« فهرست دروس

درس خارج اصول استاد محمد محمدی قایینی

97/09/10

بسم الله الرحمن الرحیم

رابطه استصحاب و استصحابي ديگر /تطبيقات تعارض غير مستقر /تعارض ادله

 

موضوع: رابطه استصحاب و استصحابی دیگر /تطبیقات تعارض غیر مستقر /تعارض ادله

خلاصه مباحث گذشته:

کلام مرحوم آخوند در « ورود » استصحاب سبببی بر مسببی را بیان کردیم . اصرار ایشان بر تقریبی که بیان کردند ، مخصوصا در تعلیقه بر کفایه ، شاهد بر سنگین بودن تلقّی این مطلب است ؛ و همین ثقالت باعث طرح اشکالاتی بر آن چه فرموده اند شده .

 

1مرحوم آخوند : ورود اصل سببی بر مسببّی

خلاصه کلام مرحوم آخوند این بود که با جریان استصحاب سببی ، موضوعی برای استصحاب مسببّی باقی نمی ماند . با جریان استصحاب در طهارت آب ، دیگر شکّی در بقاء نجاست ثوب نمی ماند و موضوع آن استصحاب منتفی می شود چون مکلّف قطع به مغسول بودن ثوب به وسیله آبی دارد که محکوم به طهارت است ( علم مکلّف به مغسول بودن آب وجدانی است و طهارت استصحابی آب هم نزد او قطعی می باشد ) .

در این حال ادعاء این که « استصحاب نجاست ثوب هنوز هم موضوع دارد چون حتی بعد از جریان استصحاب و اثبات طهارت ظاهری آب ، احتمال نجاست واقعی آن آب از بین نمی رود و سبب شکّ در بقاء واقعی نجاست ثوب می شود » ، ادعاء صحیحی نیست ؛ زیرا تنها منشا برای عدم جریان استصحاب آب تخصیص استصحاب آن است که بلا وجه یا به وجه دائر ممکن است . همین عبارت را در حاشیه کفایه چنین فرمودند که : اگر عامّ دو فرد داشته باشد که فردیّت اولی از آن ها آن مطلق باشد و فردیت دومی معلّق باشد بر عدم شمول عامّ نسبت به فرد اول ، شمول آن عامّ نسبت به فرد مطلق متعیّن است و نسبت به فرد دوم محکوم به عدم می باشد .

استصحاب دو فرد دارد : استصحاب سببی که فرد مطلق[1] است وحتّی اگر استصحاب مسببّی حجّت شود ، داخل در دایره عنوان « نقض الیقین بالشک » باقی می ماند و صدق موضوع بر آن قطعی است؛ بله نهایتا در ناحیه حکم تخصیص می خورد . اما استصحاب مسببّی فرد معلّق است و اصل وجود شکّ در بقاء مسبّب معلّق بر عدم حجیّت استصحاب در سبب است ، اگر استصحاب ولو با استناد به عمومیت دلیلش در سبب جاری شود ، دیگر شکّی در بقاء نجاست ثوب باقی نمی ماند بلکه یقین به طهارت ( ظاهری ) آن حاصل می شود هر چند نجاست واقعی اش هنوز محتمل است . با حکم شارع به استمرار طهارت آب ، اصلا شکّی برای مکلّف در بقاء نجاست ثوب نمی ماند و حکم شارع به طهارت ثوب نزد او قطعی است ولو این که نجاست واقعی آن ثوب محتمل است . [2]

1.0.0.0.0.1موضوع استصحاب : شکّ به قول مطلق

موضوع استصحاب شکّ به قول مطلق است نه شکّ به حکم واقعی تا با فرض شکّ به واقع در ناحیه مسبّب ، بتوان رأی به جریان استصحاب داد . متعلّق شک در دلیل استصحاب تنها « حکم واقعی » نیست بلکه « شکّ به قول مطلق » است ، أعمّ از حکم واقعی و وظیفه ظاهری ؛ بنابراین اگر حکم واقعی مشکوک بود اما مکلّف علم به وظیفه ظاهری داشت ، موضوع استصحاب محقّق نمی شود بلکه فعل مکلف « نقض الیقین بالحجّۀ » است .[3]

2مناقشه مرحوم اصفهانی : عدم تصادّ دو عنوان

مرحوم اصفهانی [4] در دو مقام ، یعنی بحث ورود امارات بر استصحاب و بحث ورود اصل سببی بر مسببّی ، اشکال متحدی دارند که تفصیلا ذیل بحث اول مطرح کرده اند و در این بحث احاله به آن مقام داده اند . اشکال مرحوم اصفهانی و به تبع ایشان مرحوم خویی قدّس سرهما این است که :

