99/07/27
بسم الله الرحمن الرحیم
علل خِلقتِ مستقیم و عمودیِ روده اثناعشری/فصل پنجم در تشریح امعاء /فن هشتم طبیعیات شفا (حیوان)
موضوع: فن هشتم طبیعیات شفا (حیوان)/فصل پنجم در تشریح امعاء / علل خِلقتِ مستقیم و عمودیِ روده اثناعشری
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
فن هشتم طبیعیات شفا (الحیوان)، صفحه ۳۰۲، سطر شانزدهم:
«و خلقت هذه القصبة مستقيمة الخلقة ممتدة من المعدة إلى السفل ليكون أول الاندفاع متيسرا»[1]
علل خِلقتِ مستقیم و عمودیِ روده اثناعشری
بحثمان در اولین قسمتِ روده (یعنی اثناعشری) بود. در موردِ این قسمت از روده، مباحثی داشتیم که گذشت. الان ایشان میخواهد بفرماید که خداوند این قسمت از روده را مستقیم آفرید و پیچی و استدارهای روی این قسمت نینداخت، تا آنچه میخواهد از معده واردِ روده بشود، آسان وارد بشود یا سریع وارد بشود.
بعد توضیح میدهد که خب پیداست اگر لولهای را ما عمودی قرار بدهیم، مایع یا جسمی که در این لوله وارد میشود آسانتر وارد میشود از لولهای که افقی باشد یا از لولهای که کج باشد؛ و چون خدا میخواسته که این کیلوسِ موجود در معده به آسانی و به سرعت بتواند خارج بشود، این قسمت از روده را عمودی آفریده است، به طوری که از زیرِ معده مستقیم میآید پایین، و بعد آنگاه در قسمتهای بعدی پیچ و استداره درست کرده است که در آن قسمتها غذا یک مقدار مکث کند و بتواند به کبد جذب بشود. پس علتِ مستقیم آفریدنِ این قسمت از روده این بوده است که کیلوسی که میخواهد واردِ روده بشود، در ابتدا آسان وارد بشود.
بعد علتِ دومی هم برای این مستقیم آفریدن هست، و آن این است که در یک طرفِ معده قسمتی از کبد وجود دارد (نه همه کبد، قسمتی از کبد در یک طرفِ معده وجود دارد) و طحال در طرفِ دیگر وجود دارد. اگر این روده بخواهد بپیچد، جا میگیرد؛ وقتی جا گرفت، این طحال و آن قسمتِ کبد یا جا پیدا نمیکنند یا جایشان تنگ میشود. خدا برای اینکه جا برای این قسمتهایی که اطرافِ معده هستند وسیع باشد، این لوله را صاف آفرید که خیلی جاگیر نباشد و جا برای اعضای همراهِ معده باز کند. به این دو جهت، روده اثناعشری مستقیم آفریده شده است.
تطبیق عبارت متن کتاب (علت اول و دوم مستقیم بودن)
صفحه ۳۰۲، سطر شانزدهم:
« و خلقت هذه القصبة »؛ یعنی این لوله، منظور اثناعشری است. این را خداوند خلق کرد:
«مُسْتَقِیمَةَ الْخِلْقَةِ»؛ مستقیم یعنی بدون اعوجاج، بدون پیچخوردگی، بدون چین داشتن.
«مُمْتَدَّةً إِلَى السَّفَلِ»؛ ممتد به اسفل، یعنی به صورتِ عمودی که از معده به سمتِ پایین امتداد داشت؛ یعنی نرفت به سمتِ راست، نرفت به سمتِ چپ، و همچنین افقی و خوابیده قرار داده نشد، بلکه از معده به سمتِ پایین امتداد پیدا کرد، یعنی حالتِ عمودی داشت تا جسمی که واردِ آن میشود، راحت وارد بشود و راحت هم عبور کند.
چرا خدا این قصبه را اینچنین آفرید؟
«لِیَکُونَ أَوَّلُ الِانْدِفَاعِ مُتَیَسِّراً»؛ تا اولین اندفاع و پرتابی که برای آن مایعِ موجود در معده (یعنی کیلوس) انجام میشود، آسان انجام بشود («أَوَّلُ الِانْدِفَاعِ»، اندفاع یعنی پرتاب کردن؛ چون جسمی که در معده است، پرتاب میشود به سمتِ این روده، این اولین اندفاع است. بعد از این روده، به رودههای دیگر هم اندفاع پیدا میکند که آنها اندفاعهای بعدیاند).
خداوند خواست اندفاعِ اول سریع باشد. البته اندفاعهای دوم و اینها مگر چطور میشد اگر سریع میبود؟ درست است مشکل داشت: انسان دائماً احتیاج به تخلیه پیدا میکرد؛ گذشته از اینکه احتیاج به تخلیه پیدا میکرد، غذا درست جذب نمیشد؛ چون باید یک مقدار غذا در روده مکث بکند تا بتواند از طریقِ آن ماساریقا جذبِ کبد بشود. اگر این قسمتهای بعدی هم اندفاعش متیسر میشد، این دو مشکل بود: یکی اینکه انسان دائماً احتیاج به تخلیه پیدا میکرد، و دوم اینکه غذا مکث نمیکرد تا جذبِ کبد بشود. خب قسمتهای بعدی مصلحتِ دیگری داشت که در آن قسمتهای بعدی، این مصلحتِ اندفاعِ متیسر ندیده گرفته شد؛ چون مصلحت در آن قسمتهای بعدی این بود که غذا مکث کند (دو تا مصلحت ذکر کردیم). آنها نمیگذاشتند که این مصلحتِ اندفاعِ متیسر انجام بشود وگرنه خداوند بقیه را هم مستقیم میآفرید.
نسخه ما دارد «لِیَکُونَ أَوَّلُ الِانْدِفَاعِ مُتَیَسِّراً»، نسخه قانون دارد «لِیَکُونَ أَوَّلُ الِانْدِفَاعِ سَرِیعاً»؛ هر دویش خوب است، هم «سریعاً» خوب است و هم «متیسراً» خوب است.
« فإن نفوذ الثفل في الممتد المستقيم إلى السفل أسرع منه في المتعرج أو المنتصب »؛ نفوذِ سُفْل (یعنی آن مدفوع و ثِفْل که دُرْدِ غذا و پسمانده غذا است) در مُمَتدِّ مستقیم. البته حالا این کاملاً سُفْل نشده است، چون از معده که بیرون میآید، هنوز موادِ غذایی همراهش است و سُفْلِ کامل نیست، ولی بالاخره در یک حدی از سُفْل واقع شده است، لذا به آن سُفْل اطلاق کرده است: « فإن نفوذ الثفل في الممتد المستقيم ». شایدم منظورش از سُفْل مایعی باشد که یک ذره به سمتِ سفتی رفته است؛ چون کیلوس مایعی مثلِ آب نیست که خیلی روان باشد، مایعی است که در یک حدی از سفتی قرار گرفته است.
اگر مایع، روان باشد و خیلی روان باشد مثلِ آب باشد، خب فرقی نمیکند لوله کج باشد یا لوله عمودی باشد یا حتی لوله خوابیده باشد؛ آب در همه اینها جریانِ سریع دارد. اما اگر یک ذره این مایع سفت بشود، آنگاه فرق میکند: در لولهای که عمودی گذاشته شده سریعاً سیر میکند، در لولهای که افقی گذاشته شده یا کج شده باشد دیرتر سیر میکند. لذا ایشان میگوید سُفْلی که بالاخره یک ذره از حالتِ میعان درآمده و سفت شده است، نفوذش و جریانش در «الْمُمْتَدِّ الْمُسْتَقِیمِ إِلَى السَّفَلِ» اسرع است از « في المتعرج أو المنتصب » (یا الْمُضْطَجِعِ).
«متعرج» یعنی کج و خمیده. «منتصب» یعنی برپاخواسته؛ منظور از برپاخواسته و بلندشده در اینجا آن عمودی نیست، ایشان دارد عمودی را با منتصب مقایسه میکند و بینشان فرق میگذارد. منتصب یعنی آن که به صورتِ افقی قرار گرفته است (یعنی از یک طرف برخاسته). آنگاه نسخه قانون تأیید میکند معنای من را؛ در نسخه قانون به جای «المُنْتَصِبِ»، «المُضْطَجِعِ» دارد. «مضطجع» یعنی آن که به رو خوابیده است و سینه را به زمین چسبانده است. منظور این است که اگر این لوله و این اثناعشر خوابیده میبود، در حدِ آن عمودی نمیتوانست آن سُفْلِ موجودِ خودش را عبور دهد. پس منتصب را طوری معنا میکنیم که با نسخه قانون یکی بشود (نسخه قانون بیان کردم «المُضْطَجِعِ» دارد و این نسخه شفا «المُنْتَصِبِ» دارد؛ هر دو را یکجور معنا کردم و افقی گرفتم تا دو تا نسخهها معنایشان یکی بشود، گرچه منتصب به معنی برپاخواسته با عمودی سازگارتر است).
خب تا اینجا ایشان یک منفعت برای عمودی بودنِ این روده ذکر کرد، حالا میخواهد منفعتِ دوم را ذکر کند و میگوید علاوه بر این منفعت، منفعتِ دومی هم دارد:
«وَ کَانَتْ هَذِهِ الْخِلْقَةُ»؛ (یعنی خلقتِ مستقیم و عمودی) «فِیهَا» (یعنی در این قسمتِ اثناعشری)، این نحوه خلقتِ عمودی در این اثناعشری، «أَیْضاً» (یعنی علاوه بر اینکه اندفاعِ سریع را در پی دارد)، «نَافِعَةً فِی مَعْنًى آخَرَ»؛ نفع میرساند در یک امرِ دیگری، یعنی یک فایده دیگر هم دارد؛ علاوه بر آن عبورِ سریع و اندفاعِ سریع، یک فایده دیگر هم دارد و آن فایده این است که طوری آفریده شده که اعضایی که در اطرافِ این روده هستند، جای خالی داشته باشند و بتوانند در آنجا وجود بگیرند. اگر این روده را خدا کج میآفرید یا افقی میآفرید، جای بقیه را تنگ میکرد.
«وَ هُوَ أَنَّهَا»؛ «هُوَ» یعنی آن معنای دیگری که ما نفعِ دوم حسابش میکنیم، این است که:
« و هو أنها إذا نفذت مستقيمة خلت يمنتها و يسرتها مكانا لسائر الأعضاء المكتنفة للمعدة من الجانبين »؛ باقی میگذارد و خالی میکند طرفِ راست و چپش، خالی میکند مکانی را برای سایرِ اعضایی که احاطه کردهاند معده را از دو جانب («مُکْتَنِفَة» یعنی محیط، اعضایی که از دو جانب معده را احاطه کردهاند جا میخواهند؛ اگر این روده مستقیم بیاید پایین، جا برای آنها باز میشود).
«خَلَّتْ یَمْنَتُهَا وَ یُسْرَتُهَا مَکَاناً»؛ «یَمْنَتُهَا وَ یُسْرَتُهَا» میشود فاعلِ «خَلَّتْ»، «مَکَاناً» میشود مفعول. اگر این روده مستقیم بیاید پایین، راست و چپِ این روده باقی میگذارند و خالی میکنند مکانی را برای بقیه اعضایی که معده را از دو طرف (یعنی از طرفِ راست و چپ) احاطه کردهاند.
که بیان کردم کبد از یک طرف (البته نه همه کبد، بخشی از کبد) و طحال از طرفِ دیگر معده را احاطه کردهاند. اینها جا میخواهند؛ اگر این روده کج یا افقی آفریده میشد، جای آنها را تنگ میکرد. خدا این روده را عمودی آفرید تا جا برای این دو عضو باشد.
«کَالْکَبِدِ»؛ مثال است برای «سَائِرِ الْأَعْضَاءِ»، سایرِ اعضایی که معده را احاطه کردهاند و مجاورِ اثناعشرند؛ مثلِ کبد از طرفِ راست و طحال از طرفِ چپ (طرفِ راست یعنی طرفِ راستِ معده، کبد از طرفِ راستِ معده بخشیش آمده نزدیکِ این روده اثناعشر؛ طحال هم از طرفِ چپ مجاورِ این روده اثناعشر است). این دو تا جایگاهشان طوری است که اگر روده اثناعشر جایشان را تنگ کند، اینها به دردسر میافتند. جای اینها را خدا وسیع آفرید به این صورت که این اثناعشر را عمودی قرار داد. این هم تمام شد.
وجه تسمیه «اثناعشری» و تصحیح آموزشی استاد
«وَ لُقِّبَتْ بِالِاثْنَا عَشَرِیِّ...»؛ چرا اطبا اسم و لقبِ این قسمت از روده را اثناعشری گذاشتند با یاء نسبت؟
*(تصحیح آموزشی استاد در کلاس)*
من سابقاً یک مطلبی گفتم و از حافظه استفاده کردم، مطلبِ درستی نبود! آن را شما از ذهنتان پاک کنید. گفتم چون ۱۲ تا حلقه دارد؛ در ذهنم یک چیزی بود که ۱۲ دارد ولی یادم رفته بود! آن وقت بیان کردم از حافظه استفاده کردم و اشتباه بود، گفتم ۱۲ تا حلقه دارد. اینطور نیست؛ ۱۲ انگشت است! اندازهاش ۱۲ انگشتِ بسته صاحبش است؛ یعنی هر کسی اثناعشرش با ۱۲ تا انگشتِ بسته خودش هماندازه است (نه انگشتهای باز، انگشتهای بسته که کنار هم باشند، ۱۲ تایشان را ردیف کنید اندازه اثناعشر است). به این جهت به آن گفتند اثناعشری، چون برابر است با ۱۲ انگشتِ مضموم (یعنی بستهشده و کنار هم قرار داده شده).
« و لقبت بالاثنى عشرى لأن طولها هذا القدر من أصابع صاحبها مضمومة »؛ لقبِ اثناعشری به این قسمت از روده دادند به خاطر اینکه طولِ این روده این مقدار است، همین مقدار یعنی ۱۲ است. ۱۲ِ چی؟ ۱۲ انگشت، آن هم نه انگشتِ هر کس، انگشتِ صاحبش؛ یعنی روده هر کس به اندازه ۱۲ انگشتِ خودش است، آن هم مضمومةً (این «مَضْمُومَةً» حال است از «أَصَابِعِ»؛ یعنی در حالی که این انگشتها بسته باشند و کنار هم کیپ باشند، آنگاه ۱۲ تا را کنار هم بگذارید به اندازه این روده اثناعشری میشود).
تبیین سعه و مجرای اثناعشری در ابتدا و ادامه مسیر
خب، آیا این روده در ابتدا یک سعهای دارد (یعنی در لبش یک سعهای دارد) و تا آخر با همان سعه ادامه پیدا میکند، یا وسطها که میآید گشادتر یا تنگتر میشود؟ چون گاهی اینچنین است: روده در ابتدا مثلاً تنگ است، وسطها که میآید چون ارتجاع دارد پهن میشود و بزرگ میشود، یا مثلاً گاهی ممکن است تنگتر بشود. این چهجور...
«وَ سَعَتُهَا سَعَةُ فَمِهَا الْمُسَمَّى بِالْبَوَّابِ. و الجزء من المعاء الدقيقة التي تلى الاثنى عشرى يسمى صائما »[2]
سعه یکنواختِ روده اثناعشری
سر و تهش مثل هم است: از اول که شروع میشود با یک سعه شروع میشود و تا آخر همان وسعت و سعه ادامه پیدا میکند، اینطور نیست که در وسطها گشادتر یا تنگتر بشود.
«وَ سَعَتُهَا سَعَةُ فَمِهَا»؛ وسعتِ این روده، وسعتِ دهانهاش است؛ یعنی دهانهاش به هر اندازه وسیع است، بدنش هم به همان اندازه وسیع است و بدنش وسیعتر یا تنگتر نمیشود.
فَمَش چیست؟ «الْمُسَمَّى بِالْبَوَّابِ». این را قبلاً گفته بودیم: فَم یعنی دهانه. دهانه اثناعشر را بواب میگویند؛ اسمش بواب است و خودش هم اثناعشر است.
روده دوم: صائم و ویژگیهای ساختاری آن (تلافيف، انطواء، مخازن)
خب این بحث درباره اثناعشر بود که تمام شد. گفتیم روده شش قسم دارد: قسم اولش اثناعشر است و توضیح دادیم که این اثناعشر چه احکامی دارد. حالا وارد بخش دوم روده میشویم که قبلاً گفتیم اسمش «صائم» است و حالا آن را میخواهیم توضیح بدهیم.
ایشان میفرماید که از این قسمت روده، پیچخوردگیها و استداره شروع میشود؛ دیگر آن استقامتی که در اثناعشر بود، در این قسمتِ صائم نیست. قسمتِ صائم دارای تلافيف (یعنی دارای چین) است. گذشته از تلافيف، دارای استداره است (یعنی به سمت راست و چپ میرود). قسمتهایی از روده—حالا مشاهده شده—قسمتهایی از روده هم طبقه طبقه است؛ این طبقه طبقه بودن را میگویند «انطواء»، یعنی یک لایه روی لایه دیگر.
این لایهلایه شدنِ روده از اینجا شروع میشود. آن قسمت از روده که زیر معده است، آن صاف میآید پایین تا میرسد به صائم؛ به صائم که میرسد، دیگر روده لایهلایه میشود: هم تلافيف و چینخوردگی پیدا میکند و هم انطواء پیدا میکند (یعنی لایهلایه روی هم قرار میگیرد).
بعد ایشان میگوید گویا خداوند میخواسته با این کار، مخازن و ظروفی در این رودهها قرار دهد که غذا در این مخازن و ظروف مکث کند و بر اثرِ مکث، جذبِ کبد بشود.
تطبیق عبارت متن کتاب (تعریف صائم و مخازنِ آن)
صفحه ۳۰۳، سطر اول:
« و الجزء من المعاء الدقيقة »؛ « الدقيقة » را جمع گرفته است، « الدقيقة » صفتِ «الْمِعَاءِ» است نه صفتِ «جُزْءٌ». مِعَاء دِقَاق سه تا بود، یادتان هست قبلاً گفتیم: یکی اثناعشر بود، دوم صائم بود، و سوم دقاق بود؛ سه قسمت مِعَى داشتیم که به آنها میگفتیم روده باریک.
حالا ایشان میگوید جزئی از این مِعَاء دِقَاق (اینها سه جزء هستند دیگر؛ مِعَاء دِقَاق سه جزء است: یکی اثناعشر، یکی صائم، و یکی هم دقاق). ایشان میگوید جزئی حالا بعداً معلوم میشود این جزء یعنی «جزءِ وسط»، جزءِ وسط از بین این رودههای باریک که کنار اثناعشر است اسمش صائم است. کنار اثناعشر، یعنی جزءِ دوم؛ چون اثناعشر جزءِ اول است، این کنارش یعنی جزءِ دوم است، یعنی این وسط قرار گرفته است. در بین سه قسمتی که برای روده باریک داریم، این صائم در وسطِ دو قسمتِ دیگر است.
«وَ جُزْءٌ مِنَ الْمِعَاءِ الدِّقَاقِ الَّتِی تَلِی الاِثْنَا عَشَرِیَّ یُسَمَّى صَائِماً»؛ آن جزءِ وسط از بین این رودههای باریکش (از بین این سه تا روده باریکش)، «الَّتِی» صفت است برای همین «الْمِعَاءِ» (برای «جُزْءٌ» صفت نگیرید؛ البته صفتِ «جُزْءٌ» هم بشود اشکالی ندارد، ولی چون «جُزْءٌ» مذكر است، میگویم صفت نگیرید). «الَّتِی تَلِی الاِثْنَا عَشَرِیَّ»؛ آن روده باریکش که تالیِ اثناعشر است و بعد از اثناعشر است، «یُسَمَّى صَائِماً»؛ این جزء که جزءِ دوم است و جزءِ وسط است، صائم نامیده میشود. حالا چرا به آن صائم میگویند، بعداً توضیح میدهیم إنشاءالله.
« و هذا الجزء فيه ابتداء التلفيف و الانطواء و التلوى »؛ ضمیر «فِیهِ» به خودِ «الْجُزْءُ» برمیگردد. این جزء، در همین جزء شروعِ تلافيف و انطواء است؛ یعنی تا حالا روده نه تلافيف دارد (یعنی چینخوردگی)، و نه انطواء دارد (یعنی روی هم قرار گرفتن)، هیچکدام از این دو تا را ندارد. ولی از روده به صائم که میرسد، تلافيف شروع میشود و انطواء هم شروع میشود.
« و هذا الجزء فيه ابتداء التلفيف و الانطواء و التلوى »؛ این جزء، در همین جزء شروعِ تلافيف (یعنی چینخوردگی) است، و انطواء (یعنی طبقه طبقه شدن و روی هم قرار گرفتن و در بر گرفتنِ یکدیگر)، و تَلَوٍّ (تلوّ هم همان است: خم شدن، دو تا شدن، این را به آن میگویند تلوّ. تلوّ با انطواء یکی است، یعنی دو تا شدن و خم شدن، همان طبقه طبقه روی هم قرار گرفتن).
«کَأَنَّ فِیهِ مَخَازِنَ کَثِیرَةً»؛ یعنی با توجه به این انطوائی که دارد، گویا در این قسمت از روده که اسمش صائم است، خدا مخازنِ کثیرهای گذاشته است. چون تلافيف دارد. تلافيف یعنی همین چینخوردگی؛ این روده صاف نیست، در هر چینی و در وسطِ هر دو چینی یک تورفتگی دارد. این تورفتگی باعث میشود که غذا وارد بشود و یک مقدار بماند. اینها را ایشان «مخازن» گرفته است. این تورفتگیها در هر چینخوردگی یا در بین هر دو چینخوردگی، مخازنی هستند برای غذا که در این روده خداوند قرار داده است. «کَأَنَّ فِیهِ» یعنی در همین قسمت از روده که صائم نامیده میشود، مخازنِ کثیرهای وجود دارد؛ بیان کردم به خاطر چینخوردگیها است؛ چون چینخوردگی دارد، بین هر دو چینخوردگی یک فروفتگی هست و این فروفتگی را ایشان تعبیر کرده است به مخازنِ کثیره، که مخزن برای حفظِ غذایی هستند که میخواهد جذبِ کبد بشود.
وجه تسمیه روده «صائم» (چرا صائم نامیده شد؟)
خب، چرا این مِعَى را صائم نامیدند؟ چرا این تکه از روده را صائم نامیدند؟
ایشان میفرماید به خاطر اینکه غالباً خالی است؛ غالباً خالی است مثلِ جوفِ انسانِ صائم که غالباً خالی است. جوفِ انسانِ صائم بعد از اینکه سحری خورد پر است، ولی خب یک خرده بعد چه میشود؟ خالی میشود! حالا این قسمت از روده هم چون غالباً خالی است، به آن میگویند صائم.
خب توجه کنید: آن روده اثناعشر اولیٰ است به اینکه خالی باشد، چون آن عمودی قرار گرفته و اولیٰ به این است که خالی باشد؛ و این صائم چون غذا باید در آن مکث کند و بعد از مکث جذبِ کبد بشود، اولیٰ است به اینکه پر باشد؛ پس باید آن بالایی را صائم بگویند و این یکی را نگویند!
جوابی که داده میشود این است که درست است باید آن اثناعشر چون عمودی قرار گرفته خالی باشد، ولی جلوی آن را این صائم گرفته است! یعنی آن فضولات یا غذاهایی که واردِ اثناعشر میشود، اینطور نیست که زود راهش باز بشود؛ از معده به راحتی واردِ اثناعشر میشود، ولی از اثناعشر وقتی بخواهد واردِ صائم بشود به راحتی وارد نمیشود.
چرا؟ چون صائم در امتدادِ این اثناعشر قرار نگرفته است، صائم انحراف پیدا کرده است به سمتِ راست؛ بنابراین غذا تا بخواهد برود در صائم طول میکشد. بنابراین از اثناعشر نباید توقع داشته باشیم خالی باشد: اثناعشر از معده سریعاً میگیرد ولی به صائم دیر تحویل میدهد، لذا یک مدتی غذا در اثناعشر میماند. پس اثناعشر خالی نمیشود که به آن بگوییم صائم.
اما صائم: صائم غذا را مدتی نگه میدارد، ولی آن مدت، مدتِ زیادی نیست. چون مدت، مدتِ زیادی نیست، مقداری از غذا میرود به سمتِ آن روده باریکی که بعد از صائم است، و مقداری از غذا هم به توسطِ صفرا شسته میشود. لذا صائم غالباً—اشتباهاً گفتم دائماً!—صائم غالباً خالی است. اینکه میگوییم غالباً خالی است، یعنی نسبت به پُر بودنش غالباً خالی است؛ وگرنه همانطور که بیان کردیم، باید مدتی غذا در او مکث کند تا جذبِ کبد بشود. بله، مدت خیلی مدتِ زیادی نیست؛ مثلاً فرض کنید الان به عنوانِ مثال دارم بیان میکنم: در ۲۴ ساعت، این ۲۴ ساعت پر نیست؛ فرض کنید که هفت هشت ساعتش پر است و بقیهاش خالی است، اینجوری است.
پس صدق میکند که غالباً خالی است. بنابراین تناقضگویی نکردیم که از یک طرف میگوییم غذا باید در صائم مکث کند و به همین جهت خدا صائم را صاحبِ تلافيف و صاحبِ انطواء آفرید، از یک جهت اینطوری میگوییم و از یک جهت هم میگوییم غالباً خالی است، بنابراین اسمش صائم است! این دو تا با هم تنافی ندارند؛ چون غالباً خالی است، نه اینکه همیشه خالی باشد. غالباً خالی است یعنی غذا میآید پیشِ آن و مدتی میماند (آن مقداری که باید بماند)، بعد غذا عبور میکند و صفرا هم میآید میشوید و کامل تمیزش میکند؛ آنگاه این میشود خالی. منتها غالباً خالی، نه دائماً خالی؛ و این مناسبت دارد با نامیدنِ آن به صائم.
گفتگوی علمی و مناقشه کلاس درباره زمانِ پُر و خالی بودنِ رودهها
*(گفتگوی مفصل استاد و طلاب در کلاس درس)*
شاگرد: اگر اینجوری که شما فرمودید بسنجیم، رودههای دیگر هم همین مسئله را دارند؛ آنها هم که کلِ ۲۴ ساعت پر نیستند!
استاد: چرا، رودههای دیگر کلِ ۲۴ ساعت پر هستند! یعنی غذا در روده... میآید در این یکی، خالی میشود...
شاگرد: تا میآید جایش پر میشود!
استاد: بله، از این روده منتقل میشود به قسمتِ دیگر، ولی آن قسمتی که منتقل کرده پر میشود. حالا ممکن است مثلاً یک چند لحظهای، چند ثانیهای، چند دقیقهای خالی بماند، ولی آنجور خالی نمیماند.
شاگرد: باید غذا بخورد که برود آنجا دیگر، باید هی غذا بخورد تا برود آنجا!
استاد: خب اگر غذا نخورد، ممکن است... رودههایش هم همهاش ممکن است صائم باشد! میبینید ۵-۶ روز غذا نخورده، ۵-۶ روز نرفته دستشویی... این کسانی که ریاضت میکشند و ۴۰ روز روزی چند دانه بادام میخورند، خب آنها تخلیه هم نمیکنند و رودههایشان هم همه قسمتهایش صائم است! آنها دیگر استثناء است.
شاگرد: بعد اینکه گفته است «وَ هَذَا الْجُزْءُ فِیهِ ابْتِدَاءُ التَّلَافِیفِ وَ الانْطِوَاءِ...»، این هم با آن مشکل میشود، مگر اینکه این را هم نسبی قبول کنیم...
استاد: ما داریم نسبی میگیریم دیگر! بیان کردم من در کلماتم اول گفتم «دائماً خالی است»، بعد گفتم اشتباه کردم «غالباً خالی است»؛ کلمه دائماً کلمه درستی نیست، نمیتوانیم بگوییم دائماً خالی است، ولی غالباً خالی است. غالباً نسبت به پر بودنش زمانِ خالی بودنش بیشتر است؛ یا به قولِ شما (حرفِ خوبی هم فرمودید) نسبت به قسمتهای دیگرِ روده غالباً خالی است: یا نسبت به زمانی که خودش پر است خالی است، یا نسبت به قسمتهای دیگرِ روده که دائماً پر هستند این خالی است. هر دو جور، هر دو نسبت در اینجا درست است؛ چون خالی بودنِ خودش هم هست، بالاخره یک زمانی هم پر است، اینطور نیست که همیشه خالی باشد؛ یک زمانی پر است که باید غذا را به کبد برساند.
شاگرد: الان اثناعشریه بیشتر از صائم خالی است؛ چون این همیشه غذا نمیخورد که! غذایی که میخورد، از معده خالی میشود بالاخره یک چند ساعت...
استاد: نه، عرض کردم اثناعشر مدتی نگه میدارد.
شاگرد: مدتی نگه میدارد، بعد سریـع میرود در صائم...
استاد: ولی وقتی شما به اثناعشر نگاه کنید میبینید در آن چیز هست، به صائم نگاه کنید غالباً ندارد؛ یعنی وقتی هست که از معده دارد میآید.
شاگرد: خب آن که دفعه قبل فرمودید اگر معده چیزی نداشته باشد همه رودهها صائماند...
استاد: نه، آن مالِ رودههای دیگر در آنها هست و مشکلی ندارد. این مثلاً پنج شش ساعتی که غذا نمیخورد، مِعَىاش خالی میشود دیگر، جزءِ آخر که از معده آمد...
« و قد سمى هذا المعاء صائما لأنه في الأكثر يوجد خاليا فارغا . و السبب في ذلك تعاضد أمرين: أحدهما أن الذي ينجلب إليه من الكيلوس يسرع إليه الانفصال عنه. فطائفة تنجذب نحو الكبد، لأن العروق الماساريقية أكثرها متصل بهذا المعاء ، لأن هذا المعا أقرب الأمعاء من الكبد. و ليس في شىء من الأمعاء من شعب الماساريقا ما فيه و بعده الاثنا عشرى. و هذا الاثنا عشرى »
تحلیل علل تخلیه سریع و وجه تسمیه «صائم»
*(ادامه گفتگوی کلاس درس)*
شاگرد: معده که خالی میشود، همهاش میرود در اثناعشر؛ خب آن معده هنوز خالی است دیگر، در اثناعشر دارد میرود و اثناعشر هم خالی میشود...
استاد: ببینید: آن خالی بودن به خاطرِ خالی بودنِ معده مرادِ ما نیست. یک وقت معده خالی است، خب قسمتِ اثناعشر یا بفرمایید همه قسمتهای دیگر همهشان صائماند! آن مرادِ ما نیست. در یک حالتِ عادی داریم بحث میکنیم که غذا در معده هست. خب غذا ۲۴ ساعت در معده نیست که، روزی ۵-۶ ساعت، ۶-۷ ساعت غذا در معده هست.
در همان فاصله میبینید که اثناعشر پر است و صائم خالی است! در همان فاصلهای که غذا در معده هست، اثناعشر پر است و صائم خالی است. حالا «پر» که میگوییم یعنی وجود دارد.
مهم این است که در صائم، صفرای خالص ریخته میشود. خودِ ایشان بعداً توضیح میدهد: صفرا شوینده غذا است، غذا را میشوید و این صائم را خالی میکند. صائم محلِ ورودِ صفرای خالص است؛ در قسمتهای بعدی صفرا وارد میشود ولی خالص نیست، در این قسمت خالص است. چون خالص است، روده را کامل میشوید. مهم، تنها انتقالِ غذا نیست (انتقالِ غذا در همه قسمتهای روده دارد انجام میگیرد)؛ این دومی که «شستن» است، این در صائم هست و در بقیه آنچنان نیست (در بقیه هم صفرا میآید ولی صفرای خالص نیست).
خودِ ایشان هم بعداً میگوید: علتِ خالی شدنِ این صائم دو چیز است: یکی عبورِ غذا است و یکی هم تسلطِ صفرا.
تطبیق عبارت متن کتاب (تعلّق دو سبب بر خلوّ صائم)
« و قد سمى هذا المعاء صائما لأنه في الأكثر يوجد خاليا فارغا »؛ یعنی غالباً و در اکثرِ اوقات، خالی و فاغر دیده میشود («فَاغِراً» همان تأکیدِ «خَالِیاً» است. بیان کردم مثلِ شکمِ آدمِ صائم که خالی است، این هم خالی است).
«وَ السَّبَبُ فِی ذَلِکَ تَعَاضُدُ أَمْرَیْنِ...»؛ «ذَلِکَ» را دو جور میتوانید معنا کنید: «ذَلِکَ» یعنی سبب در خالی بودن، یا سبب در تسمیه به صائم؛ هر دویش درست است.
«تَعَاضُدُ أَمْرَیْنِ» یعنی همراهی کردن و پشتیبانیِ دو امر. گاهی از اوقات میگوییم «سبب یکی از دو امر است» (یکی از این دو سبب حاصل است، اگر حاصل نبود بدلشان دیگری حاصل است)؛ در چنین حالتی میگوییم «سبب، أحد الأمرين است». ولی گاهی میگوییم سبب، دو امر است معاً (یعنی با هم). اینکه کلمه «تَعَاضُد» را آورده است، یعنی همراهیِ دو امر. همراهیِ دو امر معلوم میشود که أحد الأمرين نیست و هر دو با هم هستند: هم غذا دارد منتقل میشود و هم صفرا دارد داخلش را پاک میکند؛ هر دو با هم تعاضد دارند (یعنی همراهی دارند و هر دو پشتیبانِ همدیگر هستند، نه اینکه یکی بدل از دیگری باشد).
«وَ السَّبَبُ فِی ذَلِکَ تَعَاضُدُ أَمْرَیْنِ:»
سبب در این خالی شدنِ این روده، یا سبب در اینکه این روده را صائم مینامیم، تعاضدِ دو امر (یاری کردنِ دو امر یکدیگر را، یا تعبیرِ بهتر اینکه همراهیِ دو امر) است؛ دو امر همراهی میکنند:
« أحدهما أن الذي ينجلب إليه من الكيلوس يسرع إليه الانفصال عنه »؛ این «أَحَدُهُمَا» است. «ثَانِیهِمَا» نمیآید طبقِ عادتی که ابنسینا دارد؛ چهار خط بعد را نگاه کنید، اولِ خط: «وَ طَائِفَةٌ أُخْرَى...». اینجا ثانیهما است که تعبیر به ثانیهما نکرده است.
خب ملاحظه کنید: از معده، کیلوس واردِ اثناعشر میشود، بعد این کیلوس واردِ صائم میشود. ایشان میفرماید طائفهای از این کیلوس («طائفه» یعنی بخشی از این کیلوس) عبور میکند و جذب میشود تا برود در قسمتهای بعدیِ روده تا برای دفع شدن از بدن آماده بشود؛ پس طائفهای از این کیلوس جذبِ بخشهای روده میشود، و طائفه دیگر به وسیله صفرای خالص شسته میشود. پس «أَحَدُهُمَا» آن تخلیه کیلوس از این صائم است، و «ثَانِیهِمَا» صفرا و شستنِ طائفهای از کیلوس است که در این صائم باقی مانده است. این دو طایفه با هم همراهی میکنند و به همین جهت غالباً این صائم خالی میماند (یا این دو طایفه با هم همراهی میکنند و باعث میشوند که ما اسمِ این قسمت را بگذاریم صائم؛ «ذَلِکَ» را دو جور معنا کردم، توجه فرمودید).
«أَحَدُهُمَا»؛ یکی از آن دو امر این است که:
«أَنَّ الَّذِی یُنْجَلَبُ إِلَیْهِ»؛ آنچه که کشیده میشود الیه (به این صائم) «مِنَ الْکِیلُوسِ» (بیانِ «الَّذِی» است؛ یعنی کیلوسی که جلب میشود و کشیده میشود به سمتِ صائم)،
«یُسْرِعُ إِلَیْهِ الانْفِصَالُ عَنْهُ»؛ ضمیر در «إِلَیْهِ» به «الَّذِی» برمیگردد، ضمیر در «عَنْهُ» به صائم برمیگردد. سرعت میگیرد برای این کیلوس، جدا شدن از این صائم؛ یعنی به سرعت، این کیلوس از این صائم جدا میشود و در صائم نمیماند. این یک سبب برای تخلیه صائم.
«فَطَائِفَةٌ تُنْجَذَبُ...»؛ در واقع از این «فَطَائِفَةٌ» دارد «أَحَدُهُمَا» را شرح میدهد: «فَطَائِفَةٌ تُنْجَذَبُ...»، بعد سه خط بعد میگوید: «وَ طَائِفَةٌ أُخْرَى تَنْغَسِلُ». یک طائفهای از این کیلوس جذبِ کبد میشود، و طایفه دیگر از این کیلوس که باقی مانده تنغسل (شسته میشود).
*(گفتگو و تحلیل عبارات کتاب در کلاس)*
شاگرد: این «فَطَائِفَةٌ» با «أُخْرَى» که چند خط پایینتر میآید، ظاهراً غیر از آن «أَحَدُهُمَا» است...
استاد: غیر از آن است دیگر، «ثَانِیُهُمَا» است دیگر! بله، غیر از آن است. «ثَانِیُهُمَا» است، ولی تعبیر به «ثَانِیُهُمَا» نکرده است. همان است که این اتفاق میافتد. حالا هر کار بکنید «ثَانِیُهُمَا» را پیدا نمیکنید، «ثَانِیُهُمَا» لفظاً نیست خلاصه!
شاگرد: اولی «فَطَائِفَةٌ تُنْجَذَبُ» است...
استاد: «فَطَائِفَةٌ تُنْجَذَبُ» میخواهد بگوید حالا که دیدی جدا میشود این کیلوس از صائم، بدان که به این صورت جدا میشود که طائفهای جذبِ کبد میشود و طائفهای هم به توسطِ صفرا شسته میشود.
شاگرد: خب حالا شما این دو تا را یکی بگیرید و بعد بگردید دنبالِ «ثَانِیُهُمَا»، پیدایش کنید!
استاد: پیدا نمیشود دیگر! بیان میکنم ابنسینا اینجور عبارت دارد. شما میگویید «وَ طَائِفَةٌ أُخْرَى» را جزءِ اولی قرار بدهیم، جزءِ اولی نیست؛ چون اولی دارد میگوید عبورِ کیلوس و جذبِ کبد بوده است، دومی دیگر از سنخِ عبور نیست، از سنخِ شسته شدن است! پیداست که این دو تا با هم تفاوت دارند؛ وقتی تفاوت دارند، نمیشود یکیشان کرد. خودِ ابنسینا هم دو تا حسابش کرده، منتها «ثَانِیُهُمَا» را بعداً لفظاً نیاورده است و تا آخرِ فصل این «ثَانِیُهُمَا» را پیدا نمیکنید. آن «فَطَائِفَةٌ»، فاءاش هم اشکالی ندارد، دارد تکرار میکند؛ با فاء میگوید حالا که فهمیدی منفصل میشود، پس بدان که قسمتیاش منفصل و جذب میشود و قسمتِ دیگرش شسته میشود.
کثرتِ عروقِ ماساریقا در روده صائم و قرب آن به کبد
« فطائفة تنجذب نحو الكبد »؛ یعنی بخشی از این کیلوس («طائفه» یعنی بخشی از آن «الَّذِی یُنْجَلَبُ» که همان کیلوس است)، قسمتی از این کیلوس جذب میشود به سمتِ کبد.
(البته من گفتم به رودههای دیگر میرود، اشتباه بود؛ ایشان میگوید البته به رودههای دیگر هم میرود منتها با شسته شدن. ایشان میگوید جذبِ کبد میشود).
علت این است که در قسمتِ صائم، رگهای ماساریقا که وسیله انتقالِ غذا به کبد هستند، زیادند؛ یعنی در تمامِ شش قسمتِ روده که شما حساب کنید، رگهای ماساریقا در این قسمتِ دوم بیش از بقیه است. پس جذبِ غذا اینجا خیلی سریع انجام میشود: غذا وقتی واردِ صائم میشود، این رگهای ماساریقا که تعدادشان زیاد است شروع میکنند به جذب کردن و این غذا را سریعاً به سمتِ کبد ارسال میکنند، لذا صائم از این جهت خالی میشود. بعد هم پشتِ سرش آن صفرا میآید و باقیمانده را میشوید و کاملاً خالی میشود. پس علتِ اول برای خُلُوّ، وجودِ رگهای ماساریقای زیادی است که کنارِ این صائم چسبیدهاند و بیشترین غذا را اینها به سمتِ کبد ارسال میکنند؛ لذا غذایی که داخلِ صائم میشود، خیلی نمیتواند مکث کند و سریعاً خارج میشود.
« فطائفة تنجذب نحو الكبد، لأن العروق الماساريقية أكثرها متصل بهذا المعاء »؛ بیشترِ رگهای ماساریقا متصل به این قسمت از روده (یعنی به صائم) هستند.
« لأن هذا المعا أقرب الأمعاء من الكبد. »؛ این روده که اسمش صائم است، از همه رودهها به کبد نزدیکتر است (یعنی از همه قسمتها. آن اثناعشر که فضا را برای کبد—برای قسمتی از کبد—خالی گذاشت، آن به اندازه این صائم نزدیکِ کبد نیست.
چرا؟ چون اثناعشر همینطور صاف میآید پایین، بعد کج میشود به سمتِ راست؛ کج میشود به سمتِ راست و میرود به سمتِ کبد. چون کبد سمتِ راست است، کج میشود و میرود به سمتِ کبد و خیلی به کبد نزدیک میشود به خاطر اینکه به سمتِ کبد رفته است. چون به کبد نزدیک است، خب حکمت اقتضاء میکند که این، مسیرِ کوتاه برای ارسالِ غذا بشود؛ لذا خدا بیشترِ رگهای ماساریقا را که وسیله انتقالِ غذا هستند اینجا آفریده است، که مسیرِ کوتاهی تا کبد دارد).
بعد میفرماید برای بیانِ کثرتِ ماساریقا در صائم، اینطور میگوید؛ میگوید در هیچ قسمتی از شش قسمتِ روده به اندازه صائم این ماساریقا وجود ندارد:
« و ليس في شىء من الأمعاء من شعب الماساريقا ما فيه »؛ «مَا فِیهِ» اسمِ مؤخرِ «لَیْسَ» است، «فِی شَیْءٍ مِنْهَا» خبرِ مقدم آن است. «مِنْ شُعَبِ الْمَاسَارِیقَا» بیانِ «مَا» است که بعداً میآید.
در هیچ یک از قسمتهای روده، «مَا فِیهِ» (آنچه که در صائم هست) وجود ندارد. آنچه در صائم است یعنی چه؟ یعنی شعبِ ماساریقا؛ آن مقدار شعبِ ماساریقایی که در صائم وجود دارد، در هیچ یک از بخشهای روده وجود ندارد. « و ليس في شىء من الأمعاء من شعب الماساريقا ما فيه »؛ ضمیر «فِیهِ» به صائم برمیگردد و «مَا» هم به توسطِ «مِنْ شُعَبِ الْمَاسَارِیقَا» که مقدم بر او است بیان میشود: در هیچ قسمتی از این شش قسمتِ روده، آن مقدار از شعبِ ماساریقا که در صائم وجود دارد، وجود ندارد.
«وَ بَعْدَهُ الاثْنَا عَشَرِیُّ»؛ این «بَعْدَهُ» دو جور میتواند معنا بشود که یک معنایش درست نیست؛ یعنی دو معنا در آن محتمل است:
۱. ابتدائاً یک معنا این است که از نظرِ مکان و از نظرِ وضع، اثناعشر بعد از صائم است! این خب غلط است؛ معلوم است از نظرِ مکان و وضع، اثناعشر قبل از صائم است (اول اثناعشر است، بعد صائم).
۲. معنای دومش این است: به لحاظِ تعدادِ ماساریقا، اثناعشر بعد از صائم است! این مراد است، اشتباه نشود. «بَعْدَهُ»، بعدیتِ مکانی نیست؛ «بَعْدَهُ» به این مناسبت است، یعنی به لحاظِ تعدادِ ماساریقا بعد از صائم قرار دارد.
«و بعده الاثنا عشرى. و هذا الاثنا عشرى. و هذا المعا يضيق و يضمر و يصغر في المرضى جدا ...»
تتمه تبیین کثرت شعب ماساریقا در روده صائم
از جهتِ تعدادِ ماساریقا، اثناعشر بعد از صائم قرار گرفته است. صائم بیشترین تعداد را دارد، اثناعشر بعد از صائم قرار دارد، و بعد بقیه قسمتهای روده ماساریقاهای کمتری دارند.
«وَ بَعْدَهُ الاثْنَا عَشَرِیُّ» یعنی بعد از صائم از جهتِ تعدادِ ماساریقا، اثناعشری است.
حکم مشترکِ اثناعشری و صائم در شرایطِ عارضهدار و بیماریها
« و هذا الاثنا عشرى. و هذا المعا يضيق »؛ روده را ما تا اینجا توضیح دادیم، الان در قسمت دومش داریم بحث میکنیم که صائم است. ولی چون صائم با اثناعشر در این حکمی که الان میگوییم مشترکاند، اثناعشری را که بحثش را تمام کرده بودیم دو مرتبه اینجا میآورد و میگوید اثناعشر و «هَذَا الْمِعَى» (یعنی این مِعَىِ صائم).
این دو بخش از شش قسمتِ روده، سه تا اتفاق برایشان میافتد:
« و هذا الاثنا عشرى. و هذا المعا يضيق و يضمر و يصغر في المرضى جدا »؛ این دو قسمت:
۱. یَضِیقُ: خیلیخیلی تنگ میشود (تنگ شدن یعنی در پهنا و عرض تنگ میشود).
۲. یَضْمُرُ: پنهان میشود (یَضْمُرُ یعنی آنقدر کوچک میشود که زیرِ دست و پا و زیرِ بقیه اعضاء گم میشود).
۳. وَ یَصْغُرُ جِدّاً جِدّاً: کوچک میشود (کوچک شدن یعنی در طول کوچک میشود).
بعضی مریضیها باعث میشوند که رطوبتِ بدن خشک بشود. وقتی رطوبتِ بدن خشک شد، قسمتی از بدن هم همین دو تا روده هستند (یعنی اثناعشر و صائم)، این دو هم رطوبتشان را از دست میدهند. وقتی رطوبت از دست داده شد، هم عرضشان کم میشود (این دو تا قسمت از روده عرضشان کم میشود) و هم چروک میخورند (با چروک خوردن طولشان کم میشود). وقتی عرض و طول کم شد، قهراً در لابهلای اعضای دیگر گم میشوند و پنهان میشوند. این در مریضیها اتفاق میافتد.
بعد از اینکه دو مرتبه این مریض خوب شد و رطوبت به آن دو قسمت روده برگشت، دوباره هم آن ضیق، هم آن پنهان شدن و هم آن کوچک شدن، هر سه از بین میروند و روده برمیگردد به حالتِ عادی.
« و هذا الاثنا عشرى. و هذا المعا يضيق و يضمر و يصغر في المرضى جدا »؛ این اثناعشر و این روده صائم ضیق میشود، ضامر میشود و کوچک میشود جداً جداً.
اشاره به عامل دومِ خُلُوّ (تسلطِ صفراء) و پایان جلسه
«وَ طَائِفَةٌ أُخْرَى...»؛ بیان کردم دومین عاملی که باعث میشود صائم غالباً خالی باشد، آن دومین عامل این است که صفرای خالص، این قسمت از روده را میشوید و باعث میشود کیلوسی که واردِ این قسمت شده است پاک بشود و این روده خالی بشود؛ و به همین جهت به آن صائم میگویند.
به این جهتِ دوم اگر وارد بشوم، باید تا آخرش بخوانم؛ ظاهراً وقت برای ادامهاش نیست، بماند برای جلسه آینده إنشاءالله.