« فهرست دروس
آرشیو سال جاری درس نهایة درایة(مرحوم کمپانی)

92/01/20

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی مبدأ استقلال و عدم استقلال در لحاظ و ذات/حاشیه 18 /وضع

 

موضوع: وضع/حاشیه 18 /بررسی مبدأ استقلال و عدم استقلال در لحاظ و ذات

 

این متن توسط هوش مصنوعی پیاده‌سازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.

 

جلد اول نهایة الدرایه صفحه ۵۴ سطر بیستم. «فعدم استقلاله باللحاظ كعدم استقلاله في الوجود العيني ، من جهة نقصان ذاته عن قبول الوجود النفسي في أي وعاء كان»[1]

بحث در فرق بین معنای حرفی و معنای اسمی داشتیم. بین معانی اسمیه‌ ای که ملحق به حروف نیستند و معانی حرفیه فرق واضح بود. ولی ما فرق بین معانی اسمیه ملحق به حروف را هم با معانی حرفیه بیان کردیم. مثل امکان، که معنای اسمی دارد ولی ملحق به حروف است؛ این معنا را هم گفتیم با معنای حرفی فرق دارد. و داشتیم این فرق را بیان می‌کردیم. و الا فرق بین معنای اسمی که ملحق به حروف نیست با معنای حرفی این خیلی سخت نیست. این را بیان کردیم ولی خیلی سخت نبود. رسیدیم به بیان فرق بین معنای اسمی که ملحق به حروف است و معنای حرفی. بین این‌ها خواستیم فرق بگذاریم که فرق هم گذاشتیم. خلاصه فرقی که الان داریم تکرارش می‌کنیم این است که این تکرار برای مطالب بعد لازم است.

تبیین تفاوت میان معانی اسمی ملحق به حرف و معانی حرفی

گفتیم که معنای اسمی در خارج غیر مستقل است. مثلاً امکان در خارج وابسته به ممکن است. منسوب به ممکن است. اما در ذهن می‌توانیم او را مستقل فرض کنیم و برایش وجود محمولی قائل بشویم، منتها وجود محمولی رابطی. اما حرف این چنین نیست. حرف چه در خارج ملاحظه‌اش کنید می‌بینید وابسته است و غیر مستقل است، چه در ذهن تصورش کنید باز می‌بینید وابسته است و غیر مستقل. در هر دو وعاء فی ‌غیره است. نه اینکه در وعاء ذهن فی‌نفسه شود و در وعاء خارج فی ‌غیره باشد. او در هر دو وعاء فی ‌غیره است. اگر شما در ذهن او را مستقل می‌بینید، مطمئن باشید که تبدیلش کردید به اسمی. او را ملاحظه نکردید، آن معنای حرفی را ملاحظه نکردید اگر مستقل ببینیدش. بلکه تبدیلش کردید، تبدیل شده‌اش را دارید ملاحظه می‌کنید.

مثلاً «مِنْ» یک معنای ربطی دارد که ما اگر مستقل لحاظش کنیم تعبیر می‌کنیم از آن معنای ربطی به ابتدائیت. در حالی که ابتدائیت معنای اسمی است. وقتی من این معنای حرفیِ «مِنْ» را مستقل می‌کنم، از آن تعبیر می‌کنم به ابتدائیت و همین ابتدائیت را تصور می‌کنم که ابتدائیت معنای اسمی است. وقتی مستقلش کردم می‌شود معنای اسمی. اگر معنای حرفی را بما اینکه حرفی است ملاحظه کنید، در لحاظ‌تان هم مستقل نمی‌بینیدش. بلکه در لحاظتان هم در فی‌ غیره قرارش می‌دهید. علتش این است که ذاتش این‌چنین است. ذات معنای حرفی فی‌ غیره است. نه اینکه وجود فی ‌غیره باشد که شما در یک موطن دیگر وجود فی ‌غیره را بردارید وجود فی‌نفسه برایش ثابت کنید. ذات این معنای حرفی ناقص است. لذا این ذات وابسته است. در خارج بیاورید این ذات را به آن وجود بدهید، وابسته است. در ذهن هم ببرید این ذات را به آن وجود بدهید، باز هم وابسته است.

نقش وجود در اظهار ذات و استقلال مفاهیم اسمی در ذهن

وجود که ذات را عوض نمی‌کند، دقت کنید در این تعبیر، وجود ذات را عوض نمی‌کند. وجود ذات را اظهار می‌کند. مبرز این ذات است. نه محدث این ذات و نه هم مبدل این ذات. مقوم ذات نیست که شما این وجود را عوض کنید قوام ذات عوض بشود و در نتیجه ذات عوض بشود. او فقط کارش این است که اظهار کند ذات را. ذات هر چه هست او اظهارش می‌کند. این ذات هر جا باشد فی ‌غیره است. وجود خارجی بیاید، در خارج اظهارش می‌کند به عنوان ذات فی ‌غیره. وجود ذهنی بیاید، در ذهن اظهارش می‌کند به عنوان وجود فی ‌غیره. به عنوان شیء فی ‌غیره، به عنوان ذات فی ‌غیره. همه جا این ذات فی ‌غیره محفوظ است. وجود هم این ذات را به هم نمی‌ریزد، فقط این ذات را ظاهر می‌کند. خب در ذهن هم بیاوریدش غیر مستقل، در خارج هم ببریدش غیر مستقل. برخلاف آن معنای اسمی. در خارج غیر مستقل بود، در ذهن آمد وجود محمولی منتها رابطی پیدا کرد که وجود محمولی، وجود مستقل است.

پس فرق بین اسمی که ملحق می‌شود به حرف و حرف روشن شد و تبیین شد. عبارت بهتر این‌طوری بگویم، فرق بین معنای حرفی و معنای اسمی ملحق به حرف پیدا شد و روشن شد. تا اینجا را جلسه قبل گفته بودم ولی تکرار کردم. حالا عبارت را بخوانم. عبارتش را هم جلسه قبل خوانده بودم.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: نه امکان و وجوب و امتناع را

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: در قضایا هم بگویید هست بله. اما ما الان وصف اشیاء داریم قرارش می‌دهیم. امکان و وجوب و امتناع را که وصف اشیاء است. حالا وصف اشیاء می‌گیرید، وصف روابط می‌گیرید، هر چه.

دانش پژوه: این را اگر در روابط باشد معنای حرفی است، اگر وصف اشیاء باشد که نسبت ملحق با...

