« فهرست دروس
درس اخلاق آیت الله عبدالله جوادی آملی

87/05/24

بسم الله الرحمن الرحیم

اهمیت ولایت و نگاه توحیدی/نور قرآن و تحول در علم و شناخت /اخلاق اسلامی

 

موضوع: اخلاق اسلامی/نور قرآن و تحول در علم و شناخت /اهمیت ولایت و نگاه توحیدی

 

مقدم شما مهمانان بزرگوار، هیئات محترم و محققان و پژوهشگران قرآنی، اساتید محترم دانشگاه آزاد اسلامی و روحانیت معزز و معظم و طلاب و حوزویان و دانشگاهیان را گرامی می‌داریم؛ اعیاد شعبانیه را به شما مهمانان گرامی تهنیت عرض می‌کنیم.

 

کاری که قرآن کریم برای جامعه بشری انجام داد و انجام می‌دهد و ما موظف هستیم در همین راستا حرکت کنیم؛ اولاً چون قرآن نور است جهان را به خوبی روشن می‌کند، ما در یک جهان تاریک زندگی نمی‌کنیم. معنای روشن کردن جهان این است که دیگر ما از واژه طبیعت و مانند آن استفاده نمی‌کنیم؛ نمی‌گوییم طبیعت این‌چنین است. وقتی واژه طبیعت صبغه دیگر پیدا کرد و به تعبیر قرآن کریم خلقت شد، قهراً علوم ما هم اسلامی می‌شود، دانشگاه‌های ما هم اسلامی خواهد شد. الآن سعی بلیغی که ریاست محترم و سایر اعضای محترم و هیئت‌های علمی دانشگاه ارائه کردند این است که نشر معارف قرآن کریم را به عهده دارند؛ اما این قرآن‌پژوهی، نشر معارف قرآن کریم در کنار لاشه علوم دانشگاهی، یک وصله بیگانه است. علومی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، لاشه دانش است، علم نیست؛ یعنی طبیعت آمده جای خلقت را تنگ کرده، خلقت را از صحنه بیرون کرده خودش شده محور بحث؛ همه دانش‌ها شده دانش طبیعی، شده علوم طبیعی که در آن نه مبدأ مطرح است، نه معاد مطرح است، نه رابط بین مبدأ و معاد به نام «صراط» مطرح است. این لاشه علم هرگز انسان را به کمال نمی‌رساند. تمام علوم طبیعی که الآن در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود همین است؛ از دریاشناسی، صحراشناسی، جانورشناسی، زمین‌شناسی، معدن‌شناسی؛ همه در همین مدار لاشه است. زمین چنین بوده است، در طی تطورات چنین شده است؛ پیش‌بینی می‌شود که در آینده نزدیک یا دور چنان بشود؛ دریا این‌چنین، صحرا این‌چنین، معادن این‌چنین، سپهر و زمین این‌چنین، ستاره‌ها هم این‌چنین؛ این لاشه خود قدرت حرکت ندارد، چه رسد به اینکه دانشمند را به کمال برساند.

قرآن کریم که نور است آمده گفته نگویید «طبیعت»، بگویید «خلقت»؛ به هر حال این عالم صاحبی دارد یا ندارد؟ آن‌که این یک قطره آب را به این صورت انسان درآورده که حداقل هزار دانشکده می‌خواهد تا بفهمد که چطور این یک قطره آب این‌طور شده، الآن شما می‌بینید آن‌هایی که متخصص چشم چپ هستند چشم راست کار نمی‌کنند، آن‌هایی که متخصص قرنیه هستند در شبکیه کار نمی‌کنند، ﴿أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَىٰ﴾[1] ؛ فرمود من این یک قطره آب را به این صورت «لؤلؤ لالا»[2] درآوردم، شما چه می‌خواهید بگویید؟. بنابراین اولین کاری که قرآن کرده است، مثل اینکه این برق را که شما روشن کردید فضا را روشن می‌کند، ما با برق می‌فهمیم اینجا دیوار است، اینجا آهن است، آنجا در است، اینجا فرش است، اینجا منبر است، اینجا بلندگو است؛ با نور سیم می‌بینیم. وقتی رسول اکرم آمد این قرآن را آورد ما فهمیدیم آسمان خلقت است، زمین خلقت است، دریا خلقت است، صحرا خلقت است؛ سخن از طبیعت نیست. این اصل اول؛ خود این یک رساله است که آیا جهان خلقت است یا طبیعت؟.

اصل دوم؛ خلقت‌شناسی غیر اسلامی نیست؛ مگر ما دو گونه خلقت‌شناسی داریم؟ ما علوم طبیعی نداریم، ما فیزیک طبیعی نداریم و شیمی طبیعی نداریم، علم سکولار نداریم، ما اصلاً علم غیر اسلامی نداریم؛ مگر خلقت‌شناسی معنای آن این است که لحظه‌به‌لحظه بگوییم خدا چنین کرد، خدا چنین کرد، خدا چنین کرد؟ چنین علمی که نمی‌تواند غیر اسلامی باشد، اصلاً ما شیمی غیر اسلامی نداریم، فیزیک غیر اسلامی نداریم، دریاشناسی غیر اسلامی نداریم، صحراشناسی غیر اسلامی نداریم؛ به چه دلیل؟ تفسیر علم اسلامی است برای اینکه یک مفسر می‌گوید خدا چنین گفت، خدا چنین گفت، خدا چنین گفت؛ بالاتر از آن شیمی است، او می‌گوید خدا چنین کرد، خدا چنین کرد، خدا چنین کرد؛ زمین‌شناسی، دریاشناسی، سپهرشناسی.

 

پس اولین کاری که قرآن به عنوان نور انجام داد صحنه را روشن کرد، ما خلقت می‌بینیم نه طبیعت. اضلاع سه‌گانه مثلث را به ما فهماند؛ علم یعنی مجموعه مسائل، نه علم یعنی دانستن. علم به معنای مجموعه مسائل که می‌گوییم ریاضی علم است، شیمی علم است، فیزیک علم است، تاریخ علم است؛ علم اضلاع سه‌گانه دارد: معلوم دارد و عالم دارد و ربط عالم و معلوم که این رابطه را کشف می‌کند. هر علمی این مثلث را دارد، معلوم دارد و عالم دارد و علم؛ اضلاع سه‌گانه این مثلث هم مخلوق هستند. معلوم که دریافت، خدا آفرید؛ عالم که دانشمند است، خدا آفرید؛ قدرت کشف این معلوم را او داد که فرمود: ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾[3] ؛ پس صدر و ساقه علم که اضلاع سه‌گانه این مثلث است، این هم که مخلوق است، عالم مخلوق، معلوم مخلوق، پیوند خلقت؛ آن‌وقت چه چیزی آن غیر اسلامی است؟ این هم اصل دوم کاری که قرآن کریم کرد، اول فضا را روشن کرد که سخن از طبیعت نیست، سخن از خلقت است، بعد هم روشن کرد که اضلاع سه‌گانه را او دارد رهبری می‌کند.

 

اصل سوم آن است که خدای سبحان درست است که این بدن را از «تراب»[4] و «طین»[5] و «حما مسنون»[6] و «صلصال»[7] آفرید؛ اما جانی به ما داد که از نشئه طبیعت نیست، این جان آیینه شفاف است؛ این روح که «مرغ باغ ملکوت است از خاک بر نخاست» و هرگز هم نمی‌میرد و مرگ پوسیدن نیست و از پوست به در آمدن است؛ ما هستیم و ما هستیم و ما هستیم و ما و ابدیت؛ این را همین قرآن آورده. بله، چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم؛[8] اگر ما هستیم و ابدیت، ما یک ره توشه ابدی می‌خواهیم؛ مگر انسان می‌تواند در هر نشئه‌ای بدون غذا زندگی کند، بدون پوشاک زندگی کند، بدون خوراک زندگی کند؟ خوراک فرشته‌ها به تعبیر حضرت امیر در همان خطبه اول نهج‌البلاغه، سبوح و قدوس است؛ او تسبیح می‌کنند غذای آن‌ها همین است، دم آن‌ها همین است، آن‌ها با سبحان‌الله زنده‌اند؛[9] ما هم به تعبیر آن بزرگوار:

«بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش      چون به خورشید رسیدیم غبار آخر شد»[10] .

 

با مردن از پوست به در می‌آییم نه بپوسیم، وقتی از پوست به در آمدیم زنده‌ایم، وقتی زنده‌ایم غذا می‌خواهیم، پوشاک می‌خواهیم؛ اگر مرحوم فردوسی گفته بود آنجا که هستی لباست یا تیغ است یا پرنیان،

«اگر بار خار است خود کشته‌ای     وگر پرنیان است خود رشته‌ای».[11]

همین است؛ به هر حال انسان که بی‌لباس نیست. اینکه با قلم خود، با بیان خود به این نیش می‌زند، به آن نیش می‌زند، به تعبیر فردوسی فردا یک جامه پر از تیغ در بکار او می‌کنند. این بیان لطیف را مرحوم حکیم فردوسی از این آیه گرفته که ﴿وَلَيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ﴾[12] ؛ ضریع با ضاد و عین یعنی تیغ. یک حیوان را که سیب و گلابی نمی‌دهند، به هر حال تیغ به او می‌دهند، این شتر بیابان را چه به او می‌دهند؟ فرمود این‌هایی که تا زنده بودند به این نیش بزن، به آن نیش بزن، با رباخواری برباید مال این را، مال آن را؛ نیش است دیگر، فرقی نمی‌کند حالا یا نیش سیاسی می‌زند، یا نیش اقتصادی می‌زند، یا نیش احتکار می‌زند، یا نیش گران‌فروشی می‌زند؛ به هر حال آزردن مردم است، این‌ها نیش است. این نیش می‌شود تیغ، وگرنه آنجا یک جنگل نکاشتند، آنجا جهنم هست، آتش هست، حرفی در آن نیست؛ اما اینجا گازوئیل و هیزم نیاوردند، فرمود: ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا﴾[13] ؛ آدم‌های ظالم همان هیزم جهنم هستند؛ از این آیه شفاف‌تر فرمود ما جهنم داریم، آتش داریم، سوخت و سوز داریم، اما این چوب نسوز همین‌ها هستند. آن‌ها که اهل قسط هستند، قسط یعنی جور. قسط در کنار عدل است، قسط و عدل کنار هم است؛ قسط و جور در کنار هم؛ فرمود: ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا﴾ ما هیزم داریم، اما از همین‌هاست؛ ما آنجا جنگل که درست نکردیم؛ البته اسرار دیگر، انحای دیگر جهنم هست، عقل ما نمی‌رسد؛ هر چه را کتاب و سنت فرمود سمعاً و طاعتاً، ولی این مقدار را که می‌فهمیم، که این مقدار را به صورت شفاف و روشن فرمود ظالمان هیزم جهنم هستند؛ اگر جناب فردوسی می‌گوید:

«اگر بار خار است خود کشته‌ای     وگر پرنیان است خود رشته‌ای».

از همین‌جا گرفت. بنابراین حرف نرم، کار نرم، سیاست نرم، نشان نرم، زندگی نرم، اقتصاد نرم، یعنی دل‌پذیر و گوش‌نواز می‌شود حریر؛ سخن تند و تیز، آزردن مردم، ایذای مردم، تحمیل بر مردم می‌شود تیغ. پس اگر ما با مردن از پوست به در می‌آییم نه بپوسیم، باید ره توشه دیگر تهیه کنیم، این هم اصل سوم. درست است قرائت قرآن و خواندن قرآن و همه این‌ها ثواب دارد، اما زندگی قرآنی یعنی این که آدم عاقلانه بیندیشد و عاقلانه زندگی کند.