بیان مرحوم آخوند ( و ادعاء « ورود » ) در صورتی صحیح است که بین دو عنوان مفروض ، یعنی عناوین « نقض الیقین بالشکّ » و « نقض الیقین بالحجّۀ » تضادّ وجود داشته باشد ( یعنی حریمشان کاملا در تفکیک با هم دیگر باشد و با صدق یکی ، دیگری منتفی شود و صادق نباشد ) ، اما واقع چنین نیست بلکه عنوان « نقض الیقین بالحجّۀ » مصداقی برای « نقض الیقین بالشکّ » می باشد . در موارد قیام اماره یا اصل سببی ( که حجّتند ) نهایتا می توان گفت نقض جایز است نه این که اصلا نقضی صورت نمی گیرد ! تضادّ در جایی ممکن است که شارع حکم کند نقض یقین استنادا الی الشکّ بالفعل جایز نیست و نقض یقین به حجّت بالفعل [5] جایز است ؛ یعنی اگر شارع بفرماید مکلّف می تواند فعلا بر اساس حجّت نقض یقین به شک کند و بر خلاف حالت سابقه عمل کند ، و هم چنین فعلا ممنوع است از نقض یقین به شکّ بلکه باید مطابق استصحاب عمل کند ، تضادّ شکل می گیرد که آیا استناد مکلّف در نقض یقین به حجّت فعلا مجاز است یا حرام ؟

اگر تضادّی شکل نگیرد ، بین « لا تنقض الیقین بالشکّ » و « یجوز نقض الیقین بالحجّۀ » تزاحمی از قبیل تزاحم مقتضی و لا مقتضی رخ می دهد که در واقع تهافتی ندارند و مقتضی مقدّم می شود . مفاد یکی از این دو دلیل حکم ترخیصی است و دیگری الزامی و حکم ترخیصی هیچ گاه تزاحمی با حکم الزامی ندارد ؛ پس نتیجه این می شود که مکلّف باید در موارد قیام اماره ، استصحاب را جاری کند .

2.0.0.0.0.1لازمه تحقّق تضادّ : اعتبار قصد الوجه در استصحاب

جایی تضادّ بین این دو پیش می آید که حکم در هر دو اقتضایی باشد ، یعنی نقض یقین در مورد حجج بالفعل جایز باشد و بالفعل حرام ! بعد از تحقّق تضادّ هم معنای ادله این می شود که « نقض یقین از این حیث که مستند به حجّت است ، فعلا مجاز است اما از این حیث که به سبب شکّ است ، فعلا مجاز نمی باشد » و جمع دو دلیل چنین می شود که مرحوم آخوند باید بفرمایند « عنوان استصحاب عنوان قصد وجهی است » ! یعنی ملتزم شوند که « اگر مکلّف در مورد استصحاب ، به قصد عمل به حجّت ، نقض حالت سابقه می کند ؛ اشکالی ندارد . اما اگر قصد او نقض یقین به سبب شکّ است ، ممنوع می باشد . » در حالی که مفاد دلیل استصحاب عنوانِ قصد وجهی نیست بلکه معنای دلیل این است که نقض یقین در هر کجا شکّ وجود داشته باشد [6] جایز نیست ولو حجّتی وجود داشته باشد ؛ فارغ از این که عنوان نقض به شک قصد شود یا خیر . این مفاد هم تهافت با مفاد دلیل اماره و استصحاب سببی دارد . اماره یا استصحاب سببی موجب یقین نمی شوند بلکه نهایتا حکم به عدم معامله شک می کنند و معنای عدم معامله که نبود حقیقی شکّ نیست ! مستدلّ هم که طبق فرض ادعاء حکومت ندارد .

به عبارت دیگر مرحوم اصفهانی می فرمایند مطابق نظر مرحوم آخوند ، باید در موارد قیام اماره هم استصحاب جاری باشد منتهی اگر مکلّف عمل به خلاف استصحاب به قصد وجه اماره ای بکند ، مانعی ندارد اما اگر چنین قصدی نباشد ، استصحاب جاری است . پس اگر تضادّی میان دو عنوان وجود داشته باشد ، باز هم مشکل حل نمی شود مگر این که ملاک را در جریان استصحاب قصد وجه بدانیم و این مطلب خلاف بیانات علماء و غیر قابل التزام است .

3مناقشه مرحوم خویی : جواز نقض یقین به سبب اجابت دعوت مومن

مرحوم خویی [7] هم اشکالی شبیه به همین مطلب بیان فرموده اند که : لازمه ی کلام مرحوم آخوند آن است که اگر مخالفت استصحاب از باب اجابت دعوت مومن ( یا هر ظنّ غیر معتبر دیگری ) باشد ، اشکالی ندارد ( و مشمول نهی مستفاد از « لا تنقض » نمی شود ) چون نقض مستند به شکّ نیست و سبب نقض اجابت دعوت مومن است نه شکّ . این همان اشکال مرحوم اصفهانی است که عنوان « نقض الیقین بالشکّ » مضادّ با عنوان « نقض الیقین بالأمارۀ » نیست همانگونه که تضادّی با « نقض الیقین بسبب إجابۀ دعوۀ المومن » هم ندارد ؛ بلکه این دو مصداق برای عنوان اول هستند حتی اگر مجاز باشند . پس اگر « باء » به معنای سببیّت باشد تنها راه حلّ اعتبار قصد وجه در استصحاب است . نتیجتا از طریق این تقریب برای «ورود» نه می توان رابطه میان استصحاب با اماره را تصحیح کرد و نه رابطه استصحاب سببی با مسببی ؛ لذا مرحوم خویی قائل به حکومت شده اند و مرحوم اصفهانی هم تقریب جدیدی برای ورود بیان کرده اند .

4پاسخ : موضوعیت « شک مطلق » در دلیل استصحاب

این اشکالات به نظر ما نشان دهنده عدم تلقّی کلام مرحوم آخوند است . کلام مرحوم آخوند این بود که مراد از « شکّ » أخذ شده در دلیل استصحاب ، مطلق الشک نیست بلکه شکّ مطلق است . مطلق الشکّ یعنی ولو تنها شک در واقع وجود داشته باشد و وظیفه ظاهریه معلوم باشد ؛ اما شک به قول مطلق یعنی وظیفه نه از حیث واقع و نه از حیث ظاهر معلوم نباشد . « لا تنقض الیقین بالشکّ » به قول مطلق است هم از حیث واقع و هم از حیث ظاهر ؛ و مقیّد به مورد شک به واقع نیست . مجرای استصحاب « شکّ از جمیع جهات » است و اگر مکلّف تنها شاکّ به واقع باشد دیگر نقضش نقض به یقین است و مورد نهی استصحابی نیست .

به تعبیر روشن « لا تنقض الیقین بالشکّ » یک قضیه حقیقیه است که مفاد آن « عدم جواز نقض یقین در جایی است که حیث نقض یقین ، شکّ باشد » . و مکلّف در جایی که شاکّ در واقع و قاطع به وظیفه ظاهریه ای است که خلاف حالت سابقه می باشد ، از حیث شکّ به واقع نقض نمی کند بلکه از حیث یقین به وظیفه ظاهریه نقض می کند ( که در دلیل استصحاب از آن نهی نشده است ) . مفاد « لا تنقض » شکّ به قول مطلق است و مرحوم آخوند می فرمایند در جایی که وظیفه ظاهریه معلوم است ، موضوعا نقض یقین به شک نیست هر چند شارع ممکن است آن از از حیث حجیت اسقاط کند .

بنابراین اصل سببی موضوعی برای استصحاب مسببّی حتی به لحاظ واقع باقی نمی گذارد چون موضوع شکّ حیثی نیست بلکه شکّ به قول مطلق است و استصحاب جاری در مسببب ، شکّ حیثی است ( از حیث شکّ به واقع ) . بر خلاف استصحاب مسببّی که حتی وظیفه ظاهریه نسبت به ثوب را هیچ تغییری نمی دهد چون اثر استصحاب نجاست ثوب ، اثبات نجاست آب نیست یعنی معنای تعبّد به نجاست لباس ، تعبّد به نجاست آبی که این لباس با آن شسته شده نیست . در این حال جریان استصحاب مسببّی ملازم است با خروج تخصیص استصحاب سببی از دلیل استصحاب ، پس فردیت اصل مسببّی برای عموم « لا تنقض » معلّق است بر عدم شمول دلیل استصحاب نسبت به اصل سببی که فرد مطلق این دلیل است . لذا حتّی اگر به خاطر شبهه توارد این بیان مرحوم آخوند در مورد امارات را قبول نکنیم ، در مورد استصحاب آن را تمام می دانیم و کلامی وجیه است ولو این که تقریب های جایگزینی هم برای آن وجود دارد .


[1] یعنی معلّق بر عدم حجیّت استصحاب نسبت به شکّ مسببّی نیست.
[5] این لفظ « بالفعل » شاید در عبارت مرحوم اصفهانی ذکر نشده، اما تبیین مرادشان متوقّف بر أخذ آن است.
[6] پس مراد از « باء » در « بالشکّ »، « باء » به معنای معیّت است.
هوش مصنوعی
برای استفاده از کلیدهای میانبر، پس از انتخاب متن از کلیدهای زیر استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
هوش مصنوعی:
ترجمه: Alt+t
ترجمه نوع دوم: Alt+Ctrl+t
خلاصه سازی: Alt+s
خلاصه سازی نوع دوم: Alt+Ctrl+s
اعراب گذاری: Alt+d
---------------------
جستجو:
جستجو در همه دروس: Alt+a
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند
مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید
چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
logo