استاد: نه. امکان حرف نیست. امکان کیفیت است، کیفیت است. گاهی عارض می‌شود این کیفیت بر آن جوهر، یعنی بر زید یا انسان می‌گوییم «الْإِنْسَانُ مُمْكِنٌ».

تحلیل کیفیت ربط و تفاوت لحاظ در ظرف ذهن و خارج

گاهی عارض می‌شود بر ربط بین دو قضیه. کیفیت است، عارض آن می‌شود. آن وقت ربط بین دو قضیه فی ‌غیره است، این کیفیت هم بالاخره فی ‌غیره می‌شود. غیر مستقل می‌شود. در آن وقت هم که بر جوهر عارض می‌شود غیر مستقل است. در خارج غیر مستقل است این امکان. مثل حکم حرف را دارد. در ذهن که می‌آید فرق می‌کند با حرف. در ذهن که می‌آید نه تبدیل بشود و مستقل بشود، بدون تبدیل مستقل دیده می‌شود. ولی حرف اگر بخواهد مستقل دیده بشود باید تبدیل بشود تا مستقل بشود. وقتی می‌آید در ذهن بدون تبدیل مستقل دیده می‌شود. ولی در خارج همان‌طور که خودتان هم اشاره کردید غیر مستقل است. در خارج به قول ایشان «آلة لتعقّل حال الغير»[2] است. «آلة لتعقّل حال الغير»، مستقل نیست، مربوط به غیر است. اما در ذهن بالاخره مستقل می‌شود، برخلاف حرف که در ذهن هم می‌آوریدش مستقل نمی‌شود.

دانش پژوه: این وجوب و امکان ربط نیست؟

استاد: نه خود ربط که مسلماً نیست. وجوب و امکان ربط نیست، نخیر، وجوب و امکان کیفیت ربط است. ماده است یا جهت است. ماده قضیه غیر از ربط قضیه است. جهت قضیه هم غیر ربط قضیه است. ربط یک چیز دیگر است. این امکان و وجوب و بالاخره جهات یا به تعبیر دیگر ماده، کیفیات ربط هستند نه خود ربط. ربط در قضیه حاصل است، در هر قضیه کیفیتی دارد. این ربط در این قضیه هم هست در آن قضیه هم هست. هر دو ربط است. منتها در این کیفیت وجوب دارد یعنی ضرورت، در آن یکی کیفیت دوام دارد، در آن یکی کیفیت امکان دارد. کیفیت‌ها مختلف هستند ولی اصل ربط مختلف نیست. پس این امکان و امثال ذلک را نگویید ربط است، بگویید کیفیت ربط است. بالاخره کیفیت ربط یعنی عارض بر ربط می‌شود. عارض بر ربط که شد، مثل خود ربط وجود فی ‌غیره پیدا می‌کند ولی این برای خارج است.

بررسی مبدأ استقلال و عدم استقلال در لحاظ و ذات

وقتی می‌آید در ذهن وجود محمولی پیدا می‌کند. یعنی شما همان ماده را، امکان را، دوام و این‌ها را همه را حالت اسمی به آن می‌دهید. آن وقت این چون این چنین معنایی چون با لحاظ استقلال است یعنی در وجود ذهنی مستقل است، در خارج هم به آن می‌گوییم معنای اسمی، به آن نمی‌گوییم معنای حرفی. با اینکه در خارج مستقل نیست. به آن می‌گویید معنای اسمی منتها این را اضافه می‌کنید: معنای اسمی ملحق به حرفی. کلمه ملحق به حرفی را می‌آورید. اگر در خارج هم مثل ذهن مستقل بود دیگر نمی‌گفتید ملحق به حرفی. ولی چون در خارج که آمد این‌طوری شد به آن می‌گویید ملحق به حرفی. صفحه ۵۴ هستیم، سطر بیستم. «فعدم استقلاله باللحاظ كعدم استقلاله في الوجود العيني، من جهة» دقت کنید «فعدم استقلاله باللحاظ» مبتداست. «كعدم استقلاله في الوجود العيني» خبر نیست. خبر «من جهة نقصان ذاته» است.

این «كعدم استقلاله في الوجود العيني» جمله معترضه‌ای است که مطلب را تکمیل می‌کند. مثالی است که باعث تکمیل مطلب است. عدم استقلال معنای حرفی در لحاظ (یعنی در وقتی که وجود ذهنی می‌گیرد) مانند عدم استقلال این معنای حرفی در وجود عینی (یعنی آن وقتی که در خارج موجود می‌شود). عدم استقلال در هر دو ظرف «من جهة نقصان ذات» این معناست. این معنا چون ذاتش ناقص است هم در وجود لحاظی یعنی ذهنی وابسته است و غیر مستقل، هم در وجود عینی و خارجی وابسته است و غیر مستقل. عدم استقلالش در لحاظ یعنی در وجود ذهنی مانند عدم استقلالش در وجود عینی و خارجی به خاطر نقصان ذاتش است که ذاتش ناقص است از قبول وجود نفسی در هر وعائی که باشد، چه در وعاء لحاظ باشد چه در وعاء عین باشد. دقت کنید مطلبی را عرض کنم. این اول بحث امروزمان است. این تا اینجا من تکرار کردم. اما عمداً تکرار کردم چون هم توضیح بیشتری داده شد مطلب، هم اینکه مبتدا خبر در این عبارت معلوم شد. من در جلسه گذشته مبتدا و خبر را مشخص نکرده بودم.

نقد فرض استقلال در معنای حرفی و وصف به حال متعلق

معنای حرفی را شما در ذهن بیاورید، دو نوع لحاظش کنید. در یک لحاظ به آن عدم استقلال بدهید، در یک لحاظ به آن استقلال بدهید. همان کاری که در معنای اسمی می‌توانید بکنید، همان کار را در معنای حرفی بکنید. نمی‌شود، ما می‌گوییم نمی‌شود ولی این کار را بکنید. معنای حرفی را ما می‌گوییم به محض اینکه بخواهی مستقل فرضش کنی قبلاً تبدیلش کردی به معنای اسمی بعداً مستقل فرضش می‌کنی. نمی‌توانی معنای حرفی را معنای حرفی حفظ کنی و مستقل ببینیدش. ولی حالا شما این کار را بکنید. یک کار محالی است با فرض انجامش بدهید. این‌طور بگویید، بگویید معنای حرفی را من با لحاظی غیر مستقلش می‌کنم و با لحاظی مستقلش می‌کنم. این عدم استقلال صفت می‌شود. عدم استقلال صفت می‌شود. همان‌طور که استقلال هم صفت است. ولی ما به استقلال کاری نداریم آن را مطرحش نمی‌کنیم.

عدم استقلال صفت است. صفت چیست؟ صفت معنای حرفی است یا صفت لحاظ است؟ از بیانی که کردم معلوم شد صفت لحاظ است. چون شما وقتی این معنای حرفی را این‌طوری لحاظ می‌کنید عدم استقلال است، آن‌طوری که لحاظ می‌کنید عدم استقلال نیست، استقلال است. پس با لحاظ عدم استقلال درست شد، نه با معنای حرفی. نه اینکه ذات معنای حرفی غیر مستقل بود. معنای حرفی چون که این ‌چنین لحاظ شد شد غیر مستقل. خب در این صورت عدم استقلال وصف لحاظ است نه وصف معنای حرفی. نسبت به معنای حرفی می‌شود وصف به حال متعلق. نسبت به لحاظ می‌شود وصف به حال موصوف. در حالی که عدم استقلال وصف به حال خود معنای حرفی است، نه وصف به حال متعلق معنای حرفی. روشن است چه عرض می‌کنم؟ اگر شما معنای حرفی را ذاتش را ناقص نبینید، ذاتش را غیر مستقل نبینید، لحاظ غیر مستقل برایش بیاورید و غیر مستقل‌اش کنید، این عدم استقلال مربوط به ذات معنای حرفی نمی‌شود مربوط به لحاظ می‌شود.

تفاوت ذاتی معانی و مظهر بودن وجود برای ویژگی‌های ماهوی

آن وقت وصف می‌شود برای خود لحاظ و وصف نمی‌شود برای خود معنای حرفی، بلکه وصف می‌شود برای متعلق معنای حرفی که لحاظ است. آن وقت وصف به حال متعلق می‌شود نه وصف به حال موصوف. در حالی که عدم استقلال وصف به حال موصوف است. «لا أن اتصاف الْمَعْنَى الْحَرْفِيّ بعدم الاستقلال بلحاظ اللحاظ»[3] دقت کنید عبارت خیلی جالب است. «بلحاظ اللحاظ» یعنی به اعتبار لحاظ. این‌طور نیست که اگر شما متصف می‌کنید این معنای حرفی را به عدم استقلال به اعتبار ذاتش نباشد، بلکه به اعتبار لحاظش باشد. «حتى» یعنی اگر به اعتبار لحاظش باشد چنین وضعی پیش می‌آید، «حتى يكون الوصف» وصف مذکور یعنی عدم استقلال «حتى يكون الوصف المذكور» یعنی عدم استقلال «وصفا له» یعنی وصفاً للمعنی الحرفی اما «بحال متعلقه» به حال متعلق معنای حرفی که لحاظ است، نه به حال خود معنای حرفی. عبارت روشن است دیگر با توضیحی که دادم، ان شاء الله روشن است.

خب تا اینجا نتیجه گرفت مرحوم اصفهانی که معنای اسمی با معنای حرفی تفاوت دارد. با اینکه ممکن است مفاد هر دو یکی باشد. آن «مِنْ» است این هم ابتدائیت. خب «مِنْ» و ابتدائیت هر دو یک مفاد دارند. به نظر می‌رسد البته هر دو یک مفاد دارند. خب ولی ما ادعای تفاوت می‌کنیم. می‌گوییم این با آن متفاوت است. ایشان می‌فرمایند تفاوت معانی امر ناشناخته‌ای نیست. ما تفاوت معانی را زیاد داریم. نگویید یک امر ناشناخته است و به خاطر ناشناخته بودن اینجا انکارش کنید. ما معانی متفاوت داریم که با وجود اظهار می‌شوند، نه اینکه تفاوتشان را از وجود بگیرند. یعنی می‌توانیم بگوییم این ذات با این ذات تفاوت دارد، نه این دو تا ذات یکی هستند، اگر فلان وجود به آن بدهیم می‌شود این، فلان وجود دیگر به آن بدهیم می‌شود آن. بعضی ممکن است فکر کنند ذات معنا که مثلاً ابتدائیت است، یکی است. وجود خارجی به آن بدهی مثلاً می‌شود غیر مستقل، وجود ذهنی به آن بدهی می‌شود مستقل. که تفاوت از ناحیه خود معنا نیست تفاوت از ناحیه وجود است. بعضی این گمان را می برند، مرحوم اصفهانی می‌خواهد ردشان کند.

بررسی تطبیقی استقلال ذات در اسمی‌های ملحق به حرف

می‌گوید تفاوت معنا را ما داریم که به لحاظ ذات تفاوت داشته باشد، احتیاج نداشته باشد در تفاوتش به وجود. و این چنین نباشد که با این وجود بشود این معنا، با وجود دیگر بشود معنای دیگر. بلکه با قطع نظر از وجود، این دو تا معنا دو تا ذات هستند وجود این دو تا ذات مختلف را فقط اظهار می‌کند، نه بینشان اختلاف درست می‌کند. اختلاف در ذات خودشان هست. این معنای حرفی ذاتش با معنای اسمی مختلف است. در ذاتش هست نه اینکه یک معنا داشته باشیم به وجود خارجی غیر مستقلش کنیم، به وجود ذهنی مستقلش کنیم که وجودها، تفاوت به استقلال و عدم استقلال درست کنند. این‌طور نیست، بلکه خود ذات‌ها تفاوت به استقلال و عدم استقلال دارند و وجود هم که می‌آید همان ذات را اظهار می‌کند. یک شیء مستقل است هر وجودی به آن بدهی مستقل ظاهرش می‌کند. یک شیء غیر مستقل است هر وجودی به آن بدهی غیر مستقل ظاهرش می‌کند. حرف غیر مستقل است هر وجودی به آن بدهی غیر مستقل ظاهرش می‌کند. در خارج به آن وجود بدهی غیر مستقل است در ذهن هم به آن وجود بدهی غیر مستقل است. اسم مستقل است در خارج به آن وجود بدهی مستقل است در ذهن به آن وجود بدهی مستقل است.

حالا اسم‌ هایی که ملحق به حرف هستند چه؟ این چطور می‌شود؟ اسم‌هایی که ملحق به حرف نیستند در خارج مستقل هستند در ذهن هم مستقل. اسم‌های ملحق به حرف مثل امکان چه؟ این را ما گفتیم در ذهن مستقل تصور بشود. در خارج چه گفتیم؟ در خارج مستقلش نکردیم غیر مستقلش کردیم. ولی توجه کنید گفتیم غیر مستقلی است که فقط در عدم استقلال با حرف مشترک است. و لذا ملحقش کردیم به حرف معنای حرفی قرارش ندادیم. فقط ملحقش کردیم به حرف، چون عدم استقلال داشت. خب در اینجا ذات این اسم مستقل بود یا نبود؟ ذات این معنا. اگر مستقل بود و وجود مبرز است مظهر است، وجود ذهنی قبول کردید که این ذات مستقل را آشکار می‌کند. چرا وجود خارجی این کار را نکرد؟ وجود خارجی هم باید همین ذات مستقل را ایجاد کند. توجه کنید این نکته را من توضیح دادم. امکان در خارج هم مستقل است. منتها در خارج که می‌آید ربط امکان به ممکن مطرح می‌شود. عدم استقلال از اینجا می‌آید که ربط دارد ملاحظه می‌شود و ربط هم غیر مستقل است. در ذهن که می‌آوریدش به آن وجود محمولی می‌دهید دیگر ربط را ملاحظه نمی‌کنید. این مصداق امکان می‌گویید امکان و آن مصداق را می‌گویید امکان. اصلاً ربط را کاری ندارید.

قاعده وفاداری به ذات در وعاء ذهن و خارج و پاسخ به تناقض ظاهری

پس آن عدم استقلالی که در خارج می‌آید از ناحیه خود امکان نیست. چون امکان معنای اسمی دارد. معنای اسمی در خارج و غیر خارج مستقل است. معنا ندارد که بیاید در خارج غیر مستقل بشود. در خارج که می‌آید چون ربطش مطرح می‌شود و آن ربط غیر مستقل است ما داریم اسم عدم استقلال را درست می‌کنیم. عدم استقلال وصف آن امکان نیست، وصف ربط امکان به ممکن است که این را من در جلسه گذشته گفتم، در این جلسه هم تکرار کردم البته توضیح ندادم، توضیحش را الان گفتم. پس امکان در خارج معنایش این است: «رَبْطُ الْإِمْكَانِ بِالْمُمْكِنِ». این در خارج معنای امکان است. اما در ذهن که می‌آید امکان یعنی ملاحظه خودش. ربطش را کاری نداریم. و چون خودش مستقل است و چون در ذهن هم خودش تصور شده به آن می‌گوییم مستقل. در خارج مستقل است ولی خودش نیامده در خارج ربطش آمده و آن ربط غیر مستقل است. پس در خارج امکانِ مرتبط ملاحظه می‌شود، امکانِ مرتبط. لذا عدم استقلال در می‌آید. اما در ذهن امکان لحاظ می‌شود، امکانِ مرتبط با امکان فرق دارد. امکانِ مرتبط را می‌گوییم غیر مستقل ولی امکان را می‌گوییم مستقل. اگر خود همین امکانی که در ذهن مستقل بود ببریدش در خارج، در خارج هم مستقل بود.

ما آن قاعده را به آن وفاداریم. قاعده‌ای که می‌گفت اگر ذات مستقل است در کِلا الوجودین مستقل است. اگر وابسته است و فی ‌غیره است در کِلا الوجودین فی ‌غیره، ما به این قاعده وفاداریم، منکرش نیستیم. شما در خارج دارید امکان مرتبط را مطرح می‌کنید، در ذهن دارید امکان را مطرح می‌کنید. این‌ها شد دو تا. اگر در خارج شما امکان را مطرح کنید و داشته باشید که مطرحش کنید. ما در خارج امکان را نداریم. امکان وجود خارجی ندارد امکان وجود ذهنی دارد. اتصاف به امکان یعنی همان ربط وجود خارجی دارد و آن ربط هم غیر مستقل است. اگر شما توانستید امکان را در خارج موجود کنید فرقی نمی‌کند مثل امکانی است که در ذهن موجودش کردید. مستقل موجود می‌شد. خود امکان چه در ذهن چه در خارج مستقل است. در ذهن شما امکان را می‌آورید در خارج امکان مرتبط را می‌آورید. خب این دو تا با هم فرق می‌کنند ذاتشان فرق می‌کند. انتظار نداشته باشید که اگر در ذهن امکان مستقل است در خارج هم امکان مرتبط مستقل بشود. در خارج امکان مرتبط چیزی دیگر است یعنی ربط الامکان شما در خارج دارید نه امکان. دقت کنید عبارت بهتر این است که ما در خارج ربط الامکان داریم نه امکان. ربط الامکان است غیر مستقل است. امکان مستقل است منتها در خارج نمی‌آید. اگر می‌آمد در خارج در خارج هم مستقل بود.

بررسی اعراض نسبی و مقولات هفت‌گانه در چالش با نظریه نسبت

وجود خارجی پیدا نمی‌کند و الا اگر وجود خارجی پیدا می‌کرد اینجا هم مستقل بود. توجه کردید این نکته‌ای که عرض کردم دقیق بود. نگویید مرحوم اصفهانی دارد تناقض می‌گوید. یک جا ممکن را در خارج غیر مستقل می‌کند، بعد در قاعده می‌گوید اگر چیزی در ذهن مستقل شد در خارج هم باید مستقل باشد. چون وجود همان ذات را دارد اظهار می‌کند. اگر ذات مستقل است در هر وعائی بیاید مستقل است. خب مرحوم اصفهانی دارد این قاعده را تذکر می‌دهد. و مفاد این قاعده این است که اگر امکان در ذهن مستقل است در خارج هم باید مستقل باشد. چرا ایشان گفت در خارج مستقل نیست؟ عرض کردم ایشان نمی‌گوید امکان در خارج مستقل نیست. امکان اگر در خارج بیاید حتماً آنجا مستقل است. در خارج ما امکان نداریم ربط الامکان داریم. ربط الامکان مستقل نیست روشن است. پس تناقض بین عبارات ایشان نیست. آنجایی که می‌گوید قاعده را جعل می‌کند می‌گوید امکان مستقل است در ذهن اگر در خارج هم بیاید مستقل است. آنجایی که دارد توضیح می‌دهد می‌گوید بین امکان ذهنی و امکان خارجی فرق است، در ذهن امکان را می‌آورد در خارج ربط الامکان را می‌آورد. و خب فرق هم هست روشن است.

دانش پژوه: از همان اول امکان می‌آورد

استاد: کاش همین کار را می‌کرد آن وقت شما چقدر اشکال می‌کردید. بعضی اوقات می‌بینید که اصل را ذکر می‌کنیم فرع هم به دنبالش می‌آوریم. شما می‌گویید خب از اول همان فرع را ذکر می‌کردیم. خب اگر اصل ذکر نمی‌شد آن فرع معلوم نمی‌شد. شما الان که اصل را شنیدید فرع هم شنیدید حالا فرع را متوجه شدید می‌گویید از اول کاش همین را می‌گفت. خب اگر از اول می‌گفت و ما برایمان روشن می‌شد کافی بود. ولی این را که نگفته ایشان این را گفت همین را گفته منتها آرام آرام آمده جلو تا به اینجا ختمش کرده است.

دانش پژوه: اول برای امکان دو تا لحاظ تصویر کرد یکی استقلالی یکی عدم استقلال. در حالی که امکان دو تصویر نداشت.

استاد: بله امکان دو تصویر ندارد. یک جا امکان را ملاحظه می‌کند یک جا ربط الامکان. ولی این حرف‌ها را زده و گفته است. من از عبارتش استخراج کردم و به شما هم گفتم. در عبارتش داشت این مطلب را. که من این همه را توضیح دادم. استقلال را گفت برای عنوان امکان است. و عنوان امکان در خارج نیست. آن که در خارج است چیست؟ ربطِ این امکان است. این همه گفته شده، منتها تصریح نکرده ایشان.

دانش پژوه: منظور عنوان فقط جداست از امکان یا منظور عنوان از...

استاد: بله دیگر، همین است، عنوان را گفته است ، عنوان را گفته ولی به این عبارت که امکان در ذهن است و ربط الامکان در خارج است به این عبارت نگفته است.

دانش پژوه: عنوان معنون نمی‌شود که؟ عنوان یعنی امکان و معنون یعنی ربط الامکان؟

استاد: نه. می‌گوید که امکان یک عنوان است و این عنوان در خارج نیست، در ذهن است. در ذهن هم مستقل است. در خارج بیاوریدش نمی‌آید. در خارج عنوان نمی‌آید. اگر می‌آمد این عنوان در خارج، آنجا مستقل بود. در خارج چه می‌آید؟ ربطِ این عنوان می‌آید و این مستقل نیست. این حرف‌ها را ایشان زده است، منتها از عباراتش باید در بیاورید.

دانش پژوه: چه فرقی است بین امکان و بیاض که بیاض در خارج موجود است بر روی جدار ولی امکان برای ممکن موجود نیست؟

استاد: بیاض لفظ است. مفهومش عنوان نیست. یعنی وجود خارجی دارد. امکان لفظ است مفهومش عنوان است. مگر هر لفظی مفهومش در خارج هست؟

دانش پژوه: حقیقت امکان لفظش نیست حقیقت بیاض در خارج موجود است. حقیقت امکان هم در خارج موجود نیست.

استاد: ما حقیقت امکان را می‌گوییم حقیقت یعنی ذات.

دانش پژوه: چون ربطش را فقط گفتید

استاد: نه ذات امکان در خارج نیست یعنی حقیقتش. خب من تعبیر به ذات می‌کنم شما تعبیر به حقیقت می‌کنید فرقی نمی‌کند.

دانش پژوه: ایشان مثال به معقول اولی می زند در حالی که...

استاد: بله. امکان عرضی است این چنینی، که عنوان دارد ولی مصداق خارجی ندارد. بیاض هم عنوان دارد هم مصداق خارجی دارد. خود این عرض‌ها با هم فرق می‌کنند. شما که می‌فرمایید چه فرقی است؟ فرق بین خود عرض‌هاست. آن بیاض این نوع عرضی است و امکان این نوع عرضی. به قول ایشان می‌گویند که بیاض معقول اول است، امکان معقول ثانیه است، درست هم می‌گویند. این معقول اول بودن معقول ثانی بودن این دو تا ذات را جدا کرده از هم. ولو هر دو عرض هستند. ولی عرض‌ها که لازم نیست همه یکسان باشند. عرضی که مصداق خارجی دارد و عرضی که عنوان دارد این‌ها با هم فرق می‌کنند. ولو هر دویشان کیف باشند. همه عرض‌ها که ما ضمانت ندادیم یک نوع باشند مختلف هستند. پس نمی‌شود بیاض و امکان را با هم قیاس کرد دو نوع مختلف است.

برهان بر عدم وجود نفسی نسبت و بررسی دیدگاه ابن‌سینا

«وتفاوت المعاني ليس أمرا مستنكرا» تفاوت معانی امر مستنکر و ناشناخته‌ای نیست که شما منکرش بشوید. معانی می‌توانند متفاوت باشند وجود فقط مظهر این معانی است. «والوجود مبرز ومظهر لما هي عليه» یعنی «لما این معانی عليه». یعنی هر چه که این معانی دارند وجود همان را اظهار می‌کند. اگر استقلال دارند استقلالشان را اظهار می‌کند. اگر عدم استقلال دارند عدم استقلالشان را اظهار می‌کند. همان‌طور که خود معنا را اظهار می‌کند «مَا عَلَيْهِ الْمَعْنَى» را هم اظهار می‌کند. یعنی هر چه که وصف معناست. خود معنا را اظهار می‌کند وصف معنا را هم اظهار می‌کند. یعنی استقلال و عدم استقلال همه را اظهار می‌کند. این‌طور نیست که وجود استقلال ببخشد یا عدم استقلال ببخشد. او فقط استقلال بخشیده شده یا عدم استقلال بخشیده شده را ظاهر می‌کند. «لا أن المعنى في حد ذاته كسائر المعاني» نه اینکه معنای حرفی ذاتاً مثل بقیه معانی باشد و آلیت و استقلال در مرحله لحاظ که مربوط به ذهن است و استعمال که مربوط به خارج است پیدا بشود. که در مرحله لحاظ بشود مثلاً مستقل، در مرحله استعمال و خارج بشود آلت. این‌طور نیست. وجود ذهنی استقلال نمی‌آورد وجود خارجی آلیت و عدم استقلال نمی‌آورد. بلکه این ذات با ذات دیگر فرق کرده. نه این ذات با ذات دیگر یکسان باشد فقط در مرحله لحاظ وجود ذهنی بگیرد و مستقل شود در مرحله استعمال وجود خارجی بگیرد و غیر مستقل شود. اگر مستقل است در هر دو وجود مستقل است، اگر غیر مستقل است در هر دو وجود غیر مستقل است. معانی، کل معانی را دارد می‌گوید ولی در اینجا منظورش معانی اسمی و حرفی است. این‌طور نیست که معانی اسمی و حرفی تفاوتشان امر مستنکری باشد. تفاوتِ ذاتِ معنا، منظور «تفاوت المعانی» تفاوت ذات است. تفاوت دو تا ذاتِ معنا امر مستنکری نیست. اگر تفاوت ذات مستنکر بود تفاوت ذات را منکر می‌شدیم ذات معانی را یکی می‌گرفتیم بعد تفاوت را از ناحیه وجود می‌آوردیم. از ناحیه (به قول ایشان) از ناحیه لحاظ و استعمال می‌آوردیم. که در لحاظ وجود ذهنی می‌گوییم در استعمال وجود خارجی، تفاوت از اینجا درست می‌کردیم. ولی ما تفاوت را در خود ذات می‌یابیم از وجود نمی‌گیریم.

«فان قلت». در «إن قلت»[4] قبلی بحث ربط و نسبت و ظرفیت و «أشباهها من المعاني الاسمية» مطرح شد. بعد ادامه پیدا کرد به بحث امکان هم ادامه پیدا کرد. کل این مطالبی که گفته شد این چنین بود: نسبت هم معنایی است حرفی و غیر مستقل. اما امکان، اما ظرفیت، این‌ها معنای اسمی هستند ملحق به حرفی. نسبت را ما معنای حرفی گرفتیم. از حرف‌ها پیدا بود که نسبت و ربط هر دو شدند معنای حرفی، نه ملحق به حرفی، بلکه خودشان حرفی شدند. بعد گفتیم اگر نسبت را اسمی بگیرید در واقع آن حرفی را لحاظ نکردید، تبدیلش کردید به اسمی بعد اسمی را لحاظ کردید. این‌ها را من در جلسه قبل هم گفتم. پس نسبت چه در وجود خارجی، چه در وجود ذهنی معنایی است حرفی، مگر تبدیلش کنید به معنای اسمی. نسبت یعنی همان ربط. نه مفاد ربط، واقع ربط. واقع ربط استقلال ندارد. واقع نسبت استقلال ندارد. بله عنوان نسبت که در ذهن تصور می‌شود چرا، آن استقلال دارد. ولی آن عنوان معنای اسمی درست می‌کند. ببریدش در خارج دیگر عنوان نیست عنوان در خارج نمی‌آید. همین‌هایی که درباره امکان عرض کردم. پس نسبت می‌شود یک معنای حرفی و غیر موجود فی الخارج مگر با عدم استقلال. یعنی در خارج موجود است غیر مستقل. مستقلاً در خارج نیست. یعنی چه؟ یعنی وجود محمولی ندارد. یعنی وجود محمولی ندارد. چه وجود محمولیِ رابطی که عرض است، چه موجود محمولیِ غیر رابطی که جوهر است. هیچ‌کدام از این دو وجود در خارج ندارد. پس نتیجه این شد که نسبت وجود در خارج ندارد. از طرفی علمای معقول گفتند شما خودتان هم قبول دارید که هفت تا عرضِ نسبی ما داریم. نه تا عرض داریم دو تایش که کیف و کم نسبی نیستند، هفت تای دیگرش نسبی هستند. یعنی نسبت هستند. نسبت المتمکن الی المکان «أَيْن» است. نسبت شیء به زمان «مَتَّى» است. نسبت این لباس محیط به این محاط «جِدَة» است. نسبت این انسان به آن انسان که از آن تعبیر به ابوت می‌شود اضافه است. همه نسبت هستند. این همه نسبت‌ها همه عرض هستند. عرض وجود محمولی دارد، در خارج موجود است، وجود محمولی دارد منتها محمولی رابطی. پس این هفت تا نسبت در خارج موجود هستند، وجود محمولی دارند، وجود محمولیِ رابطی. چرا گفتید نسبت در خارج نیست؟ شما نسبت را گفتید در خارج وجود ندارد مگر فی‌ غیره.

نگفت در خارج نسبت وجود ندارد، گفت فی ‌غیره وجود دارد مستقلاً وجود ندارد. در حالی که عرض مستقلاً در خارج وجود دارد. مستقلاً به معنای مقابل رابط، نه مستقلاً به معنای جوهر. عرض می‌کنم محمولی است منتها محمولی رابطی است. محمولی رابطی حالت عرض دارد. آن جوهر محمولی هست ولی رابطی نیست. من دارم عرض می‌کنم رابطی. خب هفت تا عرض داریم همه‌شان هم نسبت هستند، وجود محمولی رابطی دارند. در حالی که حرف، وجود رابطیِ محمولی ندارد. وجود محمولی ندارد اصلاً. و نسبت وجود محمولی دارد. چطور شما حکم کردید که نسبت وجود محمولی ندارد؟ هفت تا عرض داریم که وجود محمولی دارند. «فان قلت: ما برهنت عليه وركنت اليه»[5] ، آن که برش برهان اقامه کردید و بعد هم به او اعتماد کردید به آن تمایل پیدا کردید و معتقد شدید. آنچه که به آن معتقد شدید و برهان بر آن اقامه کردید عبارت از این بود که نسبت قابل وجود نفسی (یعنی وجود استقلالی) نیست. هر جا هست وجودش وجود غیر مستقل و فی ‌غیره است. این مطلبی که گفتید غیر مسلم است. چرا غیر مسلم؟ به این بیان. «کیف؟» چگونه مسلم باشد؟ چگونه حرف تو را بپذیریم در حالی که اعراض نسبیه مثل مقوله عین، مقوله متی، مقوله وضع و اشباه این‌ها که عرض کردم مجموعاً هفت تا هستند، بله «وأشباهها من انحاء النسب» هستند. اعراض نسبیه مبتداست و «من انحاء النسب» خبرش است. اعراض نسبیه از انحاء نسب هستند در حالی که «موجودات في نفسها». شما گفتید نسبت وجود فی ‌نفسه ندارد، هفت تا نسبت داریم که همه‌شان وجود فی‌ نفسه دارند. «وان كان وجودها لموضوعاتها» درست است وجودشان لغیرش است ولی بالاخره فی‌نفسه است. شما گفتید نسبت وجود فی‌نفسه ندارد وجودش فی ‌غیره است. وجود فی‌نفسه را منکر شدید. ما پیدا کردیم که وجود فی ‌نفسه دارد. ولو وجود لنفسه ندارد ولی فی ‌نفسه را دارد. یعنی آن که شما از آن نفی کردید ما برایش دیدیم. چطور این را نفی‌اش می‌کنید؟ ایشان جواب می‌دهد. جواب می‌دهد و می‌فرماید که «أَيْن» عبارت از نسبت نیست. «أَيْن» عبارت از مکان نیست، (یک). عبارت از نسبت الی المکان نیست، (دو). عبارت از هیئت متخذه از نسبت است. هیئت متخذه از نسبت می‌شود «أَيْن». او وجود نفسی دارد، خود نسبت وجود نفسی ندارد.

منشاء انتزاع وجود نفسی ندارد منشاء اتخاذ وجود نفسی ندارد ولی متخذ وجود نفسی دارد. هیئت متخذه از نسبت می‌شود عرض. یعنی این مکانی که این شخص در آن ایستاده، این مکان عین آن نیست. مکان هست ولی «أَيْن» نیست. این شخص به این مکان نسبت دارد. این نسبت هم «أَيْن» نیست. ولی این نسبت برای این شخص یک هیئتی درست کرده که این هیئت عارض شده بر این شخص. اگر ببریدش در مکان دیگر هیئتش عوض می‌شود. این هیئت می‌شود «أَيْن». و این هیئت وجود فی‌ نفسه دارد. آن نسبت وجود فی‌ نفسه ندارد. همان‌طور که ما گفتیم نسبت وجود فی ‌نفسه ندارد، اعراض نسبی هم نسبت نیستند. درست است به آن‌ها گفته می‌شود اعراض نسبی، ولی نسبت نیستند، بلکه مشتمل بر نسبت هستند و ساخته شده و گرفته شده از نسبت هستند. یعنی هیئاتی هستند که از نسب گرفته شده‌اند. و این هیئات وجود فی‌ نفسه دارند. پس اگر عرض عبارت از نفس نسبت بود بر ما اعتراض وارد می‌شد که شما معتقدید که عرض وجود محمولی دارد ولی نسبت را به آن وجود محمولی ندادید در حالی که نسبت هم عرض است. این اشکال بود. ایشان جواب می‌دهد که نسبت عرض نیست هیئت عرض است. و آن هیئتی که عرض است وجود محمولی دارد آن که نسبت است وجود ربطی دارد. این کلام مرحوم اصفهانی است که هیئت حاصل از آن نسبت را عرض قرار می‌دهد. مرحوم علامه طباطبایی در نهایه همین کار را کرده است. یعنی ایشان هم هیئت حاصل از نسبت را عرض قرار داده نه خود نسبت را.[6] کلام ابن‌سینا در تعلیقات را من می‌خوانم. صفحه ۴۳ به چاپ مصر و صفحه ۴۱۸ به چاپ بغداد. عبارتش این است. عبارتش را می‌خوانم. «قولنا متى و أين ليس يعنى به كون الشى‌ء فى المكان أو الزمان مركبا و يعنى بالتركيب الموضوع مع نسبة»[7] می‌گوید مراد از «أَيْن» مکان و نسبت الی المکان با هم نیست، مرکب از این دو نیست. نگویید «أَيْن» یعنی مکان و نسبت به مکان. یا نگویید «أَيْن» یعنی متمکن و نسبت این متمکن به مکان. طرفین نسبت را نیاورید یا یک طرف نسبت را نیاورید خود نسبت را بگویید. «بل يعنى به» یعنی به متی و أین «نفس النسبتين» «فنفس النسبة هو الأين لا المنسوب و لا المنسوب إليه و لا مجموع النسبة و المنسوبين» منسوب «أَيْن» نیست یعنی متمکن. منسوب‌الیه یعنی مکان «أَيْن» نیست. مجموع نسبت و منسوب یا منسوبین «أَيْن» نیست، بلکه نفس النسبة «أَيْن» است یا نفس نسبت متی است. بعد می‌گوید «و كذلك الحال فى الإضافة»، که آن مورد توجه من نیست. متی و أین را که مقوله نسبی هستند نفس نسبت می‌گیرد، نه هیئت حاصل از نسبت. این را چه کاری می‌شود با آن کرد؟ به مرحوم اصفهانی بگوییم این را چه کاری می‌شود با آن کرد؟ خب مرحوم اصفهانی می‌گوید عرض عبارت است از هیئت متخذه از نسبت. این ابن‌سیناست در تعلیقات تصریح می‌کند که عرض خود نسبت است نه هیئت حاصل از نسبت. توجه کنید مرحوم اصفهانی چه جوابی می‌تواند بدهد. مرحوم اصفهانی می‌گوید که کلام ابن‌سینا را ببین چه دارد می‌گوید. کلام ابن‌سینا می‌خواهد بیان کند که متی نسبت است نه منسوب نه منسوب‌الیه نه مرکب. در صدد نفی این سه تاست. در صدد نفی هیئت متخذه از نسبت نیست، اصلاً به آن کاری ندارد. می‌گوید نسبت را أین قرار بده یا متی قرار بده، نه منسوب را، نه منسوب‌الیه را، نه مجموع. دارد این حرف را می‌زند. حالا از ابن‌سینا بپرسیم منظور از نفس نسبت این است که خود نسبت أین است و متی است، هیئت متخذه از او را کار نداری؟ این را نمی‌گوید. او می‌گوید من اصلاً در صدد بیان این مطلب نیستم. من در صدد بیان این هستم که منسوب را منسوب‌الیه را مجموع را، شما أین و متی قرار نده. نسبت تنها را متی و أین قرار بده. ولی آیا خود نسبت را یا هیئت متخذه از نسبت را، این در بحث من نبوده. پس از بحث ابن‌سینا اثبات نمی‌شود که هیئت أین و متی نیست. نسبت أین و متی هست و هیئت نیست. چه بسا که ایشان هم معتقد باشد که هیئت حاصل از این نسبت أین است.

دانش پژوه: ایشان درصدد توضیح أین و متی است

استاد: بله، می‌خواهد بیان کند أین و متی را و می‌خواهد توهمی که شده دفع کند. توهم شده که أین یعنی مجموع و مرکب. از اول بحثش همین بود دیگر عبارت را من خواندم. که «ليس يعنى به كون الشى‌ء فى المكان أو الزمان مركبا» تکیه بحثش روی ترکیب است. می‌خواهد ترکیب را باطل کند. کسی فکر نکند که عرض مرکب است.

