه بي راهه برود نه راه کسي را ببندد؛ اين معني اخلاص است. خيلي سخت است؛ ولي يک مدت که آدم امتحان بکند راهش براي او آسان است. فرمود: ﴿وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ﴾[46] [47] [48] [49] آن کسي که ما را آفريد فرمود اين کار براي شما آسان است؛ منتها خودت بي راهه رفتي، حالا مي خواهي برگردي اين ها براي شما دشوار است، و گر نه ﴿وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ﴾، براي ياد حق اين کتاب کتاب آساني است. اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ خودش را معتاد کرد به سيگار يا غير سيگار حالا مي خواهد ترک کند خيلي سخت است؛ بله سخت است؛ اما حالا چرا معتاد بکند بعد گرفتار سختي بشود.

 

اين دو جمله در نهج البلاغه نيست براي اين که در جمله هاي ديگر آمده؛ يعني در نامه 22 آمده در نامه66 آمده در بعضي از خطبه ها آمده؛ لذا اين جمله به ابن عباس مي فرمايد: «فإذا کان لک فلا تبطر»[50] ؛ «بَطر»؛ يعني تجاوز و تعدّي و سرکشي کردن. «و إذا کان علیک فاصبر»؛ اگر مقداري تلخي مي بيني صابر باش! براي اين که «و بکلتيهما أنت مختبر»[51] . زمان قدرت مبتلا به قدرت هستي، زمان ضعف مبتلا به ضعف هستي. «إنا بلغناهم إبتلاه الله ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ﴾[52] ، «ابتلاء»؛ يعني «إمتَحَنَ»، ما مبتلا هستيم؛ يعني ممتحن هستيم.

 

بعد فرمود: «فَمَا کَانَ مِنْهَا لَکَ أَتَاکَ عَلَی ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ»[53] ؛ هيچ چيزي نمي تواند جلوي قضا و قدر الهي را بگيرد، کار ما جزء قضا و قدر الهي نيست. «بد کني بد آيدت جفّ القلم»، هيچ بدي در عالم نيست. آن چه از ذات اقدس الهي مي آيد خير و رحمت و برکت است. از آنجا بدي نيست، هر بدي که هست از اينجا نشأت مي گيرد، ما مي توانيم عمري را به سلامت زندگي کنيم.

 

من مجدداً مقدم شما را گرامي مي دارم، رحلت آيت الله شيرازي (رضوان الله تعالي عليه) را به خاندان ايشان، به حوزه علمي، به علاقه مندان ايشان تسليت عرض مي کنيم. از ذات اقدس الهي مسئلت مي کنيم درگذشتگان همه را و همه درگذشتگان را شهدا، علما، بزرگواران را و شهداي حرم را با اولياي الهي محشور بفرمايد.


[4] فردوسی، ابوالقاسم. ۱۳۷۹. شاهنامه فردوسی. ۱ ج. تهران - ایران: نشر قطره، بخش2، ص3.
[6] عطار، محمد بن ابراهیم، نفیسی، سعید، و عابدینی مطلق، کاظم. ۱۳۹۱. دیوان عطار. ۱ ج. تهران - ایران: آدینه سبز، ص238؛ «ز سرگشتگی زير چوگان     چرخ چو گويی ندانی فراز از فرود».
[16] الكافي- ط الاسلامية، الشيخ الكليني، ج1، ص158. «فَتَعْلَمُ مَا الْقَدَرُ قُلْتُ لَا قَالَ هِيَ الْهَنْدَسَةُ».
[18] مولوی، جلال ‌الدین محمد بن محمد و هاشم‌پور سبحانی، توفیق. ۱۳۷۳. مثنوی معنوی. ۱ ج. تهران - ایران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات، بخش2، ص769.
[19] فردوسی، ابوالقاسم. ۱۳۷۹. شاهنامه فردوسی. ۱ ج. تهران - ایران: نشر قطره، بخش2، ص54.
logo