مطلب دیگری را که قرآن به ما آموخت این است که بدترین دشمن ما مرگ است، همه ما از مرگ می‌ترسیم؛ آن بیان لطیف و نورانی قرآن کریم این است که نترس، شما این دشمن را از پا در می‌آوری نه او شما را؛ این را شما کجا می‌دیدید؟ کجا درآوردید انسان با مرگ گلاویز می‌شود؟ در این چالش ما مرگ را می‌میرانیم نه مرگ ما را. ما هستیم که مرگ را از بین می‌بریم؛ مرگ یعنی تحول، یعنی از بین رفتن ما؛ این از بین رفتن را از بین می‌بریم، ما ابدی می‌شویم؛ اینکه در روایات دارد که مرگ به صورت کبش املح[14] در می‌آید مرگ را سر می‌برند یعنی همین! وقتی ما ابدی شدیم دیگر مرگی در کار نیست؛ ما یک دشمن داریم آن هم مرگ. آن بزرگواری که گفت «مرگ اگر مرد است گو نزد من آی»، این در دیوان شمس است نه در مثنوی؛ حرف هم از همان بزرگوار است، بعدها هم این «ای شهیدان»[15] حرف از اوست، اگر این بزرگوار گفت:

«مرگ اگر مرد است گو نزد من آی     تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او عمری ستانم جاودان      او ز من دلقی بگیرد رنگ رنگ».[16]

شاگرد این آیه قرآن است؛ این قرآن او را تربیت کرده، قرآن گفته تنها دشمنی که ما همه از او هراسناک هستیم مرگ است و ما مرگ را می‌میرانیم؛ چرا؟ برای اینکه نفرمود «کل نفس یذوقه الموت» بلکه فرمود: ﴿کل نفس ذائقة الموت﴾[17] ؛ فرمود هر کسی مرگ را می‌چشد نه هر کسی را مرگ بچشد؛ شما یک لیوان شربت یا آب را چشیدید، شما این را از بین بردید یا او ذائقِ مذوق را هضم می‌کند نه بالعکس؟ نفرمود «کل نفس یذوقها الموت» هر کسی را مرگ می‌چشد، فرمود هر کسی مرگ را می‌چشد. ما وقتی مرگ را چشیدیم دیگر مرگی در کار نیست، برای ابد می‌مانیم؛ این‌ها می‌شود معارف قرآنی.

این اگر در دولتمردان ما باشد، در ملت ما باشد، ما مشکلی پیدا می‌کنیم؟ مشکل کم‌فروشی، گران‌فروشی، تحمیل، ظلم، غیبت، رشوه، عشوه، این‌ها را پیدا نمی‌کنیم. الآن مشکل اساسی ما این است که ما این قرآن را مثل یک سمعک می‌دانیم، مثل چشم مصنوعی می‌دانیم، مثل دندان مصنوعی می‌دانیم، مثل پای مصنوعی می‌دانیم، در کنار زندگی ماست؛ اما وجود مبارک حضرت امیر که درباره عمار یاسر گفت قرآن و دین از قرن تا قدم او آمیخته شده است «إِنَّ عَمَّاراً مُلِئَ إِيمَاناً مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ»[18] همین است. ما قرآن هم داریم، دین هم داریم، این‌ها همسایه ما هستند؛ هیچ کسی با عطر معطر نمی‌شود؛ این ظاهر با همسایه بیگانه است. خود مؤمن وقتی روح و ریحان شد، به تعبیر سوره مبارکه واقعه ﴿فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ * فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ﴾[19] او همیشه معطر است؛ ولی اگر درون این‌طور نشد، یک مقدار عطر به لباس مالیدی، این از کنار زباله هم بگذشتید یک بوی دیگر می‌گیرید. فرمود من شما را معطر می‌کنم؛ ﴿فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ * فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ﴾ نه «فله روح» که بگوییم «له» محذوف است، نه «و هو روح ریحان و جنت نعیم»، نه «له ریحان»؛ آن «له ریحان»[20] آیات دیگر است آن هم سر جای خود محفوظ است.

 

بنابراین آنچه را که قرآن از ما طلب دارد همین است که در متن زندگی ما بیاید؛ ما بفهمیم یک دشمن داریم و او مرگ است و ما مرگ را می‌میرانیم و می‌شویم ابدی، هم علوم ما می‌شود اسلامی؛ دیگر نمی‌گوییم طبیعی، می‌گوییم بخش خلقت؛ خلقت‌شناسی که جز اسلامی نخواهد بود. همین بحث‌های قرآنی را شما در جریان باد و باران می‌بینید، این سال‌های اخیر از بس گفته شد اصلاح شده و گرنه شما در کشورهای دیگر می‌روید همین‌طور است؛ اسرار خلقت را هم کشف می‌کنند، آبزیان چطورند، دریا چطور به وجود آمد، آن‌ها که در دریا زندگی می‌کنند چطور هستند، همه این‌ها سیر افقی هستند؛ این‌ها این‌طوری جفت‌گیری می‌کنند، این‌طوری بچه به دنیا می‌آورند، این‌طوری هم زندگی می‌کنند، بعد از چند سال هم می‌میرند؛ این سیر افقی است، این لاشه علم است؛ اما قرآن همین‌ها را نقل می‌کند با بال ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ﴾[21] ، خدا این کارها را کرده است که بی‌راهه نروید؛ این ﴿هُوَ الْأَوَّلُ﴾ را حذف کردند، این «هُوَ الْآخِرُ»[22] را حذف کردند، لاشه دانش را دادند به دانشگاه، شده شیمی، فیزیک، زمین‌شناسی؛ این محرک نیست؛ شما توقع داشته باشید یک دانشجو این‌ها را بخواند و اهل نماز بشود، نیست؛ اما وقتی علم اسلامی شد، متون درسی اسلامی شد، خدا چنین کرد، خدا چنین کرد، خدا چنین کرد؛ همین باد و باران را مگر قرآن مشخص نکرد؟ فرمود ما از راه دور نسیم ایجاد می‌کنیم، یک، این نسیم راه می‌افتد، تند می‌شود، می‌شود باد، ابر تولید می‌کند، دستور می‌دهیم این ریاح آن ابرها را بعد از اینکه تلقیح کرد -چون هر ابری باردار نیست تا تلقیح نشود، لقاح پیدا نکند، قطرات نمی‌آید- بعد از اینکه باردار شد مراسم نکاحشان را در آسمان «بین الارض و السماء» خواندیم، بعضی از ابرها عقیم هستند، بعضی از ابرها باردارند؛ بعد از اینکه باردار کردیم ﴿وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ﴾[23] هم این درخت‌ها را برای تلقیح آماده می‌کنیم، هم این ابرها را آماده می‌کنیم: ﴿نَسُوقُ الْمَاءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ﴾[24] [25] این آب‌ها را دستور می‌دهیم که کجا ببارند، کجا نبارند؛ و هنگام بارش باران، ﴿فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ﴾[26] ما در همان آسمان این ابرهایی که پر از آب هستند آن‌ها را غربالی می‌کنیم، وگرنه شلنگی بریزیم که بشر مشکل جدی پیدا می‌کند؛ اگر شلنگی بریزد روی سر مردم و مزرع و مرتع، به جای اینکه آبیاری بشود همه از بین می‌رود؛ فرمود ما آنجا را غربال کردیم، سوراخ‌سوراخ کردیم این ابرها را که قطره‌قطره ببارد، فرمود ما قطره‌قطره به شما می‌دهیم برای اینکه او را سوراخ کردیم؛ این از قرآن هست یا نیست؟! ﴿فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ﴾ نه «من فمه»؛ همه این حرف‌ها در قرآن است.

 

بنابراین یک وقت است مسئله اینکه اخلاقیات قرآن است یعنی دروغ نگویید، غیبت نکنید و فلان نکنید و امثال آن؛ آن‌ها یک گوشه است؛ آن اخلاقیات تا پشتوانه علمی نداشته باشد ضامن اجرا ندارد؛ این‌ها خیال می‌کنند اخلاق یک سلسله پذیرش‌ها و ذوق‌ها و سلیقه‌هاست؛ بعضی از جهنم می‌ترسند مثل اینکه بعضی از سوسک می‌ترسند، می‌گویند دین که علمی نیست شما می‌ترسید! بله ما نمی‌ترسیم، ترس از جهنم برای آن‌ها مثل ترس از سوسک است، بعضی از سوسک می‌ترسند بعضی نمی‌ترسند، راه علمی ندارد؛ اما وقتی آمد نه این چنین نیست، خود آدم می‌شود درخت نسوز! [27] می‌گویید نه یا راه اهل معرفت را طی کنید؛ بسیاری از بزرگان گفتند که ما وقتی یک عده حرف می‌زنند می‌بینیم از دهانشان آتش دارد در می‌آید؛ این‌ها که آتش‌بیار معرکه هستند در روزنامه‌ها یا در خبرنگاری‌ها یا دو به هم زدن‌ها؛ خیلی از بزرگان گفتند که وقتی عده‌ای حرف می‌زدند ما می‌دیدیم از دهانشان آتش در می‌آید؛ یا ما باید به آنجا برسیم، نشد حداقل راه حکمت و فلسفه را طی کنیم، نشد به این نقل‌ها اعتماد کنیم، نشد چهار روز دیگر صبر بکنیم ببینیم چه در می‌آید؛ فرمود﴿: نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ﴾ [28] آنچه که در سوره جن فرمود: ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا﴾ آن برای جسم ماست، اما عذاب روحی از کدام آیه در می‌آید؟ آن نار جهنم است که ﴿كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا﴾[29] این بدن را می‌سوزاند؛ اما آنکه روح را می‌سوزاند چیست؟ آن ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ﴾؛ ما دو گونه عذاب داریم، یک شلاق داریم یک آبروریزی؛ آبروریزی عذاب روحی است مربوط به جسم نیست. فرمود ما دو گونه عذاب داریم، یک عذابی در سوره مبارکه نساء مشخص شد: ﴿كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ﴾ آن برای جسم است؛ در آن بخش فرمود: ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا﴾؛ اما رسوایی قیامت چه؟ اینکه در مناجات شعبانیه است که خدایا ما را آن روز رسوا نکن، این رسوایی که چوب و چماق نیست که؛ آن رسوایی عذاب روح است، فرمود: این ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ﴾ روی همین فؤاد سر در می‌آورد؛ کینه، عداوت، بغضا از این قبیل است، آزار مردم از آن قبیل است. اگر قرآن کریم در جامعه ما -ان شاء الله- بخواهد حیات‌بخش باشد، هم دانشگاه‌های ما می‌شود اسلامی، هم دولت و ملت ما می‌شوند مسلمان قرآنی نه شناسنامه‌ای؛ ما دیگر مشکلی نداریم و اگر این صحنه جان روشن شد و ما یک دشمن داشتیم و آن مرگ بود و برای ما تثبیت شده است که ما این دشمن را از پا در می‌آوریم و می‌شویم ابدی، به ما گفتند تلاش و کوشش کنید این جان شفاف و آیینه واری که خدا به شما داد این را آلوده نکنید؛ شما فقط تلاش و کوشش کنید این آینه زنگار نگیرد، وگرنه خیلی چیزها به شما نشان می‌دهد؛ در و دیوار عالم آیات الهی است، اگر گفت:

«با صد هزار جلوه برون آمدی که من     با صد هزار دیده تماشا کنم تو را».[30]

او مخفی نیست، اگر او مخفی نیست ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ﴾[31] این آینه را هم باید شفاف نگاه بداریم، حالا اگر در و دیوار این حسینیه پر از عکس بود ما آینه‌ای داشتیم غبارآلود، قیراندود، هیچ‌جا را نشان نمی‌دهد؛ به تعبیر شیخنا الاستاد مرحوم آقای حکیم‌الهی قمشه‌ای فرمود: «آینه شو تا بردت سوی دوست کوی دوست».[32] اصرار قرآن این است که اینکه ما به شما دادیم آینه است، این را لکه‌دار نکنید، لکه‌دار نکردید خیلی جا را می‌بینید، این هم یک مطلب.

 

انبیا را فرستادیم، به دنبال آن‌ها ائمه هستند، الآن وجود مبارک ولی‌عصر است که به ما بگوید این آینه را کجا نگه بدار، چطور نگه بدار؟ یک دستور به ما می‌دهند که این آینه را شفاف کن، نگذار غبارآلود بشود، ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ﴾[33] نشود، آن را غبارآلود نکن؛ امام را برای ما فرستادند که به ما بگوید این آینه را به کدام طرف بگردانید و گرنه اگر یک آینه شفاف ببرید باغ‌وحش این گرگ و گراز را نشان می‌دهد، این آینه که تقصیر ندارد؛ شما حالا آینه را گرفتی به طرف مار و عقرب، دلتان می‌خواهد طاووس را نشان بدهد؟ این دل یک آینه شفاف است، به کدام سمت ما نگه بداریم؟ این است که فرمود هر جا هستید ﴿فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ﴾[34] [35] موقع نماز حواستان جمع باشد به طرف مسجد بروید، به طرف مسجدالحرام بروید، به طرف محراب بروید، به طرف معبدتان بروید، هر جا هستید: ﴿شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾[36] [37] [38] تا او را نشان بدهد و گرنه الآن این جوان‌ها اگر -خدای ناکرده- ندانند به کدام سمت متوجه بشوند این آینه شفاف چیز دیگر را نشان می‌دهد.

 

بنابراین قرآن‌پژوهی -ان شاء الله- وقتی در جامعه ما مؤثر است که به صورت عینک نباشد، به صورت دندان مصنوعی نباشد، به صورت پای مصنوعی نباشد، به صورت چشم مصنوعی نباشد؛ در جان ما رسوخ بکند، آنگاه ما بر اساس ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ﴾ می‌دانیم و می‌فهمیم به کدام طرف نگاه بکنیم و او را هم یقیناً می‌بینیم و وجود مبارک ولی‌عصر سهم تعیین‌کننده‌ای که دارد همین است و ما هم امیدواریم در ایام میلاد ذات مقدس آن حضرت از همه این معارف یاد شده حداکثر بهره را ببریم. من مجدداً مقدم شما مهمانان بزرگوار، برادران و خواهران قرآن‌پژوه، هیئت علمی دانشگاه آزاد و سایر عزیزان را گرامی می‌داریم، از طلاب و حوزویان و دانشگاهیانمان حق‌شناسی می‌کنیم!.

 

از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم حیات ما را حیات قرآنی قرار بدهد!.

حیات ما را حیات ولایت‌مدارانه قرار بدهد که به برکت قرآن و عترت -ان شاء الله- به سمت توحید ناب حرکت کنیم!.

پروردگارا امر فرج ولی خود را تسریع بفرما!.

نظام اسلامی، مقام معظم رهبری، مراجع بزرگوار تقلید، حوزه‌های فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سایه امام زمان حفظ بفرما!.

دولت ما، ملت ما، مملکت ما، جوان‌های ما، نوجوان‌های ما و این عزیزان را در سایه امام زمان مورد لطف آن حضرت قرار بده!.

ارواح مؤمنان عالم، امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ را با انبیا و اولیا محشور بفرما!.

کشورهای اسلامی مخصوصاً ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه را در سایه امام زمان از امنیت کامل برخوردار بفرما!.

خطر استکبار و صهیونیست را به خود آن‌ها برگردان!.

بین ما و قرآن و عترت در دنیا و برزخ و قیامت جدایی نینداز!.

غفر الله لنا ولكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

 


[2] لغت نامه دهخدا لالا (از ع.ص) (این کلمه لا لا عربی استو در فارسی مخفف لال لا و همیشه صفت لو لو اید) درخشنده، تابنده.
[8] منسوب به مولوی مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک      چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم.
[10] دیوان حافظ غزل166.
[11] شاهنامه فردوسی فریدون بخش 20.
[15] دیوان شمس غزل شماره 2707.
[16] دیوان شمس غزل شماره 1326.
[30] دیوان اشعار فروغی بسطامی غزل 9.
[32] دیوان حکیم الهی قمشه ای غزل 180 مشتاق کوی دوست.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo