84/10/22
بسم الله الرحمن الرحیم
تعریف قیاس اقترانی شرطی و اقسام پنجگانه آن/ضابطه ششم در مباحث مربوط به قیاس /حکمت اشراق بخش منطق
موضوع: حکمت اشراق بخش منطق/ضابطه ششم در مباحث مربوط به قیاس /تعریف قیاس اقترانی شرطی و اقسام پنجگانه آن
این متن توسط هوش مصنوعی پیادهسازی و سپس توسط انسان برای مستندسازی و تطبیق با فایل صوتی استاد، بازبینی و تأیید شده است.
تعریف قیاس اقترانی شرطی و اقسام پنجگانه آن
«فصل فی الاقترانات الشرطیة»[1] .
بحث ما در قیاس اقترانی حملی و قیاس استثنایی بود؛ اکنون میخواهیم وارد بحث در اقترانات شرطیه شویم. قیاس اقترانی شرطی، قیاسی است که از صغری و کبری تشکیل میشود، منتها در این قیاس قضیه شرطیه به کار میرود؛ به این صورت نیست که هر دو مقدمهاش قضیه حملیه باشند. اگر هر دو مقدمه قضیه حملیه باشند، «اقترانی حملی» نامیده میشود؛ اما اگر یکی از مقدمات یا هر دوی آنها قضیه شرطیه باشد، «اقترانی شرطی» نام دارد.
چنین قیاسی را در تقسیم اولی به پنج قسم تقسیم میکنند؛ البته هر یک از این اقسام نیز تقسیمات دیگری دارند. این پنج قسم عبارتاند از:
قسم اول: مرکب از دو متصله (مرکب من المتصلتین)؛ که صغری و کبری هر دو قضیه متصله هستند.
قسم دوم: مرکب از دو منفصله (مرکب من المنفصلتین)؛ که صغری و کبری هر دو قضیه منفصله هستند.
قسم سوم: مرکب از متصله و منفصله (مرکب من المتصلة والمنفصلة)؛ تفاوتی نمیکند صغری متصله باشد و کبری منفصله، یا برعکس.
قسم چهارم: مرکب از متصله و حملیه (مرکب من المتصلة والحملیة)؛ باز هم تفاوتی ندارد که صغری حملیه باشد و کبری متصله، یا برعکس.
قسم پنجم: مرکب از حملیه و منفصله (مرکب من الحملیة والمنفصلة)؛ در این قسم نیز فرقی نمیکند صغری حملیه باشد و کبری منفصله، یا برعکس.
هر کدام از این اقسام پنجگانه دارای ضروبی هستند؛ به گونهای که مثلاً ضروبِ ترکیب از دو قضیه منفصله بسیار متکثر است و به بیش از هفتصد ضرب میرسد. در انتاج بعضی از این ضروب نیز اختلاف نظر وجود دارد؛ بعضی از منطقیین معتقدند نتیجه نمیدهد، بعضی میگویند نتیجه متصله میدهد و برخی قائلاند نتیجه منفصله میدهد. هیچیک از این اختلافات و اقسام تفصیلی در اینجا مطرح نمیشود؛ نه ضروب متکثر، نه اختلافات موجود، و نه کیفیت و شرایط انتاج؛ بلکه مصنف فقط در پایان بحث، شرایطی کلی را ذکر میکند.
از میان این اقسام پنجگانه، مصنف تنها به دو قسم اشاره میفرماید:
نخست: قیاس مرکب از دو متصله.
دوم: قیاس مرکب از حملیه و متصله.
علت گزینش این دو قسم آن است که در میان اقترانات شرطیه، این دو قسم رایجتر و کثیرالاستعمالتر هستند و اقسام دیگر تقریباً متروک به شمار میآیند؛ به همین جهت ایشان آنها را مطرح نمیکند. از میان این دو قسم نیز ضروب متعددی وجود دارد، اما مصنف آن مواردی را که شایعتر و به طبع نزدیکتر است برمیگزیند. بنابراین، تنها دو ضرب بیان میشود: یکی مرکب از دو متصله، و دیگری مرکب از حملیه و متصله، بدون پرداختن به اقسام جزئی و متعددی که اینها دارند.
اشکال اربعه در اقترانات شرطیه
در هر یک از این اقسام، اشکال چهارگانه جریان دارد. در قیاس مرکب از متصلتین، هر کدام از دو قضیه متصله (چه صغری و چه کبری) دارای مقدم و تالی هستند؛ درست همانند قضیه حملیه که دارای موضوع و محمول بود.
همانطور که در حملیات، اگر محمول صغری و موضوع کبری تکرار میشدند شکل اول بود، در متصلتین نیز اگر تالی صغری و مقدم کبری تکرار شوند، قیاس شکل اول خواهد بود.
اگر تالیِ هر دو قضیه تکرار شود، شکل دوم خواهد بود.
اگر مقدمِ هر دو قضیه تکرار شود، شکل سوم خواهد بود.
و اگر مقدم صغری و تالی کبری تکرار شوند، شکل چهارم خواهد بود.
بنابراین، تمام احکامی که در حملیات بر اساس نحوه قرار گرفتن حد وسط موجب پیدایش اشکال اربعه میشد، در قضایای شرطیه متصله نیز جاری است.
حالات سهگانه حد وسط از حیث تمامیّت و نقص
در هر یک از این اقسام پنجگانه، حد وسط به سه حالت قابل تصور است:
حالت اول: حد وسط در هر دو مقدمه «جزء تام» باشد.
حالت دوم: حد وسط در هر دو مقدمه «جزء غیرتام» باشد.
حالت سوم: حد وسط در یک مقدمه «جزء تام» و در مقدمه دیگر «جزء غیرتام» باشد.
توضیح این حالات به این صورت است که چون مقدم یا تالی در قضیه شرطیه خود در اصل یک قضیه حملیه بوده و دارای دو جزء یعنی موضوع و محمول است، اگر تمام آن قضیه (موضوعاً و محمولاً) در مقدمه دیگر تکرار شود، حد وسط «جزء تام» خواهد بود. به عنوان مثال، اگر تمام تالی صغری عیناً در کبری تکرار شود، حد وسط جزء تام است. اما اگر کلِ آن قضیه تکرار نشود، بلکه فقط موضوع آن یا فقط محمول آن به عنوان حد وسط در مقدمه دیگر بیاید، حد وسط «جزء غیرتام» خواهد بود.
حالت سوم این است که در یک مقدمه، کل موضوع و محمول بیاید و جزء تام باشد، اما در مقدمه دیگر فقط یکی از آنها بیاید و جزء غیرتام باشد.
باید توجه داشت آنجایی که حد وسط در هر دو مقدمه جزء تام است، اختصاصی به قضایای شرطیه ندارد؛ چه هر دو قضیه شرطیه باشند، چه یکی حملیه و یکی شرطیه باشد، و حتی در اقترانی حملی نیز حد وسط همواره جزء تام است. اما آنجایی که حد وسط جزء غیرتام قرار میگیرد، اختصاص به شرطیات دارد. همچنین حالتی که در آن، جزء تام و جزء غیرتام با هم جمع میشوند، مختص به قیاس اقترانی شرطی است؛ مانند جایی که صغری یک قضیه شرطیه بسیط باشد و کبری قضیهای مرکب از دو شرطیه باشد؛ به گونهای که در یکی از آن دو شرطیه، تمام تالی صغری بیاید و در دیگری جزئی از آن تکرار شود.
تطبیق متن شرح حکمت اشراق
صفحه ۱۱۲، سطر پانزدهم:
«فصلٌ فی الاقترانات الشرطیة: والشرطیات أیضاً قد تؤلّف منها أقیسة اقترانیة».
کلمه «أیضاً» یعنی: «کما فی الحملیات»؛ همانطور که از قضایای حملیه قیاس اقترانی تألیف میشد، از قضایای شرطیه نیز قیاس اقترانی تألیف میشود. ما قضیه شرطیهای را که در قیاس استثنایی به کار میآمد قبلاً بیان کردیم، اما اکنون در پی بیان شرطیاتی هستیم که قیاس اقترانی را تشکیل میدهند. شارح در تفسیر کلمه «أیضاً» میفرماید: «أی: کما قد أُلّفت من الحملیات»، و ضمیر در عبارت «وإلیه» به همین جمله بازمیگردد؛ یعنی اشاره مصنف با لفظ «أیضاً» به این است که همانگونه که اقیسه اقترانیه از حملیات تألیف میشدند، از شرطیات نیز تشکیل میشوند.
«وأقسامها»؛ یعنی اقسام قیاسهای اقترانی شرطی، «خمسة»؛ به تقسیم اولی پنج قسم است:
«لأنها»، یعنی این اقترانات شرطیه، «لأنّها إمّا أن تركّب عن المتّصلات أو المنفصلات، أو الحملىّ و المتّصل، أو الحملىّ و المنفصل، أو المتّصل و المنفصل.».
این اقسام روشن است. از میان این پنج قسم، آن قسمی که به طبع نزدیکتر و جاافتادهتر و کثیرالاستعمالتر است، قیاس مرکب از دو متصله است که مصنف آن را مطرح میکند؛ و پس از آن، قیاس مرکب از حملیه و متصله است که مصنف این قسم را نیز مطرح میسازد، اما سه قسم دیگر را به جهت قلت استعمال بیان نمیکند.
به مثالها توجه بفرمایید. اگر این مثالها به دقت یادداشت شوند بسیار مناسب است؛ زیرا نوعاً در کتب دیگر وقتی مراجعه میکنید، مثالها را با حروف بیان میکنند. مثال با حروف هرچند مطلب را افاده میکند، اما مطلب کاملاً روشن نمیشود؛ بنابراین من مثالها را با الفاظ انشا میکنم و با حروف مثال نمیزنم تا مطلب بدون کنایه بهتر تبیین شود.
مثال برای قیاس مرکب از متصلتین را خود مصنف ذکر کرده است و ما نیز همان عبارت مصنف را توضیح میدهیم. در صفحه ۱۱۳، سطر اول، میفرماید:
صغری: «کلما کانت الشمس طالعةً فالنهار موجودٌ»[2] .
کبری: «وکلما کان النهار موجوداً فالکواکب خفیّةٌ».
به این صغری و کبری توجه کنید؛ تالی صغری که «فالنهار موجود» باشد، به تمامه، یعنی به موضوعِ آن و محمولِ آن، عیناً مقدم کبری قرار گرفته است؛ زیرا در کبری فرمود: «کلما کان النهار موجوداً...». پس حد وسط جزء تام است؛ یعنی تمامِ تالی صغری به عنوان مقدم کبری آمده است.
شکل قیاس نیز شکل اول است؛ زیرا حد وسط، تالی در صغری و مقدم در کبری است. آن وقت در مقام نتیجهگیری، حد وسط ساقط میشود؛ اصغر که همان مقدم صغری است، مقدم نتیجه قرار میگیرد، و اکبر که تالی کبری است، تالی نتیجه واقع میشود و نتیجه اینگونه حاصل میگردد:
«کلما کانت الشمس طالعةً فالکواکب خفیّةٌ».
این قسم کاملاً روشن است و مسئله و دشواری خاصی ندارد و خود مصنف نیز به ذکر مثال آن پرداخته است.
مثال اقترانی مرکب از منفصلتین و اختلافات پیرامون انتاج آن
قسم دوم، قیاس مرکب از منفصلات است؛ یعنی هر دو مقدمه قضیه منفصله باشند. در قضایای منفصله تفاوتی نمیکند که کدام قضیه را صغری و کدام را کبری قرار دهید؛ زیرا بر خلاف متصله، تقدم و تأخر اجزا در منفصله ذاتی نیست. حتی در خود یک قضیه منفصله نیز جابهجا کردن اجزا تفاوتی ایجاد نمیکند؛ چه بگویید «العدد إما زوجٌ أو فردٌ» و چه بگویید «العدد إما فردٌ أو زوجٌ». همین جابهجاییها سبب تکثر اقسام میشود؛ به گونهای که در ترکیب از دو منفصله گاهی تا هفتاد و چند قسم و احتمال شمارش میشود.
به این مثال توجه فرمایید:
صغری: «العدد إما زوجٌ أو فردٌ».
کبری: «وإما أن یکون فرداً أو منقسماً بمتساویین».
این دو قضیه منفصله که یکی صغری و دیگری کبری قرار گرفتهاند، هر دو منفصله حقیقیه هستند. البته منفصله ممکن است حقیقیه، مانعةالجمع یا مانعةالخلو باشد، و از ترکیب انواع اینها با یکدیگر، اقسام بسیار زیادی پدید میآید.
قیاس مذکور مرکب از دو منفصله حقیقیه است. در باب انتاج این قیاس اختلاف نظر است؛ بعضی از منطقیین از جمله ابنسینا معتقدند این قیاس عقیم است و نتیجه نمیدهد. در مقابل، گروهی معتقدند که این قیاس منتج است؛ منتها برخی بر این باورند که نتیجه آن یک قضیه متصله است، و برخی دیگر میگویند نتیجه آن یک قضیه منفصله است.
کیفیت استخراج نتیجه متصله از دو منفصله
در قیاس مذکور، «فرد» حد وسط است؛ زیرا در هر دو مقدمه تکرار شده است: «العدد إما زوجٌ أو فردٌ، وإما أن یکون فرداً أو منقسماً بمتساویین». آنچه تکرار نشده، «زوج» و «منقسم بمتساویین» است که اصغر و اکبر واقع میشوند. در نتیجه، وصفِ «فرد بودن» که حد وسط است ساقط میشود، و «زوج» و «منقسم بمتساویین» باقی میمانند.
بین «زوج بودن» و «منقسم به متساویین بودن» رابطه لزومیه و تلازم برقرار است؛ یعنی هر جا زوج باشد منقسم به متساویین است، و هر جا منقسم به متساویین باشد زوج است. بنابراین، میتوان نتیجه را نه منفصله، بلکه متصله اخذ کرد؛ و به همین جهت گفته میشود:
«کلما کان العدد زوجاً فهو منقسمٌ بمتساویین».
نتیجهای که در این حالت گرفته میشود یک قضیه متصله است، و علت آن نیز همان تلازم میان زوج و منقسم به متساویین است.
علت عدم ورود مصنف و شارح به تفصیلات این مبحث
اینکه مصنف در متن، تنها به دو قسم (مرکب از متصلتین، و مرکب از حملیه و متصله) پرداخته، به بیان شارح به این دلیل است که سایر اقسام در استعمال رایج نیستند. هرچند برخی قائل به عدم انتاج مرکب از منفصلتین شدهاند، اما در اقسام دیگر مانند مرکب از متصله و منفصله، یا مرکب از حملیه و منفصله نیز احکام و تطویلاتی وجود دارد که مصنف و شارح برای پرهیز از طولانی شدن کلام و خروج از غرض اصلی، از ورود به آنها خودداری کردهاند.
کیفیت استخراج نتیجه منفصله از دو منفصله
اگر بخواهیم از این دو قضیه منفصله، نتیجه منفصله استخراج کنیم، روش کار به صورت دیگری خواهد بود:
پس از آنکه حد وسط یعنی «فرد» را ساقط کردیم، اصغر و اکبر یعنی «زوج» و «منقسم بمتساویین» را ملاحظه میکنیم. قاعده این است که یکی از این دو جزء را عیناً میآوریم و جزء دیگر را نقیض میکنیم؛ آن وقت میان این دو با اداتِ «إما... أو...» انفصال و تعاند ایجاد میکنیم.
حالت اول این است که «زوج» را عیناً بیاوریم و «منقسم بمتساویین» را نقیض کنیم؛ نتیجه اینگونه میشود:
«العدد إما أن یکون زوجاً، أو غیرَ منقسمٍ بمتساویین».
در این قضیه، میان «زوج» و «غیر منقسم بمتساویین» تعاند و تنافی برقرار است؛ بنابراین یک منفصله حقیقیه تشکیل میشود.
حالت دوم این است که برعکس عمل کنیم؛ یعنی «زوج» را نقیض کنیم و «منقسم بمتساویین» را به حال خود باقی بگذاریم؛ در این صورت نتیجه چنین خواهد بود:
«العدد إما أن لا یکون زوجاً، أو یکون منقسماً بمتساویین».
این قضیه نیز یک منفصله حقیقیه معتبر است.
بنابراین، اگر بنا باشد از دو قضیه منفصله نتیجهای منفصله اخذ شود، پس از حذف حد وسط، یکی از دو طرفِ باقیمانده را به عینِ خود و دیگری را به نقیضِ آن میآوریم، و از ترکیب آنها یک قضیه منفصله حاصل میشود و این میشود نتیجه آن قیاس مرکب از دو منفصله.
این تمام بحث در منفصله بود و اشارهای هم به برخی مطالب شد.
در پاسخ به این پرسش که چرا بر خلاف قضایای حملیه، در نتیجهگیری از منفصلتین یکی از دو طرف را عیناً و دیگری را به نقیض میآوریم، باید توجه داشت که احکام و قواعد، ناظر به شرایط انتاج است اما رفتار ما در حملیات و شرطیات یکسان نیست. ما در قضیه منفصله به «تعاند» و تنافی نیاز داریم، در حالی که در قضیه حملیه تعاند لازم نیست. در منفصله چون تعاند شرط است و میان «زوج» و «منقسم بمتساویین» تعاند و تقابلی نیست، ناچاریم یکی از آنها را نقیض کنیم تا تعاند حاصل شود و قضیه منفصله به درستی شکل گیرد.
از این رو، نتیجهای که از دو منفصله به دست میآید نتیجهای مستقیم و بیواسطه نیست. شیخالرئیس ابنسینا که فرموده است قیاس مرکب از دو منفصله نتیجه نمیدهد، مرادش این است که به صورت مستقیم و بدون دستکاری نتیجه نمیدهد؛ یعنی یا باید با تبدیل مقدمات به متصله نتیجه گرفت، یا با نقیض کردنِ یکی از اطراف به نتیجه منفصله رسید. ابنسینا این شیوهها را میدانست، اما از آنجا که بدون اِعمال این تصرفات انتاجی حاصل نمیشود، فرموده است که این قیاس انتاج ندارد، و دیگران این تغییرات و تصرفات را تبیین کردهاند.
اقترانی مرکب از متصله و حملیه
قسم سوم، قیاس مرکب از حملیه و متصله است. در این قسم ممکن است صغری حملیه و کبری متصله باشد، یا برعکس صغری متصله و کبری حملیه باشد. به عنوان مثال، صغری را متصله و کبری را حملیه قرار میدهیم:
صغری: «کلما کانت الشمس طالعةً فکل کوکبٍ مختفٍ».
کبری: «وکل مختفٍ غیرُ مرئیٍّ».
پیش از اخذ نتیجه، به حد وسط دقت بفرمایید: تالی صغری با کبری اشتراک دارد، اما نه به تمامه؛ زیرا «کوکب» که در تالی صغری آمده بود دیگر در کبری نیامده است، بلکه تنها لفظ «مختف» تکرار شده است. بنابراین، حد وسط در صغری «جزء غیرتام»[3] و در کبری «جزء تام» است.
نحوه استخراج نتیجه به این صورت است که میان تالی صغری یعنی «کل کوکب مختف» و قضیه کبری یعنی «کل مختف غیر مرئی»، یک قیاس اقترانی حملی شکل اول تشکیل میشود؛ از این قیاس حملی نتیجه گرفته میشود: «کل کوکب غیر مرئی». سپس این نتیجه را تالیِ قضیه شرطیه قرار میدهیم و مقدمِ صغری یعنی «کلما کانت الشمس طالعة» را به عنوان مقدم نتیجه میآوریم. نتیجه نهایی چنین خواهد بود:
«کلما کانت الشمس طالعةً فکل کوکبٍ غیرُ مرئیٍّ».
چگونگی این استنتاج و ترکیب قضایا در کتب مفصل منطقی نظیر «اساس الاقتباس» خواجه نصیرالدین طوسی به تفصیل تبیین شده است.
اقترانی مرکب از حملیه و منفصله
قسم چهارم، قیاس مرکب از حملیه و منفصله است. در اینجا نیز تفاوتی ندارد که حملیه صغری باشد و منفصله کبری، یا برعک برای این قسم دو مثال بیان میکنیم:
مثال اول:
صغری: «کل إنسان کاتبٌ» (حملیه).
کبری: «ودائماً إما کل کاتبٍ ضاحکٌ أو العالَم ناطقٌ» (منفصله).
در اینجا صغری با جزء اول کبری ترکیب میشود و یک قیاس اقترانی حملی تشکیل میدهد: «کل انسان کاتب وکل کاتب ضاحک»، که نتیجه میدهد: «کل انسان ضاحک». این نتیجه را به عنوان جزء اول در نتیجه نهایی میآوریم، و جزء دوم کبری یعنی «العالم ناطق» را نیز به آن ضمیمه میکنیم:
«فدائماً إما کل إنسان ضاحکٌ أو العالَم ناطقٌ».
البته منفصله در این مثال، منفصله حقیقیه یا مانعةالجمع یا مانعةالخلوِ منطقی دقیقی نیست.
مثال دوم که در کتب منطقی معتبر آمده و دقیقتر است:
صغری: «کل عددٍ إما زوجٌ وإما فردٌ» (منفصله).
کبری: «وکل زوجٍ وکل فردٍ مؤلَّفٌ من آحادٍ» (حملیه).
نتیجه: «فکل عددٍ مؤلَّفٌ من آحادٍ».
در این مثال، حد وسط به نحو تام در اجزای منفصله و حملیه مندرج است و نتیجه به صورت یک قضیه حملیه حاصل میشود.
اقترانی مرکب از متصله و منفصله
قسم پنجم، قیاس مرکب از متصله و منفصله است. در این قسم نیز میتوان صغری را متصله و کبری را منفصله قرار داد یا برعک مثال برای حالتی که صغری متصله و کبری منفصله باشد:
صغری: «کلما کان الجهل غالباً کانت الأقلام مکسورةً».
کبری: «ودائماً إما أن تکون الأقلام مکسورةً وإما أن یکون زیدٌ کاتباً بالقلم».
قضیه منفصله در این قیاس، مانعةالجمع است؛ و برای اخذ نتیجه، این منفصله به یک قضیه متصله ارجاع داده میشود. لازمه این منفصله مانعةالجمع چنین متصلهای است: «کلما کانت الأقلام مکسورةً لم یکن زیدٌ کاتباً بالقلم». با این تبدیل، دو قضیه متصله خواهیم داشت:
صغری: «کلما کان الجهل غالباً کانت الأقلام مکسورةً».
کبری: «وکلما کانت الأقلام مکسورةً لم یکن زیدٌ کاتباً بالقلم».
از ترکیب این دو متصله به شکل اول، نتیجه به صورت قضیه متصله به دست میآید:
«کلما کان الجهل غالباً لم یکن زیدٌ کاتباً بالقلم».
تطبیق متن در اقسام جزء تام و غیرتام
در این اقترانات مشاهده شد که حد وسط گاهی جزء تام است و گاهی جزء غیرتام. متن شرح حکمت اشراق به این تقسیم اشاره میکند:
«جزء تامّ من كلّ واحدة من المقدّمتين أو جزء غير تامّ من كلّ منهما أو تامّ من إحداهما غير تامّ من الأخرى».
حالت اول: حد وسط در هر دو مقدمه جزء تام باشد؛ مانند همان مثالی که مصنف در متن ذکر فرمود:
در صغری: «فالنهار موجود» تالی است، و در کبری: «کان النهار موجوداً» مقدم است. در هر دو قضیه، تمام موضوع و محمول بدون کموکاست تکرار شده است؛ بنابراین حد وسط، جزء تام از هر دو مقدمه است.
حالت دوم: حد وسط در هر دو مقدمه جزء غیرتام باشد؛ یعنی تنها جزئی از مقدم یا تالی در دو مقدمه تکرار شود، نه تمام آن. همانطور که در «اساس الاقتباس»[4] نیز تصریح شده است، این حالت اختصاص به قضایای شرطیه دارد و در اقترانات حملیه راه ندارد. در قیاس اقترانی حملی ما چنین وضعی نداریم و حد وسط همواره جزء تام است؛ این حالت اختصاص به قیاس اقترانی شرطی دارد که در آن، حد وسط در هر دو مقدمه جزء غیرتام باشد.
مثالی که برای این حالت بیان میکنیم این است:
صغری: «کلما کان زیدٌ کاتباً فکلّ أطفاله لاعبون».
کبری: «وکلما کان عَمروٌ نائماً فکلّ لاعبٍ محتاطٌ».
همانطور که ملاحظه میکنید، صغری و کبری هر دو قضیه متصله هستند. در این دو مقدمه، واژه «لاعب» تکرار شده است؛ در حالی که «لاعب» تمامِ تالی صغری نبود، بلکه تالی صغری عبارت بود از: «فکلّ أطفاله لاعبون». در کبری نیز «اطفال» تکرار نشد، بلکه فقط «لاعب» آمد: «فکلّ لاعبٍ محتاطٌ». بنابراین جزئی از تالی صغری در تالی کبری آمده است و حد وسط در هر دو مقدمه «جزء غیرتام» است.
کیفیت استخراج نتیجه در حد وسط غیرتام
برای اخذ نتیجه در اینگونه قیاسها، روش کار بر اساس تحلیلی است که خواجه نصیرالدین طوسی در «اساس الاقتباس» بیان فرموده است. روش استنتاج بدین قرار است:
ابتدا به دو قضیهای که لفظ «لاعب» در آنها تکرار شده است مراجعه میکنیم؛ یعنی تالی صغری و تالی کبری را کنار یکدیگر قرار میدهیم:
۱. «کل أطفاله لاعبون»
۲. «وکل لاعب محتاط»
ترکیب این دو قضیه، یک قیاس اقترانی حملی شکل اول تشکیل میدهد و نتیجه میدهد: «کل أطفاله محتاطون».
اکنون این نتیجه حملی را باید در نتیجه نهایی لحاظ کنیم؛ اما باید توجه داشت که محتاط بودن اطفال، مقید و معلَّق بر دو شرط بود: یکی کتابت زید، و دیگری خواب بودن عمرو؛ زیرا احتیاط اطفال در بازی، متوقف بر خواب بودن عمرو بود. بنابراین در قضیه شرطیه نهایی، باید هر دو مقدم لحاظ شوند؛ بدین صورت که گفته شود:
«فکلما کان عَمروٌ نائماً، فإن کان زیدٌ کاتباً فأطفاله محتاطون».
(یا به بیان دیگر: «کلما کان زیدٌ کاتباً، فإن کان عَمروٌ نائماً فأطفاله محتاطون»).
در اینجا ابتدا میان دو جزء حملی قیاس تشکیل دادیم و نتیجه گرفتیم، سپس آن نتیجه را با مقدمهای صغری و کبری تلفیق نمودیم تا نتیجه اصلی به دست آید. خواجه نصیرالدین طوسی در «اساس الاقتباس» دقیقاً همین ضابطه را بیان کرده است، منتها ایشان مثال را با حروف ذکر نمودهاند و ما آن را با الفاظ عینی تطبیق کردیم.
مثال برای حالت سوم: حد وسط جزء تام در یک مقدمه و جزء غیرتام در مقدمه دیگر
حالت سوم این است که حد وسط در یک مقدمه جزء تام و در مقدمه دیگر جزء غیرتام باشد: «أو تامٌ من إحداهما غیرُ تامٍّ من الأخرى»[5] . این حالت میتواند در جایی رخ دهد که یک قضیه شرطیه و یک قضیه حملیه داشته باشیم؛ یا اینکه هر دو قضیه شرطیه باشند، اما یکی شرطیه بسیطه و دیگری شرطیه مرکبه از دو شرطیه باشد.
مثالی که علامه حلی در «الجوهر النضید»[6] برای این حالت ذکر کرده بدین شرح است:
فرض کنید دو قضیه شرطیه داریم که یکی صغری و دیگری کبری است:
صغری یک شرطیه متصله بسیطه است: «کلما کان (أ)، فـ (جـ د)»؛ که در آن «جـ د» تالی صغری است.
کبری یک شرطیه متصله مرکب از دو متصله است: «کلما کان (جـ د) فـ (حـ ز)، وکلما کان (حـ ز) فـ (جـ ط)».
اگر به مقدمه کبری دقت بفرمایید، در شرطیه نخستِ آن، «جـ د» به تمامه تکرار شده که جزء تام است؛ اما در شرطیه دومِ آن، تنها «جـ» آمده است که جزئی از تالی صغری بوده و جزء غیرتام است. بنابراین در این قیاس که کبرای آن مرکب از دو شرطیه است، حد وسط نسبت به مجموع کبری، در یک بخش به صورت جزء تام و در بخش دیگر به صورت جزء غیرتام به کار رفته است. اخذ نتیجه در این موارد نیز مستلزم تحلیلهای چندمرحلهای و سنجش جزء به جزء قضایا با یکدیگر است.
جریان اشکال اربعه در اقترانات شرطیه
مطلبی که باقی میماند این است که در اقترانات شرطیه، اشکال اربعه چگونه جاری میشوند:
در صورتی که حد وسط «جزء تام» باشد:
۱. اگر جزء تام، تالی در صغری و مقدم در کبری باشد، قیاس «شکل اول» است.
۲. اگر عکس آن باشد؛ یعنی مقدم در صغری و تالی در کبری باشد، «شکل چهارم» است.
۳. اگر در هر دو مقدمه تالی واقع شود، «شکل دوم» است.
۴. اگر در هر دو مقدمه مقدم واقع شود، «شکل سوم» است.
بنابراین اشکال اربعه در حالتی که حد وسط جزء تام باشد، بدون نیاز به هیچگونه علاج و تحلیلی از همان ابتدا به وضوح مشخص است.
در حالتی هم که حد وسط «جزء غیرتام»[7] باشد، اشکال اربعه جاری است؛ منتها تعیین شکل از طریق تحلیل و تجزیه قضایا صورت میپذیرد؛ همانگونه که در مثال «کل کوکب مختف» و «کل مختف غیر مرئی» مشاهده شد که با تقارن تالی صغری و مقدمه کبری، شکل اول تشکیل گردید و نتیجه آن به مقدم صغری ضمیمه شد.
علت اینکه مصنف انعقاد مستقیم اشکال اربعه را به حالتی اختصاص میدهد که حد وسط «جزء تام» باشد، با اینکه در صورت غیرتام بودن نیز اشکال اربعه قابل تصور است، این است که ایشان میخواهد بیان فرماید اگر قیاس را به صورت مستقیم و دستنخورده در نظر بگیرید، اشکال اربعه در صورتی آشکارا منعقد میشوند که حد وسط جزء تام باشد. در این حالت، بدون نیاز به هیچگونه تحلیل و تجزیه، با نگاه به هیئت قیاس درمییابید که آیا شکل اول، دوم، سوم یا چهارم است.
اما در مواردی که حد وسط جزء تام نباشد بلکه جزء غیرتام باشد، اشکال اربعه در کل قیاس به نحو مستقیم پدید نمیآیند؛ بلکه چنانکه در مثالها گذشت، ما کبرای قیاس را با جزئی از صغری، یا جزئی از صغری را با جزئی از کبری تلفیق میکنیم و یک قیاس فرعی تشکیل میدهیم. در آن قیاسِ تحلیلی است که شکل اول یا شکل دیگری شکل میگیرد، نه در تمامِ هیئت قیاس اولیه. از این رو، مصنف وارد تفصیل آن موارد تحلیلی نمیشود؛ و الّا در تمامی آن اقترانات نیز اشکال اربعه به واسطه تحلیل حضور دارند، منتها آن اشکالی که مستقیماً از صورتِ نخستین قیاس برمیآید، اختصاص به حالتی دارد که حد وسط جزء تام باشد.
تطبیق متن شرح حکمت اشراق در انعقاد اشکال اربعه
«فإن کان تاماً»؛ یعنی اگر حد وسط جزء تام باشد: «فإن کان تاماً من کل منهما»، اگر حد وسط از هر دو مقدمه قیاس جزء تام باشد، «فینعقد فیه الأشکالُ»؛ یعنی در قیاس اقترانی شرطی، اشکال چهارگانه منعقد میشود؛ زیرا:
«لأنه إن کان تالیاً فی الصغرى مقدماً فی الکبرى فهو الأول»؛ اگر آن جزء تام، تالی در صغری و مقدم در کبری باشد، قیاسْ شکل اول است.
«وإن کان بالعکس»، یعنی مقدم در صغری و تالی در کبری باشد، «فهو الرابع»؛ قیاسْ شکل چهارم است.
«وإن کان تالیاً فیهما»، یعنی اگر آن جزء تام در هر دو مقدمه تالی واقع شود، «فهو الثانی»؛ شکل دوم خواهد بود.
«وإن کان مقدماً فیهما»، یعنی اگر آن جزء تام در هر دو مقدمه مقدم واقع شود، «فهو الثالث»؛ شکل سوم خواهد بود.
«کقولک...»؛ مانند مثالی که مصنف در متن ذکر کرد و پیش از این خواندیم که فرمود: «کلما کانت الشمس طالعةً فالنهار موجودٌ، وکلما کان النهار موجوداً فالکواکب خفیّةٌ»[8] .
پاسخ به پرسش درباره چگونگی قیاس بودن در صورت نقص حد وسط
در پاسخ به این پرسش که آیا در صورت غیرتام بودنِ حد وسط، قیاس شکل نمیگیرد؟ باید گفت: در کلِ قیاس به نحو مستقیم اشکال اربعه منعقد نمیشود، زیرا حد وسط به تمامه در تمام قیاس تکرار نشده است؛ اما این بدان معنا نیست که قیاسی در کار نباشد، بلکه قیاس وجود دارد و همانطور که تبیین شد، قیاس را مورد تحلیل قرار میدهیم.
روش تحلیل بدین صورت است که در آن بخشی که حد وسط به طور کامل تکرار شده، یک قیاس مستقل تشکیل میدهیم و نتیجه آن را جداگانه به دست میآوریم؛ سپس این نتیجه به دست آمده را ضمیمه میکنیم به آن بخشهایی که در تحلیل اولیه وارد نکرده بودیم. در آن مرحله، دوباره یک نسبت و پیوند میان اجزا پدید میآید و با ترکیب آنها نتیجه نهایی حاصل میشود؛ همانگونه که در مثالهای پیشین به تفصیل بیان شد.
ادامه این مبحث انشاءالله در جلسه آینده پیگیری خواهد شد.