دانش پژوه: و کلمات ابن‌سینا در کتاب‌های دیگرش چطور است؟

استاد: باید مراجعه کنیم من الان یادم نیست ولی مسلماً ایشان با هیئت مخالف نیست. عبارتش اینجا نشان می‌دهد که عرض نسبت است و فلاسفه دیگر هیچ‌کس نگفته که ایشان مخالف مسئله است. حالا در عبارت دیگر من عبارت دیگر یادم نیست، عبارت دیگر را باید مراجعه کنیم ایشان نفی هیئت نمی‌کند. اگر نفی هیئت بکند بله کلام ابن‌سینا کلام محقق اصفهانی را رد می‌کند ولی محقق اصفهانی برمی‌گردد جواب می‌دهد می‌گوید اشکال بر ابن‌سینا وارد است بر من وارد نیست.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: چند تا احتمال در اینجا درست شد. یکی اینکه نسبت أین باشد. یکی نسبت به ضمیمه منسوب، نسبت به ضمیمه منسوب‌الیه، نسبت به ضمیمه مجموع منسوب و منسوب‌الیه.

دانش پژوه: وقتی نسبت می گوییم باید دو طرف فرض بشود

استاد: بله نسبت وقتی می‌گویید باید دو طرف باشد، ولی خود نسبتش را أین می‌گویید یا دو طرفش را أین می‌گویید؟ اسم أین را بر کجا اطلاق می‌کنید؟ می‌دانم نسبت وقتی هست باید طرفینش هم باشد. نسبت بدون طرفین نمی‌شود. الان نسبت آمده طرفین هم آمده کدام از این سه تا را شما أین می‌نامید؟ بحث ما در این نیست که نسبت بدون طرفین می‌شود یا نمی‌شود که شما اشکال می‌کنید. بحث ما در این است که نسبت بدون طرفین نمی‌شود. حالا نسبت آمده طرفین هم آمده، بر کدام یکی از این سه تا شما اطلاق أین می‌کنید؟ بر نسبتش یا بر طرفینش؟ بحث ما این است.

دانش پژوه: اشکال مرحوم اصفهانی که نسبت بین اعراض را رد می‌کند؟

استاد: نه نسبت بودن اعراض رد نمی‌شود. ببینید من اتفاقاً اشاره کردم. ایشان می‌گوید که آن اعراض عبارت‌اند از هیئات. و چون این هیئات از آن نسبت گرفته شده‌اند ما این اعراض را می‌گوییم اعراض نسبی. پس اعراض، اعراض نسبی هستند ولی نسبت نیستند. منسوب به نسبت هستند ببینید دقت هم بکنید اعراض نسبی هستند منسوب به نسبت هستند نه نفس نسبت. یعنی متخذ از نسبت است.

دانش پژوه: یعنی نسبت منشاء عرض است؟

استاد: بله نسبت منشاء عرض است. نسبت منشاء پیدایش این کیفیت است. حالا کیفیت بگویید یا هیئت. البته کیفیت نمی‌گوییم. می‌گوییم هیئت. چون اعراض نسبی هستند اعراض نسبی مقابل کیفیت هستند مقابل کیفیت.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: بوعلی تا نسبت را آمده از نسبت به بعد جلو نرفته. گفته منسوب را أین ندان، منسوب ‌الیه را أین ندان، مجموع این دو تا را أین ندان، نسبت را أین بدان. حالا آیا خود نسبت را أین بدانیم یا هیئت حاصل از این نسبت را؟ اینجا دیگر بحث نکرده.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: بله اگر خود نسبت أین باشد، اگر خود نسبت أین باشد دیگر هیئت أین نیست. ولی ابن‌سینا می‌گوید آن‌ها را أین ندان نسبت را أین بدان. آیا خود نسبت را یا هیئت متخذه از این را؟ این را دیگر بیان نکرده نه نفی کرده بشود. نگفته هیئت عرض نیست. گفته نسبت عرض هست. ولی آیا خود نسبت یا متخذ از نسبت، این را بیانش نکرده.

دانش پژوه: منشاء عرض نیست را نفی کرده

استاد: نه منشاء عرض نیست کجا نفی کرده؟ عبارت را من خواندم.

دانش پژوه: نامفهوم

استاد: عرض می‌کنم ابن‌سینا بیان نکرد که نسبت خود عرض است یا منشاء عرض است. این را بیان نکرد چون در صدد بیان نبود.

دانش پژوه: کلمه نفسی که دارد...

استاد: نفس نسبت داشت بله. نفس نسبت عرض کردم شما حصر اضافی و حصر حقیقی را خواندید. وقتی می‌گوید نفس نسبت یعنی در مقابل آن اقوال مطرح شده دارد می‌گوید نفس نسبت. نفس نسبت است یعنی منسوب نیست منسوب ‌الیه نیست مجموع نیست. یعنی تنها این است. این نفس که می‌گوید حالت اضافی دارد نه حالت حقیقی. یعنی دارد حصر اضافی می‌کند. یعنی آن‌هایی که توهم شده آن‌ها را دارد دفع می‌کند. نمی‌خواهد بگوید فقط نسبت است چیز دیگر نیست. می‌خواهد بگوید نسبت است آن‌هایی که شما گفتید نیست. نمی‌گوید هیچی دیگر نیست. فقط آن‌هایی که شما گفتید نیست. آن گفته منسوب است منسوب ‌الیه است مجموع است ایشان می‌گوید نیست. نفس نسبت است حالت اضافی دارد معلوم می‌شود که اضافی یعنی چی. یعنی وقتی می‌گوید نفس نسبت یک چیزی را نفی می‌کند چی را نفی می‌کند؟ همه چیز را نفی می‌کند؟ نه، آن‌هایی را نفی می‌کند که خصمش دارد اثبات می‌کند. دارد اثبات شده‌های خصم را نصب و نفی می‌کند. خصم می‌گوید أین و متی عبارت است از منسوب و منسوب ‌الیه یا مجموع است. ایشان می‌گوید نه نفس نسبت به آن سه تا که تو گفتی نیست. آن سه تا که تو گفتی نیست. این را می‌خواهد بگوید. اما یک چیز چهارمی نیست نه در صددش نیست بیانش نکرده است. اگر ابن‌سینا در یک جای دیگری بگوید که هیئت عرض است، معارض با این کلام تعلیقاتش نگفته با این بیانی که من عرض کردم. پس حرف ابن‌سینا مزاحم حرف مرحوم علامه طباطبایی یا مزاحم حرف مرحوم محقق اصفهانی نیست. دیگر نمی‌رسیم «قلت»[8] را بخوانم من توضیحاتش را عرض کردم دیگر در جلسه بعد بدون این توضیحات مطلب را عرض کنم.


هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo